سرتیتر

مناسبات لنین با تروتسکی

lenin_trotzki

علی رسولی ( ف.ک )

چندی پیش نوشته‌ ای ازتروتسکی با عنوان ً تحریفات جدیداستالینیست ها ً به زبان فارسی برگردانیده ودربرخی ازتارنماهادرج شده است. برای اطلاع یابی دقیق ازرویدادهای آن زمانی، بویژه برای کسانی که کم یا بی اطلاع هستند، و به منظورفراگیری ازتاریخ، برخوردی مستند ضروری است. دراین نوشته کوشش خواهد شد تنها با استناد به اسناد معتبربه بررسی نوشته تروتسکی پرداخته شود

اشخاصی براین باورند که بررسی گذشته بی ثمراست وتنها می باید به کنکاش درموورد مسایل کنون بپردازیم ودرنتیجه به واقعیات رویدادهای پیشین و رویاروئی های دگرگون سیاسی ـ ایدئولوژیکی ـ تشکیلاتی بی‌تفاوت هستند. چنین دیدگاهی که به آموزش ازتاریخ توجه ندارد، چاره گشای هیچ مشکلی نمی‌تواند باشد. کنون ادامه ی گذشته است وافکارواندیشه ی سیاسی مااززمانی صفردرامروزآغازنشده است. وظیفه ی هرنسلی ازجمله ماپاسخگوئی سیاسی به مسائل ومشکلات این زمانی ورهیابی برای حل آنهاست که آگاهی ازرویدادها، نظریات وافکار، برخوردهای سیاسی وتشکیلاتی، علل موفقیت‌ها وناکامی ها،خدمات وخیانت های جمعی وفردی، پیروزی هاوشکست های پیشین ومیتواند یاری رسان باشد واین مهم منوط بدان شرط است که تاریخ رابرمبنای واقعیات رویداده بیان وبررسی کنیم. هرآنگاه کسی بخواهد رویدادهای تاریخی رادگرگونه برمبنای خواست وامیال شخصی ونه براساس واقعیا ت تاریخی ونه مستند ومستدل بازگوکند، بایستی آگاه باشیم که حتماً ریگی برکفش دارد. بحث برروی تحلیل وتفسیرتاریخی نیست که میتواندکاملاًبرمبنای دیدگاه سیاسی افرادمتفاوت باشد. بحث برروی بیان واقعیات است .به عنوان نمونه مانمی توانیم ونمی بایستی بگوئیم که انقلاب مشروطه را کمونیستهای ایران ازجمله حیدرعمواوغلی هارهبری کردند وبه پیروزی موقتی رسانیدند ـ هرچندکه نقشی بس ارزنده درآن انقلاب داشتند ـ یا کاشانی هاومکی ها تاآخرین لحظه بامصدق همراه بودند، یا خیانت رهبران حزب توده واکثریت درپشتیبانی ازجنایات خمینی وپاسداران رابه کمونیستها نسبت دهیم وبیانی آنچنانی ازتاریخ ایران، غیرواقعی وخودساخته وبه منظورخاصی خواهدبود وهمچنین است درموردرویدادهای تاریخی دردگرکشورهای جهان. هرگاه بیان موردی تاریخی ـ خواه رویداد، نظریه، برخوردسیاسی وـ مستندوبراساس شواهدومدارک نباشند، بایستی درآن شک کرد، وبویژه زمانیکه خلاف آن به طورمستند ثابت شود، می بایست صداقت بیان کننده رارسماً به زیرسئوآل بردوبُعدآنرابررسی کرد که آیا برداشتی اشتباه آمیزدرمیان بوده است یا عللی دگردارد. تحریف رویدادهای تاریخی باهرانگیزه ای، چه شخصی وچه اجتماعی، عملی سخت ناشایشه است وسنگ اندازی درآموزش ازگذشته برای حا ل وآینده می باشد. کوشش می شود بااشاره مستند به رویدادهای تاریخی ومدارک غیرقابل انکاربرجای مانده، کوتاه وار به بررسی مقاله تروتسکی به طورعمومی دردوزمینه بپردازیم. یکم : مناسبات لنین باتروتسکی. دوم : نسبت ً یهودا ً به تروتسکی .

مناسبات لنین باتروتسکی : ضروریست که این مبحث راباچندنقل قول ازهمان مقاله تروتسکی آغاز کنیم که مدعی است : « اینکه لنین درسالهای مهاجرت رویاروئی های تندی باتروتسکی داشت، برکسی پوشیده نیست. اماهمه ی این‌ها تنها چند سال تا پیش انقلاب اکتبروجنگ داخلی وساخت وسازدولت شورائی وبنیان گذاری انترناسیونال کمونیست بود» . « 1 نوامبر1917 ، لنین درجلسه ای درکمیته ی حزب درپتروگراد گفت: ً تروتسکی خیلی وقت است که گفته وحد ت (بامنشویک ها) غیرممکن است. تروتسکی موضوع رادرک کرده وازآن پس هیچ بلشویکی بهترازاونیست ً» .« در روزهای جنگ داخلی، وقتی تروتسکی خودبه تنهائی می بایست تصمیماتی درابعاد خیلی مهم می گرفت، لنین بنابه ابتکارخودیک صفحه کاغذسفید به دست اوداد که درانتهایش چنین نوشته بود : ً رفقا! با سختگیری درفرمان های رفیق تروتسکی آشناهستم. امامن چنان به صحت وفوریت وضرورت فرمان صادره ی رفیق تروتسکی باوردارم که تماماً ازآن حمایت می‌کنم – و.اولیانوف لنین ً ». تروتسکی سپس به قول خود به « یادآوری نامه‌ای از ن.ک.کروپسکایا، شریک زندگی لنین درطول سالهای متمادی» که گویا«چند روزبعدازمرگ لنین خطاب به تروتسکی نوشته شد» می‌پردازد: « لییف داویدویچ عزیزمی‌خواهم به توبگویم : احساسات لنین نسبت به توزمانی که ازسیبری نزدمادرلندن آمدی تا روزمرگش تغییری نکرد. برای تولییف داویدویچ، آرزوی تندرستی وسلامتی دارم وبه گرمی درآغوشت می گیرم. ن.ک.کروپسکایا».

آری، لنین « رویاروئی های تندی باتروتسکی داشت». این رویاروئی های تند چگونه ودرچه مواردی بودند؟ آیا رویاروئی های تند رفیقانه هستند یا برخوردی تندبه دشمنی که اغتشاش وتخریب درجنبش کارگری راپیشه کرده است؟ تروتسکی درنوشته موردبحث ودرهیچ یک ازمقالات ونوشته جات توضیحی درآن موارد نمیدهد تا به خواننده خوش بین یا فریب خورده خود القاء کند که رویاروئی ها، برخوردهائی بین دورفیق کمونیست بوده اند. به منظورجلوگیری ازطولانی شدن این مقاله، تنها به چند نمونه بسنده می‌شود تا خواننده بی‌غرض تشخیص دهد که آن « رویاروئی های تند» لنین با تروتسکی ازچه نوع بوده‌اند وآیا مخاطب یعنی تروتسکی شخصی بوده است که « هیچ بلشویکی بهتراز اونیست » یادشمنی مخرب.

درابتدا، چندنقل قول ازلنین : « تروتسکی پوچ گو» ( از مقاله : سوسیال دموکراسی ودولت موقت انقلابی ـ 1905) ـ « تروتسکی تمام دشمنان مارکسیسم را گردهم می‌آورد … تروتسکی تمام کسانی راکه تباهی ایدئولوژیک برایشان گرامی است، جمع می کند، تمام کسانی راکه به دفاع ازمارکسیسم اعتنائی ندارند وتمام عناصرعامی راکه نمی‌فهمند دلایل مبارزه چه هستند ومیلی هم به آموختن، اندیشیدن ویافتن ریشه‌های ایدئولوژیک اختلاف نظرندارند، متحد می سازد. تروتسکی دراین دوران اغتشاش، تفرقه وتزلزل، به آسانی می‌تواند ً قهرمان یک ساعته ً ازکاردرآیدوتمام عناصرپست رادورخود جمع کند. ولی هرقدراین تلاش آشکارتربکاررود، شکستش دیدنی ترخواهد بود … تروتسکی با فرومایگی خود رامی فریبد، حزب را می فریبد وپرولتاریا رامی فریبد» ( از: نامه به هیأت مقیم درون روسیه کمیته مرکزی حزب کارگری سوسیال دموکرات روسیه ـ دسامبر1910) ـ «هرآن کس که به گروهک تروتسکی یاری رساند، ازسیاست دروغ پردازی، فریب کارگران وپرده پوشی انحلال طلبی جانبداری میکند» (ازمقاله: اردوی حزب ً کارگری ً استولیپینی ـ سپتامبر1911) ـ «هدف تروتسکی آنست که باخاک پاشیدن به چشم کارگران، انحلال طلبی رامخفی کند … با تروتسکی بحث ماهوی کردن غیرممکن است زیرا اوهیچ عقیده پابرجائی ندارددرمورد چنین فردی، باید وی را به عنوان دیپلماتی ازپست ترین قماش رسواکرد» (ازمقاله: درباره دیپلماسی تروتسکی ویک پلاتفرم حزبی مشخص ـ دسامبر1912) ـ « تروتسکی تلاش دارد جنبش رامختل کرده وانشعاب ایجاد نماید … آنچه برای انحلال طلبان وتروتسکی ً دلپسند ً است فقط نمونه‌های اروپائی اپورتونیسم است، نه نمونه‌های حزبیت اروپائی … تروتسکی برای این به تاریخ می‌پردازد که ازمسایل مشخصی طفره رود ووسیله توجیه یا شبه توجیهی برای اپورتونیستهای امروزاختراع نماید ! » (ازمقاله: نقض وحدت درپرده فریادهای وحدت طلبی ـ مه 1914) ـ « تروتسکی خوش خدمت، ازدشمن خطرناک تراست» (ازمقاله: درباره حق ملل درتعیین سرنوشت خویش ـ مه 1914) ـ «بانو رلاند ـ هلست، همانند راکوفسکی وایضاً تروتسکی، به نظرمن همه ازمضرترین ًکائوتسکیستها ًهستدد، بدین معنی که همه آن‌ها به نحوی ازانحاء طرفداروحدت با اپوتونیست ها هستند، همه ی آن‌ها به نحوی ازانحاء اپورتونیسم را آرایش می‌دهند وهمه ی آن‌ها بجای مارکسیسم انقلابی، اکلکتیسم راترویج می کنند» ( از : نامه به آ.م.کولونتای ـ 4 اوت 1915) ـ « اختلافات ما باتروتسکی برسرچیست؟ شمالابد به دانستن این موضوع علاقمندید. خلاصه بگویم، اویک کائوتسکیست است، بدین معنی که اوطرفداراتحاد با کائوتسکیستها درانترناسیونال وباگروه پارلمانی چخئیدزه درروسیه است، ما، مطلقاً باچنین اتحادی مخالفیم. چخئیدزه حقیقت هم نظری خودراباکمیته سازماندهی وکسانی که درکمیته جنگ شرکت میکنند، باپوششی ازالفاظ استتارمی کند» ( نامه به هانریت رلاند ـ هلست ـ 8 مارس 1916) ـ « خبر تشکیل یک بلوک بین تروتسکی وراست ها برای مبارزه علیه ایوانویچ اسفناک است. آری، تروتسکی چنین خوکی است ـ لفاظی های چپ ولی همدستی و تشکیل یک بلوک با راست هاعلیه چپ های سمیروالد ـ بایستی ماسکِ چهره اورادرید، حتی اگرازطریق ارسال یک نامه کوتاه برای نشریه ًسوسیال دموکرات باشد» ( نامه به کولونتای ـ 7 فوریه 1917) ـ « تروتسکی به آنجا آمد واین شارلاتان بفوریت درتبانی با جناح راست نشریه ً ناوی میرً nowy mir ً علیه جناح چپ سمیروالد دست به کارشد. تروتسکی اینگونه است، اوهمواره همان می‌ماند که بود : یک حقه بازکامل، یک شیاد، که اداهای چپ گونه درمی آورد ولی تاآنجائی که قادراست به راستها یاری می رساند» ( نامه به اینس آرماند ـ 19 فوریه 1917) ـ « به نظرمن اکنون وظیفه اصلی دراین است که فعالیت حزبی خودراقاطعانه باروح انترناسیولیستی به پیش بریم ونه اینکه خودرابا تلاش احمقانه ً اتحاد ً با سوسیال ـ میهن پرستان ( یاآنچه که خطرناک تراست یعنی با عناصرمتزلزلی چون تروتسکی وشرکاء) سرگرم سازیم» (نامه به کولونتای ـ 17 مارس 1917 ).

تروتسکی پس ازپانزده سال مهاجرت وسکونت دربرخی ازکشورهای اروپا وایالات متحده درماه مه 1917 به روسیه بازمی گردد. اودراین هنگام به سازمان ً مژرایونتسی ً که حدود 4000 عضوداشت، پیوست. این سازمان درتلاش بود به بلشویک ها بپیوندد. تروتسکی واعضای این سازمان درپی اعلام پذیرش کامل برنامه وموازین حزب بلشویک درماه ژوئیه همان سا ل به عضویت این حزب درآمدند وتروتسکی یک ماه بعد درکنگره حزبی به عنوان عضوکمیته مرکزی انتخاب شد. بلشویکها تحت رهبری لنین درحال ایجاد آمادگی برای قیام علیه حکومت تزاری ودردست گرفتن قدرت بودند. برخی ازاعضای کمیته مرکزی بنای مخالفت با این سیاست لنینی را نهادند ولیکن لنین با بردباری وقاطعیت توانست اکثریت کمیته مرکزی وحزب را به انجام فوری قیام قانع سازد. تروتسکی درلفظ مخالفتی باضرورت قیام نداشت ولی درعمل زمان قیام را موکول به برگزاری دومین کنگره شوراها می‌کرد و بانظرلنین که معتقد بود درصورت تأخیر، امکان فرا رسیدن نیروهای نظامی ارتش تزاربه پایتخت ـ پتروگراد درآن زمان که پس ازانقلاب به لنینگراد تغییرنام یافت ـ حتمی است و نتیجتاً پیروزی انقلاب باخطرجدی مواجه خواهدبود، مخالفت شدید داشت. تروتسکی شدیداً برروی موضعی که انقلاب رابه شکست می‌کشانید پافشاری می کرد. دراین هنگام که پذیرش نظرتروتسکی به معنای تن دادن به شکست انقلاب وادامه حکومت تزاری بود، لنین پیروان آن نظروازجمله تروتسکی راخائنین به انقلاب خطاب کرد. لنین دراین باره چنین نوشت : « دراین امرکوچک ترین تردیدی نیست که اگربلشویکها بگذارند به دام توهما ت مشروطه خواهانه، به دام ً ایمان ً به کنگره شوراها ودعوت مجلس موسسان، به دام ً انتظار ً برای کنگره شوراها وغیره بیافتند، این بلشویکهاخائنین پستی نسبت به امرپرولتاریاخواهند بوددرچنین اوضاع و احوالی ٌ منتظرنشستن ً برای کنگره شوراها وغیره برابراست باخیانت به انترناسیونالیسم، خیانت به امرانقلاب جهانی سوسیالیستی. چراکه انترناسیونالیسم ازاعمال تشکیل شده، نه عبارات، نه ابراز همبستگی ها وقطعنامه ها. بلشویکها خائنین به دهقانان خواهند بودبلشویکهاخائنین به دموکراسی وآزادی خواهند بود. بحران فرازآمده است. تمام آینده انقلاب روسیه درمعرض خطراست. پای تمام حیثیت حزب بلشویک به میان آمده است. تمام آینده انقلاب بین‌المللی کارگری برای سوسیالیسم درمعرض خطراست» ( ازمقاله: بحران فرازآمده است ـ 29 سپتامبر1917). قیام کارگری بنابرنظرلنین وزیرنظراوپیش ازبرگزاری کنگره شوراها انجام گرفت وانقلاب به پیروزی رسید. مرکزفرماندهی انقلاب اکتبرتحت رهبری لنین که دراجلاس کمیته مرکزی به تاریخ 29 اکتبرانتخاب شدند، عبارت بودنداز: دژبرژینسکی، استالین، اسوِردلف، اورتیسکی وبوبنوف. اسنادثبت شده تاریخی نشان میدهند، تروتسکی که به دروغ مدعی است، گویا لنین گفته بود : « هیچ بلشویکی بهتراز اونیست» !! او درمرکزفرماندهی انقلاب شرکت نداشت. آیا باورکردنی است کسی که ازنظرلنین گویا به عنوان بهترین بلشویک معرفی !! شده است، درمرکز فرماندهی انقلاب شرکت داده نشود وتنهامسئولیت رهبری نظامی درپتروگراد رابرعهده داشته باشد؟ دراولین دولت انقلاب، تروتسکی به عنوان کمیسرامورخارجی برگزیده شد. ارتش آلمان که پیش ازانقلاب درجنگ بادولت تزاری بود و بخشی ازخاک روسیه رادراشغال داشت، هم چنان درحال پیشروی بود. انقلاب درمعرض خطرقرارگرفته بود. درپی جلسات متعدد کمیته مرکزی نظرلنین که به منظورنجات انقلاب وکشور،خواهان عقد صلح با آلمان بود، پذیرفته شد. تروتسکی که مخالف صلح بود ونظریه ً نه جنگ ونه صلح ً را طرح می‌کرد نه تنهاخودسرانه ازادامه مذاکره برای صلح سرباز زد بلکه بدتراینکه به جای اقدام فوری برای عملی ساختن نظرلنین واکثریت کمیته مرکزی، دریک تلگرام فرمان یک‌ جانبه ترخیص ارتش کشورشوراها راکه عملاً به معنای آزادی کامل ارتش آلمان برای ادامه تجاوزونابودی کشورشوراها بود، صادرکرد. اوبرای توجیه عمل تخریبی خود به نادرستی وبی پایه به دروغ اعلام داشته بود که صلح باآلمان تحقق یافته است. اقدام سریع لنین درارسا ل تلگراف به قرارگاه سرفرماندهی کل، مانع ازفرمان خیانت بارتروتسکی شد. تلگرام لنین این چنین است : «29 ژانویه ( 11 فوریه 1918) 1918 ـ با تمام وسایلی که دراختیارداریدازاجرای مفاد تلگرام امروز درباره صلح وترخیص عمومی واحدهای ارتش درتمام جبهه هاجلوگیری کنید. به فرمان لنین» و« تلگرام به قرارگاه سرفرماندهی کل. 30 ژانویه (12 فوریه) 1918 ـ به تمام کمیسرهای نظامی و بونچ ـ برویِوچ دستوربدهید که تمام تلگرام های به امضای تروتسکی وکریلنکورادرباره انحلال واحدهای ارتش معلق بگذارند. مانمی توانیم شماراازمواد قرارداد منعقده صلح آگاه سازیم، زیراصلح واقعاً هنوزمنعقد نشده است. لطفاً تمام تلگرام های مربوط به اعلام صلح را تا ابلاغ دستورخاص، معلق بگذارید». ارتش آلمان ازهرج ومرجی که تروتسکی آفریده بود، نهایت استفاده را برد وبا ادامه حمله، بخشی دیگرازخاک کشورشوراها رااشغال کرد. تروتسکی به تخریب ادامه میدهد وهمچنان برادامه سیاست نادرست خود یعنی ً نه جنگ ونه صلح ً پافشاری می کند. لنین که تلگرام های تروتسکی رابی اعتبارساخته بود، دگرباردرسخنرانی 18 فوریه 1918 خود در ً جلسه شبانه کمیته مرکزی حزب بلشویک ً اختلاف خود با تروتسکی راکه بستگی به ادامه انقلاب یا شکست آن داشت، چنین توضیح می‌دهد: «… جنگ شوخی بردارنیست. ماقطارها راازدست می‌دهیم ووضع حمل ونقل ما وخیم می شود. دیگرنمی توانیم منتظربمانیم، زیراوضع کاملاًروشن شده است. مردم ازاین سردرنمی آورند : بخاطروجود جنگ، پس نمی بایست واحدهای ارتش رامرخص کرد، حالاآلمانی هاهمه چیزراتصاحب می کنند. کارچنان بیخ وبن پیداکرده که بی تصمیم منتظرنشستن، به ناچارانقلاب رانابودمی کنداکنون دیگرانتظارممکن نیست، درانتظارنشستن یعنی انقلاب روسیه رابه انبارآهن قراضه تبدیل کردن» . تروتسکی درمذاکره با نمایندگان دولت فرانسه وانگلستان، پیشنهاد آنان رامبنی برکمک های نظامی به شوروی درصورت ادامه جنگ با آلمان به کمیته مرکزی اطلاع می‌دهد وموافقت خودراباآن پیشنهاداعلام می‌دارد. او سالیانی پس ازمرگ لنین وبهنگام اخراج ازحزب واقامت درترکیه درکتاب ً زندگی من ً برای سوء‌استفاده ازنام لنین وتوجیه این خیانت خود، به دروغ مدعی می‌شود که لنین نیزبا نظراویعنی دریافت کمک جنگی ازکشورهای فرانسه وانگلستان وقطع مذاکره باآلمان موافق بوده است. نقل تکه هائی ازیک مقاله لنین به تاریخ فوریه 1918 ، مدرک مستند و روشنی بردروغگوئی تروتسکی وتحریف اوضاع تاریخی است. لنین چنین اظهارداشت: « … مابه یک قرارداد ناخوشایند ویک صلح جداازدیگران تن درمی دهیم، زیرا میدانیم که درحال حاضرهنوزبرای جنگ انقلابی آماده نیستیم و باید بتوانیم صبرکنیمبایدمنتظربمانیم تاقوی ترشویم. بدین جهت اگربرای بدست آوردن ناخوش آیندترین صلح جداگانه هم امکان وجود داشته باشد، بایدآنرابه سودانقلاب سوسیالیستی که هنوزضعیف است (زیراانقلاب آلمان که درحا ل نضج یافتن است، هنوزبه یاری ماروسها نیامده است)، حتماً پذیرفت.فقط درصورتی که معلوم شودامکان صلح جداگانه به کلی منتفی است، باید بی درنگ به پیکاربرخیزیم ـ نه برای اینکه این تاکتیک صحیح است، بلکه برای آنکه گزینه دیگری نخواهیم داشتحقایق مربوط به رفتاربورژوازی انگلوـ فرانسوی رابررسی کنید. آنهااکنون هرچه درتوان دارندانجام می‌دهند تامارابه جنگ علیه آلمان بکشانند، وعده مواهب بیشمار، پوتین، سیب زمینی، مهمات، لوکوموتیومی دهند(از طریق واگذاری اعتباراما نترسید، این ً بردگی ً نیست! فقط ً اعتبار ً است!). آنها ازما می خواهند که همین حالاعلیه آلمان بجنگیم. وروشن است که چراباید هم خواستارچنین چیزی باشند. اولاً برای آنکه مابخشی ازنیروهای آلمان را به خود مشغول خواهیم ساخت. ثانیاً برای آنکه قدرت شوروی ممکن است درنتیجه ی درگیری جنگی نابهنگام با امپریالیسم آلمان به آسانی سقوط کند. بورژوازی انگلوـ فرانسوی برای ما دامی می گسترد ومی گوید: خواهش می‌کنیم وهمین حالا به جنگ برخیزید، ما ازاین کاربهره ای عظیم خواهیم برد، آلمانی ها شماراغارت میکنند، درشرق ًموفق خواهند بود ً و در غرب گذشت پذیرترمی شوندوبه علاوه، قدرت شوروی به کنارزده خواهد شدلطفاً بجنگید، ً متحدان ً بلشویک، مابه شماکمک خواهیم کرد» (ازمقاله : جمله پردازی انقلابی). روی سخن لنین دراین مقاله، علاوه برتروتسکی، به یک گروه بندی درون حزبی که نام ً کمونیستهای چپ ً رابرخودنهاده بودند، بوده است. کوتاه مدتی بعد، قرارداد صلح ( برست ـ لیتوفسک ) بین اتحادجماهیرشوروی وارتش سلطنتی آلمان منعقد شد که درپی سیاست کارشکنانه تروتسکی، بخش دیگری ازخاک شوروی در تصرف آلمان باقی ماند. تروتسکی ازسمت کمیساریای امورخارجی استعفاء داد وسمت کمیساریای دفاع را برعهده گرفت.

کروپسکایا، همسرلنین که ازاوایل قرن درآشنائی با تروتسکی درآمده بودواورابه خوبی می شناخت، برخلاف تمامی دروغ بافی های تروتسکی مبنی برنظرمساعد وتحسین برانگیز کروپسکایانسبت به تروتسکی، درکتاب ً خاطراتی ازلنین ً نوشت : « تروتسکی لفاظی را دوست داشت. برای او ژست فریبنده اهمیتی بیشترداشت تا نجات شوروی ازجنگ وایجاد موقعیتی که بتوان به جمع آوری نیرووسازماندهی توده ها پرداخت»(صفحه 500 چاپ آلمانی) . تروتسکی درتمامی دوران زندگی خود این چنینی بود وبارها درطی جنگ داخلی این چنین عمل کرد. درجبهه جنوب ازطریق دستیاران خود، افسران سابق تزاری واتستیز و سیتین ( که به آن‌ها اهمیتی بیش ازکمیسرهای جنگی بلشویکی می‌داد وحتی دستور اعدام تعدادی ازاین کمیسرها راصادرکرده بود که با دخالت لنین، نقشه اوعقیم ماند )، آن‌چنان نابسامانی وهرج ومرج درجبهه جنوب براه انداخته بود تا نیروهای نظامی تحت فرماندهی استالین دردفاع ازشهرساریسین که ازسوی ارتش کراسنوف موردحمله قرارگرفته بود، دچارشکست گردند. لنین به منظورجلوگیری ازکارشکنی های تروتسکی، طی یک تلگرام، مقامات محلی را ، برخلاف تمایل تروتسکی موظف به تبعیت ازاستالین نمود . مضمون تلگرام این چنین بود : « شما موظف هستید که تمامی دستورات وتوصیه های استالین، نماینده تام الاختیارشورای کمیسیون ملی رابه فوریت وبدون هیچ عکس‌العملی به مرحله اجرادرآوریدمضمون این تلگرام رافوراًبه تمامی بخش هااطلاع دهید. رئیس شورای کمیساریای ملی ـ لنین 8 ژوئن 1918). کارشکنی تروتسکی خنثی وارتش تزاری درآن زمان باشکست مواجه شد. ارتش سرخ به فرماندهی اس . کامنیف چند شکست پیاپی به نیروهای کلچاک درجبهه شرق وارد ساخته ودرموقعیت حمله ای برای درهم شکستن کامل نیروهای دشمن بود که تروتسکی ازطریق وازتی دستورتوقف حمله وموکول نمودن آن رابه پس اززمستان داد. این دستوردرعمل، نمی‌توانسته مفهومی جزخدمت به کلچاک برای تجدید نیرو ودریافت کمکهای نظامی ازانگلستان وژاپن داشته باشد. کامنیف، فرمانده ارتش شرق با این طرح به مخالفت برخاست وبه کمیته مرکزی حزب مراجعه کرد. کمیته مرکزی، تصمیم ارتش شرق را تأئید کرد. درپی ادامه حمله، ارتش کلچاک کاملاً درهم شکسته شد، شرق کشورآزاد گردید، کلچاک دستگیرو اعدام شد، وازتی یارومورداعتماد تروتسکی ازسرفرماندهی معزول وبه جای وی، کامنیف برگزیده شد. تروتسکی که اکثراً بموقع ناکامی عملی وانتقاد، استتعفاء ازوظیفه را راه فرارتشخیص داده بود، مجدداً استعفا داد که پذیرفته نشد. تروتسکی درنیمه دوم سال 1919 چنان ناهنجاری درجبهه جنوب بوجود آورده بود که ارتش سرخ مجبوربه تحمل شکست های پی درپی می شد. نیروهای دنیکن درحال پیشروی بودند ودرنیمه اکتبر1919 تمامی اکرائین رابه اشغال درآورده، شهرساریسین راتصرف کرده وبه سمت شهرتولا در200 کیلومتری مسکورسیده بودند. فرماندهی جبهه جنوب با همراهی وهم نظری تروتسکی نقشه ی مقابله را کاملاً به نفع دشمن طرح ریزی کرده بودند یعنی ازراه دشت دُن که نیروهای دنیکن ازپشتیبانی نیروهای قزاق برخورداربودند. کمیته مرکزی که به نادرستی طرح تروتسکی پی برده بود، با طرح استالین که شامل جنگ ازطریق خارکف ـ دُ نباس ـ رستف بود، اعلام موافقت کرد وتروتسکی ازدخالت درامورفرماندهی جبهه جنوب منع شد. کمیته مرکزی این افرادرا بامأموریت فرماندهی و پیشبرد جنگ با دنیکن به جبهه جنوب اعزام داشت: استالین، وروشیلف، بودیونی و ارژونیکیدزه. درپی شکستهای پیاپی ارتش دنیکن وپیشروی ارتش سرخ، دراوایل سال 1920 تمامی اکرائین وشمال قفقازازنیروهای ضدشوروی پاک شد. تروتسکی از شورای جبهه جنوب استعفاداد. لهستان که یکی ازچهارده کشورمتجاوزبه شوروی بود، ازعقد قرادادصلح باشوروی طفره میرفت وبرنامه حمله مجدد به شوروی رادرسرداشت. لهستان درآوریل 1920 پس ازدریافت تجهیزات کامل ازانگلستان وفرانسه به اوکرائین حمله وبرخی ازشهرهای شوروی ازجمله کیف راتصرف کرد. ارتش سرخ به حمله متقابل دست زد ودر چندین جبهه شکستی سخت برارتش لهستان واردساخت. دولت لهستان پیشنهاد صلح داد. لنین درآن مورد چنین نوشت : «ما مطمئن بودیم وهنوزهم هستیم که … ما حتی ازطریق یک صلح نامناسب برای ما، زندگی سربازان ارتش سرخ رانجات می‌دهیم وهم چنین هریک ماه صلح، نیروهای ماراچندبرابرمی کندگزارش شده است که سواره نظام ما شیتومر راآزاد کرده است. ارتباط آخرین جاده ی شهرکیف به جبهه لهستانی ها، ازشمال وجنوب توسط نیروهای ماقطع شده است وکیف به طورناامید کننده ای برای لهستان اردست رفته است. دولت لهستان مدام معلق می زند. اکنون پیشنهادصلح داده است. بفرمائید : آقایان زمین داروسرمایه دار، مابررسی یک پیشنهادصلح راهیچگاه رد نخواهیم کرد» (سخنرانی دردومین کنفرانس سراسری سازماندهندگان کاردرروستا ـ 12 ژوئن 1920) وبه تروتسکی وهم پیمانش توخاچفسکی، ژنرال سایق تزاری، که به قول کروپسکایا با ً ژست فریبنده ً خواهان حمله به لهستان و تسخیرآن بودند ، هشدارداد : «بزرگترین خطری که همچون موقعیت کنونی جنگ با لهستان پیش می‌آید این است که دشمن راناچیزشمرد وبه قدرتمندتربودن خود مغرورشدکه می‌تواند جنگ را به شکست بکشاند» (همانجا) وهمانگونه نیزشد. تروتسکی وتوخاچفسکی برخلاف نظرلنین بامذاکره برای صلح وهشداردهی لنین درباره بلندپردازیهای آنها، با ًژست فریبنده ًی آزادسازی ً ورشو، حمله به لهستان را بدون تجهیزات لازم وآماده سازی کامل ارتش سرخ وبررسی شرایط محلی آغازکردند. نتیجه ی این نقشه مشکوک تروتسکی نه تنها مخالفت عملی بانظروهشدارهای لنین بود، بلکه شکست ارتش سرخ، به کشتاردادن یامصدومیت هزاران سربازسرخ وازدست رفتن بخشی ازخاک شوروی رانیزدرپی داشت. قرارداد صلح درتاریخ 20 اکتبردرریگا امضاء شدوگالیسی وبخشی ازبلوروس درتصرف لهستان باقی ماند.

اختلافات بزرگ بعدی بین لنین وتروتسکی مربوط به دیدسیاسی وتشکیلاتی درباره اتحادیه ها وتقریباً هم‌زمان درمورد فراکسیون بازی درون حزبی بودند. لنین درباره جزوه تروتسکی باعنوان ً نقش و وظایف اتحادیه های صنفی ً اظهارداشت: «من ضمن این جزوه باتزهای پیشنهادی تروتسکی به کمیته مرکزی وتعمق درمحتوی آنها، ازکثرت اشتباهات تئوریک ونادرستی های فاحشی که درآن موجود است، دچارحیرت شدم. چطورممکن است کسی هنگامی که پیرامون این مسأله درحزب مباحثه دامنه داری آغازمیکند، بجای یک چیز سنجیده، چیزی به این بدی تهیه کنداشتباه اصولی اودراین حقیقت نهفته است که باطرح مسأله ًاصول ً ًدراین زمان، حزب وقدرت شوروی رابه واپس می راندتزها حاوی تعدادی اشتباهات تئوریک هستند. این رویکردی مارکسیستی به ارزیابی ً نقش ووظایف اتحادیه های صنفی ، نیست» ( از : سخنرانی دراجلاس مشترک نمایندگان کمونیست کنگره هشتم شوراها و… 30 دسامبر1920 ). لنین سپس نوشت : « تزهای تروتسکی رد شدند. تزهای لنین پذیرفته شدند. قطعنامه مربوطه درشکل نهائی آن با ده رأی موافق درمقابل چهاررأی مخالف به تصویب رسیدکمیته مرکزی کمیسیون اتحادیه ها راانتخاب می کندورفیق تروتسکی نیزجزوآنست. تروتسکی کاردرکمیسیون رانمی پذیرد وفقط همین اقدام است که اشتباه اولیه رفیق تروتسکی را تشدید می‌کند وسپس به تشکیل فراکسیون می انجامدبه عقیده من اوج مباحثات 30 دسامبر، قرائت تزهای رودزوتاک بود. واقعاً هم نه رفیق بوخارین ونه رفیق تروتسکی نتوانستند هیچ اعتراضی به این تزها بنماینداین می‌رساند که تمام اختلاف نظرهای تروتسکی ساختگی است» ( ازمقاله: بحران حزب ـ 19 ژانویه 1921 ). درمقاله ای دیگرازلنین درمورد نادرستی تزهای تروتسکی آمده است: « 1 ـ فراموشی مارکسیسم که به صورت تعریف اکلکتیکی وازنظرتئوریک نادرست رابطه ی میان سیاست و اقتصاد نمایان می شود. 2 ـ استتاریا دفاع کردن ازآن اشتباه سیاسی نمایان شده درسیاست خانه تکانی اتحادیه ها، که تمام جزوه تروتسکی مملوازآن است، اشتباهی که چنانچه به آن اعتراف نشود وتصحیح نگردد، به سقوط دیکتاتوری پرولتاریا می انجامد. 3 ـ گام به پس درزمینه مسایل صرفاً تولیدی و اقتصادی، درزمینه مسایل مربوط به طریقه ی افزایش تولیدتروتسکی با راه انداختن جروبحث برسرالفاظ وتزهای ناصحیح، وقت حزب راتلف کردامروزکه 25 ژانویه است، درست یک ماه ازموضعگیری رفیق تروتسکی می گذرد. اکنون آشکاراست که که این موضعگیری که ازنظر شکل نامناسب وازنظرمحتوی نادرست است، حزب راازتلاش عملی اقتصادی وتولیدی به سوی تصحیح اشتباهات سیاسی ئتئوریک منحرف کرده استدرطول یک ماه هم پتروگراد، هم مسکووهم یک سلسله ازشهرهای استان ها نشان دادند که حزب به مباحثات پاسخ گفت ومشی نادرست رفیق تروتسکی رابا اکثریتی قاطع مردود اعلام کرد» ( ازمقاله: باردیگردرباره اتحادیه های صنفی، وضع کنونی واشتباهات تروتسکی وبوخارین ـ 25 ژانویه 1921). تروتسکی با وجود اخطارهای لنین وممنوعیت فراکسیون درحزب، همچنان به تشکیل فراکسیون بازی خود ادامه داد.

تروتسکی درمقاله موردبحث مدعی است که برخورد تند لنین با وی « تنها تاچند سال پیش انقلاب اکتبر» بوده است. اینهم یکی دیگرازهمان دروغهای نمایان تروتسکی است. برای نشان دادن این دروغگوئی وریاکاری تروتسکی، بهمراه نقل قولهائی ازلنین، تاریخ آنها نیزذکرشده اند که برخی ازآنها نه تنها دریکی دوسال ـ ونه چند سال ـ پیش ازانقلاب اکتبرنگارش یافته اند، بلکه حتی مربوط به دوران انقلاب اکتبروساختمان سوسیالیسم درشوروی نیزمی باشند.

چراتروتسکی ازچگونگی « رویاروئی های تند» لنین با وی کلامی توضیح ندارد. لنین با بسیاری از مارکسیست های آن زمانی ازجمله روزا لوکزامبورگ برخورد تند داشت، ولی بین این برخورد با برخورد با تروتسکی اززمین تاآسمان تفاوت بود وماهیتی دیگرداشت. حتی برخوردهای تند لنین بازینویف وکامنف به هنگام هم زبانی موردی آن‌ها با تروتسکی درسال 1914 ، آن ماهیت وشدت رویاروئی با تروتسکی رانداشت، هیچگاه روزالوکزامبورگ را ً پوچ گو ً، ًحزب رامی فریبد، پرولتاریارامی فریبد ً، کسی که ً تمام دشمنان مارکسیسم راگردهم می‌آورد ً، دیپلماتی ازپست ترین قماش ً، ً ازدشمن خطرناک تر ً، ً مضرترین کائوتسکیست ً، ً چنین خوکی ً، ً شارلاتان ً، ً حقه باز ً ، ً شیاد ً، ً فراموشی مارکسیسم ًو خطاب نکرد. تروتسکی با نیرنگ یک نقل قول از استالین را چاشنی مقاله خود می‌کند تا غیرمستقیم وریاکارنه به خواننده نا آشنا به تاریخ انقلاب روسیه القاء کند که گویی رودرروئی های لنین با تروتسکی، همگی تنها جنبه ی هشدارداشته اند وماهیت ضدبلشویکی اومنظورنبوده است. این نیرنگ، کارائی ندارد زیرا لنین تنها وتنها چنین شیوه ای را بندرت درمورد اعضای حزب بلشویک به کارمی برد ودر موردِ آن نقل قول نیزنظرش هشداربه برخی ازاعضای حزب بود که درمورد همکاری با دولت کرنسکی، به سان منشویک ها وسوسیال رولوسیونرها، درتردید بودند. تروتسکی درآن زمان علیه حزب بلشویک دربیرون ازحزب فعالیت داشت، درحالیکه پس ازانقلاب، با هدف تسخیرقلعه ازدرون، با عضویت درحزب به خرابکاری پرداخت. تنها موردی که احتمالاً بتوان، ازهشداردهی لنین درمورد تروتسکی نام برد، کلمات ً خائنین پست ً بهنگام مخالفت تروتسکی با زمان قیام برای کسب قدرت می باشد، آنهم احتمالاً وشاید.

تروتسکی درهمان مقاله می‌نویسد : « به زحمت لازم است که به دهها نقل قول دیگرازمقالات وسخنرانی های لنین ارجاع داده شود که درآنها نظرش را راجع به تروتسکی بیان می کند». آن دهها موارد مشابه نقل قولهای دروغین وخودساخته تروتسکی کجا هستند ودرکدام مقاله لنین، که هیچگاه سند آن ازسوی تروتسکی نشان داه نشد وتروتسکیستهای دوآتشه نیزتاحال به آن‌ها اشاره‌ای مستند نداشته اند. آیا نقل قول‌های مستند وبا اشاره به منبع وزمان که تروتسکی راازجمله « تروتسکی خوش خدمت، ازدشمن خطرناک تراست» می شمارد وآن چه دربالا آورده شد، نقل قولهائی ازلنین نیستند ومشخصاً درمورد تروتسکی نمی باشند؟ اشاره به گفتاری خودساخته ودروغین، سندومدرک نیست. مگرامکان داردشخصی ازسوی لنین تنها به آن علت که علیه منشویکها موضع گرفته است به عنوان بهترین بلشویک معرفی گردد ولی این ً بهتر ً ین بلشویک به عضویت مرکزفرماندهی انقلاب برگزیده نشود؟ آیا تروتسکی تنها فردی بود که علیه منشویکها موضع گرفت وتمامی اعضاء وکادرهای حزب بلشویک هیچگاه علیه منشویک، موضع نداشتند؟ اگرملاک ً بهتر ً ین بلشویک، تنها اعلام موضع علیه منشویکها ست، پس هزاران بلشویک وفادار را که هیچگاه همچون تروتسکی درهم پالگی با منشویک درنیامدند، چه بایستی خطاب کرد. بزعم تروتسکی هزاران کمونیستی که ازابتدای حیات بلشویسم درهمراهی بالنین بودند ومجدانه علیه منشویک مبارزه کردند، لیاقت ً بهتر ً ی رانداشتند وتنها تروتسکی که بارها با منشویک ها علیه بلشویسم هم پیاله وهم پیمان شده بود وحدود یک ماه ونیم پیش ازانقلاب اکتبربه حزب بلشویک پیوست، لیاقت ً بهتر ً ین بودن را داشت، عجبا !! تروتسکی نقل قول دروغین می‌سازد وهیچگاه منبع قابل بررسی را اعلام نمی کند. لنین، اورابه خوبی می شناخت که خاطرنشان می کرد: «علت اینکه تروتسکی ازفاکت ها واشارات مشخص پرهیزدارد همانااینست که این فاکت ها واشارات تمامی این بانگها وجملات پرطمطراق اورابی رحمانه تکذیب می نماید» (مقاله : نقض وحد ت درپرده فریادهای وحد ت طلبی). برعکس ادعای تروتسکی، نقل قولهای لنین درمخالفت با تروتسکی وافشای چهره ضدبلشویکی اونه تنها بیش ازدهها مقاله می‌باشند، بلکه بمراتب فزون ترازآن چند نقل قول ذکرشده است و به همراه توضیح مورد اختلاف ، صدها صفحه خواهند شد. به ذکرچند نقل قول آورده شده ازلنین درانتقاد ورسوائی تروتسکی، تنها به منظورکوتاه کردن این مقاله، بسنده شد وهمین اندک وچکیده، گواهی صحت ارزیابی لنین ازتروتسکی است که : « طفلک بازهم دروغ گفت وبازحسابش غلط ازآب درآمد» ( ازمقاله: انحلال طلبان علیه حزب ـ 8 مه 1912).

ناگفته روشن است ، کسانی که درتشکیلات وادارا ت دولت انقلابی دچاراشتباهات بزرگ وشک برانگیزمی شوند، مجبورند یا برای حفظ موقعیت خود ویا با باورلحظه ای ویا حتی ازجنبه ی خودشیفتگی، درهم یاری وهمکاری با این یا آن عمل مثبت وخدمت به انقلاب گام بردارند. نمونه بارزچنین عناصری خروشچف است که درخیانت تاریخی اوهیچ کمونیستی شک ندارد. خروشچف بهنگام نبرد استالینگراد، برای مدتی به سِمَت کمیسرشهردرخطرناک ترین لحظات برگمارده شد وخدمت شایسته کرد، ولیکن همین خروشچف، پیش تردرمسکوبرای هزاران کمونیست متعهد، پرونده سازی کرده بود که ازحزب اخراج شدند وتعدادی نیزاعدام گردیدند. پس ازروشن شدن آن اعمال ضدانقلابی خروشچف، کمیته مرکزی که دستوربررسی مجد د پرونده های مورد تأئید خروشچف راداده بود، هزاران کمونیستی را که با امضای خروشچف، محکوم به اعدام، زندان واخراج ازخدمت دولتی شده بودند، آزاد ساخت واعاده حیثیت کرد وخروشچف راتنزل مقام داد. آیا خروشچفی را که به خاطرمقاومت دراستالینگرد مدال گرفته بود، می بایست تنها به خاطرآن مدال ارزیابی کرد وآن رابرای تبرئه وی به رخ کشید؟. خروشچف زمانیکه هنوزمقام اول رادرحزب ودولت در اختیارخود نیاورده بود، درمراحلی عملی مثبت انجام داد ودرمواردی عمل کاملاً ضدانقلابی وضد انسانی وبالاخره درزمان مناسب، بزرگترین ضربه را به جنبش کمونیستی جهانی زد وپرونده خیانت بار خودراتکمیل کرد. همین گونه است درمورد تروتسکی. اونیزدرمواردی، خدماتی انجام داد ولی پرونده اشتباهات وخیانت های اوآن چنان انباشه است که هیچگونه چهره مثبتی برای اوبجا نمی گذارند. ازاینروزمانی که اواشاره به این یا آن تحسین لنین ودیگراعضای حزب بلشویک ازخود دارد، نمی باید ونمی توان تنها آن چند نمونه را معیارارزیابی قرارداد که البته هیچ کدام ازآنها مشابه نقل قولهای ساخته شده تاریک خانه پندارتروتسکی نیستند. هرتروتسکیستی که به ادعای دروغین تروتسکی دراین زمینه باوردارد، بهتراست اندکی زحمت به خود دهد وبا استناد به منبع مورداعتماد، جنبش کمونیستی را آگاه سازدکه لنین درچه مقاله‌ای وسخنرانی، تروتسکی را به عنوان ً بهتر ً ین بلشویک معرفی کرده است، تروتسکی نتوانست وتنها به ساخته‌های تاریک خانه پندارخود اشاره داشت. کلیه آثارلنین دربیش از 40 جلد کتاب به برخی زبانها موجود است. بد نخواهد بود که پیروان تروتسکیست دراین باره گامی بردارند وبه قول خود ً استالنیست ها ً را ازخلوص لنین به تروتسکی آگاه سازند، شاید راه ًنجاتیً برای اینان باشد، وهرگاه چنان موردی نیافتند، اندکی اندیشه کنند که چرا آن مُرشد بزرگ به آنهمه دروغ پردازی متوسل شده است، شاید راه حلی برای رهائی ازتوهمات ضدکمونیستی باشد. دروغگوئی تروتسکی وحقه بازی اودرطرح نقل قولهای ساختگی خودش، تنها به لنین ختم نمی شود. اوهرجا که احتیاج به چهره سازی برای خود دارد،یک نقل قول قلابی بدون ذکرمنبع موثق، ازتوبره ی تخیلات وآرزوهای بر آورده نشده اش بیرون می‌کشد وهمین گونه است درنقل قولهای دست ساخته تروتسکی منسوب به کروپسکایا. درآغازاین نوشته نقل قول دروغین تروتسکی ازکروپسکایا آورده شد. چرا این نقل قول کاملاً دروغین وتنها ساخته ی پندارتروتسکی است؟. زندگی کروپسکایا ونوشتجات اوبهترین گواه هستند. کروپسکایا هیچگاه نمی‌توانسته برای تروتسکی بنویسد : « احساسات لنین نسبت به تو، زمانی که ازسیبری نزد ما درلندن آمدی تا روزمرگش تغییری نکرد». زیرا اوازاولین کسانی بود که مقالات لنین را می‌خواند، درمصاحبت نزدیک با لنین بود ومی دانست که احساس لنین به تروتسکی در سال 1902 که یک منشویک اورا به علت هم زبانی اش بالنین، ً چماق لنین ً خطاب می‌کرد با احساس زمانیکه می‌گفت ومی نوشت : « تروتسکی خوش خدمت، خطرناک ترازدشمن است» وتروتسکی را ً شارلاتان ً ، ً مضرترین کائوتسکیستها ً وخطاب می کرد، بی نهایت متفاوت بوده است. به این نقل قول منتسب به کروپسکایا نبایستی تنها به عنوان یک دروغ پردازی تروتسکی نگاه کرد بلکه بدتر، توهینی است به لنین وکروپسکایا که گویا به رفیق تشکیلاتی قدیمی، یعنی همان ً چماق لنین ً وبه فردی که ًخطرناک ترازدشمن ً است وتبدیل به یک فرد ً شیاد ً، ً فریب دهنده کارگران ً وشده است، احساسات یکسان دارد وگویا مواضع وسیاست طبقاتی برای اوبی معنا بوده اند. ازاین دروغ وتوهین تروتسکی درمورد کروپسکایا بگذریم وببینیم، همسرلنین ، آن بلشویک وفاداربه مارکسیسم ـ لنینیسم درنوشتجات باقی‌مانده ازخود، چه چهره ا ی را ازتروتسکی توصیف می کند، چهره ای غیرمارکسیستی وحتی خیانتکارانه. آورده شد که کروپسکایا در ً وصف ً تروتسکی چنین گفته بود : « ترو تسکی لفاظی رادوست داشت. برای او ژست فریبنده اهمیتی بیشترداشت تا نجات شوروی ازجنگ وایجاد موقعیتی که بتوان به جمع آوری نیرووسازماندهی توده ها پرداخت » ودرست یک سال پس ازآن ترشح توهین آمیزتاریک خانه پندار تروتسکی، درانتقاد به جزوه تروتسکی تحت عنوان ً درسهای اکتبر ً چاپ سال 1924 نوشت : «حزب خود را با جدیت وقف انجام فعالیت عملی ساخته است. تحت شرایطی که ما در آن قرارداریم، این وظیفه‌ای به غایت سخت ودشواراست وبه همین علت است که حزب دربرابر هربحث وجدلی ، بسیارمتخاصم است . به همین علت است که سخنرانی رفیق تروتسکی درباره سنگر فوق الذکرازنظر سیزدهمین کنفرانس حزب ، بسیارعجیب وغریب آمد. وبه همین علت است که مساعی ً ادیبانه ًی رفیق تروتسکی خشم عظیمی رابرانگیخته استتحلیل مارکسیستی هرگزنقطه قوت رفیق تروتسکی نبوده است. به همین سبب است که اوتا این حد، به نقش دهقانان کم بها می دهدتروتسکی نقشی که توسط حزب به مثابه یک کل، به عنوان سازمانی که به کسوت یک تن واحد درآمده رابه رسمیت نمی شناسد. نزداوحزب مترادف ستاد مرکزی استاین دیدگاه ً اداری ً خالص ومطلقاً سطحی وسرسری استجهت رویکرد رفیق تروتسکی به مطالعه اکتبراشتباه است. ارزیابی نادرست ازانقلاب اکتبرفقط برشی ازواقعیت ها وپدیده هایی با اهمیت عظیم است. ارزیابی نادرست از واقعیت، منجربه تصمیمات واقدامات اشتباه می شود، این راهرکسی می فهمدانحراف ازمسیرتاریخاً محک خورده ی لنینیسم می‌تواند خطرناک وفاجعه بارباشد. وآنگاه که رفیقی مثل تروتسکی، حتی ناآگاهانه درراه تجدید نظردرلنینیسم گام بگذارد، پس برحزب لازم می‌آید که نسبت به صدوریک اعلامیه ی رسمی اقدام نماید» ( ازمقاله: درسهای انقلاب اکتبرـ چاپ مه 1925). وزمانی که هشدارهای کروپسکایا به تروتسکی نتیجه بخش نشد وتروتسکی به امید اضمحلال کشورشوراها ورسیدن به قدرت، فاجعه رابا آغوش بازپذیرا شد، کروپسکایا نوشت : « تروتسکیست ها وزینویفیست ها خود را نگران سرنوشت توده ها نمی کنند. تمام آن‌ها تنها به فکرقبضه کردن قدرت هستند، حتی اگراین امربه کمک پلیس مخفی دولت آلمان ووحشی ترین دشمنان دیکتاتوری پرولتاریا به انجام برسد. آنها مشتاق احیای دولت بورژوائی واستثمارسرمایه داری ازتوده های زحمتکش درسرزمین شوراهاهستند. تصادفی نیست که تروتسکی که هرگزخصلت اساسی دیکتاتوری پرولتاریا رانفهمید ونقش توده ها درساختمان سوسیالیسم رادرک نکرد، تروتسکی که معتقد بود سوسیالیسم می‌تواند با تکیه بردستورا ت ازبالا ساخته شود، لاجرم به راه سازماندهی اقدامات تروریستی علیه استالین ووروشیلف ودیگراعضای بوروی سیاسی که درساختمان سوسیالیسم به توده ها یاری می رسانند، کشیده شود. کائوتسکی وشرکای اووحشیانه به افتراوتهمت علیه دیکتاتوری پرولتاریا وقدرت شوروی دست زده اند. انترناسیونال دوم برای تخفیف ورشکستگی نظام سرمایه داری وخاک پاشیدن درچشم توده های زحمتکش تقلا می کند. پس ازاینرو عجالتاً ازنماینده پلیس مخفی دولت آلمان یعنی تروتسکی حمایت می کند… » ( ازمقاله : افترازنی انترناسیونال دوم ـ 1936) .

چرا تروتسکی نه تنها درنوشته ی مورد بحث، بلکه دربسیاری موارد می کوشید با دروغ وتقلب نقل قول هائی ازلنین را درتمجید ازخود به رخ دیگران بکشد، نقل قولهائی که درهیچ یک ازنوشتجات وگفتارلنین یافت نمی شوند. تروتسکی درتمام مدت زمانی که درشوروی بود، ادعای تعریف وتمجید ی ازلنین را نسبت به خود عرضه نکرد وکلامی نیاورد. علت آن بود که بفوریت رسواترمی شد زیراکارگران شوروی که اورا درتجربه روزمره شناخته بودند ، خواهان مدرک وسند می‌شدند که تروتسکی نمی‌توانست آنان رابه تاریک خانه پندارخود حواله دهد. اززمانی که اوبه خارج ازکشورتبعید شد، آغازبه چنان دروغ پردازی ها کرد که مخاطبینش رادرمرحله اول، درکشورهائی به غیرازشوروی جستجومی کرد تا شاید با کسب اعتبارو سوءاستفاده ازنام لنین بتواند افرادی به گرد خود جمع کند وانشعاب درجنبش کمونیستی آن کشورها را تحقق بخشد. ازدیگرسوتلاش براین داشت که درمواردی بسیار ازطریق نقل قولهائی ساختگی ازلنین ـ مانند آنچه ازاوآورده شد ـ با زیرکی ودنائت تمام چهره ای مغشوش ازلنین بسازد که گویا سلامت فکری نداشته است واز جمله چگونه است که فردی را که بهنگام انقلاب فوریه ً شیاد ً و ً خوک ً می‌خواند و دریک ماه ونیم پیش ازانقلاب اکتبر ً خطرناک تر ً از ً سوسیال ـ میهن پرستان ً می داند، به سرعت تبدیل به ً بهتر ً ین بلشویک می شود. دریک کلام، تروتسکی تلاش داشت با دروغ پردازی وتحریف وباسوء استفاده ازنام لنین، کسب چهره برای خود بکند .

نسبت ً یهودا ً به تروتسکی : تروتسکی درمقاله کذائی، جنجا ل به پا می‌کند که گویا لنین اورا یهودا خطاب نکرده وتنها « دوسا ل پیش ازجنگ، دریکی ازلحظا ت حساس مبارزه درتبعید، لنین باعصبانیت تروتسکی را ً یودوشکا ً خطاب کرد» واضافه می‌کند که : « دراین مورد مشخص حتی مقاله‌ای هم درکارنبود، بلکه یادداشتی بود درلحظه ی عصبانیت» . به طورجنبی بیان شود که تروتسکی حتی دراین موردنیزصداقت درگفتارندارد. اول اینکه لنین نه دریک یاد داشت بلکه دریک نوشته ی کوتاه، تروتسکی رابه یودوشکا تشبیه می‌کند که تاریخ آن سه سال واندی پیش ازجنگ یعنی در2 ژانویه 1911 می باشد. دوم اینکه، این ً یاداشت ً یگانه موردی نیست که لنین، شخصیت تروتسکی را همچون یودوشکا معرفی می کند، به عنوان نمونه می‌توان ازمقاله ی ً نقض وحدت درپرده ی فریادهای وحدت طلبی ً به تاریخ مه 1914 نام برد که نه تنها ً یاد داشت ً نیست بلکه مقاله‌ای چند ده صفحه‌ای می باشد. تروتسکی بانیت خاص، مقاله ی لنین را به ٌ یاد داشت ً تقلیل می‌دهد تا ازاهمیت موضوع بکاهد، تاریخ را نیز تغییرمی دهد ومی خواهد به خواننده نا آگاه القاء کندکه آن تشبیه مربوط به گذشته های دوراست درحالیکه لنین آن تشابه رادرسال 1914 نیزتکرارکرده است ودیگراینکه گویی ً عصبانیت ً یعنی حالت غیرعادی سببی برچنان تشبیهی بوده است وگرنه لنین بنابرتفسیرتروتسکی ابداً به خود اجازه نمی داده است که به ساحت مقد س این شخص نسبتی ناروا بدهد!! بنابرتفسیرتروتسکی، حتماً تمام آن نقل قولهائی که دراین نوشته ازلنین آوردیم، نتیجه ی عصبانیت بوده است وبه زبان ساده بشری یعنی لنین درتمامی نزدیک به بیست سا لی که تروتسکی را به باد انتقاد واستهزاء شدید گرفت وبدترین نسبت‌ها را به اوداد، که سزاوارش بود، درعصبانیت گذراند !!! عجبا !! . چه خوب می بود، تروتسکی تنها به نام بردن از یودوشکا و یهودا قناعت نمی‌کرد وتوضیحی نیز درباره خصوصیات یودوشکا که شباهت فروان با روایات از یهودا دارد، می داد. اومسلماً ازخصوصیات مشابه آن دوشخص باهم آگاه بود وبانیت از آن توضیح پرهیزکرده است.لذا ضروری است چند کلامی درباره آن دوشخص آورده شود تا جبران ً غفلت ً تروتسکی شده باشد.

یهودا اسخریوطی (Judas iskariot ) بنابربرخی روایات مسیحیت یکی ازحوارین عیسی بود که خفا گاه اورا به رومیان فاش ساخت وبه عنوان خائن معروف شد. براساس روایت هائی دیگر، گویا این کاررابرمبنای خواست عیسی ودرمشورت با وی انجام داده است. روایتی دیگربراینست که او، عیسی رابه عنوان فرزند ً خدا ً قبول نداشته وعیسی رازمینی می‌شناخته است. آنچه که امروزه مورد پذیرش اکثریت شعبات مختلف مسیحیت ومسیحیان می باشد، همانا اولین روایت است. تذکرحاشیه ای وخارج ازموضوع این نوشته اینکه : موجودیت عیسی وحواریون اوازنظرتاریخی ثابت شده نیست وحتی برخی ازتاریخ شناسان وباستان شناسان در موجودیت او اظهارشک کرده اند.

یودوشکا (juduschka ) کی بود؟. اوشخصیتی داستانی درکتاب نویسنده روسی درقرن نوزدهم، میخائیل یِوگرافوویچ سالتیکوف شچرد ین به نام ً خانواده گلوولیوف ً میباشد. براساس نظردهی کسانی که آن کتاب راخوانده اندو درتوضیحات مترجمین آثارلنین آمده است، این شخصیت داستانی، ً نماد ازهم پاشیدگی مادی ومعنوی طبقه زمیندارمیرنده، انگلهای اجتماع وخیانتکاران سالوس است ً. لنین درمقاله ی ً نقض وحدت درپرده ی فریادهای وحد ت طلبی ً درهمان سطری که تروتسکی را با یودوشکا گلوولیف یک سان می داند،شیوه های او رابا یک شخصیت داستانی از گوگول ( نویسنده روسی ) به نام نوزدرف درکتا ب ً ارواح مرده ً که ً مالک آشوب طلب، دروغگووکلاهبردار ً است، مشابه می‌داند ودرپایان مقاله درباره تروتسکی وهم پالگی های انحلال طلب وی، نتیجه‌گیری می‌کند که : « این نوع اشخاص درحکم بازمانده های دوره ها وصورتبندی های تاریخی دیروزند » (مه 1914) ودرهمان ماه درباره تروتسکی نوشت : « تروتسکی خوش خدمت، ازدشمن خطرناک تراست». یک مقایسه کوچک نشان می‌دهد که ازنظراخلاق اجتماعی بین شخصیت یهودای روایات مسیحیت با شخصیت یودوشکای داستانی تفاوتی چندان موجود نیست. هردو دروغگوو هر دو خیانتکارهستند. مهم دراین میان، نام شخص نیست بلکه خصوصیات اجتماعی واخلاقی شخص است که هردوشخصیت روایتی وداستانی، مشابه هم هستند، پس دراختیارپیروان تروتسکی می گذاریم که کدام نام رابرای اومنا سب ترمی دانند : یهودا یا یودوشکا.

مسلم اینست که مطمئن ترین سند، اصل مقاله است که به زبان روسی نوشته شده واززمان نگارش تا زمان ترجمه به دیگرزبان ها بارها تجدید چاپ گردیده وهیچگونه تغییری درآنها امکان پذیرنبوده است . به علت عدم آشنائی به زبان روسی، قادرنیستم درمورد چگونگی ذکراین نام درچاپ های به آن زبان اظهارنظرکنم . درترجمه به زبان آلمانی کلمه ی یودوشکا آمده است. درترجمه به زبان انگلیسی وفارسی که احتمالاً ازانگلیسی برگردانیده شده است، نامِ یهودا ذکرشده است. ازترجمه به سایرزبان ها اطلاع ندارم . ازآنجائیکه شخصیت آن دوفرد یکسان هستند، نهایتاً می‌توان تغییرنام را یک بی دقتی درترجمه دانست، که درمضمون قیاس شخصیت تروتسکی با یکی ازآن دوفرد، تفاوتی بوجود نمی آورد. ولی زمانی که خصوصیات مشابه آن دو شخصیت روایتی وداستانی از نظردورنگهداشته شود و خود را به موش‌ مردگی زدن پیشه گردد که چرااین نام به جای آن نام آمده است ودرپی آن به دروغ پردازی های بی نهایت شرم آوردربزرگ نمائی خود پرداخته شود، چاره‌ای نیست که گفته ی لنین درباره تروتسکی رابهترین پاسخ بدانیم که : « آیا ازتیمارستان نیست که این صداها بلند می شود» ( ازمقاله : نقض وحدت درپرده ی وحدت طلبی).

دربررسی کوتاه ازمناسبات لنین باتروتسکی وشخصیت او، براساس نقل قول های مستند ازلنین وکروپسکایا نشان داده شد که آن دوکمونیست بزرگ، چه ارزیابی ازوی داشتند وهردو هشداردادند که این یا آن موضعگیری وعمل می‌تواند به « خیانت » و« فاجعه » منتهی شود. تروتسکی گامی درتصحیح خود برنداشت. نتیجه چه شد؟. به علت جلوگیری ازطولانی ترشدن مقاله، ازچگونگی همکاری اوبا آلمان نازی که تماماً براساس اعترافات همدستان او، گواهی ناظران معتبرجهانی دردادگاه ها : نویسندگان، حقوقدانان، خبرنگاران وسفرائی که حتی هیچگونه تمایل کمونیستی وعلاقمندی به شوروی نداشتند، ازجمله : لیون فُیشت وانگر، دنیس نوول پریت، آلکساندروِرت، جیلنزتیرنا، جوزف دیویس ووخاطرات برخی کارشناسان خارجی که درشوروی کارمی کردند وهمگی مستند وافشاء کننده ی اقدامات خیانت بار تروتسکی می باشند، می گذرم وخوانندگان را به مقالات وجزواتی که دراین باره چاپ شده اند، رجوع می دهم. البته درهمین زمینه است اقدام تروتسکی درانحلال گروهگ کوچک تروتسکیست درآلمان به هنگام حاکمیت نازی ها، مقالات متعدد خصمانه علیه حزب کمونیست آلمان درزمانی که این حزب ازجانب نازی ها غیرقانونی اعلام شده وهزاران کمونیست ارزنده زندانی یامجبوربه مهاجرت شده بودند، ارسال جاسوسان مشترک تروتسکی وسازمان جاسوسی آلمان به شوروی ازجمله : ناتان لوری، کروگلیانسکی، کونون، فرید من، واالنتین البرگ، برمان یوری، فریتزداوید وـ که تروتسکی با دونفرآخردرکپنهاک دیدارداشت ـ به منظورتخریب درزیربنای کشوروتروررهبران حزبی ودولتی .

تروتسکی درپی یکی ازخیانت های خود درهمکاری با ضدکمونیستهای امنیتی وطرفدران نازی ها آن‌ چنان به مخفی ماندن آن ماجرا اطمینان داشت که بهنگام آن خیانت وتامدتها پس ازآن، کاملاً سکوت کرد. درزمانی که این خیانت آشکارگردید وتروتسکی حتی درنزد پیروان خود درمخمصه قرارگرفت، پس ازماهها مجبوربه اقرارشد و راه چاره را درتقلب تاریخ یک نوشته توجیه گرانه ی خود یافت . تروتسکی درماههای فوریه ومارس 1939 دریک کمیته به رهبری مارتین دایز ـ نماینده مجلس ازتکزاس ویکی ازسرسخت ترین عناصرضدکمونیست ـ که به نام ً کمیته دایز ً معروف شد، شرکت کرد. وظیفه ی اصلی این کمیته، شناسائی کمونیست های ایالات متحده وبرنامه ریزی برای تعقیب ودستگیری آنها بود. این کمیته، سلف ً کمیته مک کارتی ً بود که با جنایت آمیزترین شیوه‌ها، کمونیستهای آمریکا راسزاواراعدام وزندان شناخت که تعدادی ازآنها به اعدام وزندان محکوم ویا مجبوربه مهاجرت ازایالات متحده شدند. گردانندگان این کمیته به منظور گمراه کردن افکارعمومی جهانی مدعی شده بودند که وظیفه ی کمیته مزبور، علاوه بریافتن شیوه‌های ممنوعیت ومبارزه علیه فعالیتهای کمونیستها، مشورت درباره چگونگی جلوگیری ازفعالیت های فاشیستی ووجانبداری ازآلمان نازی نیزمی باشد. این ادعای دروغین، پرده استتاری بود به منظورشرکت شناخته شدن چهره‌های دست نشاندگان نازی ها برای رهیابی سرکوب کمونیستها دراین کمیته. واین درحالی بود که پیشتر یک کمیته دیگربه رهبری ساموئل دیک اشتالین تحت عنوان بررسی فعالیت‌های ً غیرآمریکائی ً نظربه برائت نازیها داده بود. یکی ازفاشیست های مشهورآمریکا که درکمیته دایز، درهمکاری با تروتسکی قرار داشت، ادوارداف – سولیوان بود که درارتباط نزدیک با هتمان اسکوروپاداسکی ـ فراری « گاردسفید » روسی ـ قرارداشت که در باره کمونیستها اظهارداشته بودند : « همه ی این جهود های شپشو را به دریا بریزید » . یکی دیگرازفاشیستهای شناخته شده ی همکارتروتسکی دراین کمیته جی.جی.ماتیو نام داشت که مقالات ضدکمونیستی اودرمجله ً ضد کمینترن ً متعلق به آلفرد رزونبرگ ـ سیاستمدارنازی که مسئول دفترسیاسی حزب نازی ومسئول وزارت امورکشورهای شرق ـ بود، چاپ می شدند.

تروتسکی که درماههای فوریه ومارس درآن کمیته شرکت کرده بود، پس ازافشا شدن شرکت وهمکاری با سرسخت ترین ضدکمونیستهای آمریکائی وفاشیستهای آن کشورباهدف سرکوب کمونیستها ، برای توجیه خیانت خود، مقاله‌ای نوشت با عنوان ً چراپذیرفتم درکمیته ی دایزحاضرشوم ً که درتاریخ 30 دسامبر1939 درنشریه سوسیال اپیل درج شد، درحالیکه تاریخ 11 مارس راداشت. چرا این مقاله تروتسکی با تأخیربیش از9 ماه درآن نشریه چاپ شد، درحالیکه مقالات ضد کمونیستی وضدشوروی اوبراساس ارتباطاتی که بابرخی بنگاههای انتشاراتی، نشریات ومقامات داشت، باسرعت انتشارمی یافتند؟. آیا آن تأخیر مصلحتی، میتواند علتی به غیرازافشاء شدن شرکت تروتسکی درآن کمیته کذائی داشته باشد؟. تروتسکی دست پاچه می‌شود وشتابزده نوشته‌ای را تهیه وارسال می‌کند که نشان دهنده ی ماهیت ضدکمونیستی اوست. اوبا وارد کردن بحث مربوط به بررسی فعالیت‌های فاشیستی درآن کمیته ـ موردی که پیش تربسته شده وبابرائت فاشیست ها پایان یافته بود واکنون با شرکت برخی ازرهبران فاشیستی، وظیفه ی سرکوب کمونیستها را داشت ـ می‌نویسد: « درمورد کمینترن، توقیف تنها به این سازمان کاملاً منحرف وسازش پذیرکمک می کندتوقیف حزب کمونیست، فوری اعتباراین حزب رادرچشم کارگران به عنوان مبارزآزاردهنده ی طبقه حاکم بازسازی می کند». تروتسکی باسرسخت ترین ضدکمونیستهاورهبران فاشیستهای آمریکائی نشست مشترک تشکیل می‌دهد وبه آنها پند می‌دهد که مبادا حزب کمونیست راغیرقانونی کنید زیرا سبب اعتباروقدرت گیری آن حزب می شود. اونگران زیرپا نهادن همان آزادیهای نیم بند دموکراسی جامعه سرمایه داری که بورژوازی ادعای آنرادارد نیست، بلکه نگران قدرت گیری کمونیستها می باشد. فرض کنید درزمان کنونی یکی ازرهبران یک تشکل کمونیستی ایرانی با مأموران برجسته سازمان سیا ورهبران فاشیستها یک جلسه مشترک برپا می دارد تا درمورد جلوگیری ازرشد وگسترش یک تشکل کمونیستی مخالف، برنامه‌ریزی کنند، به این اقدام چه نامی می‌توان نهاد؟. مگرخیانت شاخ ودم دارد؟. این عمل یک خیانت به تمام معنی است، حتی اگرمنظوریک تشکل کمونیستی مخالف نباشد، بلکه تشکلی منحرف وغیرانقلابی باشد. برای تروتسکی، خیانت به جنبش های کمونیستی ورسیدن به قدرت باتوسل به کثیف ترین شیوه‌ها، کاملاً مجازبود، زیرا خودش گفته ونوشته بود که : « وسیله را فقط هدف می‌تواند توجیه کند» ( تروتسکی ـ اخلاق آنها واخلاق ماـ 1938). مارکسیست ها همواره با این اصل ماکیاولی که ً هدف، وسیله راتوجیه می‌کند ً مخالفت داشته‌اند زیرا می‌توان با ادعای گویا بهترین هدف، توسل به کثیف ترین وشنیع ترین عمل را، مجارشمرد . تروتسکی که روزی روزگاری با ترورمخالف بود ومدعی بود : « ازمنظرما ترورفردی غیرقابل قبول است»( ازمقاله : چرامارکسیستها باترورفردی مخالف هستند) ، درسال 1938 با تبعیت از ماکیاول ، درهمان مقاله توجیه شرکت در ً کمیته دایز ً با ترورفردی اعلام موافقت می کند، زیراقصد دارد ازترورهائی که دارودسته تروتسکی وسایرخائنین درشوروی سوسیالیستی انجام دادند، حمایت کند . برای تروتسکی که هدف، توسل به هروسیله ای راتوجیه می کند، هرخیانتی مجازشمرده می شود، زیرا فوراً درمخیله خود به پشت بند آن اضافه خواهد کرد که : هدف، رسیدن به قدرت است، پس هر هم نشینی وهمکاری با کثیف ترین نیروهای ضد کمونیستی مجازاست.

بررسی مستند ازتاریخ ، هرگاه همراه با تحلیل مارکسیستی باشد، آموزنده خواهد بود وهرگاه آغشته به تحریفات، دروغ پردازی ها وبزرگ نمائی های شخصی باشد، گمراه‌ کننده است. کروپسکایا، درباره امکان پیش آمد ً فاجعه ً ای که تروتسکی به سوی آن درحرکت بود، هشدارداد. تروتسکی با تبعیت از گفته ی خود و به عاریت گرفته از ماکیاول یعنی « وسیله را فقط هدف می‌تواند توجیه کند» ، هدف را کسب قدرت شخصی با توسل به هروسیله ای که برای اوامکان داشت، قرارداد ودرعمل برای یک باردیگربرگفته ی لنین صحه گذاشت که : « تروتسکی خوش خدمت، ازدشمن خطرناک تراست».

۱ دیدگاه

  1. سپیده says

    درود شادی، همانطور که درماندگی ترامپ و دیگر امپریالیستها آنرا نوید میدهند بر خوانندگان محترم و رفیق عزیز علی رسولی .

    انقلاب اکتبر در زمانی شکل گرفت که کاری بس عظیم برای آن بدست کارگران و دهقانان بخصوص برجسته‌ترین نمایندگانان آنان بعنوان نیروی ذهنی انقلاب (حزب طبقه کارگر) انجام گرفته بود.
    کارگران در سال ۱۹۰۵ با تظاهرات و اعتصابات خود پایه‌های حکومتی تزار و سرمایداران را بلرزه در آوردند و ۵ روز تمام در مقابل قراقها و سربازان تزار مقاومت کردند و تعداد کثیری در این روزها جان خود را از دست دادند. این روزها بود که جوهر هنری و سیاسی رمان مادر بنگارش مارکسیم گورکی را رقم زد.
    دراین زمان مبارزات دهقانان بشکل سوزاندن انبارهای مالکین و حتی قبض و تصرف زمین‌های کشت شده توسط دهقانانی که بصورت آبشامهای اشتراکی تولید و برداشت میکردند شکل گرفت و همزمان به هم رزمانِ شانه بشانه طبقه کارگر در آمدند. این پشتیبانی تا چندی پس از انقلاب اکتبر از طرف اکثریت شکننده دهقانان، ادامه یافت(تا ماقبل شروع نپ).
    لنینی که فقط یکبار در کنگره ۱۹۰۳ اکثریت را بدست آورد و خود را اکثریت نامید، شالوده انقلاب اکتبر را بر پایه اتحاد طبقه کارگر با دهقانان ریخت(چرای آن و شرایط کنونی دهقانان در ایران و کشورهای صنعتی پیشرفته و کشورهای عقب نگه داشته شده بماند در ادامه های این نوشته). در اینراه تنها کسی که بدون کوچکترین اختلافی تکیه گاه لنین گردید استالین کارگر ساده ای بود که چه ماقبل از شروع انقلاب و چه پس از آن بارها لنینی که در مخمصه دشمن طبقاتی گرفتار می آمد، از استالین کمک و نجات انقلاب را خواستارمیشد: «استالین کمیسار …محترم وظایفت را بدیگری محول و به فلان جبهه شتاب کن! که انقلاب در خطر است و مساعی تاکنونی از بین میرود» نقل بمفهوم.
    لنین بخوبی میدانست که بدون دهقانان انقلاب اکتبر امکان ندارد(چرای آن در شرایط عینی و مادی آنزمانی کارگران و دیگر طبقات کشور روسیه در ادامه). بنابراین با صبر و حوصله و مهارتی انقلابی که منحصر بفرد خودش در آن میان بوده است، این اتحاد را شالوده ریخت و با دشمنان پرلتاریا، دشمنان نیمه راه و از پشت خنجر زن ها، پیمان اتحاد بست که در شرایطی بدترین دشمنان پرولتاریا میگردند. زیرا دهقانان با تمام شرایط ذهنیِ بهتری که از دهقانان اروپایی واکثر نقاط جهان در زمان خود بخاطر همان آبشام های اشتراکی داشتند، ولی بخاطر عقب‌ماندگی ابزار تولیدی و تحت تأثیرِ روابط روبناییِ «بارش خدا خواستیِ» حضرات مسیحی چون حضرت تزار و آیت الله های روسی دور و بر تزار، همنوع راسپوتین ها، قرار داشتند. اصولا در این دوران پادشاهان تا انقلاب سرمایداری در فرانسه همزمان «بزرگ مقدسِ» کشور خود بوده اند و در شهر کلن قبر ساخته شده از طلای سه پادشاه از مقدسین قابل زیارت برای زائرین مسیحی میباشدDrei Könige .
    کار بجایی کشیده شده بود که تزار دهقانان و پسران آن‌ها را بجای تفنگ و مهمات که ته کشیده بود، عکس مسیح بدانها داده و بجبهه جنگ با آلمانی ها میفرست و گویا «پند داده»=ضرب المثلِ «گوشت دم توپ» از اینجا ناشی شده باشد.
    در این میان تا زمان انقلاب دسته های مختلف غیر بلشویکی و ضد لنینی بیشتر و بیشتر که آرایش طبقاتی در آن‌ها شکل میگرفت و کم کم فرا میگرفتند که هریک نسخه تاریخی سرمشق خود را یافته و بر منوال منافع یاران و پیروان این نسخهِ سرمشقی، بسیار وفادار تبلیغات برای این قسمت معین از اجتماع را پیش برند و در بدعت با آنان ساعی گردند که همیشه تا زمان انقلاب دارای جزر ومد های معینی بود و آنانرا مجبور به تغییر تاکتیک و حتی گاهی موقتاً تعویض سرمشقان خود میگردیدند.
    در این میان لنین دانشجویی که خود را کارگر میدانست و همیشه از «ما کارگران» سخن میگفت و استالینِ کارگر و افرادی مانند پلخانف ها با تزلزلات چندی بودند که مارکس و انگلس را در مقابل سران اینترناسیونال دوم بعنوان سرمشق برای خود انتخاب کرده بودند و ادامه راه آنان را وظیفه خود دانسته و با وجودیکه طبقه کارگردر اقلیت محض در روسیه و در کشورهای صنعتی و بطور کلی در دیگر کشورهای جهان بود، همانند مارکس؛ لنین نیروی رهبری کننده واصلی که پایه‌های مادی انقلاب راتشکیل میداد، همانطور که در گفته‌های خود «چه باید کرد»‌ و سپس «یک گام به پیش و دوگام به پس» بیان کرده است، با آموزش ازمارکس و انگلس، بر کاگران «بر روی کارگران تاکید است» بنانهاد و از اراده «بازهم تاکید» طبقه کارگر همچون شاغول بنّا برای کشیدن دیوار یاد کرد.
    ادامه دارد…
    بیستم بهمن ماه نود و پنج
    سپیده

    دوست داشتن

  2. جواد says

    پیروزی انقلاب اکتبر تنها با طرد تروتسکیسم میسر شد. زمانی که تروتسکی مسئولیتهایی داشت (در ارتش و بعدها کمینترن) نتوانست هیچ یک از دیدگاههایش را به کرسی نشاند. او با سوء استفاده از موقعیتش صدماتی به انقلاب زد و علیرغم داشتن تمام امکانات برای تبلیغ نظراتش هیچ توفیقی در به تأیید رساندن آنها نیافت.
    همین که تروتسکیستها قادر نیستند یک مورد را نشان دهند که نظرات تروتسکی کمکی به پیشروی انقلاب کرده باشد و بضاعت ایدئولوژیک شان در این حد است که فقط ادعا می کنند لنین در جایی فلان سخن را در مدح تروتسکی گفته (که البته جایی ثبت نشده و مدرکی برای آن نیست) یا داشتن چند مسئولیت رهبری را دلیل بر پذیرش تروتسکیسم می دانند (در حالی که یک اس آر چپ هم می توانست فرمانده ارتش و صدر کمینترن باشد اما افتضاحات تروتسکی را ببار نیاورد) ثابت می کند که تروتسکیسم مطلقا هیچ چیز به سوسیالیسم علمی نیافزوده و کمکی به پیشروی جنبش کارگری نکرده.

    دوست داشتن

  3. سپیده says

    درود بر رفیق علی رسولی«ف ک»،
    صد بار سپاس بابت این *) مقاله که من بارها بدنبال یک نوشته کوتاه که اکثر اسناد و مدارک موجود که مسجل و مورد پذیرش در جنبش کمونیستی بوده اند و من در دبیرستان علمیه و دارلفنون شخصا از دهان رفقایی همچون «دکتر فریدون کوشا» و «ژان ژیانفر» عضو سازمان جوانان حزب توده ایران سالهای ۳۰ پس از گذشت بیش از ۵ نسل با انتقال دهن بدهن و کتابهای زیادی که درسایت ها و بخصوص در سایت حزب کار ایران «توفان» بزبان پارسی، بشکل مدارک سیاه برسپید موجودند که شما برخی از آنها را بر شمرده اید؛ در حافظه تاریخی پیش آهنگ انقلاب حک گردیده و غیرقابل زدودن است.
    ولی من یک سوال بس آزاردهنده از شما دارم:
    آیا لنین احمق بود و یا مخ «اقتصاد مال خراست» را در کله داشت که این چنین جنایتکاران، خیانتکاران… را دایما قربان صدقه برود و از هر روزنه امیدی که بوجود می آمد آنانرا «مرحبا، به به»‌ گویان در راس مقامات حزبی بگمارد؟

    اگر شما هم کتابهای موجود در باره ترتسکی و بخصوص کتابهایی که ترتسکیست های سالهای شصت و هفتاد قرن گذشته میلادی «چهل سال پیش» را با فحاشی به رفیق کبیر و آموزگار کارگران جهان، کارگر ساده، بلند مرتبه نگاه دارنده پرچم لنینیسم یعنی یوسف استالین در اروپا و آمریکا، بزبانهای انگلیسی فرانسوی و آلمانی نوشته اند، خوانده باشید و آنها را با مقاله کوتاهی که به اهتمام رفیقمان ابراهیم شیری در مجلات زیادی منجمله مجله هفته و ارگان حزب کار ایران «توفان» و… بچاپ رسید و هنوز از پرخوانندگان مقالات آنها در سایتها میباشد، یعنی مقاله نیک یاد «نیما کوهبنانی» بنام امام جمعه؛
    با این مقاله نیما مقایسه میکنم، این سوال که کلید خیلی از مشکلات انقلابی اکتبری در هر کشوری که کارگران خود را برای بدست گرفتن قدرت و اعمال دمکراسی برای ۹۰ در صدی های جامعه های کنونی و دیکتاتوری بسیار شدید و سخت و غیر قابل نرمش در مقابل سرمایداران(نوع لنینی/دولت و انقلاب)، آماده میکنند همانطور که دمکراسیِ سرمایداران اکنون حتی به خبرنگاران و روزنامه نگاران خود، برای کوچکترین بی احتیاطی در نوشتن خبری که میتواند مشت آنان را باز نماید، بوحشیانه ترین شکلی مجازات مینماید «مابین دو کامیون»**) له مینمایند؛
    و برنامه نویس نوجوانی که یابنده RSS جهت همگانی شدن اطلاعات بود را بیرحمانه حلق آویز مینماید و یا مانند حکومت سرمایداران ایران که برای کوچکتری تخطی از حفظ منافع بانکهای خصوصی و قانون خصوصی سازی (رگ حیاتی آنان)، روزنامه نگاران ایرانی را به ۴۰۰ ضربه شلاق محکوم مینمایند***)،‌ اکنون در سراسر جهان سرمایداران چنین دیکتاتوری را اعمال مینمایند، این سوال از اهمیت دوچندانی برخوردار است.
    امید است که پاسخی بدان بدهید تا با امکانات کوچکی که دارم بدان مجبور نگردم.
    بازهم سپاس برشما.
    سپیده
    سیزدهم بهمن ماه نودوپنج

    ×××××××××××××××××××××
    *)- حق با شماست، من زمانی از شما تقاضامند گردیدم که روی مساله اتحاد تمام نیروها جهت ایجاد آوانگارد طبقه کارگر که همان نیروهای ذهنی انقلاب هستند و یکشبه از آسمان دوباره زاییده نمیگردند، نیروی خود را جهت زیر پرچم لنینیسم آوردن دوباره آنان بخصوص حزب توده ایهایی که به رویزیونیست های ترتسکیست شده تبدیل گردیده اند(چند نفری که باقی مانده ایم و گذشته پرافتخار طبقه کارگر ایران را زمانی بر پشت خود داشتیم) را خواستارگردیدم، بخصوص که در آنزمان همین مقاله پراثر رفیق عزیز، نیک یاد «نیما کوهبنانی» در جروبحث در مجله هفته قرار داشت، تا وارد گفتمانهایی بی محل نگردیم. که خیلی هم پراثر بوده است. سپاس بر نیما و رفیق شیری!

    **)- در ترکیه دختر جوانی که همه چیز بود بجز کمونیست و کارگر(شاید هم از ابوابجمعی معمولی خبررسانان بوده است)،‌ بخاطر درج خبر «اروپا از طریق ترکیه اسلحه در اختیار جهادیون در سوریه قرار میدهد» وی را با کامیونی تصادف دادند و بقتل رسانیدند. حتی خود او یکبار از چنین خطری برای خود سخن گفته بوده است.

    ***)ـ در روزنامه های ایرانی این خبر را در هفته گذشته بصورت وسیع نشر دادند تا زهر چشم از هر اعتراض کننده ای بگیرند. تعداد آنها هم یکی دوتا نیست و تعداد زیادی بشدت تنبیهات بدنی گردیده اند. اگر این دیکتاتوری سرمایداری و انکیویزاتسیون قرون وسطایی(پرسش دین وعقیده از طریق شکنجه) نیست پس نام آن چیست؟

    دوست داشتن

  4. دریا says

    مناسبات لنین با تروتسکی از هرجا شروع شد و هرگونه که ادامه داشت، به آنجا ختم شد که لنین در واپسین روزهای حیات خود امر مبارزه با بورکراسی که استالین پرچمش را بلند کرده بود را به تروتسکی سپرد، و تروتسکی در این نبرد جان خود را تقدیم جنبش سوسیالیستی کرد.

    دوست داشتن

  5. اغلب( یا همیشه) کاشفان «مناسبات لنین با تروتسکی» استالینیست یا مائوئیست هستند. و اغلب (یا همیشه) به جستجوی نکاتی در دروه های اختلاف بین لنین با تروتسکی می گردنند که بر اساس آن، نه از لنین که از تروتسکی هیولا بسازند، تو گویی این اختلافات، آن هم در میان رهبران برجسته جنبش سوسیالیستی امری غیر طبیعی است و یا چون به سبک استالین که مخالف خود را به قتل میرساند و از این طریق صورت مسئله را پاک می کرد، آن دو رهبر بلشویک هم می بایست همین کار را می کردند و چون چنین نکردند، رسالت این امرخطیر به عهده استالینیست ها و مائوئیست های پس حیات آنها قرار گرفته است. اما این طرز تلقی ارتجاعی ضد انقلابی در درون خود یک تناقض درشت را با خود حمل می کرد، و آن این تناقض بود که یا لنین فردی فرصت طلب بود که با آن هیولای دست ساخت دستگاه مخوف استالینیستی که این همه اختلاف نظر داشت چنین شانه به شانه انقلاب اکتبر را رهبری کرد و مهمترین پست ها و وظایف انقلاب را به عهده او گذاشت، و یا نکات مورد اختلاف آنها امری طبیعی و عادی در بین رهبران مارکسیست بود. وجه دیگر این تناقض این است که هرگز چنین اختلافاتی بین لنین و استالین از سوی کاشفان «مناسبات لنین و تروتسکی» کشف نشده که یا به این دلیل است که استالین رقم قابل محاسبه در جنبش سوسیالیستی نبوده و فقط یک تشکیلاتچی بی نظر دنباله رو و مطیع بی چون وچرا بوده، و یا اساسا همه زور ونیروی تخریب ضدانقلابی تروتسکی اتفاقا به این دلیل است که فرصتی پیش نیاید که معلوم شود لنین در آخر حیات خود وظیفه مبارزه با بورکراسی استالینیستی را به عهده تروتسکی، همان کسی که با او «مناسبات توصبف شده» داشته بود گذاشت. دقیقا همینجاست که تمایلات ضد لنینیستی کاشفان «مناسبات لنین و تروتسکی» آشکار می شود، جایی که قراراست رهبر انقلاب 1905 روسیه و یار لنین در انقلاب 1917 کشته شود و آب از آب تکان نخورد! اما تکلیف این تناقض چه می شود که چرا خود لنین با تروتسکی چنین «مناسباتی» داشت، به جای صدور دستور قتل او، و چرا استالین نتوانست همان «مناسبات لنین با تروتسکی» را به معنی پیروی از سبک کار لنین ادامه دهد و به جای آن تروتسکی را به قتل رساند؟ بر این اساس سوال این است که آیا استالین مناسبات انقلابی با لنین داشت یا تروتسکی با لنین چنین مناسباتی داشت.
    کاشفان «مناسبات لنین و تروتسکی» را بکشانید به ابراز نقطه نظر و اتخاذ مواضع نسبت به خودِ استالین تا رمز جستجوی اختلافات بی پایان لنین و تروتسکی گشوده شود. به سادگی درخواهید یافت؛ آن مناسبات هرچه بود در کادر کمونیستی و ضرورت انکشاف نظرات سوسیالیستی بود و گرایشات ضد مارکسیستی در پوشش دفاع از لنین، فقط به این دلیل به تخریب تروتسکی، این رهبر بی بدیل مارکسیستی پس از لنین ادامه می دهند که خجالت میکشند در دفاع از استالین وارد کارزار تخریب تروتسکی شوند؛ اما چه کسی است که نداند موضوع اصلی دقیقا همینجاست، رویارویی نماینده مارکسیسم انقلابی در غیاب لنین، با مخوف ترین دستگاه تخریب مارکسیسم انقلابی به رهبری استالین. هرچند بر هیچکس پوشیده نیست این تردستی های نوشتاری تنها به این دلیل است که تئوری سازش طبقاتی مورد نظر استالینیست ها در پوشش «مناسبات لنین با تروتسکی» پنهان باقی بماند. اما مگر استالینیسم چیزی به جز تئوری سازش طبقاتی است. اگر کسی این را باور ندارد کافی است به کارنامه سیاسی کاشفان مناسبات لنین و تروتسکی نظری بیاندازد تا ببیند، ممکن نیست، مطلقا ممکن نیست که درکارنامه آنها دوره ای از تلاش برای متحد شدن با جناح هایی از بورژوازی صورت نگرفته باشد. در مرکز جریانات استالینیسم حزب توده و اکثریت قرار داشت که تا مرز فروپاشی خود تلاش کردند برای پذیرفته شدند از سوی یکی از مخوف ترین حاکمیت های سرمایه داری تاریخ در ایران! لباس کاشفان مناسبات لنین و تروتسکی را کنار بزنید تا به وضوح اسکلت بندی چنین سازش های طبقاتی را ببینید؛ این است همه رمز و راز دهه ها تلاش برای ایجاد تقابل بین لنین و تروتسکی.

    دوست داشتن

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.