اخبار ایران و جهان

یدالله آمالی نخستین معمار پنجره کتاب در کازرون

DIGITAL CAMERA

دکتر محمود دهقانی

درسفرهائی به ایران که گاه  چند ماه در آنجا می ماندم برخی روزها در بوشهر و شیراز حوصله ام سر می رفت و دلم هوای کازرون، شهر رویاهای روزگارکودکی می کرد. نخست به نیایشگاه آناهیتا در بیشاپور و پس از آن بستگی به هر فصل، از میوه های باغ یکی از خویشاوندان در «تنگ چوگان» بیشاپور دلی از عزا در می آوردم و رو به سوی شهر خاطره هایم کازرون می رفتم. شهری که درdehghaniآنجا با زایمان سخت مادر در سپیده دم، دی ماه غبار گرفته و گم گشته ای چشم بر این جهان گشوده ام. ظهر یک روز گرم تابستان که بوی هندوانه و خربزه های قاچ  شده در فضا پراکنده بود، نزدیک کتابفروشی یدالله آمالی در خیابان جنوبی ورود به میدان «شهدا» که من هنوز به گونه روزگار کودکی به آن، میدان» خیرات» می گفتم ماشین را پارک کردم تا سری به این دانشور کازرونی بزنم. می دانستم ظهرها کرکره کتابفروشی را پائین می کشد و به خواب اندک نیمروزی (قیلوله) عادت دارد. از خوش شانسی هنگامی رسیدم که از خواب بلند شده و در تدارک چای تازه دم بود.

با یدالله آمالی نخستین کتابفروش کازرون از طریق داریوش نویدگوئی عزیز مدیر موسسه انتشارات پرآوازه «نوید شیراز» ، آشنا شده بودم. در یک روز دل انگیز بهاری با این فرهیخته کازرونی، در شیراز به هتل پارک رفتیم و ناهار خوردیم و در آنجا دوستان همکلاسی روزگار نوجوانی من در مدرسه ایرانیان دبی، که از شهر اوز لارستان هستند برای من و مهمانم سنگ تمام گذاشتند. آمالی برایم از گذشته هتل پارک گفت و آن که همیشه در پیش از انقلاب، پاتوق گردشگران و مستشاران امریکائی بود. پس از آن  در کنار حوض هتل، دوباره دوستان اوزی برایمان چای و کیک آوردند که به هر دوی ما آن روز خوش گذشت.

این کتابفروش فرهیخته، دانش گسترده ای از اجتماع و علاقه فراوانی به تئاتر داشت و عباس جوانمرد هنرمند پرآواز تئاتر ایران که من با ایشان از مادرید اسپانیا ارادت دارم را خوب می شناخت واز آن روی با هم بیشتر گرم گرفتیم. با آمالی تا ساعت ها در کتابفروشی نه تنها از نویسندگانی چون شادروان غلامحسین ساعدی که من با او نیز از فرانسه ارادت داشتم گفتگو می کردیم، بلکه با ژرف نگری از خلقیات و آداب و رسوم بالنده مردم کازرون نیز سخن می گفت.

از آنجا که نخستین کتاب من، رمان روستائی «بورکی» در سال ١٣٧٣ در تهران زیر چاپ بود گفتگوی ما پس ازهنرمندان و نویسندگان ایرانی در برون مرز، به تاریخ معاصر دشت خشت و گفتگوی تاریخی در باره بورکی، کنارتخته ، کمارج وسراسر دشت کشیده شد. من با گذری بر روزگار ساسانیان که جای پای برجسته ای از تمدن در بیشاپورکازرون دارند و آثار جویباری های سنگی  آب و آسیاب در دره «تنگ جیز» بورکی در دشت خشت و اشاره کردن به آن که آثار بر جا مانده  «تنگ جیز» احتمالا نشانه ای از کار شگفت مهندسان ساسانی است، گفتگو را از ساسانیان به تاریخ روزگار زندیه و زال خان از غیور مردان خشت و آمدن لطفعلی خان زند به دشت خشت کشیدم. گفتم در میدان ورود به شهرک های کنارتخته و خشت که بر سر راه شیراز به بوشهر قرار دارند برای حافظه تاریخی حتا یک تندیس از لطفعلی خان شاه دلاور زند نیزسوار بر اسب، برپا نکرده اند.

در مورد پناه آوردن شاه زند به مردم دشت خشت و وفاداری زال خان به شاه زند، آمالی رشته سخن را در دست گرفت و بر این باور بود که پیشینه نگاران و دست اندرکاران فرهنگی و تاریخی و شهر سازی  هم عصر ما نکات برجسته ای از تاریخ منطقه به مرکزیت کازرون را خواسته یا ناخواسته به دست فراموشی سپرده اند. او همچنین به جاده شیراز به بوشهر اشاره کرد که  پیش از انقلاب با تغییر مسیر،  بیش از سه دهه این شهر را به گوشه راند و از سوئی در گستره معماری و شهرسازی نیزهیچ کوششی برای برپا نگاه داشتن میراث معماری پس از اسلام، در پیش و پس از انقلاب در شهر کازرون صورت نگرفت. به گوشه راندن و از پا درآوردن اقتصاد کازرون با تغییر جاده توانست پیشرفت آن را برای چندین دهه به عقب براند و نه تنها سرمایه کازرون، بلکه عده ای از بازرگانان آن را نیز به شهرهای بوشهر و شیراز بتاراند.١

در باره کدورت های سیاسی و دشمنی دانسته و ندانسته برخی از مسئولان با این شهر، هنگامی که برای شادروان آمالی خاطره ام از شعار برخی مردم نا آشنا به سیاست پیش از انقلاب را تعریف کردم خندید و آن ها را به خوبی در خاطر داشت. یکی از خاطره های روزگار کودکی آن بود که پیش از انقلاب یک نفر از کازرون کاندیدای مجلس شورای ملی شد. چون پیشه اش در گذشته کار ساختمانی بود همین را برخی از مردم نقطه ضعف او می دانستند و شعار می دادند: «بیل و کلنگ و تیشه، بنا وکیل نمیشه». چون با فرا رسیدن  اسفند،  نوروز  و سال نو داشت نزدیک می شد ، با یادآوری خاطراتی از این گونه هر دو از ته دل می خندیدیم.

یکی دو ماهی گذشت، آمالی پس از تماس تلفنی با شیراز شنیده بود بوشهر هستم. می خواست مژده چاپخش کتاب «بورکی» را بدهد. به خانه خواهرم بوشهر زنگ زد. گوشی را برداشتم با صدای گرم و مهربان گفت دلت برای کازرون تنگ نشده ؟ با خنده پاسخ دادم: » مگر قلیه ماهی خوشمزه بوشهر میگذارد ! «. از ته دل خنده اش گرفت. پس از آن ادامه داد انتشارات نوید  بسته ای از کتاب را به کازرون فرستاده. با پایان گفتگوی تلفنی،  از خواهرم خواستم یک کارتون خرمای دست چین کبکاب  و دو سه کیلو میگو برای آن خبر خوش ترتیب بدهد و فردای آن روز دوباره روانه کازرون شدم تا بر سر راهم به شیراز چند ساعتی با ایشان در کتابفروشی گفتگو کنیم.٢

بسته ای از کتاب من، رمان روستائی «بورکی» را داریوش نویدگوئی پیشاپیش از تهران به کتابخانه آمالی کازرون پست کرد. زنده یاد آمالی سنگ تمام گذاشته و کتاب در پیشخوان کتابفروشی، در  دید مشتریان بود. ازنثرروستائی بسیار کلاسیک و فراز و فرودهای  آن خیلی گفتیم. از نکات برجسته و زیبا در گفتار این مرد نیک و دانشور آن بود که در باره تاریخ و ادبیات با کسی تعارف نداشت. آمالی  ژرف و گسترده  انبوهی کتاب با دیدها و محتوای متفاوت خوانده بود و خوب می دانست. توفان های سیاسی را از روزگار حکومت ملی دکترمحمد مصدق و پیشتر از او دیده و تجربه ای غنی از یادها و خاطرات سیاسی داشت. او هر چه می گفت چون ریشه در مطالعات ژرف داشت بر دل می نشست.

یدالله آمالی در گستره فرهنگ و کتاب بیش از شصت سال برای بالا بردن آگاهی مردم به کازرون، ممسنی ، دریس، کمارج ، دشت خشت و سراسر منطقه خدمت کرد. او برایم از روزگاری می گفت که به کتاب خوانان حرفه ای و گاه تنگدست کتاب ها را به قیمت ناچیز اجاره می داد. کار نخستین کتابفروشی را از سال ١٣٣٠آغاز کرد، اما پیش از آن نیز به گونه آزاد  در کار خرید و فروش کتاب بود.  هنگامی که با او از کاروانسرائی با تاق های ضربی به گونه روزگار صفوی چسبیده به بازار و میدان خیرات که در کودکی دیده بودم  گفتگو کردم او از شهرداران پیش از انقلاب خیلی انتقاد کرد چرا که همه ساختمان های تاریخی حتا ساختمان های روزگار قاجار کازرون می توانستند امروز در صنعت گردشگری نمای شهررا آبرومند کنند. نباید شک داشت که معماران شهرسازی روزگار صفوی بودند که به دستورشاه عباس یکم  پس از رهائی  از جنگ  با  ازبک ها و امپراتوری عثمانی ، برای رونق به اقتصاد کشور در شهرها کاروانسرا و میدان ها را چسبیده به بازار داد و ستد می ساختند. اما چند سده پس از آن ها مهندسان شهر سازی نا آشنا به کار خود بدون پیش بینی آینده گردشگری، در خیابان کشی های شهر کاروانسرائی بسیار زیبا را در سر خیرات کوفتند و نابود کردند. هر تازه واردی  که به این شهرپا می گذارد فکر می کند شهر دیر پای کازرون را بتازگی بنیاد گذاشته اند.

آمالی نه تنها از مهندسان شهرسازی پیش از انقلاب گلایه می کرد بلکه از دست مهندسان و مسئولان فرهنگی محیط زیست پس از انقلاب نیز دل پر دردی داشت و می نالید. شهری چون کازرون که روزگاری شهرگل نرگس و بهار نارنج بود و هر تازه واردی از سر سبزی و بوی خوش آن خاطره ها داشت، در گذر زمان  به شهری ورشکسته و با فاضلاب درب و داغان با بوی بد تبدیل شده است. انتقادهای او در این مورد بسیار بجا بود چرا که حاصل هر انتقادی سازندگی است. نگارنده این نوشته که خود از بسیاری شهرها در چهار گوشه جهان دیدن نموده ام آن شهرها را با کازرون مقایسته کردم. با گوشت و پوست و استخوان درد فرهیخته ای چون آمالی که   دل در گرو فرهنگ و شهر و دیار خود داشت را حس می کردم. او برای فرزانگی شهروندان، با کتاب شمع دانش بر افروخته بود.

گفتگوی ما در دیدار دیگری به روزگار پیش از انقلاب کشیده شد. از اندیشمندان سیاسی، فرزانگان و دلسوزانی که از پایتخت به برازجان و جزیره خارگ  در استان بوشهرتبعید شده بودند. اساتید دانشگاهی، پزشکان و مهندسان بسیاری پس از سقوط حکومت ملی دکتر محمد مصدق و تاسیس کنسرسیوم غارت گر نفت به شهرهای مختلف کشور تبعید شدند. گروه های مشهور به چهار آبان که از همه طیف و اندیشه ، ملی گراهای مذهبی و غیر مذهبی  و چپگراهای حزب توده بودند. از جمله آن ها، آقایان حاج مانیان، شمشیری و محمد شمس، عماد سالک وکیل پایه یک دادگستری، دکتر عقیلی استاد ممتاز دانشگاه، مهندس درویش، جهانگیر افکاری، خطیب شهیدی، ابوالفضل سعادت قلی، قربانعلی سیاسی، حبیب الله رازی، حسین برگ نیل و علی فرامرزی و بسیاری دیگر را می توان نام برد.٣

خاطره ای از دکتر عبدالله معظمی رئیس مجلس شورای ملی دردولت دکتر مصدق گفت که با تحصیل در رشته حقوق از فرانسه،  در پی خدمت به مردم کشورش ایران بود اما کودتاگران پس از سقوط حکومت ملی دکتر مصدق، می خواستند دکتر معظمی را بربایند.  سرانجام چون از شعله دانش او در پایتخت بیمناک شدند، او را تبعید و در دژ برازجان زندانی کردند. معظمی رئیس مجلس شورای ملی با همه آزار و تبعید اما تا پایان عمر به مصدق وفادار ماند. دکتر معظمی جمله ای تاریخی دارد که گفته است: » تا درد فقر فرهنگی و فکری در میهن ما درمان نشود مردم ایران راه به جائی نمی برند «. این آن چیزی بود که یدالله آمالی به آن رسید و با شصت و چهار سال گشودن پنجره کتاب بر روی مردم شهر کازرون، به سهم خود برای زدودن فقر فرهنگی تلاش نمود.٤

پانوشت:

١ – در روزگار گذشته از شیراز مرکز استان فارس جاده ای خاکی به استان بوشهر ادامه داشت که از دشت ارژن و کوه و کتل های بسیار قدیمی «دختر» و «پیرزن» می گذشت و در نزدیکی دریاچه پریشان به شهر کازرون می رسید. با عبور از کازرون جاده به استان های بوشهر و خوزستان ادامه داشت. پیش از انقلاب مسیر آن جاده را تغییر دادند و پس از دشت ارژن و گذر از تنگ بوالحیات به چنارشاهیجان (قائمیه ) و از آنجا به استان های بوشهرو خوزستان ادامه پیدا کرد و کازرون به گوشه رانده شد. سرانجام  پس از انقلاب و به تازگی از دشت ارژن راه دیگری ساخته اند که همچون گذشته در نزدیکی دریاچه پریشان به کازرون می رسد و با گذشتن از کازرون به استان های بوشهر و خوزستان ادامه پیدا می کند و شهر کازرون  با این دو جاده هم اکنون دارای موقعیت اقتصادی بهتری است.   

٢ – درچمبره الکترونیک هنگامی که من از سیدنی استرالیا با دوست شاعری در کازرون از وضعیت شهر، محیط زیست،  نشست های فرهنگی، مطالعه و اوضاع کتاب گفتگو می کردیم عکس زنده یاد یدالله آمالی نخستین کتابفروش کازرون را برایم فرستاد. چون در عکس، تصویر نخستین کتاب من نیز پیداست تلنگری به خاطرات، دیدارها و گفتگوها ئی زد که در سفرهای پژوهشی  گستره معماری و شهر سازی روزگار صفوی و دیدار با خویشاوندان خود درایران  با این فرهیخته کازرونی داشتم.

٣ – برای آگاهی بیشتر از تبعیدیان به جنوب، کتاب » قیام افسران خراسان و حماسه خارگ «. از خاطرات علی اصغر احسانی یکی از تبعیدیان به جزیره خارگ را نشر علمی، خیابان انقلاب بین فخر رازی و دانشگاه، شماره  ١٣٥٨تهران چاپخش نموده که در صفحات ٣٣١ تا   ٤٧٥  به مسئله تبعیدیان اشاره دارد.

٤ –  یدالله آمالی، زاده ١٣٠٨کازرون شامگاه چهارشننبه ١٩فروردین ١٣٩٤در سن ٨٥  سالگی چشم بر جهان فرو بست.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: