نقد و بررسی, سرتیتر

«هولودومور» و «برداشت تلخ» دروغ‌های فاشیستی هستند!

ukrain_78_col

فیلم ناسیونالیستی اوکرائینی «برداشت تلخ» دروغ‌های ساخته ناسیونالیست‌های اوکرائینی را اشاعه می‌دهد. لوئیس پرویکت در بررسی خود این دروغ‌ها را اشاعه می‌دهد. اشتراکی کردن کشاورزی اگر نگوییم بزرگ‌ترین، یکی از بزرگ‌ترین شاهکارهای رفرم اجتماعی قرن بیستم است، که در تراز «انقلاب سبز»، «معجزه برنج» و پروژه‌های کنترل آب در چین و ایالات متحده آمریکا قرار دارد. اگر به دست‌آوردهای کمونیستی جایزه نوبل داده می‌شد، اشتراکی کردن شوروی در صدر لیست قرار می‌گرفت. حقیقت تاریخی اتحاد شوروی نه فقط برای هم‌دستان نازی‌ها، بلکه برای کمونیست‌ستیز‌های رنگارنگ ناخوشایند است. بسیاری که خود را چپ می‌دانند، مانند سوسیال دمکرات‌ها و تروتسکیست‌ها، دروغ‌های فاشیست‌های علنی و نویسندگان آشکار هوادار سرمایه‌داری را تکرار می‌کنند. پژوهشگران عینی تاریخ شوروی، مانند تایوگر که به بازگویی حقیقت حتا در زمانی‌که آن حقیقت محبوبیت ندارد مصمم هستند، بسیار نادرند و اغلب با قیل‌وقال کُر دروغگویان کمونیست‌ستیز ناشنیده می‌مانند.

منبع: مارکسیسم-لنینیسم امروز*
نویسنده: گرُوِر فیور

تارنگاشت عدالت

توضیح نویسنده: من در این مقاله بيش‌تر بر اسنادی که در پژوهش مارک تایوگر از دانشگاه ویرجینیای غربی نقل شده تکیه کرده ام. تایوگر زندگی حرفه‌ای خود را صرف مطالعه قحطی‌ها و کشاورزی روسیه و شوروی کرده است. او در این زمینه‌ها یک مرجع جهانی است، و به این دلیل که پژوهش او دروغ‌های ناسیونالیست‌ها و ضدکمونیست‌های اوکرائینی را برملا می‌کند مورد بیزاری شدید آن‌ها قرار دارد.

فیلم ناسیونالیستی اوکرائینی «برداشت تلخ» دروغ‌های ساخته ناسیونالیست‌های اوکرائینی را اشاعه می‌دهد. لوئیس پرویکت در بررسی خود این دروغ‌ها را اشاعه می‌دهد.

پرویکت به مقاله سال ۱۹۸۸ جف کوپلون در «ویلیج وویس» به نام «در جست‌وجوی هولوکاست شوروی: قطحی ۵۵ ساله‌ای که راست را تغذیه می‌کند» استناد کرده است. کوپلون در آن مقاله نشان داد که کارشناسان ضدکمونیست برجسته «باب روز» تاریخ شوروی در غرب هرگونه تصور درباره یک قحطی عمدی علیه اوکرائینی‌ها را رد می‌کردند. آن‌ها هنوز آن‌را رد می‌کنند. پرویکت به این فاکت اشاره نمی‌کند.

یک قحطی بسیار جدی در اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی، از جمله در جمهوری شوروی سوسیالیستی اوکرائین (اما نه فقط در آنجا) در ۳۳-۱۹۳۲ رخ داد. اما هرگر هیچ مدرکی دال بر این‌ وجود نداشت و امروز وجود ندارد که یک «هولودومور» یا «قطحی عمدی» اتفاق افتاده باشد.

افسانه «هولودومور» توسط اوکرائینی‌های هم‌دست نازی‌ها که در اروپای غربی، کانادا، و پس از جنگ در ایالات متحده آمریکا پناه یافتند، ساخته شد. این افسانه نخستین بار در کتاب «چرا یک هولوکاست بیش‌ از دیگران ارزش دارد» نوشته یوریج چوماتسکی و منتشر شده توسط «اعضای سابق ارتش شورشی اوکرائین» در سال ۱۹۸۶ در استرالیا مطرح شد. در این کتاب حملات گسترده‌ای علیه «یهودیان» به مثابه هواداران سرسخت کمونیست‌ها وجود دارد.

بررسی پرویکت دروغ‌های زیر را درباره اشتراکی کردن کشاورزی شوروی و قطحی ۳۳-۱۹۳۲ در خاطره‌ها ثبت می‌کند:

● این‌که دلیل اصلی دهقانان برای مقاومت در برابر اشتراکی کردن این بود که «بردگی دوم» بود.
● این‌که اشتراکی کردن اجباری موجب قحطی شد. واقعیت این است که علل محیط زیستی موجب قحطی شد.
● این‌که «استالین»-رهبری شوروی- عامدانه قحطی را به وجود آورد.
● این‌که هدف آن نابود کردن ناسیونالیسم اوکرائینی بود.
● این‌که «استالین» (دولت شوروی) «سیاست اوکرائینی کردن»- ارتقای سیاست تشویق زبان و فرهنگ اوکرائین را «متوقف کرد.»

هیچ‌یک از این ادعاها حقبقت ندارد. هیچ مدرکی در حمایت از آن‌ها وجود ندارد. این‌ها صرفاً توسط نیروهای ناسیونالیست اوکرائین با هدف توجیه ایدئولوژیک اتحاد آن‌ها با نازیسم و شرکت‌شان در هولوکاست یهودیان، نسل‌کشی لهستانی‌های اوکرائین (کشتارهای ۴۴-۱۹۴۳ در ولین) و قتل یهودیان، کمونیست‌ها و بسیاری از دهقانان اوکرائین در سال‌های پس از جنگ مطرح می‌شود.

هدف نهایی آن‌ها این است که کمونیسم را با نازیسم (کمونیسم در «اوکرائین دمکراتیک» امروز غیرقانونی است)، اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی را با آلمان نازی، و استالین را با هیتلر هم‌تراز قرار دهند.

اشتراکی کردن کشاورزی-واقعیت
روسیه و اوکرائین طی بیش از هزار سال هر چند سال یک بار دچار قحطی‌های جدی می‌شدند. هم‌زمان با انقلاب اکتبر یک قحطی رخ داد، که در ۱۹۲۰-۱۹۱۸ جدی‌تر شد. یک‌سری قحطی دیگر، که به طور ناصحیح «قحطی ولگا» نام گرفت در ۲۱-۱۹۲۰ رخ داد. در سال ۱۹۲۴ و در ۲۹-۱۹۲۸ باز قحطی آمد، قحطی آخر به ویژه در جمهوری سوسیالیستی شوروی اوکرائین شدیدتر بود. همه این قحطی‌ها علل محیط زیستی داشتند. شیوه قرون وسطایی کشت نواری دهقانان کشاورزی کارآمد را غیرممکن و قحطی را ناگزیر می‌ساخت.

رهبران شوروری، از جمله استالین، تصمیم گرفتند که تنها راه‌حل ساماندهی کشاورزی برپایه مزارع بزرگ به سبک کارخانه است، برای این مقصود از چیزی که در بخش میانی آمریکا وجود دارد، الگوبرداری شد. هنگامی که مشخص شد سوخوزها یا «مزارع شوروی» خوب کار می‌کنند رهبری شوروی تصمیم گرفت کشاورزی را اشتراکی کند.

برخلاف تبلیغات ضدکمونیستی، اکثر کشاورزان اشتراکی کردن را پذیرفتند. مقاومت سبک بود؛ اقدامات آشکارا آشوبگرانه نادر بود. تا سال ۱۹۳۲ کشاورزی شوروی، از جمله در جمهوری سوسیالیستی شوروی اوکرائین بيش‌تر اشتراکی شده بود.

در سال ۱۹۳۲ کشاورزی شوروی از ترکیبی از فجایع محیط زیستی ضربه خورد: خشکسالی در برخی مناطق؛ باران بیش از حد در برخی دیگر؛ حملات زنگار و سیاهک (آفات قارچی)؛ و آلودگی با حشرات و موش. با ضعیف شدن کشاورزان در وجین کردن اهمال شد، و تولید بیش‌تر کاهش یافت.

در پايیز و زمستان ۱۹۳۲ با روشن‌تر شدن دامنه ناکامی واکنش دولت شوروی تغییر کرد. دولت در ابتدا با باور به این‌که سوءمدیریت و خرابکاری علل اصلی برداشت بد بودند، بسیاری از رهبران حزبی و مزاری اشتراکی را برکنار کرد (هیچ مدرکی وجود ندارد که نشان دهد کسی شبیه میکولا در فیلم «اعدام» شده باشد.) در اوايل فوریه ۱۹۳۳ دولت شوروی ارايه کمک گسترده غله به مناطق قحطی‌زده را آغاز کرد.

دولت شوروی هم‌چنین یورش به مزارع دهقانان را برای مصادره غله اضافی آن‌ها برای تغذیه شهرها، که خوراک خود را تولید نمی‌کردند، و هم‌چنین برای مقابله با سودجویی-در قطحی غله می‌تواند به قیمت بالا فروخته شود-سازماندهی کرد. تحت شرایط قحطی نمی‌توان به بازار آزاد غله اجازه فعالیت داد، مگر آن‌که قرار باشد فقرا از گرسنگی بمیرند، امری که در زمان تزار‌ها رایج بود.

دولت شوروی بخش‌های سیاسی را برای کمک دهقانان در کار کشاورزی تشکیل داد. تایوگر نتیجه می‌گیرد: «این واقعیت که برداشت سال ۱۹۳۳ بسیار بیش‌تر از ۱۹۳۲-۱۹۳۱ بود بدین معنی است که بخش‌های سیاسی در سراسر کشور نیز به بهبود کار مزارع کمک کردند.» («مدرنیزاسیون»، ص. ۱۰۰)

برداشت خوب ۱۹۳۳ با جمعیت نسبتاً کم‌تری صورت پذیرفت، زیرا بسیاری در جریان قطحی جان باخته بودند، دیگران بیمار و ضعیف بودند، و برخی دیگر به مناطق و شهرهای دیگر رفته بودند.این بازتاب‌دهنده این فاکت است که قحطی به علت مدرنیزاسیون، مداخله دولت، یا مقاومت دهقانان نبود، بلکه به علل محیط زیستی بود که در سال ۱۹۳۳ دیگر وجود نداشت.

اشتراکی کردن کشاورزی یک رفرم حقیقی، یک نقطۀ عطف در انقلابی کردن کشاورزی شوروی بود. هنوز سال‌های برداشت‌های بد وجود داشت-شرایط اقلیمی اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی تغییر نکرده بود. اما از برکت اشتراکی کردن، تنها در ۱۹۴۷-۱۹۴۶ یک قطحی ویرانگر دیگر در اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی رخ داد. استفن ویتکرافت، تازه‌ترین پژوهشگر این قحطی نتیجه می‌گیرد که این قحطی به علت شرایط اقلیمی و اختلالات ناشی از جنگ بود.

ادعاهای دروغ پرویکت
پرویکت نسنجیده روایت خودپسندانه فاشیستی اوکرائین را بدون هیچ توضیحی تکرار می‌کند.
● «ماشین کشتار استالین» وجود نداشت.
● مقامات حزب کمونیست «تصفیه و اعدام» نشدند.
● «میلیون‌ها اوکرائینی» به زندگی در «مزارع دولتی و مزارع اشتراکی مجبور نشدند.» تایوگر نتیجه می‌گیرد که اکثریت دهقانان مزارع اشتراکی را پذیرفتند و در آن‌ها به خوبی کار کردند.
● پرویکت ادعای ناسیونالیست‌های اوکرائینی را درباره «۵-۳ میلیون مرگ زودهنگام» می‌پذیرد. این دروغ است.

برخی ناسیونالیست‌های اوکرائینی برای هم‌ترازی با ۶ میلیون یهودیان هولوکاست یا پیشی گرفتن از آن رقم ۱۰-۶ میلیون را ذکر می‌کنند (نگاه کنید به «چرا یک هولوکاست بیش از دیگران ارزش دارد»، نوشته چوماتسکیجی) خود اصلاح «هولودومور» («هولود» به معنی «گرسنگی»، «مور» از واژه لهستانی «مُورد» به معنی «قتل» و واژه اوکرائینی «موردوواتی» به معنی «به قتل رساندن» عامدانه برای هم‌نوایی با «هولوکاست» ساخته شد.

تازه‌ترین پژوهش تعداد قربانیان قحطی را ۲٫۶ میلیون ذکر می‌کند (ژاک والین، فرانس مسل، سرگئی آدامتز، و سرهی پیروژکف، «یک تخمین جدید از کاهش جمعیت اوکرائین در جریان بحران‌های دهه‌های ۱۹۳۰ و ۱۹۴۰»، مطالعات جمعیت، جلد ۵۶، شماره ۳، سال ۲۰۰۲، ص. ۶۴-۲۴۹)

● جف کوپلون یک «سندیکالیست کانادایی» نیست، او یک روزنامه‌نگار و نویسنده ساکن نیویورک است. کتاب مرحوم داگلاس توتل به نام «کلاه‌برداری، قحطی و فاشیسم» یک پاسخ منطقی به کتاب متقلبانه «برداشت غم» نوشته رابرت کانکوئست است، هر دو کتاب پیش از سرازیر شدن سیل منابع اولیه از بایگانی‌های شوروی سابق پس از پایان اتحاد جماهیر شوروی سوسیالستی در سال ۱۹۹۱ نوشته شده و به طور جدی کهنه هستند.

● برخلاف ادعاهای پرویکت سخنان والتر دورانتی در باره «املت» و «تخم‌مرغ» «در دفاع از استالین» گفته نشده، بلکه در نقد سیاست دولت شوروی است: «اما-بی‌رحمانه گفته باشیم- شما نمی‌توانید بدون شکستن تخم‌مرغ املت درست کنید، رهبران بلشویک نسبت به تلفاتی که ممکن است در حرکت آن‌ها به سمت اشتراکی کردن پیش آید همان‌قدر بی‌تفاوتند که هر ژنرال در جنگ جهانی برای نشان دادن روحیه سربازی مناسب در لشکر خود نسبت به صدور فرمان یک حمله پُرتلفات بی‌‌تفاوت بود. در واقع، بلشویک‌ها بیش‌تر بی‌تفاوتند، زیرا یک باور کوته‌فکرانه محرک آن‌هاست.» (نیویورک تایمز، ۳۱ مارس ۱۹۳۳)

گويا پرویکت اراجیف خود را صرفاً از برخی منابع ناسیونالیست‌های اوکرائینی کپی کرده است. آشغال تحویل می‌گیرد، آشغال تحویل می‌دهد.

● آندره گرازیوسی که پرویکت از او نقل‌قول آورده یک پژوهشگر کشاوزی شوروی یا قحطی ۳۳-۱۹۳۲ نیست، بلکه یک ایدئولوگ ضدکمونیست است که به همه نوع دروغ‌های ضدشوروی متوسل می‌شود. مقاله‌ای که پرویکت از آن نقل‌قول آورده از «مطالعات اوکرائینی هاروارد» است، ژورنالی که از هر پژوهش عینی تهی است و توسط ناسیونالیست‌های اوکرائینی تأمین مالی و ویرایش می‌شود.

● پرویکت به «دو فرمان سری» دسامبر ۱۹۳۲ توسط پولیت بوروی شوروی که به‌نظر می‌رسد نخوانده، اشاره می‌کند. این‌ دو فرمان «اوکرائینی کردن» را در بیرون از «جمهوری سوسیالیستی شوروی اوکرائین» متوقف کردند. «اوکرائینی کردن» در داخل جمهوری سوسیالیستی شوروی اوکرائین بدون وقفه ادامه یافت. برخلاف ادعای پرویکت «خاتمه نیافت.»

● پرویکت هیچ سندی درباره «سیاست نابود کردن سیستماتیک ملت اوکرائین، به ویژه روشنفکران آن» توسط شوروی ذکر نمی‌کند، زیرا چنین سیاستی وجود نداشت.

یک پیروزی سوسیالیسم
اشتراکی کردن کشاورزی اگر نگوییم بزرگ‌ترین، یکی از بزرگ‌ترین شاهکارهای رفرم اجتماعی قرن بیستم است، که در تراز «انقلاب سبز»، «معجزه برنج» و پروژه‌های کنترل آب در چین و ایالات متحده آمریکا قرار دارد. اگر به دست‌آوردهای کمونیستی جایزه نوبل داده می‌شد، اشتراکی کردن شوروی در صدر لیست قرار می‌گرفت.

حقیقت تاریخی اتحاد شوروی نه فقط برای هم‌دستان نازی‌ها، بلکه برای کمونیست‌ستیز‌های رنگارنگ ناخوشایند است. بسیاری که خود را چپ می‌دانند، مانند سوسیال دمکرات‌ها و تروتسکیست‌ها، دروغ‌های فاشیست‌های علنی و نویسندگان آشکار هوادار سرمایه‌داری را تکرار می‌کنند. پژوهشگران عینی تاریخ شوروی، مانند تایوگر که به بازگویی حقیقت حتا در زمانی‌که آن حقیقت محبوبیت ندارد مصمم هستند، بسیار نادرند و اغلب با قیل‌وقال کُر دروغگویان کمونیست‌ستیز ناشنیده می‌مانند.

https://mltoday.com/article/2671-the-holodomor-and-the-film-bitter-harvest-are-fascist-lies/91

 

منابع:
پژوهش‌ مارک تایوگر، بویژه «مدرنیزاسیون در کشاورزی شوروی» (۲۰۰۶)؛ «استالین، کشاورزی شوروی، و اشتراکی کردن» (۲۰۰۶)؛ و «دهقانان شوروی و اشتراکی‌ کردن، ۳۹-۱۹۳۰: مقاومت و انطباق» (۲۰۰۵) همه در اینترنت در دسترس قرار دارند. بیش‌تر مقالات تایوگر در این صفحه در دسترس می باشند:

https://www.newcoldwar.org/archive-of-writings-of-professor-mark-tauger-on-the-famine-scourges-of-the-early-years-of-the-soviet-union/

هم‌چنین نگاه کنید به فصل اول کتاب من «دروغ‌های خونی؛ اثبات این‌که هر اتهام علیه ژوزف استالین و اتحاد شوروی در سرزمین‌های خون تیموتی اشنایدر دروغ است» (نیویورک، انتشارات ستاره سرخ، ۲۰۱۳) و در:

http://msuweb.montclair.edu/~furrg/research/furr_bloodliesch1.pdf

پیرامون قحطی ۴۷-۱۹۴۶ نگاه کنید به استفن ج. ویتکرافت، «قحطی ۱۹۴۷-۱۹۴۷ شوروی، عامل اقلیمی و انسانی در چشم‌انداز تاریخی»، مطالعات اروپا-آسیا، جلد ۶۴، شماره ۶، ص. ۱۰۰۵-۹۸۷.

* برگرفته از کانترپانچ
—————————————————
عدالت: برای اصل اراجیف ضدشوروی و ضدکمونیستی پرویکت نگاه کنید به:
لوئیس پرویکت، «خیانت به سوسیالیسم؟ درون هولودومور اوکرائین»، کانترپانچ، ۲۴ فوریه ۲۰۱۷

http://www.counterpunch.org/2017/02/24/socialism-betrayed-inside-the-ukrainian-holodomor/

برای شنیدن این اراجیف به فارسی به بخش فارسی صدای آمریکا مراجعه کنید:

https://ir.voanews.com/a/3741945.html

 

۱ دیدگاه

  1. آهنکار says

    EB1384عزیز درود بر شما.
    رفیق مساله مثل روز روشن و شفاف است. دو جهان مختلف پسا پیروزی هرانقلابی همیشه روبروی یکدیگر قرار میگیرند:
    ۱- انقلاب کنندگان که در اثر شرایط معین آن کشور که سبب نارضایتی آنان گردیده است و سعی در تغییر این شرایط داشته اند موفق به آزادی خود میگردیند؛
    ۲- طبقات حاکمه که در راس هرم قرار داشته و توسط حد اکثر سی درصد ساکنین آنکشور که به آنها خدمت میدهند، در مقابل اکثریت مقاومت کرده و خواهان تعییری نیستند،‌ تا زمانیکه شکست میخوردند.
    به اینجا که میرسند مبارزه پایان نمی یابد. تازه مبارزه ای سبعانه از نو شروع میشود و شکست خوردگان از نو با اعمالی ضد انسانی حتی علیه زن و شوهر و فرزندان خود از روی نعش انسانها، چه خودی و چه غیر خودی و دشمن میگذرند.
    اینجاست که باید دو چندان مواظب بود. هر نوع خوش خیالی که دشمن دوباره پیروز شده دست از خرابکاری و جنایت برمیدارد و لکه سپیدی برایمان باقی میگذارد خطاست.
    این امر در مورد انقلاب کارگری صدها هزاران برابر مهیب تر است، زیرا تنها در این انقلاب است که امر استثنمار انسان از انسان برای همیشه رخت برمیبندد و همه گفتارها و کردارها بایستی برخلاف عادات هزاران ساله انسانی که همان اطاعت کورکورانه و قبول پیش کسوتی و احترام کورکورانه، خلاصه ساده اندیشی باشد، اشتهای طبقات حاکمه شکست خورده را برای بازیافتن بهشت از دست رفته خود آسان میکند.
    داستان اوکرایین هم یکی از آنهاست.
    این مبارزه تا آزادی کامل انسانهای کره گیتی ادامه خواهد یافت.
    من بسیار از وجود چنین اشخاصی همچون پروفسور «فور»ها و ابراهیم شیری ها و ۱۳۸۴ ها خرسندم و موفقیت شما را در راه این پژوهش و پژوهش های دیگر آرزو مندم.
    آهنکار

    دوست‌داشته‌شده توسط 1 نفر

  2. مطلبی ناتمام، اما کافی بعنوان یک نظر:
    قحطی بزرگ در اوکراین
    فنون و روش‌های تحریف تاریخ
    سرسخن
    تا زمانی تاریخ مبارزاتی کارگران و ستمدیدگان، بویژه، تاریخ اولین تجربه سازندگی سوسیالیستی آنها در زیر تازیانه ارتجاع جهانی قرار دارد، به سخیفانه‌ترین شکل جعل و تحریف می‌شود و هیاهو و جنجالهای سیاسی پیرامون اینگونه جعلیات همچنان ادامه دارد، دفاع از آن و پرتوافکنی بر واقعیت‌های تاریخی آن دوره، حداقل پاسخ متعارف پیروان عدالت اجتماعی به آن خواهد بود.
    تحریف‌گران تاریخ می‌توانند بطور کلی هیچ منبعی برای این یا آن ادعای واهی خود ارائه ندهند یا به منابع موهوم و غیرمرتبط با منبع اولیه تحریف (معمولا روزنامه‌نگاری) که گویا «واقعیت» مورد ادعای آنها برای اولین بار در آن منعکس گردیده، استناد نمایند و یا اینکه، جعلیات خود را ابتدا در یکسری منابع تحت کنترل خود منتشر ساخته و سپس، به آنها استناد کنند.
    با این توصیف، صحبت از تحریف آنقدر صحیح نیست، که در باره افسانه‌پردازی صحیح است. جعل منبع اولیه، ظریف‌ترین روش تحریف است (کشف‌های «جنجالی»، تاریخچه قبلا «ناشناخته» و «منتشر نشده»، دفترچه‌های خاطرات، یادداشت‌های روزانه، شاهدان عینی و غیره).
    در اینگونه موارد برای رد داده‌های جعلی، تحقیق و بررسی ویژه ضرورت پیدا می‌کند، که خود جاعلان و یا همکاران آنها یا بطور کلی به آن تن در نمی‌دهند و یا باز هم به تحریف دست می‌زنند.
    جعل و تحریف‌های گسترده در مورد اشتراکی کردن کشاورزی در اتحاد شوروی و ادعاهای جعلی پیرامون قحطی و گرسنگی سال‌های ۱۹۳۲- ۱۹۳۳ در اتحاد شوروی، بویژه، در رابطه با جمهوری اوکراین، یکی از سخیف‌ترین نوع جعل و تحریف واقعیت‌ها توسط ارتجاع بین‌المللی در تاریخ جهان است. در همه این موارد، ارتجاع جهانی انگشت اتهام خود را بسوی استالین، رهبر وقت اتحاد شوروی نشانه گرفته است.
    اما اسناد و مدارک انکارناپذیر بسیار زیادی در رد مدعیات جعلی ارتجاع جهانی و جود دارد و مترجم سطور زیر (پژوهشگر تاریخ سوسیالیسم واقعا موجود و مسائل بین‌المللی) قصد دارد بخش‌هایی از آنها را بتدریج ترجمه و به علاقمندان و جویندگان حقیقت تقدیم نماید.
    چون ترجمه چنین اسناد و مدارکی به زمان بسیار طولانی نیاز دارد، انتظار می‌رود علاقمندان، بخصوص محققان و مورخان مستقل، بخش‌های مختلف آن را شخصا جمع‌آوری نمایند.
    مترجم
    ***
    قحطی بزرگ در اوکراین- هولوکاست ناشناخته
    مطالعه و بررسی علمی قحطی سال‌های ۱۹۳۲- ۱۹۳۳
    سرگئی میرونین
    س. پاکروسکی
    مترجم: ا. م. شیری
    http://vybor.ua/article/grazhdanskoe_obschestvo/pravda-i-loj-nauchnoe-issledovanie-golodomora-1932-33g-g.html

    مقدمه
    موضوع قحطی برای تدوین کنندگان این مطلب بطور طبیعی بمثابه واکنش به هیاهوی سیاسی بیست سال اخیر پیرامون حوادث اوایل سالهای ۱۹۳۰ مطرح شد. در مورد قحطی به اندازه کافی سخن گفته شده است. جویندگان حقیقت از مدتها قبل جعلیاتی را که بر اساس تصاویر کلا متعلق به «قحطی‌زدگان» سال‌های ۱۹۲۲- ۱۹۲۳ و بطور کلی، بر اساس حوادث کشورهای دیگر انجام شده، مشخص کرده‌اند. جداسازی حقه‌بازانه اوکراین از تصویر کلی گرسنگی واقعا قابل بحث در آن زمان در اتحاد شوروی از مدتها قبل افشاء شده است. از مدتها پیش «ارزش محاسبات» جمعیتی که بر مبنای آن اظهاراتی دایر بر شمار قربانیان گرسنگی می‌شود، آشکار گردیده است. هیچیک از اینها موجبات نگرانی توجیه‌گران قحطی را فراهم نمی‌آورند. و بر این اساس، با اطمینان کامل می‌توان گفت، که هیاهو پیرامون قحطی به جستجوی حقیقت ربطی ندارد. همه این سر و صداها با هدف کاملا دیگری براه افتاده است.
    با این وجود، آیا می‌توان به هدف این همه هیاهو پی برد؟ آری، هدف از آن روشن است. و آن، از چهارچوب تنگ حوادث سال‌های ۱۹۳۰ بسیار فراتر می‌رود.
    پرسش‌ها
    مطالعه را از چه باید شروع کرد؟
    البته از پرسش‌ها. اگر همه چیز واضح باشد، به تحقیق نیازی نیست. اما، چگونه روشن است؟ معمولا زمانیکه موضوع با صراحت کامل بیان می‌شود. انسان هنگامی به درک یک موضوع شروع می‌کند، که سؤال برای او مطرح می‌شود. ابتدا سوالاتی ساده و بی‌غرضانه. مثلا:
    ۱ــ جالب است که گرسنگان سالهای ۱۹۲۲- ۱۹۲۳، گرسنگان لنینگراد در سال‌های محاصره یا سالهای ۱۹۴۶- ۱۹۴۷ بصورت انبوه به تحلیل می‌رفتند، وزن مردم به آرامی کاهش می‌یافت، بطور مرتب لاغر می‌شدند، به اسکلت متحرک تبدیل می‌گشتند، و پس از آن می‌مردند. اما در میان «گرسنگان وحشتناک» سال ۱۹۳۳ اسکلت متحرک وجود نداشت. چاقی و مرگ سریع در اثر چاقی، علامت مشخصه گرسنگی این سال بود.
    ۲ــ چرا هیچ اطلاعی از مرگ دسته جمعی یهودیان اشتِتل (یهودیان اشکنازی) اوکراین در دست نیست؟ شمار جمعیت یهودی اوکراین در آن سالها تقریبا به یک و نیم تا دو میلیون نفر می رسید. آنها محصولات غذایی تولید نمی کردند، غله هم به بازار عرضه نمی شد و چون در مؤسسات دولتی کار نمی کردند، سهمیه دولتی نمی گرفتند. اما این برادران زنده ماندند…(بعقیده یهودیان اشکنازی نسل اولیه یهودیان در شهر کوچکی بنام اشتِتل و روستاهای آن در شرق اروپا پدید آمدند و از آنجا به سراسر جهان پراکنده شدند. http://www.sem40.ru/world/shtetl.shtml مترجم).
    ۳ــ چرا باروری خاک سیاه و حاصلخیز اوکراین در سال ۱۹۳۳، که در آن سالها بطور متوسط ۵ تن در هر هکتار بود، قابل توجه نبود؟ آیا این میزان در خاک حاصلخیز اوکراین طبیعی بود؟ چرا میزان باروری در لایه نازک خاک استان‌های مسکو، ایوانوف ۸ تن در هر هکتار، و در مناطق شمالی (استان‌های ولگاگراد و آرخانگلسک)، حتی ۱۰ تن در هر هکتار بود؟ آیا این یک امر طبیعی است که: خاک هر چه بدتر، باروری همانقدر بیشتر؟
    ۴ــ چرا در شهر اودسا، که جیره غذایی به ۷۰ تا ۱۰۰ گرم در شبانه روز کاهش داده شد، میزان مرگ و میر افزایش نیافت، ولی در روستاها افزایش یافت؟
    ۵ــ چرا خانواده‌هایی که با علائم چاقی جان سپردند و پس از مرگشان مقادیر متنابهی غلات از خانه‌هایشان کشف شد؟ آنها اصولا نه تنها نباید گرسنگی می‌کشیدند، بلکه باید با حرص و ولع زیاد می‌خوردند. آیا آنها برای اعلام همبستگی با گرسنگان به مرگ تن دادند؟ آیا به عقل شان نمی‌رسید برای اعلام همبستگی موجودی غلات خود را با گرسنگان تقسیم کنند؟
    هیچگونه حیله‌گری نهفته در پشت این سؤالات مشاهده نمی‌شود. و اگر نتوان بر آنها چشم پوشید، یا باید اذعان کرد که قحطی و مرگ و میر زیاد در سال ۱۹۳۳ یک دروغ بوده و یا باید پاسخ دیگری برای آن یافت.
    دهقانانی که گندم‌شان را مصادره کردند، نمی‌توانستند خیلی سریعتر از یهودیان اشتتل که اصلا گندم نداشتند، از گرسنگی بمیرند. اتفاقا عکس آن صحیح است. یا، شاید، یهودیان به تغذیه نیاز ندارند؟ و بدون غذا زندگی می‌کنند.
    اما پرسش‌های جدی‌تر هم وجود دارند.
    ۶ــ در نامه شولوخوف به استالین در باره دهقانان عضو تعاونی‌ها گفته می‌شود، که خرمن‌ها را نمی‌کوبند و آنها را می‌پوسانند. می‌گویند، ما همین طوری هم می‌توانیم بخوریم و دولت هم نمی‌تواند خرمن نکوبیده را به خارج صادر کند. البته، فکر بسیار خوبی است. اما… نگهداری چنین گندمی ممکن نیست و خوردن آن هم توصیه نمی‌شود. طبق معیارهای کشاورزی، نابود کردن غله جنایت است.
    ۷ــ در نامه شولوخوف به استالین در باره نتیجه تحقیقات کمیسیون از کشتزارهای غلات گفته می‌شود، که آزمایشات نشان داد که بذرها جوشانیده شده و فقط آن قسمت از بذرهای بجا مانده از برداشت محصول قبلی رسته‌ است. واضح است، مزارعی که بطور عادی کاشته شده، هیچ تفاوت محسوسی با علفزار ندارد و حتی نمی‌توان آنها را از همدیگر تمیز داد.
    ۸ــ بسیار عجیب است که مردم در موسم کشت سال ۱۹۳۲، قبل از برداشت محصول آن سال، در باره بروز قحطی و گرسنگی صحبت می‌کردند. برداشت محصول به پایان می‌رسد و نتیجه معلوم می‌گردد، اما هیچ تدبیری برای رهائی از چنگال گرسنگی اندیشیده نمی‌شود. در مناطق جنوبی، پس از برداشت محصول غلات، هنوز یک موسم کامل کشت و زرع در پیش است. می‌توان سیب‌زمینی، شلغم، لوبیا بعمل آورد. هیچ اشاره‌ای به گرسنگی در آینده نمی‌شود. اما دولت تدارک خود را در منطقه قفقاز شمالی درست در جریان برداشت محصول دید. در ماه ژوئیه همه چیز واضح و روشن شد که غله وجود ندارد، می‌توان سیب، گلابی، آلبالو، گیلاس، زردآلو، انگور خشک کرد… هر چند میوه‌های خشک پروتئین کافی ندارند، اما بحد کافی مغذی هستند و تا تابستان می‌توان دوام آورد. مهمتر از همه اینکه، چنین تدارکی بسیار آسان است. همسر یکی از تدوین کنندگان همین مطلب (س. پ.) همه ساله انواع میوه و میوه‌های بوته‌ای خشک می‌کند.
    ۹ــ مخالفان تروتسکیست خارجی به عملیات گسترده خرابکاری و توحش بی‌حد و حصر در مورد زمین‌های زراعی تعاونی‌های کشاورزی اشاره می‌کنند. اسناد حزبی از کاهش ۴۰ درصدی محصول در اوکراین حکایت می‌کنند. اما، علاوه بر اعضای کالخوزها (تعاونی‌های کشاورزی غیردولتی)، که بد کار می‌کردند، می‌دزدیدند، محصولات را فاسد می‌کردند، کشاورزان منفرد هم وجود داشتند. سهم آنها از مزارع اوکراین ۲۱ درصد و از محصول گندم ۲۳ درصد بود. پس از آنکه تدارک در اوکراین اجباری گردید، ۵۸ درصد از میزان برنامه‌ریزی شده تهیه شد. کالخوزها ۶۰ درصد و دهقانان منفرد ۳۸ درصد از میزان تعهدات خود را محقق ساختند. با این حساب، مجموعا ۳۳۰ میلیون پوت غله در اوکراین تدارک دیده شده بود که آن هم براحتی می‌توانست اوکراین را از مشکل عبور دهد. چنین مستفاد می‌شود که موجودی غلات خوب احتکار شده توسط کشاورزان منفرد اوکراین به ۲۵ میلیون پوت می‌رسید. این مقدار برای تغذیه یک ماهه آن زمان جمهوری اوکراین یا برای تغذیه کافی جمعیت دهقانی به مدت یک ماه و نیم و برای تغذیه نیمه‌گرسنه آنها بمدت سه ماه کفایت می‌کرد. به این ترتیب، با در نظر گرفتن زمان ثبت تدارکات (۲۰ ژانویه سال ۱۹۳۳) تا برداشت غله تازه ۶ ماه زمان در پیش بود. ضمنا، این ارقام با احتساب تشابه کاهش باروری زمین‌های دهقانان منفرد با زمین‌های تعاونی‌های خصوصی کشاورزی و بدون احتساب میزان نامعلوم سرقت از مزارع تعاونی‌ها توسط دهقانان منفرد مشخص شده بود. اما برغم عملیات خرابکاری و سرقت دهقانان منفرد از خود، بازدهی زمین‌ها ۴۰ درصد کاهش نیافت. چرا؟ این به چه معنی است؟ این، به آن معنی است که میزان برداشت دهقانان منفرد در واقع می‌بایست ۱ و ۷ دهم برابر بیشتر از تعاونی باشد. با توجه به این اصلاحیه، تنها بخش کشاورزی فردی می‌توانست غله کافی برای تغذیه نیمه‌گرسنه همه جمعیت دهقانی تا برداشت محصول جدید در اختیار داشته باشد. علاوه بر این، بی‌توجه به اختفای غلات توسط دهقانان منفرد، در ۲۰ ژانویه سال ۱۹۳۳روستاهای اوکراین فاقد هر گونه غله فرض شده است.
    اما همه این در شرایطی بود، که ۲۰ درصد روستائیان اوکراین کشاورزان منفرد بودند. بطور میانگین، آنها ۴۰ درصد دهقانان را در استانهای حاصلخیز مرکزی که دچار قحطی شد، و در سراسر اتحاد شوروی تشکیل می دادند. سهم آنها از اجرای برنامه تدارک غله در استانهای حاصلخیز مرکزی به ترتیب ۶۰ و ۴۰ درصد بود. به سخن دیگر، باستثنای بهترین برداشت محصول از مزارع دهقانی فردی و بدون احتساب سرقت غله از مزارع تعاونی توسط دهقانان منفرد، فقط مجموع غلات بخوبی احتکار شده خود آنها در استانهای مرکزی برای ۴ ماه تغذیه جمعیت این استانها (۹۰ درصد روستائی) کفایت می‌کرد. طبیعتا، عمل به موازین و معیارهای مسئولیت و کمک‌های متقابل دهقانی لازمه این امر بود. بخصوص اینکه، روستائیان با هم بیگانه نیستند. همه با همدیگر قوم و خویشند، خواهر و برادرند. نمی‌توانستند از همدیگر حمایت نکنند. افزایش ناگهانی مرگ و میر باید دلایل دیگری داشته باشد.
    اینها فقط چند پرسش‌ ساده بودند. اما سؤالات بسیار عجیب دیگری هم هستند.
    ۱۰ــ در اوکراین، سیاست اوکراینی‌سازی جاری بود. و اغلب کادرهای سیاست «اوکراینی‌سازی» یهودی تبار بودند. ۹۷ درصد کارکنان اداره سیاسی دولتی را آنها تشکیل می‌دادند. بموازات پیشبرد سیاست اوکراینی‌سازی، تحصیل یهودیان به زبان یدیش (زبان یهودیان اشکنازی. مترجم)در همان اوکراین بسرعت توسعه یافت. یهودیان به مناطقی که در چنگ خود داشتند، هویت یهودی می‌بخشیدند. پس از گرسنگی سال ۱۹۳۳، تحصیل به زبان یدیش در اوکراین ناگهان متوقف گردید و یهودی ها به مسکو و لنینگراد سرازیر شدند.
    واقعیت بسیار عجیب و غریبی است. اما این واقعیت با قحطی ۱۹۳۳ گره خورده است. اگر نتوانم این رابطه را طی مطالعات خود روشن سازیم، باید آن را کنار بگذاریم. فعلا این موضوع را بخاطر بسپاریم و به دنبال پاسخ‌ها بگردیم.

    دوست داشتن

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.