اخبار ایران و جهان

علت اصلی محاکمه گالیله

galileh_940

علت اصلی محاکمه گالیله

گالیله (1642 – 1564) دانشمندی بزرگ با توانمندیهای خاص بود. شهامت و عزم ثابت در کنار سایر خصوصیتهای او نقش ممتازی در رشد و تکوینِ ساختارِ شخصیتِ جامع الاطرافی را داشتند که از خود غولی را در تاریخ علم بجا گذاشت. گالیله با وجودیکه مانند سایرین تحت تفکر و منطق ارسطوئی حاکم بر کلیسا آموزش و پرورش پیدا کرد ولی نگاه نافذ او نشات در دوران ارسطوئی نداشت. دیدگاه گالیله فارغ از قید و بند, تاریکی و سفسطه بود و با صراحت و روشنائی به محیط اطراف خود نگاه میکرد. دقیقا همان دید سالمی که حاکم بر فضای فکری دانشمندان در دوران باستان بود. زمانهای پر باری که منطق ارسطوئی و سیاه کاریهای بطلمیوسی هنوز محیطهای دانش و دانش پژوهی را آلوده و ناخوش نکرده بودند. بسیاری او را پدر دورانِ جدیدِ علم میدانند. اما متاسفانه چنین لقبی خالی از حقیقت است. زیرا دوران جدید علم هنوز بدنیا نیآمده است و ما کماکان در اسارتِ یاس آور و غمناک منطق ارسطوئی بسر میبریم. حتی نوری به اندازه یک شمع کوچک هم در چشم انداز آینده ما سو سو نمیکند و شاید دوران جدید علم هیچگاه متولد نشود و اصلا بعید نیست که ما تا ابد زیر سلطه نظام جهانی کنونی دفن شده باشیم!

*****

نیکلاس کوپرنیک (1543 – 1473) ریاضیدان, دیپلمات, مترجم, استاندار, کارشناس امور مالی و پولی و اقتصاددان لهستانی از سال 1514 نوشته های کوتاهی در باره غلط بودن نظریه بطلمیوس (172 –  100) را در میان گروه خاصی از دانشمندان پخش میکرد. اما کتاب او که به تفضیل نظریه خورشید مرکزی را توضیح میدهد اندکی قبل از مرگش در سال 1543 منتشر شد. با گذشت زمان کتاب او که « در باره گردش کرات آسمانی» نام دارد بی سر و صدا و آرام به محافل علمی آنزمان که کاملا تحت کنترل و سلطه کلیسا بودند راه یافت و نفوذش به دانشمندان نسل بعد نیز مانند یوهانس کپلر (1630 – 1571) سرایت پیدا کرد. در تمام این مدت کلیسا در کمال آرامش با خاموشی و سکوت نظاره گر اوضاع بود. زمانیکه گالیله در سال 1616 مشاهدات تلسکوپی خود را در تائید نظریه کپرنیک انتشار داد 102 سال از آغاز روند کند ولی پیوسته زوال قلعه مستحکم نظرگاه بطلمویس می گذشت.

تازه 16 سال بعد کتاب «دیالوگ» گالیله در22 فوریه 1632 منتشر شد. مسلما دلیل محاکمه گالیله در سال بعد طرفداری او از نظری که زمین را مرکز هستی نمی دانست و آنرا در کنار سایر سیارات منظومه شمسی در گردش به دور خورشید میدید نمیتواند باشد. پس چیست دلیل اینهمه جنجال تمام نشدنی که حتی اقدامات « سینت پاپ جان پل دوم» هم نتوانست آنرا خاموش کند؟ جان پاپ پل دوم در سال 1979 فرمان تشکیل کمیته ویژه ای در آکادمی علوم واتیکان را صادر کرد. کمیته ویژه موظف بود حق یا نا حق بودن محاکمه گالیله را دریابد.      

ماموریت طولانی و پر مشقتی که برای کشف حقیقت دالانها متروک و گذرگاههای تنگ و تاریک بسیاری را در نوردید و 13 سال طول کشید. بالاخره در سال 1992 دفتر اعلانات واتیکان اعلام کرد که: «عمل انکیزاسیون استوار بر نیت خوب اما غلط بود.» متعاقبا سینت پاپ جان پل دوم بخاطر رفتار بی تدبیرانه کلیسا از گالیله عذر خواهی کرد. ولی او بخوبی میدانست با عذر خواهی کوه بلندی که از سال 1633 سر برافراشته است از میان برداشته نمی شود.

گالیله سالها بود دشمنش را که مجهز به دانش, تبحر و توانمندی خاصی بود و همواره در پشت این و آن پنهان میشد را دیده و تشخیص داده بود. او سالها با عزمی ثابت و شهامت کافی به شناسائی دقیق دشمن اصلی پرداخت. دوران شناسائی و تدارک و تجهیز او حداقل از سال 1611 شروع شد. گالیله در این سال به « آکادمی لینکسز» (آکادمی گربه های وحشی) که یکی از اهدافش را مبارزه با سلطه ارسطو و افلاطون بر علم میدانست پیوست. فعالیتهای اصلی این گروه مخفیانه بود. بعلاوه تمام مراسلات آنها رمز داشت.

آکادمی مذبور با بودجه و ابتکار « فردریکو آنجلو چِسی» (1630 – 1585) یک آریستو کرات جوان و متمول در سال 1603 بنا شد. فردریکو 18 ساله بود که از پدرش خواست بودجه ای در اختیارش بگذارد تا موسسه ای را در زمینه علم گیاه شناسی (بوتانی) براه اندازد. پدرش بروز این تفکر ناگهانی در او را هوس میدانست و به او پول نداد. اما او توانست با برخورداری از کمکهای مادی و معنوی مادرش موفق به تاسیس « آکادمی گربه های وحشی» شود. گربه وحشی به داشتن چشمانی نافذ و قوی که بر سنگ و دیوار هم نفوذ میکند معروف است. اسمی که بیشتر مناسب ادارات و تشکیلات امنیتی حکومتهاست تا یک مرکز تحقیقاتی.

دو مورد وجود دارد که نشان میدهند عمال نظام ارسطوئی از همان ابتدا در آکادمی گربه های وحشی رخنه داشته اند. اول پدیداری علاقه ناگهنانی و شدید موسس آن به علم گیاه شناسی و تصمیم به ایجاد آکادمی با قبول پرداخت هزینه آن که در راستای خصوصیات مدیریت جهانی است. زیرا آنها اصرار عجیبی دارند که تا حد ممکن برای اجرای برنامه های خود از نیرو و جیب دیگران استفاده کنند. دوم اشاره به نام افلاطون در کنار ارسطو در اساسنامه آکادمی است.

ارسطو (322 – 384 پ م) علم را وسیله تسخیر جهان میدانست و در میان علوم مختلف اهمیت ویژه ای به علم گیاه شناسی میداد. و پیروانش را موظف میدانست که همواره  آخرین یافته های این علم را در تصاحب و انحصار خود داشته باشند. امروز نیز خاندان « واربرگ» آخرین یافته های علم گیاه شناسی را در انحصار خود دارند. ( در مورد خاندان مرموز واربرگ که اساسا انحصار و کنترل تمام علوم اصلی امروز جهان را در اختیار دارند در نوشته دیگری توضیح داده خواهد شد.) احتمالا یکی از عمال نظام که متخصص گیاه شناسی بوده است با دانش منحصر بفرد خود باغ یا مزرعه متعلق به خانواده فردریکوی جوان را  چنان اعتلا داده بوده است که باعث حیرت و کنجکاوی او شده بود. و بدین سان انگیزه ایجاد آکادمی مذکور شکل پیدا کرده است.

ارسطو شاگرد افلاطون بود. اما منطق ارسطو و نگرش سلطه جویانه او ربطی به افلاطون ندارد و پس از درگذشت او و خارج از مدرسه افلاطون بوجود آمده اند. طرفداران ارسطو برای رد گم کردن سعی دارند که ارسطو را به افلاطون بچسبانند.

با وجودیکه دانشمندانی مانند « فیلولوس» (385 – 470 پ م) شاگرد فیثاغورث قبل از تولد ارسطو و کسانی هم مانند    « آریستارچوس» ( 230 – 310 پ م) پس از مرگ ارسطو به گردش زمین و سایر سیارات منظومه شمسی بدور خورشید پی برده بودند. کتاب المجسطی بطلمیوس بیش از 1400 سال دانشمندان جهان مانند مؤیدالدین عرضی, خواجه نصیرالدین طوسی و قطب الدین شیرازی را گمراه کرد و فریب داد و مانع پیشرفت علم شد.

گالیله در زمانی متولد شد که مدیریت جهانی مشغول از میان برداشتن دیدگاه بطلمیوس بود. زیرا میدانست بزودی مردم به ابزاری دسترسی خواهند داشت که مشاهده دقیقتر کیهان را ممکن میکنند و دیگر کتاب المجسطی برای جلوگیری از پیشرفت علم مناسب نیست. در این دوران انتقالی مدیریت با ایجاد سازمانهائی شبیه به آکادمی گربه های وحشی دانشمندان مخالف نظام را شناسائی میکرد و آنان را از میان برمیداشت. متاسفانه گالیله از همان اوایل شناسائی شد و تحت نظر ادارات امنیتی آنها قرار گرفت. زمانی که او احساس کرد برای مقابله با نظام حاکم به اندازه کافی قدرت و امکانات دارد, یاران او یکی یکی از میان برداشته شدند. مثلا فردریکو چِسی و پدرش به ناگهان در سال 1630 درگذشتند. بدون تردید این دو نفر قدرتمند ترین طرفداران گالیله بودند و در واتیکان نفوذ قابل توجهی داشتند.

گالیله شروع حمله و تهاجم دشمن را درک کرده بود. دوسال طول کشید تا ببیند چه باید کرد؟ او متهورانه تصمیم گرفت به تنهائی به جنگ آنها برود. منظورش از انتشار کتاب دیالوگ نشان دادن سایه شوم و سنگین ارسطو و بطلمیوس بر علم بود. و قرار بود در قدمهای بعدی آزمایشات فوق العاده هوشمندانه و قابل درک برای همه را به مردم جهان ارائه دهد و بختک سیاهی که بر جامعه جهانی افتاده است را افشا کند. او از طریق آزمایش ساده ای ثابت میکند که ارسطو در اشتباه است. بدین سان که گوی های هم حجمی که وزنهای متفاوتی داشتند را همزمان از یک بلندی رها کرد و نشان داد که همه آنها همزمان به زمین میرسند. اگر این آزمایش ساده خردمندانه ترین آزمایش علمی در تاریخ بشر نباشد حتما یکی از برجسته ترین آنهاست. بدین وسیله او ثابت میکند علی رغم نظر ارسطو نیروی جاذبه به جِرم بستگی ندارد.

کتاب «دیالوگ» گالیله بصورت دیالوگ بین دو نفر میباشد, یکنفر طرفدار نظریه ارسطو و بطلمیوس که زمین را مرکز کیهان میداند که در آنزمان نظر رسمی کلیسا نیز بود. و شخص دیگری که طرفدار نظریه کوپرنیک است و زمین و سایر سیارات منظومه شمسی را در گردش بدور خورشید میداند. در این دیالوگ گالیله به روشنی نشان میدهد که اگرچه کلیسا پذیرفته است که نظر کوپرنیک درست است ولی منطق ارسطوئی کماکان بر زندگی و علم حاکم است. دلیلی که گالیله در این کتاب شخصی را که طرفدار ارسطو و بطلمیوس است را برنده دیالوگ اعلام میکند همین است. هر چند که شخص طرفدار کپرنیک با ارائه شواهد و مستندات کافی نشان میدهد که زمین مرکز جهان نیست!

کلیسا گالیله را در 22 ژوئن 1633 به محاکمه کشید و او را به جرم «شدیدا مظنون بودن به ارتداد» تا آخر عمر حبس خانگی کرد. و انتشار کتاب دیالوگ او نیز ممنوع شد. و تا سال 1835 اجازه انتشار نیافت. اما در همان زمان کلیسا دست به اقدام دیگری نیز زد که اعلام نشد و آن توقیف و جمع آوری تمام نوشته های او بود.

اما موضوعی را که کلیسا متوجه نشد معنی اعترافات گالیله مبنی بر غلط بودن نظریاتش در دادگاه بود. که در واقع در ادامه و تائید بحثی است که در کتاب دیالوگ آغاز کرده است. و آن چیزی بغیر از اثبات وجود سایه سنگین و شوم منطق ارسطوئی بر جهان نیست!

کلیسا نمیتواند با یک عذرخواهی خشک و خالی از گالیله بابت ظلم وستمی که بیش از دو هزار سال بعنوان وسیله ای ارسطوئی بر تمام مردم جهان روا داشته است خود را تطهیر کند. جهان هنوز در چنگال محکم و مهلک منطق ارسطوئی در اسارت میباشد. باید از پاپ فرانسیس خواست که جمعیت عظیم 3/1 میلیارد نفری پیروانش را ارشاد کند و وجود چنین هیولائی را به اطلاع آنها برساند. و فرمان مبارزه ای بی امان قاطع و آشتی ناپذیری را برای نابودی گروه کوچکی که بشریت را به اسارت در آورده اند را صادر کند. و اطمینان داشته باشد که بقیه مردم جهان نیز در این نبرد در کنار او خواهند بود.

*****

در خاتمه و در ادامه مطلبی که در دو یادداشت پیشین در خصوص مشخص کردن منبع واقعی نیروی موسوم به جاذبه یا گرانش آمده است چند کلمه ای اضافه میشود. همانطور که با کمک مشاهدات منحصر بفرد و هوشمندانه ویکتور شاوبرگر دانشمند صبیعت گرا نشان داده شد نیروئی بنام جاذبه در طبیعت وجود ندارد. دلیلی که خورشید میتواند سیارات را به دور خود بچرخاند جریان سیل پر قدرت عمدتا امواج الکتریسیته ایست که از درونش به بیرون در جریان هستند میباشد. و نیروئی که ما را به زمین میچسباند در نتیجه انحنائی به اندازه 5/23 درجه در محور زمین است. محوری که زمین بدورش میچرخد نسبت به خط عمودی بر صفحه ای که در مقطع استوا واقع است. این انحنا در حرکت زمین ایجاد شتاب کرده است. خلبانان به این نوع نیرو کاملا آشنا هستند و آنرا در زمانهای مورد نیاز با کج کردن هواپیما بسهولت ایجاد میکنند. همه سرنشینان هواپیما آنرا حس میکنند. بسته به جهتی که هواپیما کج میشود بروز این نیرو سرنشین را یا در صندلی خود فرو میبرود و یا به خارج از صندلی پرتاب میکند که کمربند مانع از تحقق چنین اتفاقی میشود. این شتاب نیروئی را بوجود میآورد که مستقل از وزن اجسام است. درست همان چیزی که آزمایش گالیله نشان داد.

اگر محور زمین کج نبود میبایستی احساس بی وزنی میکردیم! زیرا نیروئی به اسم جاذبه یا گرانش که گویا بدلیل انحنا در فضا ایجاد شده است وجود خارجی ندارد.

اما این مطلب بسیار ساده را دانشمندان و اساتید دانشگاه نمیتوانند بفهمند. زیرا درک این مطلب منوط به قبول واقعیتی تلخ و دردناک است. باید قبول کرد یک عمر فریب خورده ایم و نه تنها دانشمندی در خدمت مردم نبوده ایم بلکه وسیله انتشار اطلاعات غلط و جلوگیری از پیشرفت علم نیز بوده ایم. مانند این میماند که به عابد زاهدی بگوئیم او یک عمر مشغول عبادت شیطان بوده است نه خدا!

نمی توان از فیزیکدانی که برای رسیدن به موقعیت کنونی خود متحمل مشقات و سختی های فروان شده است انتظار داشته باشیم صحت این مطلب را بپذیرد. پذیرفتن این مطلب میتواند بمعنی خودکشی باشد. چگونه میتوان کسی را یعنی خودمان را ترغیب به خودآگاهی آنهم در ابعادی به این وحشتناکی کنیم؟

اما چاره ای نیست باید هر چه زودتر در این باره اقدامی کرد. امروز زمین از کشتی دیگر بارور است که میتواند (مانند پرندگان مهاجر که نابود شدند) به نابودی ما بیانجامد.

میدانید خودکشی نباید حتما منجر به مرگ شود. میتواند آغاز تولدی دیگر نیز باشد!

سعید روشندل

تهران – دیماه 1395

galileh_nemodar

سعید روشندل

تهران – دیماه 1395

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: