اخبار ایران و جهان

انتخابات ریاست جمهوری در ایران، کمونیستها چه باید بکنند؟ 

نوشته بیژن پویا

22 / 2 / 1396

اکنون 39 سال است که از عمر ننگین جمهوری اسلامی می گذرد و با گذشت زمان ، بواسطه رویداد های گوناگون داخلی و خارجی ، نظام جمهوری اسلامی دچار شکاف های اقتصادی و اجتماعی فراوانی شده است ، بطوریکه به هر بخش از جامعه ایران بنگریم ، با بن بستی زمخت روبرو می شویم که عبور از آن غیر ممکن بنظر میرسد ..

بدیهی است که انعکاس اینهمه شکاف های درد آور و هولناک اقتصادی و اجتماعی ، چیزی نیست مگر تشتت و تفرقه در بالاترین سطوح حاکمیت جمهوری اسلامی از یک طرف ، و مبارزات توده های خلق علیرغم خفقان مطلقه حاکم بر جامعه ، از طرف دیگر ..

حاکمیت جمهوری اسلامی از 20 سال اخیر ، بطور کلی به دو جناح موسوم به « اصول گرا » و « اصلاح طلب » تقسیم شده است ..

وجوه مشترک هر دو جناح بالا در اینست که هر دوی آنها ، در تمام جنایات و خیانت ها ، دزدی ها و چپاولگری ها ، درغگویی ها و حقه بازی ها ، کاملا شریک بوده اند و تلاش فراوان داشته اند که گوی سبقت را در اینگونه امور از یکدیگر بربایند ..

هر دو جناح ، برخاسته از خود نظام قرون وسطایی جمهوری اسلامی هستند .. 

دستان هر دو جناح ، آلوده به چرک و خون است ..

هر دو جناح ، خودرا مرید شیخ خون آشامشان خمینی ، این دست پرورده امپریالیسم امریکا و انگلیس ، می دانند ..

اما آیا بین این دو جناح ، تفاوت های هم وجود دارد ؟

بله وجود دارد .. 

ما در اینجا به  مقایسه این دو جناح می پردازیم :

رئیس جمهوری از جناح « اصلاح طلب » می آید و مدعی تلاش برای استقرار« جامعه مدنی » میشود .. اما بعد از کسب پست ریاست جمهوری ، مدعی میشود که منظور او از « جامعه مدنی ،» ،  «جامعه مدنی اسلامی » بوده است ، و بعد از پایان دوره ریاست جمهوری خود ، با قیافه شیادانه ای مدعی میشود که پست ریاست جمهوری ، چیزی جز « تدارک چی » نیست .. هنگامی هم که لاجوردی ، جلاد خون آشام اوین ترور میشود ، از او بعنوان « شهید لاجوردی » یاد می کند .. تازه این سخنان محمد خاتمی ، « پدر معنوی اصلاحات » است که چنین رذل و حقه باز است .. وای بحال سایر« اصلاح طلبانی » که مرید چنین شیخ شیادی هستند .. چندی بعد 

شیخ دیگری بنام روحانی پیدا می شود که خودش را « اعتدال گرا » معرفی می کند و با حمایت « اصلاح طلبان » به کرسی ریاست جمهوری جلوس می کند ، « منشور حقوق شهروندی » خودش را منتشر می کند و در نشستی با شرکت دانشگاهیان رجز خوانی می کند : « هر چه می خواهید از دولت انتقاد کنید » .. اما خودش بهتر از هر کسی می داند که هیچگونه امنیتی برای شخص انتقاد کننده بعد از انتقادش وجود ندارد .. زیرا در همه جا ، گرگ های بسیج و سپاه ، چهار چشمی ، به دنبال طعمه خود در گردشند 


هنگامی که بحث قتل عام های 67 به میان میآید ، شیوخ اصول گرای حکومتی ، برای توجیه جنایات خود ، با صدایی لرزان و توام با فخر فروشی و تکبر قرون وسطایی  ، به دسنخط امضاء شده پدر بزرگ  معنوی و پایه گذار جمهوری اسلامی ، خمینی خون آشام ، اقتدا می کنند که این قتل عام ها  بفرمان او بوده است ،  فرمانی  درست و صحیح ، یعنی اعدام کفار و منافقین به دفاع از اسلام و مسلمین بوده است..

اما در رابطه با همین بحث قتل عام های 67 ، شیوخ اصلاح طلب حکومتی ، بشیوه رذیلانه خاص خود متوسل می شوند ، به این معنی که

یا سکوت می کنند و از جواب دادن به سئوالات حساس تاریخی سال 67 طفره میروند ، زیرا که می دانند مردم ، عطش شنیدن حقیقت را دارند و برملا کردن و ذکر حقیقت ، چیزی نیست مگر میخ تراشیدن برای کل نظام جمهوری اسلامی ، که خود « اصلاح طلبان » هم بخشی لاینفک از همین نظام هستند      

 و یا آنکه 

برای حفظ موقعیت و اعتبار شیادانه خود در انظار عمومی ، مدعی میشوند که آنها در آن زمان ( یعنی زمان کشتار های سال 67 ) از جریان آن کشتار ها ، بی اطلاع بوده اند .. آنها چنین دروغ گوبلزی خودرا آنقدر تکرار می کنند تا شاید « راست » از آب درآید و توده های ستمدیده ایران را باز هم فریبکارانه به دنبال خود بکشانند ..

آیا میشود از دروغگویان اصلاح طلب حکومتی که بنا بر گفته خود اصلاح طلب « راستینشان » میر حسین موسوی ، « خواهان بازگشت به دوران طلایی امام است » ، چنین اراجیف و ترهاتی را باور کرد ؟

مگر می شود  این گوبلز های زبان باز  قرون وسطایی را باور کرد ؟ 
نه .. هرگز نمی توان باور کرد ..


به این ترتیب ، می بینیم که این حضرات اصلاح طلب حکومتی در تمام دوران دولت های نمایشی خود در نظام جمهوری اسلامی همواره تلاش داشته اند که با مشتی واژه پردازی های دست و پا شکسته  بظاهر مترقی و دهان پر کن ، مردم ایران را فریب دهند و همراه با همقطاران « اصول گرای » خود ، توده های خلق را چپاول و سرکوب نمایند ، درست مانند دو نفر بازجوی شکنجه گر که یکنفراز آنها متهم سیاسی را شلاق میزند و بازجوی شکنجه گر دیگر با قیافه ای « دوستانه »  از متهم سیاسی تحت شکنجه می خواهد که « حقیقت » را بگوید تا به او « کمک » کند .. حا ل آنکه هدف هر دو بازجوی شکنجه گر یکی است : کمک کردن دو نفر بازجوی شکنجه گر بیکدیگر برای گرفتن اطلاعات از متهم تحت شکنجه .. در واقع ، دو نفر بازجوی شکنجه گر ، برای رسیدن به هدف واحد ، که همانا گرفتن اطلاعات از متهم سیاسی است ، مکمل یکدیگر هستند .. یکی وظیفه شلاق زدن متهم سیاسی را بعهده دارد ، و دیگری وظیقه گول زدن متهم سیاسی را با زبانی چرب و نرم ..

بنابراین ، تفاوتی که بین مرتجعین موسوم به اصلاح طلب ، و مرتجعین موسوم به اصول گرا  وجود دارد چنین است :

 اصول گرایان ، با شیوه ای آشکارا خود بزرگ بینانه و جنایتکارانه و با اقتدا به سخنان کینه توزانه فقاهتی پدر بزرگ جلادشان  ، توده ها را استثمار و سرکوب می کنند ..

 

اصلاح طلبان حکومتی ، با شیوه ای رذیلانه و خدعه آمیز همراه با مشتی واژه پردازی های دست و پا شکسته بظاهر مترقی و دهان پر کن ، توده ها را استثمار و تحمیق می کنند 

شلاق زنی اصول گرایان ، و خدعه باز ی اصلاح طلبان ، دو روی یک سکه هستند ..

هر دو شیوه آنها مکمل یکدیگر است ..

یک از یک ، مرتجع تر است و هر کدام برای بقای خود ، به دیگری نیاز دارد ..


اما آیا تفاوت اصول گرایان خون آشام و اصلاح طلبان خدعه گر ، فقط بر سر شیوه های اداری در سیاست های داخلی است ؟

نه .. تفاوت دیگری هم وجود دارد ..

تفاوت دیگر در سیاست خارجی است :

اصول گرایان با همراهی اصلاح طلبان  ، با تمام سازش ها و همدستی های فراوانی که در طول دوره 39 ساله خود با امپریالیسم امریکا و شرکاء اروپایی و اسرائیلی اش  کرده اند ، توانسته اند بنوعی شناخت پان اسلامیستی آمیخته به رنگ و بوی آکادمیک ، از امپریالیسم و صهیونیسم برسند و بر اساس آن ، نوعی استقلال سیاسی با پوشش « دفاع از امت اسلام در برابر استکبار جهانی »  برای جمهوری اسلامی سر هم بندی کنند .. آنها توانسته اند  با ارعاب و سرکوب گری ، و در تنگنا گذاشتن طاقت فرسای توده های خلق در داخل کشور از یک طرف ، و ایجاد چند جبهه جنگ و کشمکش در چند کشور خاورمیانه مانند سوریه ، عراق ، لبنان ، و چند نقطه دیگر ، منافع استراتژیک امریکا را به چالش بگیرند تا بتوانند برای خودشان ، حاشیه ایمنی در منطقه ایجاد کنند و بقول خودشان بعدا مجبور نباشند که  در تهران با سربازان امریکایی و یا تروریست های وابسته به آنها ، در جنگ تن به تن باشند  .. امپریالیسم امریکا هم ، تا آنجایی که توانسته است عصاره جمهوری اسلامی را در این چند دهه اخیر بنفع خود کشیده است ..  واقعیت اینست که امپریالیسم قلدر امریکا دیگر به جمهوری اسلامی نیازی ندارد .. امریکا رژیمی را می خواهد که غلام حلقه بگوشش باشد .. نه رژیم سرکش و نافرمانی چون جمهوری اسلامی را ..

اما آیا همه هیئت های حاکمه جمهوری اسلامی می خواهند بصورت یکپارچه  در برابر خالق خودشان امپریالیسم امریکا ، سرکش و نافرمان باقی بمانند ؟

نه .. نمی خواهند ..

در همین جاست که بین اصول گرایان خون آشام ، و اصلاح طلبان خدعه گر ، تفاوتی دیگر مشاهده می شود ..

تمام قرائن و شواهد طی 20 سال اخیر ، و مخصوصا بعد از سقوط صدام حسین در عراق ، بصورت بارز تر و روشن تر نشان میدهد که  اصلاح طلبان حکومتی تمایلی به نمایش جمهوری اسلامی نافرمان در برابر امپریالیسم امریکا ندارند  .. از سخنان پراکنده ، مصاحبه ها ،  سخنرانی ها ، و موضع گیری های گوناگونی که نمایندگان ، سخنگویان ، و نظریه پردازان اصلاح طلب خدعه گر در داخل و بویژه خارج از کشور داشته اند  چنین مستفاد می گردد که  اصلاح طلبان حکومتی جمهوری اسلامی تلاش دارند که جمهوری اسلامی را به آغوش « جامعه بین المللی » ، بیاندازند و بعبارتی دیگر ایران را در نظام نوین جهانی به رهبری امپریالیسم امریکا ادغام سازند .. در حال حاضر اصلاح طلبان حکومتی در داخل کشور ، از ترس نیرو های بسیج و سپاه  و در راس آنها شیخ علی خامنه ای، که در کنار شیوخ اصول گرا هستند ، خودرا در وضعیتی نمی بینند که بتوانند نیات درونی خودرا آشکارا و به صراحت به زبان آورند و در مرحله فعلی به پیگیری سیاست های نئولیبرالی و رهنمود های صندوق بین المللی پول ، که زمینه ساز از هم گسیختگی و وابستگی اقتصادی هر چه بیشتر ایران به امپریالیسم است فعالانه مشغولند تا در فرصتی مناسب برای تکمیل پروسه وابستگی به امپریالیسم امریکا ،علنا و وقیحانه دست بکار گردند ..

اصلاح طلبان خدعه گر در تمام مضحکه های انتخاباتی کوشیده اند تا با تاکتیک گاه و بیگاه انگشت گذاری روی نقاط حساس اصول گرایان خون آشام ، از جمله عدم پرداخت مالیات توسط سپاه و بسیج ، و نهاد های تحت پوشش رهبری و یا حتی طرح نیم بند و دست و پا شکسته مسئله قتل عام های زندانیان سیاسی سال 67 ، سوار بر نارضایتی های هر چه بیشتر در افکار عمومی گردند ، جناح رقیب را وادار به عقب نشینی کنند و سیاست های خدعه گرانه خودرا به پیش برند ..


اما کمونیست ها ، با همراهی تمام نیرو های چپ رادیکال ، در این فضای لبریز از تضاد و شکاف طبقاتی و بویژه در مواجهه با انتخابات اردیبهشت ماه چه باید کنند ؟

کمونیست ها باید انتخابات ارتجاعی رژیم جمهوری اسلامی را محکوم و تحریم انقلابی کنند ..

کمونیست ها باید ، در هر نقطه ای از ایران که مضحکه انتخابات رژیم برپاست ، بهر طریق که بدانند ، تجمعات توده ای را به خروش های توده ای علیه کاندید های هر دو جناح ارتجاعی تبدیل کنند ..

 

کمونیست ها باید از تمام فرصت ها ، درز ها و شکاف های موجود ، تحت انتخابات رژیم ،همه گونه اقدامات ممکن در جهت افشای انقلابی هر دو جناح ارتجاعی ، استفاده بهینه کنند ..


کمونیست ها باید تمام اقدامات افشاگرانه خودرا ، همراه با توده ها بعمل آورند .. نه تند تر از توده ها و نه کند تر از توده ها ..

 

کمونیست ها باید پیشتازان کارگری و توده ای در جنبش تحریم انقلابی انتخابات را دریابند و آنان را برای مراحل بعدی تدارکات انقلابی ، سازماندهی و آماده سازی کنند ..

 

اینست وظایف انقلابی مرحله ای کمونیست های ایران در مواجهه با انتخابات اردیبهشت 1396 …

telegram_majaleh
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: