دریافتی

ریشه صوفیسم و هیپی ایسم در فلسفه کهن.

 
                               
  
  اخلاق و سیاست در فلسفه کلبی-رواقی.
علیشاه سلطانی
 
                    ریشه صوفیسم و هیپی ایسم در فلسفه کهن.
 
Kyniker  کلبی , Stoiker  رواقی
 
مکتب یونانی کلبی، چهار قرن پیش از میلاد در یونان بوجود آمد.متفکران آن همچون آنارشیستهای امروزی به رد هرنوع حکومت سیاسی میپرداختند ولی جهانوطنی و هومانیسم را تبلیغ میکردند.فیلسوفان خیابانی کلبی افتخار میکردند که زندگی سخت و قناعت پیشه وسگواره ای را عملی میکنند.آنها همچون رواقیون از شهر-دولت های سیاسی به اندیشه جهانوطنی رسیده بودند.
پایه گذار این مکتب یکی از شاگردان سقراط بنام» آنتی تنوس» بود که میان 365-440 پیش از میلاد زیست. او مخالف ایده الیسم افلاتون بود. اخلاق کلبیون فردگرایانه وعزلت گزینی بود. دیوگنیس، یکی دیگر از مهمترین فیلسوفان کلبی معروف به قناعت بود. آنان ماتریالیسم استقرایی را نمایندگی میکردند و تئوری شناخت شان دارای صفات ماتریالیستی و احساس گرایی بود. آنان زندگی طبق عقل و اخلاق را توصیه میکردند و در مرامشان عرفان برای مخالفت با عوامل منفی و ناگوار بیرونی بود.در قرن گذشته جنبش هیپی گرای و در قرون پیش، مرام صوفی گری را میتوان زیر تاثیر آنان دانست.
مکتب فلسفی رواقی سه قرن پیش از میلاد بعد از مرگ سقراط در یونان باستان تحت تاثیر مکتب کلبی بوجود آمد. زنون رومی، متفکر این مکتب، زیر تاثیر کلبیون، در آتن میزیست. اعراب مکتب رومی یونانی «استویی» را رواقی ترجمه کردند که هم جهانبینی بود و هم نوعی دین.بالاترین هدف مکتب رواقی آرامش روح و روان بود. در نظرآنان فلسفه یعنی هنر زیستن.رواقیون بعدها وجود دین رابرای اخلاق فرد و جامعه ضروری میدانستند. اخلاق انسانگرایانه شان غیراز یونانی، ریشه شرقی داشت و ماتریالیسم شان، پانته ایستی یعنی طبیعت خدایی بود.
رواقیون با تکیه روی سه موضوع – منطق و اخلاق و طبیعت،نخستین سیستم فلسفی بسته جهانی را عرض نمودند و برای اولین بار در فلسفه ،مقوله وظیفه و مسئولیت را طرح کردند.اساس نظروعمل آنان شناخت طبیعت و قوانین فیزیک بود.در نظرآنان دیالکتیک یعنی هنر دیالوگ با دیگران. مکتب رواقی بعدها خصوصیات مذهبی عرفانی گرفت و روی دین و فرهنگ مسیح اثرگذاشت.آنها مخالف اصل لذت جویی اپیکوربودند ودر آغاز متکی به نظرات ارسطو و افلاتون قرارداشتند.
از جمله نمایندگان اصلی مکتب رواقی-اپیکتت، پوزید، سنکا،و مارک آورل بودند. اپیکتت که یک برده آزادشده بود، میگفت  سرنوشت انسان از پیش تعیین شده. رواقیون همچون ارسطو مدعی بودند که شناخت بر اثر تجربه و قوای حسی بوجود می آید.در امپراتوری روم، مکتب رواقی با کمک سیسرو، سنکا، مارک آورل،و اپیکتت به اوج خود رسید.
رواقیون در طبیعت شناسی شاگرد هراکلیت بودند و میگفتند سرنوشت یعنی همان قوانین طبیعت و کائنات و برای سعادت انسان نیاز به هماهنگی باخود و با قوانین طبیعت است.مکتب رواقی کلا اخلاق گراست و آدم رواقی به کسی میگفتند که سختی وناملایمات زندگی را باصبروخونسردی تحمل میکند. رواقیون همچون بعضی ادیان ،مخالف نفس، شهوت،لذت، غریزه، حرص، ثروت، مشهوریت و قدرت بودند، گرچه آنها خدا و طبیعت و عقل را یکی میدانستند و زندگی براساس عقل وطبیعت را توصیه میکردند و میگفتند سعادت یعنی تسلط بر خود و انجام وظیفه و قبول مسئولیت.
از طرف دیگر رواقیون مدعی بودند که سرنوشت بر اعمال انسان حکمرانی میکند.در جهانبینی آنها دو مقوله رفاقت و جامعه دوستی موجب قبول مسئولیت اجتماعی، احساس جهانوطنی،و کوشش برابری خواهی شد.امروزه اشاره میشود که رواقیون در متافیزیک ،ماتریالیست بودند.آنها مدعی بودند که نه اراده و آزادی بلکه سرنوشت تعیین کننده روال و حوادث زندگی انسان است.
یاسپار میگفت در رنجهای هستی، رواقیون جویای آرامش بودند. بعضی از شاگردان این مکتب بعدها امپراتور های مهم روم شدند. امروزه اشاره میشود که بعضی از مواد قانون اساسی امریکا در سال 1776 زیرتاثیر توصیه های حقوق بشری رواقیون نوشته شد. در عصر جدید رواقیون روی فیلسوفانی مانند دکارت، اسپینوزا، و لاک ،عصر گذاشتند.