اخبار ایران و جهان

در باب بی تفاوتی و شادی های هیستریک

tafakoor

نویسنده: ا.ح

حال که به برکت نظام سرمایه داری در آستانه ی سومین جنگ بزرگ تاریخ بشریت قرار گرفتیم, جنگی که بشریت و حتی زمین را در معرض نابودی قرار می دهد برآن شدم تا سخنی کوتاه در باب بی تفاوتی و به نقش آن در برپا نگهداشتن سیستم جاری بپردازم. بی تفاوت ها چه کسانی هستند و چه نقشی در برپا نگه داشتن نظام سرمایه داری دارند و اصلا چرا بی تفاوت می شوند و وظیفه ی ما در برابر این بربریت و توحش سرمایه داری چیست؟

همانطور که مارکس عنوان کرده بود نظام سرمایه داری و اصولا هر نوع سیستم اجتماعی-اقتصادی از تمام پتانسیل های خود برای ادامه ی حیات خویش استفاده می کند. در فیلم برف شکن نیز به کارگردانی و نویسندگی بونگ جون-هو نشان داده شد, پرولترهای انقلابی بعد از پیروزی های پیاپی در مرحله ی آخر به بی تفاوت ترین و خوش گذران ترین افراد نظام سرمایه داری برمی خورند. در واقع سیستم سرمایه داری از تمام پتانسیل ها و نیروهایش حتی خوش گذران ترین آنها در برابر انقلابیون و آزادی خواهان بهره می برد و نشان می دهد که حتی بی تفاوت ها نیز بی طرف نیستند و برخلاف آنچه که نمایانده می شود بخشی از پایه های نظام سرمایه داری هستند. حال ببینیم بی تفاوتی چیست و ریشه های اجتماعی و روانی آن در کجاست؟ چرا عده ای بی تفاوت می شوند؟ جملاتی نظیر «سوریه به ما چه ربطی دارد؟ فلسطین چه ربطی دارد؟ مگر ما عرب هستیم؟ و اصلا ما سیاسی نیستیم و علاقه ای هم به سیاست نداریم. و یا ما مثبت اندیشیم و به اتفاقات منفی نگاه نمیکنیم(این همان چیزیس که توسط روانشناسان بورژوا که آگاهانه یا غیر آگاهانه در خدمت سیستم سرمایه داری هستند در آنها القا می شود) «از زبان و ذهن بیمار بی تفاوت ها تراوش می شود.

فروید در تمدن و ملالت های آن می نویسد:» زندگی آنگونه که ما در می یابیم برایمان بسیار دشوار است و رنج های بسیار و سرخوردگی ها و وظایف ناممکن به همراه می آورد. برای تحمل کردن آن نمی توانیم از وسایل تسکین بخش چشم بپوشیم. تئودور فونتانه به ما می گوید که بدون ساختارهای کمکی نمی توانیم از پس آن برآییم. شاید برای این کار سه نوع وسیله وجود داشته باشد: وسایل نیرومند سرگرمی, که موجب می شوند بار بدبختی های خویش را سبک تر کنیم, ارضاهای جانشین ]شادی های هیستیریک[که از بدبختی های ما می کاهند و مواد سکرآور که حساسیت ما را دربرابر بدبختی ها ازبین می برند. ممکن نیست که آدمی از این نوع چیزها اجتناب کند». که البته فروید علم و هنر را با اصالت ترین ابزارها برای تسکین دردهای بشر می داند. و در ادامه می نویسد:»روش دیگری هست که نیرومندتر و شامل تر است. این روش واقعیت را تنها دشمنی می داند که سرچشمه ی همه ی رنج هاست, رنج هایی که زندگی کردن با آنها ناممکن است, از این رو آدمی اگر بخواهد سعادتمند باشد باید همه ی روابطش را با آن قطع کند. معتکف به این جهان پشت می کند و نمی خواهد تماسی با آن داشته باشد. اما می توان از این هم پیش تر رفت, می توان جهان را دوباره ساخت, می توان بجای این جهان, جهان دیگری ساخت که در آن, تجمل ناپذیرترین خصوصیات محو شوند و خصوصیات دیگری که با آرزوهای فرد تطابق دارند جای آنها را بگیرند. هرکس که از انزجار نومیدانه این راه را برگزیند, معمولا به جایی نمی  رسد. واقعیت برای او بیش از حد نیرومند است. او دیوانه ای می شود که در تحقق هذیانش غالبا یاوری پیدا نمی کند. اما می گویند هر یک از ما از بابتی مانند یک فرد پارانویایی رفتار می کنیم, یعنی آن جنبه از جهان را که در نظرمان رنج آور است به وسیله آرزو اصلاح و این جنون را داخل واقعیت می کنیم. وقتی تعداد زیادی از افراد بطور جمعی بخواهند سعادت خویش را تضمین و از رنج پیشگیری کنند و به این منظور واقعیت را با وهم بیامیزند, موردی پیش می آید که حائز اهمیت خاصی است. دین های نوع بشر را نیز باید از شمار همین هذیان های جمعی دانست. طبیعتا کسی که خود دچار آن است آن را تشخیص نمی دهد».

فروید در اینجا توضیح میدهد که چطور انسان در پی دوری از دردها و رنج های انسانی اش به دنبال ابزاری برای فراموش کردن این دردهاست که دین نمونه ای از آن ابزار است. اما ابزار دیگر برای فراموش کردن رنج های بشری, شادی و خوش گذرانی های هیستیریک است. افرادی که به بهانه های مختلف به دنبال شادی های هیستیریک و سلبریتی شدن هستند درواقع تشکیل دهنده گان این ارتش مصرف گرای سرمایه داری برای برپا نگه داشتن آن می شوند, بدون اینکه به آن آگاه باشند.  باتوجه به اینکه این آموزه ها از اوان کودکی و از طریق نهادهای آموزش و پرورش و همینطور رسانه های جریان اصلی (مانند منوتو) صورت میگیرد این آموزه ها بخشی از ناخودآگاه می شوند که برای فراموش کردن آن نیاز به انقلابی عظیم درونی ست که از طریق آگاهی های اصیل و درست, صورت می گیرد.

حال باید دید این درد و رنج های بشری از کجا ناشی می شوند. ریشه ی تاریخی این دردها کجاست و از چه راهی می توان به ریشه کن کردن این دردهای بشری پرداخت و چطور می توان به این انقلاب درونی دست یافت تا بخشی از این سیستم متوحش نباشیم. برای یافتن پاسخ باید به تاریخ رجوع کرد تا به شناخت کافی از خود و انسان برسیم. اینکه اساسا از چه زمانی انسان, انسان شد و به تمدن رسید و تا این حد از خودش بیگانه شد. نخستین نمونه ی آن را باید در اولین گروه های انسانی مشاهده کرد که به اضافه تولید رسیدند و برای افزایش این اضافه تولید از گروه های انسانی دیگر استفاده کردند. این اولین نشانه های تمدن و از خودبیگانگی انسان بود که درواقع انسان از بهشت رانده شد. انسان زمانی از بهشت رانده شد که به مالکیت خصوصی رسید و برای ادامه ی آن مجبور به استفاده از کار انسان های دیگر گردید. که اولین نمونه ی آن برده داری بود که در سیستم سرمایه داری به کار روزمزدی رسید.

کاری که نظام سرمایه داری انجام می دهد اینست که اجازه ندهد انسان از ماهیت تاریخی خویش آگاهی یابد. و انسان خود را بشناسد. آنها به کمک رسانه های جریان اصلی درصدد این هستند که سیستم مالکیت خصوصی را در ذهن ما جاویدان و بی بدیل سازند و مخالفان این سیستم را یک عده متوهم جلوه دهند. درست به مانند داستان پینوکیو که توسط اربابان خود وارد شهر بازی می شوند و از خودشان بیگانه می شوند و خود و تاریخشان را فراموش می کنند و به حیوانات حرف گوش کن تبدیل می شوند. درواقع ارائه شادی های هیستریک بخشی از برنامه ی صاحبان سرمایه برای فراموش کردن خودمان و جایگاه انسانی مان است. اینکه جایگاه انسانی و تاریخی خود را فراموش کنیم و دربست و عاشقانه اوامر آنها را اجرا کنیم. اما همانطور که لنین گفت شادی ما نه از نوع هیستریک بلکه بر گام های استوار و آگاهانه ی پرولتاریا برای رسیدن به شادی واقعی نهفته است. ما با آگاهی از جایگاه تاریخی-اجتماعی مان و در یک حرکت جمعی و بین المللی اعلام می کنیم نه بدنبال شادی های هیستریک بلکه برای شادی حقیقی انسان مبارزه می کنیم. و رودرروی امثال روپر مرداخ و شلتون ادلسون اعلام می کنیم تا زمانی که کودکی در زیر بمباران موشک های شما قرار دارد و در اثر سیاست های بانک جهانی و صندوق بین المللی پول قحطی و گرسنگی در آفریقا و بسیاری از نقاط جهان بیداد کند شادی مان واقعی و حقیقی نخواهد بود. و این شادی حقیقی زمانی فراخواهد رسید که در یک حرکت اجتماعی بقول مارکس تمام چرک و کثافات اعصار را از بین ببریم و یک جامعه ی نوین و مترقی برپا سازیم. نظام سرمایه داری جاودانه نیست همانطور که فئودالیسم و برده داری جاودانه نبودند. ما بی تفاوت نیستیم زیرا این بی تفاوتی زمانی گریبان ما را نیز خواهد گرفت و آنوقت دیگر کسی نیست تا اعتراض کند و بی تفاوت نباشد. همانطور که ژان پل سارتر فیلسوف اگزیستانسیالیست فرانسوی گفت، انسان محکوم به آزادیست؛ زیرا اگر انسان برای آزادی اش تلاش نکند و جزو بی تفاوت ها باشد نابود خواهد شد.

پانویسها

abstanhalter1

1-Bong Joon-ho

۲-تمدن و ملالت های آن : زیگموند فروید , محمد مبشری , نشرماهی

۳-Rupert Murdoch سرمایه دار یهودی آمریکایی متولد ملبورن استرالیا و غول رسانه ای جهان که بخاطر سیطره ی بی چون و چرایش بر رسانه های گروهی از وی به عنوان سلطان بی تاج و تخت آمریکا یاد می شود

۴-Shelton Adelson سرمایه دار یهودی آمریکایی و صاحب بزرگترین مراکز قمار و فحشای جهان. لازم به ذکر است این شخص پیشنهاد بمباران اتمی تهران را ارائه داد

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: