اخبار ایران و جهان

بازندگان جِرّزن، و چرا آن‌ها از باختن می‌ترسند

hillary_madonna_big

کل دستگاه غربی، تقریباً متشکل از ایدئولوگ‌های نومحافظه‌کار، مداخله‌گران لیبرال، قدرت‌های مالی، ناتو، رسانه‌های رایج و سیاستمداران هم در ایالات متحده و هم در اروپای غربی، که به ایجاد خاورمیانه‌‌ای که برای اسرايیل و عربستان سعودی مناسب باشد و به شکست دادن روسیۀ گستاخ متعهد بودند، از چشم‌انداز خرابکاری یک مزاحم نادان در پروژه جهانی‌سازی مشترک خود دچار یک سراسیمگی هیستریک شده اند. مشکل ترامپ نیست، مشکل نظامی است که انتخاب مردم را به دو کاندیدای منفور، مورد حمایت پول بزرگ، تقلیل می‌دهد. ترامپ انتقام کسانی است که احساس می‌کنند بازی داده شده اند، فراموش شده و مورد نفرت قرار گرفته اند. او هر عیبی که دارد تنها گزینه آن‌ها برای ابراز شورش خود علیه یک انتخابات گندیده بود. ایالات متحده تهدید می‌شود، اما نه توسط  روسیه، بلکه توسط افتراق‌های درونی خود و ناتوانی آمریکایی‌ها نه تنها در شناختن جهان، بلکه حتا در شناختن یکدیگر.

 

منبع: مارکسیسم-لنینیسم امروز
نویسنده: دیانا جانسون

تارنگاشت عدالت

این مقاله در نشریه counterpunch نیز منتشر شده است

متن آلمانی منتشر شده در یونگه ولت

اگر کارزار انتخابات ریاست جمهوری ۲۰۱۶ یک رسوايی ملی بود، اما واکنش بازندگان [آن] نمایش فضاحت‌بارتری است. به نظر می‌رسد diana-johnstoneکه ماشین سیاسی حامی هیلری کلینتون تحمل باختن انتخابات را هم ندارد. و چرا این‌طور است؟ زیرا آن‌ها مصمم بودند با استفاده از نیروهای مسلح برای تغییر رژیم‌ها، سلطه «استثنایی» آمریکا را بر تمام جهان تحمیل کنند، و دونالد ترامپ به نظر می‌رسد نقشه‌های آن‌ها را نقش بر آب کرده است.

کل دستگاه غربی، تقریباً متشکل از ایدئولوگ‌های نومحافظه‌کار، مداخله‌گران لیبرال، قدرت‌های مالی، ناتو، رسانه‌های رایج و سیاستمداران هم در ایالات متحده و هم در اروپای غربی، که به ایجاد خاورمیانه‌‌ای که برای اسرايیل و عربستان سعودی مناسب باشد و به شکست دادن روسیۀ گستاخ متعهد بودند، از چشم‌انداز خرابکاری یک مزاحم نادان در پروژه جهانی‌سازی مشترک خود دچار یک سراسیمگی هیستریک شده اند. دونالد ترامپ با ابراز تمایل خود به بهبود روابط با روسیه در نقشه‌های مورد تأیید هیلری کلینتون برای «تنبیه کردن روسیه» به خاطر رفتار آن در خاورمیانه و جاهای دیگر خرابکاری کرده است.

اگر او به وعده خود عمل کند، این یک ضربه جدی بر استقرار تجاوزگرانه ناتو در مرزهای اروپایی روسیه، و خسارات جدی برای صنعت اسلحه‌سازی ایالات متحده خواهد بود که در نظر دارد به بهانه «خطر روسیه» میلیاردها دلار سلاح‌های غیرضروری به متحدین ناتو بفروشد. ترس حزب جنگ ممکن است غلوّآمیز باشد، زیرا انتصاب‌های ترامپ نشان می‌دهد که ادعای «استثنایی» و بی‌همتا بودن ایالات متحده احتمالاً با تغییر در پرسنل ارشد تغییر نخواهد کرد. اما تمرکز ممکن است متفاوت باشد. و کسانی که به حکومت مطلقه عادت دارند نمی‌توانند این تغییر را تحمل کنند.

بازندگان جِرزن در بالا
اعضای کنگره ایالات متحده، رسانه‌های رایج، «سیا» و حتا رییس‌جمهور اوباما با این ادعا که گروهک کلینتونی به دلیل ولادیمیر پوتین باخت، خود و ملت را مسخره کرده اند. اگر باقی دنیا این را جدی بگیرد، این باعث افزایش اعتبار هم‌اکنون بالای پوتین خواهد شد.

اگر این درست باشد، این‌که هک‌کنندگانی از مسکو می‌توانند نامزد مورد تأیید کل دستگاه قدرت ایالات متحده را شکست دهند بدین معنی است که ساختار سیاسی ایالات متحده به حدی شکننده است که تعدادی ایمیل افشا‌شده می‌تواند موجب فروپاشی آن شود. دولتی که به خاطر فضولی در ارتباطات خصوصی همه‌کس، و هم‌چنین سرنگون کردن یکی بعد از دیگری دولت‌ها به شیوه‌های کم‌تر ظریف به بدنامی معروف است، و جاسوسان آن در سال ۱۹۹۶ با ترساندن روس‌ها [از پیروزی گنادی زیوگانف] یلتسین منفور را از صندوق‌های رأی بیرون آوردند، اکنون به نظر می‌رسد که به نحو بیمارگونه‌ای گریه می‌کند که «ماما، ولادی با اسباب‌‌بازی‌های حک‌کننده من بازی می‌کند!»

البته، روس‌ها به طور کاملاً طبیعی یک رییس‌جمهور آمریکایی را ترجیح می‌دهند که علناً از امکان شروع یک جنگ اتمی با روسیه فاصله بگیرد. این روسیه را «یک دشمن» نمی‌کند، این نشانه عقل سلیم است. این بدین معنی هم نیست که پوتین آن‌قدر ساده‌لوح است که تصور کند مسکو می‌تواند با چند ترفند کثیف نتیجه انتخابات را تغییر دهد. رهبران کنونی روسیه، برخلاف همتایان خود در واشنگتن دید وسیع‌تری دارند، و تصور نمی‌کنند که می‌توان مسیر تاریخ را با کندن پوست یک موز تغییر داد.

کل این نمایش رقت‌انگیز چیزی نیست مگر ادامه روس‌هراسی مورد استفاده هیلری کلینتون برای منحرف ساختن افکار عمومی از رسوایی‌های متعدد خودش. او به مثابه جِرزن‌ترین بازنده تاریخ آمریکا، به جای به رسمیت شناختن دلايل متعدد برای رأی دادن علیه او، باید روسیه را مقصر بداند.

ماشین تبلیغاتی برای اخبار ناخوشایند پاسخی یافته است: باید جعلی باشند. مُبلغان تئوری‌های توطئه
در واشنگتن این بار روی دست خود زده اند. هک‌کنندگان روسی گویا می‌دانستند که با افشای پیام‌های داخلی «کمیته ملی حزب دمکرات» می‌توانند نتیجه انتخابات را به سود دونالد ترامپ تضمین کنند.

چه پیش‌گویی خارق‌العاده‌ای! اوباما قول داد از روسیه به خاطر برخورد با ایالات متحده به همان شیوه‌ای که ایالات متحده با هندوراس (و با خود روسیه پیش از آن‌که پوتین جلوی آن‌را بگیرد) برخورد می‌کند، انتقام بگیرد. پوتین جواب دندان‌شکنی داد و گفت تا جایی که او می‌داند ایالات متحده یک جمهوری موزفروش نیست، بلکه قدرت بزرگی است که قادر است از انتخابات خود حراست نماید. واشنگتن با قیل‌وقال این‌را انکار می‌کند.

همان رسانه‌هایی که «سلاح‌های کشتار جمعی» صدام را برای شما آوردند، اکنون با وقاحت این تئوری توطئه مضحک را برای شما می‌آورند. زمانی‌که آژانس‌های اطلاعاتی از فعالیت‌های آژانس‌های اطلاعاتی رقیب با خبر می‌شوند، معمولاً آن‌را به مثابه بخشی از بازی متقابل اشباح علنی نمی‌کنند. علنی کردن این داستان عجیب نشان می‌دهد که هدف اصلی متقاعد ساختن افکار عمومی آمریکا به این است که انتخاب ترامپ نامشروع است، به این امید که او را در کالج انتخاباتی شکست دهند، یا اگر نتوانستند، با دادن لقب «دست‌نشانده پوتین» ریاست جمهوری او را فلج کنند.

بازندگان جِرزن‌ در پایین
بازندگان جِرزن در بالا حداقل می‌دانند چه می‌کنند و هدفی دارند. بازندگان جِرزن در پایین بدون این‌که اهداف روشنی داشته باشند، ابراز احساسات می‌کنند. دعوت به «مقاومت»، گویا که موجودات فضایی به کشور حمله کرده اند، خود بزرگ‌بینی دروغین است. نظام انتخاباتی ایالات متحده منسوخ و عجیب است، اما ترامپ طبق قوانین بازی کرد. او برای برد در ایالاتی که نوسان می‌کنند، و نه برای آرای سراسری کارزار کرد، و چیزی را که می‌خواست به دست آورد.

مشکل ترامپ نیست، مشکل نظامی است که انتخاب مردم را به دو کاندیدای منفور، مورد حمایت پول بزرگ، تقلیل می‌دهد. معترضین عمدتاً جوان مخالف ترامپ در خیابان‌ها، هر فکر و احساسی که داشته باشند، سیمای بچه نُنُرهای یک جامعه مصرفی عشرت‌طلب را به نمایش می‌گذارند که هر وقت چیزی را که می‌خواهند به دست نمی‌آورند، جیغ‌و‌داد به راه می‌اندازند.

البته، برخی هستند که صادقانه درباره دوستان خود که مهاجر غیرقانونی هستند و می‌ترسند که اخراج شوند، نگرانند. سازماندهی در دفاع از آن‌ها کاملاً محتمل است. تظاهرکنندگان ممکن است عمدتاً هواداران سرخورده برنی ساندرز باشند، اما آن‌ها چه دوست داشته باشند چه نه، اعتراضاتشان به ادامه موضوعات غالب در کارزار منفی هیلری کلینتون منجر می‌شود. کارزار او بر ترس متکی بود.

در غیبت یک برنامه اقتصادی برای پاسخ دادن به نیازهای میلیون‌ها رأی‌دهنده‌ای که ساندرز را ترجیح می‌دادند، و نیازهای کسانی که صرفاً به خاطر وعده‌های مبهم ترامپ درباره ایجاد اشتغال به او رأی دادند، کارزار کلینتون درباره بدیمنی اظهارات ترامپ غلو کرد، و این توهم را به وجود آورد که ترامپ یک نژادپرست خشونت‌گراست که تنها برنامه او دامن‌زدن به نفرت است.

بدتر از همه، هیلری به میلیون‌ها رأی‌دهنده انگ «سبدی از رقت‌بارهای نژادپرست‌، سکسیست‌، ضد‌همجنس‌گرا، بیگانه‌هراس‌، اسلام‌هراس-هر چه بگویید» را زد. این سخنان در یک گردهم‌آیی همجنس‌گرایان، به مثابه بخشی از کارزار سیاست‌های هویتی او برای جلب حمایت اقلیتی که اکثریت سفید به آن انگ می‌زند، ایراد شد. فرض سیاست‌های هویتی این است که اقلیت‌های قومی و جنسی تحت ستم هستند و نتیجتاً از نظر اخلاقی بر اکثریت سفید که گویا ستم‌گر است، برتری دارند.

این گرایش است که مردم را به مقولات متمايز اخلاقی تقسيم می‌کند و به همان‌اندازه گزافه‌گویی‌های ترامپ در باره مهاجرین مکزیکی یا مسلمان-یا بیش‌تر از آن- آمریکایی‌ها را علیه یکدیگر دچار تفرقه کرده است. این بسیاری از باورمندان به صحت سیاسی را متقاعد ساخته است که محلات کارگران سفید آمریکایی مناطق «ورود ممنوع» دشمن متجاوزی می‌باشند که همه آن‌ها را به فرستادن به اردوگاه‌های کار اجباری تهدید می‌کند. این مخالفان، ترسان از آن‌چه که ترامپ ممکن است انجام دهد به این گرایش دارند که آن‌چه را که امثال اوباما و کلینتون واقعاً انجام می‌دهند، نادیده بگیرند.

نفس آخر کارزار کلینتون برای مقصر معرفی کردن «اخبار جعلی» که گویا توسط دشمن-روسیه- ساخته شد و به شکست او انجامید، بستر‌سازی برای حرکت در جهت سانسور بیش‌تر اینترنت است،که قبلاً به بهانه پورنوگرافی کودک، با برای مقابله با یهودی‌ستیزی صورت گرفت، و در آینده به بهانه مقابله با «اخبار جعلی» که به معنی هر چیزی است که مخالف خط رسمی باشد، پیش برده خواهد شد.

مخالفت سیاسی با سیاست‌های داخلی ارتجاعی دولت ترامپ، هرچه که می‌خواهد باشد- وجود خواهد داشت و باید وجود داشته باشد. اما این مخالفت به جای ابراز رد کلی که غیرعملی است باید موضوعات و کار برای اهداف مشخص را تعریف کند.

واکنش هیستریک ضدترامپ قادر نیست پی‌آمدهای کارزار مقصر معرفی کردن پوتین را برای شکست هیلری درک کند. آیا بچه‌های درون خیابان واقعاً خواهان جنگ با روسیه هستند؟ من تردید دارم. اما آن‌ها این را درک نمی‌کنند که ریاست جمهوری ترامپ به رغم همه معایب آن، یک فرصت برای اجتناب از جنگ با روسیه است.

این پنجره‌ای است که اگر گروهک کلینتون و حزب جنگ به هدف خود رسیده بودند، بسته می‌شد. معترضین خیابانی- چه بدانند چه ندانند- به آن دستگاه برای غیرمشروع ساختن ترامپ و خرابکاری در یک عنصر مثبت برنامه او، یعنی صلح با روسیه، کمک می‌کنند.

تعدیل در لیست دشمن
دستگاه سیاست خارجی ایالات متحده با انتخاب‌های نادرست خود در خاورمیانه و در اوکرائین، خود را در مسیر تصادم با روسیه قرار داده است. حزب جنگ، ناتوان از پذیرش این‌که ایالات متحده در سوریه روی اسب اشتباه شرط‌بندی کرد، به جز دیو ‌ساختن از روسیه و «تنبیه کردن» آن، با خطر استفاده از زرادخانه منطق پنتاگون-سلاح‌های اتمی برنده-گزینه دیگری ندارد. تبلیغات ضدروسیه به حداکثر رسیده و از تبلیغات جنگ سرد بیش‌تر شده است.

چه می‌تواند به این دیوانگی پایان دهد؟ چه چیز می‌تواند نسبت به آن ملت پرافتخار که عمدتاً می‌خواهد مورد احترام باشد و حقوق بین‌المللی سنتی را براساس حاکمیت ملی رعایت کند، رفتار و روابط عادی را به وجود آورد؟ ایالات متحده چگونه می‌تواند به صلح با روسیه دست یابد؟ این روشن است که در آمریکای سرمایه‌دار و شووینیست هیچ چشم‌اندازی از سیاست صلح با قرار دادن دیوید سوانسون-هر قدر که مطلوب باشد- به عنوان مسؤول روابط خارجی ایالات متحده وجود ندارد.‌

در واقع، تنها راهی که آمریکای سرمایه‌دار می‌تواند با روسیه صلح کند از طریق مبادلات سرمایه‌داری است. و این چیزی است که ترامپ پیشنهاد کرده است. در برخورد با واقعیت قدری واقع‌بینی کمک می‌کند. انتخاب رکس دبلیو تیلرسون، مدیرکل اکسان به عنوان وزیر امور خارجه بهترین گام در جهت پایان دادن به مسابقه کنونی برای جنگ با روسیه است. «پول بساز، جنگ نکن» پراگماتیک‌ترین شعار آمریکایی برای صلح در این مرحله است.

اما «مقاومت» در برابر ترامپ احتمالاً از این سیاست پراگماتیک صلح حمایت نخواهد کرد. این سیاست هم‌اکنون در کنگره «عاشق جنگ» با مخالفت روبه‌رو شده است. چپ‌های راه گم‌کرده با فریادهای «ترامپ رییس‌جمهور من نیست!» نادانسته آن اپوزیسیونی را حمایت می‌کنند، که از ترامپ بدتر است.

احتراز از جنگ با روسیه واشنگتن را به بهشت عسل و نور مبدل نخواهد کرد. ترامپ یک شخصیت متجاوز است، و شخصیت‌های متجاوز فرصت‌طلب دستگاه، به ویژه دوستان هوادار اسرائیل او، به او کمک خواهند کرد تجاوز‌گری ایالات متحده را به جهت‌های دیگر برگرداند. دلبستگی ترامپ به اسرائیل چیر تازه‌ای نیست، اما به نظر می‌رسد به ویژه سازش‌ناپذیر باشد.

لفاظی‌های بسیار تند ترامپ علیه ایران بدیُمن است، و شخص باید امیدوار باشد که رد جنگ «تغییر رژیم» توسط او شامل ایران و موارد دیگر بشود. لفاظی‌های ضدچین ترامپ نیز بد است، اما در بلندمدت برای جلوگیری از مبدل شدن دوباره چین به یک «ملت غیرقابل انکار»-چیزی که در بخش عمده تاریخ خود بود-  از او یا از ایالات متحده کاری ساخته نیست. معاملات تجاری سخت‌تر به آخر‌الزمان منجر نخواهد شد.

شکست دستگاه روشنفکری
سیمای تأسف‌برانگیز امروز آمریکایی‌ها، به مثابه بازندگان جِرزن، ناتوان در رویارویی با واقعیت، بابد بخشاً به شکست اخلاقی به اصطلاح نسل روشنفکران ۱۹۶۸ نسبت داده شود. در یک جامعه دمکراتیک، وظیفه نخست مردان و زنانی که وقت، علاقه و ظرفیت مطالعه جدی واقعیت را دارند این است که دانش و شناحت خود را با مردمی که فاقد این امتیازات هستند در میان بگذارند.

نسل دانشگاهیانی که آگاهی سیاسی آن‌ها موقتاً با تراژدی جنگ ویتنام بالا رفت باید پی می‌بردند که وظیفه آن‌ها این است که از موقعیت خود برای آموزش دادن به مردم آمریکا-عمدتاً درباره جهانی که واشنگتن درصدد طراحی دوباه آن و تاریخ آن بود- استفاده کنند.

اما، فاز جدید عشرت‌طلبی سرمایه‌داری فرصت‌های بیش‌تری برای بازی دادن مردم به جای آموزش دادن آن‌ها، در اختیار روشنفکران قرار داد. بازاریابی جامعه مصرفی فاز جدیدی از سیاست‌های هویتی را اختراع کرد، با بازار جوانان، بازار همجنس‌گرایان، و غیره. در دانشگاه‌ها، یک جرم بحرانی از دانشگاهیان «مترقی» به جهان انتزاعی پست-مدرنیسم خزید، و نهایتاً توجه آن بر چگونگی واکشن جوانان به زندگی سکسی مردم دیگر یا «هویت جنسیتی» متمرکز شد.

این موضوعات قابل فهم خواص، سیندروم «منتشر کن یا بمیر» را تغذیه کرد، و مانع از آن شد که دانشگاهیان در علوم انسانی هر چیزی را که ممکن بود انتقاد از هزینه نظامی ایالات متحده یا تلاش‌های شکست خورده آن برای ابدی کردن سلطه آن بر دنیای جهانی‌شده تلقی شود، به مردم بیاموزند. سخت‌ترین منازعات دانشگاهی این شد که چه کسی باید از کدام توالت استفاده کند.

اگر فخرفروشان روشنفکر سواحل غربی و شرقی می‌توانند با این درجه از نخوت به فقرای «رقت‌انگیز» در مناطق میانی نگاه کنند، به این دلیل است که خود آن‌ها وظیفه اجتماعی اصلی خود، یعنی یافتن حقیقت و در میان گذاشتن آن‌را نادیده گرفته اند. سرزنش مردم به خاطر رفتارهای «نادرست» آن‌ها، از جانب کسانی که سرمشق‌های اجتماعی نفع شخصی بی حد‌‌وحصر بوده اند تنها می‌تواند واکنشن نخبه-ستیزی را به وجود آورد که «پوپولیسم» نام دارد. ترامپ انتقام کسانی است که احساس می‌کنند بازی داده شده اند، فراموش شده و مورد نفرت قرار گرفته اند.

او هر عیبی که دارد تنها گزینه آن‌ها برای ابراز شورش خود علیه یک انتخابات گندیده بود. ایالات متحده، از نظر ایدئولوژیکی و اقتصادی دچار افتراق شدید است. ایالات متحده تهدید می‌شود، اما نه توسط  روسیه، بلکه توسط افتراق‌های درونی خود و ناتوانی آمریکایی‌ها نه تنها در شناختن جهان، بلکه حتا در شناختن یکدیگر.

برگرفته از:
Information Clearing House

 

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: