اخبار ایران و جهان

دولت های پس از جنگ درلباس روحانیت و مرده ریگ سردارِنولیبرالیستی

rafsanjani

کمک، کانون متحد کارگری

زمانی که به بررسی برخی تیپ های اجتماعی می پردازیم مشاهده می کنیم که شکل با درون مایه یا بزعم اندیشمندان دورِ ایران زمین (عرض با جوهر) آنها دریک تضاد آشتی نا پذیر است. که درک این تضاد ها برای مردمی که دانش شان در گذشته دور متوقف شده است و برغم ظاهری امروزی و برخورداری از مدرن ترین ابزارهای ارتباطی هنوز با فال و استخاره آینده اشان را محک می زنند و در جستجوی مرادی برای دست بوسی و اطاعتی کور هستند، دشوار ولاینحل است. این مردم که جهان بینی شان باور های فریز شده ی سده های میانی تاریخ است در روزهای اول انقلاب به شعارها و شنیده هایی باور یافتند که با همه ی تجربیات و مبارزات مادران و پدرانشان در طول تاریخ بیگانه بود زیرا اختناق و دیکتاتوری که شاه با کمک ساواکش به جامعه تحمیل کرده بود اکثریت را حتی از چند دهه مبارزات پیشین کارگران و زحمت کشان سر زمین شان، در بی خبر قرار داده بود، از این رو جهان بینی آنها همان توهماتی بود که نسل اندر نسل طی هزاران سال از طریق نسل پیشین در اندیشه آنها به عنوان اصولی لاتغیر و پایان دانش هک شده بود. از این نگاه یک روحانی به یک طبقه خاص تعلق ندارد و کسی است که کارش برای رضای جیب خودش نیست و تنها هدف زندگیش عبادت و کسب رضایت مالک آسمان هاست و»لا غیر». لذا این جماعت برای اکثرایمان داران قابل اعتماد ترین تیپ اجتماعی ند. با این اعتماد کور هیچ کدام از اقدامات دولت های پس از جنگ با ریاست جمهوری های روحانی ش مورد تردید جدّی مردم قرار نگرفت. مردم با اطمینان به این که روحانیون مردمی معتقد و به دور از سوداگری ند و تازه یک قانون اساسی دستآورد یک انقلاب بزرگ مردمی را پشتوانه دارند که این دولتمندان روحانی وظیفه دارند پاسدار آن باشند و در مرحله اجرایی موظف و مجبورند تنها لایحه هایی را به مجلس برای قانونی شدن ببرند که به طور حتم درچها چوب قانون اساسی بگنجد و تازه انواع مجلس ها دیگر هم وجود دارد که اکثریت آن را روحانیون تشکیل داده اند و همیشه اکثریت با آنهاست؛ پس با خیال راحت چشمها را بستند و پنجره های به باغ سبز را در رویاهای کودکانه خود، به تصویر می کشیدند.تصور می کردند همراه کاروانی ند که آزادی و استقلال را پیش رو دارد نه رکود و تورم فقر و بیکاری و تن فروشی و اعتیاد و مهاجرت مغزها را.مردم تصور می کردند عمل کرد و کار آنها در یک جمله خلاصه می شود» فی سبیل اله «؛ نه پس انداز دراز مدت در بانک های» مشرکین – سویسی» . یا این جمله تاریخی که هر گز برخی از آنها بدان باور ندارند. جمله ای که با اشک و درد در زبان آنها جاری می شود: نقل به مضمون » اگر ایمان ندارید حداقل آزاده باشید» ولی مشکل این بار از جایی سر بر آورد که مردم تصورش را نمی کردند.بیچاره مردم که پس از هزاران سال تجربه تاریخی از دوز و کلک های شیطانِ . . . بی خبرند. شیطان این بار خود را به شکل دلار در آورد و باورهای برخی از » آقایان » را به لرزه در آورد و دگرگون نمود.

بر اساس آموزشهایی که طی قرنها به وسیله روحانیون به مردم داده شده است، روحانی ظاهراً باید کسی باشد که تنها در جستجوی راه هایی است برای رسیدن به معبود و معشوق ش که خدا است نه دلارهایی که بوی نفت می دهند. بر اساس برخی مدارک تاریخی وقتی حضرت علی خلیفه وامام مسلمین بود و برادر کورش به نزد برادر یا خلیفه مسلمین آمد که از بیت المالی که می باید آکنده از غنایم جنگی از ایران و روم و مصر بوده باشد، کمکی دریافت کند، این برادر بی نوا و نیازمند دستش را برای دریافت کمک به سوی خلیفه دراز کرد. خلیفه و امیرالمومنین که معتقد و پایبند اصول و قواعد شرع بود و در ظاهرالگوی همه ی مسلمین به خصوص روحانیون شیعیان است ، به جای یک سکه سیاه از بیت المال یک گُل آتش را در کف دست او قرار داد تا آتش جهنم را به او یاد آوری کند. وخودش هم در کنار این ثروت کم نظیر فقیرتر از آن بود که به این برادر محتاج کمک کند. در حالی که می باید در آن بیت المال بزرگترین غنایم غیرقابل تصور انباشته شده باشد؛ ولی معیاری به نام «خودی و غیر خودی» هنوزخلق نشده بود. از این رو رانت خواری هم جایگاهی نداشت!!! ولی امروزه در کشور گل وبلبل ولی کر و کور وگنگ ایران، اولین رییس حمهورِ پس از جنگ ش، توانست با «عقل معاش» طی روند انقلاب به » ده نفر » ثروتمند جهان تبدیل شود. در حالی که در روزهای اول انقلاب مجله جهان زنان با همسر ایشان یک مصاحبه کردند و ایشان فرمودند: ( نقل به مضمون) » که من آرزوی روزهای پیش از انقلاب را دارم که «آقا «با یک نان سنگک ویک سیر پنیر و یک کیلو انگور به خانه می امد و ما همه روی یک سفره کنار هم . . . ولی حالا آنقدر گرفتارِ کارهای انقلاب شده اند که ما او را نمی بینیم.» بگذریم که این نیز، بگذرد. هر کدام از این آقایانی که در لباس روحانی سکاندار دولت های پس از جنگ کشور ما شده اند به جز دوران کوتاه کودکی بقیه سالهای زندگیشان را به خواندن قرآن و نهج البلاقه و اصول کافی و احیاء العلوم وانواع رساله و حدیث مشغول بوده اند وبه دفعات آنها را دوره کرده و تدریس نموده وآموزش داده اند، به تحقیق و پژوش در این مسایل پرداخته اند؛ بدین جهت عمل کرد آنها می باید دقیقاً در چهارچوب اصول و فروع شرعی بگنجد. آیا شرع تنها مدافع قانون زدایی به نفع یک اقلیت انگل صفت دلال آنهم به قیمت دور زدن قانون اساسی و لگدمال کردن حق قانونی اکثریت جامعه است ؟؟؟ !!! آقایان باید پاسخ بدهند.لذا برای شناخت از این واقعیت؛ بهترین شیوه شاید قیاس این دولتمندان با زندگی استوره های دینی است که آقایان شب و روز برایشان سینه می زنند و خود را مریدان آنها می دانند. آیا دولتمردان روحانی پس از جنگ «علی گونه » یا » ابوذر وار» ویا هم چون یار پیامبر» سلمان» زندگی وحکومت کرده و می کنند ؟! به بررسی دولت های پس از جنگ می پردازیم تا واقعیت روشن گردد.

» سردار سازندگی» که رقیبی شد برای راکفلرها در سطح جهانی، پس از ده ها سال تحقیقات دینی آموختند چگونه و بدون سر وصدا اصل های 44 و 45 و . . . قانون اساسی را دور بزنند و » ابوذر گونه» در مقابل قانون اساسی به ایستند وآن رانفی کنند؛ همان گونه که ابوذر معاویه را نفی نمود، ایشان هم قانون اساسی را نفی نمودند. ابتدا به بهانه ای که مشاوران اقتصادی ش امثال غنی نژاد ها ونیلی ها و دادخواه ها در رسانه های نولیبرالی فریاد می زدند: » دولت کارفرمای خوبی نیست» سپس به سوی سرمایه داری دلالی روی نمودند وبه عمل کردی پرداختند که نمونه ای خاص و کم نظیردر تاریخ دولتمداری است. ایشان قانون اساسی را در حرف تایید می کردند وبه عنوان رییس جمهور پذیرفته بودند که تنها در چهارچوب آن عمل کنند و پاسدار اصول آن باشند، ولی در عملکرد اجرایی آن را دور زدند ونفی نمودند و بدین گونه مشروعیت دولت خود را هم نفی نمودند.ولی در دنیای » اطاعت کور کورانه » و اصول لاتغیر درک این واقعیت ها ساده نیست. از سوی دیگر مناسبات اقتصادی امپریالیسم را در حرف نفی می نمودند و هر هفته و هر روز مشت بر دهان فرضی آمریکا می کوبیدند ولی دستور العنل های صندوق بین المللی پول را که 51 درصد سهام ش به امپریالیسم آمریکا تعلق دارد در ایران به جای قانون اساسی که ظاهراً قسم خورده بودند عملی نمایند؛ کاربردی نمودند. تضاد های حرف و عمل کردها این رییس جمهور آن چنان عیان بود که توسط اکثر مردم دیده نمی شد!! چون مردم با یک اعتماد باستانی؛ به روحانیون چشم ها را بسته بودند و در رویای پنجره ای به باغ سبزِ آزادی و استقلال های اوایل انقلاب؛ به خوابی ژرف فرو رفته بودند. از سوی دیگر،ضرورت های مناسبات دلالی یا تعدیل ساختاری و خصوصی سازی این امکان را فراهم آورد تا همه آنهایی را که تصور می کردند گرایشات دگر اندیشی دارند از کلیه حقوق مدنی محروم کنند و با اخراج آنها از ادارات دولتی آنها را از حداقل های زندگی محروم نمایند. این رییس جمهور بدون آن که نامی از حذف قانون کار ببرند، با ایجاد مناطق » آزاد تجاری – صنعتی » قراردادهای موقت را قانونی نمودند وهمه کارگران صنعتی ایران در این مناطق را که اکثریت کارگران ایران بودند، از شمول قانون کار خارج نمودند.معنای این عمل کرد یعنی بازگشت کارگران ایران به بی قانونی دوران قاجاریه واوایل حاکمیت پهلوی ها تا سال 1325 بود. دم و دستگاه این دولت خفقان و بدعت گذار حذف تدریجی قانون اساسی و قانون کار؛ با تبلیغات تلاش نمودند ازاین اولین ریاست جمهور پس از جنگ ولی ضد قانون اساسی یک رییس جمهور مادام العمر بسازند، ولی مردم این بار متوجه بوی تند و متعفن دیکتاتوری فردی شدند و به او پشت کردند. تلاش بعدی ایشان برای این که خود را به افتخار «سردار سازندگی» مفتخر نمایند نیز با شکست مواجه شد و به باد رفت. روحانی دومی که پست ریاست جمهوری را در اختیار گرفتند.با لبخند مردم ساده اندیش را مجذوب خود کردند. ایشان بدون سرو صدای همان مناسباتی اقتصادی را کار بردی نمودند که دولت رفسنجانی بانی آن بود. او هم از نظر اقتصادی به صندوق بین المللی پول باور داشت وفرمانهای ارسالی از مرکز آن در امریکا را بر روی چشم می گذاشتند و عملی نمودند. یکی از این فرمانهای برادران آمریکاییِ صندوق بین المللی پول و بانک جهانی به دولت ومجلس به اصطلاح اصلاح طلب ؛ خارج کردن کارگاهای زیر ده نفر از شمول قانون کاربود. این رییس جمهور «اصلاح طلب» و روحانی در عمل و با لبخند فرمودند میلیون های خانوار کارگری که این گونه امرار معاش می کنند حق بازنشستگی،سنوات و خدمات درمانی ندارند. و درآمدی که آنها تولید می کنند تنها به انگل ها ودلالهای کار تعلق دارد، ونام این شیوه حکومت را گذاشتند حاکمیت «علی گونه» و «ابوذر وار» ابوذر آن کسی بود که در مقابل رشوه های کلانی که معاویه حاضر بود بپردازد، نپذبرفت، ایستاد و تبعید به بیابانها بدون زندگی را به جان خرید. یا سلمان در حالی که حاکم تیسفون شده بود، از اموال و حقوق بیت المال استفاده نمی کرد و با سبد سازی و سبد فروشی زندگی می کرد. ولی این روحانیونی که خود را دنباله رو این استوره های مذهبی می دانند پای بر گلوی تولید کنندگان اجتماعی می گذارند تا چند دلال » خودی » به ثروت چه عرض کنم، به فوق ترلیون ها برسند. چون ماشین های آقا زاده های آنها میلیارد تومانی است. ولی ایشان هم در جستجوی نامی برای سر پوش گذاشتن بر شیوه های ضد مردمی ش برآمد و موضوع گفتگوی تمدن ها را علم نمود. ایشان مرده ریگ خود و دولت قبلی را که با دور زدن قانون اساسی و حذف قانون کار اکثریت مردم مولد ایران را به درماندگی انداخته بودند یک عمل کرد متمدن نانه تصور می نمودند. برای اطلاع ایشان علاوه بر ذکر گوشه هایی از استوره های شیعه اینک یک سند از تمدن ایران زمین را مطرح می کنم. سندی از هزاره های پیش از ظهور اسلام را. تاریخ طبری رویه 189 -190 جلد اول به نقل از منوچهر پادشاه پیش دادیان:

» در کار رعیت بنگرید که خوردنی و پوشیدنی شما از اوست و چون با وی عدالت کنید به آبادانی راغب شوند و بیشتر خراج گیرید و روزیتان بیشتر شود. و اگربا رعیت ستم کنید در کار آبادانی بی رغبت شوند وبیشتر زمین بایر ماند. . . و روزیتان کمتر شود. . . آنچه با رعیت است و از اصلاح آن ناتوانند از بیت المال . . . قرضشان دهید . . . تابه رنج نیفتند». در هزاران سال پیش در یک نظام طبقاتی در ایران این دانش وجود داشت که استثمار بیش از اندازه، ویرانی به وجود می آورد. ولی رهبران وطنی در قرن بست یکم مانند چنگیز و تیمور می خواهند با حذف همه آن حداقل هایی که قانون اساسی آن را با اصل های 45 – 44 برای کارگران و همه مردم و خلق های ایران تایید کرده است، از فقرو گرسنگی از سر مردگان مناره بسازند. پیامد این نگرش بحران کنونی است؛ رکود و تورمی که ویرانی هر روزه ی آن کشور را ژرف تر در باتلاق خود فرو می برد.. در نگاه اول تصور می شود این دولت مردان نسبت دولتمردان حتی گذشته دور ایران، کم خرد ترند. ولی واقعیت این نیست، آنها به عنوان یک انسان معتقد و با ایمان وارد این لباس که یزعم خودشان سمبل عبادت «فی سبیل اله»است، نشده اند. بلکه به درون مایه ذکر شده ی این لباس کاری ندارند بلکه به آن به عنوان یک شغل می نگرند با هدف کسب درآمد، و مانند هر کاسب «حبیب خدا» تلاش همه جانبه ای برای کسب درآمد بیشتر فردی را هدف گذاری نموده اند، این جماعت از این فرصت تاریخی که مردم ایران با جان وخون خود در اختیار آنها قرارداده اند می خواهند نهایت سوء استفاده را ببرند. یا به زبان ساده بازاریان، «عقل معاش» دارند. واین عقل معاش و کسب روزی، آنها را در طبقه ای قرارداده که منافع ش دیگر با منافع مردم در تضاد افتاده است. از این رو از آنها انتظاری غیر از رکود وتورم وآمارهای ماکیاولیستی داشتن؛ بی خبری از واقعیت های جاری است.

همان منبع جلد دوم رویه 178

» . . . خدا روزیها را درزمین نهاد تا بندگان به مساوات تقسیم کنند . . .» این گوشه ای از جهان بینی زحمت کشان ایران در هزاره های پیشین است.امروز این نگرش ساختار علمی به خود گرفته و عدالت اجتماعی و آزادی را از میان دستان بسته ی شما، با قدرت بیرون خواهند آورد.

پس از این دو روحانی یک غیر روحانی اهرمهای قدرت را بدست گرفت. یکی از «خودی «های معتقد. ایشان آنقدر به تنهایی گرد و خاک کردند که کشورهای منطقه از وحشت او، روی به سوی خرید تسلیحات نظامی از امریکا کردند و امریکایی که با مناسبات خود ساخته ی نولیبرالی شان در حال ورشکستگی بودند با این خرید های سنگین، چرخهای بخشی از صنایع و اقتصاد ش به چرخش در آمد. گویی این جناب برای نجات اقتصاد امریکا آمده بودند.ایشان هم مرده ریگ دولت های پیشین را با همه توان کاربردی نمودند به گونه ای که صندوق بین المللی پول از ایشان قدر دانی نمودند !! (بازتاب آن در نشریات وطنی) آن هم در حالی که دولت بعدی اعلام نمود: رشد اقتصادی آن دولت، منفی بوده است. به هرحال نوبت دولت چهارم یا به قولی نهم پس از جنگ رسید که ایشان هم روحانی بودند.روحانی با یک کلید که می خواست مظهر گشایش مشکلات اجتماعی باشد ولی او هم همان راه نولیبرالی تعدیل ساختاری و خصوصی سازس را رفتند. اگر چه در برخی مسایل بین المللی موفق بودند ولی در مورد مسایل اجتماعی ایران همان راه ضد مردمی را تداوم بخشیدند وشدیدتر راه قانون زدایی را پیش گرفتند. تا این مرحله از سیر تحولات ضد قانون اساسی و قانون کار، شوراهای اسلامی کار سر در زیر لحاف برفی اعتماد کور به این دولت ها فرو برده بودند و درقبال حذف قانون کار و ایجاد قراردادهای موقت به جای رعایت قانون کار، سکوت نمودند واگر اعتراضی هم بود بدون واکنش علنی صورت گرفته است . در واقع تسلیم بی قید شرط در قبال دستورات دولت هایی که با ایجاد مناطق آزادتجاری – صنعتی و از شمول قانون کار خارج کردن کارگاهای زیر ده نفر، قانون اساسی را به گور سپرده بودند. عمل کرد این شوراهای اسلامی کار در همین حد سکوت و تایید، باقی ماند. ولی روحانی سوم روند قانون زدایی را شدت بخشیدند و با طرح اصلاح قانون کار، تیر خلاص قانون کار را آماده شلیک کردند. در این شرایط که شوراهای کار دیدند نوبت درماندگی آنها رسیده؛ قریادهای اعتراض شان بلند شد، ولی دیگر تنها شده بودند. اینک اینترنت» تلگرام» و برخی صفحات آن میدان اعتراضات آنها شده است و چنان پُر شور فریاد می زنند که اشک عدالت جویان را در می آورند. چند بار هم با شیوه انحصار طلبانه بدون اجازه دادن به اتحادیه و سندیکاهای مستقل «غیر خودی «جلوی مجلس شورا، های و هویی را انداختند.ولی دولت از این عده محدود، انحصارطلب و خودی وحشتی ندارد از این رو معاون وزیر اقتصاد طرح حداقل مزد منطقه ای را وارد گود قانون زدایی نمودند؛ که آه از نهاد شوراهای اسلامی کار بر آمد و برخی از فعالین این شوراهای کار اسلامی با دلخوری به دولت یاد آوری می کنند: «این طرح ها را باید با سه جانبه گرایی حل کرد». تا به حال این سه جانبه گرایی تنها فرصت کوتاهی برای سندیکاهای زرد بنام شوراهای اسلامی کار پیش اورده که مانند کاسب کاران بازار، چک و چانه ای برای یک ریال و دهشاهی حداقل حقوق سالانه بزنند و در نهایت هم در کمال شرمندگی، با نظر کارفرماها و دولت موافقت نموده اند و بدون تردید نظر آنها را امضاء کرده اند.

آقایان؛ راه مقابله با قانون زدایی دولت فعلی وبعدی که به خواهد مجری تعدیل ساختاری و خصوصی سازی باشد برای بازگشت به قانون اساسی و اصلاح قانون کار به گونه ای که استثمار انسان از انسان را به حداقل برساند و حق کارگران را از تولید اجتماعی به آنها برگرداند، تنها از طریق اعلام آمادگی کارگران سندیکاهای زرد و مستقل برای تشکیل اجتماعی عمومی از همه کارگران برای وحدت ویک صدا شدن، برای ایستادگی در مقابل مناسبات تعدیل ساختاری و خصوصی سازی است. که عامل اصلی این 30 سال بحران پس از جنگ است نه پرداختن به مشتی معلول. عامل قطعی پیروزی انقلاب 22 بهمن سال57 اعتصاب سراسری بود که با همت کارگران؛ شاه و ساواکش را زمین گیر کرد. امروز هم می باید کارگران آن دولتی را تایید کنند که مناسبات اقتصادی آمریکایی تعدیل ساختاری وخصوصی سازی را نفی می کند و خواهان بازگشت به قانون اساسی و قانون کار و اصلاح قانون کار در جهت منافع تولید کنندگان است نه دلالان واستثمارگران. برنامه و هدف کارگران باید دولت را وادار سازد مناسباتی را در کشور کاربردی نماید که بتواند مقاوت ملت ما را در قبال تجاوز امپریالیسم برای محدود کردن آزادی و استقلال و توسعه صنعتی کشورمان عملی نماید. نه اعتراض به معلول ها، بدون درک علت اصلی؛ بحران رکود و تورم کنونی کشوراز میان نخواهد رفت.

کارگران می توانند بدون دلالان؛ همه ی صنایع کشور را با استاندارد جهانی به تولید برسانند واداره نمایند. اگر برای ایجاد سندیکا و شوراهای کارگری به زندان و شلاق محکوم نشوند.

اتحادیه نیروی کار پروژه ای ایران

سخن گو ناصر آقاجری

1 بهمن ماه 95

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: