دریافتی

ضرورت مبارزه دائمی با روش و فرهنگ قهرمان بازی در جنبش چپ و کمونیستی ایران

نوشته بیژن پویا1395 / 10 / 26

 همچنانکه رفورمیسم و سپس رویزیونیسم حزب توده ایران از سال های دهه 1320 بر جنبش چپ ایران غلبه داشته است ، قهرمان بازی خرده بورژوایی هم بمثابه واکنشی منفی و انحرافی در مقابل رفورمیسم و سپس رویزیونیسم حزب توده ، از دهه 40 به اشکال مختلف و درجات گوناگون در جنبش چپ ایران جولان داده است .. نفطه اوج این قهرمان بازی ها ، تئوری ها و عملیات مسلحانه قهرمانان سمبولیک سازمان چریک های فدایی خلق ایران ( سچفخا ) بود ..

اصولا پدیده قهرمان بازی خرده بورژوایی بعنوان عنصری مخرب و ویرانگر ، طی چندین دهه ، تار و پود جنبش چپ و حتی جنبش کمونیستی ایران را فرا گرفته است ..این عنصر مخرب ، چون موریانه ، انرژی جنبش چپ ایران را از درون مستهلک ساخته و بصورت مانع سخت و زمختی بر سر رشد و اعتلای جنبش کمونیستی ایران درآمده است .. بطوریکه گویا هر کس با اسلحه کار کرده است ، یک امتیاز انقلابی بحساب او منظور می گردد !

گویا هر کس مبارزه مسلحانه کرده است و یا هوادار مبارزه مسلحانه بوده ، حق دارد نشانه سه ستاره در کارنامه سیاسی خود منظور نماید ..

گویا هر کس ، خاطره ای در ارتباط با قهرمانان دهه 50 – 40 دارد ، خاطره اش ، بسیار جذاب و ستایش برانگیز است ..

آنچه که در فضای عمومی روشنفکران چپ ایران قابل درک نیست ، اینستکه بقول رفیق مائو تسه دون ، قدرت سیاسی از لوله تفنگ درمیاید .. اما این تفنگ مورد نظر رفیق مائو تسه دون ، هر تفنگی نیست .. 

تفنگ مورد نظر رفیق مائو تسه دون ، آن تفنگی است که در جنگ های توده ای و توسط چریک های توده ای بکار میرود .. نه آن تفنگی که از طریق گروه های روشنفکر اعتراضی و پرخاشگر خانه های تیمی جدا از توده ها ، شلیک کند .. فقط در چنین صورتی است که قدرت سیاسی از لوله تفنگ در میاید و برای توده های خلق ، پیروزی می آفریند ..

بله ، متاسفانه اینها واقعیت های تلخی است که از گذشته مبارزه مسلحانه خرده بورژوایی و جدا از توده ها ، بر پیکر بخش عظیمی از چپ ایران سایه افکنده است .. 

شاید اینگونه تصور شود که سارمان چریک های فدایی خلق ( سچفخا ) ، سال ها ست که شکست خورده و به چندین تکه انشعابی تبدیل گشته است و دیگر اثری از مبارزه مسلحانه آوانتوریستی گذشته در ایران بچشم نمی خورد .. پس دیگر، چه ضرورتی از برای این بحث است ؟

بحث ما در اینجا اینست که این درست است که عمر آوانتوریسم مسلحانه گذشته در جنبش چپ ایران ، از نقطه نظر عینی و فیزیکی بپایان رسیده است .. اما روش و فرهنگ قهرمان بازی خرده بورژوایی ، همچنان روح جنبش چپ ایران را می آزارد و مانع زمختی بر سر تفکر و تعقل مارکسیستی لنینیستی در ایران ، گشته است ..

روش و فرهنگ قهرمان بازی خرده بورژوایی ، بصورت کیش شخصیت قهرمانان دهه 50 – 40 ، تعبد آنان ، و نقل قول کردن های جادویی و سمبولیک از آنان ، سایه شوم خودرا بر فضای نقادانه مارکسیستی لنینیستی کمونیست ها ی ایران تحمیل کرده است ..

اگر تاریخ جنبش کمونیستی روسیه را مطالعه کنیم متوجه می شویم که پدیده قهرمان گرایی خرده بورژوایی نارودنیک ها که نقطه اوجش در نیمه دوم قرن 19 در روسیه بود ، تا انقلاب اکتبر روسیه و حتی پس از آن هم ، همچنان به حیات فکری و روانی خود ادامه داد .. جنبش مسلحانه نارودنیکی در روسیه قرن روسیه شکست خورد .. اما تفکر و فرهنگ نارودنیکی بمثابه بقایای سیاسی و قرهنگی نارودیسم ، همچنان مانعی بر سر بلشویسم بود .. همچنانکه سیاست و فرهنگ آوانتوریسم خرده بورژوایی دهه 50 – 40 در جنبش چپ ایران ادامه دارد .. 

اما در اینجا ، بین کمونیست های ایران و بلشویک های روسیه ، یک تفاوت مهم وجود دارد :

در روسیه قرن 19 و 20 ، بلشویک ها برهبری لنین ، همزمان با نقد بیرحمانه علمی و مارکسیستی از تئوری و برنامه نارودنیک ها ، و همچنین از اس ار های چپ ( که همان بقایای نارودنیک ها در سال های پس از شکست و فروپاشی نارودنیک ها بودند ) ، پیوند های خودرا بطور فزاینده ای با توده های خلق گسترش می دادند و به سازماندهی توده ای آنان می پرداختند .. 

اما آیا در ایران هم چنین اتفاقی افتاد ؟

نه ، نیفتاد .. به این معنی که مارکسیست لنینیست های ایران ، که بحق ، نقش عظیم و تحسین برانگیزی در افشای تئوری و برنامه های سچفخا ایفا نمودند ، ولی عملا در چگونگی پیوند ارگانیک با توده های خلق ناموفق بودند ..

مارکسیست لنینیست های ایران هم ، علیرغم زحمات قراوان خود در انتقال نسبتا وسیع مارکسیسم لنینیسم از خارج به داخل ایران ، راه اندازی بحث های داغ و نوین مارکسیستی در میان جوانان و روشنفکران ، ترجمه طاقت فرسا و دلسوزانه ادبیات مارکسیستی به فارسی ، و علیرغم دانش سیاسی و درک من حیث المجموع برتر خود ، نتوانستند خودرا از ویروس مخرب و کشنده قهرمان بازی خرده بورژوایی رها سازند .. ما این ویروس ویرانگر را در قهرمان بازی فتح آمل توسط رفقای اتحادیه کمونیست ها ی ایران در سال 60 ، در قهرمان بازی حزب رنجبران ایران در کردستان سال 60 ، بوضوح دیدیم ..

کمونیست های ایران هنوز نیاموخته اند که چگونه با توده ها بیامیزند ؟

چگونه با توده ها اشک بریزند ؟

چگونه اشک توده ها را به نیرو تبدیل کنند ؟

چگونه با توده ها حرکت کنند که نه از توده ها عقب بمانند و نه ازتوده ها جلو بیافتند ؟

چگونه در همه جا ، همراه با توده ها حرکت کنند ؟

چگونه توده ها را سازماندهی کنند ؟ .. آنچنانکه بلشویک ها در روسیه کردند .. آنچنانکه کمونیست ها در چین کردند ..

واقعا درد ناک است وقتی که می بینیم چپ ها و کمونیست های ایران ، مدام درگیر هستند .. کمونیست ها ، چپ ها را به کیش شخصیت جزنی ، احمد زاده ، و حمید اشرف متهم می کنند و چپ ها هم کمونیست ها را به » حرافی گری و وراجی و بی عملی » متهم می کنند » .. و این درگیری قرسایشی فکری و روحی سر دراز دارد و چون موریانه ، مانعی بر سر رشد و تکامل جنبش کمونیستی ایران بوده و هست ..

ضرورت تاریخی ایجاب می کند که بخش کوچکی از رهروان جنبش کارگری ایران چون شاهرخ زمانی ها ، و بخش کوچکی از کمونیست های داخل و خارج از کشور که خودرا کاملا از درگیری های بی حاصل و فرساینده رایج در جنبش چپ ایران ، رها ساخته اند ، خودرا دریابند و هسته اولیه حزب کمونیست ایران را تشکیل دهند .. راه تشکیل چنین هسته حزبی از نقطه نظر عام ، همان راهی است که مارکس ، انگلس ، لنین ، استالین ، و مائو تسه دون پیموده اند ..

برای تشکیل چنین هسته حزبی ، کمیت افراد ، چندان مهم نیست ..

عامل تعیین کننده ، در کیفیت انقلابی و مارکسیستی لنینیستی کادر های چنین هسته ای است ..

این امر ، کاملا ممکن و تحقق پذیر است و به خود باوری کمونیستی ، نیاز تاریخی دارد