کارگری, سرتیتر

امروز در انتخابات فرانسه چه اتفاقی خواهد افتاد؟ 

 برای درک منحی حرکت نئوفاشیسم در فرانسه و اروپا بهتر است نگاهی به انتخابات پارلمان اروپا در سال 2014 بکنیم. آن زمان مطبوعات فرانسه نوشتند:

1 «از زمان رهبری مارین لوپن محبوبیت جبهه ملی رو به رشد بوده است. در انتخابات اخیر پارلمان اروپا در فرانسه، جبهه ملی با کسب ۲۵٪ آرا در جایگاه اولین حزب فرانسه قرار گرفت.»

2 «مانوئل والز، نخست وزیر فرانسه موفقیت جبهه ملی را «زلزله سیاسی» نامید.»

3 «وولفگانگ شویبله، وزیر دارایی آلمان در واکنش به نتایج انتخابات پارلمانی اروپا و پیروزی احزابی نظیر جبهه ملی فرانسه گفت هیچ تردیدی وجود ندارد که این حزب «فاشیست و افراطی» است.»

4 «خبرگزاری فرانسه از قول یکی از نامزدهای حزب سوسیالیست که مجبور شد از انتخابات کناره‌گیری کند، نقل کرده است «نتیجه‌ای که جبهه ملی کسب کرده، تهدیدی برای ارزش‌های فرانسه است.»» (1)

بطور خلاصه داستان از این قرار است که بنا به اعتراف بالاترین مقامهای سیاسی و اجرایی اروپا در سطح نخست وزیر و وزیر… موفقیت جبهه ملی در انتخابات زلزله سیاسی بوده! تهدیدی برای ارزشهای فرانسه است و هیچ تردیدی وجود ندارد که که این حزب «فاشیست افراطی» است!

این حرفها را مخالفان نظام سرمایه داری نگفته اند رهبران نظم حاکم بیان کرده اند!

سئوالی که بشریت بویژه ساکنان اروپا باید از خودشان بکنند این است که در عرض سه سال گذشته رهبران اروپا برای متوقف کردن این «فاشیست افراطی»، «زلزله سیاسی» و » تهدید ارزشهای فرانسوی» چکار کرده اند؟

در اروپا هزاران برنامه نویس و مدیر و آنالیست نابغه وجود دارد. رهبران سیاسی اروپا که از تمام ابعاد خطر آگاه بودند جهت مقابله با این سرطان اجتماعی که بشریت را به نابودی خواهد کشید کدام دفتر یا مرکز استراتژیک را جهت رصد کردن دائمی فعالیتهای این حزب و متوقف کردن بموقع آن بوجود آورده اند؟ مدیران و برنامه ریزان این مرکز چه کسانی هستند که قرار است دمکراسی و ارزشهای اروپایی را از دست فاشیستها نجات دهند؟ بودجه این مرکز آیا هزار برابر بودجه امنیتی و نظامی مبارزه علیه بنیادگرایان اسلامی است یا از یکهزارم آنهم کمتر است یا اساسا چنین مرکز و بودجه ای در کار نبوده و رهبران اروپا آن حرفها را محض گول زدن مردم گفته اند؟

به نظر می رسد که نه مرکز مبارزه با نئوفاشیسمی وجود دارد که مثل قارچ در همه کشورهای اروپایی رشد می کنند و نه بودجه ای برای متوقف کردن آن اختصاص داده شده است!
در آنصورت رهبران اروپا چرا می گویند از نتایج انتخابات و زلزله سیاسی بوجودآمده شوک شده اند؟!

بهترین روش برای صلب مسئولیت از خود این استکه با گزیدن انگشت حیرت و نمایش شوک شدن مدعی شوند در این ماجرا بطور آگاهانه کوچکترین نقشی نداشتند! تازه با زیرکی خاصی بطور ضمنی و علنی خودشان را قربانی توده های فاسد و نادانی جا می زنند که بجای اینها رفته اند به نئوفاشیستها رای داده اند! برای همین از شدت ناآگاهی توده ها شوک شده اند!

این داستان بیش از 30 سال است که در اروپا تکرار می شود و در هر انتخاباتی نظام حاکم چهره های سیاسی جدید را بجای قدیمی می نشاند و همه در کانال نئولیبرالیسم به پیش می رانند! نتیجه آن رشد مستمر احزاب راست افراطی و نئوفاشیست است که علیرغم کم تجربه بودن و غیره افتان و خیزان به پیش می روند…

تفاوت کیفی در فرانسه و اروپای امروز نسبت به انتخابات سه سال پیش پارلمان اروپا چیست؟
سه سال پیش همه حداقل وانمود می کردند که رشد جبهه ملی به مثابه » فاشیست افراطی» و «تهدید ارزشهای فرانسه» یک «زلزله سیاسی» غیرقابل تصور و پیشگیری بوده! به همین دلیل شوک شده اند!
اما اکنون جبهه ملی به دومین قدرت رسمی در فرانسه تبدیل شده است و به یک قدمی کاخ الیزه و ریاست جمهوری کشوری رسیده که مهد آزادی و برادری و برابری برای اروپا و جهان بود، ولی اکنون هیچکس نه شوک شده، نه نگران ارزشهای اروپایی است نه دیگر کسی آنها را فاشیست افراطی می نامد!
معلوم نیست که جبهه ملی تغییر ماهیت داده یا رهبران سیاسی اروپا آنقدر به راست افراطی متمایل شده اند که فرقی بین خود و آنها نمی توانند مشاهده کنند! به همین دلیل دیگر کسی شوک نمی شود! فاشیسم در چنین پروسه ای طبیعی و مردمی و نامرئی می شود!…

البته در این مدت رهبران اروپا با تداوم سیاستهای نئولیبرالی و نا امید کردن هر چه بیشتر توده ها هواداران جبهه ملی را بشدت تقویت کرده اند!…

در صورت پیروزی ماکرون چه خواهد شد؟
هانس فان بالن نماینده پارلمان اروپا و یکی از نئولیبرالهای هار هلند که در کودتای اوکراین در شهر کیف در میدان اروپا به حمایت از کودتا گران ظاهر شد و خواهان دخالت نظامی شدید ناتو در اوکراین بود. او اخیرا در مصاحبه ای در تلویزیون هلند گفت: ماکرون از خود ماست و جای نگرانی نیست!
ماکرون همان سیاستهای نئولیبرال کابینه های قدیمی را که فرانسه را یه این وضعیت فلاکتبار رسانده اند ادامه خواهدداد! هیچ کدام از وعده هایی را که بتواند زندگی واقعی توده ها را بهبود بخشد نمی تواند عملی کند! همانطوریکه اوباما قبل از رئیس جمهور شدن گفته بود با ادامه سیاستها و شیوهای مشابه نمی توان به نتایج متفاوت رسید… خودش هم علیرغم شعارهای پرزرق و برق به سیاستها های مشابه ادامه داد و سرانجام در عمل به جاده صاف کن ترامپ تبدیل شد!… وظیفه همه این شخصیتها این است که توهم به خوشبختی در همین نظام را حفظ کنند. برنده این میدان کسی است که هنر و ابتکار او در عرضه و فروختن توهم بهتر از سایر رقبا باشد! ولی با آرایش جدید تغییری در ساختار نظام بوجود نیاورد… فروشندگان رویاها به مردم اطمینان می دهند که صدایشان را شنیده اند و لازم نیست نگران آینده باشند، کافی است که به او رای بدهند تمام معجزات خودبخود براه خواهد افتاد! لازم نیست که قربانیان از ریشه های مشکلات آگاهی پیدا کنند و زحمت مقاومت و مبارزه و خودسازماندهی را بکشند! رهبر به تنهایی رویاهای آنهار عملی کرده و آنها را خوشبخت خواهد کرد!… آیا پاشیدن موفق چنین توهمی در قرن بیست و یکم به اندازه کافی خطرناک نیست؟… نتیجه این خواهد شد که ماکرون باز هم عده بیشتری را در عمل قربانی و ناامید کرده و همه آنها را به آغوش جبهه ملی خواهد راند! پس ماکرون چاره ای ندارد جز اینکه آگاهانه یا نا آگاهانه جاده صاف کن نئوفاشیسم باشد! اگر اتفاق غیرقابل پیش بینین رخ ندهد، بعد از ماکرون به احتمال قوی جبهه ملی با هوادارانی بسیار بیشتر از امروز بقدرت خواهد رسید!…

در صورت پیروزی مارین لوپن چه خواهد شد؟
زحمت ماکرون را کم کرده و هرچه زودتر دروازه های جهنم را بروی مردم فرانسه و اروپا باز خواهند گرد! فرانسه از اروپا جدا خواهد شد، ناسیونالیسم افراطی در تمام اروپا جان خواهد گرفت… بیگانه ستیزی و نقض حقوق بشر بطور قانونی عملی خواهد شد… پیامدهای غیرقابل محاسبه و پیش بینی زیادی بوقوع خواهد پیوست… ولی معلوم نیست که با چه سرعتی مخالفان را سرکوب و از میدان بدر خواهند و چقدر در این کار موفقیت خواهند یافت یا شکست خواهند خورد؟ در حقیقت با پیروزی جبهه ملی، فرانسه و به تبع آن اروپا وارد دوره ای از بی ثباتی بیشتر خواهد شد. ولی یک چیز روشن است اگر امروز مارین لوپن پیروز شود در موقعیتی ضعیف بقدرت می رسد نه در موقعیت ایده آل و با اکثریت قاطع…

در هر دو حالت بازنده واقعی توده ها هستند.

مشکلات موجود در جامعه فرانسه و اروپا در چهارچوب نظام سرمایه داری بویژه در نئولیبرالیسم هار و افراطی حل نخواهد شد! تمامی پوپولیستها و فاشیستها خود را بعنوان راه حل سوم یعنی نه سوسیالیسم نه سرمایه داری نشان می دهند ولی در عمل، سرانجام به جنایتبارترین حکومت سرمایه داری یعنی فاشیسم روی می آورند!…
راست افراطی و فاشیسم محصول نظام کاپیتالیستی گرفتار در بحران هستند، آنها راه حلی برای طبقه حاکم و نجات سیستم کاپیتالیستی هستند! در پایان این پروسه توده ها بیشتر سرکوب شده و شکاف طبقاتی به نفع طبقه حاکم بیشتر خواهد شد…
جنگها و شورش های خیابانی شدت و حدت بیشتری خواهد یافت. مبارزه توده ها با هزینه بیشتر ادامه خواهد یافت…

حالت ایده آل آنست که در دوران ماکرون چپهای رادیکال و خلاق و هوشمند از فرصت استفاده کنند و با افشای هر دو گروه ماکرون و مارین لوپن که برای نجات نظام سرمایه داری وارد میدان شده اند، آلترناتیوی را ارائه کنند که مشکلات توده هارا بدرستی درک و فرموله می کند و با ارائه راه حلهای بهتر و عملی، تغییرات واقعی در زندگی توده ها را امکان پذیر می کند. و دریچه ای از یک چشم انداز امیدبخش را بروی توده های محروم و قربانی نظام باز می کند. نه سراب زیبایی که پوپولیستهای تبلیغ و ارائه می کنند!

****

در آخرین لحظات نوشتن این مطب به مهمترین برنامه هفتگی تلویزیون هلند بنام بایتنهوف نگاه کردم. در باره انتخابات فرانسه بحث بود. خانم ماریچه اسخاکه نماینده پارلمان اروپا از حزب دمکراتهای 66 هلند از هر فرصتی استفاده کرد تا بگوید خانم مارین لوپن اگر پیروز شود خطر بزرگی است زیرا نه از اروپا بلکه از کرملین دستور می گیرد!… ایمیل ماکرون هم حک شده است!… در مقابل سئوال خبرنگار که پرسید: اسلاوی ژیژیک میگوید: اگر ماکرون بقدرت برسد با سیاستهای نئولیبرالی مشکلات موجود را حل نخواهد کرد، نظر شما چیست؟
ماریچه اسخاکه: از یک مارکسیست بیش از این نمی توان انتظار داشت که همه چیز را به نئولیبرالیسم نسبت می دهند! ماکرون یک لیبرال مترقی و مدافع اروپاست!

بزبان دیگر خانم ماریچه اسخاکه کوچکترین اشاره ای به ریشه مشکلات واقعی فرانسه و اروپا و شکاف هردم فزاینده فقیر و غنی و پیامدهایش که توسط قوانین نئولیبرالی تشدید می شود نکرد! ایشان ریشه تمام بدبختی های جهان را در شیطان بزرگی بنام پوتین و کرملین خلاصه می کند!

این تئوریها مغز شویی از توده ها جهت منحرف کردن افکار عمومی از ریشه مشکلات ساختاری نظام حاکم بر اروپا و جهان است! با کشتن و ریختن بمب اتمی بر سر شیطان بزرگی بنام پوتین و کرملین هیچ یک از مشکلات ساختاری نظام کاپیتالیستی در اروپا و امریکا حل نخواهد شد!

چنین سیاستمدارانی هستند که جهان را هر روز بیشتر به سوی فقر و بی عدالتی و انفجار و سرانجام جنگهای اتمی خواهند برد!.

راستی در شیوه تفکر این سیاستمداران بنیادگرای نئولیبرال با بنیادگرایان اسلامی مانند خمینی چه فرقی هست؟ خمینی هم تمام مشکلات ساختاری نظام اسلامی ایران را به شیطان بزرگ نسبت می داد غرب هم بطور دائم در حال ساختن شیاطین و کوچک و بزرگ هست که دامن پاک و مقدس کشورهای غربی را آلوده می کنند و راه حل غرب معدوم کردن شیاطین با پرقدرترین ابزار نظامی و مادر بمبها است، نه شناخت از بنیاد مشکلات ساختاری نظام حاکم بر جهان!

نابودی و تضعیف دولت رفاه در اروپا
دولت رفاه هر روز تضعیف می شود، اقتصاد اسپنسری دارد از پشت ابرها نمایان می شود…  نظام سرمایه داری گرفتار بحران اقتصادی و سیاسی حتی توانایی رفرم جدی در درون نظام را به نفع قربانیانش ندارد! این سیستم سرانجام به ته دره سقوط خواهد کرد!… مارکس بدرستی می گوید به میزانیکه قدرت انسان در تغییر اوضاع واقعی خود تضعیف می شود، آرزوها و رویاهای او قویتر و بیشتر می شود… به همین دلیل قربانیان نظام به فروشندگان رویاهای کاذب و سرابها دل می بندند!… دن کیشوتهای مدعی رهبری برای نجات نظام به میدان آمده اند نه برای نجات قربانیان!… آنها نمایندگان شرکتهای چندملیتی و بانکها هستند نه نمایندگان توده های فقیر و قربانی … باور رهبران سیاسی اروپا به تئوریهای مقدس نئولیبرالیسم و بازار آزاد تردید ناپذیر است! اروپا یک پروژه نئولیبرال غیرقابل شک و تغییر است!

هگل فیلسوف نامدار آلمانی بدرستی می گوید: اگر تئوریهای بعضی ها با واقعیعت تطبیق پیدا نکند، بدا به حال واقعیت!…

بقول آنتونیو گرامشی جهان قدیم در حال مرگ است، جهان جدید بدنیا نیامده است، فعلا جهان جولانگاه شیاطین است!…

لستر تارو یکی از بزرگترین اقتصاددانان آمریکا که استاد پرآوازه ام آی تی و هاروارد و مشاور اقتصادی کلینتون بود، در کتاب آینده سرمایه داری می گوید: این نظام به جایی رسیده است که در آن » برنده، همه چیز را تصاحب می کند!»… «در دورانی که افزایش سریع نابرابری های اقتصادی شناخته شده باشد و دولت دست روی دست بگذارد، کاری نکند، هیچگاه آزمایش نشده است. این آزمایش اکنون در جریان است»…» برخی از صنایع جهانی یاد گرفته اند که با قتل و ترور زنده بمانند… اگر سرمایه گذاران در صنایع استخراجی حفاظت رسمی را که به آن نیاز دارند بدست نیاورند، می دانند که چگونه ارتش خصوصی اجیر کنند… »
» مشخصه این نظام سرمایه داری جدید، بحران های مالی و اقتصادی فراوان خواهد بود. در واکنش به فقر و این بحران های اقتصادی مکرر تروریسم محدود ظاهر خواهد شد. سرانجام یک بحران اقتصادی بزرگ فرا می رسد که موجب شورش سیاسی همگانی فقرا علیه ثروتمندان خواهد شد. فقرا بدلیل تعداد نفرات بیشتر قدرت را در اختیار می گیرند، و امپریالیسم جهانی و انحصارات سرمایه داری سرنگون می شوند. »
کتاب آینده سرمایه داری اثر لستر تارو ترجمه عزیز کیاوند. لستر تارو سال 19955 این پیش بینی ها را کرده است!

آه ای بخت برگشتگان!
برادرتان را می کوبند و شما پلک بر هم می فشارید!
مجروح فریاد می کشد و شما سکوت می کنید؟
سفّاک راست راست می چرخد و قربانی انتخاب می کند
و شما می گوئید:
کاری به کارِ ما ندارد، پس متوجه خویش اش نکنیم.
این چه شهریست و شما چگونه انسان هائی هستید!
وقتی که در شهری ستمی می شود، مردم باید بشورند
و جائی که شورش نباشد
همان به که شهر نابود شود در شعله های آتش
پیش از آن که شب فرو افتد.
______________
برتولت برشت – ترجمه شهاب برهان

» هیچ حمله ای دشوارتر از بازگشت به سوی خرد نیست » برشت

با احترام
احمد پوری (هلند) 07 – 05 – 2017

پیوند این مقاله در صفحه فیس بوک:

https://www.facebook.com/ahmed.pouri/posts/1685378544814707

برای درک بهتر وضعیت نئوفاشیم و آینده اروپا بهتر است به دو مصاحبه من با رادیو شبکه زنان سوئد در سال 2014 گوش کنید. تا علت رسیدن به وضعیت موجود و منطق حاکم بر این پروسه را از ابعاد مختلف ملاحظه بفرمائید.

مصاحبه با احمد پوری در باره خطر نئوفاشیسم و امکان پیروزی راست افراطی (1)

https://www.prime95.nl/…/%d9%85%d8%b5%d8%a7%d8%ad%d8%a8%d9…/

مصاحبه با احمد پوری در باره خطر نئوفاشیسم و امکان پیروزی راست افراطی (2)

https://www.prime95.nl/…/%d9%85%d8%b5%d8%a7%d8%ad%d8%a8%d9…/

( 1 ) با موفقیت چشم گیر جبهه ملی فرانسه در انتخابات

http://www.sialknews.com/…/20-europe/571-2015-12-15-10-30-32

لازم به تذکر است که من (احمد پوری) نه طرفدار پوتین هستم و نه او را سوسیالیست می پندارم. ولی جرم بزرگ پوتین از نگاه دول غربی این است که مثل یلتسین روسیه را به شرکتهای خصوصی و چند ملیتی هراج نکرد! در زمان یلتسین روسیه مرکز فساد و مافیا و تروریسم و ازهم پاشیدگی کشور بود. مهمترین صادرات روسیه به اروپا زنان و دخترانی بودند که به روسپیگری می آمدند!… به همین دلیل در هیچ رسانه غربی از یلتسین کوچکترین انتقادی نشد! ولی پوتین این پروسه را که در زمان یلتسین شروع شده بود متوقف کرد و به همین دلیل مورد غضب شکرتهای چند ملیتی و دول اروپایی و امریکا واقع شد!…
در زمان یلتسین هر روز در مسکو چندین انفجار رخ می داد و شخصیتهای مهم کشته می شدند، فساد بیکران و مافیا همه جا حاضر بود… ولی هرگز اروپا و امریکا از یلتسین شکایت نکردند که هیچ همه نوع حمایت بی دریغ از او می کردند!
هنری کیسینجر در نقد عملکرد صندوق بین المللی پول و به نوعی آلت دست سیاست خارجی آمریکا واقع شدن… در صفحات 376 و 377 کتاب دیپلماسی قرن 21 می نویسد:
» این موسسه، در آسیای جنوب شرقی، به ویژه در اندونزی با اعمال ضوابط خشک و بدون انعطاف در مورد چالش اجتماعی و سیاسی پیچیده ای، بروخامت بحران افزود و در روسیه، تحت فشار دولت ایالات متحده، با انصراف از اجرای بسیاری از ضوابط اقتصادی مدون خود، در پیدایش نظامی سهیم شد، که فاقد هرگونه پایه و اساس اقتصادی بود. صندوق بین امللی پول به دلیل حمایت نامحدود و مطلق آمریکا از رئس جمهور بوریس یلتسین، وامهای عمده و تمدید شده ای را در اختیار روسیه قرار داد، که هیچ توجیه اقتصادی برای آنها وجود نداشت!»