اخبار ایران و جهان

چگونگی حل مسئله رویکرد کمونیست های ایران نسبت به بورژوازی ملی ایران

نوشته بیژن پویا

23 / 1 /96

اگر کمونیست های ایران بتوانند  مسئله چگونگی رویکرد خود نسبت به بورژوازی ملی ایران را بطرز صحیحی حل کنند ، بخش مهمی از مسئله بزرگتر « دوستان انقلاب چه کسانی هستند ؟ و دشمنان انقلاب کیانند ؟ » حل شده است ..

در میان چپ ایران ، چنین رایج است که نیرو های انقلاب و یا دوستان انقلاب ، فقط کارگران هستند و همین و تمام ، وگویا بقیه طبقات و افشار اجتماعی را نیازی به انقلاب نیست ، قابل اعتماد  نیستند و ارزش و اعتباری هم ندارند ..

واقعیت اینست که پرولتاریای ایران ، نیروی اساسی انقلاب است و این امر ، بدیهی است .. اما  نیروی اصلی انقلاب ایران نیست .. بلکه پرولتاریای ایران می تواند ضمن شرکت و بعهده گرفتن نقش پیشتازی انقلاب ، مسئولیت رهبری انقلاب را بعهده گیرد ..

پرولتاریا ( با نمایندگی حزب کمونیست ) هرگزنباید دنباله رو هیچ طبقه اجتماعی دیگری  گردد و فقط باید تئوری و برنامه مستقل انقلابی طبقاتی خودش را پیش ببرد ..

اما آیا پرولتاریای ایران می تواند به تنهایی همه بار انقلاب ایران را به دوش بکشد ؟ ..

یقینا نه .. نمی تواند ..

من قبلا در مجله هفته ، مقاله ای در باب ساخت  اقتصادی – اجتماعی جامعه ایران تحت عنوا ن « آیا جامعه ایران ، جامعه ایست سرمایه داری یا نه ؟ اهمیت این مسئله در چه چیزی است ؟ » و 6 مقاله دیگر مرتبط با آن بصورت پرسش و پاسخ نوشته ام ، و به موجب این مجموعا 7 مقاله ، آرایش قوای شرکت کننده در انقلاب ایران را به نمایش گذاشته ام .. توصیه اکید می کنم که رفقای دلسوز انقلاب  ، به این 7 مقاله مراجعه کنند و آنرا زیر ذره بین مطالعه خود قرار دهند ..

زمانی پرولتاریا می تواند بار انقلاب را به مقصد پیروزی برساند که تمام طبقات و اقشار تحت ستم امپریالیسم و ارتجاع حاکم را در جبهه واحد خلق متحد گرداند و رهبری این جبهه را هم حتما خودش در دست داشته باشد ..

این طبقات و اقشارتحت ستم ، اینها هستند :

1 – کارگران و زحمتکشان شهر و روستا

زنان – 2

3 – دانشجویان و روشنفکران

4 – جوانان

5 – معلمان

6 – پرستاران

7 – اقوام و ملیت ها

8 – بورژوازی ملی

از 8 قلم بالا ، هفت قلم اول ، کم و بیش مورد توافق تمام چپ ایران است .. اما قلم هشتم ، یعنی بورژوازی ملی ، مورد بحث و جدل است ..

دو رویکرد چپ های ایران نسبت به مقوله بورژوازی ملی در ایران :

رویکرد گروه  اول چپ های ایران :

طرح مسئله بورژوازی ملی در ایران ، اساسا طرحی است انحرافی .. اصلا بورژوازی ، ملی و غیر ملی ندارد .. بورژوازی ، بورژوازی است .. بورژوازی ، طبقه ایست که پرولتاریا را استثمار می کند .. پس دشمن است .. پس ضد انقلاب است .. درود بر کارگر – مرگ بر سرمایه دار .. زنده باد سوسیالیسم

رویکرد دوم : بورژوازی ملی ، از دوران مشروطیت تا کنون به اشکال مختلف وجود داشته است و در صحنه سیاست ایران به نوعی نقش داشته است .. اما بنظر میرسد که بورژوازی ملی در ایران ، با گذشت زمان ، و مخصوصا بعد از انقلاب 57 بسیار ضعیف شده است و حتی بنظر میرسد وجود عینی آن در حال حاضر ، در هاله ای از ابهام است .. اگر هم بورژوازی ملی ، واقعا در ایران وجود دارد ، نمایندگان سیاسی اش ، چه کسانی هستند ؟ .. چهره های سیاسی شاخص  بورژوازی ملی ایران در حال حاضر چه کسانی هستند ؟

حال به هر دو رویکرد می پردازیم :

بررسی رویکرد گروه اول چپ های ایران :

این گروه از چپ های ایران ، برخوردی کاملا متافیزیکی با بورژوازی ایران می کند و آنرا با بورژوازی کشور های سرمایه داری غرب یکسان می بیند .. چنین چپ هایی فقط دلشان به کتاب کاپیتال مارکس خوش است .. آنها می خواهند همه چیز بورژوازی ایران را فقط و فقط در کتاب کاپیتال مارکس ببینند ، غافل از اینکه ، تمام کتاب های کاپیتال مارکس صرفا بر مبنای تحقیقات  مارکس در جوامع سرمایه داری غیر انحصاری غرب نوشته شده اند و در این کتاب ها هیچ اشاره ای به وضعیت بورژوازی در کشور های مستعمره و نیمه مستعمره ( آنگونه که در دوران امپریالیسم ، بمثابه بالا ترین مرحله سرمایه داری ، وجود عینی پیدا می کنند .. بگذریم از استعمار کمپانی هند شرقی در هندوستان ، و توضیحات مشروح مارکس درباره اقتصاد از هم پاشیده و درب و داغان شده هندوستان توسط هجوم سرمایه های امپریالیسم انگلستان  .. ) نشده است .. الگو برداری این گونه از چپ ها از رویکرد لنین نسبت به بورژوازی خائن و سازشکار روسیه امپریالیستی که با تاخیر تاریخی در روسیه انقلاب می کند ، هم کاملا انحرافی است .. شعار درود بر کارگر – مرگ بر سرمایه دار، در جوامع مستعمره و نیمه مستعمره ، مانند ایران، شعاری است آوانتوریستی – تروتسکیستی ، که لایه های مختلف بورژوازی ملی ایران را به دامن امپریالیسم و ارتجاع داخلی سوق میدهد .. بورژوازی ملی ایران ، بخشی از کل بورژوازی ایران است ، که در تضاد با بورژوازی کمپرادور، و سلطه امپریالیسم است .. بورژوازی ملی ، بهیچوجه ، پدیده ای یکدست و منسجمی نیست .. بورژوازی ملی ، دارای جناح رادیکال ، لیبرال ، محافظه کار ، و ارتجاعی است ، و به همین جهت شناخت آنها و اتخاذ سیاست صحیح نسبت به هر یک از آنها  به منظور بکار گیری ممکن بخشی از آنها در جبهه واحد خلق ، وظیفه پرولتاریا ست ..  جناح های مختلف بورژوازی ملی ، تحت شرایط معین تاریخی ، قابل تبدیل بیکدیگر هستند ، که باید دائما تحت نظر و تدقیق پرولتاریا قرار گیرند .. بخش محافظه کار و بویژه بخش ارتجاعی بورژوازی ملی همواره در کمین است که  به اردوگاه بورژوازی کمپرادور ملحق گردد و موجب مداخله بیشتر امپریالیسم گردد ..  آوانتوریست ها و تروتسکیست ها ، در دیدن و تشخیص این پدیده ها نابینا هستند ..

بررسی رویکرد گروه دوم چپ های ایران :

این گروه از چپ های ایران ، کم و بیش با تاریخ بورژوازی ملی ایران آشنا است ..

تمام مدارک و شواهد تاریخی گواه بر آنست که بورژوازی ملی ایران ، که عمدتا در مرحله تجاری است ، از دوران مشروطیت ، همواره تحت فشار بورژوازی کمپرادورو وابسته به امپریالیسم بوده ، و آنفدر تحت فشار همه جانبه اقتصادی و سیاسی امپریالیسم بوده است که که فعالانه در انقلاب مشروطیت شرکت کرده و حتی رهبری آنرا هم بعهده گرفته است .. با وجود شکست انقلاب مشروطیت و قدرت گیری رضاخان ، بورژوازی ملی همچنان به مقاومت اقتصادی و سیاسی خود ادامه داده است .. نهضت ملی شدن صنعت نفت به رهبری دکتر محمد مصدق ، دنباله انقلاب مشروطه بشکلی دیگر است که باز هم مورد هجوم کودتای امپریالیستی 28 مرداد 1332 قرار میگیرد.. بورژوازی ملی ایران دارای دو نمایندگی سیاسی بصورت جناح ملی ، و جناح ملی – مذهبی بوده است ..

ناسیونالیست های ایران ، که همان ملیون ایران ، یعنی نمایندگان سیاسی بورژوازی ملی ایران هستند ، هیچگاه نتوانسته اند در تاریخ ایران ، قدرت سیاسی را در دست خود قبضه کنند .. اما همواره در صحنه سیاست ایران حضور داشته اند و توانسته اند از لحاظ فکری و حهت گیری های سیاسی ، تاثیرگذاربرصحنه سیاست ایران باشند .. من در اینجا رفقا را ، به مقاله ای که در مجله هفته تحت عنوان « ناسیونالیسم چیست ؟ و کمونیست ها چگونه باید با ناسیونالیست ها برخورد کنند ؟ »  نوشته ام ، ارجاع میدهم ..

بورژوازی ملی ، چه با نمایندگی جناح ملی ، و چه با نمایندگی جناح ملی – مذهبی ، علیرغم خطا های جدی خود ، در انقلاب 57 هم شرکت کرد .. اما این بار هم مانند چپ ها و کمونیست ها  ، با کودتای امپریالیستی – پان اسلامیستی سال 60 سرکوب شدند .. اما سئوال گروه دوم چپ های ایران اینست :

بنظر میرسد که بورژوازی ملی در ایران ، با گذشت زمان و بویژه بعد از انقلاب 57  بسیار ضعیف شده است و حتی بنظر میرسد که وجود عینی آن ، در حال حاضر، در هاله ای از ابهام است .. اگر هم بورژوازی ملی واقعا در ایران وجود دارد ، چهره های سیاسی شاخص بورژوازی ملی ایران چه کسانی هستند ؟ و کمونیست ها باید با کدامین همکاری کنند و با آنها متحد گردند ؟

از صورت این پرسش چنین برمیاید که پرسش کننده ، ضمن تلاش و پیگیری برای پیدا کردن جواب ، از دیدن و مطالعه  بخش قابل ملاحظه ای از اقتصاد جامعه ایران  غافل مانده است ..

بورژوازی کوچک و متوسط ، سال های سال است که سرمایه های کوچک و متوسط خودرا در بخش سفالگری ، سرامیک سازی ، صابون سازی ، کبریت سازی ، کنسرو سازی ، رب گوجه سازی ، دانه های روغنی ،  انواع مواد غذایی ، تولید لباس و پوشاک ، دارویی ، لوازم بهداشتی ، آرایشی ، قطعات یدکی اتومبیل و غیره ، اگرچه در سطح کیفیت بسیار پائین ، بکار انداخته است .. علاوه براین  ، شرکت های کوچک و منوسطی هم در بخش خرید و فروش کالا در سراسر ایران بویژه در تهران و مراکز استانها مشغول فعالیت هستند .. اینها اندام های عینی و واقعی بورژوازی ملی هستند .. اما نکته ای که در اینجا حائز اهمیت است اینست که تمام این اندام های بورژوازی ملی ، تحت فشار همه جانبه بورژوازی تمامیت خواه ، انحصار گر ، و قاچاقچی دولت ، سپاه ، و بسیج قرار دارد ..  مافیای قدرت سرمایه ، با پشتیبانی کامل رژیم ، در بخش های مختلف اقتصاد ایران ، چون اختاپوس ، حکمرانی می کنند ، مافیای برنج ، مافیای چای ، مافیای شکر ، مافیای قطعات کامپیوتری ، مافیای لباس و پوشاک ، مافیای لوازم آرایشی ، مافیای اتومبیل ، و بسیاری مافیا های دیگر ، نمونه هایی از اینهمه مافیای قدرت در ایران هستند .. بنا بر اعتراف سخنگوی فرماندهی انتظامات جمهوری اسلامی ، بیش از 70 اسکله غیر مجاز  در جنوب ایران هستند که هیچ کنترلی روی فعالیت های بی در و پیکر آنها نیست ..

 پس می بینیم که سرمایه های کوچک و متوسط ، تا چه اندازه تحت فشار مافیای سرمایه های بزرگ قاچاق دولتی و غیر دولتی است ، که نافشان به اقتصاد امپریالیستی ، حتی علیرغم تحریمات امپریالیستی ، وصل است

پس باین ترتیب می بینیم که اندام های بورژوازی ملی با تمام ترکیب متغیر و آشفته حالش در صخنه اقتصاد ایران واقعیت عینی و غیر قابل انکار دارد که متاسفانه اکثریت چپ های ایران از رویت و درک آن عاجز مانده اند ..

اما همین گروه دوم چپ های ایران سئوال می کنند : پس اگر چنین بورژوازی ملی در ایران وجود دارد ،  نمایندگان سیاسی شاخص آنها کیستند ؟

خب ، البته اینهم یک سئوال خیلی مهم است ..

ما باید بتوانیم به این سئوال ، جواب صحیح بدهیم ..

قرار بر این نیست که بورژوازی ملی ایران ، همیشه و در همه حال ، حزب سیاسی مشخص طبقاتی خودرا ، آنچنانکه حزب کمینگ تانک دکتر سون یات سن ، بصورت برجسته و تیپیک ، در چین داشته است ، داشته باشد ..

مگر پرولتاری ایران ، با آنهمه سوابق مبارزه طبقاتی اش ، حزب سیاسی طبقاتی خودش را دارد  که بورژوازی ملی ایران باید داشته باشد ؟

بورژوازی ملی ایران ،  با ویژگی های خاص طبقاتی اش ، نمایندگان سیاسی خودش را بصورت منفرد ، جسته و گریخته ، با تشکیلات در هم ریخته و متمایل به انشعابات پیابی ، و یا اصلا بدون تشکیلات سیاسی داشته و دارد ..

همانطور که پرولتاریای ایران ، هنوز حزب سیاسی انقلابی طبقاتی مشخص خودش را در جریان پراتیک پیچیده کمونیستی  بنا نکرده است ، بورژوازی ملی ایران هم علاوه بر پیچیدگی ها در لایه های متغیر طبقاتی اش ، در تارعنکبوت محرومیت از تشکیلات سیاسی واقعی طبقاتی خودش گرفتار آمده است …

اما آنچه که در اینجا حائز اهمیت است ، اینست که پرولتاری ایران باید تئوری انقلابی خودرا کاملا مشخص و منسجم سازد ، بر مبنای آن حزب کمونیست خودرا برپا سازد ، با سیاست ها و تاکتیک های خود ، فدرت آتش خودرا در نبرد های توده ای به نمایش بگذارد تا جذابیت و درخشانی لازم را برای پذیرش رهبری جبهه واحد خلق و برای  بخش های مختلف خلق پیدا کند ..  فقط در آنصورت است که شخصیت ها ، سازمانها و احزاب سیاسی شاخص خرده بوژوازی و همچنین بورژوازی ملی ایران ، خواسته یا نا خواسته ، دست اتحاد به سمت کمونیست ها دراز خواهند کرد ، و کمونیست ها هم متقابلا با حفظ مرز بندی های دقیق طیقاتی خود ، به اتحاد با آنها مبادرت خواهند جست .. آنچنانکه کمونیست های چین با دکتر سون یات سن متحد شدند .. و آنچنانکه کمونیست های خمر سرخ در کامبوج با شاهزاده سیهانوک متحد گشتند …

اما نه آنچنانکه کمونیست های حزب رنجبران ایران با بنی صدر متحد گشتند .. حزب رنجبران ایران علیرغم پایبندی آن به مارکسیسم لنینسم و اعتقاد راسخ به اندیشه مائوتسه دون ، علیرغم مبادرت به مبارزمسلحانه در کردستان و عشایر قشقایی فارس ، و علیرغم تدارک مبارزه مسلحانه در جنگل های شمال نتوانست نشان دهد که حزب جنگنده ای است .. این حزب ، بقول رفقای چینی ، بیشتر به یک حزب روزنامه ای شباهت داشت تا اینکه به حزبی جنگنده .. درست به همین دلیل بود که بنی صدر، علیرغم برخورداری از حمایت های فکری و سیاسی رفقای سازمان انقلابی قبل از انقلاب ، ورفقای حزب رنجبران بعد از انقلاب ، به حزب رنجبران پشت کرد و با مجاهدین خلق متحد گشت و سرانجام با کمک مجاهدین از ایران گریخت … اگر حرب رنجبران ایران در سال 60 حزبی جنگنده ، با پایه وسیع توده ای می بود و و قدرت آتش خودرا به رخ رژیم جمهوری اسلامی می کشید ، به سختی می توان  پذیرفت که  باز هم بنی صدر ، حزب رنجبران را تنها می گذاشت و به مجاهدین ملحق می گشت .. ( البته ناگفته نماند که بنی صدر نماینده لایه های میانی و لیبرال بورژوازی ملی از جناح ملی –  مذهبی ها بود .. او بنا به گفته خودش تا مدت ها شدیدا تحت تاثیر« جذبه خمینی » قرار گرفته بود و نمی توانست با فکر خودش مستقلانه عمل کند .. .. بنی صدر ، حتی در حد و قواره دکتر محمد مصدق  ، با تمام سستی ها و شکننده ای های وابسته به اشرافیت قاجاری اش ، هم نبود  .. او بیشتر به یک نویسنده و ژورنالیست لیبرال  شباهت داشت تا به یک سیاستمدار مبارز .. او هیچ تشکیلات سیاسی نداشت .. تنها چیزی که او داشت قلمش بود و روزنامه اش ) .. بنابراین او چاره ای برای خود نمی دید که یا تحت حمایت حزب یا سازمانی قرار گیرد ، و یا به تنهایی و انزواطلبانه به قلمزنی  در روزنامه اش بپردازد ..

غرض از این توضیحات اینست که اگر ما ناظر آشفتگی و پریشانی و درهم ریختگی شخصیت ها و گروه های بورژوازی ملی ، چه در میان جناح ملی ها و چه در میان جناح ملی –  مذهبی ها ، هستیم ، لزوما به معنی فقدان بورژوازی ملی در ایران نیست ، و همچنین به معنی بی اهمیت بودن واقعیت بورژوازی ملی ایران هم نمی باشد ..

مرکز ثقل مقاله اینست که پرولتاریای ایران با نمایندگی حزب کمونیست باید تئوری انقلابی خاص ایران را بیافریند ، آنچنانکه بخشی از این تئوری ، دربرگیرنده حل مسئله تشخیص صحیح اندام های ریز و درشت بورژوازی ملی ، و همچنین  چگونگی اتحاد با لایه های گوناگون آن ، با حفظ مرز بندی های دقیق طبقاتی پرولتاریا باشد ، و بر مبنای کلیت این تئوری انقلابی ، حزب سیاسی پیشتاز پرولتاریا را برپا نماید و با به نمایش قرار دادن قدرت آتش خود در نبرد با امپریالیسم و دشمنان مرتجع داخلی ، تحت شرایط معین تاریخی ، درخشش و جذابیت جنگی حزب پرولتاریا ، مورد پذیرش لایه های مختلف بورژوازی ملی  تا حد ممکن قرار گیرد ..

 فقط در چنین صورتی است که پرولتاریا با نمایندگی حزب کمونیست می تواند  ناسیونالیست های پیشرو ، و بکمک ناسیونالیست های پیشرو ، ، ناسیونالیست های میانه را ، در جبهه واحد خلق بگنجاند ، ناسیونالیست های محافظه کار را بیطرف سازد ، و ناسیونالیست های مرتجع را به حساب دشمنان خلق قرار دهد … اینست چگونگی برخورد صحیح کمونیست ها با پدیده بورژوازی ملی ایران …

telegram_majaleh

1 Comment on چگونگی حل مسئله رویکرد کمونیست های ایران نسبت به بورژوازی ملی ایران

  1. آقای عزیز. 7 مقاله ای که از آن دم میزنید بیشتر شبیه دلنوشته هستند تا مقاله. برای مثال در یکی از آنها ادعا میکنید ایران یک جامعه نیمه فئودالی است، و از اینجا میرسید به تز اتحاد با بورژوازی دمکراتیک. اما حتی یک خط هم در مورد این خصلت «نیمه فئودالی» استدلال نمیآورید. بهتر است قبل از آنکه دیگران را به خاطر ارجاع دادن به مارکس مسخره کنید، یک بار آثار مارکس را بخوانید تا دست کم بیاموزید که «استدلال» یعنی چه. به سلامت

    دوست داشتن

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: