اخبار ایران و جهان

بی چاره ، «جانباختگان»ی که اینک در عصر پسامدرنیسم توبه ؛ همچنان در فشارند .

بی چاره ، «جانباختگان»ی که اینک در عصر پسامدرنیسم توبه ؛ همچنان در فشارند .

واقعیت اینست که بنا به منش بینشی ام هرگز در «انتخابات»ها شرکت نمی کنم . گرچه به خوبی می دانم که : شرکت در «انتخابات»ها ، بنا به ویژگی کارنوالی شان ( کارنوال به مفهوم باختین ی اش ) ، برای آدمی خوشایند است ؛ چرا که حس شورانگیز «بودن» و «با امیدی» را در بردارد ؛ اما این را نیز بخوبی می دانم که حس شورانگیز «حضور» کارنوالی ، مفری بیش نیست برای تخلیه صرفا ذهنی – روحی نیاز عاطفی به رها بودگی و امیدش تنها از جنس ماسیده گی آرزوها ست . از این رو به هیچ «مناسک» کارناوالی دل نمی بندم و به هودۀ آن هرگز در «انتخابات»ها شرکت نمی کنم . چرا که فکر می کنم ؛ آدم باید پیرو این آموزه باشد که «چشم از قیل و قال ها بپوش و گرم کارخود باش» .
اما این بار به پیامی برخوردم که وا می داردم که با واکنش نشان دادن به آن ؛ خلف وعده کرده و در «انتخابات» شرکت کنم . نه ؛ اشتباه نکنید ؛ منظورم از شرکت در «انتخابات» ، رای دادن نیست ؛ بلکه شرکت در این مناسک اجتماعی – سیاسی است .
بسیاری از رفقا و دوستان بخاطر همین بی دقتی در مفهوم «شرکت در انتخابات» ، عملا در آن شرکت می کنند و چون فقط پای صندوق رای حاضر نمی شوند ، فکر می کنند در انتخابات شرکت نکرده اند . یعنی : کل دورۀ «انتخابات» ، مسئله ذهن شان و بحث هایشان می شود «انتخابات» ؛ و فقط رای نمی دهند . حال آنکه کسی که واقعا نخواهد در این مناسک شرکت کند ؛ در هیچ سطح و عرصۀ آن شرکت نمی کند . البته این مسئله در مورد افراد صادق بوده و سازمان ها و احزاب و رسانه های سیاسی را بخاطر ویژگی های ساختاری – دینامیکی شان ؛ شامل نمی شود .
واقعیت این ست که این بار ؛ به پیامی برخوردم که وامی داردم دستکم در حد یک نوشتار کوتاه ، در این انتخابات شرکت کنم ؛ و آن پیام ؛ فراخوانی ست که «فریده امیر شکاری»، برای شرکت در انتخابات و حمایت از روحانی ؛ در فضای مجازی انتشار داده است .
البته نه آنکه پیام وی در حمایت از روحانی که خود یکی از اصلی ترین استراتژیست های سرکوب در ایران است ؛ مرا شوکه و از این رو به شرکت در انتخابات وادارم کرده باشد . نه . چون ؛ می دانم که این راهی که «فریده امیر شکاری» میرود سالهاست که در حال پیمودنش بوده و مدتهاست که وی کلیت نظم موجود را پذیرفته و حامی جناحی از حکومت است . اما آنچه مرا به پرداختن به انتخابات وامی دارد ؛ در اصل ، چیزی نیست جز آنکه در دوران اینک ، بسیاری به شیوۀ «پسا مدرنیستی» خود یعنی با استفاده از تعلیق معنا و با اتکا به پاره پاره کردن مفاهیم و واژنمایی معناها ، می کوشند هستار «جانباختگان» را از معنای «در خود»ی که دارند ؛ تهی کرده و جانباختگان را وا بدارند به تسلیم . فقط به این دلیل که : خود اینک چنین اند .
قطعا چون هر کس دیگری ؛ این حق مسلم «فریده امیر شکاری» است که بنا به تصمیم خود ، تمام قد از «روحانی» دفاع کند یا نکند ؛ اما دور از شرافت و آزادگی ست که کسی بخواهد با پیش کشیدن «جانباختگان» ، این تصمیم و انتخاب خود را با نام آنها آذین بخشیده ؛ بی ذره ای دغدغۀ آنکه چنین کاری؛ قیمتش جز واژنمایی «جانباختگان» و آلودن نام آنها نیست .
برای نمونه : هرکسی «حق» دارد که اگر خواست ، واقعیت ها را بدور انداخته و تنها با اتکا به دستگاه پنداری خویش ، بنیاد جدالهای اجتماعی را تا حد تضاد های ذهنی بین طرفین ، فروکاسته و نبرد بین » رسمی اندیشی» و «دگر اندیشی» دانسته ؛ و در چنین فضای پنداری ای ، خود را مفتخر به «دگر اندیشی » بداند . اما چنین «حق»ی ؛ کسی را دارای چنین حقی نیز نمی کند که برای توجیه فرو کاستن خود به مقام و هستار «سوژه شدگی» ؛ با گروگان گیری «جانباختگان» ، آنها را تا حد «دگر اندیش» فروکاسته و به عمد ویژگی «پراتیکی» شان را که اتفاقا بنیاد ترین ویژگی هویتی شان بود ، پنهان کند .
که اتفاقا ؛ این همان کاری ست که «فریده امیر شکاری» در پیام تبلیغاتی اش برای روحانی ، انجام داده است . وی ، خود بهتر از هر کسی می داند که هیچ یک از افراد «جانباخته» ای که در پیامش از آنها نام می برد ؛ صرفا «دگر اندیش» نبودند .
نباید ساده اندیشانه ؛ تصور کرد که بدل کردن هویت سیاسی – اجتماعی «جانباختگان» از «رادیکال» به «دگر اندیش» ؛ صرفا برآمده از یک انتخاب واژگانی و به قول معروف بهره گیری از «ادبیات و اصطلاحات روز» است . نه ؛ بهیچ عنوان . بلکه این واژنمایی هویت سیاسی – اجتماعی «جانباختگان» ؛ تنها برای فروکاستن آنها از هستار واقعی شان و «تواب» نمودن شان است .
از این روست که «فریده امیر شکاری» پس از چنین فرو کاستنی ، می تواند بی هیچ احساس تناقضی و بدور از احساس شرمساری از واژنمایی اش ؛ بگوید : » همیشه تلاش دارم که راه عزیزانم که همانا آزادی و عدالت برای تمام ایرانیان بوده ادامه دهم» .
دقیقا ، زمانی که وجه پراکسیسی هویت اجتماعی – سیاسی افراد نادیده گرفته شود ؛ می توان هویت «بینشی – منشی» آنها را تا حد وجه «نگرشی» فروکاست و هویت شان را نزول داده در حد «دگر اندیش» واژنمایی کرد . و با این ترفند ، آگاهانه یا ناخودآگاه ، «هدف» و «راه» آن افراد را با یکدیگر جا به جا جلوه داد. «فریده امیر شکاری» بهتر از هر کسی می داند که » آزادی و عدالت برای تمام ایرانیان » ، راه آن «عزیزان» نبود بلکه هدفشان بود ؛ که این اهداف برای آن «عزیزان» چنان که خود در کنش های خویش نشان دادند هرگز از میسر شرکت در مناسک های سیاسی – اجتماعی این نظام و حمایت از این یا آن حاکمش ، نمی گذشت و نخواهد گذشت .
اگر در «گذشته» ، افرادی که به «عزیزان جانباخته» پشت کرده بودند ، می کوشیدند با اتکا به عبارت پردازی ها مایوسانه و یا حتی با اتکا به رادیکالیسم زبانی ، این پشت کردن خویش به «راه و اهداف» عزیزان جانباخته را پنهان کنند . اما در اینک «پسا مدرن» که بی شرمی سکه رایجی ست ؛ «فریده امیر شکاری» ها ، خود را بی نیاز از این پنهانکاری می بینند ؛ بلکه می کوشند با جا به جا جلوه دادن راه و هدف «جانباختگان» ، خود آنها را به خدمت گرفته ؛ و آنها را همدستان خویش در این پشت کردن به راه و هدف جانباختگان بنمایانند .
چنین است که «فریده امیر شکاری» بی آنکه در چارچوب معرفی خود ، ضرورت فحوایی در میان باشد ، پای وابستگی های «سیاسی – سازمانی» ی برادرانش و همسرسابقش و برادرهمسر سابقش را پیش می کشد که همگی «جانباخته» اند ؛ تا بعد از فرو کاستن شان به «دگر اندیش» ؛ و نیز با به میان کشیدن مسئله زندانی کشیدن خودش ، چنین بنمایاند که او چون آنهاست و پس آنها نیز چون اویند و بدین شیوه بی سر و صدا آنها را نیز در این رفتار اینکی خود یعنی شرکت در انتخابات و حمایت از روحانی ، به خدمت بگیرد .
آری «فریده امیرشکاری» ها ؛ خود » به معناى واقعى طعم تلخ خشونت حكومت را چشيده » اند ، همانگونه که تمام توابین پیش از او نیز طعم تلخ خشونت حكومت را چشيده بودند ؛ و باز مانند تمام توابین پیش از خود ، در حفظ نظم موجود می کوشند . و از این روست که لاجرم خود را ناگزیر می بینند که به حمایت از کاندیدایی برخیزند که از نظرشان انتخاب شدنش ، حفظ نظام را تضمین می کند .
در این میان ؛ البته نبایست به جملاتی از این دست که : » نه فراموش مى كنم نه مى بخشم ولى دنبال خون خواهى نيستم فقط خواهان دادگاهى عادلانه برأى عاملان و امران أين احكام جنايتكاران هستم برأى عبرت حكومتگران و ثبت در تاريخ «؛ دلخوش کرد ؛ زیرا که خود وی در همان پارگراف نخستین فراخوانش ؛ آشکارا نظام موجود را از این دادخواست بری کرده است ؛ جایی که می گوید : » دو برادرم …. و برادر بزرگم … به دست جناح تند رو جمهوري اسلامى كشته شدند».
نه آنکه فکر کنید ؛ «فریده امیرشکاری» ها ، با معرفی «جناح تند رو جمهوري اسلامى» بعنوان «عامل و آمر» کشتار «جانباختگان» فقط برای رد گم کنی آدرس اشتباه می دهند ؛ بلکه مهمتر از آن ؛ ایشان با فروکاستن ساختار سرکوبگرانۀ یک نظام به یک جناح مثلا تندرو ؛ به دفاع از کلیت نظام می پردازند .
این که افرادی بخواهند از یک نظام سرکوبگر دفاع کرده برای حفظ آن تبلیغ کنند ؛ از نظر من آنچنان مسئله بی اهمیتی ست که حتی ارزش پرداختن نیز نخواهد داشت . از این رو؛ «فریده امیرشکاری» ها ، بعنوان افراد نیز از این حق انسانی برخوردارند که مدافع یک نظام سیاسی – اجتماعی باشند ؛ حتی اگر آن نظام غیر انسانی ترین نظام اجتماعی باشد ؛ اما این به آن معنا نیست که این حق انسانی ؛ به آنها این حق را نیز بدهد که بخواهند تاریخ را واژگونه جلوه داده و انسانهای شریف جانباخته را همپای خود وانموده و آنها را بدنام کنند .
اما گویا این تجربه تکرار شونده ای ست که توابین همیشه می کوشند تا تسلیم نشدگان را به تسلیم و گردن نهادگی بکشانند یا دستکم ایشان را چنین جلوه دهند ؛ و در این راه با لجاجتی وصف ناپذیر ؛ از هیچ چیزی فرو گذار نکنند .
آنچه برای بسیاری از رفقا در زندان قابل درک نبود ، کینۀ بالایی بود که «تواب» ها نسبت به «سرموضعی» ها بروز می دادند . بروز چنین کینه ای فقط برای آن نبود که از آن پلی برای خارج شدن از زندان برای خود بسازند ؛ بلکه سهم بالایی از این کینه ، احساس واقعی آنها نسبت به «سرموضعی» ها بود . زیرا این مسئله آنها را عصبانی می کرد که چرا سرموضعی ها ؛ چون خود آنها ، با نادم شدن از گذشته ، «به روز» نمی شوند . پس با همه احساس خود به سر موضعی ها فشار می آوردند . و این فشار ، هنوز بر «جانباختگان » آورده می شود ؛ اما این بار از سوی توابان پسا مدرن اینکی .
حال می گیرید که چرا می گویم : بی چاره ، «جانباختگانی» که اینک در عصر پسامدرنیسم توبه ؛ همچنان در فشارند . و چرا می گویم : چه زمانۀ حقیری شده که بسیاری از افرادی که بقول معروف سرشان به تن شان می ارزید نیز بی هیچ احساس شرمساری ، برای توجیه گردن خم کردن خویش به نیازهای اینک شان ؛ نه تنها نام نیک «جانباختگان» را می آلایند که فراتر از آن ، با به فرومایگی کشیدن مفاهیم والا ، نیک نامی را نیز به گند می کشند .
با پوزش از هر رفیق و دوستی که شاید از این حرفم آزرده شود ؛ باید بگویم :
زهی شرم مان باد که زیندگان این دوران حقارت زده ایم .

مزدا پرتو
15 / 2 / 96

telegram_majaleh
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: