اخبار ایران و جهان

انتخابات فرانسه و ناجیان دروغین

france_wahlen2

منتشر شده در بلاگ رودیگر راولس

ترجمه و تلخیص از الف. میم.

پس از پایان دور اول انتخابات ریاست جمهوری فرانسه مارین لپن و ماکرون اوبامای فرانسه تقریبا با آرای برابر به دور دوم انتخابات راه یافته اند. در تلویزیون آلمان احزاب این کشور از حزب دمکرات مسیحی حاکم گرفته تا حزب چپ مطمئنند که ماکرون دور دوم را با موفقیت پشت سر می نهد و رئیس جمهور بعدی فرانسه خواهد بود. این احساس اطمینان چندان متقاعد کننده به نظر نمی رسد. این احساس بیشتر شبیه رفتار فردی تنها در جنگل است که از ترس  دور کردن ارواح از خود با صدای بلند سوت میزند.

بهرحال«تاجان هست امید هم هست»، آنهائی که قصد متوقف کردن «جبهه ملی» را دارند تا بیضه «ایده اروپائی»(حالا هرچه که هست) را حفظ کنند، تا فرانسه در ناتو و منطقه پولی یورو بماند،و تا مانع نزدیکی سیاسی بین فرانسه و پوتین شوند، همانطور که تحلیلگر کانال دو تلویزیون دولتی آلمان هم تاکید داشت، آنها آرزوی موفقیت ماکرون را دارند، چراکه اینطور که بنظر میرسد ماکرون تنها کسی است که ضمانت رسیدن به این اهداف را میدهد.
اما تحلیگر ما قبل از آنکه دست به انتشار خوشبینی در مورد موفقیت ماکرون  در دور دوم انتخابات بزند نبم نگاهی هم به وضعیت موجود فرانسه میاندازد:

از ده سال پیش اقتصاد هیچ رشدی نداشته است.

آمار بیکاری «رسمی» ۱۰ ٪ است.

۷٪ از فرانسوی ها رسما زیر خط فقر قرار دارند.

البته باید توجه داشت، اینها آمار رسمی یعنی دولتی است، آمار واقعی بسیار بدتر از اینهاست، در آلمان هم که به آمار بیکاریش افتخار میکند اگر نظری گذرا بیفکنیم، واقعیت کاملا چیز دیگریست، دولت آلمان با زرنگی خاصی چند سال پیش تعریف پدیده «بیکاری» را تغییر داد و میلیونها دریافت کننده حداقل کمک اجتماعی (هارتس۴) و بخشهای دیگری از ارتش بیکاران با درآمدهای پائین را از این آمار رسمی خارج کرد.

Macron_2017_6h

با همان وقاحتی که اوبامای «دوست داشتنی» را بعنوان «مهدی موعود» سیاهپوست و پیام آور امید برای جهانی بهتر به دنیا معرفی کردند با هم وقاحت هم ماکرون را به ما معرفی میکنند.

ماکرون هم باید آنچیز هائی را نجات دهد که روسای جمهور قبل از او نتوانستند نجات دهند. بازهم باید مهدی ظهور کند تا نجات دهنده خلقی ناامید شود، تا جهان را نجات دهد و یا حداقل اروپا را و شاید هم فقط بتواند فرانسه را نجات دهد؟

چه خواهد شد اگر این نجات دهنده هم مانند اوباما نتواند دنیا را نجات دهد؟

آیا دوباره شرایط و محیطی مناسب برای بقدرت رسیدن پوپولیستهائی مانند ترامپ مهیا نمی شود که ادعا میکنند میتوانند آب را سربالا جاری کنند؟

obama_2017_ciaoi

«تاجان هست امید هم هست».این هم اوضاع احوال اوباما، ترامپ هم که در همان ۱۰۰ روز حکومتش بسیاری از زرق و برق اولیه اش را از دست داد.در واقع از آن زرق و برق اولیه هیچ چیزی دیگر باقی نمانده تا او با آن فخر فروشی کند.

ماکرون هم دچار همین سرنوشت ترامپ خواهد شد، همین سرنوشت در انتظار لپن و حزب راست افراطی آلمان آلترناتیو آلمان نیز خواهد بود اگر به قدرت برسند.

چراکه آنها حمایت مردم در انتخابات از آنها را با ایمان و اعتقاد مردم به حزبشان و یا نماینده شان اشتباه میگیرند. این ازپایه غلط است.

در وهله اول باید مد نظر داشته باشیم، اینکار به معنی فرصت طلبی رای دهندگان است که با انتخاب نمایندگان در پای صندوق رای، وظیفه خود را پایان یافته تلقی میکنند و بیشتر از محدوده صندق رای حاضر به حمایت فعالانه از حزب و یا نماینده ای که به آن رای داده اند نیستند.

ترامپ درحزبش از پشتیبانی برخوردار نیست و خود نیز سازماندهی و یا تشکیلاتی د راختیار ندارد تا بتواند پل ارتباطی با هوادارانش در جامعه ایجاد و یا برقرار کند. ترامپ میتواند تنها بر ثروت ، نفوذش و کارمندانش در کاخ سفید تکیه کند.

ویلدرز در هلند از حمایت  هیچ حزبی برخوردار نیست و در واقع او در پارلمان نماینده خودش است، آلترناتیو آلمان یا «آ.اف. د» چنان ناقص سازماندهی شده که در بسیاری از مناطق آلمان شعبه ای ویا نمایندگی ندارد و یا حتی قادر نیست به اندازه کافی نامزد انتخاباتی در مناطقی که احتمالا حتی بیش از ده درصد  آوردن آرا را دارد،  نماینده ای را معرفی کند.

trump201734d

و ماکرون هیچ سازماندهی پشت سر خود ندارد. او نه بر حزبی تکیه دارد، نه تشکیلاتی و نه هیچیز قابل توجه ای. او از پایه ای اجتماعی سازماندهی شده ای هم برخوردار نیست که از قدرتش بنفع خود استفاده کند. در این مورد جبهه ملی از وضعیت بهتری برخوردار است، در بین تمام این جریانات آنها سازماندهی شده ترین بوده و قادر به برنامه ریزی و بسیج پایه های خود بوده و توانائی به خیابان آوردن آنها را دارند.
تمامی این مبلغان و شفابخشها بر نارضایتی مردم از وضع موجود تکیه زده اند. آنها از این وضعیت سو استفاده میکنند که مردم از تمامی احزاب حاکم و یا شناخته شده ناراضیند و احساس نمی کنند که آنها واقعا آنان را نمایندگی میکنند. این احزاب ده های زیادی با موفقیت این وظایف را انجام داده بودند، در سالهای دولت رفاه و رشد اقتصادی و وفور کار این احزاب توانستند پایه های خود را بخود نزدیک کرده و به عضویت درآورند.این احزاب توانستند مردم را متقاعد کنند که وضعیت رضایتبخش زندگی شان (در آن سالها) حاصل تلاشهای آنهاست.
با بکار آمدن قانون فقیر سازی هارتس ۴ در آلمان و یورو به عنوان واحد پولی مشترک وضعیت شغلی مردم و سطح درآمد  بشکل نگرانکننده ای تغییر کرد. راه های باز رفت و آمد و حذف ویزا و اجازه کار در اروپا و برداشت موانع گمرکی باعث پائین آمدن قیمت کالا شد اما باعث پائین آمد دستمزدها نیز شد. کارگران آلمانی دیگر در حال رقابت دستمزدی با  کارگران فرانسوی نبودند بلکه میبایستی با کارگران بلغاری، رومانیائی و لهستانی هم وارد مسابقه دستمزدها میشدند، اینترنت این امکان را بوجود آورد که شغلهای آکادمیک مانند مهندسان و متخصصان و شغلهای خدماتی اروپا با هندوستان و چین و دیگر نقاط جهان وارد رقابت شوند. وضعیت زندگی مردم در آلمان، بریتانیا، فرانسه وآمریکا و اروپا شکننده و وضعیت معیشتی انسانها دچار بی ثباتی گردید.
انسانها رای خود را به ترامپ، ویلدرز، لپن و آ اف د میدهند چرا که امیدوارند با این چهر ه های جدید  به دوران «خوش» گذشته بازمیگرداند. آنها احزاب سنتی را رها میکنند و به تازه واردها اعتماد میکنند که به آنها قول بازگشت آن دوران  میدهند قولی که احزاب سابق امتحانش را پس داده اند که از اجرای دوباره اش ناتوانند.

رویائی که احزاب جدید مطمئنند قادر به حقیقی ساختن اش هستند. آنها قصد فریب کسی را ندارند قصد آنها این نیست که آگاهی سیاسی به مردم منتقل کنند بلکه آنها فروشندگان توهمات سیاسی اند. اما این همان کالائی است که رای دهندگان به آنها جستجو میکنند.
رای دهنگان به نجات دهندگان جدید خوش آمد میگویند و از آنان ادامه آن شرایط و زندگی را میطلبند که احزاب قدیمی زمانی مدعی بودند که آنها آنرا برایشان ایجادکرده بودند.

شفابخشان به مردم این احساس را منتقل میکنند که از این پس نیازی نیست آنها نگران چیزی باشند، آنها به نماینده مردم همه مشگلات را حل میکنند و علایق آنرا در نظر میگیرند.این همان است که بیشتر مردم از احزاب انتظار دارند وبه همبن علت نیز در انتخابات شرکت میکنند، با وجود آنکه آنها سیاستمداران، نخبگان و اهل قدرت را قابل اعتماد نمی دانند.ایندسته از رای دهندگان مایلند خواسته هایشان مورد توجه قرار گیرد و لازم نباشد خودشان برای رسیدن به آنها آستین بالا بزنند.

اگر انصاف داشته باشیم این برای افراد منفرد و غیر متشکل بسیار مشگل است از منافع خود در برابر قدرتهائی مانند دولت و قدرتمندان جامعه دفاع کنند. اما سرآخر راه دیگری نخواهد بود بجز اینکه انسانها سرنوشت خود را خود بدست گیرند و از حقوقشان دفاع کنند. تا ناجیان دروغین و قهرمانان ظهور پیدا میکنند به توهمات دامن میزنند، انسانها بدنبالشان روان خواهند شد چراکه این راه ساده است و آنها به این روش زندگی عادت کرده اند. اما زرق و برق ناجیان دروغین بسیار سریعتر از آنچه انتظار میرود رنگ میبازذ  مثال زنده آن دونالد ترامپ در مقابلمان قرار دارد. ناجیان هر چقدر هم پر قدرت و زرنگ باشند نمی توانند بر واقعیتها پیروز شوند، واقعیتها و مشگلات از آنها جلو خواهند زد، چرا که واقعیتها از جنس دیگری هستند و در باغ سبز که آنها بعنوان «واقعیت» ترسیم میکنند با واقعیت سازگار نیست.

telegram_majaleh
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: