مراسم و یادبودها

پاسخی به نقد جوانمیر مرادی تحت عنوان: «تکاپوی تملقگویان در مقابله با خواست افزایش دستمزد کارگری» 

نشر کارگری «ما» در مهرماه 1395 متن پیادهشدهی میزگرد «دستمزد و سبک کار» را منتشر کرد. هدف این میزگرد بررسی روشهای تاکنونیِ مبارزهی بخشهای مختلف طبقهی کارگر برای افزایش دستمزد، چرایی ناکارآمدی این روشها و گشودن باب بحث و گفتگو در راستای یافتن راهها و شیوههای تازهای برای تحقق این مطالبه بوده است. هر یک از دوستان شرکتکننده تحلیلها و نظرات خود را در این رابطه ارائه کرده اند و همانطور که در پایان میزگرد آشکارا گفته شده، هر کدام از این نظرها میتوانند بیانکنندهی بخشی از واقعیت موجود و یا طرح بخشی از مشکلات این مسیر باشند. «ما» هرگز در پی گزینش هیچکدام از بحث ها به عنوان نظر و راه نهایی برای خروج از وضعیت موجود و یا حل مشکل دستمزد نبوده است!

ادامهی این متن نقدِ نوشتهی آقای جوانمیر مرادی به بحثهای این میزگرد است؛ البته به زحمت میتوان نام نقد بر این نوشته گذارد. بیشتر متن ایشان حاوی تحریف، یکسونگری واتهامزنیهای بیاساس است تا نقدی که در جستجوی راهکار باشد. هر یک از دوستان شرکتکننده در این میزگرد با یا بدون توجه به سخنان آقای مرادی اگر توضیحات تکمیلی در این مورد دارند و همچنین دیگر دوستان و فعالان عرصهی کارگری اگر توضیحات یا نوشتههای را در این مورد مفید میدانند، نشر «ما» انتشار و بازانتشار آنها را وظیفهی خود میداند. «ما» پاسخ به تحریفها و اتهامهای واهیِ نوشتهی آقای مرادی را بهانهای برای طرح مجدد سئوال اساسی این میزگرد قرار میدهد.

اولین اتهام بیاساس و بیمورد مرادی در همان سطر اول نوشتهی ایشان دیده میشود: «… که با شرکت اشخاصی با اسامی غیرواقعی»! معلوم نیست مرادی با کدام روش پلیسی و با چه هدفی به این نتیجه رسیده است که این اسامیِ کوچک افراد غیرواقعی است ومهمتر اینکه واقعی بودن یا نبودن این اسامی چه تأثیری در درستی یا نادرستی گفتهها و استدلالها دارد؟ این شیوهی برخورد به رویکرد آقای مرادی و دوستان همفکرِ ایشان تبدیل شده است؛ شیوهای که در پاسخ و برای رد کردن نقدها و مواضع اصولی دیگران به مجهول و ناشناخته بودن نویسنده یا گوینده اشاره میکنند و در عین حال در مورد بیانیه و اطلاعیههایی که مویدِ نظر و مواضع خودشان است و امضای جمعی از کارگران…، جمعی از زنان … پای آنها دیده میشود سکوت کرده و آنها را منتشر میکنند.

مرادی در پاراگراف دوم نوشتهی خود پیش از آوردن هر استدلالی بر آن است به خواننده القا کند که: « به وضوح مشهود است که مجری و بحثکنندگان، کسانی غیر از همسویان با خانهیکارگریها و عوامل شوراهای اسلامی کار و دیگر نهادهای ضد کارگری وابسته به دولت نیستند و هدف از برگزاری این میزگرد جلوگیری از گسترش مبازات کارگران حول افزایش دستمزد بالای خط فقر است». در پاراگراف دوم بخشی از استدلال مرادی معلوم میشود: «چه در مقدمه و چه در بحثهای حاضرین، مکرراً و موکداً از عوامل و نهادهای ضدکارگری خانه کارگر، شورای اسلامی کار و غیره به عنوان نمایندگان تشکلهای رسمی کارگران نام برده شده است … و همچنین از تلاشهایشان تقدیرشده است»

مرادی اصلا به این نکته توجه ندارد که هدف میزگرد بررسی «سبک کار» در رابطه با مسئلهی دستمزد و افزایش واقعی آن است و نه تحلیل جایگاه و کارکرد تشکلهای نامبرده و به همین دلیل نیاز نیست در هر کجا که لازم آمده نام این تشکلها آورده شود برای پرهیز از به وجود آمدن شائبه ی تایید این تشکلهای رسمی و زرد کارگری، یک جملهی طولانی و یا رسالهای نیز در وصف اقدامات ضدکارگری گذشتهی این تشکلها آورده شود! اطلاق «تشکلهای کارگری رسمی» به این نهادها بر مبنای این پیش فرض است که در گذشته و در میزگردهای پیشینِ «ما» بارها و بهوضوح بر ماهیت زرد بودن، غیر مستقل بودن و وابستگی آنها به دولت و … تاکید شده – حتا در همین میزگرد نیز «اصغر» در سخنان خود بر سرسپردگی و گوشبهفرمان بودن اکثریت بزرگ رهبران این نهادها و تشکلها تاکید میکند – لذا در نوشتهها و گفتههای بعدی، برای پرهیز از طولانیشدن کلام فقط به عنوان «تشکلهای کارگری رسمی» بسنده میشود و کیست که نداند تاکنون هیچ تشکل مستقل و واقعیِ کارگری از سوی وزارت کار و مسئولان دولتی به رسمیت شناخته نشده است؟ لازم است جوانمیر مرادی به این سوأل پاسخ گوید که اگر به منظور پیشگیری از طولانی شدن کلام در یک میزگرد، در جمله به ماهیت وابسته و غیرکارگری بودن این نهادها اشاره نشود، این عدم اشاره همسویی و تأیید این نهادها تلقی میشود؟

در اینصورت همکاری تنگاتنگِ «اتحادیه آزاد کارگران ایران» (که آقای مرادی نیز در آن فعال است) با خانهی کارگر و عوامل مؤثرِکانون شوراهای اسلامی کار به منظور جمعآوری امضاهای طومار موسوم به «چهل هزار امضا» و حتا مهمتر از آن حضور یافتن بعضی لیدرهای این اتحادیه در جلسههای مختلف و مشورتی با سران خانهی کارگر در رابطه با همین مسئلهی مزد کارگران را چگونه میتوان تعبیر و ارزیابی کرد؟

در سطر هفتم این پاراگراف اتهام زده میشود که در این میزگرد ازتلاشها و عملکرد تشکلهای رسمی«تقدیر شده است»! اتهامی بدون پایه و دروغین. در این میزگرد تمامی فعالیتهای صورتگرفته از جانب تمامی نیروها، که معطوف به افزایش دستمزد بوده و از جمله فعالیت نمایندگان تشکلهای رسمی، بررسی شده است ولی نه تنها تایید و تقدیر نشده که به روشنی بر ناکارآمد بودن آنها تأکید شده است!

مرادی در جملهی بعد میگوید: «در این میزگرد ریاکارانه مبارزات مداوم کارگران و نقش اساسی همین بهقول خودشان تشکلهای رسمی کارگران در تحمیل دستمزدهای 5 برابر زیر خط فقر را پردهپوشی کرده علت وجود حداقل مزد موجود را غیرمنطقی بودن اعداد و ارقام و بالا بودن این اعداد و …». در این ارتباط چند نکته را باید یادآوری کرد:

1- در ابتدای میزد گرد «حسن» در سخنان خود به اعتراضهای پراکنده، حرکتها و تجمعهای اعتراضی کارگران به دستمزدها (البته دستمزدهای عقبافتاده) و در گذشتههای دورتر اعتراض به تبعیض موجود میان دستمزد کارگران بخشهای مختلف یک بنگاه اشاره میکند و اضافه میکند: این اعتراضها هم پراکنده و غیرمرتبط با یکدیگرند و هم عمدتاً دفاعی اند و در دفاع از پرداخت دستمزدهای عقبافتاده شکل میگیرند و نه در دفاع از سطح عمومی دستمزدها. آیا مرادی خود میتواند فقط 3 نمونه از حرکت اعتراضی کارگران در معنای وسیع و تأثیرگذار آن در جنبش کارگری را ذکر کند که در اعتراض به پایین بودن سطح عمومی دستمزدها صورت گرفته است و در این میزگرد به آنها اشاره نشده است؟ اعتراضهای انفرادی یک یا چند کارگر در یک کارگاه محدود نمیتواند معیار و مقیاس ما باشد. ما با طبقهی کارگری به بزرگی ایران سروکار داریم.

2- سخن از «نادیدهگرفتن مبارزات مداوم و نقش فعالان و تشکلهای واقعی کارگری است». هر کسی میتواند ادعا کند که فعال کارگری است! اما سوأل اساسی این است که نقش و اثرگذاری او در مبارزات و پیشبرد اهداف جنبش و مهمتر از هر چیز در سازمانگری و کمک به امر سازمانیابی طبقهی کارگر چقدر است؟ بیش از همه خود این شخص، اگر صادق باشد، میداند و پس از آن عمل اجتماعی او و کنشها و واکنشهای اجتماعیِ وابسته به اوست که میتواند شاخص باشد و نیازی به توضیح نیست. اما تشکلهای مستقل کارگری؛ صادقانه میپرسیم: آقای مرادی به جز سندیکای کارگران شرکت واحد چند تشکل واقعی کارگری را که میشناسید نام ببرید. نسبت به خودمان دچار توهم نشویم و شاخص و میزان واقعیِ «توان و سازمانیافتگی طبقهی کارگر» را فدای مطلوبمان نکنیم، به بیان دیگر موجود را جای مطلوب قرار ندهیم و به این طریق به خودمان و دیگران آدرس غلط ندهیم. محفلها و نهادهایی مرکب از ده، پانزده یا بیست و چند نفر فعال در حوزهی کارگری (به زعم خودشان) را – حتا اگر سراپا صداقت و درستی هم باشند و هرکدام در گوشهای به کار و فعالیت اجتماعی برای گذران زندگی مشغول باشند- که نمیتوان تشکل مستقل و واقعاً کارگری نامید. اینها نهادها و تشکلهای فعالانِ علاقهمند به حوزهی کارگری اند. تشکل واقعی کارگری و اثرگذاری آن را میان طبقه، نه در اطلاعیهها و بیانیههای آن – که میتواند حاصل کار یک نفر با یک گوشی تلفن همراه هم باشد – بلکه از بیرون در قدرت نفوذ و میزان سازمان گریِ آن، تعدادِ کارگران عضو و سازماندهیشده در قیاس با کل کارگرانی که میتوانند تحت پوشش قرار گیرند، توان بسیج کارگری و اثرگذاریاش در جنبش کارگری میتوان سنجید و نمره داد. و از درون، توجه به اساسنامه و روابط و مناسبات پویا و دمکراتیک درونی آن میتواند معیار سنجش باشد. به عنوان مثال آقای مرادی آیا شما میتوانید، نه در پاسخ به این نوشته و نه در نوشتهای دیگر، که فقط در مقابل آینه بایستید و در چشمان خود نگاه کنید و با صدای بلند بگویید: «انجمن برق و فلزکرمانشاه» چند عضو دارد؟ آخرین مجمع عمومی آن چه زمانی بوده، میزان مشارکت در انتخابات و اسامی اعضای فعال هیأتمدیرهی آن چیست؟ و چند نمونه از حاصل کارهای صنفی و طبقاتیِ مشهود این انجمن را بازگو کنید؟ البته به جز صدور اعلامیه و امضاء بیانیههای مشترک با نهادهای همگون!

اگر طبقهی کارگر ما حتا در برخی جاها تشکلهای مستقل و واقعی و کارآمد داشت و این تشکلها و فعالان مستقل بهطور مداوم و پیگیرحضور مبارزاتی داشتند (دستکم در دو دههی گذشته)، اکنون دیگر در وضعیت نابسامان موجود نبودیم! ناامید نباشیم، اما همهی عوامل ناکامی و شکست و حدوث وضعیت امروز را که نمیتوان فقط و فقط به عامل سرکوب منحصر کرد.

3- سخن از «پردهپوشی این میزگرد بر نقش تشکلهای رسمی کارگری» در تحمیل دستمزدی 5 برابر زیر خط فقر» آمده است؛ متأسفیم. اگر آقای مرادی فقط کمی و با دقتی بیشتر مطالب میزگرد را خوانده بودند بهطور حتم این جملات در بخش اول سخنان «اصغر» به یادشان مانده بود: «– برگزیدگان تشکلهای رسمی حاضر در جلسه و دارندهی حق رأی و امضا و همینطور مشاوران آنها در این جلسه، پس از دریافت آمیزهای از تهدید و تطمیع، صورتجلسه و مبلغی را امضا و تایید میکنند (حداقل دستمزد مصوب) که از مبالغ قبلاً اظهارشده توسط خود و تشکلهایشان بسیار کمتر است». در ادامه باز هم به این مورد باز خواهیم گشت.

4- مرادی در ادامهی این جمله مدعی میشود که «ما» در این میزگرد علت وجود حداقل مزد موجود را «غیرمنطقی بودن اعداد و ارقام اعلامشده و بالا بودن این اعداد وارقام با توجه به توان ضعیف کارگران در مقابل توان کارفرمایان، برای تحقق آن است. اگر تمامی سخنان گفتهشده در میزگرد با دقت خوانده شود جملهای که مفهوم آن، حتا بطور ضمنی، چنین مضمونی را القاء کند یافت نخواهد شد و این فقط از کرامات آقای مرادی است؛ در این میزگرد دیالوگهای صورتگرفته بین نادر و ژاله چندبار به این اعداد و ارقام اشاره میکند و آنچه که در مجموعِ این دیالوگها بر آن تأکید شده چنین است: بدون توجه به درستی یا نادرستی، دقت یا عدم دقت و انطباق و یا عدم انطباق این اعداد و ارقام با دستمزد حقیقی کارگران (و نه دستمزدی که امروزه پرداخت میشود)، در شرایط کنونی که طبقهی کارگر فاقد ابزار و امکاناتی است که چنین دستمزدی را به سیستم موجود بقبولاند (تحمیل کند)، طرح و پیشنهاد دستمزدی با چنین ارقام، آن هم برای چندسال متوالی و بدون این که راه و ابزاری برای تحقق آن نشان داده شود، فقط موجب لوث شدن اصل قضیه و تضعیف روحیهی کارگران است.

حال با عقل سلیم چگونه میتوان از تمامی این استدلالها معنای جملهی آقای مرادی را استنباط کرد!؟ باز هم خود آقای مرادی میداند.

یکی از شرکتکنندگان در میزگرد در بخشی از سخنان خود میگوید : «… اگر … موانع ذهنی سازمانیابی را بطور موقت کنار بگذاریم سه مشکل اساسی به شکلی درهمتنیده شده اند که حل هر یک در گرو گشوده شدن گره دو تای دیگر است: بیکاری، نبود تشکل مستقل و کار آمد و وجود موانع قانونی» و برآیند این سه مشکل را امروزه در دستمزد چندین برابر زیر خط فقر، بیثباتی و نبود امنیت شغلی و خلاصه وضعیت فلاکتبار امروزین طبقهی کارگر ایران میتوان دید. مرادی در اینجا پس از وارد کردن اتهام «تحلیلهای وارونه و عوامفریبانه» به شکلی کاملاً سطحی و مضحک به توضیح این سه مشکل می پردازد. مرادی نه تنها ابداً نمیگوید کدام تحلیل و یا کدام بخش از تحلیلهای گفتهشده وارونه یا عوامفریبانه است، بلکه در توضیح سه مشکل مطرحشده نیز نهایت بیمایهگی و سطحینگری خود را به نمایش میگذارد؛ مرادی در توضیح خود یک علت بیکاری را باز بودن دست کارفرمایان برای اخراج کارگران میداند! مرادی توجه ندارد که اخراج کارگران خود معلول بحران بیکاری و بحران ساختاری نظام سرمایهداری است. اگر این بحران وجود نداشت و سرمایهدار هنوز و بهطور عمده استثمار نیروی کار را در محیطهای تولید و صنعت یکی از راههای انباشت میدانست، دیگر اصولاً نیازی به اخراج کارگران پیدا نمیکرد و کارگر نیز در صورت اخراج بیکار نمیماند و در کارگاه و بنگاهی دیگر شاغل میشد! مرادی در بحث تشکلهای مستقل کارگری میگوید: «نبود تشکلهای مستقل و کارآمد کارگری؛ این جا دیگر فراتر از وارونهگویی و تلاش برای خاک پاشیدن به چشم کارگران، به دروغگویی روی میآورند. تشکلهای واقعی و مستقل کارگری که مداوم زیر فشار و سرکوب هستند ….».

در اینجا بهتر معلوم میشود صفت «وارونهگویی» و «دروغگویی» زیبندهی چه کسی است؟ کدام تشکلهای مستقل و واقعی کارگری مورد نظر مرادی هستند؟ در مورد تشکلهای مستقل کارگری پیش از این و در بالا توضیح داده شد. مرادی در این جا نمیخواهد (و نمیتواند) به جز سندیکای کارگران شرکت واحد، حتا یک مورد را به عنوان تشکل مستقل و کارآمد کارگری معرفی کند . توجه داشته باشیم ما با طبقهی کارگری به گستردگی و وسعت ایران سروکار داریم؛ محفلی مرکب از 10، 15 یا 20 نفر به اصطلاح فعال کارگری را که نمیتوان تشکل مستقل کارگری نامید! قدرت نفوذ و بسیج کارگان، میزان سازمانگری در حوزهی فعالیت و تعداد اعضا در قیاس با کل کارگرانی که میتوانند زیر پوشش قرار بگیرند مثلاً کل کارگران یک رشته و رسته یا منطقه، میزان اثرگذاری در عرصهی مبارزه و بالاخره میزان گسترش و چگونگی ساختار دموکراتیک درونی هر تشکل است که میتواند معیارهایی برای شناسایی تشکلهای مستقل و واقعی کارگری باشد و نه ادعاهای آنها.

در بحث وجود «موانع قانونی» در مسیر تحقق دستمزد واقعی و همچنین ایجاد و فعالیت تشکلهای واقعی کارگری، باز هم مرادی به اتهامزنی و مغلطهگویی ادامه میدهد و میگوید :«هدف مشخص است. دفاع از کلیت قانون کار سراسر ضدکارگری با ترفند انتقاد نهچندان جدی از موادی از قانون کار.» مرادی باز هم در اینجا نمیگوید بر اساس کدام مشاهدات و دلایل و حتا کدامیک از گفتهها و نوشتههای منتشرشده و نشدهی نشر کارگری «ما» به این تشخیص و یقین رسیده است که هدف این میزگرد یا این بحثها دفاع از کلیت قانون کار است؟ در سراسر گفتههای این میزگرد و حتا مطالب پیشین نشر «ما»، اگر به دقت وارسی شوند، گزاره، جمله یا پاراگرافی در اثبات این موضوع یافت نمیشود. اضافه بر این و خیلی مهم اینکه اساساً موضوع و هدف این میزگرد بررسی قانون کار موجود و پرداختن به نواقص آن نیست که بر پایهی میزان نواقص ذکرشده، چنین نتیجهای را بتوان تأیید یا رد کرد. اینگونه برخوردها هیچ قرابت و سنخیتی با شیوهی درست «نقد کردن» ندارد و فقط میزان وجود عناصری از درستی و صداقت گوینده را میرساند.

مرادی هم در پاراگراف اول و هم در میانهی نوشتهی خود «ما» را متهم به حمایت از صنایع تولیدی داخلی در مقابل خواست افزایش دستمزد میکند. ظاهراً مرادی تمام میزگرد و سخنان شرکتکنندگان را بهدرستی نخوانده است.

بحث تولیدات و صنایع داخلی در ارتباط با مسئلهی بیکاری و تهدید جدی موجودیت کارگران و طبقهی کارگر، وقتی که بیکار میشود و هویت خود را به عنوان کارگر و مزدبگیر در درازمدت از دست میدهد مطرح میشود، بیکاری گسترده و طولانیمدت کارگران مانعی جدی در مسیر سازمانیابی و تشکلپذیری کارگران و همچنین در مقابل خواست افزایش دستمزد است. مطالبهی کار و شغل و تحت فشار قرار دادن دولتها برای ایجاد شغل تاکتیک همیشگی کارگران است. این مسئله چه ارتباطی به حمایت «ما» و شرکتکنندگان میزگرد از صنایع داخلی دارد؟ به خصوص که در اواخر میزگرد «اصغر» بهوضوح میگوید: «… دیرزمانی است که دوران رسالت تاریخی یا کارکرد ترقیخواهانه داشتن بورژوازی – نوع صنعتی یا ملی آن- گذشته و سپری شده است…». در این رابطه توجه دقیق خوانندگان را به مطالعه دقیقتر سخنان «اصغر» در این میزگرد جلب میکنیم.

گفتههای مرادی نقد میزگرد نیست. بیشتر اتهامزنی و طرح سخنان بیاساس و نسبت دادن آنها به «ما» است. «ما» از نقد منصفانه و موشکافانهی تمامی فعالان عرصهی کارگری استقبال میکند. در پایان لازم است همانطور که در میزگرد نیز آمده است بار دیگر تأکید شود سخنان و گفتههای شرکتکنندگان میزگردهای کارگری نشر «ما» بیش از هر چیز طرح مسئلهی چگونگی مبارزات طبقهی کارگر و سبک کارِ تاکنونی فعالان این عرصه است بهمنظور رهیافتی برای جایگزین کردن روشها و سبک کار صحیحتر.

نشر کارگری «ما»

بهمنماه 1395

nashr.ma@gmail.com

http://ma-nashr.blogspot.com