سياسی, سرتیتر

افشاگری : جهاد طلبی نزد لافارژ-هولسیم

daesh_bw_2016

نوشتۀ تی یری میسان

به مناسبت انتشار کتاب «زیر چشمان ما، از 11 سپتامبر تا دونالد ترامپ» نوشتۀ تی یری میسان، ما دربارۀ گزارشات موجود در این کتاب یک سری مقاله منتشر خواهیم کرد.

در ادامۀ گفتگو با ژان لوک ملانشون طی بحث و جدل پیرامون موضوع انتخابات ریاست جمهوری در فرانسه، ما با سرگذشت واقعی لافارژ و هولسیم در سوریه آغاز می کنیم.

شبکۀ ولتر|دمشق(سوریه)|23 مارس 2017

2 مارس 2017، شرکت لافارژ و هولسیم اعتراف کرد که شبکۀ مستقر در سوریه «مبالغی به افراد خارجی (خارج از کارمندان شرکت) پرداخت کرده است تا راهی برای توافق با گروه های مسلحی که در وضعیت تحریم به سر می بردند جستجو کنند. هدف این بود که امنیت عبور مرور کارمندان و تدارکات از کارخانه و به کارخانه را تضمین کنند» (1).

از هم اکنون، شرکت مصالح ساختمانی روی دو موضوع مورد باز پرسی قرار گرفته است. نخستین موضوع به ابتکار انجمن SHERPA (مستقر در پاریس که در سال 2001 به هدف حمایت و دفاع از مردمانی بنیانگذاری شد که قربانی جنایات اقتصادی هستند) و ECCHR (European Centre for Constitutional and Human Rights مرکز اروپائی برای قانونگذاری و حقوق بشر) در 15 نوامبر 2016، در حالی که دومین موضوع از سوی وزارت اقتصاد فرانسه مطرح گردید. واکنش هر دو مربوط بود به افشاگری روزنامۀ لوموند که البته در واقع گزارشی تحریف شده بود. بر اساس گزارش روزنامۀ لوموند : لافارژ خلاف منشور سازمان ملل متحد به حساب داعش پول پرداخت کرده است.

باید یادآوری کنیم که مقالاتی که در 2 مارس در Intelligence Online (نامۀ محرمانه متعلق به روزنامۀ لوموند) و در خود روزنامۀ لوموند در 22 ژوئن، به دست روزنامه نگاری خارج از جمع روزنامه نگاران این روزنامه، به نام دوروتی میریم کلو Dorothy Myriam Kellou نوشته شده بود. این زن جوان در دانشگاه جرجتان Georgetown که به دلیل پیوندهایش با سازمان سیا شهرت دارد تحصیل کرده، و کارمند مطبوعاتی در سفارتخانۀ فرانسه در اورشلیم بوده است.

این مقاله ها در کتاب جاکوب ویرنس Jacob Waerness، Risikosjef i Syra، تأیید شده، و همین کارمند قدیمی وضعیت وخیم امنیتی کارمندان لافارژ را در سوریه ترسیم کرده است. نویسنده پس از انتشار کتابش همکاری خود را با شرکت مصالح ساختمانی ادامه می دهد.

افشاگری روزنامۀ لوموند با صحنه پردازی ساختگی در تبانی با شرکت لافارژ و هولسیم به شکلی تنظیم شده بود تا نگاه افکار عمومی و قضات را روی مسائل جزئی جلب کند : باید تصمیم می گرفتیم که به داعش باج بدهیم یا نه. ولی حقیقت وخامت اوضاع را در سطح دیگری نشان می داد.

تدارک جنگ علیه سوریه

در ژوئن 2008، ناتو گردهمآئی سالانۀ گروه بیلدربرگ را در شانتیلی (در ایالات متحدۀ آمریکا) سازماندهی کرد که در کوران آن هیلاری کلینتون و بارک اوباما به شرکت کنندگان پیوستند.

بین 120 شرکت کنندۀ حاضر بسمه قضمانی (سخنگوی آیندۀ اتحاد ملی سوریه) و والکر برتس Volker Perthes (دستیار آیندۀ جفری فیلتمن Jeffrey Feltman در سازمان ملل متحد برای امور سوریه). این افراد طی بحث دربارۀ تداوم سیاست خارجی ایالات متحده مداخلاتی داشتند تا معرف اهمیت گروه برادران مسلمان (به زبان عربی اخوان المسلمین) باشند و روی نقشی که این گروه می تواند در «دموکراتیزاسیون» جهان عرب بازی کند پا فشاری کنند.

ژان پییر ژوییه Jean-Pierre Jouyet (دبیر اوّل کاخ الیزه)، مانوئل والس Manuel Valls (نخست وزیر آینده) و برتراند کولمب Bertrand Collomb (کارفرمای لافارژ) کنار هانری کراویس Henry R.Kravis (مدیر عامل شرکت کوهلبرگ کراویس رابرتس، بازرگان آمریکائی و همآهنگ کنندۀ آیندۀ امور مالی داعش).

لافارژ در سوریه

لافارژ پیشگام در زمینۀ سیمان سازی در سطح جهانی ست. ناتو ساخت سنگرهای زیر زمینی برای جهاد طلبان در سوریه و به همین گونه در بخش سنی مذهب عراق را به شرکت لافارژ سفارش داد. در ازای آن، لافارژ مدیریت سامانه هایش را در این دو کشور به اتحادیۀ ناتو واگذار کرد، به ویژه کارخانۀ جلبیه ( در مرز ترکیه در شمال حلب). طی دو سال، شرکت چند ملیتی برای استحکامات عظیم زیر زمینی مصالح ساختمانی تدارک دید و به جهاد طلبان اجازه داد تا علیه ارتش عرب سوریه بجنگند.

لافارژ از این پس توسط اریک اولسن Eric Olsen آمریکائی مدیریت می شود که کارخانه های برادران ساویریس (میلیاردرهای مصری) و فیراس طلاس (معامله گر سوری) را به شرکت ملحق کرد. فیراس طلاس پسر ژنرال مناف طلاس که فرانسه در آرزوی رساندن او به ریاست جمهوری آیندۀ در سوریه بود. او در عین حال برادر ناهد طلاس عجه بیوۀ اکرم عجه تاجر اسلحه تبعۀ عربستان سعودی است که با روزنامه نگار فرانز اولیویه ژیبرت Franz-Olivier Giesbert کار می کند.

مناسبات بین لافارژ و نیروهای ویژۀ فرانسوی به نیک بختی دوستی بین برتراند کولمب (که به ریاست افتحاری شرکت چند میلتی مفتخر شد) و ژنرال بنوآ پوگا (فرماندۀ مرکز فرماندهی در ریاست جمهوری سرکوزی و هولاند) با سهولت بیشتری ممکن گردید.

دروغ روزنامۀ لوموند

lemonde

در نخستین وهله، روزنامۀ آن لاین مزدوران ضد سوری زمان الوصل برای افشای پرداخت پول از سوی لافارژ به حساب داعش ایمیل هائی را منتشر کرد. در وهلۀ دوّم، روزنامۀ لوموند مقاله های خودش و پرونده های زمان الوصل را از سایت انترنتی خودش حذف کرد (با وجود این مطالب حذف شده در سایت ما موجود است).

به گفتۀ روزنامۀ لوموند، شرکت چند ملیتی برای گرداندن کارخانه برای خودش نفت تهیه می کرده. ولی چنین امری ناممکن است زیرا سوخت کارخانه با ذغال تأمین می شود که آن را نیز ترکیه تحویل می دهد. بی آن که به دروغی به این بزرگی توجه کنند، روزنامۀ لوموند اعتراف می کند که لافارژ سالانه 3 میلیون تن سیمان برای «مناطق شورشی» تولید می کرده است.

در نتیجه، در کوران این جنگ دهشتناک، شهروندان در این مناطق قادر به ساخت هیچ ساختمانی نبوده اند.
daeshkarkhaneh

سربازان داعش در کارخانۀ لافارژ و هولسیم در جلبیه ( سوریه)

ساخت سنگرهای جهاد طلبان

3 میلیون تن سیمان در سال در طول بیش از دو سال، یعنی 6 میلیون تن سیمان برای «شورشیان» تولید شده است. واژۀ «شورشیان» را داخل گیومه نوشتم زیرا این مبارزان از اهالی سوریه نیستند، بلکه از همۀ نواحی جهان اسلام و حتا اروپا به سوریه آمده اند.

این حجم از سیمان با حجمی که رایش آلمان در سال 1917-1916 برای ساخت خط زیگفرید به کار برد مقایسه پذیر است. از ژوئیۀ 2012، ناتو، از جمله فرانسه، جنگ سنگر را همان مطابق استراتژی که ابو مصعب (نظریه پرداز جهاد طلب) در کتابش به نام «مدیریت بربری» (به زبان عربی «اداره التوحش») در سال 2004 ترسیم کرده است.

بی گمان، می توانیم تصور کنیم بسیج چه تعداد مهندس نظامی ناتو از جمله مهندیس فرانسوی برای ساخت این مجموعه سنگرها ضروری بوده اند.

لافارژ، کلینتون و سازمان سیا

در کوران سالهای 1980، لافارژ در جریان دادگاهی شدنش به دلیل آلودن محیط زیست در آلاباما، وکیل مدافع شهیر او هیلاری داین رادام کلینتون موفق شد جریمۀ اعلام شده توسط آژانس حفاظت از محیط زیست را فقط به 1،8 میلیون دلار تنزل داد.

در دوران ریاست جمهوری جرج بوش، لافارژ با حمل غیر قانونی جنگ افزار به عراق برای سازمان سیا خدمات ارزنده ای انجام داد، زیرا این جنگ افزارها بعداً وقتی که عراق کویت را تسخیر کرد و سپس اتحادیۀ بین المللی برای آزادی آن اقدام نمود، باید در اختیار شورشیان قرار می گرفت.

در همان دوران، هیلاری داین رادام کلینتون به مقام مدیر شرکت چند ملیتی ارتقا یافت، و پس از گزینش همسرش برای ریاست جمهوری این مقام را ترک کرد. بیل کلینتون رئیس جمهور ایالات متحده جریمه ای که همسرش نتوانسته بود شرکت لافارژ را از آن مبرا کند، به 600000 دلار کاهش داد. مناسبات خوب آنان ادامه می یابد زیرا شرکت 100000 دلار به حساب بنیاد کلینتون در سال 2015 پرداخت کرده بود و مدیر کل آن اریک اولسن نیز برای عکس یادگاری با هیلاری کلینتون تردیدی به خود راه نداده بود.

مداخلۀ نظامی روسیه

جهاد طلبان در سنگرهایشان از ارتش عرب سوریه هیچ باکی نداشتند و بی هیچ مشکلی در مواضع خود ایستادگی می کردند. طی دو سال کشور به دو بخش تقسیم شد، دولت سوریه برای حفاظت از مردم اولویت قائل شد و در نتیجه زمین بازی آنان را رها کرد.

وقتی روسیه به درخواست دولت سوریه دست به عملیات نظامی زد، مأموریتش تخریب سنگرهای زیر زمینی جهاد طلبان با بمب های سنگر کوب بود. عملیات می بایستی سه ماه بطول بیانجامد، از سپتامبر 2015 تا نوئل اورتدکس (6 ژانویه 2016)، ولی وسعت ساخته های لافارژ و هولسیم بیش از آن چیزی بود که تخمین زده شده بود و ارتش روسیه برای تخریب سنگرهای زیر زمینی به 6 ماه نیاز داشت.

نتیجه

وقتی شرکت فراملیتی لافارژ و هولسیم مأموریتشان را برای مهندسی نظامی ناتو به پایان رساندند، کارخانۀ خودشان را بستند و آن را به اتحادیۀ ناتو سپردند. کارخانۀ جلبیه به مرکز فرماندهی نیروهای ویژۀ ایالات متحده، فرانسه، نروژ و انگلستان تبدیل شد که شمال سوریه را به شکل غیر قانونی در تصرف خود گرفته بودند.

خلاف دود استتاری که روزنامۀ لوموند پراکنده بود، موضوع داستان غم انگیز شرکت ساختمانی نبود که گوئی برای نجات جان کارمندانش مجبور شده بود با جهاد طلبان گفتگو کند. مسئولیت لافارژ و هولسیم، نقش مرکزی آنان در عملیات نظامی گسترده برای تخریب سوریه است، یعنی بر پا کردن جنگی سرّی که تا کنون به بهای جان سدها هزار انسان انجامیده است.

Thierry Meyssan

[1] « Communiqué de Lafarge-Holcim sur ses activités en Syrie », Réseau Voltaire, 2 mars 2017.

ترجمۀ حمید محوی

پی نوشت مترجم :

در این تحلیل دو نکته از دیدگاه من حائز اهمیت است، ابتدا موضوع دروغ رسانه یعنی تحریف رویدادها در رسانه ها، یعنی همان موضوعی که هیچگاه در نشریات و تبلیغات اپوزیسیون های ایرانی پنتاگونی و مدافعان حقوق بشر که در مجموع جریان لیبرال مدافع منافع امپریالیست ها را در وادی ایران تشکیل می دهند جائی نداشته و کاملاً بر عکس به شکل دود استتار عمل کرده است. اگر خلاف چنین واقعیتی می بود، می بایستی الگوی کمال مطلوب خودشان را، یعنی غرب پیشرفته، دموکراتیک و مهد آزادی را زیر سؤال می بردند.

دومین نکته، در واقع یک موضوع فنی و یکی از جنگ افزارهائی ست که امپریالیستها در سوریه به کار بردند ولی در هیچ یک از هزاران عکس و ویدئوئی که طی سالها از جنگ در سوریه منتشر شده دیده نمی شود، و این جنگ افزار نیز همین سنگرهای زیر زمینی ست. گرچه این ساخت و سازها به مقولۀ دفاع غیر عامل تعلق دارد ولی از آن به مثابه پایگاه برای عملیات تهاجمی و تخریبی استفاده کرده اند، و اساساً این سنگرها را باید به مثابه سلاح تهاجمی تلقی کنیم، زیرا به دست نیروهای خارجی در خاک کشوری مستقل برای تخریب و مداخله در آن ساخته بودند.

علاوه بر این دو موضوع، می توانیم دست کم به یک موضوع دیگر نیز اشاره کنیم و آن هم نوع بمب هائی ست که روسیه برای تخریب این سنگرها به کاربرده. در پاسخ به این پرسش من اطلاع مشخصی از نوع بمبهای روسیه ندارم، ولی می دانیم که بمبهای سنگر کوب همه از نوع اورانیوم ضعیف شده هستند، یعنی از همان انواع بمبهای اورانیوم ضعیف شده ای که ایالات متحده در عراق به کار برد. آلودگی محیط زیست به اورانیوم ضعیف شده و به همینگونه کاربرد سلاح های شیمیائی در جنگ سوریه (…) می تواند گسترش یاینده و ابدی باشد. در آینده می توانیم در انتظار به دنیا آمدن کودکان هیولائی و گسترش انواع و اقسام بیماریها در منطقه باشیم. آنانی که این سنگرها ( یا بانکرها) را می ساختند، می دانستند که ممکن است روزی هدف مخالفانشان قرار گیرد. با ورود کاملاً طبیعی و پیشبینی شدۀ بمبهای سنگر کوب (اورانیوم ضعیف شده) می توانیم بپرسیم که آیا جنگ در سوریه از همان آغاز یک جنگ اتمی نبوده است؟

 

حمید محوی

پاریس، 23 مارس 2017

۱ دیدگاه

  1. از ابتدای شروع جنگ استعماری علیه سوریه، هر چه گفتم و نوشتم که این داعش- ماعش فقط یک بهانه و پوشش است، شبه انقلابیون باور نکردند. این هم شاهد و سند: «ناتو برای داعش تونل و سنگر می سازد…»
    نگو داعش، بگو ناتو!
    https://mejalehhafteh.com/2015/11/28/نگو-داعش،-بگو-ناتو/
    ا. م. شیری
    ٧ آذر- قوس ١٣٩۴
    از زمانی که در ماه مارس سال ۲۰۱۱ امپریالیسم غرب بسردمداری امپراطوری آمریکا در استمرار «بهار عربی» جعلی به تجاوز استعماری علیه کشور مستقل سوریه دست زد، اغلب ناظران و کارشناسان آن را اساسا تحت عناوین غیرواقعی و غلط‌انداز، مانند «بحران سوریه»، «مشکل سوریه»، «جنگ داخلی سوریه» و عباراتی بلحاظ مضمونی مشابه آنها مورد تجزیه و تحلیل قرار می‌دهند بدون اینکه حادثه را بنام واقعی خود- جنگ استعماری غرب علیه سوریه بنامند.
    در همین ارتباط، موضع و فرمولبندی سیاستمداران و مقامات رسمی کشورهای مخالف جنگ و جنگهای استعماری- نیابتی، مداخلات «بشردوستانه» و انقلابهای «رنگی» امپراطوری آمریکا و متحدانش در کشورهای مختلف قابل درک است. آنها بدلیل برخی معذورات و ملاحظات سیاسی، اقتصادی و یا روابط و مناسبات بین دولتی نمی‌توانند و یا نمی‌خواهند هر اقدام دول امپریالیستی را بنام واقعی آن بنامند. اما، شگفت‌آور این است که اغلب کارشناسان و تحلیلگران مستقل و آزاد در کمال فراغت از چنین محدودیتها و موانعی، داده‌های ناتوی رسانه‌ای یا اظهارات مقامات رسمی کشورهای مختلف را مبنای تحلیل و بررسی خود قرار داده، علیرغم دیدگاه و نقطه‌نظر خودشان، واقعیتهای موجود، از جمله جنگ استعماری و تجاوزکارانه غرب امپریالیستی علیه جمهوری عربی سوریه را واژگونه و خلاف واقع جلوه می‌دهند.
    «۷۵ سال قبل، با حمله آلمان هیتلری به لهستان جنگ جهانی دوم که دهها میلیون نفر قربانی گرفت، شروع شد. اما بخش معینی از بشریت، همان بخشی که در صدد کسب سود بود، چیزی از این درس خونین نیاموخت. از آن زمان تا کنون روشهای جنگ با دگرگونی های بسیاری همراه بود، توجه زیادی به روش جنگ اطلاعاتی مبذول گردیده، مهاجمان آموخته‌اند که با دست دیگران بجنگند، باندهای مزدور برای اقدام علیه کشورهای «نامطلوب» تشکیل دهند.
    برغم این، مواردی زیادی اتفاق افتاده که آمریکا باتکاء اقتدار نظامی خود و همپیمانانش مستقیما کشورهای «دشمن» را مورد تهاجم نظامی قرار داده (جنگهای کره، ویتنام، کامبوج و…)، و هر بار با خفت و خواری، با بجا گذاشتن خیل عظیم کشتگان و خرابی‌های بی‌سابقه به فرار از میدان جنگ مجبور گشته است. آخرین این نوع جنگها، جنگهای یوگسلاوی، افغانستان، عراق بود که بجز کشتار، هرج مرج، نکبت و بدبختی‌ها دامنه‌دار، و ویرانی تمامی زیرساختها در کشورهای جنگ‌زده، چندان دستاورد مطلوبی برای جنگ سالاران غربی بهمراه نداشت.
    همانطور که معلوم است یوگسلاوی برغم اینکه به هفت منطقه تحت نفوذ تقسیم گردید، بزرگترین منطقه آن- صربستان باز هم بسوی «شرق»- روسیه روی آورده و در سایر مناطق نیز جدال بر سر انتخاب سمت و سوی برقراری و تقویت مناسبات و روابط متقابل هنوز به نتیجه قطعی نرسیده است.
    بعد از ۱۴ سال اشغال افغانستان بواسطه آمریکا و همپیمانانش به سفارش مافیای مواد مخدر «کالی»، اما به بهانه جنگ با تروریسم، علاوه بر اینکه این کشور بی‌دفاع به مرکز تولید مود مخدر جهان تبدیل گشته، فساد هر چه شکوفاتر می‌شود، تروریسم بین المللی هر چه چاق‌تر و گستاخت‌ر شده، جنگ در این کشور همچنان ادامه دارد و گفتمان جنگ نه تنها گستره افغانستان اشغالی، بلکه، سراسر جامعه بشری را درنوردیده است.
    اوضاع عراق نیز در واقع یک داستان بدون شرح و بی نیاز از توضیح است. این کشور عملا به سه بخش تقسیم گردیده: در شمال فرمانروایی دولت اقلیم کوردستان برقرار است، نواحی غربی آن را ناتو (داعش) تصرف نموده، دولت مرکزی در بغداد نیز قادر به اداره بقیه کشور نیست. همه روزه انفجار، همه روزه جنگ و کشتار، همه جا ویرانی، همه جا هرج و مرج…
    جنگ لیبی اما، تلفیقی بود از جنگ کلاسیک و معاصر (جنگ با دست دیگران یا جنگ نیابتی): بمبارانهای جنون آمیز از هوا و دریا برای پشتیبانی از تهاجم نیروهای سطحی (تروریسم). در نتیجه نهائی، بموجودیت لیبی بعنوان یک کشور واحد پایان داده شد و آن، عملا به مناطق تحت نفوذ و ترک‌تازی طوایف و قبایل تقسیم گردید که بیش از ۵۶۰ دسته و گروه مسلح بر سر پس مانده‌ها و ریزه های ثروتهای به تاراج رفته این کشور سابقا موجود با هم درگیرند.
    جنگ سالاران استعمار با بهره گیری از تاکتیک جنگی آزموده علیه لیبی در ماه مارس سال ۲۰۱۱ به سوریه هجوم آوردند و به اشغال و نابودی سریع آن اطمینان داشتند. اما در اینجا تیرشان نه به سنگ، بلکه به صخره بسیار سخت خورد. مقاومت دلاورانه ملت، ارتش و دولت سوریه در مقابل هجمه‌های سنگین نظامی، تبلیغاتی و روانی غربی‌ها، تمامی محاسبات آنها را بهم ریخت. پشتیبانی کشورهای صلحدوست جهان، بویژه، مانع غیرقابل عبور وتوهای چین و روسیه در شورای امنیت سازمان ملل متحد مزید بر علت شد تا غرب بموازات تشدید هر چه بیشتر جنگ روانی- تبلیغاتی علیه سوریه، تهاجمات نظامی علیه این کشور را شدت بخشد.
    در این راستا و در راستای سیاست گسترش ناتو به منطقه نفت‌خیز خاورمیانه و بطور کلی به سراسر جهان، آمریکا و متحدان اروپایی و منطقه‌ایی آن که تجارب فراوانی در تشکیل گروهها و دستجات مجازات، تروریست، خرابکار، بویژه در پنجاه سال اخیر دارند (گلادیو، کنتراها، القاعده، طالبان، الشباب، بوکوحرام،…)، به استخدام هر چه گسترده مزدور از کشورهای مختلف دست زدند. آنها را زیر نظر متخصصان و مربیان سازمانهای امنیتی- خرابکاری و ناتو در مراکز آموزش تروریست واقع در خاک آمریکا، ترکیه، عربستان سعودی، لیبی سابق، امارات عربی، قطر، اردن و برخی کشورهای دیگر آموزش نظامی دادند، با پیشرفته‌ترین جنگ‌افزارها، از جمله، سلاح‌های شیمیائی تسلیح و تجهیز نمودند. به این ترتیب، آمریکا و همپیمانانش بموازات ارتش مهاجم ناتو، یک ارتش منظم و مسلح به انواع جنگ‌افزار پیشرفته بوجود آوردند و باتکا آن تهاجم خود را به سراسر سوریه گسترش دادند. واحدها و یگان‌های مختلف این نیروهای تازه نفس ناتو را متناسب با فرهنگ، تمدن، تعلقات ملی و علائق دینی- مذهبی مردم این کشور و بطور کلی، متناسب با فرهنگ و اعتقادات مردم منطقه اسلامی خاورمیانه بنامهای مختلف نامیدند (ارتش آزاد، دولت اسلامی، جبهة‌النصره، جیش‌الفتح و غیره). تشکیل گله «دوستان سوریه» در مراحل آغازین جنگ، همچنین، برگزاری نشستهای متعدد آن در روند جنگ و بعدها، ایجاد ائتلاف «مبارزه با تروریسم» مرکب از ۶۴ «کشور» بسردمداری امپراطوری آمریکا در ماه ژوئن سال ٢٠١۴، در واقع، بخش‌های روانی- تبلیغاتی جنگ استعماری فاشیسم غرب علیه جمهوری عربی سوریه را پوشش می‌دادند.
    طرفه اینکه، جنگ سالاران غربی در جنگ علیه جمهوری سوریه با اجرای طرح جدید پنتاگون دایر بر ساخت و تولید سلاح، جنگ افزار و مهمات در جبهه‌های جنگ، سراسر سوریه را به زائده صنایع جنگی امپریالیسم تبدیل نمودند، مراکز متعدد فرماندهی ایجاد کردند، هزاران استحکامات مهندسی و زیرساخت‌های جنگی ساختند، که مجموع آنها خارج از امکانات و توانمندیهای گروهای تروریستی که جای خود دارد، یک کشور است.
    قابل تأمل‌تر این است، که در این یک سال و نیم اخیر پس از تشکیل «ائتلاف ضد داعش»، نه تنها کمترین شواهدی از «مبارزه ائتلاف» علیه تروریسم مشاهده نشد، حتی ببرکت همه نوع کمکهای لجستیکی آن، تروریستها (ارتش موازی ناتو) هارتر و گستاخ‌تر هم شدند، اراضی بیشتری (تقریبا نصف دو کشور عراق و سوریه) را به اشغال درآوردند، ثروت‌های فرهنگی و تاریخی سوریه را تخریب کرده، به تاراج بردند، نفت این کشور را به قیمت هر بشکه ١٠- ٣۵ دلار در بازارهای ترکیه به اروپای «دموکرات» فروختند…
    اگر ۶۴ کشور بسرمداری بزرگترین اقتدار نظامی جهان در مدت یک سال و نیم نتوانست از عهده یکسری گروه‌های تروریستی دارای نشانی و مکان مشخص، نه مخفی و زیرزمینی برآید، یا باید به پوشالی بودن قدرت خود اعتراف نمایند، و یا بپذیرند این نیروها همان یگان‌های ضمیمه ناتو هستند که رژیم‌های غربی مولد و موجد آن هستند.
    رویدادهای میدانی جنگ علیه سوریه و اظهارات متعدد مقامات باصطلاح سیاسی، در واقع، تروریستی امپراطوری مانند هیلاری کلینتون، وزیر خارجه سابق، سناتور مک کین، جون کری و دیگران در خصوص آموزش و تسلیح «مخالفان اسد» کمترین جای تردید در صحت مدعیات فوق باقی نمی‌گذارد.
    اکنون بلوک ناتو برهبری آمریکا در مخمصه دروغ‌های خود گرفتار آمده است. نه می‌تواند حمایت آشکار و علنی خود از یگان‌های تروریستی ناتو را رسما اعلام کند و نه نمی‌تواند علنا در مقابل مبارزه جدی ائتلاف ۴+١ (ایران، سوریه، روسیه، عراق و حزب الله لبنان) با تروریسم بایستد. به همین سبب، به کارشکنی، دروغ‌بافی و جعل اخبار و حوادث میدانی جنگ متوسل می‌شود تا شاید بدین واسطه، بتواند از «نمد» آشفته جنگ، «کلاهی» باب سر خود دست و پا کند.
    با این اوصاف، سیر تحولات خاورمیانه بطور کلی و سوریه بالاخص، ثابت می‌کند که جنگ علیه جمهوری سوریه نه «بحران سوریه»، «مشکل سوریه» یا «جنگ داخلی سوریه»، بلکه، یک جنگ تمام عیار استعماری فاشیسم غرب علیه جمهوری سوریه است بدست زیر مجموعه های ناتو و تحت فرماندهی آن. «داعش»، «جبهة النصره»، «ارتش آزاد» و غیره فقط پرده‌هایی برای فریب اذهان عمومی هستند که پشت آنها از همان ابتدای جنگ در چشم آگاهان پیدا بود.

    دوست داشتن

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.