اخبار ایران و جهان

و اگر ترامپ تغییر عقیده نداده باشد ؟

نوشتۀ تی یری میسان

Et si Trump n’avait pas viré casaque ?

par Thierry Meyssan

منابع دولتی و رسانه ها اطمینان داده اند که رئیس جمهور ترامپ سیاستش را تغییر داده و با پذیرش استعفای ژنرال فلای Flynn و بمباران الشعیرات پایگاه هوائی سوریه به رأی دهندگانش خیانت کرده است. ولی تی یری میسان تناقضاتی را شناسائی کرده که نتیجه گیری دیگری را به ذهن متبادر می کند : به این معنا که خشونت نظامی ایالات متحده علیه سوریه در واقع می تواند در دراز مدت علیه همپیمانان واشنگتن عمل کند.

شبکۀ ولتر|دمشق(سوریه)|9 آوریل 2017

میکائیل تی. فلین Michael T. Flynn و دوست او سباستین گورکا Sebastian Gorka، هر یک کتاب دیگری را بدست گرفته اند. ژنرال فلین که سیاست ضد جهادگرائی را نمایندگی می کرد مجبور شد از مقام مشاور امنیت ملّی استعفا کند. سباستین گورکا همچنان در مقام معاون مشاور ترامپ باقی مانده است. به گفتۀ او، ظواهر بمباران الشعیرات واقعیت سیاست کنونی کاخ سفید را پنهان کرده است.

دونالد ترامپ که به دلیل برنامه اش برای پایان بخشیدن به امپریالیسم و خدمت به منافع مردم آمریکا برگزیده شده بود، چرا ناگهان سه ماه پس از ورودش به کاخ سفید تغییر مسیر داده است ؟

این برداشت به شکل بسیار گسترده و اولترا اکثریت دربارۀ بمباران پایگاه الشعیرات در 6 آوریل 2017 مطرح شد. همۀ همپیمانان ایالات متحده این حرکت را به نام اصل بشردوستانه تأیید کردند. ولی از سوی دیگر همۀ همپیمانان سوریه به نام حقوق بین الملل این حرکت را محکوم کردند.

با وجود این، در گفتگوهای شورای امنیت سازمان ملل متحد، نمایندۀ دبیر کل دلایل مطرح شده برای اثبات حملۀ شیمیائی از سوی دمشق را نپذیرفت، بلکه کاملاً بر عکس در وضعیت کنونی روی ناممکن بودن آگاهی از چگونگی وقوع حمله تأکید داشت. بولیوی حتا وقوع عینی چنین حمله ای را زیر سؤال برد زیرا حملۀ شیمیائی را فقط کلاه سفید ها گزارش کرده اند، یعنی گروهی از شبکۀ القاعده که ام آی 6 آنان را برای نیازهای تبلیغاتی پوشش می دهد. از سوی دیگر، همۀ کارشناسان نظامی تأکید داشته اند که گاز جنگی می بایستی با شلیک گلولۀ توپ پخش شود و نه هرگز با بمباران هوائی (که به سوریه نسبت داده اند).

در هر صورت، حملۀ ایالات متحدۀ علیه پایگاه الشعیرات به دلیل خشونت ظاهری اش ویژگی خاصی را نشان می دهد : 59 فروند موشک BGM-109 Tomahawk در مجموع با قدرتی معادل دو برابر بمب اتمی هیروشیما. با وجود این، چنین خشونتی در این ابعاد، در عین حال با ناکارآمدی خاصی همراه بوده است. زیرا اگر افرادی طی تلاش برای خاموش کردن آتش قربانی شده اند، خسارات وارد آمده به اندازه ای ناچیز بوده که پایگاه در فردای بمباران دوباره فعال شده است.

شواهد امر نشان می دهد که یا نیروی دریای ایالات متحده «ببر کاغذی» ست، و یا اینکه حساب و کتاب دیگری در کار بوده و در نتیجه باید این عملیات را به مثابه صحنه پردازی تعبیر کنیم.

در این صورت، بهتر درمی یابیم که چرا پدافند هوائی روسی واکنش نشان نداده است. به این معنا که موشکهای پدافند هوائی اس 400 که به شکل خودکار واکنش نشان می دهد، عمداً پیش از حمله غیر فعال شده بوده است.

همۀ چیز به نحوی صورت گرفت که گوئی کاخ سفید می خواهد حیله ای به کار ببرد تا هم پیمانانش را به جنگ علیه آنانی که سلاح شیمیائی به کار برده اند تشویق کند، یعنی علیه جهاد طلبان. در واقع، تا امروز به گفتۀ سازمان ملل متحده فقط جهاد طلبان بوده اند که در سوریه و عراق سلاح شیمیائی به کار برده اند.

طی سه ماه گذشته، ایالات متحده با سیاست جمهوری جرج بوش (جوان) متارکه کرد (که منشور جنگ علیه سوریه Syrian Accountablity Act را امضا کرد) و به همینگونه با بارک اوباما (که از «بهار عرب» پشتیبانی می کرد، یعنی تجدید «قیام بزرگ عرب در سال 1916» که بریتانیائی ها سازماندهی کرده بودند). با وجود این، دونالد ترامپ در متقاعد کردن هم پیمانان آلمانی، بریتانیائی و فرانسوی توفیقی بدست نیاورده بود.

با جهش روی چیزی که تغییر اساسی در سیاست ایالات متحده بنظر می رسد، لندن بیانیه های متعددی علیه سوریه، روسیه و ایران منتشر کرد. وزیر امور خارجه، بوریس جانسون Boris Johnson نیز سفر به مسکو را از تقویمش حذف کرد.

ولی مسئله این است که اگر واشنگتن سیاستش را تغییر داده، پس چرا وزیر امور خارجه رکس تایلرسون Rex Tillerson، کاملاً بر عکس سفرش را به مسکو تأیید کرده است ؟ و چرا در کوران بمباران پایگاه هوائی سوری رئیس جمهور شی جین پینگ که مهمان همقطار آمریکائی خود بود، به سستی واکنش نشان داده، در حالی که چین برای حمایت از سوریه در شورای امنیت 6 بار از وتو استفاده کرده است ؟

بین هیاهوهای ناهمآهنک، معاون مشاور رئیس جمهور ترامپ، سباستین گورکا پیغامهائی در جهت مخالف فرستاد، و اطمینان داد که کاخ سفید قانونیت رئیس جمهور بشار اسد را به رسمیت می شناسد و جهاد طلبان را دشمن می داند. گورکا دوست نزدیک ژنرال میکائیل فلین است، یعنی ژنرالی که طرح ترامپ علیه جهاد طلبان و به ویژه علیه داعش را دریافت کرده بود.

ترجمۀ حمید محوی

1 Comment on و اگر ترامپ تغییر عقیده نداده باشد ؟

  1. حمید محوی عزیز،
    پرواضح است که سیاست آنهم در مراکز امپریالیستی خطی نبوده و از پیج و خم های تاکتیکی زیادی میگذرد. در اینجا من از دیپلماسی سخن نمیگویم، بلکه از همان سیاستی که «بیان فشرده اقتصاد است» و در طول تاریخ همیشه و همه جا تعیین کنندهِ اهداف جنگی و در جبهه های مختلف مبارزه طبقاتی همانند مبارزات سرمایه علیه سازمانهای کارگری، فرهنگی و حتی تعبیر تاریخ های گذشته، میباشد.*)هم اکنون در روسیه در باره انقلاب اکتبر و استالین آنهم بدست سرمایداران و الیگارشها چندی است که عیان است)
    بنابراین اگر ما هدف امپریالیسم را فرار از بن‌بست ایجاد عدم توازن بین بازارِ فروش و تولید کالا بدانیم را که اکنون سرمایه های «جهانی شده» که در دستان وال استریت تمرکز یافته و در سراسر جهان زیر پرچم آمریکا در حال گردش و تولید است و از زیرساخت ها و منابع طبیعی و انسانی و زیرزمینی سه قاره به قیمتی نازل استفاده میبرد وازضایعات محیط زیستی در محدوده خود فرار مینماید را اقتصادِ این کشور غالب امپریالیستی بدانیم. (اگر شبکه ولتر قبول ندارد لااقل بما فرا دهد که چگونه است).
    یا باید بپذیریم که تبانی بین ایالت متحده آمریکا و روسیه پس از سرمایداری شدن روسیه، امری پایدار و دایمی گردیده و دیگر رقابتی مابین آنان موجود نیست؟
    یا باید رقابت را نیروی محرکه هردو ابرقدرت دانسته که پس از تاکتیک‌های کوتاه همکاری باز بهمان رقابت برمیگردند. اگر شق دوم صحیح باشد، باید تمام تاکتیک‌های آمریکا را که بصورت فعال مایشاع برای فرار از سرریز تولید برای سرمایه های اندکی (از تریلیون های پارک شده در صندوقهای وال استریت سخن نمیگویم که سپس باید بدان اضافه کرد) که اکنون در تولید در جهان بکار انداخته است و از آن‌ها تلکه میگیرد، و با این تلکه ها و تنزیل خواریها بدون توجه که این تولید در ژاپن و یا کره جنوبی و یا در ترکیه و دیگر کشورهای سه قاره… و یا در اروپا باشد، خرج این ماشین عظیم نظامی، دولتی… را تامین مینماید را در این راستا ببینیم.

    جالب توجه است که تمام اعمال امپریالیستی آمریکا مانند کلاف سردرگم و درهم گره خورده‌ای میباشد که هرنوع فعالیت سیاسی، جنگی، اقتصادی… وی را بیشتر سردرگم و گره ها را کور تر مینماید و عجز و کردار بیهوده و خیط شدن بیشتری را سبب میشود. که من این شق را صحیح میدانم و معتقد نیستم که تاکتیک‌های عمل کننده در ام.آمریکا بتواند بنحوی از تنش‌های وال استریتی عمل کننده در سوریه، فلسطین، عربستان، ایران… بکاهد و اگر هم بکاهد هرچه این کاهش بیشترو سریعتر باشد، مرگ وی را زود تر باجرا میگذارد. اینرا بدرستی شبکه ولتر در مورد جورج بوش و اوباما تشخیص داده است؛

    ولی درمورد ترامپ مساله را چیزی نوینی میبیند که گربه زاهد دعا خوان گردیده است و میخواهد بنحوی با روسیه صلح کرده و نمیخواهد سر روسیه را شیره مالیده و بمسایل داخلی آمریکا بپردازد.

    این مساله اساسی است که بعقیده من بایستی فهمیده گردد. امپریالیسم آمریکا هرگز با ادامه وجود سرمایه های تمرکز داده شده در بانکهای وال استریت همانند گلد من ساکس و فدرال رزرو(بانک مرکزی آمریکا که خصوصی است) … که در«بلاک رک» با یکدیگر متحدانه عمل میکنند، قادر بحل مسایل داخلی خود که ترامپ قول تغییر آن‌ها را داده است نخواهد بود! هرگز نخواهد بود! هرگز نخواهد بود!!؛
    زیرا با نابودی کل سیستم اقتصادی نظامی و در نتیجه شکست قاطع سیاسی ام.آمریکا همراه است.

    بنابراین قبول همکاری و دوستی «روسیه و آمریکا» و دوستی «آمریکا با روسیه» امری واهی و دور از واقعیات بوده و باید دانست که یک ام.آمریکای دوست سوریه – روسیه – چین – ایران که ضد جنگ و صلحجو، با تاکتیک‌های راکتی از قبل با یکیدیگر سخن گفته باشد، و در آینده ۴ ساله خود بخواهد روی این خط انتخابی خود(توبخوان وال استریت) بماند، برابر انفجار ام.آمریکا بدرون خود مانند خانه‌ای کاغذی پس از باران که درهم ریخته است خواهد بود.

    حتی این دوستی‌ها را اگر محدود به فقط یک دوره از رئیس جمهوری یک فردِ«خوب، اجتماعی، هوشمند، عادل…» بدانیم، سخت در اشتباهیم آنهم به یک علت ساده:
    زیرا برخلاف گذشته با سرعت نجومی موجود در تولید در عصر کنونی(نسبت به دو جنگ جهانی گذشته)، فرار از اشباع بازارهای فروشِ نوینِ بدست آمده بدون نابودی و تخریب خود ابر قدرتها، امکان پذیر نیست.
    برای روشن شدن این امر کافیست که تولید خالص سرانه کشورهای امپریالیستی بانضمام کشورهایی که تحت تسلط آن ها هستند (نه تحت نفوذ که بغلط بیان میشود) را با یکدیگر مقایسه کرده و حاصل کالایی نیروهای آماده به کار در تولید در این کشورها را در مقابلش قرار دهیم. آنوقت است که این امر شفاف قابل فهم میگردد. و بحران سرریز تولید بصورت منحنی ممتد و دایمی نمایان میگردد.
    ××××××××××××××××××
    *)- هم اکنون در روسیه در باره انقلاب اکتبر و شخصیت استالین محبوب زحمتکشان روسیه فدرال کنونی و جهان آنهم بدست سرمایداران و الیگارشهای امروزی در روسیه چندی است که عیان است.
    ادامه دارد …
    آهنکار
    ۲۲ فروردین۹۶

    دوست داشتن

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: