دریافتی

رقابت امپریالیست ها و خطر وقوع جنگ جهانی سوم!

maghalat_baraks

حسن جداری

در سال های نخستین قرن بیستم، از تبدیل سرمایه داری رقابتی قرن نوزده به سرمایه داری انحصاری، پدیده ای به نام امپریالیسم پا به عرصه وجود نهاد . لنین در سال 1916 در بحبوحه جنگ جهانی اول ، در اثر دوران سازخود تحت عنوان » امپریالیسم آخرین مرحله سرمایه داری» که در نوشتن آن ، بیش از صد جزوه و کتاب مربوطه را مطالعه کرده بود، به طرز استادانه ای این پدیده نوظهور اقتصادی و سیاسی را مورد کنکاش و بررسی قرار داد. در دوران امپریالیسم، سرمایه داری وارد آخرین مرحله تکاملی خود – سرمایه داری انحصاری – میشود. دوران امپریالیستی سرمایه داری، دوران تفوق سرمایه مالی ادغام سرمایه صنعتی و سرمایه بانکیو تسلط انحصارات،تراست ها و کارتل های بین المللی است. دوران امپریالیسم درعین حال دوران انگلی بودن و گندیدگی سرمایه داری است. در دوران امپریالیسم، تقسیم جهان بین قدرتهای بزرگ سرمایه داری به پایان رسیده و دوران تقسیم مجدد مستعمرات و مناطق نفوذ بین قدرتهای سلطه گرامپریالیستی ، آغاز میشود. در دوران امپریالیسم، تضاد های نظام سرمایه داری و از آن جمله رشد نا موزون سرمایه داری، تشدید میگردد. به دیگرسخن، در این دوران که فاز آخرسرمایه داری است، امپریالیستی که از لحاظ اقتصادی و سیاسی نسبت به قدرت های امپریالیستی دیگر عقب تر است، ای بسا امکان دارد در نتیجه رشد جهشی اقتصادی و نظامی، بر زور و قدرت نظامی و اقتصادی اش افزوده شده، از این یا آن کشورامپریالیستی جلو تر به زند. چون در دوران امپریالیسم، تقسیم جهان بین کشورهای سرمایه داری، به پایان رسیده و در نقاط مختلف جهان جائی نیست که در چنگ قدرت های امپریالیستی نه باشد، کشوری که دررقابت بینا امپریالیستی از لحاظ اقتصادی و نظامی نیرومند تر گردیده است، به ناچار برای دسترسی به مواد خام ارزان قیمت مورد نیاز، یافتن بازار برای صدور کالا و سرمایه گزاریهای سود آور و کسب مناطق نفوذ ، وارد کشمکش و درگیری با دیگر قدرت های آزمند امپریالیستی شده، مصرانه خواهان سهم بیشتری از سودهای سرشار وغارتگریهای امپریالیستی میشود. اما قدرت های امپریالیستی که سهم بیشتری از چپاولگریهای استعماری دارند، با چنگ و دندان از«امتیازات» خود دفاع کرده و تا آنجا که می توانند به امتیاز دادن به قدرت امپریالیستی » نوخاسته«، تن در نمی دهند . در چنین حالتی ، امپریالیستی که در رقابت بین قدرت های امپریالیستی از لحاظ اقتصادی و نظامی جلوتر زده است ، وقتی با ممانعت و سرسختی قدرت های امپریالیستی رقیب روبرو میگردد، به این نتیجه میرسد که برای کسب سهم بیشتر از غارت های امپریالیستی، راهی جز توسل به زورو به مبارزه طلبیدن قدرت های امپریالیستی رقیب ندارد. در گذشته از زمان پیدایش پدیده امپریالیسم تا کنون رسم و شیوه در تقسیم مجدد جهان، غارت منابع زیر زمینی کشورهای اسیر و دربند و کسب بازار برای صدور سرمایه و فروش کالا های عمدتا صنعتی، همانگونه بوده که ولادیمیرلنین در نوشته های ارزشمند خود درزمینه مقوله امپریالیسم، بیان داشته است. در حال حاضر و تا زمانی که قدرت های امپریالیستی به موجودیت تجاوز گرانه و انگلی خود ادامه میدهند ، تضاد و کشمکش بین گروه بندیهای مختلف امپریالیستی بر سر تقسیم مجدد جهان، همواره بر سازش و تبانی آنها در این یا آن نقطه جهان عمدتا برای سرکوب جنبش های دموکراتیک و سوسیالیستی خلق های اسیر و در بند جهان، تفوق خواهد داشت.

+++++

اگر قدرت های امپریالیستی در رقابت مرگبار با همدیگر سبب جنگ جهانی اول ( 1918 – 1914) و دوم ( 1945-1939) شدند، دلیل ندارد که تضاد های غیر قابل حل بین این قدرت های سلطه گر بر سر تقسیم مجدد جهان و کسب مناطق نفوذ، موجب جنگ جهانی دیگری که درهر حال مهلک تر و ویرانگر تر از دو جنگ جهانی پیشین خواهد بود، نشود. تا قدرت های امپریالیستی وجود دارند، خطر جنگ های منطقه ای، حتی جنگ جهانی بهیچ وجه از بین نمی رود. در اوضاع و احوال سیاسی و اقتصادی کنونی که کل نظام سرمایه داری با بحران های اقتصادی عظیمی روبرو می باشد، دو گروه امپریالیستی قدرتمند رقیب که هر کدام در زرادخانه های خود هزاران بمب آتمی و هیدروژنی دارند، در مقابله با هم دیگرصف آرائی کرده و به منظور دست بالاداشتن در رقابت های امپریالیستی، بدون وقفه بر قدرت نظامی خود می افزایند و برای درگیری ها و جنگ های آینده ، برنامه ریزی می کنند. در راس یکی از این گروه بندی های امپریالیستی، امپریالیسم آمریکا قراردارد که قرن بیستم، تاریخ خونین تجاوزات و دست اندازی های آن در نقاط مختلف جهان میباشد. گروه بندی دیگر امپریالیستی را قدرت های امپریالیستی چین و روسیه که زمانی سرزمین های شکوفان سوسیالیستی بودند، تشکیل میدهند. ( شوروی دوران لنین و استالین و چین دوران فبل از مرگ مائو تسه تونگ) سال هاست در عرصه بین المللی، تضاد و کشمکش بین این دو گروه از قدرت های امپریالیستی ادامه داشته و هر روز که سپری میشود، برشدت و حدت آن افزوده میگردد. در اواخر قرن بیستم، کارل کائوتسکی از مارکسیست های قدیمی که بعد ها خط مشی اپورتونیستی اتخاذ کرد ، در مغایرت آشکار با روند حرکت نظام های سلطه گر امپریالیستی، تز سوپر امپریالیسم را مطرح ساخت و مدعی شد که قدرت های امپریالیستی امکان دارد اختلافات را کنار گذاشته، با هم متحد شده و از اتحاد آنها سوپر امپریالیستی به وجود آید. در چنین صورتی، قدرت های امپریالیستی، ازدردوستی با یکدیگر درآمده، تضاد و کشمکش بینا امپریالیستی را کنار گذاشته و دنیا را دوستانه و بدون مبادرت به جنگ و جدال، بین همدیگر تقسیم خواهند کرد. ولادیمیر لنین که دید روشنی از روابط قدرت های امپریالیستی داشت، باحرکت از موضع انقلابی و با در نظر داشتن منافع کارگران و زحمتکشان جهان، نظریات غیر مارکسیستی و فرصت طلبانه کائوتسکی را در مورد تز سوپرامپریالیسم رد کرده و بر حقانیت تز خود بر پایه تشدید دائم و دیالکتیکی تضاد ها بین قدرت های امپریالیستی بر سر کسب مناطق نفوذ و تقسیم مجدد جهان، پافشاری کرد. لنین می گفت امپریالیست ها بر سرتقسیم جهان، دسترسی به منابع طبیعتی در نقاط مختلف گیتی، صدور سرمایه وگسترش بازار برای فروش فرآوردهای صنعتی، در تضاد و کشمکش بی وقفه بوده و هرگز به منظور تقسیم «عادلانه و برادرانه» جهان، دست دوستی به همدیگر نمیدهند . به عبارت دیگر، ایجاد اتحادیه یا سندیکائی از قدرت های امپریالیستی بر سر تقسیم «برادر وار» ثروت های جهان، امکان ناپذیر است .

+++++

در اوضاع آشفته کنونی که نا آرامی و اغتشاش بی سابقه بر جهان حاکم است، با گذشت زمان هر روز بر ابعاد تضاد و کشمکش بین قدرت های امپریالیستی بر سر مناطق نفوذ و تقسیم مجدد جهان، افزوده میشود . این تضاد ها و کشمکش ها ی روز افزون ، که مدت هاست سبب جنگ های خانمانسوز منطقه ای در نقاط مختلف جهان شده است، خطر وقوع جنگ جهانی را هرچه بیشتر می سازد. هر لحظه امکان دارد حادثه ای ناگهانی در نقطه ای از جهان، بهانه ای باشد که قدرت های تا دندان مسلح امپریالیستی، آتش جنگ جهانی سوم را مشتعل ساخته و به خاطر امیال آزمندانه خود ، ملیون ها میلیون انسان را به کام مرگ ببرند. از نقاط استراتژیک حساسی که قدرت های امپریالیستی هر لحظه امکان دارد بر سرآن ها، باهم شاخ به شاخ شوند، در درجه اول اهمیت، منطقه خاورمیانه قرار دارد که میلیارد ها تن نفت و گاز و ثروت های دیگری که در زیر خاک های آن مدفون شده است، همواره توجه قدرت های آزمند امپریالیستی را به خود جلب میکند. هرکدام از قدرت های امپریالیستی سخت میکوشد که در این منطقه زرخیز، دست بالا را داشته باشد. رژیم های ارتجاعی و ضد مردمی منطقه نیز در واهمه دائم از خیزش های طوفانزای توده های تحت ستم و به منظور تضمین منافع طبقاتی خود، طوق بندگی این یا آن قدرت امپریالیسسی را به گردن انداخته و برای بقای سلطه استبدادی خود ، وابستگی به امپریالیسم را با جان و دل، پذیرا شده اند. اگررژیم ارتجاعی عربستان سعودی، نوکری آمریکا و غرب را با طیب خاطر قبول کرده است، رژیم های ضد مردمی و ارتجاعی جمهوری اسلامی و اسد نیز بقای موجودیت متزلزل خود را در وابستگی هرچه بیشتر به امپریالیسم روس جستجو میکنند. یکی دیگر از مناطق سوق الجیشی که بر سر آن، امپریالیست ها در حال حاضر با هم در حال دعوا وکشمکش شدید می باشند ، کشوراوکراین است که چند سال است عملا به دو بخش غربی و شرقی تقسیم شده است . در دعوا و کشمکش بر سر تصاحب اوکراین، از یک طرف امپریالیسم آمریکا و متحدینش امپریالیست های اروپای غربی اعضای فعال پیمان ناتو قرار دارند که سخت میکوشند هرچه بیشتر در اروپای شرقی که زمانی تحت سلطه روسیه بود، نفوذ کرده و امپریالیسم روس را هرچه بیشتر در تنگنا قرار دهند واز طرف دیگر، امپریالیسم روس به سرکردگی پوتین قرار دارد که به منظور افزودن بر منطقه نفوذ خود در اروپای شرقی، برحضور نظامی خود دراوکراین شرقی افزوده، شبه جزیره کریمه و بخش های دیگری از این سرزمین را با توسل به نیروی نظامی خود، تحت اشغال در آورده و در اندیشه اشغال برخی دیگر از کشورهای منطقه می باشد. چه در اروپای شرقی، چه در خاورمیانه، چه در آبهای جنوب چین که یکی دیگر از مناطقی است که رقابت و کشمکش بین امپریالیسم آمریکا و امپریالیسم نو خاسته چین در آن بسیار شدید می باشد و چه در مناطق حساس دیگر دنیا، هر روز بر دامنه تضاد و کشمکش بین قدرت ها و بلوک بندی های متخاصم امپریالیستی افزوده میگردد. دنیای کنونی دنیای آرامی نبوده، به دریائی طوفان زا و پر مخاطره شباهت دارد که امواج سهمگینش هر آن، آینده بشریت را به شدت تهدید میکند. تنها انقلاب و اعمال قهر انقلابی از جانب کارگران و توده های محروم و زحمتکش در سرتاسر گیتی است که قادراست در مقابل امیال جنگ طلبانه قدرت های آزمند امپریالیستی سد و مانع ایجاد کند. دراین میان آن نیروهای سیاسی در طیف چپ در ایران و دیگر نقاط جهان که در موضع گیریهای خود در زمینه تضاد و کشمکش بین قدرت های امپریالیستی بر سر تقسیم جهان، طرف این یا آن بلوک بندی امپریالیستی را میگیرند ، آشکارا به منافع کارگران و زحمتکشان، خیانت میورزند . آنها کوچک ترین فرقی با احزاب «سوسیالیستی» اروپا در آغاز جنگ جهانی اول ندارند که به جای مبارزه قاطع علیه بورژوازی کشورهای شرکت کننده درجنگ غارتگرانه امپریالیستی بر سر تقسیم مجدد جهان ، به بهانه های واهی، طرف بورژوازی خودی را گرفتند.

فروردین 1396

۱ دیدگاه

  1. سپیده says

    شما نگاشته اید:
    «…به ناچار برای دسترسی به مواد خام ارزان قیمت مورد نیاز، یافتن بازار…»
    درست برعکس است اکنون بازار برای فروش مهم بوده و سپس مواد خام برای پرکردن این بازارها با اهمیت میشود.
    در دوران کنونی ذخیره کردن مواد خام در زمان نداشتن بازار جهت فروش کالاهای تولید شده از آن‌ها، چندین برابر گرانتر از بهای خرید این مواد خام در بازار میباشد.
    بنابراین ابتدا امپریالیسم نیاز لازم و ضروری به بازار فروش دارد و تمام رقابت‌های نظامی هم بخاطر همین یک نیاز حیاتی برای هر سرمایدار میباشد.
    باز هم نگاشته اید: «…تا زمانی که قدرت های امپریالیستی به موجودیت تجاوز گرانه و انگلی خود ادامه میدهند…»
    جر نزنید: امپریالیسم همیشه تجاوزگر و طفیلی بوده و میماند. امپریالیسم غیر تجاوز کار و غیر انگلی نداشته و نخواهیم داشت! لنین مشخصه دایمی و جداناپذیر از امپریالیسم را استعمارگری میداند. زمانیکه امپریالیسم انگلی نباشد امپریالیسم نیست و نمیتواند باشد!! من معتقدم حتی شما لنین را که از وی شاهد آورده‌اید بدرستی نفهمیده اید.
    سپس «…زرادخانه های خود هزاران بمب آتمی و هیدروژنی دارند…»
    آیا از اهمیتی برخوردار است؟ در حنگ جهانی اول و دوم مهمات نابود کننده و مهمات خنثی کننده آن با نیروهای مولده آنرمانی در تعادلی بود که اکنون نیروهای مولده با بمب اتمی و هیدرژنی در تعادل است و هرگز این تعادل بهم نخواهد خورد.
    اصولاً منظور از چنین مهماتی داشتن بازار فروش آنهم بدون اهمیت که در کدامین کشور و تحت امتیاز کدامین کشور دیگری کالا تولید میشود،(توشیبای ژاپنی و یا سامسونگ کره ای، تحت لیسنس آمریکا و تولید در تعداد کثیری از کشورها).
    مواد خام برای تولید کردن آن‌ها و نیروی کار ارزان میباشد؛ تا چرخش پول- کالا- پولِ دوم انجام یابد، در غیر اینصورت آن نظام، نظامی غیر سرمایداری میباشد و با قبول کرد اینکه تاریخ بعقب بر نخواهد گشت، سرمایداری چاره‌ای جز سرپا نگه داشتن این روند استحصال ارزش اضافه از بازوی طبقه کارگر و از شاغلین در راه باز تولید چنین بازوان کاری ندارد. سرمایداری مجبور است که به حفظ کارخانه جهت تولید و انسانهای کار و با تقسیم نعم مادی آنهم بنوعی که این چرخه گردشی بکار خود ادامه دهد، میباشد.

    سپس مینگارید: «.. قدرت های امپریالیستی چین و روسیه که زمانی سرزمین های شکوفان سوسیالیستی بودند، تشکیل میدهند. ( شوروی دوران لنین و استالین)…»
    چرا آلبانی و دیگر کشورهای اردوگاه سوسیالیستی را از قلم انداخته اید. آن‌ها در دوران استالین که طرفدار امپریالیسم نبوده‌اند و ارتش سرخ حکومت شوروی سوسیالیستی را با فرشی از گل استقبال کرده بودند و داوطلبانه سوسیالیسم را بدون کردن انقلاب پذیرا گردیدند.
    اما اما!!
    اینجا دیگر سنگ تمام گذاشته اید و از «تز سوپر امپریالیسم» سخن میگویید.
    کائوتسکی از اولترا سخن میگوید و شما آنرا سوپر کرده‌اید(هردو واژه در زبان مادری کائوتسکی که با آن مقاله «اولترا امپریالیسم» رانوشته است» موجود بوده است و عمداً اولترا را انتخاب کرده)
    البته شما بی جهت این کار را نکرده‌اید! و در نتیجه‌گیری آخری شما دم خروس دیده می‌شود!
    اولی یعنی اولترا که بزبان ایرانیها مافوق گفته میشود – پله بالاترِ تکاملی امپریالیسم را منظور میدارد، و دومی ارجهیت کیفی را میرساند. لنین ثابت میکند که امپریالیسم با پیشوند اولترا و سوپر ووو… باز هم همان امپریالیسم است و امپریالیسم هم همیشه استعمارگر است! از کتاب نامبرده شما از لنین
    حال دم خروس شما که از زیر لحاف بیرون زده است. شاهد:
    «… اگررژیم ارتجاعی عربستان سعودی، نوکری آمریکا و غرب را با طیب خاطر قبول کرده است، رژیم های ضد مردمی و ارتجاعی جمهوری اسلامی و اسد نیز بقای موجودیت متزلزل خود را در وابستگی هرچه بیشتر به امپریالیسم روس جستجو میکنند.»…« دراین میان آن نیروهای سیاسی در طیف چپ – در ایران و دیگر نقاط جهان – که در موضع گیریهای خود در زمینه تضاد و کشمکش بین قدرت های امپریالیستی بر سر تقسیم جهان، طرف این یا آن بلوک بندی امپریالیستی را میگیرند ، آشکارا به منافع کارگران و زحمتکشان، خیانت میورزند . آنها کوچک ترین فرقی با احزاب «سوسیالیستی» اروپا در آغاز جنگ جهانی اول ندارند که به جای مبارزه قاطع علیه بورژوازی کشورهای شرکت کننده درجنگ غارتگرانه امپریالیستی بر سر تقسیم مجدد جهان ، به بهانه های واهی، طرف بورژوازی خودی را گرفتند. » پایان شاهد

    آقای یاشا آذری این گفته شما ارتجاعی ترین، سیاه ترین و تخریب کننده ترین نظریاتی است که امپریالیسم سرکرده جهان یعنی امپریالیسم افول کننده ام.آمریکا، با بلبل زبانی انگلیس فرانسه هلند، آلمانی ها… خود در وضعیت بغرنج کنونی با دهان خط سومی ها، مجاهدین ضد خلق که میان زانوان آمریکایی ها نشسته اند و پارکابی کردن آن‌ها را جار میزنند و احزاب دست ساز سیا همچون طرفداران منصور حمکت، سلطنت طلبان و ایران تریبونالیها و طوابان مسلمان که عشق مسیحیت در اروپا آنان را کورکرده است… عربده میکشند و با زور چماق سعی در شستشوی مغزی مردم ایران را دارند.
    در زمان آغاز جنگ جهانی اول یک پرولتاریای پیشتاز در روسیه وجود داشت که لنینی که شما از وی سخن میرانید چنین نوشت:
    ۱- «پرولتاریای پیشرو آسیا و اروپای عقب افتاده»
    ۲- وجود احزاب پرولتاریایی برجسته که یکی از آن‌ها همان حزب بلشویک بود که برای اولین بار در کنگره سوم بلشویک نامیده شد.
    ۳- همان لنینی که از وی سخن میدارید از میلیونها کارگر اعتصابی و هزاران قتل عام از آن‌ها و تالان های سراسری محله های کارگری سخن می‌گفت.
    ۴- وضعیتی که افول امپریالیسم انگلیس و فرانسه را نتنها نوید میداد، بلکه بحرانهای اقتصادی و اجتماعی آن‌ها بصورت جدی حکومت آنان را بخطر انداخته بود.
    همه این شرایط لازم و ضروری که لازمه «بالایی ها نتوانند حکومت کنند و پایینی ها هم نگذارند که چنین محکوم بمانند» موجود بود که لنین از تبدیل جنگ امپریالیستی به جنگ داخلی سخن گفت.
    حال شما بمن بگویید که کدامین شرایط فوق در ایران و چنین مبارزات کارگری در ایران موجودند. حتی در کشوری مانند آمریکا و کشورهای اروپایی چنین مبارزاتی موجود نیستند! سرمایدارانی که میوه انقلاب را دزیدند،‌ از همان ابتدا تا کنون در حالت دفاعی قرار گرفته اند:
    ابتدا فلسطین که خمینی «اقتصاد مال خر است» شروع کرد، سپس جنگ ۸ ساله آمریکا با ایران و سپس حنبش لبنان و از همه مهمتر عراق و سوریه که اکنون شاهد آنیم و سرمایداران ایرانی از آن‌ها بعنوان سپر بلا در مقابل حمله به ایران تاکنون استفاده کرده‌اند و با اطمینان اینکه حتی اینکشورها اگر بخواهند روزی این «کمک‌ها» تو بخوان مخارج را پرداخت کنند در یکی دو قرن آینده قادر بدان نیستند!
    این جنگها با دفاع روسیه تزاری از اتریش و اونگارن «مجارستان؟» در مقابل آلمان چه چیز مشترکی دارند؟
    همه ما بخوبی واقفیم که هرنوع شکست در محور مقاومت خلقهای مبارز عرب بر علیه سلطه گرایی امپریالیسم آمریکا و دست درازشده صنایع نظامی، شیمیایی … آن یعنی اسراییل جهت بدست آوردن بازار فروش بازهم بیشتر و بیشتر بمعنی حمله بکشور ایران و استحکام سلطه گرایی آمریکا در منطقه و گیتی میباشد.
    شما خیلی زیرکانه از منطقه سخن رانده اید و نام ترکیه را در این میان عمداً جا انداخته‌اید که بنفع امپریالیسم آمریکا میباشد. زیرا در این وضعیت کنونی هرنوع پیروزی برای آمریکایی ها و غرب موقعیت کنونی ترکیه را برجسته میکند و پان ترکیست های ایرانی هم از آن توشه میبرند. این است نتیجه تمام روده درازی های شما و تقلیب شاهد های لنینی!
    ولی من بشما نوید میدهم: شما و پان ترکهای استانبولیِ آمریکایی زده که بازماندگان اربسلان ترکش (گرگهای خاکستری) هستند، در این صده چیزی نصیبتان نمیشود و باید سرمایداران ایرانی سالیان درازی به همین شیوه استثمار طبقه کارگر ایران ادامه دهند و افرادی چون روحانی ظریف بخیانت های خود شتاب داده و از نظر طبقه کارگر مخفی بماند و حزب کار ایران هم در خواب باشد، تا شاید روزی بتواند چیزی نصیب پان ترکها گردد؛
    سپس امپریالیستهای غربی همان چیزی را نثارتان خواهد کرد که اکنون نازیها در آلمان نثار ترکهای زحمتکش مقیم آلمان میکنند.
    سپیده
    دهم فروردین نودوشش

    دوست داشتن

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.