اخبار ایران و جهان

انتخاب بین «بدتر» و «بدتر»: پیش به سوی تحریم فعال انتخابات

badar

انتخاب بین «بدتر» و «بدتر»:

پیش به سوی تحریم فعال انتخابات

ابراهیم رئیسی روز ۱۷ فروردین ۱۳۹۶، به نمایندگی از «اصول‌گرایان» هیئت حاکم (جبهۀ مردمی نیروهای انقلاب اسلامی) نامزدی خود را برای دوازدهمین دورۀ انتخابات ریاست جمهوری اعلام کرد. بدین ترتیب او در مقابل حسن روحانی، رئیس جمهور دولت یازدهم از جناح «اعتدال‌گرایان» هیئت حاکم، قرار داده شد.

در حاشیۀ تحولات دوازدهمین دورۀ انتخابات ریاست جمهوری ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۶، به سه سؤال محوری رایج باید پاسخ داده شود:

اول؛ ابراهیم رئیسی کیست و چرا به این مقام برگزیده شد؟

دوم؛ آیا اختلافاتی اساسی در سیاست‌های دو کاندیدای ریاست جمهوری وجود دارد؟

سوم؛ نقش و وظایف کارگران سوسیالیست و محافل کارگری مبارز در انتخابات ریاست جمهوری چه باید باشد؟

اول:

ابراهیم رئیسی یکی از تعلیم‌یافتگان خمینی و خامنه‌ای بوده و در طی زندگی سیاسی‌اش همواره وفاداری خود را به هیئت حاکم نشان داده است. او در مقام معاون دادستان تهران از سال ۶۸۱۳۶۴، به دستور مستقیم خمینی یکی از مسئولان اصلی قتل‌عام‌های تابستان ۱۳۶۷ زندانیان سیاسی بوده و در «هیئت مرگ» شرکت فعال داشته است. پس از قتل‌عام‌ زندانیان سیاسی، به عنوان پاداش به مقام دادستانی تهران در سال‌های ۷۳۱۳۶۸ برگزیده می‌شود. به دنبال آن نیز مناصب مهمی از قبیل رئیس سازمان بازرسی کل کشور (۸۳۱۳۷۳)، معاون اول قوۀ قضاییه (۹۳۱۳۸۳)، دادستان کل کشور از سال ۱۳۹۳ تا ۱۳۹۴ و دادستان ویژه روحانیت از ۱۳۹۱ تاکنون داشته است.

اما از لحاظ سیاسی، مهم‌ترین منصب او تولیت آستان قدس رضوی از سال ۱۳۹۴ تاکنون بوده است که مستقیماً از سوی خامنه‌ای به او واگذار شد.

اهمیت سرپرستی این نهاد از آن‌جا ناشی می‌شود که آن فرد می‌بایست از لحاظ سیاسی نزدیک‌ترین و مورد اعتمادترین شخص به خامنه‌ای محسوب شود. اهمیت سیاسی این نهاد در اینست که آستان قدس رضوی، به‌عنوان تنومندترین ستون اقتصاد سیاسی اوقاف در ایران، ثروتمندترین نهاد اقتصادیایدئولوژیک رژیم است که با برخورداری از معافیت مالیاتی و بی‌هیچ نظارتی، پول‌شویی و تأمین مالی عملیات نظامی پوششی را انجام می‌دهد و تولیت آن رابطۀ تنگاتنگی با فرماندهان سپاهاز جمله شخص قاسم سلیمانیدارد. به سخن دیگر حیات نظامی رژیم در ایران و منطقه نسبت مستقیمی با کارکرد این نهادِ امپراتوری دارد. کمک‌رسانی به حزب الله در لبنان، نیروهای وابسته به رژیم در عراق، فلسطین و سوریه، از سوی این نهاد سازماندهی می‌شود. از این رو، «متولی» این نهاد می‌بایست یکی از قابل‌اعتمادترین افراد در بدنۀ هیئت حاکم باشد.

از انتخابات ریاست جمهوری دورۀ یازدهم که به روی کار آمدن حسن روحانی و بالارفتن دست‌های رژیم به نشانۀ تسلیم در برابر امپریالیسم انجامید، نگرانی و دغدغۀ هیئت حاکم و به ویژه شخص خامنه‌ای همواره واکنش سران سپاه (تا سر حد احتمال سازماندهی یک کودتا) در ازای چرخش به سوی غرب و به‌ویژه دولت امریکا بوده است. بدیهی است که بیش از سه دهه تبلیغات علیه «شیطان بزرگ» در میان عناصر حزب‌اللهی و بسیجی‌ها، یک روزه و بنا بر تصمیم سران رژیم نمی‌تواند برای این گرایش‌ها قابل هضم باشد. بدین ترتیب در سال گذشته حملات لفظی خامنه‌ای در جمع‌های سپاه پاسداران به امریکا و خط و نشان کشیدن سپاه پاسداران برای اسرائیل و انجام آزمایش‌های موشکی و پیش‌تر تهدیدات به بستن تنگۀ هرمز و غیره همگی مانورهایی بودند تا از یک سو ژست «مقاومت» برای راضی نگه‌داشتن این پایه‌ها حفظ شود و از سوی دیگر زمینه برای چانه‌زنی آتی از موضع بالاتر فراهم گردد. تنها راهِ تحت کنترل قرار دادن فرمانده‌های سپاه پاسداران، تقویت مالی و معنوی آن‌هاست و قدرت‌نمایی‌های کاذب تبلیغاتی، تنها راهِ مهار کردن پایه‌های حزب اللهی رژیم. از این رو برگزیدن فردی قابل اعتماد و سرشناس در میان فرمانده‌های سپاه پاسداران، همانند ابراهیم رئیسی، این چرخش را با هزینۀ کمتری به پیش خواهد برد.

دوم:

جناح‌بندی‌های هیئت حاکم بنا به صورت‌بندی خودِ حاکمیت عموماً به سه دسته تقسیم شده‌اند:

الف) اصول‌گرایان

ب) اعتدال‌گرایان

ج) اصلاح‌طلبان

در دورۀ انتخابات حسن روحانی این اختلافات از میان برداشته شد و رژیم برای نخستین بار در تاریخ حیاتش به شکل یکپارچه «جام زهر» را نوشید و با امضای «برجام» در مقابل امپریالیسم زانو زد و تسلیم شد.

برای از میان برداشتن اختلافات بین اصول‌گرایان و اصلاح‌طلبان، جناح دیگری تحت عنوان اعتدال‌گریان ظاهر شد. در مرکز آن، حسن روحانی نقش مهمی در وحدت جناح‌های مختلف هیئت حاکم ایفا کرد. در چهار سال گذشته (از دورۀ یازدهم تا دورۀ دوازدهم) ما شاهد این یکپارچگی در میان جناح‌های عمده بودیم. گرچه مخالفت‌هایی از سوی برخی از اصلاح‌طلبان سابق و اصول گرایان سابق (مانند احمدی نژاد)، کماکان در حاشیۀ تبادل نظرها و انتقادات به حسن روحانی شنیده می شد و امروز هم ادامه دارد. اما این انتقادات و جدل‌های درونی تأثیری در روند اصلی شکل‌گیری سیاست کلی نظام نگذاشت. خامنه‌ای با مانورهای «زیرکانه» این اختلافات خانوادگی را خنثی کرد. نشان دادن چراغ سبز به حسن روحانی (و تیم مذاکره‌کنندگان با دول امپریالیستی) از یک سو و حملات لفظی به دولت امریکا از سوی دیگر، نشان‌دهندۀ این مانورها یا «نرمش قهرمانانه» بوده است.

اما همواره خطر واکنش‌های شدید در میان سران سپاه پاسداران وجود داشته است. از این‌رو در میان اصول گرایان، توافق شد که ۴ تن از کاندیداهای آنان به نفع ابراهیم رئیسی کنار بروند و کسی را که به‌عنوان متولی آستان قدس رضوی از نزدیک‌ترین و قابل اعتمادترین مهره‌ها به خامنه‌ای و برخوردار از حمایت سپاه پاسداران است، به جامعه معرفی کنند.

در نتیجه در سیاست‌های اصلی رژیم کوچک‌ترین اختلافی بین ابراهیم رئیسی و حسن روحانی وجود ندارد. هردوی این‌ها از خدمتکاران و افراد مورد اعتماد «رهبری» بوده‌اند و هر دو اعتقاد به تداوم «برجام» و حفظ رابطه با امپریالیسم دارند. تنها تفاوت بین این دو در این است که ابراهیم رئیسی کنترل و اتوریتۀ بیش‌تری بر سپاه پاسداران دارد و از بروز خطر احتمالی یا نارضایتی‌ها و شدت عمل‌های سران و فرمانده‌های نیروهای نظامی می تواند به موقع جلوگیری کند؛ اما، حسن روحانی فاقد این موقعیت است.

از این‌رو می توان اذعان کرد در انتخابات دورۀ دوازدهم ریاست جمهوری انتخاب بین «بدتر» و «بدتر» است!

انتخاب هر یک از این شخصیت ها تغییری در جامعۀ ما به وجود نخواهد آورد. اگر حسن روحانی مجدداً انتخاب شود (که احتمال آن بیش‌تر است) همان سیاست های برجام، همراه با سرکوب و تحمیق کارگران و سایر اقشار تحت ستم جامعه تداوم می یابد.

چنان‌چه ابراهیم رئیسی در این دور انتخاب نشود، حداقل در مرکز توجه عمومی قرار می‌گیرد و در دور سیزدهم ریاست جمهوری شانس انتخابش بیش‌تر خواهد بود. همچنین، در آینده از او می توانند برای پر کردن خلأ رهبری پس از مرگ خامنه ای استفاده کنند.

سوم:

نقش فعالان پیشرُوی کارگری، کارگران سوسیالیست و مبارزان ضدّ سرمایه‌داری در این انتخابات روشن است: تحریم این انتخابات نمایشی، غیر دمکراتیک و مدیریت‌شده از بالا. اما این تحریم با دخالت فعال به هدف متقاعدسازی سایر شرکت‌کنندگان به تحریم است که ممکن می‌شود؛ یعنی صرفاً از طریق دخالتگری در دوران انتخابات.

در جامعه به غیر از طرفداران رژیم (که درصد کوچکی را تشکیل می‌دهند و با شرکت فعال در انتخابات به یکی از کاندیداها رأی می دهند)، دو دستۀ اجتماعی دیگر (اکثریت مردم جامعه) ظاهر می‌شوند.

از یک سو، شرکت کنندگانی که به زعم خود تصور می‌کنند با انداختن رأی در صندوق ها، بین «بد» و «بدتر» انتخاب می‌کنند، تا یکی از این دو کاندیدا معضلات اجتماعی را کمی بهبود ببخشند. بدیهی است که این روش آزمایش‌شده کاملاً اشتباه است. زیرا بارها نشان داده شده است که اختلاف کیفی میان جناح‌های درونی هیئت حاکم وجود ندارد.

از سوی دیگر، کسانی که انتخابات را تحریم می‌کنند و در خانه‌ها باقی می‌مانند و اعتراض خود را اعلام نمی کنند. تجربه نشان داده است که این روش هم نادرست است و کارایی ندارد. مبارزه برای متقاعد کردن سایر اقشار اجتماعی و فعالیت در دوران انتخابات و نشان دادن بدیل سیاسی، تنها راه تدارک تغییرات بنیادین در جامعه هست.

فعالان گرایش مارکسیست‌های انقلابی در ایران در کارزار «تحریم فعال انتخابات» کمیتۀ اقدام کارگری شرکت خواهند داشت.

نصب پوسترهای تحریم انتخابات در مسیر حوزه‌های انتخاباتی و محلات کارگری، توزیع پوسترها و اطلاعیه‌ها میان افراد مورد اعتماد، همچنین بحث و تبادل نظر برای متقاعدسازی مردم به تحریم انتخابات از جملۀ فعالیت‌هایی است که از سوی ما انجام خواهد گرفت.

در مرکز فعالیت‌های عملی در روزهای انتخابات، شعار مرکزی ما آزادی زندانیان سیاسی است. کمیتۀ اقدام کارگری به شکل نمادین از چند زندانی سیاسی به مثابه نمایندگان واقعی اقشار مختلف مردم که امروز در زندان بوده و مقاومت کرده‌اند، حمایت می کند. ما اعلام می کنیم تا زمانی که نمایندگان واقعی مردم از طیف‌های مختلف اجتماعی در زندان‌ها به سر می‌برند و مورد آزار و اذیت قرار می گیرند، باید این انتخابات نمایشی را تحریم فعال کرد.

پیش به سوی تحریم فعال انتخابات!

کارگر زندانی، زندانی سیاسی آزاد باید گردد!

پیش به سوی ایجاد حزب پیشتاز کارگری!

پیش به سوی تدارک سرنگونی نظام سرمایه‌داری و استقرار حکومت کارگری!

گرایش مارکسیست‌های انقلابی ایران

۲۲ فروردین ۱۳۹۶

telegram_majaleh

4 Comments on انتخاب بین «بدتر» و «بدتر»: پیش به سوی تحریم فعال انتخابات

  1. باز تروتسکیست ها فعالیت عملی کردند و جواد طالبان کهیر زد. پرت و پلاهایی که نه ته داره و نه سر، آن هم زیر چادر چاغچول چیزی نیست به جز توفان در فنجان. اگر این آقا جواد استالینیست بحث اساسی دارد، همینجا از او دعوت می کنم در مورد همین موضوع انتخابات تشریف آورده در یک مناظره شفاهی رودرو و همین بحث ها را مطرح کند، در اینصورت هم ما می فهمیم با کسی در پشت یک کامپیوتر اداره مخوف سروکار نداریم و طرف بحث فرد «سیاسی» است، و هم می توان کل بالا پائین پریدن هایش را بلافاثصله نقد کرد جلویش گذاشت تا گوشی دستش بیاد که فقط در عرصه عمل نیست که قاغ تشریف دارند، در عرصه نظری نیز تا آغاز پیدایش منشویسم عقب مانده ومتحجر است.
    حالا این گوی و این میدان و این نوح توفان کننده در فنجان.

    دوست داشتن

  2. تروتسکیستها حتی توان این را ندارند که یک بیانیه درست و حسابی درباره تحریم انتخابات از موضع طبقه کارگر تهیه کنند. آنها یک پوستر تبلیغاتی درست کرده اند و روی در و دیوار می چسبانند، سپس عکس پوسترهایشان را برمی دارند روی اینترنت منتشر می کنند و لابد پیش خودشان فکر می کنند که خیلی هنر کرده اند!
    پوسترشان را نگاه کنید. کافی است سلطنت طلبها یا فرقه مجاهدین همین پوستر را بردارند و نام شاهرخ زمانی را با یکی از طرفداران خودشان عوض کنند. آنوقت چه چیزی باقی می ماند که نشان دهد تهیه کننده این پوستر یک چپ گرا و نه راست گرا بوده است؟
    مگر مردمی که رأی می دهند احمقند و نمی دانند فجایعی که در پوستر نام برده شده اند اتفاق افتاده اند و نتیجه انتخابات هر چه باشد باز هم اتفاق خواهند افتاد؟ آن مردم رأی می دهند زیرا گروههای فرقه گرای خودپرستی را که جزم اندیشانه از آئینها و سبک کارهایی پیروی می کنند که ثابت کرده اند نمی تواند چیزی جز شکست و فاجعه ببار آورند، یک آلترناتیو در برابر وضع موجود به حساب نمی آورند.
    این صحنه را تصور کنید: گروهکی چند نفره هست که می گوید رهایی کارگران منوط به سوسیالیسم است؛ کارگران همه کشورها باید همزمان انقلاب سوسیالیستی کنند و اگر نشد، کارگران کشورهایی که انقلاب در آنها پیروز بوده نمی توانند سوسیالیسم را بسازند، و از آنجا که ابتدا باید سوسیالیسم ساخته شود و بعدا خواستهای بورژوا دمکراتیک بجا مانده پیگیری شوند، پس خواستهای بورژوا دمکراتیک هم پاسخ نمی گیرند. حالا چرا باید مردم وقتشان را با گوش دادن به حرفهای چنین گروهکی تلف کنند؟ تنها نتیجه فعالیت این گروهک اینست که اگر کسانی پیدا شدند که خواستند با دیدی علمی و پرولتاری به مسائل اجتماع بپردازند، مردم در مورد آنها پیش داوری خواهند کرد و فکر می کنند چون برخی اصطلاحاتی که بکار می برند و هدفی که اعلام می کنند با آن گروهک یکسان است، پس لابد فرق اساسی با هم ندارند! آنوقت پیروان سوسیالیسم علمی و پرولتاری مجبور می شوند قسمتی از وقت و انرژی شان را صرف این کنند که نشان دهند چیز مشترکی با آن گروهک هپروتی ندارند.
    وقتی در راه ایجاد آلترناتیو پرولتاری که تنها نیرویی است که می تواند هم خواستهای دمکراتیک را محقق سازد و هم به سوی سوسیالیسم پیش رود اخلال می شود و این آلترناتیو نمی تواند مواضع خود را به گوش جامعه برساند، نتیجه این خواهد شد که مردم تحت ستم گمان می کنند انتخابی جز بد و بدتر ندارند و به پای صندوق رأی می روند تا به خیال خود جلوی بدتر شدن وضع را بگیرند. البته رسانه های جمهوری اسلامی و امپریالیستها نیز میلیاردها دلار برای مدیریت روحیات مردم سرمایه گذاری می کنند که تأثیرات قابل توجهی دارد.
    در این شرایط ، «تحریم فعال» تروتسکیستها نمی تواند چیزی جز تبلیغ فعال تروتسکیسم و از این طریق اخلال در امر بردن آگاهی طبقاتی به میان کارگران و متشکل کردن آنها در حزب طبقاتی خود باشد. «تحریم فعال» فرصت طلبانی که نه تنها یک آلترناتیو جدی و بهتر از وضع موجود ارائه نمی دهند بلکه در راه ایجاد آن اخلال می کنند، با زدودن امید دستیابی به جامعه ای بهتر، همان چیزی را الغاء می کند که جمهوری اسلامی و امپریالیستها تبلیغش می کنند یعنی اینکه انتخاب تنها بین بد و بدتر است. بدینسان «تحریم فعال» فرصت طلبانه (از نوع تروتسکیستی یا سایر انواع) در واقعیت به «تبلیغ فعال» شرکت در انتخابات تبدیل می شود، چه فرصت طلبان از آن آگاه باشند و چه نباشند.

    دوست داشتن

  3. این خانم «سپیده» یکی از آن استالینیست های قسم خورده ای است که تفکرات واپس گرای خود را به هر بهانه ای به خورد مخاطبین خود می داند بی آنکه قادر به فهم این نکته باشد که نسل کنونی بسیار جلوتر از منجمدان دوره «مبارزه» ضد استعماری هستند و نمی توان با خرده فرمایشات به زعم خودشان «ضد امپریالیستی» که اتفاقا تا مغز استخوان هم وابسته به ایدئولوژی همان امپریالیسم است آنها را به خرافات متقاعد کرد. نسل کنونی دست کم وقتی یک مقاله را می خواند میفهمد موضوع آن چیست، اما استالینیست فریز شده در اعصار کلی صغرا کبرا می چیند در مورد انتخاب بین «بد و بدتر» که نه تنها سرو ته ندارد، بلکه اصلا ربطی به مقاله فوق نیز ندارد. این ضد انقلابیون متحد چیزی به نام «بورژوازی ملی» عادت کردن که در نظر دادن یا فیل هوا کنند و یا توفان در فنجان به پا کنند. اینقدر به عقل خرافی شان نمی رسد که عنوان مقاله حاضر را با دقت بخواند تا ببیند موضوع انتخاب بین «بد» و بدتر نیست، بلکه توضیح عدم تفاوت بین بدتر و بدتر است. اما یک استالینیست سنتا مدافع رژیم جمهوری اسلامی بنا به عادت هنوز هم دست بردار دفاع از آن رژیم نیست و هنوز نمی تواند به صراحت انتخاباتش را تحریم کند و می گوید:« این خط سومی ها باید اکنون بد و بد تر همیشگی را کنار گذاشته و لبه تیز شمشیر تبلیغات خود را در این روزگاران برعلیه امپریالیسم غرب بسرگردگی استعمار ام.آمریکا سمت داده»! ایشان در همه عمر جمهوری اسلامی،( و ای بسا پس از مرگ جمهوری اسلامی) هنوز هم به بهانه مبارزه با چیزی به اسم «استعمار» خود را در کنار بد و بدتر و هرچه بدتر این رژیم قرار می دهند تا مبادا چیزی از هویت استالینیسم کم شود.

    دوست داشتن

  4. گرایش باصطلاح مارکسیستهای انقلابی مساله ای را مطرح کرده است که از اهمیت زیادی برخوردار است. تاکنون حزب کارایران توفان و بسیاری از نیروهای انقلابی ایران منجمله سپیده، انتخاب میان بد و بدتر را ناصحیح دانسته و آنرا منع نموده بودند و شاید باز هم بنمایند.
    ولی در اینجا یک نکته اساسی نهفته است که باید بدقت مورد بررسی قرار گیرد.
    آیا میتوان در شرایط فعلی به اتحادی که ایرانیان تا کنون در شرایط موجود تا سال پیش را رعایت کرده اند، باز هم بهمان نحو رعایت کنند؟
    آیا ابراهیم رییسی بد را میتوان از روحانی ظریف بدتر جدا ندانست و بدین خاطر غیر فعال ریش و قیچی را کلا بدست ظریف روحانی سپرد؟
    آیا خیانت های نفتی بدتر از قرار داد دارسی کافی نیست؟
    آیا خیانت برجام و گفتن یک تک جمله «بله در یک مورد اشتباه کردم/ظریف که در پاسخ دریافت کرد، آقای ظریف این یک اشتباه نیست بلکه یک خط سیاسی میباشد!» یک خط سیاسی تسلیم و بزدلی و خیانت نیست؟
    ایا با وضع موجود در سوریه و کم توانی روسیه (بگفته پوتین روسیه کاری به موشک باران ارتش سوریه توسط آمریکا را ندارد بلکه فقط سعی در حفظ نیروهای خودی دارد)، نمیتوان بر گوشت خود گاز گرفت و رییسی نامی را چنانچه به تقویت رزم ایرانیان و تقویت خلقهای مبارز عرب سوری لبنانی بخصوص فلسطین برای دفاع از سپر بلای ایران که تحت نام «دفاع از حرم زینب» تا کنون صورت گرفته است؟(نام دفاع از حرم زینب که این نام ننگی برای ایرانیان است با وجودیکه نفس عمل صحیح است)
    آیا نگارندگان چنین گرایشات «مارکسیستی»، با عمده کردن تضاد تقسیم نعم مادی بین سرمایداران و طبقات زحمتکش بخصوص طبقه کارگر، که چنین تقسیمی رگ حیاتی سرمایداری میباشد و مانند آنست که از گرگ بخواهید که گوسفندان را پاره ننماید و باز هم گرگ بماند؛
    نمیخواهد مبارزه بلعیدن ایران را توسط استعمار ام.آمریکا، که یکبار ایران را مستعمره نمود و ایرانیان با انقلاب ۵۷ آنرا از گلویش بیرون کشیدند، تضعیف نماید؟
    نه باز هم نه!
    این خط سومی ها باید اکنون بد و بد تر همیشگی را کنار گذاشته و لبه تیز شمشیر تبلیغات خود را در این روزگاران برعلیه امپریالیسم غرب بسرگردگی استعمار ام.آمریکا سمت داده و خائنانه سعی در تضعیف مبارزه مردم ایران بر علیه استعمار فرتوت و فرزند خلفش ام.آمریکا ننمایند!
    اگر چنین گرایشاتی ابتدا از مشکل اصلی که کل ایرانیان را مانند مرضی سرطانی آنهم در مرجله متاستازی (پخش شدن) تهدید مینماید، روشنگری کرده و وظیفه و قدم اول این وظیفه را از نظر زمانی توضیح دهند و سپس انتخابات را پیش کشیده و از درگاه کارگران و زحمتکشان خواستار شوند که در مسابقه میان گروه های جناحی طبقه حاکمه و هیئت حاکمه شرکت نکنند آنوقت قابل فهم است که چنین گرایشات باصطلاح مارکسیستی ریگی در کفش نداشته و با تقدم و تاخری اشتباه، زیر یوغ امپریالیسم بردن ایرانیان قبایی برای خود دست وپا نمیکنند.
    سپیده شرکت فعال در تبلیغات جهت روشنگری را از همه گرایشات، چه ملی و چه فقط خود را مبارزی برای مبارزات طبقات دانسته (که اکنون نمیتوان از هم جدادانست)، دعوت مینماید تا بتوان آگاهانه و دانسته میان بد و بد تر تمیز گذاشته چه در انتخابات شرکت کرده و یا نکرده حد اقل بهتر بتوانند قدمهای بعدی مبارزه ضد امپریالیستی را تشخیص داده و از آن پشتیبانی نمایند و خروسان بی محل را که عمو سام ها و ام شش ها و دیگر ایادی امپریالیستی جلو میاندازند را رسوا نمانید.
    سپیده
    ۲۳فروردین۹۶

    دوست داشتن

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: