سياسی

اتحاد ایران، روسیه و چین برای جهانی بهتر

هدف اصلی آمریکا به سادگی بهره برداری از هر ابزار اقتصادی و فرهنگی موجود برای جلوگیری از انسجام و همزیستی بین کشورهاست. بخش نظامی معمولاً برگ برنده ای‌ست، که در طول تاریخ جهت تحمیل این دیدگاه بر بقیه جهان بکار برده است. در سال های اخیر، به لطف دلار زدایی و اتحاد نظامی، کشورهایی مانند ایران، روسیه و چین کم‌تر هدف تصمیمات یک جانبه واشنگتن قرار گرفته اندرویدادهایی مانند جنگ های خاورمیانه، کودتا در اوکراین، و فشار بکارگرفته شده در جنوب دریای چین تهران، مسکو و پکن را مجبور به این نتیجه گیری کرده است که آمریکا نشان‌دهنده یک تهدید وجودی ست. در هریک از سناریوهای بالا، چین، روسیه و ایران با سبک و سنگین کردن جوانب مثبت و منفی بعنوان یک مخالف مدل آمریکایی باید تصمیماتی می گرفتند. کودتای اوکراین ناتو را به مرزهای فدراسیون روسیه آورد، که نشان‌دهنده تهدیدی وجودی برای روسیه است، تهدیدی که مانند بازدارنده هسته ای‌ست. در خاورمیانه، نابودی عراق و سوریه تهران را موظف کرد که علیه اتحاد عربستان سعودی، ترکیه و آمریکا واکنش نشان دهد. در چین، فشار ثابت آمریکا و شرکاء بر جنوب دریای چین در صورت محاصره تجاری در طی یک درگیری تهدیدی جدی به شمار می آید. در تمام این حالات، امپریالیسم آمریکا تهدیدات اساسی ایجاد کرده استادغام کلی پکن، مسکو و تهران آنتی بادی (پادتن) های لازم را جهت تجاوز خارجی در شکل نظامی و اقتصادی ارائه می دهند. دلار زدایی، همراه با نقشه راه زیرساخت‌هایی مانند راه ابریشم ۲ چین و مسیر تجارت دریایی، فرصت های مهم را برای کشورهای درحال توسعه ارائه می دهد که فضای جغرافیایی بین پرتغال و چین را احاطه می کنندآینده چندقطبی بتدریج نقش آمریکا را در جهان، در درجه اول در واکنش به تجاوزش که بدنبال رسیدن به سلطه جهانی‌ست کاهش داده است. تلاش مداوم برای هژمونی سیاره ای، کشورهایی را برای ارزیابی مجدد نقش خودشان در نظم بین المللی هُل داده است که در ابتدا شرکای غربی بودند، و آهسته، اما پیوسته به اردوگاه مخالف واشنگتن می‌روند. عواقب ناشی از این روند سرنوشت آمریکا را، نه تنها به عنوان پاسخ به تلاشش برای برتری، بلکه هم‌چنین بدلیل تلاش‌هایش جهت حفظ نقش خود به عنوان تنها ابرقدرت جهانی مهروموم کرده است. همان‌گونه که در مقالات قبلی ذکر شد، در دوران جنگ سرد هدف واشنگتن جلوگیری از تشکیل اتحاد بین کشورهای هارتلند (منطقه مرکزی و حیاتی) بود، که می توانستند بعدها آمریکا را از مهم‌ترین مناطق جهان محروم سازند. با سقوط پرده آهنین، دیدگاه ها بر تلاش‌های غیرممکن تنظیم گشت که با نیت تسخیر کشورهای هارتلند (منطقه مرکزی و حیاتی) بر کل جهان تسلط یافت. عواقب این پیش‌بینی غلط منجر به آن شده است که آمریکا به نقش تماشاگر محض تنزل یافته است، و اتحادها و ادغام هایی را نگاه کند که اتفاق می افتد و منطقه اوراسیا و سیاره را در ۵۰ سال آینده متحول خواهد ساخت. تلاش ناامیدانه جهت گسترش لحظه جهان تک قطبی واشنگتن به شکل متناقصی به ظهور جهان چندقطبی شتاب بخشیده است.

iran_russia_china_col

اتحاد ایران، روسیه و چین برای جهانی بهتر

نوشته: فدریکو پی‌یراسینی

برگردان: آمادور نویدی

چگونه اتحاد ایران، روسیه و چین جهان را برای بهتر شدن تغییر می دهد

دو مقاله گذشته متمرکز شده بودند بر تئوری های ژئوپولیتیک (۱)، ترجمه آنها به مفاهیم مدرن، و اقدامات عملی که آمریکا در دهه های federico-pieracciniاخیر جهت آرزوی تسلط بر جهان (۲) در پیش گرفته است. این بخش توضیح می دهد که چگونه ایران، چین و روسیه در طول سال ها جهت دفع حملات مداوم غرب علیه حاکمیت خودشان اقدامات نظامی و اقتصادی مختلفی را درپیش گرفته اند؛ بویژه، چگونه روش آمریکا برای کسب هژمونی جهانی در واقع به پایان «حرکت جهان تک قطبی» به لطف ظهور جهان چند قطبی شتاب بخشیده است.

از لحظه ای که دیوار برلین فرو ریخت، آمریکا جهت دنبال کردن هدف خود به عنوان تنها ابرقدرت جهان فرصت منحصر به فردی را دید. بدون شک با پایان اتحاد جماهیر شوروی، واشنگتن بدون آن که کوچک ترین توجهی نسبت به تهدید رقابت داشته باشد و بویژه نگران از هرگونه عواقبی باشد، توانست به آرزوی سلطه سیاره ای خود برسد. آمریکا خود را یکی و تنها ابرقدرتمند جهان یافت، که با چشم انداز گسترش مدل فرهنگی و اقتصادی در اطراف سیاره مواجه شده بود، و چنانچه لازم می شد با استفاده از قدرت نظامی عمل می کرد.

در طول ۲۵ سال گذشته نمونه های فراوانی وجود داشته اند که نشان می دهند واشنگتن در بمباران کشورهایی که تسلیم آرزوهای غربی نشده اند، کوچک ترین تردیدی به خود راه نداده است. در نمونه های دیگر، برمبنای سرمایه داری وحشی و کلاه برداری مالی، کشورهای مستقل را پی در پی با ضربات پتک اقتصادی، به معنای واقعی کلمه نابود ساخته است، و در عمل نخبگان مالی آمریکا و اروپا را ثروت‌مند تر کرده است.

 

اتحاد جهت مقاومت

در طول دو دهه گذشته، رابطه بین سه قدرت بزرگ منطقه هارتلند (منطقه مرکزی و حیاتی)(۳)، قلب زمین، اساساً از بیخ تغییر کرده است.

ایران، روسیه و چین بطور کامل درک کرده اند که اتحاد و همکاری، تنها راه های تقویت متقابل هستند. نیاز به مبارزه با مشکل مشترک، و با نفوذ رو به رشد آمریکا در امور داخلی، تهران، پکن و مسکو را مجبور ساخته است که اختلافات خود را رفع کنند و یک استراتژی واحد و یکپارچه جهت منافع مشترک دفاعی حاکمیت خود درپیش بگیرند.

رویدادهایی مانند جنگ در سوریه، بمباران لیبی، سرنگون ساختن نظم دمکراتیک در اوکراین، تحریمات علیه ایران، و اعمال فشار مستقیم بر پکن در جنوب دریای چین، به ادغام کشورهایی شتاب داده است که در دهه ۹۰ کوچک ترین نکات مشترک را داشتند.

 

ادغام اقتصادی

با تجزیه و تحلیل قدرت اقتصادی آمریکا روشن می شود که سازمان های فراملی مانند سازمان تجارت جهانی، صندوق بین المللی پول و بانک جهانی نقش واشنگتن را به عنوان رهبر اقتصادی تضمین کرده اند. ستون هایی که ازمرکزیت آمریکا در جهان اقتصادی حمایت می کنند، و می توان آنها را به سیاست پولی فدرال (بانک فدرال آمریکا) و عمل‌کرد دلار به عنوان ارز ذخیره جهانی نسبت داد.

بانک فدرال توانایی نامحدودی جهت چاپ پول (اسکناس) برای تأمین قدرت اقتصادی بیش‌تر بخش خصوصی و دولتی و هم‌چنین پرداخت صورت حساب های جنگ های پرهزینه دارد. دلار نقش اصلی را به عنوان ارز ذخیره جهانی بازی می کند وهم‌چنین به عنوان ارز برای تجارت استفاده می شود. این عملاً هر بانک مرکزی را ملزم می سازد که ذخایز ارزی خود را به ارز آمریکایی داشته باشد، که در ادامه منجر به تداوم اهمیت واشنگتن در سیستم اقتصادی جهانی‌ست.

معرفی رسمی یوان به سبد جهانی صندوق بین المللی پول، توافقات جهانی برای بانک زیرساخت سرمایه گذاری آسیا، و اعتراضات پکن علیه طرز برخورد سازمان تجارت جهانی، همه زنگ های هشدار برای استراتژیست‌های آمریکایی هستند که می بینند نقش ارز آمریکا در حال فرسایش است. در روسیه، بانک مرکزی تصمیم گرفت که ذخیره دلاری انباشت نکند، در عوض پشتیبان ارزهای خارجی مانند روپیه هند و یوان چین باشد. اعتبار آژانس های رتبه بندی – ابزار الیگارش – مالی غربی کاهش یافته است، و به ابزارهایی برای دست‌کاری بازارها جهت منافع خاص آمریکا تبدیل گشته اند. آژانس های رتبه بندی مستقل روسی و چینی تأئيد بیش‌تری از استراتژی پکن و مسکو جهت تضعیف نقش آمریکا در اقتصادهای غربی هستند.

دلار زدایی رُخ می‌دهد و به سرعت، بویژه در زمینه های مورد علاقه کسب و کار متقابل به پیش می‌رود. در چیزی که بطور فزاینده ای معمولی می شود، کشورها در کالاها با مذاکره در ارزهای دیگری بغیر از دلار معامله می‌کنند. نفع دوچندان است: کاهش نقش دلار در امورحاکمیت آنها، و افزایش اشتراک مساعی بین کشورهای متحد. ایران و هند نفت را با روپیه و چین و روسیه با یوان معامله می کنند.

یکی دیگر از مزیت هایی که آمریکا از آن لذت می‌برد، ذاتاً مرتبط به بخش خصوصی بانکی، و فشارهای سیاسی‌ست که آمریکایی ها می‌توانند از طریق مؤسسات مالی و بانکی اعمال کنند. قابل توجه ترین مثال در محرومیت ایران از سیستم پرداخت های بین المللی سویفت (۴)، هم‌چنین گسترش تحریمات، از جمله مسدود کردن دارایی های تهران (حدود ۱۵۰ میلیارد دلار) در سپرده های بانکی خارجی دیده شده است. در حالی که آمریکا تلاش می کند که ابتکارات اقتصادی مستقل را سرکوب کند، کشورهایی مانند ایران، روسیه و چین هم‌کاری های مشترک خودشان را افزایش می‌دهند. در طول دوره تحریمات علیه ایران، فدراسیون روسیه با جمهوری اسلامی در کالاهای اولیه معامله داشته است. چین با صادرات نفت خریداری شده از ایران با یوان حمایت کرده است. بطور کلی، مسکو ایجاد یک سیستم بانکی جایگزین را برای سیستم سویفت پیش‌نهاد کرده است.

بانک های خصوصی، بانک های مرکزی، سازمان های رتبه دهی و سازمان های فراملی در بخش بزرگی بر نقشی وابسته اند که دلار و بانک فدرال آمریکا بازی می‌کنند. اولین هدف ایران، روسیه و چین البته این‌ست که این اندام‌های بین المللی را کم نفوذتر سازند. اقتصاد چندقطبی اولین و هم‌چنین قاطع ترین راه جهت گسترش انتخاب آزاد هر کشوری برای پی‌گیری منافع خود، و در نتیجه حفظ حاکمیت ملی خود‌شان‌ست.

این سیستم مالی ساختگی و فاسد منجر به بحران مالی سال ۲۰۰۸ شد. ابزارهای انباشت ثروت نخبگان، که بطور مصنوعی سیستم (سرمایه داری توربو) آدم‌خوار را حفظ می‌کند، در خدمت بوجود آمدن خرابی در بخش های خصوصی و دولتی بوده اند، مانند سقوط لیمن برادرز یا بحران در بازارهای آسیا در اواخر سال های ۱۹۹۰.

نیاز روسیه، چین و ایران جهت پیدا کردن یک سیستم اقتصادی جایگزین، هم‌چنین برای حفظ جنبه های حیاتی اقتصاد داخلی ضروری‌ست. سقوط بازار سهام در چین، کاهش ارزش روبل در روسیه، و تحریمات غیرقانونی تحمیل شده بر ایران نقش عمیقی در تمرکز اذهان مسکو، تهران و پکن بازی کرده است. نادیده گرفتن مشکلی که از محوریت دلار تولد می یابد، تنها نفوذ و نقش واشنگتن را افزایش می‌دهد. پیدا کردن نکات مشترک بجای اینکه جدا بود، یک باید مطلق‌ست و نه یک گزینه.

یک مثال کامل، توضیح رویکرد شکست خورده آمریکایی، در سال های اخیر با دو موافقت نامه تجاری، در مشارکت ترانس پاسیفیک و تجارت سرمایه گذاری مشارکت ترانس آتلانتیک دیده شده است، که قرار بود باصطلاح برتری تجاری اقتصادی آمریکا را تضمین کند. جایگزین های اقتصادی ارائه شده روبه رشد توسط اتحاد عمدی بین روسیه، چین و ایران کشورهای کوچک را قادر ساخته است که پیش‌نهادات آمریکا را رد کنند و بدنبال قراردادهای تجاری بهتر در جاهای دیگر باشند. در این مفهوم، به عنوان جایگزینی برای مشارکت ترانس پاسیفیک، از پیش‌نهاد پکن در آسیا- تجارت آزاد منطقه آسیا و پاسیفیک – بطور فزاینده ای قدردانی شده است.

به همین روش، اتحادیه اوراسیا و کشورهای مستقل مشترک المنافع همواره عناصر کلیدی برای مسکو بوده اند. نقشی که این نهادها بازی می‌کنند بطور قابل ملاحظه ای پس از کودتا در اوکراین شتاب پیدا کرد و منجر به نیاز روسیه در چرخش به شرق در جستجوی شرکای تجاری جدید شد. در نهایت، ایران، که توسط پکن به عنوان محل تقاطع حمل و نقل زمینی و دریایی انتخاب شد، مثال برجسته یکپارچگی بین قدرت‌هایی‌ست که از نظر جغرافیایی فاصله دارند، اما هدف بزرگی جهت ادغام حیاتی ساختمان تجارت دارند.

مدل چینی توسعه، که جاده ابریشم ۲ خوانده می شود، تهدیدی جدی به روندهای هژمونیک جهانی آمریکایی ست. هدف برای پکن این‌ست که به ادغام کامل بین کشورهای هارتلند ( منطقه مرکزی و حیاتی) و ریملند (حومه ناحیه مرکزی) برسد، و مفهوم قدرت دریا و قدرت زمین را بکار گیرد. با سرمایه گذاری ۱۰۰۰ میلیارد دلار آمریکایی در بیش از ده سال، خود چین به پُل ارتباطی بین غرب، به نمایندگی اروپا؛ در شرق، به نمایندگی خود چین؛ از شمال، با فضای اقتصادی اوراسیا؛ از جنوب، با هند؛ در جنوب شرقی آسیا؛ خلیج فارس و خاورمیانه تبدیل شده است. امید آن‌ست که هم‌کاری اقتصادی به لطف توافقات تجاری که برای همه طرف ذینفع‌ست، به حل و فصل اختلافات و تفاوت های استراتژیک بین کشورها منجر شود.

نقش واشنگتن بجای ساخت و ساز برای خراب‌کاری ادامه دارد. آمریکا بجای بازی کردن در نقش یک ابرقدرت جهانی که علاقه مند به کسب و کار با دیگر کشورهاست، هم‌چنان هر تصمیم خارجی را در امور ادغام، مالی، اقتصادی و توسعه به ماندن درون حوزه منحصر به فرد خود در نظر می گیرد. هدف اصلی آمریکا به سادگی بهره برداری از هر ابزار اقتصادی و فرهنگی موجود برای جلوگیری از انسجام و همزیستی بین کشورهاست. بخش نظامی معمولاً برگ برنده ای‌ست، که در طول تاریخ جهت تحمیل این دیدگاه بر بقیه جهان بکار برده است. در سال های اخیر، به لطف دلار زدایی و اتحاد نظامی، کشورهایی مانند ایران، روسیه و چین کم‌تر هدف تصمیمات یک جانبه واشنگتن قرار گرفته اند.

 

بازدارندگی نظامی

هم‌کاری استراتژیک نظامی قوی در همراهی با ادغام اقتصادی‌ست، که بسیار کم‌تر به آگاهی عموم می‌رسد. رویدادهایی مانند جنگ های خاورمیانه، کودتا در اوکراین، و فشار بکارگرفته شده در جنوب دریای چین تهران، مسکو و پکن را مجبور به این نتیجه گیری کرده است که آمریکا نشان‌دهنده یک تهدید وجودی ست.

در هریک از سناریوهای بالا، چین، روسیه و ایران با سبک و سنگین کردن جوانب مثبت و منفی بعنوان یک مخالف مدل آمریکایی باید تصمیماتی می گرفتند. کودتای اوکراین ناتو را به مرزهای فدراسیون روسیه آورد، که نشان‌دهنده تهدیدی وجودی برای روسیه است، تهدیدی که مانند بازدارنده هسته ای‌ست. در خاورمیانه، نابودی عراق و سوریه تهران را موظف کرد که علیه اتحاد عربستان سعودی، ترکیه و آمریکا واکنش نشان دهد. در چین، فشار ثابت آمریکا و شرکاء بر جنوب دریای چین در صورت محاصره تجاری در طی یک درگیری تهدیدی جدی به شمار می آید. در تمام این حالات، امپریالیسم آمریکا تهدیدات اساسی ایجاد کرده است. به همین دلیل طبیعی‌ست که توسعه همکاری و فن آوری، حتی در مناطق نظامی، در سال های اخیر افزایش عمده ای داشته باشد.

در صورت حمله آمریکا به روسیه، چین و ایران، مهم‌ست که بر سیستم سلاحی متمرکز شد که مورد استفاده قرار می‌گیرد و چگونگی روشی که کشورهای هدف می‌توانند پاسخ بدهند.

 

استراتژی دریایی و بازدارنگی

بطور قطع، نیروی دریایی آمریکا بر توانایی دفاعی کشورهایی مانند روسیه، چین و ایران، که بشدت به حمل و نقل (ترانزیت) از طریق مسیرهای دریایی وابسته هستند، یک علامت سئوال جدی می‌گذارد. اجازه دهید، برای مثال، روسیه و مسیر ترانزیت قطب شمال (آرکتیک) را درنطر بگیریم، که منافع بزرگی نه تنها برای مقاصد دفاعی بلکه هم‌چنین جهت عبور سریع حمل کالاهاست. به همین دلایل دریای سیاه به دلیل موقعیت استراتژیکی که دارد از طرف آمریکا توجه ویژه ای دریافت کرده است. در هر صورت، پاسخ ها به تهدیدات متناسب بوده اند.

ایران بطور قابل توجهی توانایی های دریایی خود را در خلیج فارس توسعه داده است، و اغلب کشتی های نیروی دریایی آمریکا را از نزدیک زیر نظر دارد و در منطقه ای می‌گذارد که برای اهداف بازدارنگی ست. استراتژی چین حتی بیش‌تر پالوده است، و برای آن که اطمینان حاصل کند از ده ها، اگر نه صدها، قایق ماهی‌گیری و کشتی‌های گارد ساحلی جهت امنیت و قدرت حضور( نیروی ) دریایی در جنوب و شرق دریای چین استفاده می کند. این ها همه بدون آن‌ست که استراتژی دریایی مشخص شده توسط نیروی دریایی ارتش آزادیبخش خلق چین را فراموش کنیم که در چند سال آینده به یک قدرت دریایی منطقه ای تبدیل بشود. تصمیمات استراتژیک مشابهی توسط نیروی دریایی فدراسیون روسیه گرفته شده است. علاوه بر در دست گرفتن تولید کشتی دوران شوروی، اما با این حال تصمیم گرفته اند جهت توسعه کشتی هایی که کمتر هزینه برمی‌دارند، با سیستم های سلاح معادل گروه کشتی های آمریکایی به خود ببالند.

ایران، چین و روسیه کارایی و مهار هزینه یک تاکتیک جهت تعادل تجاوز روبه رشد آمریکا و هزینه وابسته به یک این چنین استراتژی نظامی را بوجود می آورند.

تفاوت اساسی بین رویکرد دریایی این کشورها در مقابل با نوع آمریکایی آن از اهمیت زیادی برخوردارست. واشنگتن نیاز دارد که قدرت دریایی خود را برای مقاصد تهاجمی استفاده کند، در حالی که تهران، مسکو و پکن قدرت دریایی خود را منحصراً برای مقاصد دفاعی نیاز دارند.

در این مفهوم، این سه کشور سرسخت در میان بزرگ‌ترین سلاح ها دارای سیستم های ضد کشتی، ضد هوایی و ضد بالستیک هستند. برای درک ساده چیزها به آسانی، کافی ست که به سیستم های سلاح های روسی توجه کنیم، مانند سیستم های دفاع هوایی اس – ۳۰۰ و اس – ۴۰۰ (اس – ۵۰۰ در سال ۲۰۱۷ قابل استفاده خواهد شد) که در حال حاضر توسط چین و ایران اقتباش شده و در داخل با تغییراتی توسعه داده شده اند. ما بطور فزاینده ای شاهد انتقال باز فن آوری جهت ادامه کار خنثی کردن (ای ۲/ای د- سلاح های ضد دسترسی و منطقه انکار)(۵) آزادی فیزیکی و فضایی سیستم های آمریکا هستیم. هواپیماهای رادار گریز، گروه ناوهای ضربه زن، موشک های قاره پیما (بالستیک) و موشک های کروز زمان دشواری را در چنین محیطی تجربه می کنند، و خودشان را مغایر با سیستم های دفاعی قدرت‌مندی می بینند که روس ها، ایرانی ها و چینی ها ارائه داده اند. هزینه هر موشک ضد کشتی که از طرف ساحل چین شکیک بشود، بطور قابل ملاحظه ای پائین تر از ده ها میلیارد دلار مورد نیاز برای ساخت یک ناو هواپیمابر‌ست. این نمونه از هزینه و بهره وری آن چیزی‌ست که هزینه های نظامی چین، روسیه و ایران را شکل داده است. پا به پای آمریکا رفتن بدون این که مجبور به بستن شکاف عظیم نظامی شدن، تنها راه مناسب جهت رسیدن به منافع ملموس فوری بازدارندگی و در نتیجه جلوگیری از آرزوهای توسعه طلبانه آمریکایی هاست.

سوریه مثالی روشن از جایی‌ست که آمریکایی ها با مقاومت نظامی در سطح پیشرفته مواجه شده اند. سیستم های مستقر شده توسط ایران و روسیه جهت محافظت از دولت سوریه آمریکایی ها را در صورت حمله به دمشق با ارائه چشم انداز تلفات سنگین روبرو ساخت. به همان گونه نیز جهت شعارهای ضدایرانی بعضی از سیاست‌مداران آمریکایی و رهبران اسرائیلی صادق‌ست. تنها دلیلی که چرا سوریه و ایران کشورهای مستقل باقی مانده اند به این دلیل‌ست که یک حمله یا بمباران برای مهاجمان آنها هزینه نظامی به بار می آورد. این‌ست ماهیت بازدارندگی. البته، این استدلال تنها در بخشی جنبه هسته ایی را به حساب می آورد که که این نویسنده بطور گسترده در مقاله قبلی (۶) شرح داده است.

 

اتحاد بین کشورهای هارتلند (منطقه مرکزی و حیاتی) و ریملند (حومه ناحیه مرکزی) آمریکا را غیرضروری می سازد

آینده مهم‌ترین منطقه سیاره در حال حاضر مهرو موم شده است. ادغام کلی پکن، مسکو و تهران آنتی بادی (پادتن) های لازم را جهت تجاوز خارجی در شکل نظامی و اقتصادی ارائه می دهند. دلار زدایی، همراه با نقشه راه زیرساخت‌هایی مانند راه ابریشم ۲ چین و مسیر تجارت دریایی، فرصت های مهم را برای کشورهای درحال توسعه ارائه می دهد که فضای جغرافیایی بین پرتغال و چین را احاطه می کنند. ده ها کشور دست به هر کاری می زنند که برای کسب منافع متقابل ادغام شوند بدون این که بسیار نگران تهدیدات آمریکا باشند. جایگزین های اقتصادی ارائه شده توسط پکن یک تور ایمنی نسبتاً گسترده ای جهت مقاومت در برابر حملات آمریکا فراهم می‌سازد به همان سبکی که چتر نظامی توسط این سه قدرت نظامی ارائه شده است، مانند برای مثال، سازمان همکاری شانگهای، که ضامن استقلال لازم و استراتژیک‌‌ست . کشورهای بیشتر و بیشتری به روشنی مخالف مداخلات آمریکا هستند، و در عوض طرفدار گفت‌گو با پکن، مسکو و تهران می باشند. دویترته در فیلیپین تنها نمونه ای از این روند‌ست.

آینده چندقطبی بتدریج نقش آمریکا را در جهان، در درجه اول در واکنش به تجاوزش که بدنبال رسیدن به سلطه جهانی‌ست کاهش داده است. تلاش مداوم برای هژمونی سیاره ای، کشورهایی را برای ارزیابی مجدد نقش خودشان در نظم بین المللی هُل داده است که در ابتدا شرکای غربی بودند، و آهسته، اما پیوسته به اردوگاه مخالف واشنگتن می‌روند.

عواقب ناشی از این روند سرنوشت آمریکا را، نه تنها به عنوان پاسخ به تلاشش برای برتری، بلکه هم‌چنین بدلیل تلاش‌هایش جهت حفظ نقش خود به عنوان تنها ابرقدرت جهانی مهروموم کرده است. همان‌گونه که در مقالات قبلی ذکر شد، در دوران جنگ سرد هدف واشنگتن جلوگیری از تشکیل اتحاد بین کشورهای هارتلند (منطقه مرکزی و حیاتی) بود، که می توانستند بعدها آمریکا را از مهم‌ترین مناطق جهان محروم سازند. با سقوط پرده آهنین، دیدگاه ها بر تلاش‌های غیرممکن تنظیم گشت که با نیت تسخیر کشورهای هارتلند (منطقه مرکزی و حیاتی) بر کل جهان تسلط یافت. عواقب این پیش‌بینی غلط منجر به آن شده است که آمریکا به نقش تماشاگر محض تنزل یافته است، و اتحادها و ادغام هایی را نگاه کند که اتفاق می افتد و منطقه اوراسیا و سیاره را در ۵۰ سال آینده متحول خواهد ساخت. تلاش ناامیدانه جهت گسترش لحظه جهان تک قطبی واشنگتن به شکل متناقصی به ظهور جهان چندقطبی شتاب بخشیده است.

در مقاله بعدی و نهایی، نگاهی می اندازیم به آنچه را که به احتمال زیاد تغییر رویکرد آمریکا به سیاست خارجی‌ست. بخاطر بسپاریم که در دو مقاله اول رویکرد تئوریزه شده مک کایندر از طریق زمین و در مخالفت با تئوری دریایی ماهان را بازرسی کردیم، ما تلاش می کنیم که به روش (چگونگی) طرح کلی ترامپ بپردازیم که جهت اتخاذ رویکرد مهار منطقه ریملند (حومه ناحیه مرکزی)، و محدود کردن خسارت به آمریکاست که ناشی از ادغام کامل بین کشورهایی مانند روسیه، چین، ایران و هند‌ست.

 

درباره نویسنده:

فدریکو پی‌یراسینی نویسنده ای مستقل ست که متخصص در امور بین المللی، درگیری/جنگ ها، سیاست ها، و استراتژی ها است.

 

منابع:

(۱ و ۳) –

جغرافیای سیاسی، جهانی سازی و نظم جهانی

جغرافیای سیاسی، جهانی سازی و نظم جهانی: فدیریکو پی‌یراسینی/آمادور نویدی

 

http://www.strategic-culture.org/news/2016/12/19/geopolitics-globalization-and-world-order.html

(۲) –

آمریکا و رقابت برای سلطه جهانی

آمریکا و رقابت برای سلطه جهانی: فدریکو پی‌یراسینی/ آمادور نویدی

http://www.strategic-culture.org/news/2016/12/23/united-states-and-race-global-hegemony.html

(۴)- سویفت ( شبکه جهانی برای ارسال و دریافت اطلاعات معاملات مالی)

The Society for Worldwide Interbank Financial Telecommunication (SWIFT)

https://en.wikipedia.org/wiki/Society_for_Worldwide_Interbank_Financial_Telecommunicatio

(۵)-

http://thediplomat.com/tag/anti-accessarea-denial-a2ad/

(۶)-

http://www.strategic-culture.org/news/2016/10/16/going-beyond-propaganda-nuclear-conflict-deception-or-real-threat.html

 

برگردانده شده از:

How a United Iran, Russia and China are Changing The World – For the Better, By: FEDERICO PIERACCINI

http://www.strategic-culture.org/news/2017/01/01/how-united-iran-russia-china-changing-world-better.html