دریافتی

ناسیونالیسم چیست ؟ و کمونیست ها چگونه باید با ناسیونالیست ها برخورد کنند؟

nationalism_col

نوشته بیژن پویا

25 / 12 / 1395

ناسیونالیسم ، از لحاظ لغوی ، به معنی ملت گرایی یا ملی گرایی است ، و از لحاظ مفهوم ، گرایشی است عام به مناقع ملی یک کشور برای آحاد و یا بخشی از آحاد یک ملت مغین در کشوری معین ..

بدیهی است که در جامعه طبقاتی ، به همه پدیده های اجتماعی ، مهر طبقاتی خورده شده است ..

بنابراین ناسیونالیسم یا ملی گرایی ، از دیدگاه بورژوازی با نمایندگی سازمان سیاسی طبقاتی اش ، و همچنین از دیدگاه پرولتاریا با نمایندگی حزب کمونیست ، معانی متفاوتی دارد ..

ابتدا به ناسیونالیسم از دیدگاه بورژوازی می پردازیم :

بورژوازی در عام ترین شکل خود به این امر می اندیشد که مسلط بر کشور باشد و کارگران و زحمتکشان کشور خودرا استثمار کند و این استثمار را حق انحصاری طبقاتی خودش می داند .. اگر هم منافع طبقاتی اش اقتضا کند ، با سایر طبقات اجتماعی هم موقتا به سازش هایی معین مبادرت می ورزد .. وقتی هم به رجز خوانی در دفاع از مرز های کشورش می پردازد ، منظورش دفاع از سرزمین خود در مقابل متجاوزین خارجی است .. اما دفاع بورژوازی از سرزمین خود در مقابل متجاوزین خارجی ، به معنی دلسوزی و مسئولیت در مقابل استثمار شوندگان کشور خود نیست .. بلکه به معنی جلوگیری از شکسته شدن حق انحصاری او در استثمار توده های خلق و حراست از سرزمینش در برابر رقبای متجاوز خارجی است ..

 ناسیونالیسم بورژوایی ، بعنوان ایدئولوژی  بورژوازی می تواند در شرایط متفاوت تاریخی ، شکلی معین ، مشخص ، و متفاوتی بخود گیرد

برای روشن شدن مطلب مثالی می آوریم :

در شرایط مشخص روسیه ، در دوران جنگ جهانی اول ، بورژوازی ملی روسیه ، که انقلاب اجتماعی اش از نقطه نظر تاریخی با تاخیر صورت گرفته بود ، بخاطر ترس و وحشتی که از قدرت روز افزون پرولتاریا پیدا کرده بود ، با طبقه فئودال کشور با نمایندگی تزار سازش می کند و بنام ناسیونالیسم یا دفاع از منافع ملی کشور ، به سرکوب وحشیانه جنبش های کارگری و کمونیستی می پردازد و سیاست جنگ امپریالیستی را که مورد نفرت توده های خلق بود پیش می برد .. در اینجا لنین ، ناسیونالیسم بورژوایی روسیه را پدیده ای شوم و نفرت انگیز می خواند و آنرا بیرحمانه افشا می کند و از کارگران و سربازان خسته از جنگ می خواهد که لوله تفنگ خودرا بسمت دشمنان طبقاتی پرولتاریا یعنی نیرو های امپریالیسم روسیه نشانه گیرند

اما آیا بحث درباره مقوله ناسیونالیسم بورژوایی و چگونگی نحوه برخورد کمونیست ها ، فقط با سخنان و رهنمود های داهیانه لنین در برخورد با ناسیونالیسم بورژوایی روسیه ، در اینجا بپایان می رسد ؟

نه ، بپایان نمی رسد ..

واقعیت اینست که اکثریت قریب باتفاق چپ های ایران چنین می اندیشند که سخنان لنین درباره ناسیونالیسم ، فصل الخطاب است و سخنانش را بصورت کلیشه ای و مانند آیات آسمانی تقدیس می کنند ، و در سخن پراکنی های خود ، شب و روز ، ناسیونالیسم را ، صرفا بر اساس » نقل قول های لنین » بصورت متافیزیکی و تحت هر شرایطی ، مطلق گرایانه و جزم اندیشانه محکوم می کنند .. غافل از آنکه ، بحثی که لنین درباره ناسیونالیسم پیش می کشد ، بحثی است ایدئولوژیک درباره ماهیت طبقاتی بورژوازی بطور عام از یک طرف ، و چگونگی برخورد بلشویک ها با بورژوازی روسیه بطور خاص از طرف دیگر .. اما لنین به متدولوژی بر خورد کمونیست ها با ناسیونالیسم تحت شرایط گوناگون تاریخی نپرداخته است .. زیرا نه ضرورتی تاریخی در پیشبرد امر انقلاب روسیه داشت و نه فرصتی کافی برای انجام اینکار ..

در جریان پراتیک انقلاب چین ، چنین وظیفه ای برحسب ضرورت تاریخی بعهده رفیق مائو تسه دون قرار می گیرد .. ازینقرار :

حزب کمونیست چین در دهه 1920 با حزب کمینگ تانک تحت رهبری دکتر سون یاتسن ، که بورژوازی ملی را نمایندگی می کرد ، بر اساس سه اصل بزرگ خلق ( استقلال ، آزادی ، عدالت اجتماعی ) متحد بود .. اما اشتباه تاریخی که حزب کمونیست چین در این پروسه اتحاد کرد این بود که به حزب کمینگ تانک زیاد از حد نزدیک شد و در اتحاد با بورژوازی ملی چین پر بها داد .. غافل از آنکه چیان کایچک که در حزب کمینگ تانک جناح راست را نمایندگی می کرد ، مزورانه مدعی ادامه ناسیونالیسم مترقی دکتر سون یاتسن بود و همزمان بنام ناسیونالیسم ، خودش را برای سرکوب کمونیست ها ی چین آماده می کرد ..

سرانجام در سال 1927 ، ژنرال چیان کاچک ، به کودتای ضد کمونیستی در چین با حمایت امپریالیسم امریکا مبادرت ورزید و چین را به حمام خون کمونیست ها مبدل ساخت و از جمله همسر و دو فرزند رفیق مائو تسه دون را پس از شکنجه فراوان تیرباران کرد ..

ناسیونالیسم مترقی دکتر سون یاتسن در حزب کمینگ نانک ، به ناسیونالیسم ارتجاعی چیان کایچک تغییر یافته بود و افسوس که حزب کمونیست چین خیلی دیر متوجه این تغییر شد و تا درک کامل این تغییر متحمل بهای بسیار سنگینی شد ..

حزب کمونیست چین در میدان عمل نیاموخته بود که باید با دوستان خلق ( بورژوازی ملی ) مرز بندی طبقاتی دقیقی کند و همواره از این مرز بندی خود سرسختانه حراست نماید ..

در اوائل دهه 1930 ، رویداد جدیدی در چین رخ داد .. ژاپنی ها به خاک چین تجاوز کردند و تضاد اصلی خلق چین جابجا شده بود .. تضاد اصلی خلق چین که تا این زمان با  رژیم نیمه مستعمره نیمه فئودال چیان کایچک ( که مورد حمایت امپریالیسم امریکا بود ) به تضاد اصلی خلق چین با امپریالیسم تجاوز گر ژاپن مبدل گشت و رفیق مائو تسه دون ، این جابجایی تضاد را سریعا دریافت .. بار دیگر ناسیونالیسم ارتجاعی چیان کایچک در دشمنی با کمونیست ها ، به شکل دیگری از ناسیونالیسم ، یعنی ناسیونالیسم مترقی ، اگر چه اکراه آمیز و شکننده و تحت ژنرال های اطرافش و امپریالیست های یانکی ، تبدیل شد ..

رفیق مائوتسه دون ، بخاطر منافع ملی خلق چین و دفع وحشی گری های میلیتاریست های خون آشام ژاپنی ، حتی حاضر شد با چیان کایچک ، این قصاب شماره یک کمونیست ها و خلق چین ، علیه ژاپنی ها متحد شود ..

اما پس از شکست ژاپنی ها در خاک چین ، باز هم تضاد ها در چین جابحا شدند و این بار تضاد اصلی خلق چین که با ژاپنی ها بود ، باز هم به تضاد اصلی با رژیم چیان کایچک بدل شد .. چیان کایچک ، که هر بار چهره ناسیونالیستی خودرا تغییر می داد ، به چهره ناسیونالیستی جنایتکارانه زمان کودتای 1927 تغییر شکل یافت .. اما دیگر خیلی دیر شده بود .. در این مرحله ، تمام نیرو های چیان کایچک ، توسط ارتش سرخ تحت رهیری رفیق مائو تسه دون شکست کامل خوردند و دژ ارتجاع  بطور کامل  فرو ریخت و انقلاب پیروز گشت ..

پس ببینید که این 90 % چپ های ایران ، و مخصوصا بقایای پیرو جزنی و احمد زاده ، که تا دیروز عطش الگوبرداری از انقلاب کوبا و تئوری های چه گوارا و رژی دبری را داشتند و امروز سخنان لنین را بمثابه آیات آسمانی تقدیس می کنند ، شب و روز در نوشته ها و سخن پراکنی های خود ، ناسیونالیسم را بطور مطلق و تحت همه گونه شرایط تاریخی می کوبند ..

مگر احمد سوکارنو ، در بخشی از تاریخ اندونزی ، یک ناسیونالیست مترقی نبود که با حزب کمونیست اندونزی متحد گشت و در مقابل امپریالیسم امریکا قد علم کرد ؟

مگر پاتریس لومومبا در کنگو که توسط استعمارگران بلزیک کشته شد ، یک ناسیونالیست مترقی نبود ؟

مگر نورودوم سیهانوک در کامبوج ، که در ابتدا یک ناسیونالیست ضد کمونیست بود ، بیک ناسیونالیست مترقی متحد خمر سرخ تبدیل نشد ؟

مگر دکتر محمد مصدق در ایران ، علیرغم تمام تزلزل ها و شکنندگی های وابسته به اشرافیت قاجاری اش ، یک ناسیونالیست مترقی نبود که در مقابل ناسیونالیسم جنایتکارانه محمد زضا شاه قد علم کرد ؟

واقعیت اینست که لنین ، ماهیت طبقاتی بورژوایی ناسیونالیسم را به بهترین وجهی بیان می کند .. اما متدولوژی او در برخورد با ناسیونالیسم روسیه ، مختص روسیه است ، که البته درست هم بود .. حال آنکه در کشور های نیمه مستعمره نیمه فئودال و تحت سلطه امپریالیسم ، تضاد ها سریعا جابجا می شوند و ناسیونالیست ها ، در این کشور ها برحسب تغییر در شرایط تاریخی و بواسطه مداخلات پی در پی و گوناگون امپریالیست ها در امور داخلی این کشور ها ، علیرغم ماهیت طبقاتی بورژوایی خود ، تغییر چهره و تخییر سیاست میدهند .. می بینیم که فلان شخص و یا فلان حزب ، که تا دیروز یک ناسیونالیست مرتجع بود ، امروز اجبارا و یا اختیارا ، علیرغم تمام تزلزل های طبقاتی اش ، به یک ناسیونالیست پیشرو مبدل می گردد ..

کمونیست ها ی ایران باید دائما تغییرات در مواضع و سنگر های ناسیونالیست ها را تحت نظر داشته باشند ..

ناسیونالیسم ، با حفظ ماهیت طبقاتی بورژوایی خود ، در کشور های سرمایه داری ، یک چیز است ، و در کشور های مستعمره و نیمه مستعمره ، یک چیز دیگر ..

حتی در کشور های سرمایه داری هم ، ناسیونالیسم می تواند برحسب شرایط معین تاریخی ، پدیده ای متغیر بشکل مترفی یا ارتجاعی باشد ..

مگر ناسیونالیست های خودفروخته ای ، طی جنگ جهانی دوم ، در فرانسه سرمایه داری نبودند که به دور حکومت ویشی طرفدار آلمان نازی گرد آمدند و علیه ناسیونالیست های مترقی جبهه مقاومت ضد فاشیستی فرانسه ، توطئه و کشتار می کردند ؟

ناسیونالیسم بورژوایی از نقطه نظر عام ، نگرش و تفکر طبقاتی بورژوازی است و از نظر مارکسیسم لنینیسم و تاریخ مبارزه انقلابی طبقاتی پرولتاریا محکوم است ..

اما مسئله اینجا ست که این بورژوازی ، در کدام مقطع تاریخی معین در یک کشور معین قرار دارد وبا چه سیاست مقطعی عمل می کند ؟

کمونیست های جهان و بویژه کمونیست های کشور های نیمه مستعمره و تحت سلطه امپریالیسم مانند ایران ، باید مواضع و سنگر های مختلف جناح های گوناگون ناسیونالیست ها را تحت نظر داشته باشند تا بتوانند ناسیونالیست های ارتجاعی ، ناسیونالیست های میانه ، و ناسیونالیست های رادیکال را ، در مقاطع گوناگون تاریخی از هم تمایز دهند و برای تشکیل جبهه واحد خلق ، تصمیمات صحیح اتخاذ کنند ..

 رفیق مائوتسه دون می گوید : کمونیست ها ناسیونالیست های واقعی هستند ..

معنی این گفته معروف رفیق مائوتسه دون چیست ؟

معنی این گفته چنین است :

1 – کمونیست ها ، منافع ملی خلق خودرا از دیدگاه طبقاتی دراز مدت و پیچیده پرولتاریا نگاه می کنند ، نه از دیدگاه کوتاه مدت آمیخته به خیانت و جنایت طبقاتی بورژوازی

2 – کمونیست ها ، منافع ملی خلق خودرا به موازات پیشبرد امر انترناسیونالیسم پرولتری در سطح جهان تعقیب می کنند و توجه کردن کردن به منافع ملی پرولتاریا ، بدون مبارزه پیگیر در امر مهم انترناسیونالیسم پرولتری ، سخنی پوچ و بی معنی  است …