سرتیتر

فاشیسم، نئولیبرالیسم، تخریب دولتها و جنگهای بی پایان : پس فاشیسم دقیقاً کجاست ؟

nazi_no

فاشیسم، نئولیبرالیسم، تخریب دولتها و جنگهای بی پایان : پس فاشیسم دقیقاً کجاست ؟

نوشتۀ میلوس کویچ

Milos Kovic

3 ژوئن 2017

مرکز مطالعات جهانی سازی

این مقاله نخستین بار در 1 فوریه 2017 در «پولیتیکا» POLITKA (بلگراد، صربستان) منتشر شده است.

میلوس کویچ : تاریخشناس صربی، دکتر در علوم تاریخ و استادیار بخش تاریخ در دانشکدۀ فلسلفه در بلگراد، صربستان است. او نویسندۀ کتاب پر فروش «دیزرائیلی و مسئلۀ شرق» در زمینۀ تاریخنگاری ست، انتشارات دانشگاه آکسفورد، 2011. زمینه های پژوهشی او مناسبات بین المللی (پایان قرن هجدهم تا آغاز قرن بیستم)، تاریخ نظریات سیاسی (از پایان قرن هجدهم تا آغاز قرن بیستم) می باشد.

مترجم : این مقاله زیر پوشش کپی رایت بوده، ولی میشل شوسودوسکی سالها پیش طی مکاتبه ای از راه پست الکترونیک به من اجازه داد که مقالات مرکز مطالعات جهانی سازی را بفارسی ترجمه و منتشر کنم. در غیر این صورت، این ترجمه و انتشار آن را به مثابه مبارزۀ طبقاتی در چهار چوب احزاب تک نفرۀ کمونیستهای ایرانی با راهکار نافرمانی مدنی و اعتراض به کپی رایت تلقی کنید. با تمام احترامات شایسته به نویسندۀ این مقاله استاد میلوس کویچ. پافشاری روی موضوع کپی رایت را ضروری دانستم زیرا بنظر می رسد که تا کنون چندان توجهی به پیامدهای آن در زمینۀ فرهنگی و اجتماعی نداشته ایم. و همانگونه که پیش از این طی مقاله ای توضیح دادم، خصوصاً ما ایرانی ها به ایکس دلیل در وضعیت نا مساعدی به سر می بریم و متأسفانه به پیامدهای آن نیز آگاه نیستیم و به دلیل فقدان تسلط روی چگونگی قوانین و قواعد بازی منوپلی بین المللی این واقعیت نامطلوب را طبیعتاً  واپس می زنیم.

nazi_manager

La source originale de cet article est POLITIKA (Belgrade, Serbie)

Copyright © Milos Kovic, POLITIKA (Belgrade, Serbie), 2017

تجاوز به کشورهای همسایه، جنگهای پایان ناپذیر، تخریب دولتها، ایجاد تغییر در مرزها با اعمال زور؟ آیا این موضوع دونالد ترامپ و نایجل فراژ را برای شما تداعی می کند، و یا مخالفان سیاسی آنان، خاندانهای کلینتون و بوش، و یا تونی بلر و دیوید کامرون؟

در کشورهای غربی، بیش از پیش غالباٌ کلمۀ «فاشیسم» و «فاشیست» به گوش مردم می رسد. این کلمات به دونالد ترامپ، خیرت ویلدرس، مارین لوپن و دیگر «پوپولیستهای دست راستی» اتلاق می شود. علاوه بر این استفاده از این کلمات تند به دلیل تمایلات این عاملان سیاسی به ارزشهای ملی توجیه پذیر بنظر می رسد، زیرا خواهان توقف مهاجرت در اشکال توده های عظیم به کشورهایشان هستند، و به همین گونه به دلیل افزایش خارجی ترسی در بین طرفدارانشان.

با وجود این، فاشیسم اصطلاحی ست که مفهوم آن نمی تواند به سادگی و به سرعت مشخص شود. با این همه، برای تمام ایدئولوژی های سیاسی نیز به همین گونه است. برای لیبرالیسم، سوسیالیسم و محافظه کار تعریف پذیرفته شده ای وجود ندارد که همه به شکل عمومی آن را پذیرفته باشند. به روشنی می دانیم که اصطلاح «فاشیسم» جریانهای بسیار متنوعی را در بر می گیرد، مثل فاشیستهای ایتالیا، نازیهای آلمانی یا اوستاشی ها (شورشیان جدائی طلب کروآسی، ضد یهود، فاشیست و ضد یوگوسلاو). با وجود این، همۀ اینها نباید ذهن ما را مخدوش کند و مانع درک اهمیت این پدیدۀ تاریخی شود.

تجربۀ تاریخی ست که بیش از هر ساده نگاری سیاسی یا توضیح نظریه پرداختی می تواند در این کار به ما یاری رساند. یک خصوصیت کلیدی در فاشیسم وجود دارد که عمداً یا سهواً در هیاهوی عمومی علیه ترامپ یا مارین لوپن غالباً بفراموشی سپرده می شود. گرچه فاشیستها را به دلیل حرکات تجاوزکارانه علیه کشورهای مستقل دیگر، جنگهای بی پایان، تخریب دولتها و ایجاد تغییرات مرزی با اعمال خشونت به یاد می آوریم. لوئی چهاردهم و ناپلئون علیه همسایگانشان دست به اعمال خشونت آمیز زدند، جنگهای دائمی به راه انداختند، دولتهائی را تخریب کردند و به تغییرات مرزی مبادرت ورزیدند. با وجود این، تجاوز هیتلر با کشتار جمعی توده ها همراه بود، یهودی ها، کولی ها و صربها. فاشیسم را به این شکل در اروپای مرکزی، شرقی و جنوب شرقی به یاد می آوریم.

اعمال خشونت علیه کشورهای همسایه، جنگهای بی پایان، تخریب دولتها، تغییرات مرزی با اعمال خشونت؟ آیا این موضوع دونالد ترامپ و نایجل فراژ را برای شما تداعی می کند، و یا مخالفان سیاسی آنان، خاندانهای کلینتون و بوش، و یا تونی بلر و دیوید کامرون؟ آیا باید تخریب یوگوسلاوی، افغانستان، عراق، لیبی، سوریه، محاصرۀ روسیه، چین و ایران را یادآوری کنیم ؟

ترامپ، بر عکس، بر اساس بیانیه های انتشار یافته، از دیپلماسی سنتی منافع و گفتگوهای بین دولتهای حاکم دفاع می کند، که به شکل گسترده شباهت نزدیکی به صلح وستفالی Westphalie در سال 1648 دارد، چیزی که در قطب مخالف جنگهای صلیبی پایان ناپذیر و به نام «ارزشهائی» ست  که دائماً از سوی مخالفانشان در جبهۀ لیبرالها پی گیری می شود.

تخریب توده ای جمعیت های تمام عیار که با انگیزه های قومی هدف گرفته شده بودند. این جریانها به آن اهدافی دست یافتند که برای هیتلر و پاولیچ Pavelic (بنیانگذار اوستاشی ها، شورشیان ملی گرای کروآسی) کمال مطلوبِ دست نیافتنی بنظر می رسید : مردم صربی کروآسی و بخشهای بوسنی هرزگوین، کزوو و متوهیجا Metohija را کشتند و اخراج کردند. همۀ این وقایع، البته، با یاری همکاران محلی صورت گرفت، دقیقا مشابه وضعیتی که برای مسیحیان عراق و سوریه روی داد. نباید هیستری ضد صرب در رسانه ها را فراموش کنیم که اجازه داد تا جنایات بی محاکمه و گسترده علیه توده های صرب  صورت بگیرد. این عملیات فقط با آن کاری قابل مقایسه است که اروپای نازی علیه یهودیان انجام دادند.

مارک مازوور Mark Mazower استاد دانشگاه کلمبیا در نیویورک، در کتاب «امپراتوری هیتلر» نوشته است که هیتلر و نازیها برای جنایاتی که در اروپای شرقی مرتکب شدند از تجربه های استعمارگرانۀ دولتهای لیبرال، بریتانیا و ایالات متحده الهام گرفته بودند. آنها به سادگی با اروپائی ها همان کاری را کردند که استعمارگران لیبرال در آفریقا و آسیا انجام دادند. هیتلر تیز بینی و بی رحمی بریتانیائی ها در هند، و به همین گونه خشونت نژاد پرستانۀ آمریکائی ها علیه سیاه پوستان و سرخپوستان را ستایش می کرد. او به روشنی اعلام کرد که در آینده، کشورهای اسلاو، به ویژه روسیه نقش هند را در اتحادیۀ اروپای آلمانی به عهده خواهد داشت. طی تصرف ژرمنیک در سرزمین های اسلاو در اروپای شرقی، هیتلر از تجربۀ ایالات متحده الهام گرفت. بخش هائی از «افرادی که به نژاد و مدنیت برتری» تعلق داشتند، در دریای هندی، به تدریج به یکدیگر پیوستند، در یکدیگر ذوب شدند و سرزمین بومیان را غارت کردند.

به گفتۀ مازوور، تلاشهای امپراتوری لیبرال که هدفش واداشتن کشورهای استعمار شده به انطباق با مدرنیزاسیون و الگوی فرهنگی آنان بود، چیزی نبود بجز وجه دیگری از نژاد پرستی تخریب ناپذیر در عهد قدیم. هیتلر، و به همین گونه گوبلز اروپا را به پیرامون آلمان فراخواندند تا از ارزشهای نژادی و فرهنگی خودشان حافظت و دفاع کنند. با چنین حرکتی، به روشنی اعلان کردند که هدف اصلی از اتحادیۀ اروپا حفاظت در رویاروئی علیه روسیه و حرکت به سوی روسیه است. گفتمان دفاع علیه اتحاد شوروی در روند پس از جنگ برای متحد کردن اروپا مفید بود، یعنی به گفتۀ مازوور، وقتی که طرفداران قدیمی هیتلر در مقامات بالا سر سختانه کار می کردند. طی رفراندم بریکسیت در بریتانیا،  تهدید کردنِ روسیه بخش مهمی از اردوی طرفداران اتحادیۀ اروپا بود ، و به همین گونه در اردوی پشتیبانی از هیلاری کلینتون طی انتخابات ریاست جمهوری در ایالات متحده.

برخی خواهند گفت که، با این همه، لیبرالهای ناتو دنیا را نه به نام نژاد بلکه به نام حقوق بشر فتح می کنند. با وجود این، بمبهایشان را با راک اند رول rock & roll  آمریکائی و بریتانیائی روی جمهوری صرب بوسنی، صربستان، عراق، لیبی و سوریه پرتاب کردند، و نه با رزم آهنگ آلمانی. در واقع، این موضوع برای میلیونها قربانی تسلی بخش خواهد بود !

لینک متن اصلی : 

http://www.mondialisation.ca/facisme-neoliberalisme-demantelement-des-etats-et-guerres-sans-fin-ou-est-en-fait-le-fascisme/5593274

ترجمۀ حمید محوی