اخبار ایران و جهان

به یاد رفیق سلیم صابرنیا

sabernia-salim

به یاد رفیق سلیم صابرنیا

نوشته: یكی از پیشمرگه های سابق كومله.

از رفقای تشکیلات ارومیه، سازمان پیکار در راه آزادی طبقه کارگر، كمیته كردستان این سازمان و همچنین پیشمرگه و یكی از فرماندهان نظامی كومله .

رفیق سلیم صابرنیا در سال 1338 در خانواده ای متوسط در روستای کایر در منطقه مرِگِوِر ارومیه متولد شد. خانواده او از كردهای بادینی یا شیكاك بودند. رفیق تحصیلات ابتدایی را در روستای کایر تمام کرد و در شهر ارومیه ادامه تحصیل داد و در دبیرستان لقمان دیپلم گرفت.

پیش از انقلاب 1357 و زمانی که سلیم نوجوان بود بخشی از پیشمرگان و اعضا حزب دمکرات کردستان عراق در روستای زیوه و روستاهای دیگر مرگور که در نزدیکی روستای سلیم بودند اردوگاه زده و مستقر شدند. در آن موقع سلیم تحت تاثیر جنبش انقلابی کردستان در عراق قرار گرفت و با سیاست، مطالبات ملت کرد، تاریخ ملت کرد و احزاب کرد آشنا شد و از مدافعان آزادی کردستان و مدافع حق ملت کرد در تعیین سرنوشت خویش شد.

سلیم از نوجوانی با درد، رنج، فقر، محرومیت و سختی های زندگی مردمش آشنا بود و برای برقرای عدالت اجتماعی و رفاه دهقانان و رعیت هایی که توسط اربابان و فئودال ها منطقه استثمار می شدند تلاش و مبارزه می کرد . او مبارزی سرسخت علیه ستم و استثمار سیستم فئودالی بود و به خاطر جسارت و رزمندگی اش علیه ظلم های اربابان همیشه مورد احترام و حمایت رعایا و زحمتکشان منطقه قرار داشت.

در سال 1357 سلیم فعالانه در اعتراضات و تظاهرات هاعلیه نظام سرمایه داری و رژیم پهلوی شرکت کرد و در جریان انقلاب بیش از پیش با آثار سوسیالیستی، نشریات، ادبیات، سیاست ها، اهداف و برنامه های احزاب سیاسی در ایران آشنا شد و به «سازمان پیکار در راه آزادی طبقه کارگر»، پیوست. سلیم یکی از اولین فعالین سازمان پیکار در راه آزادی طبقه کارگر در ارومیه بود. آیت الله خمینی در تابستان 1358علیه مردم کردستان اعلام جهاد و جنگ کرد. در این موقع سلیم به سنندج و کامیاران رفت و به تشکیلات نظامی و پیشمرگان سازمان پیکار ملحق شد تا به عنوان پیشمرگی سوسیالیست از منافع مردم ستمدیده کرد و از سرزمین کردستان در برابر اشغالگران رژیم حمایت کند. پیشمرگان پیکار و مردم جنوب کردستان او را سلیم شیکاک می نامیدند.

سلیم از خصوصیات و ویژگی های اخلاقی و انسانی برجسته ای برخوردار بود. او کمونیستی انسان دوست، ساده، صادق، صمیمی، خوش برخورد، متین، مودب، سخت کوش، خستگی ناپذیر، جسور، فداکار، منضبط و متعهد بود. او به خاطر داشتن چنین خصوصیاتی در میان مردم و پیشمرگان به شخصیتی قابل احترام و قابل اعتماد تبدیل شده بود. سلیم در جنگ های رهایی بخش کردستان علیه نیروهای نظامی دشمن جسور و از خود گذشته بود و در رهبری جنگ ها و طراحی عملیات ها ابتکار و توانی های زیادی از خود نشان داده و به پیشمرگ و فرماندهی با تجربه تبدیل شده بود.

پس از بحران ایدئولوژیك و سیاسی سازمان پیكار در سال 1360 و بالا گرفتن اختلافات سیاسی و تشکیلاتی در سازمان، سلیم و بخش بزرگی از پیشمرگان سازمان پیکار، پس از مدتی برای ادامه مبارزه به کومه له ملحق شدند و در نقاط مختلف کردستان به فعالیت پرداختند. رفیق سلیم صابرنیا در بهار سال 1361 به عنوان کادر سیاسی و فرمانده نظامی به منطقه شمال کردستان یعنی مناطق کرد نشین ارومیه – سلماس منتقل شد. سلیم در مدت کوتاهی توانایی های سیاسی و نظامی خود را اثبات نمود و مسئولیت های نظامی بزرگتری به او واگذار شد. سلیم به فرماندهی نظامی پیشمرگان گردان 22 ارتقا یافت و در عین حال به عنوان عضو کمیته رهبری شمال کردستان انتخاب شد.

سلیم صابرنیا از سال 1361 تا سال 1364 در مناطق کرد نشین ارومیه – سلماس ده ها و صدها طرح، اقدام و عملیات نظامی را علیه رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی رهبری و فرماندهی کرد. او نه تنها در شناسایی، طراحی و رهبری عملیات های نظامی بلکه در رهبری جنگ های دفاعی جهت درهم شکستن تعرضات دشمن هم توانایی و مهارت کم نظیری داشت.

سلیم صابرنیا فرماندهی توانا، نمونه، جسور و شجاع در جنگ های رهایبخش کردستان علیه اشغالگران بود. رفیق سلیم، افتخاری بزرگ برای مردم آزادیخواه و عدالت طلب کردستان بوده و خواهد بود. در جنگ ها سلیم همیشه در نقاط حساس و مهم حضور داشت و وجود او در همه سنگرها احساس می شد. سلیم منطقه را به خوبی می شناخت. او در جنگ ها خونسرد و در اجرای طرح ها منضبط و ثابت قدم بود. سلیم تنها یک جنگجوی خوب نبود بلکه او فرمانده، مدیر و سازمانده با تجربه ای هم بود. پیشمرگان، سلیم را نزدیکترین و قابل اتکاترین رفیق خود می دانستند. او انسان دوست واقعی بود و مردم و پیشمرگان را عمیقا دوست داشت و به آنها احترام عمیقی قائل بود وهمیشه برای حفظ جان پیشمرگان و مردم و برای سلامتی و راحتی آنها می کوشید. سلیم فرماندهی با روشی دمکراتیك بود. او مسائل سیاسی و نظامی را با مسئولین و پیشمرگان در میان می گذاشت و با آنها مشورت می کرد. هر پیشمرگی شاهد فداکاری ها، دلاوری ها و نقش های بسیار بزرگ و بی شمار او بودند.

سلیم با گردان تحت فرماندهی اش در بهار سال 1364 بنا به وضعیت اشغالی منطقه موقتا به اردوگاه های مرکزی کومه له در عراق برگشت و با استقبال صدها پیشمرگ و رهبری کومه له و حزب کمونیست روبرو شد. سلیم عضو رهبری حزب نبود اما اتوریته، توانایی و شخصیت برجسته او والاتر از مقام حزبی بود. در جریان جنگ با حزب دمكرات در سال 1364 در منطقه مِگِوِر در شمال كردستان، كه نزدیك به سی تن از رفقای پیشمرگ گردان 22 به دست حزب دمكرات قتل عام شدند، وی رهبری آن را به عهده داشت و توانست با درایت، بخش عمده ای از رفقای این گردان را از مهلكه به در آورد.

بخشی از خاطره یكی از رفقا هم رزم او كه مفصلا به این عملیات پرداخته، در مورد این رفیق می آوریم:

» پیشمرگان در میان دو آتش سوزان و نابود کننده نیروهای جمهوری اسلامی و حزب دمكرات، قرار گرفته بودند. فرماندهان و کادرهای باقی مانده در فکر چاره و خلاصی از محاصره بودند. سلیم خسته و ناراحت اما مانند گذشته فعال و با روحیه بود. وجود سلیم و دیدن او به افراد، روحیه امید بخشی می داد. او همه سنگرها را بازرسی و کنترل می کرد و از همه نظر خواهی می نمود. سلیم به سنگرهای ما که در نقطه ای حساس، در برابر نیروهای حزب دمکرات و جمهوری اسلامی قرار داشتند زیاد رفت و آمد می کرد. او بعد از برگشتن از سنگرهای دیگر گفت: یک تیم از دره زیر پایگاه به آن سو می روند، اگر آنها موفق شدند با بیسیم به ما خبر می دهند تا ما هم با فاصله زیاد یک به یک از زیر پایگاه دویده و به آن سو برویم تا از محاصره خلاص شویم.

سلیم صابرنیا لحظه ای آرامش و قرار نداشت. او وظایف سنگینی بر دوش خود احساس کرده و زود به زود به سنگرها سر می زد. او در آن شرایط پیچیده، بحرانی، حساس و سخت بیشتر به اعضا و کادرهای جسور و تسلیم ناپذیر اتکا داشت و برای نجات جان افرادش از حملات حزب دمکرات و جمهوری اسلامی ایران می کوشید. سلیم برای جان انسان ها و پیشمرگان ارزش زیادی قائل بود. او همیشه در موقع اتخاذ تصمیمات و طرح های عملیاتی می کوشید در جنگ ها تلفات جانی به پیشمرگان و مردم وارد نشود. این خصوصیت، سلیم را از بعضی فرماندهان دیگر مجزا ساخته بود. سلیم برای تصمیم گیری در هر شرایطی از پیشمرگه ها نظر خواهی می کرد. سلیم طرح و برنامه ای تازه داشت، در آن روز از همه نظر خواست تا با کمترین درصد اشتباه، بتواند بهترین تصمیم ها را اتخاذ کند. او می گفت كه اگر نیروهای پیاده جمهوری اسلامی وارد عمل شوند وضعمان از این هم بدتر خواهد شد به همین جهت ما باید این کوه را از دست حزب دمکرات بگیریم و از محاصره خارج شویم. او همچنان ادامه داد که می دانم، این کار خطرناک و پر تلفات است ولی چاره ای نداریم، تعدادی زخمی داریم و بقیه خسته، گرسنه و توان حرکت ندارند، بنا بر این می خواهم یک تیم داوطلب از میان رفقا پیدا کنم تا به سنگرهای حزب دمکرات پیشروی و حمله کنند.»

رفیق سلیم در جریان اختلافات درون حزبی، مخالف هر دو جناح به اصطلاح چپ و راست بود. او در موقعی که فرماندهی پیشمرگان مناطق سقز و دیواندره را در اردوگاه بوتی به عهده داشت، ادامه فعالیت در حزب کمونیست و کومه له را غیر ممکن دانست و تصمیم گرفت از حزب جدا شود و از طریق ترکیه به اروپا برود تا شرایط و امکاناتی را برای خروج پیشمرگان اپوزیسیون حزب و کومه له و اسکان آنها در اروپا آماده سازد.

سلیم در تابستان 1369 با رفیق دیگری بنام مصطفی قادری از اردوگاه بوتی به به سوی کوه های بلند قندیل راه افتادند تا از طریق روستاهای مرزی ایران و عراق به ترکیه وارد شوند. آنها زمانی که در روستایی استراحت می کردند توسط راهنمایشان لو رفتند. پاسدران روستا و خانه را محاصره کردند و از هر سو سلیم و مصطفی را به زیر آتش گرفتند. سلیم و مصطفی هر کدام چندین گلوله خوردند (سلیم 9 گلوله خورده بود) و هر دو بعد از زخمی شدن اسیر شدند.

سلیم و مصطفی در زندان های سردشت، مهاباد زندانی شدند و بعد از مدت کوتاهی به زندان دریا در ارومیه منتقل شدند و در حالی که زخم های عمیق و خونریزی شدید داشتند تحت شکنجه و بازجویی قرار گرفتند.  وزارت اطلاعات رژیم برای کسب اطلاعات و جلب رضایت آنها به همکاری، سلیم و رفیقش مصطفی قادری را معالجه کرد و قول آزادی و زندگی مرفه به آنها داد. روده های سوراخ سوراخ شده سلیم بریده شدند و بیش از یک متر از روده اش کوتاه و پای مصطفی 10 سانتیمتر کوتاه شد.

سلیم و مصطفی مدت زیادی تحت شکنجه بودند اما آنها هیچ گونه اطلاعاتی از کومه له، هواداران و محل اختفای مهمات در اختیار دشمن قرار نداده و تسلیم نشدند. آنها با صراحت و جسارت از سوسیالیسم و حق ملت کرد در تعیین سرنوشت خویش دفاع کردند و سرسختانه و سربلند در برابر فاشیست ها ایستادند. بی دادگاه اسلامی در سال 1372 آنها را به اعدام محکوم کرد. سلیم و مصطفی به حکم اعدام اعتراض کردند.

در زندان ارومیه سلیم به سمبل مبارزه و مقاومت تبدیل شده بود. او قهرمان و الگوی دیگر زندانیان سیاسی بود. وحشیانه ترین شکنجه ها نتوانستند سلیم را بشکنند و او را به تسلیم و همکاری با رژیم وادارند. سلیم با سربلندی مرگ را به تسلیم و خیانت ترجیح داد. ایستادگی، بی باکی و دلاوری سلیم در برابر شکنجه های جانکاه فاشیست ها در زندان هم از او انسانی قابل احترام و بزرگ ساخته بود.

سازمان عفو بین الملل دراعتراض به حکم اعدام سلیم و مصطفی چندین اعلامیه تحت عنوان » اقدام فوری» صادر کرد و به مقامات مختلف دولت ایران، وزارت خارجه و داخلی ایران، سازمان های بین المللی مدافع حقوق بشر، ریاست جمهوری ایران و وزارت دادکستری ایران فرستاد. سازمان عفو بین الملل در تاریخ 8 اپریل 1993 اولین اعلامیه را در دفاع از سلیم و مصطفی صادر کرد. سازمان عفو بین الملل دومین اعلامیه را در تاریخ 20 می 1994 در اعتراض به حکم اعدام این دو رفیق منتشر نمود. عفو بین الملل در سال 1995 در گزارش سالانه خود، گزارشی از وضعیت سلیم و مصطفی ارائه نمود و از تلاش های خود در لغو حکم اعدام و آزادی این دو پیشمرگ گزارش داد. متاسفانه فشارهای سازمان حقوق بشر و عفو بین الملل بی نتیجه ماند.

زندانیان سابق و هم دوره سلیم از مقاومت های بی نظیر، بی باکی، محبوبیت و از شخصیت والای سلیم خاطرات زیادی دارند. بنا به گفته آنها، زندانیان احترام خاصی برای او قائل بودند و حتی زندانبانان، رئیس و مسئولان زندان هم از سلیم حساب می برند. شاهدان اشاره می کنند، زمانی که همه زندانیان در حیاط زندان بودند و تعدادی هم والیبال بازی می کردند به سلیم و مصطفی اعلام کردند که در صبحگاه فردا اعدام خواهند شد و باید به سلول انفرادی منتقل شوند. سلیم و مصطفی در برابر چشمان مامورین با خونسردی به بالای صندلی رفتند و با روحیه عالی و رزمنده سخنرانی تند، موثر، پرشور، احساساتی و هیجان انگیزی کردند و همه را به مقاومت و مبارزه سرسختانه علیه جمهوری اسلامی تشویق کردند و بعد همه زندانیان را به آغوش گرفته و بدرود گفتند.

سلیم صابرنیا و مصطفی قادری بعد از پنج سال و هفت ماه زندان و شکنجه در تاریخ دهم آوریل 1996 برابر با 22 فروردین 1375 توسط جمهوری اسلامی در زندان ارومیه اعدام شدند. جنایتکاران اسلامی جنازه این دو فرمانده سوسیالیست را با این شرط تحویل خانواده شان دادند که جنازه ها را نه در زادگاهشان، بلکه در قبرستان ارومیه دفن شوند و هیچ گونه مراسمی برای آنها برگزار نکنند.

با استفاده و به نقل ازصفحه فیس بوك: Peshmerge Sabeqe Komala

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: