کارگری, سرتیتر

زن در بازارِ کار سرمایه داری

zanan_karegar

زن در بازارِ کار سرمایه داری*

زن در جامعه طبقاتی2
ساناز اله یاری
دامنه ی تعارض سیستم سرمایه داری به حقوق زنان و جایگاه زنان در جامعه به صورت کاملا سیستماتیک است. به صورتی که حتی ریزترین این تعارضات نیز به صورت پیوسته، هدف رسیدن سرمایه داری به سود حداکثری و انباشت سرمایه را دنبال می کند. یکی از این تعارضات که به صورت عرفی و نه قانونی به زنان می شود، دستمزد نابرابر زن و مرد در مقابل کار برابر است. و دیگر تعارض محدود کردن فرصت های شغلی و منابع درآمد زایی برای زنان است. که همین تعارضات سد مادی است برای دستیابی زنان به برخی  ازحقوق اجتماعی و فرهنگی شان و هم چنین تن دادن زنان به بسیاری از ستم هایی که در جامعه و خانواده به آنان می شود.

 سرمایه داری در کشورهای مختلف ، بنا به شرایط اجتماعی و میزان موفقیت جنبش های کارگری و اجتماعی برای احقاق هر گونه حقوق، در مورد زنان به گونه ای عمل می کند، که گاها شرایط  کار و محیط  کار را برای زنان سخت می کنند، به نحوی که مثلا در کشور ایران پوشش اجباری زنان باعث شده است که زنان فرصت های شغلی در بعضی از مشاغل را نداشته باشند و یا شرایط برایشان برای تصدی شغل سخت تر شود.همچنین  برای حضور زنان در جامعه کاری اجازه همسر را ملاک قرار می دهند. و یا با هدف محدود کردن حضور زنان در جامعه کاری، در رسانه ها ، برنامه های آماری و آموزشی و تبلیغاتی را به عنوان تکریم زن در خانواده و جامعه را نمایش می دهند. تمامی این تعارضات و دیگر تعارضات اجتماعی و فرهنگی اقتصادی و سیاسی در راستای منفعت سرمایه داری است.
سود بیشترسرمایه در نابرابری دستمزد زن و مرد در مقابل کار برابر

 حضور زنان در خانه برای سرمایه داری منفعت غیر مستقیمی دارد. بدین گونه که، کار خانگی زنان هم از نظر » کیفی»، نیروی بدنی و جسمی کل خانواده ی کارگری را٬ حفظ وزنده نگاه می دارد، و آن را بازتولید می کند.و هم از نظر » کمی» باعث بازتولید نسل بعد طبقه ی کارگر » بازتولید نیروی کار » می شود .و همه ی این کارها با هزینه ی خود طبقه ی کارگر صورت می گیرد .و همچنین کار خانگی زنان از حاکمیت سلب مسئولیت می کند ، برای بعضی از مسئولیت های اجتماعی مانند تاسیس مراکز عمومی  نگه داری از کودکان و آموزش و تربیت آنان و همچنین تاسیس آشپزخانه های عمومی برای تهیه غذا و نیزمراکز لباس شویی عمومی و مراکز پرستاری و درمانی عمومی به صورت رایگان و یا با هزینه  خیلی کم. بله حضور زنان در خانه ،بدون هیچ هزینه ای برای دولت باعث انباشت سرمایه ی بیشتر می شود. بدون اینکه دولت خود را موظف بداند تا آنان را مشمول دریافت بیمه بیکاری و بیمه ی درمانی و بازنشستگی نماید.

حال با پیشرفت سرمایه داری و نیاز روز افزون آن به نیروی کار ارزان » کارگر ارزان» حضور زنان در بازار کار بیشتر می شود. و زنان خانواده های کارگری برای تامین معاش خانواده  به عنوان نیروی کار ارزانتر و نه به عنوان کارگری که نقش تامین معیشت خانواده را دارد «سرپرست خانواده » در جامعه کاری سرمایه داری پذیرفته می شود.

سرمایه داری از تقسیم جامعه انسانی به زن و مرد و تعیین مرد به عنوان سرپرست خانواده و تامین کننده مخارج زندگی برای خانواده، در واقع این فرصت را برای خود ایجاد کرده است ، که اگر زنی وارد جامعه کاری بیرون از خانه شد ، از همین نهایت استفاده ببرد، و به این بهانه دستمزد کمتری را بپردازد و سود بیشتری را انباشت کند. برای مثال در یک کارخانه بسته بندی در یک خط تولید هم کارگران زن حضور دارند و هم کارگران مرد مشغول کار هستند . ولی به صورت عرفی چون کارگر مرد به عنوان سرپرست خانواده محسوب می شود حقوق بیشتری از کارگر زن دریافت می کند، وکارفرما دقیقا از همین تفاوت در پرداخت دستمزد، ارزش افزوده بیشتری را نصیب خود می کند.

 اگر آموزه های فرهنگی که در این زمینه  به افراد جامعه داده می شود را کاملا دنبال کنیم، دقیقا به همین جا می رسیم که پرداخت دستمزد نا برابر زن و مرد در مقابل کار برابر امری بدیهی و انسانی به نظر بیاید. اما در واقع سرمایه داری از این طریق کارگر مرد را تکریم نمی کند و آن را به عنوان یک انسان توانا و قدرتمند نمی بیند. بلکه از این آموزه سهم بیشتری از ارزش افزوده  تولید شده  را می برد و هم با استفاده از این آموزه که مرد رئیس خانواده است، ریاست خودش یعنی  سرمایه داری را به جامعه امری بدیهی جلوه می دهد. به بیان دیگر سیستم حاکم به خانواده که کوچکترین بخش اجتماع است، می قبولاند که مرد چون سرمایه و منابع درآمدیِ بیشتری در خانواده دارد، پس رئیس خانواده است. در واقع این را به کل جامعه قبولانده است که سرمایه داری چون صاحب سرمایه تولید است، پس صاحب حکومت و زندگی کارگران آن جامعه است. حتی با اینکه کارگران آن جامعه بدانند که سرمایه ای که سرمایه داران از آن صحبت می کنند ، حاصل تولید و کار همان کارگران است.

بله سرمایه داری جز اینکه خواستاراین است زن در خانه حضور داشته باشد و مسئولیت های اجتماعیِ حاکمیت را بر عهده بگیرد، بلکه خواستار آن هم است که کارگر ارزان تر در بازار کار سرمایه داری نیز باشد. این واقعیتی که برای افراد جامعه نهفته است، وباید آشکار شود که خانواده های کارگری، اگر زن در خانه کار می کند ، بنابراین حاکمیت موظف است در قبال کار زن که بخش اعظمی از مسئولیت های دولت را انجام می دهد، آن را مشمول دریافت  بیمه بیکاری و بازنشستگی و درمانی کند. و اگر بیرون از خانه کار می کند باید دستمزد برابر داشته باشد. این مناسباتِ غلطی که در جامعه حاکم است و مناسبات سرمایه داری است، که برای کسب منفعت بیشتر حاکم است. و طبقه کارگر مناسبات خود را دارد . طبقه کارگر اگر زن و مردش حقوق برابر در مقابل کار برابر بگیرند و کار زن در خانه مشمول دریافت بیمه شود، به نفع پویایی شان است. و جنبش کارگری باید این را جزء مطالبات کارگری خود قرار دهد که در طبقه کارگر زن و مرد با هم برابرند چون مناسبات آنان مناسباتی نیست که بر پایه سود و منفعت باشد.
ایجاد فرصتهای شغلی برابر برای زن و مرد

سرمایه داری در هر جامعه ای بنا به شرایط و قدرتش در اجتماع شرایط را برای سودآوری خود بیشتر مهیا می کند، به این صورت که در بخش زنانه و مردانه کردن کارها و ظرفیت پذیرش نیروی کاربه شکل تعداد متفاوت  از دو جنس، سود بیشتری ببرد و از این طریق بتواند کنترل جامعه را بیشتر داشته باشد. به نحوی که فرصت های شغلی زنان را کمتر از مردان می کند و در بعضی مشاغل کار را کاملا مردانه معرفی می کنند. و با تبلیغات سو ، ورود زنان به بعضی از مشاغل را از طریق آموزه های غلط جنسی به جامعه کاری مفسدانه می انگارانند. تمامی این عملکرد در مناسبات اشتغال در سیستم سرمایه داری بر پایه ی این امر صورت می گیرد که زن بیشتر در خانه حضور داشته باشد و مسئولیت های اجتماعی دولت را انجام دهد و با این عمل قدرت درآمدزایی زنان  نیز کمتر شود و از این طریق نیمی از جامعه که زنان هستند را بیشتر کنترل کنند وهمچنین  با آموزهای جنسی کردن کار از طریق مردان که قبلا حکم ریاستشان در خانه را صادر کرده اند بتوانند از ورود زنان به این مشاغل خود داری نمایند.

حاکمیت با وضع قوانینی مانند تعیین پوشش اجباری و اجازه همسر برای اشتغال زنان ودیگر تعارض ها به حقوق زنان به عنوان انسان، با جنسی کردن جامعه توانسته است قدرت تصدی مشاغل را برای زنان کمتر کند و یا بعضا کاملا از بین ببرد. مثلا ما در بیشتر مراکز دولتی شاهد آن هستیم که تعداد مردان شاغل بیشتر از زنان شاغل است و یا با تبلیغات کاملا جنسی می بینیم که زنان را از پذیرفتن بعضی مشاغل مانند شغل دفتر داری » منشی» منع می کنند. و یا با این تبلیغات که فضای کارخانه فضای زمخت و خشنی است از پذیرش زنان به تعداد مساوی با مردان نهی می کنند.

تمامی این عوامل و دیگر عوامل دست به دست هم می دهند تا حضور زنان در اجتماع خارج از خانه کمتر شود و به صورت کاملا اتوماتیک کنترل نیمی از جامعه، آسان ترشود.

مطالبه ی دستمزد برابر زن و مرد و مطالبه فرصت های شغلی برابر زن و مرد، مطالبه ای است که بسیاری از سدهای عرفی حقوق زنان را بر دارد، و وابستگی اقتصادی زنان به مردان را کمتر می کند. اگر زن و مرد دستمزد برابر بگیرند و اگر زن و مرد فرصت های شغلی برابری داشته باشند آنگاه زنانی که در خانواده ها تحت ستم هستند با آسودگی بیشتری زندگی می کنند و شرایط برای احقاق حقوق از دست رفته شان بیشتر می شود. به عنوان مثال زنی که در یک خانواده به هر شکلی تحت ستم است به این دلیل که شرایط مادی برای پذیرش او در جامعه تا حدی آماده است، راحت تر می تواند آن فضای پر از ستم را رها کند و دیگر تن به ذلت ندهد.

طبقه کارگر طبقه ای است متشکل از زنان ومردان و فرزندان کارگر، که اکثریت جامعه را تشکیل می دهند. هرگونه احقاق حقوق برای هر یک از متشکلان آن یعنی احقاق حقوق برای کل طبقه ی کارگر. سرمایه داری این را به خوبی می داند و به همین دلیل با ایجاد اختلاف در هر سطحی بین طبقه کارگر از جدا کردن زن و مرد و از بین بردن این مفهموم که قبل از این که زن  یا مرد باشیم انسان هستیم ، و یا با ایجاد اختلاف بین طبقه ی کارگر به شکل قومی، نژادی ، ملیتی و…سود خود را تضمین می کند. حال آنکه منفعت و برد طبقاتی برای طبقه ی کارگر این است که منافع خود را در گرواتحاد ببیند، ونگذارد جنبش مترقی کارگری که در دل خود برابری زن و مرد را دارد و برابری اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگی برای همه ی افراد جامعه با هر ملیت و نژاد و قومیت و جنسیت را می خواهد، با تفکیک سازی ها و تفرقه افکنی های بورژوازی به بخش های مختلف تبدیل شود. قدرت طبقه ی کارگر در گرو اتحادش است. و اتحاد رمز عروج جنبش کارگری است.

• توضیح : این مقاله اولین بار در شماره هشتم نشریه گام منتشر شده است.