اخبار ایران و جهان

پیوند جنبش اول ماه مه و انقلاب اکتبر خجسته باد!

جشن اول ماه مه امسال مصاد­ف است با صدمین سالگرد انقلاب کبیر سوسیالیستی اکتبر( 2017- 1917) . این دو روز بزرگ تاریخی هریک بدرجاتی، بیانگر کوشش و تلاش طبقه ­کارگر برای رهائی از ستم و سرکوب سرمایه­داری و بقول مارکس لغو کارمزدی است. این دو روز از جمله نقاط عطف مهمی در حیات مبارزات کارگری است که دیکتاتوری سرمایه را به چالشی بزرگ کشیده­اند. این جدالهای طبقاتی که نقطه اوج خود را در حکومت سی روزه کمون پاریس – 1871- و سپس در برقراری حاکمیت شوراهای کارگران و دهقانان در روسیه و بنای جامعه­ای سوسیالیستی یافته، با گسترش خود در دیگر نقاط جهان در شکل جمهوری­های دمکراتیک خلق، بخصوص بنای دولت سوسیالیستی چین ( 1976- 1949) و دیگر انقلابات ملی و رهائی­بخش، یک سوم بشریت را برای چند دهه رهنمون نظم و تجربه نوینی گردید.

جنبش اول ماه مه که ریشه در مبارزات کارگران شیکاگو در سال – 1886 دارد یکی از تجربیات مهم طبقه کارگر و نمایش عزم و پیگیری داغ لعنت­ََخوردگان فقر و بندگی است که خواسته­های هشت ساعت کار در روز و قانونی شدن حق تشکیل اتحادیه­های کارگری را در مبارزه علیه بورژوازی در جدالی خونین به دست آورده­است، مطالباتی که هنوز هم میلیونها کارگر و زحمتکش برای تحقق آن مبارزه می­کنند. این جنبش بذرهای اولیه برای قیام بر وضع موجود را در نبرد طبقاتی کار و سرمایه پاشید که در طول مبارزات شکوهمند و خونین بی­شمار درانقلاب اکتبر روسیه به نهالی پربار تبدیل شد، و سوسیالیسم را برای چهاردهه (1956-1917) برپا کرد، که جهان سرمایه­داری را به لرزه درآورد. این انقلاب با برقراری دیکتاتوری پرولتاریا، تمامی حقوق را به کارگران و زحمتکشان سپرد و حداکثر دمکراتیسم و خلاصی انسانیت از یوغ سرمایه و جنگ­های امپریالیستی و نیز برابری کامل ملل، روشنگری و کسب دانش را به جای جهل و ارتجاع مذهبی برای آنان به ارمغان آورد. به همین دلیل تلاقی سالگرد این دو رخداد مهم تاریخی در سال 2017 از اهمیت بالائی برخورداربوده، کمونیست­­ها، نیروهای انقلابی و پیشروان کارگری را بیش از پیش موظف میکند که درس­های آموزنده و محتوای واقعی اول ماه مه و نیز آموزه­های اکتبر و دلایل بروز رویزیونیسم و احیای سرمایه­داری توسط دارودسته رویزیونیستی خروشچف (Chruschtschow) در شوروی و بعداً دن سیائوپین(Deng Xiaoping) در چین را، برای کارگران تشریح کرده و با نقد انحرافات آن به تحول انقلابی شرایط حال و پیشبرد امر سوسیالیسم و کمونیسم که تنها بدیل بربریت سرمایه­داری است یاری رسانند.

جهان سرمایه­داری در قرن بیست و یکم نیز دستخوش بحران­های بزرگ ساختاری است که عامل اقتصادی آن انباشت و رکود سرمایه است. گروه­بندی­های امپریالیستی که بعد از جنگ جهانی دوم تابع هژمونی دو قطب امپریالیستی آمریکا و شوروی بودند، حال باشکسته­شدن جهان دوقطبی، بلوک­بندی­های مختلف، سربلند­کرده و برای دستیابی به مواد خام وگسترش حوزه نفوذ و تصرف بازارهای جدید جهت صدور کالا وسرمایه، به رقابتی سخت با یکدیگر برخاسته­­اند. برآمد فردی راسیست، ضد خارجی و زن­ستیز بنام ترامپ (Trump)، نماینده هارترین جناح سرمایه­داری آمریکا با تمایلات بغایت فاشیستی و پاگیری و نیز رشد نیروهای راست افراطی و فاشیستی در اروپا نمودار فاشیستی­شدن «دمکراسی­های» غربی و اوج نزاع­های درونی امپریالیست­ها جهت سروری برجهان و تقسیم مجدد آن است. جنگ­های نواستعماری که در اقصی نقاط جهان به راه انداخته­اند، حاکی از رشد و گسترش این تضادهاست که خطر وقوع یک جنگ جهانی دیگر را محتمل کرده­است. در سطح ایدئولوژیک بورژوازی مدت­هاست جهت فرافکنی این بحران و کدرکردن ذهن توده­­ها، تعرض گسترده­ای را علیه طبقه کارگر و ایدئولوژی انقلابی آن، یعنی مارکسیسملنینیسم، در پیش گرفته­است. دستگاههای تبلیغاتی و قلم­به­مزدان بورژوازی مدت­هاست که طنین صدای «کمونیسم دیگر مرده­است» و اینکه دیگر پرولتاریائی وجود ندارد، بلند کرده­اند تا تعفن و طفیلی­گری نظم امپریالیستی را از مشام و دیدرس مردم دور نگه دارند. زندگی واقعی هر روزه نشان می­دهد که این نظم بدلیل تضاد­های آشتی­ناپذیر و شکننده ذاتی­اش و بخاطر نجات از تلاطماتی که در آن دست و پا می­زند و برای عبور از بحران موجود و به گردش در­آوردن چرخ سرمایه و کسب سود مافوق راهی جز تحدید و پایمال کردن حقوق دمکراتیک توده­ها که حاصل مبارزات آن­هاست، و تشدید استثمار نیروی کار و سرکوب مبارزات و جنبش­های اعتراضی کارگران و خلق­های دربند و غارت هرچه بیشتر منابع طبیعی این کشورها که مردمش در شرایط فلاکت­بار و تحت رژیم­های وابسته و ارتجاعی همانند رژیم جمهوری اسلامی زندگی می­کنند، ندارد.

کوره­های جنگی که اکنون در جهان شعله­وراست، کشتار توده­ای و روان شدن خیل میلیونی آوارگان و پناهندگان، گوشه­هایی از بربریت این نظام استثمار، سرکوب و بهره­کشی است. طبق آمار کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل متحد، (UNHCR) در حال حاضر نزدیک به دو میلیارد انسان در فقر کامل بسر می­برند، میلیون­ها نفر بر اثر گرسنگی می­میرند و یک میلیارد از سوء تغذیه رنج می­برند. ماندگاری این نظام در گرو استثمار هرچه ­بیشتر نیروی کار، غارت منابع طبیعی و کسب سود مافوق است و جان انسان­ها برای سرمایه­داران زالوصفت پشیزی ارزش ندارد. همان­طور که تا کنون در افغانستان، عراق، سوریه، یمن، آفریقا و دیگر میادین جنگ­های تحمیلی امپریالیستی به خلق­ها شاهد آن بوده وهستیم . به گفته همان منبع ذکر شده در شرایط فعلی بیش از 65 میلیون انسان از خانه و کاشانه خود بدلیل تبعیض، تعقیب، فقر ودامن زدن به جنگ­های نژادی ومذهبی، کنده شده و آواره­اند . رسانه­های بورژوازی تبلیغات کاذب و عوام­فریبانه­ای را در «دفاع» از قربانیان خود به راه انداخته­اند ، تا ذهن مردم را از دلایل واقعی و مسببین اصلی این تراژدی بزرگ که نظم بورژواامپریالیستی است دور نگاه دارد. این نظام انسان­ها را با ترغیب به سودجویی و عادت به جنون مصرف نابود می­کند وهیچ­گونه دورنمای روشنی برای نسل جوان ندارد، و آن­ها را با تبلیغ و ایجاد تفریحات مبتذل و مصرفی و نشان دادن افق­های کاذب و فضای مجازی از دنیای واقعی و دردهایش دورمی­کند. نظامی که زنان کارگر را توسط سرمایه و پدرسالاری به استثمار مضاعف و بردگی جنسی کشانده و با ادغام در صنعت سکس آنها را به کالائی برای کسب سود تبدیل کرده­است. و بالاخره اینکه با بکارگیری ابزاری دین و حمایت مالی و نظامی از گروه­های دست­پرورده و بغایت سیاه ارتجاع اسلامی، امثال طالبان، القاعده، داعش، و غیرهبخصوص در منطقه خاورمیانه، نزدیک و آفریقا به بهانه «مبارزه علیه تروریسم» به ایجاد تنش، تنفر و فرقه­گرائی در میان خلقها دامن می­زند. در شرایط فعلی دیکتاتوری سرمایه اساساً منافع خود را با نیروی سرکوب و خشونت پیش می­برد، تا بتواند بحران­های ذاتی این نظام پوسیده و انگلی را کمی تخفیف دهد. نمونه تازه این جنایت، حمله نظامی آمریکا به سوریه است. واقعیتی که این گفته لنین را برای چندمین بار تائید می­کند :

امپریالیسم درتمامی خطوط آن ارتجاعی و همواره آبستن جنگ است«

بحران­های ساختاری نظام سرمایه­داری امری جهان­شمول بوده و هیچ مکانی از کره زمین بخصوص کشورهای تحت سلطه را از عواقب تخریبی خود در وجوه اقتصادی، یعنی استثمار مضاعف، سیاسی یعنی تحمیل سلطه مرگبار امپریالیسم توسط رژیمهای وابسته و خودکامه امثال رژیم جمهوری اسلامی و نیز آلودگی محیط زیست و تاثیر مهلک آن برموجودات زنده، مانند از بین­رفتن انواع گیاهان و حیوانات، زیست­بوم­های اصلی آن مانند جنگل­های استوائی و صخره­های­ مرجانی دارد بی­نصیب نگذاشته­است. بورژوازی وابسته ایران که جزئی ارگانیک از سرمایه­داری جهانی است بطور مضاعف بار این بحران را بر دوش کارگران و زحمتکشان ایران منتقل می­کند. در زمینه اقتصادی تاراج منابع طبیعی، تشدید استثمار کارگران و کلاً تمامی کارکنان جامعه، قبول و پیاده­کردن دستورات بانک ­جهانی و صندوق بین­المللی پول و سازمان تجارت جهانی، خصوصی سازی­های گسترده و آزادسازی­ قیمت­ها، کاهش دستمزد­ها و افزایش مناطق آزاد تجاری جهت جلب و جذب سرمایه­های خارجی همگی تدابیری هستند که دست سرمایه­داران و حامیان امپریالیست آنرا جهت چپاول کامل ثروت­های جامعه و ثمره کار زحمتکشان و بالاخره اختلاس­­های میلیاردی باز گذاشته و بی­حقوقی کامل کارگران را قانونی کرده است. در جمهوری اسلامی «قانون حمایتی کار» به قانون حمایت از کارفرما و تعیین دستمزد نه بر مبنای تامین سبد اقتصادی لازم برای رفع احتیاجات اولیه، بلکه بر مبنای بهره­وری نیروی کار تعیین می­شود، که نتیجه آن گرانی روزافزون ارزاق حیاتی مردم، رشد سرسام­آور تورم بالای چهل درصدی، حقوق­های عقب افتاده و حتی عدم پرداخت مزد کارگران است. شورای عالی کار رژیم حداقل دستمزد را 930 هزارتومان تعیین کرده­است که سه تا چهار بار زیر خط فقر است وشامل 50% کارگران شاغل می­شود. خط فقری که در حال حاضر حتی بر اساس آمارهای دولتی و بانک مرکزی حدود چهارمیلیون تومان تخمین زده شده­است. بحران اقتصادی مراکز تولیدی را دربر گرفته­ که نتیجه آن اخراج و بیکاری توده­ای کارگران و شلاق زدن معترضین درصحن کارخانه­هاست که با توجه به نبود بیمه­های بیکاری کارآمد خط فقر را به تباهی و فلاکت و درنهایت مرگ پیوند زده­است. وضعیتی که فاصله طبقاتی را روزبروز گسترش داده و توده عظیمی را به سمت بزه­کاری­های اجتماعی، اعتیاد، روسپیگری، پدیده مذموم کودکان خیابانی کار، فروش کلیه، گورخوابی، کارتون خوابی و خود­سوزی وخودکشی، بخصوص در بین دختران جوان وکارگران و دیگر آسیب­های اجتماعی کشانده­است.

در زمینه سیاسی این رژیم گذشته از اینکه چه کسی در راًس قوای مقننه، قضائی و اجرائی آن نشسته باشد، همواره ترور و سرکوب جنبش­های اعتراضی کارگران وزحمتکشان و سرکوب ملل ساکن ایران و اقلیت­های مذهبی در صدر برنامه­های آن بوده و می­کوشد هرگونه ندای آزادی­خواهی و عدالت­طلبی را در نطفه خفه کند. بعنوان مثال روحانی رئیس جمهور «تدبیر وامید» رژیم بخوان فریب و ریا که حال، حول مضحکه انتصابات جدید، عوامفریبانه دفاع از «حقوق شهروندی» و اصلاحات «واقعی» را براه انداخته است، همگی میخک­های خیمه ولایت­فقیه­اند که این دیرک خیمه خود مترسکی در دست صاحبان سرمایه است. این نیروها بنا به ماهیت بورژوازی­شان و از نقطه­نظر برنامه، اساساً حیات­شان در انطباق با نیازمندی­های سرمایه­داری جهانی و گروهبندی­های درونی آن و انتقال آن به حاکمیت سیاسی ایران شکل­گرفته و درتقابل آشکار با مبارزات دمکراتیک و ضد امپریالیستی توده­های مردم قرار­دارند و کمترین آزادی­های دمکراتیک را هم بر­نمی­تابند . حاکمیت نزدیک به چهاردهه رژیم جمهوری اسلامی نشان داده­است که خواست رفرم و اصلاح­طلبی از این رژیم سرابی بیش نیست و آنهائی هم که به این توهم دامن می­زنند دیر یا زود یا درون سیستم سرمایه­داری وابسته استحاله شده و یا همانند اسلافشان به انفعال و یا ارتداد سیاسی دچار می­شوند. رژیم جمهوری اسلامی با تحمیل سازمان­های خود­ساخته ارتجاعی امثال خانه کارگر و شوراهای اسلامی کار و غیره، کارگران و دیگر کارکنان جامعه را از ایجاد تشکل­های صنفی و سیاسی مستقل محروم ساخته و فعالین جنبش­های کارگری، دانشجوئی، پرستاران و معلمان و دیگر کنشگران جنبش­های اجتماعی از جمله زنان را به زندان می اندازد، شکنجه می­کند و به حبس­های دراز مدت محکوم یا اعدام می­کند. اوج بربریت این رژیم، تصویب قوانین زن­ستیز اسلامی و درج آنها در قانون اساسی و همچنین بسط آن به قوانین جزائی و مدنی است، قوانینی که حاکمیت پدرسالاری را تثبیت و بدین طریق با انقیاد و تحقیر زن هویت انسانی بیش از نیمی از جامعه را مسخ و آنها را به زائده­ای ازجنس نرینه تبدیل کرده و از زندگی مستقل و انسانی محروم و خواسته­های برابری­طلبانه آن­ها را سرکوب می­کند­.

اشتباه است اگر تصور شود که توده­های مردم به وضع موجود و تحکمات رژیم جمهوری اسلامی تن ­داده­اند، برعکس جامعه ایران همانند دیگر جوامع طبقاتی آبستن تضاد­های آشتی­ناپذیر بوده که در یک طرف آن سلب ­مالکیت­شدگان، توده­­های کار و زحمت بوده که عاملین اصلی تولید ثروت­اند و طرف دیگر آن طفیلی­گران صاحبان سرمایه و ابزار تولید­اند­ که ثمره کار را چپاول و به مالکیت خویش درمیاورند. همین تضاد­های طبقاتی است که از درون مشقت­خانه­های تولیدی وکارگاه­های عرق­ریزان در سطح جامعه بصورت اعتصابات و اعتراضات گسترده به دستمزد­های نازل، عدم پرداخت حقوق، بستن کارخانه­ها واخراج کارگران نا ایمنی محیط کار و سوانح مختلف ناشی ازآن که هر ساله جان صدها کارگر را می­گیرد و بالاخره تحمیل قرار­داد­های سفید به کارگران­ و نیز اعتراضات توده­ای علیه شرایط مرگبار زیست بعنوان مثال در خوزستان، به اشکال مختلف در سطح جامعه جاری و جمهوری اسلامی حامی سرمایه­داران را به مبارزه می­طلبد. تمامی اینها دلایل روشنی است که در بطن جامعه ایران جوش وخروشی در جریان است و برآورد منافع توده­های زحمتکش تنها ازمسیر نفی انقلابی این نظام و انجام دگرگونی­های بنیادی­ میسر است.

امپریالیسم هرچند آستانه عصر انقلابات پرولتری است، ولی تغییرات انقلابی امری خودبخودی نیست، بلکه انقلاب باید سازماندهی و به سرمنزل مقصود رهنمون شود که هسته اصلی آن سازماندهی طبقه­کارگر و توده­های دربند و دست­یابی به تشکلی کمونیستی است که انقلاب را رهبری کند. بخصوص اینکه درجامعه ایران بدلیل سلطه امپریالیسم و گسترش مناسبات سرمایه­داری وابسته و تراکم جمعیت در شهرها (3/57 میلیون ازجمعیت نزدیک به 80 میلیونی ایران)، عناصر سوسیالیستی انقلاب اهمیت بیشتری یافته که حل آن در گرو قطع سلطه امپریالیسم و پیروزی انقلاب دمکراتیک به رهبری طبقه کارگر، دمکراتیزه کردن کامل جامعه، گسست از مناسبات کهنه و گذر به انقلاب سوسیالیستی است. امپریالیسم نمی­میرد و بصورت موزون هم به سوسیالیسم عبور نمی­کند او نشان داده­است، که می­تواند سخت­ترین بحرانها و ازهم پاشیدگی­ها را پشت سر بگذارد، همانطور که توانست رژیم ارتجاعی شاهنشاهی را در لباس ضد انقلاب جمهوری اسلامی بازسازی نماید و انقلاب دمکراتیک و مردمی سال 1357 در ایران را بدست ارتجاع داخلی سرکوب کند. تجارب جنبش کارگری از جمله ایران نشان داده­است که کمونیست­ها با اتکاء به کمونیسم انقلابی که با عمل زنده و دخالتگری اجتماعی معنی و مفهوم پیدا می­کند و غنی می­شود، قادرند به یک درک روشن از روند­ مبارزه طبقاتی، برنامه و شعارهای انقلابی دست یافته و نقشی فعال و همه­­جانبه در مبارزه علیه حاکمیت سرمایه و رژیم حافظ آن جمهوری اسلامی ایفا کنند و حامیان ضد انقلابی آنرا مانند اصلاح­طلبان رانده­شده از مدار قدرت و دگردیس یافته در «جنبش سبز» و یا آنهائیکه با نامه نگاری به ترامپ به گدائی دمکراسی نشسته­اند و نیز باند توده­ای اکثریتی و منشعبین ازآنها را افشا کرده و بر اپورتونیسم و رویزیونیسم فائق آیند.

جنبش نوین کمونیستی ایران که حماسه سیاهکل سال 1349 نقطه آغازحرکت آن بود نشان داد که چگونه می­توان از یک جریان فکری محدود و روشنفکری به یک عنصر ذهنی انقلابی و دخالتگر اجتماعی تبدیل شد و زحمتکشان را به عمل مستقل تاریخی برای رهائی و کسب آزادی رهنمون گردید. این جنبش سنت انقلابی را به جای گذاشت و درکی خلاق از مارکسیسم لنینیسم و انطباق آن به شرایط جامعه ایران ارائه داد. در شرایط امروز که رژیم­های مستبد، بخصوص درکشورهای وابسته از جمله ایران وسیعا به نابودی فیزیکی نیروهای انقلابی دست می­زنند و جنبش­های کارگری و مردمی با سرکوب­های خشونت­آمیز روبریند، پیشروان کارگری و نیروهای کمونیستی تنها زمانی می­توانند معنای واقعی بیابند که با حضور مستقیم در مبارزه طبقاتی و با وحدت اندیشه و عمل، یعنی تلفیق سوسیالیسم علمی با جنبش­های خودبخودی کارگری و تبدیل آنها به جنبشی سیاسی و نسبتاً آگاه، نقش خود را در سازماندهی انقلاب قهرآمیز خلق­های ایران در برابر حاکمیت سرکوب و ترور امپریالیستی ایفا نمایند. بکارگیری تجارب جنبش کارگری بین­المللی، بخصوص درس­های حاصله از جنبش نوین کمونیستی و بازسازی و انطباق هسته­های انقلابی آن به شرایط امروز همچنان می­تواند در پیوند با پرولتاریای دیگر کشور­ها و تحکیم نیروهای انقلاب پرولتاریائی در برابراتحاد جهانی نیروهای ضد­انقلاب و ارتجاع داخلی، مشعل فروزانی درمسیر انقلاب و کمونیسم و برای رهائی طبقه کارگر و تمامی خلق­های تحت ستم ایران باشد.

یکی از<فعالین چپ درویناتریش> اول ماه 2017(11 اردیبهشت 1396 )

زنده باد همبستگی کارگران جهان! کارگران و خلق‌های تحت ستم متحد شوید!

نابود باد رژیم جمهوری اسلامی! مرگ بر امپریالیسم و ارتجاع!

زنده­باد آزادی ! زنده باد سوسیالیسم!

با هرگونه راسیسم، عظمت­طلبی ملی وساختارهای پدرسالاری مبارزه نمائیم!

آزادی بدون قیدوشرط تمامی زندانیان سیاسی!

محل تجمع و میز کتاب: رینگ مقابل Denkmal der Republikساعت 9 صبح

آدرس تماس: Iran- Rat, Amerlinghaus, Stiftgasse 8,1070 Wien

آدرس پست الکترونیک: linksaktivist@gmx.at

نظرتان را درباره این مطلب بنویسید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: