اخبار ایران و جهان

چپ «همه چیز غیر از طبقه» و گرامشی

بسیاری که وانمود می‌کنند چپ هستند آن‌چنان دیوانه‌وار مارکسیست‌ستیزند، که برای توضیح آن‌چه که در جهان رخ می‌دهد به غیر از قدرت طبقاتی به هر مفهوم به عقل جور نیامدنی متوسل می‌شوند. آن‌ها تئوریسین‌های چپ «همه چیز غیر از طبقه»اند، که در حالی‌که در اکثر موضوعات سیاسی متحد محافظه‌کاران نیستند، سهم خود را برای از هوش بردن آگاهی طبقانی انجام می‌دهند. برخی تئوریسین‌های چپ «همه چیز غیر از طبقه» برای ارتقای نوشته‌های آنتونیو گرامشی رهبر فقید حزب کمونیست ایتالیا به مثابه یک منبع تئوری فرهنگی برای مقابله با تحلیل طبقاتی مارکسیستی زحمت زیادی به خود داده اند. خود گرامشی [اگر بود] این چیزهایی را که تئوریسین‌های چپ «همه چیز غیر از طبقه» به او نسبت می‌دهند، عجیب‌و‌غریب و نابهجا می‌دانست. او هرگز فرهنگ و طبقه را به مثابه دو اصطلاح نفی کننده یکدیگر در نظر نگرفت، بلکه هژمونی فرهنگی را یک ابزار حیاتی طبقه حاکم می‌دید.
parreni_shah_khomini
تارنگاشت عدالت
فرازهایی از کتاب «سیاه‌جامگان و سرخ‌ها: فاشیسم منطقی و سرنگونی کمونیسم»، نوشته مایکل پارنتی، ۱۹۹۷، انتشارات سیتی‌لایتس، سان‌فرانسیسکو، صفحات ۱۴۵-۱۵۱.
*****

micheal parenti2بسیاری که وانمود می‌کنند چپ هستند آن‌چنان دیوانه‌وار مارکسیست‌ستیزند، که برای توضیح آن‌چه که در جهان رخ می‌دهد به غیر از قدرت طبقاتی به هر مفهوم به عقل جور نیامدنی متوسل می‌شوند. آن‌ها تئوریسین‌های چپ «همه چیز غیر از طبقه»اند (Anything-But-Class)، که در حالی‌که در اکثر موضوعات سیاسی متحد محافظه‌کاران نیستند، سهم خود را برای از هوش بردن آگاهی طبقانی انجام می‌دهند.

تئوریسین‌های چپ «همه چیز غیر از طبقه» می‌گویند ما زیاد به طبقه توجه می‌کنیم. واقعاً چه کسی این کار را می‌کند؟ شخص پس از بررسی انتشارات آکادمیک رسمی، ژورنال‌های رادیکال، و کنفرانس‌های دانشمندان سوسیالیست مشکل می‌تواند تحلیل طبقاتی چندانی، از هر نوع که باشد، در آن‌ها بیاید. نه تنها توجه یسیار زیادی به قدرت طبقاتی نمی‌شود، بلکه اکثر نویسندگان و مفسرین ایالات متحده تازه باید موضوع را کشف کنند.

تئوریسین‌های چپ «همه چیز غیر از طبقه» در جست‌وجوی بی‌پایان خود برای طرح‌های نظری که بتواند تحلیل طبقاتی مارکسیسم را خاموش کند، سال‌هاست که بر روی دوگانگی دروغین بین مارکس جوان (فرهنگ‌گرا، هومانیست، خوب) و مارکس مسّن (دگماتیک، اقتصادگرا، بد) یاوه‌سرايی کرده اند. همان‌طور که دانشمند مارکسیست برتل اولمان (Bertell Ollman) خاطرنشان می‌کند، این تقابل مصنوعی یک توسعه نسبتاً ناچیز در کار مارکس را به شکاف ژرفی بین دو  شیوه تفکر که کم‌ترین شباهتی با هم ندارند، مبدل می‌نماید.برخی تئوریسین‌های چپ «همه چیز غیر از طبقه» برای ارتقای نوشته‌های آنتونیو گرامشی رهبر فقید حزب کمونیست ایتالیا به مثابه یک منبع تئوری فرهنگی برای مقابله با تحلیل طبقاتی مارکسیستی زحمت زیادی به خود داده اند. (به عنوان مثال نگاه کنید به انتشاراتی مانند Telos به وسیله پال پیکون در دهه ۱۹۷۰ و اوايل دهه ۱۹۸۰). آن‌ها می‌گویند گرامشی نظرات «اقتصادگرایانه» مارکس و لنین را رد کرد و مبارزه طبقاتی را به عنوان مفهوم مرکزی در نظر نگرفت، و ترجیح داد یک «تحلیل ظریف»تری بر شالوده هژمونی فرهنگی ارايه نماید. در نتیيجه همان‌طور که ت. جی. جکسون مورخ گفته گرامشی «مارکسیستی شد که برای بردن به خانه و معرفی به مادر بی‌خطر است.» و همان‌طور که کریستوفر فلپس (Christopher Phelps) افزود: «گرامشی بی‌خطر، اهلی، قلب ماهیت شده است- بیگانه‌ای با خود انقلابی او. دانشگاهیانی که در صددند عقب‌نشینی خود به تئوری‌های شدیداً انتزاعی را توجیه نمایند توهمات خیال‌بافانه‌ای درباۀ فعالیت ضدهژمونیک خود آفریده اند. آن‌ها یک گرامشی غیرواقعی آفریده اند که دارای نظراتی است که هرگز نداشته است، از آن‌جمله مخالفت با یک سازمان انقلابی سوسیالیست، از نوعی که او، در پی لنین، ضروری می‌دانست.» (مانتلی ریویو، نوامبر ۱۹۹۵)

خود گرامشی [اگر بود] این چیزهایی را که تئوریسین‌های چپ «همه چیز غیر از طبقه» به او نسبت می‌دهند، عجیب‌و‌غریب و نابهجا می‌دانست. او هرگز فرهنگ و طبقه را به مثابه دو اصطلاح نفی کننده یکدیگر در نظر نگرفت، بلکه هژمونی فرهنگی را یک ابزار حیاتی طبقه حاکم می‌دید. به علاوه، او جایگاه برجسته‌ای از مسؤولیت در حزب کمونیست ایتالیا داشت و خود را استوار در درون اردوی مارکسیستی-لنینیستی می‌دید.

مبارزه طبقاتی روزانه
تئوریسین‌های چپ «همه چیز غیر از طبقه» در حمایت از این نظر خود که طبقه (از نقطه نظر مارکسیستی) منسوخ شده است، به کرّات اظهار می‌دارند که در آینده قابل پیش‌بینی انقلاب کارگران در ایالات متحده رخ نخواهد داد. (من در طی «کنفرانس گرامشی» در اَمهرست، ماساچوست، در آوریل ۱۹۸۷، در سه گروه مختلف شنیدم که این احساس ابزار می‌شد.) حتا اگر ما با این پیش‌گویی موافق باشیم، هنوز خواهیم پرسید این چگونه می‌تواند توجیهی برای رد تحلیل طبقاتی و این نتیجه‌گیری بشود که چیزی به نام استثمار کار از طرف سرمایه و هیچ مخالفتی از طرف مردمی که برای معاش کار می‌کنند، وجود ندارد.

انقلاب فمینیستی که قرار بود کل جامعه پدرشاهی ما را دگرگون کند تاکنون تحقق نیافته است، با این وجود، هیچ شخص مترقی این را معنی نمی‌کند که سکسيسم خواب و خیال است یا زمان مبارزات جنسیتی به سر آمده است. کارگران در ایالات متحده سنگربندی نمی‌کنند، اما این بدین معنی نیست که مبارزه طبقاتی افسانه است. در جامعه امروز، این مبارزه تقریباً تمام فعالیت‌های محل کار را دربر می‌گيرد. کارفرمایان بی‌امان به کارگران فشار وارد می‌کنند و کارگران دایماً علیه کارفرمایان نبرد می‌کنند.

جنگ طبقاتی سرمایه با احکام دادگاه‌ها، قوانین ضدکارگری، سرکوب پلیسی، انحلال سندیکا، نقض قرارداد، بیگارگاه‌ها، عدم صداقت در محاسبه ساعات کار، تخلفات ایمنی، اذیت و اخراج کارگران مقاومت کننده، کاهش دستمزدها و مزایا، دستبرد به صندوق‌های بازنشستگی و تعطیل کارخانه‌ها صورت می‌گیرد. کار با سازماندهی سندیکا، اعتصابات، کم‌کاری‌ها، بایکوت‌ها، تظاهرات علنی، اقدامات کاری، غیبت هماهنگ، خراب‌کاری در محل کار به جنگ طبقاتی سرمایه پاسخ می‌دهد.

طبقه از يک پویایی برخوردار است که از مشهود بودن فوری آن فراتر می‌رود. ما چه از آن آگاه باشیم یا نه، واقعیات طبقاتی جامعه ما را دربر می‌گیرند، و به میزان زیادی ظرفیت ما را برای دنبال کردن منافع‌مان تعیین می‌کنند. قدرت طبقاتی عاملی است که برنامه سیاسی، انتخاب رهبران، گزارش اخبار، تأمین بودجه علوم و آموزش، توزیع مراقبت درمانی، برخورد نادرست با محیط زیست، کاهش دستمزدها، مقاومت در مقابل برابری نژادی و جنسیتی، عرضه سرگرمی‌ها و هنرها به بازار، اشاعه پیام‌های مذهبی، سرکوب نارضایتی، و تعریف خود واقعیت اجتماعی را تعیین می‌کند.

مردم ممکن است شناخت طبقاتی نداشته باشند، اما آ‌ن‌ها هنوز تحت تأثیر قدرت، امتیازات، و نارسایی‌های مربوط به توزیع ثروت و خواست قرار دارند.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: