اخبار ایران و جهان

  جان انسان سیری چند؟

سلامت نیوز:در يک ماه‌و نيم گذشته، موج سنگيني از خبرهاي تلخ، روان و احساسات جمعي ايرانيان را تحت‌تأثير قرار داد. از انتشار خبر گورخواب‌ها و پس از آن، خبرهاي مربوط به مرگ دو کودک زباله‌گرد تا فاجعه پلاسکو، زمان کمي گذشت اما در اين مدت، اميد اجتماعي براي بهبود اوضاع در آزموني سخت گرفتار آمد. پروسه اميد اجتماعي اگرچه در دل حوادث طبيعي و غيرطبيعي براي مدتي تحت‌تأثير قرار مي‌گيرد اما در ادامه و در صورت مهيابودن شرايط محيطي به بازسازي خود خواهد پرداخت. نکته‌اي که به‌نظر مي‌رسد در شرايط اجتماعي ايران و با توجه به ارائه‌نشدن راهکار مناسب براي مهار آسيب‌ها و بحران‌هاي اجتماعي در هاله‌اي از ابهام قرار دارد.

به گزارش سلامت نیوز، روزنامه وقایع اتفاقیه می نویسد: ايستاده‌اند کنار پنجره کوچک اتاق نگهباني ايستگاه آتش‌نشاني و شمع روشن مي‌کنند. يک خانواده پنج نفره؛ پدر و مادر و بچه‌ها مي‌گويند: «ديشب هم آمديم و شمع روشن کرديم ولي امشب تعداد مردمي که آمده‌اند، بيشتر شده.» زن 50 ساله درحالي‌که شمع‌ها را کنار هم مي‌چيند، رو به ما مي‌گويد: «دلم براشون کباب شد. چرا اين همه جوون بايد يهو پرپر شن؟» اشک مي‌ريزد و دخترش دستش را مي‌اندازد روي شانه‌اش و شروع مي‌کند به دلداري‌دادنش. «تو ‌داري منو دلداري ميدي؛ يکي بايد خونواده‌هاي اونا رو دلداري بده.» به‌تدريج کنار پنجره نگهباني ايستگاه، پر مي‌شود از شمع‌هايي که مردم روشن مي‌کنند و گل‌هايي که به ياد آتش‌نشانان جان‌باخته روي زمين، يا تکيه‌داده به ديوار مي‌گذارند.

از خيابان‌هاي مجاور، هر کسی، نور شمع‌ها را مي‌بيند به‌سمت ايستگاه روان مي‌شود؛ انگار همه دلشان اينجاست. يک‌جور حس انسان‌دوستي که بيشتر شبيه به تأثر از وقوع چنين حادثه محتملي است. حادثه پلاسکو در روزهاي گذشته، احساسات جمعي ايرانيان را تحت‌تأثير قرار داد.

پخش‌شدن خبرهايي چون ايمن‌نبودن بسياري از ساختمان‌هاي پايتخت، مردم را در برابر يک پرسش تأمل‌برانگيز قرار داده که اگر فاجعه‌اي چون زلزله يا حوادث ديگر اتفاق بيفتند، چه در انتظار ميليون‌ها نفر از مردم شهر خواهد بود؟ ترس ازدست‌دادن امنيت رواني يا تهديد ازدست‌دادن آن، خطري است که جامعه در معرض خطر ايران را تهديد مي‌کند. به‌خطرافتادن جان انسان‌ها در پي بي‌مسئوليتي مديريت شهري و سازه‌هاي فرسوده‌اي که هر روز، ناقوس مرگ را براي تعدادي از افراد به‌صدا در مي‌آورند، امنيت رواني مردم را در معرض يک تهديد ساختاري قرار مي‌دهد. حالا جامعه‌اي که با نابساماني‌هاي اجتماعي (از اعتياد، فقر و…) دست به گريبان است با تهديد غيرقابل‌جبران مخدوش‌شدن امنيت رواني روبه‌رو است؛ تهديدي که ساختارهاي اجتماعي، گاه با تصميم‌گيري‌ها و تصميم‌سازي‌هاي نادرست و غيرکارشناسانه بر شدت و ميزان اين خطر مي‌افزايند يا تهديدي بر تهديد‌هاي قبلي اضافه مي‌کنند. از شب وقوع حادثه پلاسکو، ده‌ها نفر از مردم در پايتخت و برخي از شهرهاي ديگر ايران، در دسته‌هاي کوچک و بزرگ و در مقابل ايستگاه‌هاي آتش‌نشاني، گردهم آمدند تا به همکاران آتش‌نشاناني که در اثر فاجعه پلاسکو، زير آوار مانده‌اند و از دست رفته‌اند، تسليت بگويند.

همدلي و همدردي گروهي مردم، اگرچه بار سنگين فاجعه را سبک‌تر مي‌کند اما وقتي به حلقه‌هاي کوچک و بزرگشان ورود مي‌کنيد، حرف‌ها، درددل‌ها و غصه‌خوردن‌هايشان، نشان از زخمي عميق بر بدنه اميد اجتماعي دارد؛ بدنه‌اي که حال مدت‌هاست در‌ گيرو‌دار حوادث طبيعي و غيرطبيعي و خبرهاي ريزودرشت در حال تحليل‌رفتن است و نياز دارد تا با گفت‌وگو و تعاملات اين‌چنيني، خودش را خالي کند. دختر جواني که خودش را دانشجوي حسابداري معرفي مي‌کند، با يک شاخه‌گل به‌سمت ايستگاه مي‌آيد. مي‌گويد، پدر خودش آتش‌نشان است و رنج کساني را که عزيزشان آسيب ديده يا از دستش داده‌اند با تمام وجودش درک مي‌کند. «اگر يک‌بار غير ‌از وقتايي که ميدونيم عملياته، به تلفنش جواب نده، از ترس ميميريم و زنده ميشيم. قشنگ ميفهمم، خونواده‌هاشون چه حالي‌ هستن.» در همان حال، گل را تقديمِ يکي از آتش‌نشان‌هايي که به ماشينش تکيه داده است، مي‌کند و دوباره با حالتي بغض‌آلود به محل تجمع يعني جايي که تعدادي از افراد گردهم آمده‌اند، برمي‌گردد. فرصت ايستادن در کنار يک حلقه سه‌نفره که حدودا 25 تا 30 ساله هستند و به‌نظر تازه همديگر را يافته‌اند و شنيدن گفت‌وگوهايشان، ابعاد ماجرا را گسترده‌تر مي‌کند. «خودمون کم بدبختي داريم، غصه اين چيزارو هم بايد بخوريم. به‌خدا ديشب تا صبح خوابم نبرد؛ از بس به اين فکر کردم که الان خونواده‌هاي اينا، چيکار ميکنن که زن و بچه‌شون زير آواره. خبر بد پشت سرهم.»

یکی دیگر از میان همین جمع مسأله را به بد یمن‌بودن دی ماه نسبت می دهد و می‌گوید: «عجب ماه بدی بود .اصن نمیشه گفت خوب شد تموم شد! چون خوب تموم نشد… انگار حالا حالاها ادامه داره..» شروع به حرف زدن که می کنیم می‌گوید معلمم.. «حساب کنید ببینید این ماه چند تا خبر بد شنیدیم. از گورخواب ها بگیر تا بچه های زباله‌گردی که سوختن تا اتفاق پلاسکو.. فکر و خیال این چیزا نمیزاره آدم احساس آرامش و امنیت کنه..هیچ فکری هم به حال این موضوعات نمیشه. اگه بدونیم که بالاخره وضعیت این‌طور نمی‌مونه و قرار نیست جون آدما این‌طور بازیچه بشه دیگه آنقدر تشنج روانی بین مردم زیاد نمیشه» بلافاصله یکی دیگر از افرادی که بیرون از این جمع حضور دارد وارد جمع ما می‌شود و می‌گوید: «ساختمون محل کار ما هم یه جایی سمت همون خیابون جمهوریه. همش میگن اخطار دادن .. کدوم اخطار وقتی که کسی نمیاد تعطیلش کنه. حتما باید ساختمون روی سر مردم خراب بشه تازه اون موقع هم باز معلوم نیست کسی گردن بگیره..»

دانستن و آگاهي از وقايع و اتفاقاتي که نبض حيات جامعه را تهديد مي‌کند، حق مردم و شهروندان و بخش بزرگي از اين پروسه در گرویِ ارائه گزارش شفاف از عملکرد دستگاه‌هاي مختلف اجرايي است. مسئله‌اي که در مواجهه با مردمي که در مقابل ايستگاه‌هاي آتش‌نشاني براي يادبود آسيب‌ديدگان حادثه پلاسکو تجمع کرده‌اند، بيش‌ازپيش مطرح مي‌شود، ارائه‌نشدن راهکاري براي مقابله با بحران‌هايي از اين‌دست است.

در يک ماه‌و نيم گذشته، موج سنگيني از خبرهاي تلخ، روان و احساسات جمعي ايرانيان را تحت‌تأثير قرار داد. از انتشار خبر گورخواب‌ها و پس از آن، خبرهاي مربوط به مرگ دو کودک زباله‌گرد تا فاجعه پلاسکو، زمان کمي گذشت اما در اين مدت، اميد اجتماعي براي بهبود اوضاع در آزموني سخت گرفتار آمد. پروسه اميد اجتماعي اگرچه در دل حوادث طبيعي و غيرطبيعي براي مدتي تحت‌تأثير قرار مي‌گيرد اما در ادامه و در صورت مهيابودن شرايط محيطي به بازسازي خود خواهد پرداخت. نکته‌اي که به‌نظر مي‌رسد در شرايط اجتماعي ايران و با توجه به ارائه‌نشدن راهکار مناسب براي مهار آسيب‌ها و بحران‌هاي اجتماعي در هاله‌اي از ابهام قرار دارد.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: