اخبار ایران و جهان

ملاقات ترامپ و احمدی نژاد – طنز

ملاقات ترامپ و احمدی نژاد

طنز

دیشب خواب دیدم ، چه خوابی ! بی رابطه با واقعیت نبود :

دو تا صف تشکیل شده بود ، صف اول متقاضیان دریافت ویزای ایران بودند ، آقای ترامپ توی این صف بود . صف دوم ، متقاضیان دریافت ویزای امریکا بودند ، احمدی نژاد توی این صف بود . ترامپ را دیدم ولی مطمئن نبودم خود اوست ، رفتم جلو وراندازش کردم ، گفت چرا به من زل زده ای ، گفتم شما شبیه ترامپ هستید ، گفت نخیر من خود ترامپ هستم ، پس از حال و احوال گفتم توی این صف چکار می کنی ؟ گفت نمی بینی من کاپشن پوشیده ام ؟ میخواهم بروم ایران از احمدی نژاد تشکر کنم ، بخاطر پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا خود را مدیون میراث و استراتژی احمدی نژد میدانم ، باید جلوی ورود خس و خاشاک را به امریکا گرفت ، من هرچه دارم از سنت ها و ابتکارات قی البداهه احمدی نژاد دارم ، باید قاطعانه ، بی ترمز و بی کله عمل کرد ، باید بصورت جهادی پشت سر هم فرمان صادر کرد تا عقب ماندگی ها جبران شود ، ترس معنی ندارد ، هرکس مخالفت کرد باید سرش را به سقف کوبید ، باید کرارا دروغ گفت آمارها را اصلاح و دروغ ها را بصورت هرچه بزرگتر تکرار کرد ، به فضل الهی و «این گاد وی تراست» و با همت و همکاری تئوریک احمدی نژاد همه مشکلات را بصورت جهادی انقلابی وحتی اگر لازم باشد به روش داعشی خودمان حل خواهیم کرد ، میروم ایران برای دستبوسی احمدی نژاد و تشکر از او ، از او دعوت خواهم کرد تا در دولت امریکا شرکت کند ، به او پستی بالاتر از ریاست جمهوری خواهم داد ، پستی که جایگاه ان بالاتر از من است ، پست «مدیریت جهان» با حق وتو ، او مراد ، رهبر و ولایت مطلقه من خواهد بود و من زیر هاله نور احمدی نژاد قرار خواهم گرفت ، از تعجب مات و مبهوت شده بودم ، ادامه داد ، من حزب اله را در امریکا راه خواهم انداخت و داعشی ها را در ان ادغام خواهم کرد . به ترامپ گفتم برای دیدن احمدی نژاد احتیاج به ویزا نداری او همین جا است ، گفت برو با من شوخی نکن ، گفتم نگاه کن احمدی نژاد توی صف ویزای آمریکا است و بخاطر دسته گل تو قطعا به او ویزا نخواهند داد و از تو دلخور خواهد شد و مدت ده روز میره تو خونه اش و با تو قهر میکند . به صف نگاه کرد و احمدی نژاد را شناخت ، به طرف او دوید بغلش کرد و اورا بوسید ، صحنه غریبی بود ، ترامپ با اون هیکل درشتش مرتب دستها و صورت احمدی نژ اد را ماچ میکرد ، احمدی نژاد هم خم شد روی زمین و مرتبا کفش های ترامپ را لیس میزد ، تو گوئی لیلی و مجنون بهم رسیده اند ! بعد از چند دقیقه که زبان هر دو طرف بند امده بود ، احمدی نژاد به ترامپ گفت قربون اون دهن غنچه ات برم مثل هلو هستی ، روح منی ، ولیعهد منی ، ثابت کردی که راه ما ادامه دارد ، ترامپ گفت بریم آمریکا کمک من باش احمدی نژاد گفت نه من حاضر نیستم به این زودی پلها را پشت سرم خراب کنم ، تو باید حد اقل تا صد روز امتحان پس بدی و سنت های ما را نگهداری و پوزه کلینتون و اوباما را بخاک بمالی ، اگه تونستی در هر ایالت چند تا گوانتانامو و کهریزک و قاضی مرتضوی بسازی تا نمره قبولی دریافت کنی آنوقت تقاضای تو مورد بررسی قرار خواهد گرفت و به فضل الهی با هم حال دولتین و ملتین امریکا و ایران را خواهیم گرفت و انها را سر جایشان خواهیم نشاند و البته به فضل الهی کم کم اردوغان را هم به عنوان عضو علی البدل خواهیم پذیرفت ، به فضل الهی همان طور که قطعنامه دون امریکا را پاره کردم ، قانون اساسی امریکا را نیز با هم پاره خواهیم کرد و انواع مجمع تشخیص و خبرگان و غیره برای امریکا خواهیم ساخت و دور مجلسین امریکا را دیوار بتنی شش متری خواهیم کشید و خود مختاری واتیکانی به انها خواهیم داد . فعلا در ایران خواهم ماند تا شاید سر از صندوقهای رای در بیاورم . فقط یادت باشه همواره یک کپی ازتمام پرونده های مقامات و یزغاله ها در جیبت داشته باشی و گوشه کاغذ همواره از جیبت بیرون باشد تا همه حساب دستشون بیاد .

صدیقه جوادی

telegram_majaleh
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: