بولتن, سرتیتر

انقلاب ۵۷ وتاریخ نگاران جاعل!

engelab_57

انقلاب57 وتاریخ نگاران جاعل!*

امیرحسین محمدی فرد

انقلاب57 ایران، دگرگونی عمیق وتاثیرگذاری در تاریخ این جامعه محسوب می شود. بیش از سه دهه پیش مردم ایران علیه استبداد وخفقان رژیم سلطنت وبرای رسیدن به آزدی و رفاه قیام کردند. شرکت گسترده طبقه کارگر در انقلاب، خصلتی پرولتری به آن بخشید و کل جامعه وجریان های سیاسی درگیر را تحت تاثیر حضور مستقل خود قرار داد. بخشی از ائتلاف بزرگ جنبش ملی واسلامی درنهایت پیروز شد. شرایط فعلی و مسیر تاریخ از انقلاب57 تا کنون، نه در سکوت وآرامش وگفتگوهای «دیپلماتیک»، که با سرکوب گسترده جنبش طبقه کارگر و سوسیالیست های آن، و ازتقابل گاه خونین طیف های مختلف این جنبش رقم خورده است. این شرایط نه محصول خود انقلاب، که نتیجه پیروزی جنبش اجتماعیِ مذهبی- ناسیونالیستِ ایران است.

این بُعد از گستردگیِ تاثیرگذاریِ انقلاب57، سبب می شود تا جریان های مختلف سیاسی، اعم از طیف های متعدد جریان اسلامی، انقلابیون قبلی وشرمندگانِ فعلی، در چنین روزهایی انبوهی از ادبیات تولید کنند. از فاتحین تا شکست خوردگان و رانده شدگان، همگی در جعل وجمود آن تاریخ شرکت دارند. این سهام دارانِ ائتلاف بزرگ بورژوازی، هیچ کدام مسئولیت شرایط زیست اجتماعیِ حال حاضرِ جامعه را قبول نمی کنند. اصلاح طلبان امروزی و دوم خردادی های تاریخ گذشته، به عنوان طیفی ازجنبش مذهبی وناسیونالیست شرایط  فعلی را ناشی از«انحراف ها» در انقلاب می دانند، یا رانده شدگان آن را به مثابه حاصل نفس «انقلابی گری» عرضه می کنند.(1)

هاشم آقاجری در نشستی  همراه با همکار آکادمیک اش حاتم قادری، شرایط سیاسی و اجتماعی ایران پس از انقلاب را با «انحراف از ایدئولوژی اسلامی ِ مدرن» توضیح می دهد. « ما گاهي امروز وقتي راجع به سال ٥٧ صحبت مي‌كنيم، خودمان را به سختي مي‌توانيم از زير بار تاريخ ٣٧ ساله اخير خلاص كنيم.در توليد اين سرمايه، همه روشنفكران از طريق تاليف و ترجمه، فيلمسازي، رمان، ادبيات و شعر مداخله داشتند و بعد دكتر شريعتي آمد. كاري كه او كرد اين بود كه بر اساس اين سرمايه فرهنگي، سرمايه فرهنگي ديگري را بر اساس بازسازي اسلام و تزهايي مثل رنسانس اسلامي و پروتستانيزم اسلامي ساخت زيرا با جمع‌بندي كه او داشت معتقد بود كه علت شكست انقلاب‌هاي گذشته ايراني اين بوده كه اين انقلاب‌ها ايدئولوژي نداشتند لذا دكتر شريعتي مي‌خواست يك ايدئولوژي اسلامي – انقلابي مدرن بر اساس معرفت و شناخت بسازد.»(2)

تاریخ انقلاب57 و وضعیت زندگی فعلی مردم وطبقه کارگر ایران را نمی توان با « برخی انحراف‌ها درانقلاب» جعل و مصادره کرد. تاریخ جامعه ای که پس از ناکامی در انقلاب، بر پایه ارعاب، خرافه وفقر بناشد، جامعه ای را که علیه زنان قانون به تصویب رساند را نمی توان با «تئوری» های بنجلِ دور شدن از «پروتستانیسم اسلامی» زیر فرش زد.

انقلاب57 وآلترناتیوها

ایرانِ امروز البته فاصله زیادی با جامعه آرمانی شریعتی، موسوی، یزدی و شعارهای جنبش ناسیونالیست اسلامی دارد. خبری از اشغال سفارت آمریکا و درگیری ها در کردستان نیست! البته نه به این دلیل که از «شعارهای شریعتی منحرف شده»(3)، یا فرماندهان سابقِ سرکوب آزادی خواه شده اند، بلکه تمام«انقلابی گری» شان برای رسیدن به موقعیت سیاسی و بین المللی امروز بود. آشتی با غرب پس از سال ها تقابل رو دررو با آمریکا، و پرده برداری از پایان پروژه ناکام گذاشتن انقلاب در محقق شدن مطالبات اش، نیاز به بازگویی دوباره این تاریخ را برای امثال آقاجری ضروری می کند. اما آنچه که دراین بازار مکاره غایب است، تاثیر حضور طبقه کارگردر انقلاب بر جامعه و نقش جنبش ملی اسلامی است.

بورژوازی و پرولتاریا به مثابه طبقات اجتماعی، به واسطه جنبش های اجتماعی شان در سیاست شرکت می کنند. جریان ها و احزاب سیاسی نیز از طریق پایگاه های اجتماعی شان در دگرگونی های ژرف اجتماعی دخالت می کنند. جنبشی که افقی ملموس و روشن تری ترسیم کند، می تواند جامعه را پشت خود بسیج کند.

قبل از قیام بهمن57، طیف وسیع اسلامی، از طرف داران شریعتی و روشنفکران شرق زده مثل آل احمد، تا مذهبیون سنتی و نهضت آزادی، برای دست به دست شدن قدرت بین نیروهای سیاسی موجودِ بورژوازی، خیز برداشته بودند. در سایه تبلیغات رسانه های بورژوازی غربی و در شرایط اجتماعیِ «فضای باز سیاسیِ» رژیم شاه در دهه50، برای تقابل با جریان ناسیونال رفرمیست اردوگاهی، به عنوان یکی از آلترناتیوهای بورژاوزی متحد شده بودند. هم زمان با اصلاحات ارضی و رهبری آن توسط شاه و ارتباط تنگاتنگ رژیم سلطنتی با سرمایه داری غرب، جنبش بورژوایی متولد می شود که نقدش به شرایط موجود، سیطره تولیدات صنایع مونتاژغربی، و مخالفت اش با شاه از سر «وابستگی» به امپریالیسم است. جنبشی که بخش به حاشیه رانده شده بورژوازی محلی را نمایندگی می کرد. بخشی از طبقه سرمایه دار که موقعیت بومی خود را در بازتولید مناسبات بورژوایی در بازار، کارگاه های خانگی و روستاها جستجو می کرد، ادامه حیات اش را در خطر می دید. آینده روبه رشد بورژوازی عظمت طلب ایرانی پرو غرب، این بخش را به مخالفت با شاه وسیاست های اقتصادی حاکم کشانده بود. یک دهه قبل از انقلاب، به بهانه تقابل با خطر سوسیالیسم، طیفی از فعالین مذهبی، در نهادهایی مثل حسینه ارشاد وفرقه های میلیتانت، حول چهره های فکری و سیاسی ای چون شریعتی و بازرگان شکل گرفته بودند. این طیف پایگاه اجتماعی اش از مساجد تهران تا محافل تحصیل کردگان را در برمی گرفت. طیفی که اعتبار اجتماعی زیادی به جنبش ملی ومذهبی در کل و بخش پیروز آن بخشید. جناح پیروز نه بر پایه نبود «فرهنگ دمکراسی» در جامعه، که بر بسترسنت عقب مانده جریان های ملی و روشن فکران ناراضی شرق زده و ضد «امپریالیسم»  وارد میدان شد.

جنبش ناسیونال رفرمیست که تحت رهبری سیاسی جریان توده ایستی وطرف داران مصدق متشکل شده بود، پس از اصلاحات بورژوایی شاه، عملا ادعایی برای عرضه نداشت. ژورنالیست ها وقلم به دستان غرب گریزِ آن زمان تا نمایندگان مجلس و دانشگاهیان، شبکه های گسترده اجتماعی این جریان را تا سال 57 شکل می دادند. جریانی پرو روس و متکی به سیاست های اردوگاهی، که ماهیت اش مترقی دانستن سرمایه ملی بود. مخالف شاه بود از آن جهت که بلوک غرب را تقویت می کرد. افق دیدش تا حمایت از تولیدات وطنی وبورژوازی عقب مانده و حاشیه ای روستاها و کارگاه های کوچکِ بی رونقِ محدود فراتر نمی رفت. سنتی واپس گرا، که نا آگاهی روستاییانی که نسل جدید طبقه کارگربودند را پرستش می کرد. جامعه بزرگی از هنرمندان و روشنفکران گذشته پرست و مردسالاری که بستر شکل گیری شبکه های اجتماعی جوانان و دانشجویان معترض بود.

از نقد بی عملی وبی افقی جبهه ملی و حزب توده پس از اصلاحات ارضی، جریان های «چپ» میلیتانت متولد شدند. این جریان های چریکی با نقد کار سیاسی، رجوع به مبارزه مسلحانه علیه شاه و سرمایه داری «کمپرادور» شناخته می شدند. چپی که هدف نهایی اش سرنگونی حکومت پهلوی و وابسته به امپریالیسم بود. این ادبیات و شیوه مبارزه قهرآمیز، شباهت های اساسی با دیگر گروه ها وسازمان های مسلح مذهبی داشت. همگی در مخالفت با شاهی که «سگ زنجیری» امپریالیسم بود، و پراتیک مسلحانه وغیر سیاسی اشتراک داشتند. کل جریان هایی که با عنوان چپ در جامعه شناخته می شدند، شاه را یک نیروی خارجی می دانستند. دلبسته تولیدات ملی بودند ودشمنی شان با چگونگی مالکیت بورژوازی بود ونه مناسبات تولید. کالای خارجی دوست نداشت چون توسط صنایع وابسته تولید شده بود، ولی با سرمایه دار محلی، متحد محسوب می شد. جبهه خلق علیه ضد خلق!

بر این اساس که رابطه جریان ها و احزاب سیاسی با طبقات جامعه از طریق جنبش های اجتماعی برقرار می شود، سرمایه داری به مثابه یک طبقه، جنبش های اجتماعی، و به تبع آن نیروهای سیاسی خودش را دارد. انقلاب های خودش را سازمان می دهد. ائتلاف بزرگی زیر پرچم ضد آمریکایی، استبداد پهلوی ومخالفت با وابستگی ایران به وجود آمد. در راس این ائتلاف جریان اسلامی قرار داشت که از حمایت همه جانبه سیاسی توده ایست ها بهره می ُبرد. بخش اعظم جریان های چریکی چپ نیز در افقِ سرنگونی رژیم پهلوی و وابستگی به آمریکا، نمایندگی سیاسی جریان اسلامی را پذیرفتند. به این ترتیب اپوزیسیون بورژوایی چشم اندازها و منافع خودش را به بخش اعظم جریان های چپ انتقال داد. با این اوصاف انقلاب57 علیه دیکتاتوری و اختناق، وبرای رسیدن به زندگی بهتر آغاز شد. ائتلاف بزرگِ اپوزیسیون بورژوایی علیه شاه صف می بندد. اما به میدان آمدن طبقه کارگر صنعتی ایران و شوراهای کارگری، محصول هیچ کدام از این «سرمایه» های فکری و سنت های سیاسی نیست. حضور گسترده طبقه کارگر سبب شد تا توجه نیروهای سیاسی درگیر و «چپ» آن زمان را به اهمیت نقش تاریخی اش جلب کند.

انقلاب57 و انقلاب طبقه کارگر

قسمت مخفی تاریخ انقلاب57، اعتصاب های طبقه کارگر و به ویژه بخش صنعت نفت است. تاریخ نگاری جاعلان، روایت نادرستی از چگونگی سقوط پهلوی و در هم شکستن ماشین دولت بورژازی ارایه می دهد. اعتصاب کارگران نفت، ماشین سرکوب دولتی را متوقف کرد. حکومت سلطنتی را نه اعتراض های خیابانی و آکسیون های شبانه، که ایستادنِ چرخ اقتصاد سرمایه داری و شرکت طبقه کارگر در انقلاب، سرنگون کرد.

خصلت کارگری انقلاب57، به حاکمیت سرمایه داری و فرهنگ جامعه، علیه سرمایه دار بودن را تحمیل کرد. فاتحین و شکست خوردگانِ انقلاب57 ایران مجبور شدند تا واژه هایی از قبیل «مستضعف» و محرومین را به ادبیات شان اضافه کنند. شوراهای کارگری که به منظور کنترل تولید و ادامه زیست کارگران پس از انقلاب ایجاد شده بودند، سرمایه دار بودن را به عنوان یک هویت اجتماعی دچار بحران کردند. تا جایی که هر کس بخواهد خودش را «محروم» دوست معرفی کند، حتما سراغ کارگر را خواهد گرفت.

انقلاب ناکام ماند نه از آن جهت که جریان توده ایستی و چپ مکتبی از قدرت سیاسی رانده شدند، یا به قول اصلاح طلبان و دوم خردادی ها از «شعارهای شریعتی» منحرف شدند، بلکه به مفهوم محقق شدن مطالبات عقب رفت. شرایط حال حاضر ایران نه محصول خود انقلاب، که نتیجه سنت های اپوزیسیون بورژوایی است.

اکنون برای طبقه کارگر با سابقه ایران روشن است که هدف از دگرگونی های عمیق اجتماعی، صرفا از کار انداختن ساختار سیاسی نظام سرمایه داری نیست. پرولتاریای ایران و جنبش سوسیالیستی آن، با دگرگونی به رفاه و آزادی خواهد رسید، اما هر مدل انقلابی در جهان تا کنون تجربه شده است. طبقات جامعه و جریان های سیاسی مختلف، معانی متفاوت و تفاسیر گوناگونی برای انقلاب به کار می برند. امروز بخشی از چپ بورژوایی ایران، فروپاشیدن شیرازه های جامعه سوریه را انقلاب می نامد. از انقلاب «سفید شاه وملت»، تا «انقلاب» سبز و سیاه نیز در حافظه تاریخی این جامعه مرور شده است.

انقلاب طبقات دیگر برای پرولتاریا منفعتی ندارد، همان طور که دگرگونی در جهت قدرت گیری طبقه کارگر، کل مناسبات نظام سرمایه داری را هدف می گیرد. حاکمیت سیاسی نظام سرمایه داری ایران می تواند دل طرد کردگانش را بجوید، یا دوباره درجمع خانواده جهانی پذیرفته شود، اما این سیاست ها چاره گشای زیست طبقه کارگر نیستند. نتیجه تحولات احتمالی وآتی در هر جامعه ای رابطه مستقیمی با نیروهای سیاسی و جنبش های اجتماعی دارند. حضور طبقه کارگر در هر دگرگونی بدون داشتن برنامه برای اجرا وادامه سوسیالیستی، محتوم به شکست است. فقدان جنبش سیاسی اجتماعی سوسیالیستی در تحولات گذشته، و پیروزی جنبش های بورژوایی و جریان های سیاسی راست در کش مکش های اجتماعی، سند گویایی برای ضرورتِ طبقه کارگرِ متحد وجنبش سوسیالیستی متشکل است.

(1)نشست هاشم آقاجری با استاد علوم سياسي دانشگاه تربيت مدرس روزنامه اعتماد | شماره ۳۷۳۶ | ۱۳۹۵ پنج شنبه ۱۴ بهمن | صفحه ۷

(2)هاشم آقاجری-همان

(3)همان

*اولین بار در نشریه گام منتشر شده است.

نشریه گام را از اینجا دریافت کنید