اخبار ایران و جهان

نظامی شدن آموزش در اسرائیل

نظامی شدن آموزش در اسرائیل

تحقیق بتوسط روزنامه نگار ومحقق فلسطینی : صالح نعامی

ترجمه وزیر نویس :  احمد مزارعی

رهبران جنبش صهیونیستی در اسرائیل از این مبدا حرکت میکنند که این دولت در بحران بقاء و یا موجودیت خود زندگی میکند که این بحران تا ابد با آنان همراه خواهد بود، بر اساس این اعتبار که آنها در قلب منطقه کشورهای عربی زندگی میکنند که آنها نه تسلیم میشوند و نه حاضر خواهند شد مشروعیت آنان را بپذیرند.

 

از این نظر رهبران جنبش صهیونیستی به این نتیجه گیری رسیده اند که دعوا مابین اعراب و اسرائیل ، دعوا بر سر وجود است ، نه حدود و یا موارد طبیعی، واز اینجا یک استراتژی انتخاب کردند که بتواند پاسخی به این مشکل باشد وآنهم قدرت است ، قدرت وتنها قدرتی که  بر توانائی مطلق نظامی استوار باشد ، موضوعی که باعث شد تا سیادت نظامی بر کل جامعه اسرائیل برقرار گردد، تا آن اندازه که اولین نخست وزیر کشور اسرائیل دیوید بن گوریون بگوید ،» اسرائیل عبارت است از مجمتع جنگجویان». این توصیف بن گوریون بسیار صادقانه بوده وبیان روشن مظاهر نظامیگری جامعه اسرائیل است، این جامعه قدرت را مقدس میشمارد ، قوانینی که انعکاس این اصول نباشد ، احترامی ندارد، از این نظر جامعه اسرائیل دائما در حال گزار در شرایط نظامیگری میباشد ، سیاستمداران کشور جنرالهای باز نشسته اند و مدیران مراکز اقتصادی فارغ التحصیلان ارتش ،  مطبوعات کشور ورسانه های ارتباط جمعی نیزبه دنبال تحلیلگرانی هستند که درجه داران عالیرتبه ارتش و یا بازنشستگانی از این طیف باشند.

 

در ضمن ادامه مستمر این وضعیت است که که نظام آموزشی دولت عبری نیزطبیعتی نظامی به خود گرفت . خانم «ارنا کازین» نویسنده ، محقق وروزنامه نگار اسرائیلی در این زمینه چنین اظهار میدارد: » اگر کسی به متون تدریسی سیستم آموزشی در مدرسه های اسرائیل نظری بیفکند حتما متوجه خواهد شد که توجه عمومی در آموزش بر این اساس استوار است که روحیه نظامیگری و خدمت در ارتش را در دانش آموز تشویق نمایند و کودک را آنچنان تربیت کنند که وقتی بزرگ شد ، جنگجوئی برای ارتش بوده و روحیه اسپارتی در وی جایگیر شده باشد.

از فردای تشکیل دولت اسرائیل در سال 1948 ، این روحیه جنگجوئی و اسپارتی درتمام دستگاههای رسمی و غیر رسمی ریشه دوانیده وکوشش میشود» اسرائیل نوین» را بر همین اساس پیش ببرند،یهودیان اسرائیل که در جنگ با ارتش هفت کشور عربی پیروز بیرون آمد و پس از هزار سال دولت خود را تشکیل داد ، در حال حاضر آنچنانکه رهبران آنها دوست میدارند ، این افسانه ها را در ذهن کودکان و نوجوانان اسرائیل جای میدهند.

 

در میان محققان اسرائیل در این موضوع اختلافی نیست که این روحیه بطور عمده پس از پیروزی ارتش اسرائیل بر ارتش سه کشور عربی مصر، سوریه و اردن ، در جنگ سال 1967 ، شکل گرفت.

شیوه نظامی کردن سیستم آموزشی در اسرائیل در مظاهراساسی سه گانه زیر تجسم یافت:

یکم : نهادینه کردن مفاهیم نظامیگری و قدرت وجود دانش آمزان.

دوم: واگزار کردن نظامیان در اداره و مدیریت مو سسات آموزشی وهمچنین بعهده گرفتن آموزش دانش آموزان بتوسط خودشان.

سوم : پیدایش مدارس دینی نظامی: بمثابه خطرناکترین مظهر نظامی کردن آموزش در اسرائیل ، زیرا تربیت دانش آموزان بر اساس اندیشه های نظامیگری و تند روی مذهبی و به صورتی بسیار تاریک اندیشانه ، انجام میگیرد.

 

رسوخ اصول نظامیگری

تربیت نظامی در اسرائیل از راههای مختلف و روشهای گوناگونی انجام میگیرد و دستگاه آموزشی اسرائیل کوشش بکار میبرد تا ذهنیت کودک را از همان ایام صباوت، به صبغه نظامی ومفاهیم آن آمیخته کند.

 

مدیران کودکستانها با ترتیب دادن برنامه هائی ، تورهای گردشگری ترتیب میدهند تا کودکان را برای بازدید از پایگاهها ی نظامی ارتش بردن و در انجا کودکان را تشویق میکنند تا هرکدامشان عکسهای یادگاری گرفته در حالی که بر بالای یک تانک ارتش اسرائیل ایستاده اند ، سپس به هریک از کودکان پرچمهای پادگانها را میدهند تا در هنگام باز گشت به کودکستان ، بر سر در کودکستانهای خود بر افرازند، واین درحالی است که هیچگونه آموزشی در مورد اصول و روابط دموکراتیک ومساوات که دولت اسرائیل مدعی آن است ، به کودکان آموخته نمیشود.

 

همچنین مدیریت دبیرستانها با ترتیب دادن تورهای گردشگری ، دانش آموزان را به مراکز متعدد ارتش میبرند، دانش آموزان از مانورها و تمریناتی که بتوسط ارتش و بوسیله آتش زنده انجام میشود ، باز دید میکنند ودر همین حال آنان را به مراکزی میبرند که میان ارتش اسرائیل و اعراب جنگ در گرفته بوده است.

مد یریت مدارس میکوشد تا دانش آموزان را وادارد تا برای سربازان ، بویژه سربازانی که از کشورهای دیگر آورده شده اند ، هدیه بفرستند، اما هیچگاه به این دانش آموزان گفته نمیشود که برای افراد فقیر و یا بیماران هدیه ارسال کنند.

این دانش آموزان با ارسال نامه برای سربازان ، از آنها به خاطر فدا کاریها یشان در مورد ایجاد امنیت در کشور سپاسگزاری میکنند. در ضمن متون تدریسی ، تاریخ جنگهای اعراب و اسرائیل نیز تدریس میشود، و در کنار آن زندگینامه های فرماندهان بزرگ ارتش که در جنگهای مذکور پیروزیهای بزرگی داشته اند و از دانش آموزان خواسته میشود که موضوع انشاهای خود را ، پیرامون زندگی اینان متمرکز کنند.

مثالی که گواه بارزی در تجسم بخشیدن نظامیگری در میان دانش آموزان میباشد ، کتاب ریاضیات سال پنجم ابتدائی تالیف مردخای فاشستوم است ، در این کتاب محاسباتی برای تمرین دانش آموزان ترتیب داده شده ، که آنان باید به سوالاتی پاسخ بدهند ، این سوالات در مورد ارتش و پادگانها میباشد ، نمونه سوال زیر : ازمجموع 6340  سرباز آموزش دیده ، درخواست شد تا 2070 نفر آنها به واحدهای چتر باز ، و 1745 نفرشان به نیروهای پیاده به پیوندند ، تعداد سربازان باقیمانده چقدر است ؟.

ودر ضمن متون تدریسی ، مسولان آموزش ، با ترتیب تورهای گردشگری ، انان را به نمایشگاه هنر در موزه «یادلبنیم» میبرند تا خاطرات کشته های جنگ را زنده نگه دارند .

«خانم دکتر فیرد شمرون» متخصص امور تربیتی در این زمینه میگوید : » مسولا ن در نظر دارند تا از این طریق بر زشتی و شناعت جنگ سرپوش بگزارند». وی سپس اضافه میکند ، در خارج از دیوارهای مدرسه ، دانش آموزان تبلیغاتی را مشاهده میکنند که میکوشد ارتش را مقدس جلوه دهد ، برای مثال شرکت «تنوفا» برای تولیدات لبنیات ، بر روی پوستر تبلیغاتی خود چنین میگوید: پنجاه در صد برای چتر بازان ، پنجاه در صد برای گردان گولانی ( قدرتمند ترین گردان ارتش اسرائیل) (1)صد در صد برای خانواده ها.

همزمان و در ضمن برنامه رادیو ئی دانش آموزان ، با افسران عالیرتبه ارتش و ماموران اداره های اطلاعاتی مصاحبه هائی انجام میگیرد ، آنگاه از دانش آموزان خواسته میشود که سوا لات خود را مطرح کنند.

در کنار همه اینها در پوسترهای دیگری از دانش آموزان دبیرستانی خواسته میشود تا بعد از به پایان بردن دوره سربازی اجباری ، واحدهای نظامی مورد علا قه خود به ارتش به پیوندند.

 

تسلط نظامیان بر اداره موسسات آموزشی

یکی از بارز ترین مظاهر نظامی شدن آموزش در اسرائیل این است که افسران عالیرتبه ارتش ، مهمترین پستهای اداری دستگاه آموزش و پرورش واداره موسسات آموزشی را ه عهده دارند.

هم اکنون دولت اسرائیل برنامه ای را بنام «تسافتا» در دستور کار دارد که به موجب ان افسران بازنشسته ارتش و اداره اطلاعات را آماده میسازد تا وارد سیستم آموزشی شوند.

بر اساس این برنامه تا کنون 300 افسر ارتشی و اطلاعاتی در موسسات آموزشی ادغام شده اند.بعضی از این افسران پس از یکسال تدریس ، موفق به اخذ اجازه تدریس دائمی شده اند، بعضی از اینان در بدو ورود به سمت معلم دائمی پذیرفته شده و بعض از آنها به سمت امور تربیتی گمارده شده اند.

افسرانی که بدون گزراندن هر گونه دوره امادگی تربیتی و یا اموزشی به وظایف بسیار مهم آموزشی گمارده شده اند ، یکی رون خلدانی ، رئیس شهرداری فعلی شهر تل اویو است که مدتی مدیر مدرسه «جمنا سیا هرتسیلیا«بود ، ودیگری «ودرور الونی» ، این جزء افسرانی بود که دارای سابقه جنایتکارانه ای بر علیه فرزندان ملت فلسطین بود ، وهمچنین سرهنگ ایلان باتمان«که حاکم نظامی دو شهر رام الله و جنین بود.

چیزی که در اینجا بسیار قابل توجه و در عین حال مستهجن است ، اینکه مسئولان اصلی وزارت آموزش و پرورش در اسرائیل آشکارا اعلا م میدارند که هدف آنان از استخدام این افسران نظامی و اطلا عاتی ، نه آموزش به دانش آموزان بلکه این است که انان اصول نظامی گری را در درون دانش آموزان راسخ کنند.

 

و اینهم آقای » موطی ساجی» مدیر برنامه آماده سازی افسران و ادغام آنها در سیستم آموزشی  از نظریه خود اینچنین دفاع میکند » ما در سیستم آموزشی خود به دنبال آموزگاران حرفه ای نیستیم ، بلکه ما بیشتر به دنبال فرماندهان و افسران بازنشسته ای هستیم که دارای امتیازات ویژه وقدرت عظیم فرماندهی باشند».

وی سپس چنین ادامه میدهد:  » افسران مذکور در چشمانشان شوق احساس و ادای وظیفه موج میزند ، هنگامی که یک نظامی با رتبه سرهنگی وبا شخصیتی قوی در برابر دانش آموزان می ایستد ، این خود پیروزی بزرگی به حساب میآید ، و هنگامی که دانش اموزان برمیخیزند تا سرود ملی را سر دهند ، آشکار میشود که افسر مذکور اصول و ارزشهای نظامیگری را به آنها منتقل کرده و دانش آموزان احساس میکنند که دارای ارزش تازه ای شده اند ، زیرا این افسر از مدرسه ای آمده که مانند ندارد : ارتش، او به مانند زنان فارغ التحصیل شده از دانشکده معلمی نیست»(2)

 

خانم دکتر سیگال بن بورات استاد امور تربیتی در دانشگاه حیفا ، در مورد تمایل دستگاه آموزشی اسرائیل برای استفاده از نظامیان در امور آموزشی ، چنین توضیح میدهد : » برای اینکه شهروند خوبی در اسرائیل باشید باید در ارتش خدمت کنید ویا در بازار کار ادغام شوید ، زیرا اصطلاح شهروندی در اسرائیل کاملا از محتوای دموکراتیک و انسانی تهی میباشد، در صورتی که در یک کشور دموکراتیک باید شهروندانی دموکرات تربیت کنند نه اینکه فقط سرباز و کارگر«.

 

متون اصلی آموزشی در خدمت تحکیم نژاد پرستی

موضوعی که نظامیگری را در امر آموزش بسیار تقویت میکند ، این است که متون آموزشی در اسرائیل بطور دائم تبلیغ و دعوت به ادامه در گیری میان اسرائیل و اعراب میکند.

بر اساس تحقیقی که محقق اسرائیلی «ایلی بودیا» در دانشگاه حیفا انجام داده ، اساسا کتابهای درسی میکوشند که مصالحه با اعراب انجام نگیرد، درنیم قرن گذشته ، این کتابها کوشیده اند تا حالت جنگی میان اعراب و یهودیان ادامه داشته باشد وموفق نگردند به صلح دسترسی پیداکنند، این محقق سپس می افزاید :» متون های درسی در اسرائیل انحرافی میباشد ودر آنها تبلیغ به طغیانگری واینکه از اعراب چهره ای قالب بندی شده و ترسناک نشان داده ودر روحیه دانش آموزان اسرائیلی بطور دائم نفرت از اعراب را جای دهند، بطوری که این آموزشها در درون مدارس باعث میشود که تاثیرزیادی بر روند صلح و تصمیم گیری رهبران اسرائیل ، در این مورد داشته باشد (3)

این کار تحقیقی که تحت عنوان: » درگیری اسرائیلیها در کتابهای تاریخی مدارس عبری» بتوسط «موسسه مدار» در رام الله انتشار یافته ، در جائی مینویسد: » کتابهای درسی در اسرائیل بطور غیر مستقیم، خطی را در تدریس دنبال میکنند که منجر به دامن زدن به مبارزه مسلحانه میان طرفین شود ، ودر جائی دیگر : این کتابها میکوشند که اعراب را به صورت شیطان در آورده و انان را از انسانیت مجزا کنند ، انان را کینه توز، خائن، عقب مانده، جنایتکار ، آدم ربا ، کثیف و کسانی که همیشه کوشش در جهت تخریب دارند ، در مقابل اسرائیلیها را انسانهای متمدن غربی که خواستار برقراری صلح بوده اند ، در همین کتابها در مورد اولین در گیری که در صدر اسلام ، میان یهودیان و مسلمانان اتفاق افتاد ، چنین آورده میشود : قبایل یهود در آن دوره  بسیار شریف و محترم بوده ، در حالی که اعراب مکار ، خائن و از طریق خدعه و فریب توانستند ما یهودیا ن را در جنگ (خیبر) شکست بدهند.

 

در بخش دیگری از کتاب ، در وصف اعراب اینچنین عباراتی را به کار میبرد: وحشی ، کلا هبردار، فریبکار دزد و دله د ذ د ، و آدمکش واینکه این اعراب اعمالی شنیع در حق یهودیان مرتکب شده ند ، همچون کشتار و قتل عام ، کینه توزی ، و اینکه اعراب نسخه ای از» عمالیق » ( موجود افسانه ای همچون دیو) بوده که از نظر تورات، بد ترین دشمنان قوم یهود بوده اند .

 

نویسنده کتاب در بخش دیگری برای اینکه تعریف درستی ازوضعیت اعراب از نگاه اسرائیلیها بدست بدهد ، به نقل قولی از یک محقق یهودی بنام زیگرید لیحمان اشاره میکند : » ما یهودیان مایل هستیم یک عرب را بعنوان بیگانه و غیر یهودی بنگریم ، و ما به عنوان اروپائی (یهودیان اسرائیل بویژه اشکنازها خود را اروپائی میدانند) اعراب را به عنوان آسیائیهائی می بینیم که مخالف پیشرفتهای ملی ما هستند ، ودر آخر ما به عنوان سوسیالیست ، اعراب را نماینده سیاه ترین نوع ارتجاع میشناسیم«.

 

این محقق سپس مینوسد : » اسرائیلیها در مورد کشورهای اسکندناوی بیشتر از اعراب میدانند ، و در مدارس اسرائیل تنها 4.1 %  از وقت به آموزش تاریخ اعراب اختصاص داده شده است .

 

مدارس دینی نظامی در اسرائیل » یشیفوت ههسدیر»

 

دینداران در اسرائیل به دو جریان اساسی تقسیم میشوند :

 

1 – جریان دینی ارتو دوکسی : اینها جریانی هستند که که به همراهی با رهبران مذهبی خود ، با بن گوریون ، بانی دولت اسرائیل ، اتفاق کردند که وابستگان به آنها و دانش آموزان و دانشجو یان

مدارس دینی آنها از رفتن به خدمت سربازی معاف باشند ، اینها 18% یهودیان اسرائیل را تشکیل میدهند .

 

2 – جریان دینی صهونیستی : این جریان از ابتدا خود را جزء لا یتجزائی از دولت اسرائیل میدید  و مراجع دینی آنها خدمت در ارتش را نه فقط وظیفه ملی و شهروندی ، بلکه فریضه دینی میدانسته که باید به نحو احسن در آن شرکت کرد.

پیروان این جریان تنها 10.7 درصد از یهودان اسرائیل را تشکیل میدهند ، بازوی سیاسی اینان «حزب مفدال »  مذهبی است و اکثریت شهرک نشینان تازه وارد وابسته به این حزب میباشند.

 

تا اواخر سالهای هفتاد نسبت متدینون صهیونیست در فرماندهی ارتش کمتر از تعداد  کل جمعیت اینها در اسرائیل بود . تا این دوره بیشتر فرماندهان نظامی ، از تربیت شدگان » کیبوتز ها» بودند (کیبوتز معادل کلخوز در شوروی سوسیالیستی بود که اعضا بطور تعاونی کار و امور خودرا و دررابطه با دولت اداره میکردند ، بسیاری از یهودیانی که به اسرائیل آمده از ادبیات و شیوه های کار سوسیالیستی شوروی بهره مند بوده و بعضا بکار بستند ، اما بنیان واقعی تشکیل دولت اسرائیل نه یک کشور متعارف بلکه اردوگاه و یا یک پایگاه نظامی استعماری بود که هر چیز متعارف و انسانی را در نظامیگری و تجاوز خود قلع و قمع میکرد وبه همین دلیل کیبوتزها پس از چندی محو شدند،مترجم ) کیبوتزها نماد و سنگرهای سکولاریسم بودند وتربیت شدگان ان که به ارتش می پیوستند ویا در اماکن مختلف دولتی به کار گمارده میشدند، دارای خصوصیات منحصر به فرد بودند. پس از سالهای هفتاد تغییراتی دراما تیک و چشمگیر بدین شکل اتفاق افتاد :در این مرحله نسبت فارغ التحصیلان کیبوتزها که به ارتش و دولت می پیوستند کاهش یافته ، زیرا اینان باور به خدمت و فداکاری در راه دولت وتقویت آن داشتند ، درمقابل جریانی وجود داشت کا کالا در نقطه مقابل کیبوتزیها بود ، وآن مراجع مذهبی صهیونیستی بودند که به پیروان خود توصیه میکردند که باید به صورت واحدهای داوطلب ویا در شکل گروههای برجسته ونخبه وارد ارتش شده ،با این هدف که رهبری آنرا بدست خود گرفته و بتوانند آنرا در خدمت حاکمیت صهیونیستی در آورند.

اما آن چیزی که رسیدن صهیونیستها رابه اهدافشان آسان میکرد ، وجود مدرسه های دینی نظامی بانام «یشیفوت ههسدیر» بود که با بودجه ارتش اداره میشد ، این مدارس انحصارا متعلق به پیروان صهیونیستی بودند که که پس از پایان دوره دبیرستان ، وارد این «یشیفوت ههسدیر» میشدند . درپایان دهه هفتاد مراجع مذهبی صهیونیست و فرماندهان ا رکان نظامی ارتش اتفاقیه ای امضا کردند که به موجب آن مدرسه های دینی و یا «یشیفوت ههسدیر » وظیفه آماده سازی جوانانی که وابسته به جریان صهیونیستی بودند ، را برای خدمت در ارتش به عهده بگیرند. از این پس قرار شد خاخامها نظارت بر این مدازس را به عهده گرفته تا جوانان را بیش از پیش اماده فداکاری و خدمت در ارتش نموده ، به این شکل که اصول فداکاری در راه وطن وسایر اصول های ضروری را در روحیه جوانان تقویت کنند ، همزمان ارتش نیز افسرانی به این مدارس ارسال میکند تا به آنان شیوه بکار برد اسلحه وسایر تمرینهای نظامی را در مدرسه آموزش دهند.

 

ارتش اسرائیل مسولیت تا مین بودجه این مدارس و همچنین پرداخت حقوق خاخامها را به عهده دارد، اما ارتش به هیچ عنوان در امور تدریسی و یا متونی که در مدارس تدریس میشود ، دخالت ندارد ، بطوری که حاخام آزادی عمل کامل دارد که مدرسه را اداره کند . نظام آموزشی این مدرسه ها کاملا مستقل بوده و مراجع مذهبی صهیونیستی بدون حد اقلی از نظارت بر کارشان ،خود متون درسی ویژه خود را تدریس میکنند.

 

در کنار مظاهر نظامی گری مفرطی که دانش آموزان در این مدارس میآموزند ، آنا ن اموزشهای مذهبی بسیار بنیادگرانه و تنگ نظرانه ای نیز میآموزند که بر اساس نژادپرستی و نفرت مشمئز کننده ای ، بنا شده است، کافی است که بدانیم اکثر این مدرسه ها در شهرکها ، ویا در منطقه قدس اشغالی قرار دارد و مدیرا ن آنها از حاخامهائی تشکیل شده اند که بسیار بسیار تند رو میباشند، در کنار آموشهای نظامی ، این مدارس اساسا و آشکارا دانش اموزانشان را بر این اساس تربیت میکنند که با هر گونه اصول دموکراتیک مخالفت کنند.

 

دانش آموزان این مدارس هیجده ماه آموزش می بینند که در خلال ان اموزشهای دینی و همزمان خدمات نظامی میآموزند ، باید گفت که این دانش آموزان پس از گذراندن دوره هیجده ماهه ، سی ماه نیز  اضافه بر آن در خدمت ارتش میگذرانند.

تعداد این مدارس چهل ودو عدد بوده وشعاری که بر سر در مدارس افراشته اند ، چنین است : » خدمت نظامی و روحیه جنگجوئی ، وظیفه ای جمعی میباشد که دین آن را با هدف رهبری برنامه صهیونیستی ، واجب گردانیده است».

از اینجا است که یک دانش آموز ، نسبت به خدمت سه ساله خود که در این مدارس گذرانیده ، نه بعنوان عملی اجباری که پس از سه سال پایان مییابد ،بلکه آنرا بمثابه دروازه ای گسترده مینگرد که از طریق آن میتواند بر آینده دولت وبر تصمیم گیریهای کشوری ، تاثیر گزار باشد.

 

ستون فقرات ارتش

 

علیرغم اینکه خدمت سربازی در اسرائیل اجباری است ، اما انتخاب واحدهای مختلف در درون ارتش داو طلبانه و اختیاری میباشد ، به علت اینکه دانش آموزان در «یشیفوت ههسدیر» با اندیشه های بنیاد گرانه صهیونیستی تربیت میشوند به طور طبیعی به واحدها ئی همچون «منتخبان»  و » گروههای نخبه» (این دو گروه عمدتا نیروهای سرکوب و درگیریهای مستقیم با مقاومت مردم فلسطین میباشند)، می پیوندند . با گذشت زمان امروز شاهد آن هستیم که اکثریت قریب به اتفاق فرماندهان واحدها از متدینین میباشند.

فرماندهان متدین و صهیونیست هم اکنون آنقدردر ارتش زیاد شده اند که جنرال  یهودا دونیدینان راکه مسولیت آموزش جوانان را در وزارت دفاع به عهده دارد ، اظهار بدارد ، که امروز ستون فقرات ارتش اسرائیل را عمدتا جریان دینی صهیونیستی ، تشکیل میدهد.

فارغ التحصیلان «یشیفوت ههسدیر» نه تنها در ارتش غالب پستهای فرماندهی را اشغال کرده اند بلکه دستگاه اطلا عاتی اسرائیل از جمله «شاباک» نیز در کنترل متدینین در آمده است ، در این زمینه مطبوعات گزارشات مستندی ارائه کرده امد، تشکیلا ت «شاباک» یکی از سازمانهای بسیار مهم در تاثیر گزاری در سیاستهای دولت است.

وضعیتی که در ارتش و اداره اطلاعات اسرائیل وجود دارد ، در ادارات پلیس و نگهبانان مرزی نیز صادق است ، زیرا غالب مسئولان از تربیت شدگان همان مدارس دینی مذکور هستند.

مرجعیات دینی و مدرسان فتوا دهنده

چیزی که قابل توجه است اینکه غالب مدیران و معلمان مدرسه های دینی حاخام بوده و بعضی از آنها مراجعی هستند که فتوا میدهند ، وفتوای آنها در مدارس تدریس میشود ، شیوه تعامل با این فتواها مقدس بوده و درجه تقدس آنها همانند کتاب مقدس است.

در اینجا کافی میباشد که به بعضی از این فتواها که به دانش آموزان درس داده میشود ، بپردازیم ، تا درجه تفهیم و آماده سازی که یک دانش آموز ، میآموزد ، برایمان روشن گردد.

مستحکم کردن فرهنگ نفرت وجنایت

در این مدرسه ها بسیاری از فتواها به دانش آموزان آموخته میشود که هدف آن مستحکم کردن فرهنگ نفرت و جنایت در میان جوانان یهودی است و آنها را آماده میسازد تا برخوردی بسیار نژاد پرستانه و تاریک اندیشانه نسبت به اعراب و مسلمانان داشته باشند.

یکی از خطرناک ترین فتواها که به دانش آموزان مدرسه دینی، تدریس و تلقین میشود ، فتوا ئی است که بتوسط حاخام مردخای الیاهو صادر شده است ، وی حاخام اعظم سابق دولت عبری بود ، هم اکنون نیز این حاخام مهمترین مرجعیت به حساب میآید و «یشیفوت ههسدیر«» انحصارا ، فتواهای وی را آموزش داده و بکار می بندد، فتوای ایشان ماده های درسی است که حاخامها بر چگونگی تدریس آن با هم به رقابت میپردازند ، وی فتوائی صادر نمود مبنی بر اینکه فلسطینیها باید بطور کامل نابود شوند، وی همچنین دستور داد تا این فتوا در همه مدارس دینی – نظامی اسرائیل تدریس شود ، و رسانه های جمعی اسرائیل این فتوا را منتشر کردند ، این فتوا بویژه از طرف وسائل ارتباط جمعی مذهبیون بسیار مورد استقبال قرار گرفت و بصورت کتاب و توضیحات درون همه کنیست های اسرا ئیل و مجانی انتشار داده شد ، این فتوا قتل فلسطینیها را واجب میشمارد حتی آنها ئی که در جنگ ودرگیری با اشغالگران شرکت نکرده اند، حاخام الیاهو تنها به این هم اکتفا نکرده بلکه تصریح مینماید که این حکم تنها فتوا نیست بلکه » فریضه واجبی است از طرف خداوند که بر یهودیان واجب است آن را اجرا کنند» .

یک هفته پس از صدور این فتوا یکی از حاخامهای بر جسته اسرائیلی بنام الیعازر ملمید ، مدیر مدرسه  دینی- نظامی ، در شهرک » تفوح»  ، اقدام به صدور فتوائی نمود و به دانش آموزان اجازه داد که میتوانند محصولات مزرعه های فلسطینیها را سرقت کنند ، زیرا آنها «اغیار» به حساب میآیند و حق یهودیان است که املاکشان را غارت کنند ، عملا وپس از صدور فتوا ، دانش آموزان اقدام به سرقت و تخریب مزرعه های فلسطینیها در شمال غرب رود اردن، کردند.(4)

حاخام اعظم دیگری در شهرک «کریات اربع» ، بنام دوف لیئور در منطقه شرق شهر «خلیل » فلسطین ، که در عین حال رئیس مجالس شهرکهای غرب رود اردن بوده ویک مدرسه دینی را هم اداره میکند، فتوا صادر نمود که برای شهرک نشینان مباح است که گاو وگوسفندان و همچنین چاههای آبی که املاک کشاورزان فلسطینی در روستاها و شهرک های مجاور میباشد ، مسموم کنند .

در فردای صدور فتوا شهرک نشینان در جهت اجرای فتوا بخود تردید راه نداده و به پاشیدن انواع سموم بر محل چراگاهها ورفت وامد گاو وگوسفندان مردم کرده و کشاورزان فلسطینی هر روز میدیدند که تعدادی از گاو وگوسفندانشان ، مرده و ورم کرده به زمین افتاده اند.

در روز هفتم سپتامبر 2005 جمعی از حاخامهای اعظم یهود ، نامه ای شامل فتوائی دینی ، به آریل شارون نخست وزیر کشور فرستاده ، به وی هشدار دادند که نباید در کشتن فلسطینیهائی که در تظاهرات شرکت میکنند ، تردیدی به خود راه دهد ، در فتوائی که حاخامهای مسئول مدرسه های دینی اسرائیل و در پیشاپیش آنها حاخام اعظم دوف لینور ، امضا کرده اند ، چنین آمده است : «ما امضا کنندگان در زیر این نامه ، از حکومت و ارتش اسرائیل دعوت مینمائیم که بر این معیار حرکت کند که کسی که به قتل تو قیام میکند ، او را بکش، در قتل او عجله کن ، نامه اضافه میکند : «در دنیا ی جنگ نمیتوان مطلقا میان شخص مدنی و ارتشی فرق قائل شد ، در دو جنگ جهانی ودر جنگ اخیر آمریکا در عراق ، جنگ روسیه در چچنیا ، ودر تمام جنگهای اسرائیل بر د دمنانش این چنین اتفاقی نیفتاده است ، ملتی بر علیه ملتی در حال جنگ است، ملتی بر ملتی پیروز میشود» از متن نامه»

حاخامهای اعظم سپس می افزایند : » سوالی که امروز در برابر ما مطرح است ، اینکه ما با دشمنی میجنگیم که ممکن است در خلا ل این جنگ مردم معمولی هم کشته شوند ، یا اینکه ما باید به خاطر کشته نشدن مردم معمولی ، جان شهروندان خود را به خطر بیندازیم ؟ پاسخ را به سادگی میتوان در نزد حاخام عکیفا ( یکی از مراجع بزرگ یهود در قرون وسطی) بدست آورد، وی چنین گفت :» زندگی ما اولی تر از دیگران است » واز نظر حاخامها ، این روش همه پادشاهان اسرائیل در طول تاریخ بوده است ، آنها سپس اضافه میکنند : » ملت اسرائیل در زمان حضرت موسی ، با اهل مدائن همینگونه رفتار کرد ، همینطور بود عملکرد ، بفتاح جلعادی ، شاءوول ، داوود و همه فرماندهان اسرائیل در قرون گذشته. دولت اسرائیل نیز در جریان جنگ شش روزه همینگونه عمل کرد ، وقانون بین المللی نیز اینگونه عمل میکند ، نیازی و فایده ای هم ندارد که به انتظار مهاجم بنشینی تا هجومش را آغاز کند ، بلکه باید به پیشگیری دست زده ومانع اقدام دشمن شوی» . از متن فتوا.

در ادامه حاخامها ، هشدار دادند که ما نمیتوانیم بمانند مسیحیان در جنگ ، صورت خودرا بگردانیم تا به ما سیلی دیگری بزنند ، آنان در مورد فعالان حقوق بشر نیز در بیانیه ایئچنین تهدید کردند : » ما تحت تاثیر آنان قرار نمیگیریم بگذار کسانی که جان دیگران را بر جان یهودیان ترجیح مدهند ، به درک واصل شوند «.

اما آنچه در اینجا مهم است ، اینست که آنان این فتواها را در مدارس دینی سراسر کشور تدریس میکنند.

در مورد تاثیر این فتواها باید گفت که بسیار خطرناک است زیرا غالب دانش آموزان مدارس دینی میکوشند که در مراکز مهم نظامی و موسسات اطلاعاتی استخدام شوند ، بر اساس مطالعاتی که بخش علوم اجتماعی دانشگاه بار ایلان به عمل آورده ، روشن شده است که نود و نه درصد از دانش آموزان مدارس دینی و نود درصد متدینان اسرا ئیل علی العموم بر این باورند که اگر قوانین و مقررات دولتی مغایر فتواهای حاخامها بود ، نباید از آن تبعیت کرده بلکه باید آنها را نادیده انگارند.

هم اکنون میان دانشمندان علوم اجتماعی و سیاسی و همچنین جنرالهای باز نشسته دولت عبری ، در این امر اختلافی نیست که به زودی فرماندهی ارتش بطور کامل بدست پیروان دینی صهیونیستها خواهد افتاد.

در نظامهای دموکراتیک  نقش ارتش منحصر به این است تا تصمیمات دولتی را که منتخب مردم است ،  به اجرا در آورد ، اما در اسرائیل بر عکس است و این بسیار خطرناک است زیرا متدینانی که فارغ التحصیل مدارس دینی ، یعنی » یشیفوت ههسدیر» هستند عمد تا فرماندهی را در ارتش بدست دارند زیرا مسولان مدارس مذکور و حاخامها به چنین فرماندهانی اعتماد دارند.

فرماندهان و سربازان متدین در ارتش اسرائیل طوری تربیت شده اند که اگر قرار شد فیما بین دستوات فرماندهان ارتش و فتوا و تعلیمات دینی ، یکی را انتخاب کنند ، آنان بدون هیچ تردیدی تعلیمات مراجع دینی را انتخاب میکنند ، نمونه بسیار روشن این امر ، این گفته جنرال یسرائیل فایس ، از حاخامهای ارتش اسرائیل است که گفت ، حاضر است لباس نظامی خود را خلع کند اگر دستورات فرماندهی ارتش اسرائیل  با تعلیمات حاخام ، ابراهام شابیرا ، دومین و مهمترین مرجع دینی در اسرائیل ، مغایرت داشته باشد .

مدیران مدارس » یشیفوت ههسدیر» دائما به دانش آموزانشان تاکید میکنند که هر دستوری رهبران سیاسی دولت صادر کنند که با تعالیم تورات وکتابهای مقدس یهودی مغایرت داشته باشد، فا قد اعتبار است.

برای مثال همه مرجعیات صهیونیستی به پیروان خود دستور دادند که از اوامر ارتش در مورد » تخلیه و ترک شهرکها در غزه و غرب رود اردن » خود داری کنند ، ارتش اسرائیل در نتیجه مقاومت نیروهای فلسطینی تصمیم گرفت تا شهرکهائی که یهودیان مهاجر در غزه ساخته بودند و همچنین چهار شهرک دیگر در غرب رود اردن را بطور یک جانبه تخلیه کنند و در حقیقت فرار کنند ، نام آنرا «قطع ارتباط » ویا » فک الارتباط» نهادند ، این تصمیم دولت بمثابه توفان ویا ضربه ای به شهرک نشینان بود، آنان شدیدا با این دستور دولت به مخالفت بر خاسته ، بویژه اینکه غالب آنان را طلاب امور دینی  تشکیل میدادند ، تظاهرات بزرگی بر علیه دولت به راه افتاد ، در این اعتراضات مراجع بزرگ دینی نیز شرکت کرده ، بویژه حاخام بزرگ اسرائیل ، ابراهام شابیرا نیز حضور یافته و دستور داد که اگر دولت به این کار ، یعنی تخلیه شهرکها، دست زد ، همه دانش آموزان دینی  – نظامی ، از ارتش انشقاق کنند.

بعضی از حاخامها که مدیر مدارس دینی بودند ، از دانش آموزان خود خواستند که در صورت اقدام ماموران ارتش به » تخلیه اجباری شهرکها» آنان را به گلوله ببندند ، مدیر یکی از مدارس بزرگ دینی » یشیفوت ههسدیر» بنام حاخام دروکمان ، فتوای به گلوله بستن ارتشیانی را داد که بخواهند شهرکها راتخلیه کنند.

سال گذشته آمار وگزارشی از طرف مرکز بسیار مهم ومعتبر هرتزیلیا که بیشتر بر روی مسائل مهم استراتژیکی دولت اسرائیل تحقیق میکند ، گزارشی انتشار یافت مبنی بر اینکه نود وپنج در صد افسران و سربازان متدین اسرائیلی ، تنها در صورتی دستورات و قوانین دولت منتخب را ، اجرا میکنند که با فتواهای مراجع مذهبی صهیونیستی مطابقت داشته باشد ، وهمچنانکه جنرال شلومو گازیت ، رئیس شعبه ضد اطلاعات نظامی ارتش اسرائیل میگوید ، هیچ دو نفری در اسرائیل روی این امر اختلاف ندارند که سربازان متدینی که از مدارس مذهبی فارغ التحصیل شده اند ، حاخامهای خود را فرمانده عالیرتبه میدانند و نه فرمانده نظامی موجود در ارتش.

ازاینجا است که رئیس سابق موساد جنرال  دانی یاتوم ، اعلان خطر میکند که امکان کودتای نظامی در ارتش امر واردی میباشد ، زیرا شیوه های آموزشی که مدارس دینی در مورد دانش آموزان اجرامیکنند ، انها را با قوت واعتماد به نفس، بسوی گرفتن پستهای مهم در فرماندهی ارتش سوق میدهد.

جنرال باتوم سپس ادامه میدهد: » دوسال پیش فکر میکردم این نظریه من خیالی بیش نیست ، اما با حوادثی که پیش آمد ، همچون مظاهر عصیانگری در ارتش و داشتن شک وتردید نسبت به مشروعیت دولت وپارلمان از طرف حاخامهای دینی صهیونیست ، بویژه از طرف مدیران مدارس مذهبی- نظامی، امروز ، این امر واقعیت پیدا کرده است.

متفکر دیگر صهیونیست اسرائیلی ، بامبی شیلغ ، معتقد است که غرور ، پیروان جریان دینی صهیونیستی ، یعنی فارغ  التحصیلان و دانشجویان مدارس دینی – نظامی را آنچنان کور کرده که حاضر نیستند هیچگونه تصمیمات مهم دولتی را اگر خارج از عبای دین باشد، بپذیرند. این وضعیت متد ینان ،  شیلغ را به آنجائی رسانیده که بگوید ، این غرور، باعث شده که آنان دچار تفکرات تجزیه طلبانه نسبت به دولت و موسسات ريالانونی آن شوند.

یارون لندن ، محقق ونویسنده دیگر اسرائیلی به همین نوع نتیجه گیری رسیده و هشدار میدهد که رفتار و کردار تجزیه طلبانه نزد جریان دینی صهیونیستی ، بسیار رشد یافته است  وعلیرغم اعلان خطر روشنفکران نخبه کشور نسبت به خطرناک بودن مدارس دینی- نظامی ، وحاخامهائی که آن مدرسه ها را اداره میکنند ، نسبت به نظام انتخابی کشور ، اما موسسات حفظ قانون و نظم دولتی ، حتی برای یکبار هم که شده ، متعرض حاخامها و به زیر سوال بردن آنان ، نشده اند.

نه تنها اقدامی انجام نگرفته ، بلکه حاخامها ئی که در تحریک مردم بر علیه دولت شرکت دارند ، مورد احترام سیاستمداران متنفذ دولتی بوده و میکوشند آنان را از خود راضی نگاه دارند

اما سوالی که در برابر ما قرار میگیرد این است که : چرا در برابر اینگونه فتواهای کشنده سکوت میشود، وچرا سیاست یک بام ودو هوا در این مورد اتخاذ میشود ؟

تلخنا کتر ودردناکتر اینکه در کشورهای عربی هیچکس نسبت به اینگونه فتواها ئی که منبع تعفن ونفرت ، بویژه نسبت به اعراب و مسلمانان میباشد ، عکس العملی نشان داده نمیشود.

منابعی که مورد استفاده قرار گرفته است :

1 – آمنون لیفی ، کتاب » متدینان نوین در اسرائیل» ماگناس، تل ابیب ، 1992 .

2 – ایلی بودایا، مبارزه در کتابهای تاریخی مدارس عبری ، » مرکز فلسطینی برای مطالعات در باره اسرائیل» رام الله 2005 .

3 – دانی یاهف ، » چه شوق بر انگیز است این جنگ» ، مرکز فلسطینی برای مطالعات در باره اسرائیل» رام الله  2006

4 – مجله قضایای اسرائیل ، سال اول شماره 3 ، تابستان 2001

5 – مجله قضایای اسرائیل ، سال دوم ، شماره 8 ، پائیز 2002

6 – روزنامه معاریف 24 – 3 – 2005

7 – روزنامه معاریف 16 – 6 – 2003

8 – روزنامه یدیعوت احرونوت 5 – 7 – 2002

توضیح وزیر نویسها از منرجم است :

 

 (1) – در دین یهود ، زن موقعیتی بسیار ذلیلانه دارد ، برای مثال نماز گزاران یهودی هر روز در ضمن نماز، حضرت باریتعالی را شکر میکنند که آنها را زن نیافریده است ، اما برای اینکه به جزئیات موقعیت زن در یهودیت پی ببرید ، به مقاله «زن و جنسیت در مذهب یهود» با ترجمه همین قلم مراجعه فرمائید.

(2)  – نمونه را میتوان در جنرال موشه یعلون از وزرای استراتژیک کابینه نتنیاهو، مشاهده کرد ، وی در دوران کودکی با آجر سر بچه گربه وسگها ی محله اشان را کاملا «له ولورده» میکرد ومیگفت باید سر مسلمانا ن را اینگونه له کنم، همسایگانشان به وی لقب «بوگی» یعنی تانک داده بودند، بدبختانه وی به یکی از نظامیان و کشتار کنندگان فلسطینیها تبدیل  شد ودقیقا با تانک به له ولورده کردن آنان میپرداخت ، از کتاب خاطراتش .

(3) –  بنا به نوشته محقق فلسطینی ، نواف الزرو، به هنگام برداشت محصول زیتون ، شهرک نشینان گروههای زیادی را تشکیل میدهند که با حمایت سربازان اسرا ئیلی به باغهای زیتون کشاورزان فلسطینی حمله کرده و محصولا ت آنها را در جلوی چشما ن باغداران غارت میکنند ، هر سال در فصل زیتون این عمل ظالمانه و بیشرمانه انجام میگیرد وبنا به گزارشی در سایت » خبر گزاری فلسطینی «وفا» ، در دهسال گذشته بیش از سیصد هزار اصله درخت ثمری زیتون بتوسط شهرک نشینان یهودی یا با اره برقی قطع شده تا در جایشان شهرک بسازند ویا بعضا از ریشه درآورده و بجای دیگری برده اند ، والبته این مشت نمونه خروار است.

(4) – در جنگ 33 روزه اسرائیل بر علیه حزب الله لبنان در سال 2006، گردان گولانی نقش اصلی  پیشبرد حمله را به عهده داشت اما نتوانست بر حزب الله غلبه کند ، در این جنگ که قرار بود در یک سناریو شش روزه همه افراد حزب الله در لبنان نابود شده وحسن نصر الله  وسایر سران حزب الله به گوانتانامو برده شوند ودر ادامه همه شیعیان لبنان به کردستان عراق کوچ داده شده ودر روزهای هفتم وهشتم جنگ، سوریه با خاک یکسان شود وسپس جنگ گسترده برای نابود کردن ایران آغاز گردد ، در این جنگ هواپیماهای فانتوم آمریکائی از پایگاه طریف در ابوظبی ومیراژهای فرانسوی از پایگاه هایشان در اگادن به کمک اسرائیل شتافته ومواقع حزب الله را بمباران میکردند ( از گزارش پال گرک محقق برجسته آمریکائی در باره جنگ شش روزه که من در همان زمان ترجمه کردم) با وجود همه اینها اسرائیل حتی نتوانست وارد شهرک مرزی «بنت جبیل»شود که جنگ درآن جریان داشت وامروز در این شهرک پارک بسیار بزرگی بنام «پارک احمدی نژاد» ساخته شده است که بمثابه خاری در چشم اسرائیل است . پس از 33 روز جنگ ، اسرائیل مجبور شد درخواست آتش بس کند وبنا بن نوشته کریس هارمان در گزارشی با عنوان ( Hizbollah and the war Israel lost ) مینویسد : اسرائیلیها شنبه شب ادعا کردند که منطقه جنوب رودخانه لیتانی را پاکسازی میکنند ، اما حقیقت این بود که این حزب الله بود که کشته های اسرائیلیها را جمع آوری میکرد، اسرائیلیها حتی موفق نشدند کشته های هلیکوپتر ساقط شده خودرا هم جمع آوری کنند:

(Israeli military authorities talked of ‘cleaning’ and ‘mopping up’ operations by their soldiers south of the Litany river but, to the Lebanese, it seems as if it is the Hizbollah that have been doing the ‘mopping up’. By last night, the Israelis had not even been able to reach the dead crew of a helicopter—shot down on Saturday night—which crashed into a Lebanese valley—Robert Fisk,)

نظرتان را درباره این مطلب بنویسید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: