اخبار ایران و جهان

پیش‌بینی‌های اقتصادی بمثابه شاخه‌ایی از فال‌بینی

managers

والنتین کاتاسانوف

(Valentin Katasonov)

پروفسور، دکتر علوم اقتصاد، مدیر مرکز پژوهشهای اقتصادی روسیه
بنام «سرگئی فیودورویچ شاراپوف»

ا. م. شیری

۲۴ دی- جدی ۱۳۹۵

نبوغ مالی جان بوگل (Джон Богл): «به آمار و ارقام باور نکنید!»

اگر جان کنت گالبرایت در اواخر عمر در نقش «مخالف» اقتصادی ظاهر شد، بخش اعظم زندگی خود را به کار در مسائل علمی صرف نمود، اما یک مخالف دیگر آمریکایی بکلی از علوم آکادمیک به دور بود. او کارگزاری بود بنام جان بوگل، سرمایه‌گذار، مرد افسانه‌ایی، بنیانگذار و مدیرکل سابق «گروه پیشتاز» (The Vanguard Group)- یکی از سه- چهار کمپانی سرمایه‌گذاری عظیم در جهان، مدیر دارایی‌های چند تریلیون دلاری. پیشآهنگ در عرصه سرمایه‌گذاری، متخصص در امور سرمایه‌گذاری‌های کم هزینه. در سال ۱۹۹۹ مجله فورچون (Fortune) او را یکی از چهار «غول سرمایه‌گذاری» قرن بیستم نامید.

در سال ۲٠٠۴ مجله تایم (Time) بوگل را به «فهرست یکصد تن از بانفوذترین شخصیت‌های جهان» وارد کرد. بوگل سنین جوانی را پشت سر گذاشته است و در سال ۲٠۱۷ وارد ۸۸- مین سال عمر خود می‌شود. در اوایل نهمین دهه عمر خود او کتابی با عنوان «به آمار و ارقام باور نکنید! تأملاتی در باره سفسطه‌بازی سرمایه‌گذاران، سرمایه‌داری، صندوق‌های «متقابل»، شاخص‌های سرمایه‌گذاری، کارگزاری، آرمان‌گرایی و قهرمانان» تألیف کرد. «غول سرمایه‌گذاری» در این کتاب نشان می‌دهد، که همه به اصطلاح علم اقتصاد با روش‌های ریاضی خود، قمپز درکردن است و زیان‌بار؛ چنین ریاضیات نه تنها کمکی به سرمایه‌گذار آگاه نمی‌کند، بلکه، آزارش می‌دهد.

بوگل دوره تحصیل خود در دانشکده اقتصاد پریستون در سال‌های ۱۹۴٠ را بخاطر می‌آورد: «در آن گذشته دور، اقتصاد بسیار ذهنی و سنتی بود. تحقیقات ما عناصر نظریه اقتصادی و مفاهیم فلسفی فلاسفه قرن هیجده- آدام اسمیت، جان استوارت، میلی، جان مینارد کینز و سایرین را شامل می‌شد. تجزیه و تحلیل کمی طبق معیارهای امروزی انجام نمی‌گرفت… اما با پیدایش کامپیوترها و شروع عصر اطلاعات کمیت بشدت برتری یافت و مدیریت اقتصاد را بدست گرفت. گفته می‌شود آن چه که قابل محاسبه نیست، اهمیت ندارد. من با این موافق نیستم. با نظر آلبرت انشتین موافقم: ”نه هر آنچه که قابل محاسبه است، اهمیت دارد و نه هر آنچه که اهمیت دارد، قابل محاسبه است“».

بوگل بر اساس ده‌ها نمونه از فعالیت عملی خود نتیجه کلی می‌گیرد: «ایده اصلی من این است، که امروز در جامعه ما، هم در عرصه اقتصادی و در هم در زمینه مالی بیش از اندازه به آمار و ارقام باور می‌کنیم. آمار، واقعی نیست. در بهترین حالت، بازتاب کمرنگ واقعیت، در بدترین حالت، تحریف آشکار آن واقعیتی است که ما سعی میکنیم اندازه بگیریم. این هم یک اعتراف جنجالی دیگر او: «تا زمانی که فقط دو دلیل اساسی برای توضیح سودآوری سهام وجود دارد، انجام عمل ساده جمع و تفریق برای مشاهده چگونگی تجربه‌اندوزی سرمایه‌گذاری آنها الزامی است».

بوگل خوب می‌داند بچه‌های زبروزرنگ بانک‌های وال‌استریت چگونه اقتصاد را پیش‌بینی می‌کنند. آنها روند موجود را به آینده تعمیم می‌دهند و این ارقام مخلوط را به شکل گزارش در صدها صفحه ارائه می‌نمایند. در نتیجه، همیشه بحران‌ها را از «قلم می‌اندازند». بوگل بحران‌های سالهای ۱۹۹۹- ۲٠٠٠ و ۲٠٠۸-۲٠٠۹ را در بعنوان مثال کار آنها نشان داد. نابغه مالی نتیجه می‌گیرد: «باور به اینکه بازار سهام رفتار گذشته خود را در آینده تکرار خواهد کرد، تا چه حد عاقلانه است؟ حتا انتظار نداشته باشید! همه روزه من ارقامی را می‌بینم که اگر نه بطور آشکار، بلکه بصورت خشن دروغ می‌گویند». این سخنان بوگل در زمان خود وال‌استریت را در بهت واقعی فروبرد.

دگراندیشی اقتصادی جوزف یوجین استیگلیتز(Джозеф ЮджинСтиглиц)

جوزف استیگلیتز ۷۴ ساله را شاید بتوان جوان‌ترین شورشی در میان همه شورشیان اقتصادی آمریکا شمرد. تحصیلات خود را تا درجه دکتری در دانشکده فنی ماساچوست به پایان رساند. در دانشگاه‌های کمبریج، ییل، دوک، استنفورد، آکسفورد و وینستون تدریس کرد، در حال حاضر پروفسور دانشگاه کلمبیا است. در سال‌های ۱۹۹۳- ۱۹۹۵ به عضویت کمیته اقتصادی در نزد رئیس جمهور آمریکا، بیل کلینتون در آمد. ۱۹۹۵- ۱۹۹۷ در مقام رئیس کمیته مشاوران اقتصادی جنب رئیس جمهور آمریکا بخدمت مشغول شد. در سال‌های ۱۹۹۷- ۲٠٠٠ معاون اول و اقتصاددان ارشد بانک جهانی بود، در سایه تجزیه و تحلیل بازارها با اطلاعات نامتقارن، جایزه اقتصادی نوبل (سال ۲٠٠۱) را بخود اختصاص داد».

استیگلیتز مدت کوتاهی پس از دریافت جایزه نوبل به منتقد سرسخت سیاست‌های صندوق بین‌المللی پول در قبال کشورهای در حال توسعه تبدیل شد و همه احکام (دگم‌های) «اجماع واشینگتن» را مورد شک و تردید قرار داد. جالب توجه است، که او در مدت پانزده سال اخیر با اصلاحات لیبرالی در روسیه مخالف می‌کند. از نظر استیگلیتز اولویت‌های سیاسی و تأثیرگذار وجود ندارند. استیگلیتز در دوره ریاست جمهوری باراک اوباما با تأکید بر اینکه او به بزرگ‌تر شدن حباب مالی جدید و تدارک موج دوم بحران مالی کمک می‌کند، خط مشی اقتصادی این رئیس جمهور را پی ‌در پی به باد انتقاد گرفت. به محض پیروزی دونالد ترامپ در انتخابات ریاست جمهوری سال ۲٠۱۶، جوزف استیگلیتز برنامه بلندپروازانه وی مبنی بر ایجاد میلیون‌ها محل کار در آمریکا و افزایش آهنگ توسعه اقتصادی تا ۴ درصد را مورد تردید قرار داد.

در حال حاضر استیگلیتز از بازار نامحدود، پول‌گرایی و مدرسه اقتصادی نئوکلاسیک در کل انتقاد می‌کند. او در انتقادهای خود بطرز خاصی بر روی نابرابری‌های اجتماعی، مولود ناگزیر «اقتصاد بازاری» تأکید می‌نماید. فقط تقویت نقش دولت در اقتصاد، اگر نه حل، بلکه، حداقل می‌تواند از تیزی مشکلات قطبی شدن جامعه بکاهد. استیگلیتز تصریح می‌کند، که «اقتصاد آمریکا در متن دیگر کشورها بویژه معیوب است و این بناگزیر به نابودی بقایای دموکراسی آمریکایی منتهی میگردد» («اگر اقتصاد چنین است که او می‌گوید، بویژه اگر دموکراسی هم چنین باشد… اگر روند انتخابات مبارزات انتخاباتی را پول، لابی‌گری و امثالهم تعیین می‌کند، فرارویی نابرابری اقتصادی به نابرابری سیاسی تقریبا اجتناب‌ناپذیر است. مؤلف»).

نوع نگرش جوزف استیگلیتز در باره اقتصاددانانی که به ارائه پیش‌بینی‌های اقتصادی معتاد شده‌اند، با نگاه جان بوگل به آنها چندان تفاوتی ندارد. این «رمالان» دارای درجه علمی، بی‌تردید، روندهای گذشته را به آینده تعمیم می‌دهند و بناگزیر رسوا می‌شوند.

یکی از علل شکست پیش‌بینی‌های «اقتصاددانان حرفه‌ایی»، به باور استیگلیتز، عبارت است از «فرضیه رفتار اقتصادی عقلانی». به سخن دیگر، مؤلفان پیش‌بینی‌ها چنین تصور می‌کنند، که همه مردم به انسان اقتصادی تبدیل شده‌اند، اما آنها، خوشبختانه، نه و و هیچوقت هم تبدیل نخواهند شد. با این وجود، ۹۹ درصد «رمالان» اقتصادی به تلاشهای خود برای تمرکز اذهان عمومی بر روی ده‌ها و صدها درصد رشد درآمد ناخالص ملی در آینده دور سال ۲٠۲۵ کماکان ادامه می‌دهند.

«دانشمندان احمق» از نگاه لُرد بریتانیایی

آخرین اقتصاددان مشهور در نمایشگاه مخالفان اقتصادی مورد بررسی ما روبرت یاکوب الکساندر اسکیدلسکی (Роберт Джейкоб Александр Скидельски)، تبعه انگلیس، دارای منشاء روسی- یهودی می‌باشد. او در سال ۱۹٣۹ در یک خانواده روسی مهاجر در سالهای انقلاب در هاربین بدنیا آمد. اکنون مهره بسیار برجسته‌ایی در جزیره بریتانیا بحساب می‌آید. پروفسور اقتصاد سیاسی دانشگاه وارویک، عضو مجلس اعیان، عضو آکادمی بریتانیا، مؤلف کتاب سه جلدی تک‌پژوهشی در باره جان مینارد کینز می‌باشد (John Maynard Keynes: in 3 vols. – New York: Viking Adult, 1983-2000).

روبرت اسکیدلسکی در آخرین کتاب خود در باره کینز: «بازگشت استاد»، نسبت به وضعیت علم اقتصاد و تدریس انضباط اقتصادی در دانشگاه‌های دنیای قدیم و جدید نگرانی جدی ابراز نموده است. او، بویژه اظهار نگرانی می‌کند، که تدریس انضباط ریاضی در دانشکده‌های اقتصاد متناسب با زمان معاصر نیست: اسکیدلسکی می‌نویسد: «اتفاق می‌افتد، که دانشجویان دانشکده‌های اقتصاد دانشگاه‌های پیشرو بریتانیا یا آمریکا بدون اینکه حتا یک سطر از آدام اسمیت یا مارکس، میلی یا کینز، شومپتر یا هایک خوانده باشند، با نمره عالی فارغ‌التحصیل می‌شوند. آنها بطور معمول در دوره تحصیل نیز فرصت تطبیق بررسی‌های اقتصاد خرد و کلان با حوزه گسترده علوم اقتصادی، اقتصاد سیاسی و غیره را نمی‌یابند… هیچ کس سهم ریاضیات و آمار را در شکل‌گیری تفکر علمی دقیق انکار نمی‌کند… علاوه بر این، برنامه‌های تحصیلی امروزی اقتصاد پر شده از نظم و ترتیب ریاضی و محدودیت‌های ادراکی، که هیچ کس آنها را درک نمی‌کند».

در روزهای آخر سال ۲٠۱۶ مقاله روبرت اسکیدلسکی زیر عنوان «اقتصاددانان بر علیه اقتصاد» انتشار یافت، که باتلاق راکد «اقتصاددانان حرفه‌ایی» را بشدت متلاطم ساخت. در مقاله گفته می‌شود، که دولت بریتانیا و بانک‌های انگلیس در شرایط سردرگمی کامل بسر می‌برند. آنها هیچ راه حل واقعی برای خروج از این باتلاق رکود، که اقتصاد پس از بحران سالهای ۲٠٠۷- ۲٠٠۹ در آن گرفتار شد، پیدا نمی‌کنند. غلبه بر رکود ممکن نیست، و همه نشانه‌های موج دوم بحران مالی مشاهده می‌شود. حاکمیت بریتانیا گاهی به پول‌گرایی روی می‌آورد، گاهی به اقتصاد کینزی توسل می‌جوید، اما هر بار بی‌پاسخ. اسکیدلسکی  تصریح می‌کند، بحران اقتصادی در کشور، لااقل تا حدودی از بحران علوم اقتصادی معاصر و آموزش اقتصادی ناشی می‌شود. مؤلف به رویکرد «مکانیکی» به اقتصاد اعتراض می‌کند: «از نگاه اقتصاددانان، ماشین نماد مورد علاقه اقتصاد است. ایروینگ فیشر(Ирвинг Фишер)، اقتصاددان نامدار آمریکا حتا ماشین هیدرولیکی پیچیده‌ایی با سپرده‌ها و اهرم‌ها ایجاد کرد، که به او امکان داد تا سازگاری تعادل قیمتهای بازار در مقابل تغییر عرضه و تقاضا را بطور عینی مشاهده نماید. اگر شما مطمئن هستید، که اقتصاد مانند ماشین کار می‌کند، آنوقت شما، قبل از هر چیز، مشکلات اقتصادی را مانند مشکلات ریاضی می‌بینید». اما از آنجایی که اقتصاد ماشین نیست و مثل انسان (البته نه انسان اقتصادی) زنده است، اتکاء بیش از حد اقتصاددانان آینده به ریاضیات در نهایت مضر است. این امر، درک اقتصاد بمثابه یک موجود زنده را با مشکل همراه می‌سازد.

به باور روبرت اسکیدلسکی، رویکرد یکجانبه و بسیار باریک به آموزش اقتصاددانان در دانشگاهها به خطر اصلی برای رفاه اقتصادی جامعه تبدیل می‌شود: «اقتصاددانان حرفه‌ایی معاصر در عمل چیزی جز اقتصاد یا نمی‌گیرند. آنها حتا آثار کلاسیک مرتبط با نظم و انضباط خود را مطالعه نمی‌کنند. در باره تاریخ اقتصاد اگر بطور کلی ممکن باشد، در حد جدول‌ها و داده‌ها آگاهی می‌یابند. فلسفه، که می‌تواند محدودیت‌ روش اقتصاد را به آنها توصیح دهد، برای آنها یک کتاب بسته‌ است. ریاضیات، افق فکری آنها را بطرز آمرانه و اغواگرانه کاملا تحت‌الشعاع قرار داده است. اقتصاددانان- «دانشمندان احمق» (idiots savants) زمان ما هستند».

telegram_majaleh

20 Comments on پیش‌بینی‌های اقتصادی بمثابه شاخه‌ایی از فال‌بینی

  1. در مورد طلا بعنوان واحد ارزش مبادله که آقای ناظر آدرس آنرا اعلام کرده اند:

    حالا یکی پیدا بشه بمن بگه لیلی مرد بود یا دوشیزه؟
    خیلی از مردم عادی که کمی بیشتر خود را با داشتن و یا نداشتن در جامعه مشغول میکنند، بخوبی دریافته اند که پول هیچگونه نقشی در ثروت و یا بهتر بگوییم «داشتن» آفرنینی ندارد. پول همان چوق خط هایی بود که زمان بچگی، پدرمادرانمان نان میخریدند و تا پایان شاه خائن در دهات مرسوم بود، که ضرب المثل «وعده سر خرمن دادن» از اینجا ناشی میشد. برای هر واحد قراردادی که معمولا مقدار یک کیلوگرم نان بود یک خط به چوق میانداختند که در زندان هم واحد روز و ماه و سال شماری بود. والسلام نامه تمام!
    در دوران امپریالیسم پول وسیله ای گردیده است که ناف بانکها را در برداشت (توبخوان غارت) از جمع داشتنی های یک خلق در کشوری را به شیوه شامورتی بازان غیر قابل دید مینماید و گلد من ساکس به فدرال رزرو فرمان چاپ ۱۶ هزار میلیارد دلار میدهد(سپاس بر برگردان ابراهیم شیری) و سپس بین بانکها تقسیم میکنند. با وجودیکه تا چندی این کاغذهای سبزرنگ هم سنگِ «انباشت سرمایه» میباشد و میتوان تا مرز معینی (درصد کوچکی) با آن در پروسه تولیدی شرکت کرد ولی در نهایت و دور مدت صفرهایی هستند روی کاغذ در دفاتر بانکها.
    ارز هم که در بده بستانهای خارج کشوری بکار برده میشود، در این دوران وسیله ای برای غارت قانونی کشورهای امپریالیستی از کشورهای ضعیفتر بخاطر داشتن اتحادیه های نظامی برتری، صورت میپذیرد.
    حال شما میخواهید کاغذ شکلاتی طلایی را با وزن آن واحد قرار دهید و یا یک خط چاقو روی چوب نان خریدن خوانواده ما در گذشته.
    یا اعتبار بانکی … در سویس باز کنید تا بتوانید کالایی را بدانجا صادر و یا از آنجا وارد کنید. مارکس اگر میدانست که اینقدر در اینباره جر میزنند، بخش ارزش را در کتاب کاپیتال چندین برابر میکرد تا شاید بنی بشر بتواند آنرا بهتر فهمیده و بتواند راحت تر جلوی دزدان را بگیرد.
    منِ تحصیل نکرده آنرا درکتاب «مزد بها سود»‌ توانستم شیرفهم گردم.

    اصل قضیه نیرویی است که مافوق همه جامعه ایستاده است(شرع در گذشته و عرفِ اف بی آی و پنتاگونی اکنون، که در ایران بشکل نیروی اجرایی تحریم ها که سرمایداران ایرانی را بگریه انداخته است میباشد) و هر فردی را مجبور به پرداخت جنس گرفته در مثال ما نان شب خرید کرده خود با یک ارزش خدماتی و یا تولیدی دیگر مینماید.
    اتفاقا در یوتویوب تئوری های ویدیویی زیاد مشابهی موجودند که مهمترین آنها آقای پروفسور هُرفمانHörman رییس گذشته دانشکده اقتصادی گراتس اتریش بود و چندین بار در تلویزیونهای مختلفه اروپا «شرف حضور» یپداکرد(از کلمات قصار آقای مزارعی). این پروفسور راست گرا و ناسیونالیست، معتقد است که پول اصولا وجود خارجی ندارد فقط زمانی که شما وام از بانک میگیرید پول خلق میگردد و باید پول را از بین برد و یک «بانک دیچیتالی بقولی رفیق شیری ارقامی» بوجود آورده شود و هر کسی در ازای یک ماه کار از انبار کالا برداشت کند تا سهم یک ماهه کارش بپایان رسد. ولی ایشان اینقدر عقل در کله ندارند، زیرا بانکها هرگز چنین اجازه ای بکسی نمیدهند، زیرا:
    با بوجود آوردن مراکز اطلاعاتی دیجیتالی همه دادوستد ها شفاف در رایانه ها قابل کنترل گردیده و با هرکمبودی بخوبی چهره دزدان برای همه آشکار میگردد. ناگفته نماند: با وجودیکه در ایران همه از این قبیل دزدی ها اطلاع دارند که چه کسی، کجا و چگونه با تریلی پول و طلا به ترکیه قاچاق کرد ولی بدون حزب طبقه کارگرِ ایران، حزبی همچو حزب توده سالهای ۲۰ و ۳۰ فقط به مسخره کردنِ بی ارزش امام زمان وقت احمدی نژاد، منتهی میگردد.

    تخیلاتی (فانتازی هایی) را که آقای والنتین کاتاسف در این مقاله از افراد متخصص دزد و غارت گر کشورهای متروپل جمع آوری کرده است، اطلاعات جالبی است که فقط میتواند در یک محیط محدود و کوچکتری از یک کشور، آنهم در مدتی محدود تر فقط بعضی از کش رفتن های واسطه های کوچکتر را کم کرده ولی بهر شکلی که مبادله صورت پذیرد، تفاوتی با چوق خط خوانواده من ندارد.
    زمانیکه موی دماغ بانکها گردد بلافاصله با ترفندهای بانکی نابود میگردد و اگر هم سماجت بخرج داده شود بزور ارتش و پلیس صورت میپذیرد.
    این جمع آوری اطلاعات تا زمانی که در چهارچوب اطلاعات است ضرری ندارد ولی بمحض اینکه بعنوان حربه ای برعلیه نظام سرمایداری و بدیلی برای نظام تبلیغ گردد،‌ آنوقت است که پورفسور ما به پرفسوری برای نظام سرمایداری تبدیل میگردد.
    سپیده
    شنبه دوم بهمن ماه۹۵

    دوست داشتن

  2. سپیده جان برو کتاب امپریالیسم به مثابه …….. را چند بار دیگه بخون

    دوست داشتن

  3. آی مردم، راجع به موضوع اصلی این نوشته فضل فروشی و درافشانی کنید. برای چپ مساله اصلی مالکیت بر ابزار تولید است نه شیوه مبادله و بررسی نتایج آن مالکیت. بحث من با مدعیان بی سواد تمام.

    دوست داشتن

  4. سلام. یکماه پیش، هنگامی که در ایران بسر میبردم، از پرستار مادرم که پیره زنی افغانیست و جنگ افغانها، بخوان امریکاییها، و شورویها را نیز تجربه کرده، پرسیدم: شما میان دوران فعلی (یا دوران طالبان) و کمونیستها، کدامیک را ترجیح میدی؟ او بر خلاف میل برادرم که از حامیان پادشاه گور به گور شده است، گفت شورویها. گفتم چرا؟ گفت اونزمان ما اب داشتیم، نون داشتیم و کار. برادرم پرسید که میون ظاهر شاه و کمونیستها کدام را دوست داری؟ باز هم گفت کمونیستها. ضرب المثلیست که میگه: شاه میبخشه، شاه قلی نمیبخشه. این هواداران سوسیال امپریالیسم میخوان بجای همه تصمیم بگیرن. چرا؟ بخاطر اینکه مثل ……. تو گل گیر کردن و برای تیوری من در اوردیشون پوضیحی ندارن برای همین از مردم مایع میگذارن.

    دوست‌داشته‌شده توسط 1 نفر

  5. با حداقل دستمزد حدود هشت دلار ونیم در ساعت، یک کارگر در آمریکا اگر هفته ای هشتاد ساعت هم کار کند حقوق ناخالصش هر دو هفته یکبار می شود ۱۳۶۰ دلار. قیمت هر اونس (حدود ۳۱ گرم) طلا امروز ۱۲۱۵ دلار است. شما با انشتار مقالاتی درباره طلا پیش بینی کردید که کارگران آمریکایی حقوق دوهفته یا چهارهفته خود را به شکل ۳۱ گرم طلا دریافت خواهند کرد و این پایان امپریالیسم و سرمایه‌داری است؟ یا سوداگری میلیاردرها با طلا را در شرایطی که قیمت کالاهای اولیه از جمله نفت پس بحران اقتصادی ۲۰۰۸ پایین آمده بود و آن‌ها به سوداگری با فلزات قیمتی رو آورده بودند با مبارزه ضدامپریالیستی و ضدسرمایه‌داری گرفتید؟

    دوست داشتن

  6. اگر این پیش بینی نیست پس چیست؟ «این مسئله منتفی نیست که فردا طلا از کالای معمولی بازار بورس به معادل همگانی و وسیله تبدیل و پرداخت بدل شود. و این، بمعنی وقوع تحول بنیادی در اقتصاد و سیاست جهانی خواهد بود.»… براساس برخی ادعاهای راست افراطی آمریکا درباه طلا پیش بینی کردن در زیر نویس شماره پنج که «همه اینها، آغازیست بر پایان قریب الوقع حیات امپریالیسم جهانی و نجات بشریت از چنگال عفریت سرمایه داری. » نشان دهنده ترک نادرست نویسنده ومترجم مطلب از امپریالیسم و اقتصاد سرمایه داری است:
    https://eb1384.wordpress.com/2013/04/06/%D8%B7%D9%84%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DA%AF%D8%B4%D8%AA-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D9%BE%D9%88%D9%84%DB%B1/

    دوست داشتن

  7. با درود و عرض ادب، بر رفیق پر قدمت استاد و آموزگارِ زحمتکش خوب من،
    رفیق جان من این جمله را در آن مقاله لعنتی واقعا در مجله هفته خوانده ام و اکنون مشغول ورق زدن آن میباشم تا شاید آنرا در جایی بیابم و دیدگاه هایی را که تاکنون نوشته بوده ام هنوز پیدا نکرده ام. بمحض پیدا کردن میتوانم در اختیارتان قرار دهم. باشد که یکی از این ضد لنینی ها و ضد استالینی ها خود را بنام معاون وی و یا معاون اول وی در آنجا خود را معرفی کرده باشد.
    از این که بگذریم، مگر باندازه کافی سرمایدار در روسیه یافت نمیشود که چنین ناحرفی را زده باشد. من بشما دروغ نمیگویم و احتیاجی بدین کار ندارم.
    در ثانی آیا این پشتکار شما در باره استالین و همردیفی و همصدایی شما در باره شاعر نیکوی آذربایجان، صمد بهرنگی و همصدایی با دیگر فعالیات های افرادی چون حمید محوی و آمادر نویدی… نبوده است که اکنون میوه آنرا میچینیم.
    تمام پارکابی ها، خط سومی ها، بازماندگان منصور حکمتی مزدورانِ سازمان جهنمی سیا، ایران تریبونی ها و تاریخ مصرف گذشتگان و در گِل گرفته های روزنامه نیمروز و کیهان لندنی…همراه مجاهدین ضد خلق از پارکابییان عموسام… تا انواع چریک شهریها، ترتسکیستها و اکثریتی های گوناگون، که دیگر قادر نیستند این چنین بزیر چتر امپریالیسم غرب رفتن خود را برخ دیگران بکشند و در پهنه سیاسی مترقی نتنها دیگر نامی ندارند بلکه چون موشی ترسو به سوراخهای عموسامی خود خزیده اند.

    همچنین از افرادی چون دکتر مرتضی محیط، افراد شرافتمند ضد امپریالیسم آمریکا تربیت شده اند. آیا اینها مایه افتخار کسانیکه در کنار هم بر علیه امپریالیسم افول کننده آمریکا در گوشه و کناره ها و کشورهای مختلف و حتی در ایران؛ حتی در کنار و در میان محور مقاومت تشکیل شده از اعراب مبارز، ایرانیانیکه شرافت خود را با مرگ خود برای حرم زینب(طبق رسانه های خامنه ای و آقای مزارعی) تو بخوان برضد امپریالیسم فرتوت، امپریالیسم کهن و ام.آمریکا، بانی کوتای ۲۸ مرداد آنرا بجهانیان ثابت کرده اند، نیست که این ضد بشر ها را بسوراخ های عموسامی خود تپانده است.
    این همان سوراخی است که ترامپ بزودی خود را در آن باز خواهد یافت. دیروزود دارد ولی سوخت و سوز ندارد!! این از بدیهیات قوانین لنینی میباشد.
    در مورد نظر و قضاوت مردم شوروی قدیم، چه آنهایی که در قید حیات هستند و چه نظر اهالی روسیه فدرال و دیگر جمهوری های کشور اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی گذشته؛
    باشد تا صده های دیگری در باره تاریخ گذشته آن از مرگ استالین ببعد را بعرش اعلی ببریند که ناشی از همان حرارت کوره گداخته زمان لنین/استالینی بوده و میماند. که شما سعی دارید آنرا به پای برژنف بنویسید.
    هنوز که هنوز است روسیه از حرارت کارهای افتخار آور طبقه کارگر، کارگرانی همانند استالین/استاخانف ها، «آستایوفسکیها؟» نویسنده پولاد چگونه آبدیده شد … است که گرم است. هنوز که هنوز است دست آورد جدیدی که پایه های آنرا این کارگران نریخته باشند در روسیه فدرال در افق پدیدار نگردیده است. بلکه برعکس حتی در پهنه زندگی مردم، بصورت شرم آوری، فقرِ طبقه کارگر و زحمتکشان و دختران و زنان جوان و خفت و خواری آنان در مقابل خارجیان سرمایدار، بقولی رفیق ارجمندی قابل رویت است.
    من اینجا نمیخواهم بیش از این داغ مسایل درد آور گذشته را تازه کنم. فقط همان بس است که روزنامه های زمان اگر قبول داشته باشید گفته های آقای لئونید برژنف را بچاپ رسانیدند.
    در زمان استالین یک ساعت نیروی کار کارگر روسی با یک ساعت کار کارگر دیگر کشورها تعویض میگردید، ولی در زمان برژنف و اکنون در زمان پوتین فقط میتوان خواب آنرا دید. این است تفاوت! که از قوانین سرمایداری نشات میگیرد.
    سپیده
    یکم بهمن ماه نودو پنج

    دوست داشتن

    • رفیق شریف، استاد راهنمای من!
      همه حرفها، تحلیل و نظرات شما بجا، منطقی و درست. باستثنای فقدان یک اصل. و آن در فرهنگ ملی ما این ضرب المثل است: «عطر آن است که خود ببوید نه اینکه عطار بگوید».
      قضاوت مردم شوروی (قضاوت داخل) اصل است نه داوری من و شما و یا هر کس دیگری که بر اساس اخبار و روایت جسته و گریخته که اساسا بی‌غرض هم نیستد، حکم صادر می‌کنیم و می‌کند.
      اینکه در دوره برژنف ازثمرات ارجمند دوره لنین و استالین به نحو احسن بهره‌برداری می‌شد، کاری خلاف و بمعنی نفی سوسیالیسم نیست.
      بلی، حتا امروز در روسیه سرمایه‌داری، بخصوص در آستانه بزرگداشت یکصدمین سال انقلاب فوریه و انقلاب کبیراکتبر، حاکمیت، مردم و تمامی احزاب سیاسی با افتخار و غرور از دستاوردهای دوره شوروی یاد می‌کنند.
      می دانید چرا؟ برای اینکه افتخارآمیزتر از آن دوره ندارند.
      شاید اطلاع دارید که در همین ماه نوامبر گذشته، رسانه‌های روسیه نتیجه یک نظرخواهی را منتشر کردند. بر اساس آن، بطور متوسط ۶۶ درصد رأی دهندگان خواهان بازگشت به زندگی قبل از سالهای نود بودند. نکته جالب این است که رأی جمهوریهای مسلمان‌نشین از سایر جمهوریها بالاتر بود (۶۹ درصد).
      حالا، «کاتولیک‌تر پاپ‌ها»، «دایه‌های مهربان‌تر از مادر» به چه حقی دوره بعد از استالین را نفی و نفرین می‌کنند، سؤال برانگیز است.

      دوست داشتن

  8. و اما در باره روبرت اسکیدلسکی و حقیقتی که بیان کرده است. «اقتصاددانان بر علیه اقتصاد» که اقتصاد بریتانیا مانند کشتی بدون ناخدا در دریای توفان زده بحران های اقتصادی وِل است و توانانی هیچگونه عملی برای خطرات ناشی از ناتوانی خود در مقابل امواج شکننده توفان ندارند. تا اینجا، آفرین، آفرین و بعربی مرحبا مرحبا!
    ولی بلافاصله عجز خود را در فهم مساله بیان و وظیفه خود را در قبال نظام سرمایداری ایفا کرده و از دستگاه مکانیکی هیدرولیکی «فیشر» انتقادی سخن میگوید و «مکانیکی یون» را مقصر میداند.
    نامبرده سپس در پایان چنین محتوی مقاله اش را جمع بندی مینماید:
    ««اقتصاددانان حرفه‌ایی معاصر در عمل چیزی جز اقتصاد یا نمی‌گیرند. آنها…»…. «ریاضیات، افق فکری آنها را بطرز آمرانه و اغواگرانه کاملا تحت‌الشعاع قرار داده است. اقتصاددانان- «دانشمندان احمق» (idiots savants) زمان ما هستند»»
    این دانشمند مهم استاد پروفسور ما چون فقط در تحلیل وسایل و راههای انتخابی- آنان را مورد انتقاد قرار داده است، دست به فراخوان برای تخریب اقتصاد از بنیاد خراب آن، نمیزند و یا نمیخواهد بزند، بنابراین هرگز قادر بحل معمای موجود نبوده و فقط آنانرا دانشمندان احمقی خوانده است که بعقیده این حقیر، شخص تحصیل نکرده ای، (همچون گرگ دریا/جک لندن خود علم استاتیک را فرا گرفتم) ولی پویای سرنوشت خود، بعیان با برداشت از۱۵۰ صفحه کتاب لنین در باره امپریالیسم*)، «لنین فهم» گردیدم که:
    بحران اقتصادی کشورهای امپریالیستی که فقط در اثرِ:
    تضاد روبنا با زیربنا، در اثر رشد سریع نیروهای مولده و عقب ماندن روابط تولیدی از آن(قانونی جهانشمول و همه دورانی، در جوامع طبقاتی)؛
    مبدل شدن بکشوری غیر مولد، بلکه تنزیل خوار که آنرا فقط از طریق دندان های خود یعنی نظامی گری مانند پنتاگون ممکن میسازد. در راس هرم آن فرماندهان این نظام امپریالیستی، مزدوران بانکها نشسته اند، مینشینند و خواهند نشست چه ترامپ و چه اوباما و ریگان نامیده شوند، چه کانز و چه قهرمانان اقتصاد دان نولیبرال و شاهین های نئوکانتیست و چه برژینسکی ها و هم دوره آلمانی تبارش که چین را میخواست همانند فرانسه، ایران را- بمباران اتمی نماید… نامیده شوند کوچکترین اثری در بهبود و پیداکردن راه دررویی «راه نجاتی» از این بُن بَست برای امپریالیسم موجود نیست؛
    زیرا نظام، دوران گندیدگی خود را پشت سرمیگذارد و مرحله بعدی تکاملی آن که ناگذیر است فقط و فقط جنگی با ابعادی همیشه بزرگتر مبتواند باشد تا تنها بازارهای فروش چین، روسیه، ایران که هنوز باقی مانده اند را هم اشباع کند (فقط نجاتی برای یک دوران کوتاه). زیرا بازارهای اروپایی را از طریق دویچه بانک آلمان , EBZ تحت چپاول خود داشته و اکنون فرانسه و انگلیس را بیشتراز گذشته بزانو در آورده است، آفریقا و لاتین آمریکا و دیگر کشورهای آسیایی را که تا کنون مانند تا آخر زمان شاه خائن بعنوان حیاط خلوط خداددادی خود، چپاول میکرد و هنوز میکند، آنهم نتنها مردمان کارگر و زحمتکش بومی بلکه سرمایداران بومی راهم بخاک سیاه نشانده و مینشاند.
    اینجاست که تمام پروفسورهای نظامهای سرمایداری تا زمانیکه حق امضا و بیان کشف مسایل جدیده را دارند، از این مرز عبور نمی کنند و این مرز هستی و نیستی پروفسوری آنان است.
    آیا آقای پروفسور کاتا سانف میتواند استثنایی از این مرز عبور کند و این سمت را همچنین حفظ نمایند؟؟ **).
    پاسخ من با اطلاعاتی که تا کنون از ایشان دریافت کرده ام و استفاده از اعداد و ارقامی که جمع آوری کرده اند، آنهم با سپاسی که دارم ولی هرگز ندیده ام که ایشان راه حلی غیر سرمایداری جلوی پای پژوهشگران اقتصاد قرار داده باشد و چنین مینویسد که گویی شخصی بنام لنین وجود خارجی نداشته است، تو گویی شخصی بنام استالین کار وی را در اصول و مسایل لنینیسم تا همین چندی پیش در میهن وی دنبال نکرده است.
    تعریف های مقدس کن از شخصیت های فیزیکی لنین و استالین راه حلی را به نود در صدی ها نشان نمیدهد، باید همچون نیک یاد ««نیما کوهبنانی «امام جمعه»» ریشه نظام را برملا کرد و با این شناختهای انتقادی اگر چنین بماند دایما نود در صدی ها برده خواهند ماند و پروفسور ها، پرفسور و منِ‌ نوعی- خواننده مجله هفته (باز ناظر چوق را نشان خواهد داد- آنهم با سپاس و قدرآن دانی از طرف من)، همانطور در نور اقتصادی و جهت یابی که پروفسورها تاکنون راهمان را روشن کرده اند، مستنیر باقی مانده و (برگردان کننده«انعکاس» این «دانایی ها») خواهیم ماند.
    ***************************
    *)- کتابی که در اواسط جنگ لنین بزبان ازپ (زبان گلها) ولی عامه فهم بنام «امپریالیسم بمثابه آخرین مرحله سرمایداری» نگاشت و نشان داد که این آخرین مرحله سرمایداری همان مرحله گندیدگی آن است که پروسه شروع آنرا حدود۱۹۰۰ دانسته و افرادی که سعی در مشاطه گری این عصر سرمایداری داشتند مانند کارل کائوتسکی جانشین انگلس «سوسیالدمکرات» را رسوا و مرتد خواند. نامبرده امپریالیسم را «اولترا امپریالیسم» خوانده و کارگران را با پند اینکه «اولترا امپریال» دیگر جنگی نمیشناسد زیرا رقیبی ندارد.
    رقابت هم مابین تمام کشورهای صنعتی پیشرفته از بین رفته است. که تاریخ خیانت این جانشین انگلس را بچشم تمام پیروان اینترناسیونالیست های دوم و چهارم که بعدا ترتسکیستها بودند مانند شمشیری آخته فرو کرد و حتی کنونی ها هم راه فراری از آن نمییابند.

    **)- در کشور ابرفدرت ابرقدرتها کشور امپریالستی آمریکا که در مرحله افول قرار دارد، همیشه شاهد پروفسور ها و متخصصین و فرماندهان عالی از کلیسا، سازمان جهنمی سیا، ادارات دولتی، بانکها و بخش فرماندهی(خیلی کمتری) از ام.آمریکا شاهد هستیم که دست به حقیقت گویی از واقعیت هایی که انجام داده اند و انجام داده میشود میزنند. ولی همگی باز نشسته و یا استعفا داده و یا مانند قهرمانان کار فکری در ام.آمریکا «اسنودن» و «آسانژ» از کشور خود فراری و پناهنده میباشند. ادعای ادامه کار چنین اشخاصی در کشور خود آنهم کشوری سرمایداری و ابر قدرتی در شغل تا کنونی خود یک لطیفه گویی و یا تحمیق کنی مردم و کورُ-کَر نگاه داشتن جوانان میباشد (باستثنای تکامل مبارزه نیروی کار زنده در حین فوران انقلاب که دروازه دانشگاه ها بروی کارگران و عموم مردم باز، همچون ماقبل بهمن ۵۷ و دو سه ماهی بعد از انقلاب که خانم رییسی از «شهر نو/ مرکز تن فروشی متعلق بدربار» از نوچه های شعبان بی مخ «زهرا خانم که اکنون رییس دانشکده ای در دانشگاه تهران است» جلوی دانشگاه نوشته ای با دروغی شاخدار «در جمهوری اسلامی بحث آزاد است» را بچشم عابرین فرو میکرد و دور و بَرِ وی جلادان قمه و میله آهنی در دست (در روزنامه پیچیده) ایستاده بودند.
    من فقط در این زمان بود که چند حقیقت از زبان پروفسور های دانشگاه تهران شنیدم گویا آنها هم قبلا کنفدراسیونی بودند. همانطور هم که مامورین دولت تزاری «زمستوها» در زمان انقلاب ۱۹۰۵ حقایق زیادی را در اختیار کارگران قرار میدادند.

    اول بهمن ماه نود و پنج
    تصحیح: تاریخ دیدگاه پیشین اشتباها روزنگار میلادی بوده است و بجای ۲۹ دیماه ۱۹ دیماه نوشته شده است. پوزش
    سپیده

    دوست داشتن

  9. درود بر استادپرکارما، رفیق ابراهیم شیری گرانقدر،

    اگر میتوانید آدرس مقاله مورد نظر رفیق محترم ناظر را برایم ارسال دارید که بسیار سپاسگذار میشوم.
    منهم بنوبه خودم سعی میکنم در مجله هفته این مقاله که از آن نام برده ام را پیدا کنم و در اختیارتان قرار دهم. بعلت خرابی رایانه، هیچ نوع گذشته ای فعلا در اختیار ندارم، باشد که با گذشت زمان بتوانم آنها را احیا نمایم.
    من در دیدگاه زیرین خود  ننوشته ام که «گنادی زیگانف» سخنان خروشچف را نظر خود دانسته است. اگر نوشته من چنین میرساند اشتباه است، ولی من با بازخوانی مجدد چنین از آن درک میکنم:
    **برخلافِ «گنادی زیگانف»، یکی از معاونانش اجازه چنین گ… خوردنی را بخود داده است.**
    همانطور که در دیدگاه پایینی قابل جستجو میباشد:
    **««- پس از این افول{(امپریالیسم آمریکا)} که من آرزو دارم که بصورت انفجار درونی و یا درون پاشی (Implodieren) صورت پذیرد، آنوقت است که روسیه احتیاجی به تجهیز مردم از پایین را نداشته و بجای گفته های گنادی زیگانف نماینده دوما و رییس حزب کمونیست فدرال در باره پوتین و استالین با گفته های معاون {«اول؟»} وی روبرو خواهیم بود که گفت:
    «در باره استالین چیزی برای گفتن ندارم زیرا خروشچف همه را در کنگره بیستم بیان داشته است». »»**
    «آری بجای (در عوض) گفته های زیگانف…»
    بازهم پوزش میخواهم که ترک ادب نمودم. زیرا در باره خروشچفی ها و روندگان خلفِ راهش، هرگز مساحمه و سازش مجاز نیست. انسان یکبار میمیرد. بعضی ها زانو زده و بعضی ها…
    سپیده نامی بر آن مقاله دیدگاهی نوشت و سعی کرد که این شخص زانو زده و دشمن طبقاتی را رسوا نماید آنهم از طریق ارجاع به گفته های آقای «گنادی زیگانف» که سپیده بصورت شاهد از کتابهای برگردان شده شما در سایت راه توده، خوانده بود، ارجاع داده بوده است.
    امید وارم با پیداکردن این مقاله (اگر آقای ناظر آنرا زود تر از من نامش را اعلام نکند)، دریابید که سپیده حقیقتی را بیان کرده است که از واقعیات جامعه سرمایداری روسیه بر خاسته بوده است. شما هرگز در کشوری سرمایداری یک نظر واحد در احزاب پیدا نمیکنید. زیرا احزاب که باید خواست یک طبقه معین را بازتاب دهند، طبقات دیگر هم با مهره هایی، پایشان را در همان اوان تاسیس لای در میگذارند.
    این است که هم انشعاب و هم تخریب در احزاب بوجود می آید بخصوص در زمانیکه جنگ تاریخ را بسرعت لوکوموتیو جلو میبرد و مهره های دم کرده و نم کرده ناگهان فعال میگردند.
    آفای گنادی زیگانف با تمام ارادت به استالین، هنوز من سخنی برگردان شده از ایشان در باره ردّ گفته های ِ برژنف که در روزنامه های رسمی آنروز چه در روسیه و چه در واشیگتن و دیگر کشورها بچاپ رسید، و برژنف اعلام کرده بود:
    «در خط سیاسی کشور اتحاد جماهیر شوروی {که دیگر سوسیالیستی نبود} هیچگونه تغییری رخ نخواهد داد و ما همان راه خروشچف را ادامه خواهیم داد. (شاهد بمفهوم)»، تاکنون بدستم نرسیده است. «شما باید بهتر ازمن بدانید و همانطور که جندین بار نوشته اید: خروشچف چند سال بود که راه سرمایداری را میرفت؟»
    برای جوانان آرزو عیب نیست که روزی افراد جوینده ای همچون پروفسور «فور» بتوانند در اسنادی که اکنون برای پژوهشگران آزاد کرده اند (هم در ام.آمریکا و داده هایی از ترتسکی و نقش وی و سپس در روسیه فدرال در باره زمان استالین)، اسناد قابل قبولی برای بعضی ها که سرسختانه برژنف را ادامه دهنده راه استالین میدانند بیابند تا روزی این اشخاص دشمنان استالین را بهتر بشناسند، دشمنانی که کتابهای وی را میسوزاندند و هرنوع گفتاری در باره رمان استالین که اکنون پوتین هم بدانها ارج میگذارد، با بدترین تنبیه های حزبی تنبیه میشدند و از سمت های خود برکنار میگردیدند
    هم اکنون در روسیه تبلیغات رسمی ضد استالینی با متد شِبهِ «هورستی یا بیلد سایتونگی» را شبکه خبری روسیه «اسپوتنیک» چنین تقلید کرده بود: که استالین همیشه نزد زن جادوگری که فال میگرفت میرفت و نامبرده با گرفتن فال قهوه برای استالین، اورا در باره مسایل جنگی مشورت میداده است!! که من ازمجله هفته پرسش کردم: آیا چنین اراجیفی در این رسانه دائمی میباشد؟ زیرا از این رسانه دایما اخبار نقل قول میگردد.
    سپیده
    ۱۹دیماه۹۵

    دوست داشتن

    • با درود احترام خدشه ناپذیر به سپیده گرامی!
      نه تنها در حزب کمونیست روسیه از صدر تا ذیل، حتا در میان مقامات دولت حاکم و سایر احزاب، تا آنجائیکه من بطور روزمره و با دقت و جدیت پیگیری کرده ام، هیچ کس، مطلقا هیچ کس همچو حرفی: «در باره استالین چیزی برای گفتن ندارم زیرا خروشچف همه را در کنگره بیستم بیان داشته است» بر زبان نیاورده است.
      به هر کس، خواه به معاون صدر حزب کمونیست، خواه به هر مقام دولتی و یا به هر کس دیگر نسبت داده شود، مطلقا جعلی و دروغ است. بخصوص اینکه هیچ یک از معاونان صدر حزب کمونیست هیچوقت همچو حرفی بر زبان نیاورده است. انتساب این فکر به هر کدام از معاونان دبیر کل حزب کمونیست روسیه یک دروغ محض است.
      بویژه اینکه، در روسیه، صغیر و کبیر، حتا لیبرالها از خروشچوف متنفرند و هیچ کس حاضر نیست نه تنها به او استناد نماید، حتا نام او را بر زبان آورد. او را در بدترین حاللت خائن و مزدور آنگلوساکسونها، در بهترین حالت، دلقکی می شناسند که موفق شد همه را با ادا . اطوارهای خود بفریبد و زیر سوسیالیسم و کشور بزرگشان را بمبگذاری نماید.
      در مورد ادعای منتسب به برژنف نیز به همین ترتیب. درکمال مسؤلیت، اعلام می کنم: این نیز جعل و دروغ است
      امروز اگر از نسل مسن و میانسال در هر کجای اتحاد شوروی سابق در مورد دوره برژنف سؤال کنید، بدون استثنا، همه جوابها یکی خواهد بود: «ما در دوره برژنف، در جامعه کمونیستی زندگی می کردیم».
      حالا چه کسی شکر زیادی خورده و گفته: {که دیگر سوسیالیستی نبود}، جعل است و دروغ مطلق!
      رفیق بزرگوارم!
      لطف و خواهشا، در جستجوی نشانی و مشخصات این جعلیات به من کمک کنید.

      دوست داشتن

  10. جناب ناظر برنامه های اقتصادی دارای آمار و با پشتوانه اقتصاددانان یک چیز است، پیش بینی اقتصادی یک چیز دیگر و بطور کلی متفاوت از آن. این همان آن نیست.
    این تصور و «این همانی» شما نه اینکه مغلطه موضوع، بلکه عامیانه، نیهلیستی و بس خطرناک است.
    در ضمن، والنتین کاتاسانوف، بعنوان پروفسور، دکتر علوم اقتصاد، مشاور اقتصادی اسبق دبیر کل سازمان ملل متحد و یکی از صاحب نظران اقتصادی در مقیاس جهانی است و هیچ مورد پیش بینی اقتصادی هم از وی مشاهده نشده است. زیرا، اساسا به این نوع نگرش به اقتصاد باور ندارد.

    دوست داشتن

  11. با درود و احترام فراوان به سپیده گرامی!
    گنادی زیوگانوف نماینده دوما و رییس حزب کمونیست فدرال در باره پوتین و استالین یا معاون اول وی (ایوان ملنیکوف) نه تنها هیچوقت و در هیچ جا چنین حرفی: «در باره استالین چیزی برای گفتن ندارم زیرا خروشچف همه را در کنگره بیستم بیان داشته است»، بر زبان نیاورده اند و چنین اعتقادی ندارند، بلکه، زیوگانوف چند جلد کتاب هم در باره عظمت و نقش بی نظیر استالین در بسط مارکسیسم- لنینیسم و رهبری ساختمان سوسیالیسم و همچنین، در تقبیح جریان تروتسکیستی و خروشچوفی تألیف کرده است. کتابهای «استالین و مسائل معاصر»، «دوره استالین بگواهی آمار و ارقام»، «دولت مردی نابغه، سیاستمداری بی همتا»، از جمله کتابهای تألیفی گنادی زیوگانوف در باره استالین هستند، که من ترجمه کرده ام.
    انتساب چنین فکر در باره استالین به گنادی زیوگانوف و یا ایوان ملنیکوف بی هیچ تردیدی یک جعل آشکار و بی پروا است. لطفا، ناقل یا نشانی بیان کننده این فکر روشن نمائید تا پاسخ مناسب و توضیحات لازم داده شود.
    ارادتمند، ا. م. شیری

    دوست داشتن

  12. حق با ناظر است.
    من باید خیلی تنه ام به تنه یانکی اعظم خورده باشد که ادعای تنها خواننده بودن در مجله ای سیاسی داشته بوده باشم، هرچند که من از «ما» سخن گفته بودم که آنرا نسبی مینماید(سهلنگاری کردم).
    ولی جدا از عیب نیست که ناظر بگوید یکی از آنانیکه باصرف وقت سعی در فهم جوهر مساله گفته شده و گاهی هم جهت دادن بنوشته ای مینماید.
    اگر همه خوانندگان مجله هفته مانندِ آقای ناظر «اگر اشتباه نکنم آقای ناظر(هرچند که بی تفاوت است)» تیزبین موشکاف و طبقاتی فکر میکردند خیلی از اختلاف ها سریعتر از آنچه که اکنون هست حل میشد و اتحاد کمونیست ها انجام مییافت.

    ناظر عزیز شما تا اینجا حق بجانبید:
    ۱- تا آنجاییکه بخاطر می آورم مقاله ای بود که درباره ثروتمند شدن «رتشیلدها» و بدست آوردن مقام دیکتاتوری تک قطبی(مونوپولی) بر چاپ اسکناس از طریق سوداگری طلا بخصوص سیاستی صهیونیستی-
    سرانجام این پیشگویی ها در بعضی از پهنه های تک قدرتی مانند فدرال رزرو و بالاکشیدن ثروت دیگران: مانند تمام طلاهای سپرده مردم آلمان و دیگر کشورها نزد روتشیلدها(بانک فدرال رزرو یا بانک مرکزی آمریکا) بالا کشیده شده است و بجز کاغذی سپید چیز دیگری در دست ندارند و اعتراض هم پاسخِ: «خزانه را سیل برد» را در ارمغان دارد! (پاسخ به طلب کشور آلمان برای طلاهای سپرده خود به فدرال رزرو) جل اللدیکتاتور.
    ۲- اگر مقاله دیگری بوده است، لطف بفرمایید آدرس آنرا بنویسید تا این حقیر هم از آن مطلع گردد.
    ۳- باز هم باید بگویم: در کلیه پهنه ها و زیر مجموعه های دیگر اقتصادی اگر اثرکرد آن قابل دید و فهم برای ما نیست. ولی آیا این امکان را به والنتین کاتاسانوف نمیدهید که شاید با افول امپریالیسم آمریکا، خیلی از چنین حدسیات در مقاله نامبرده بقولی شما «نهیلیستی» آنهم تا مرزی که به آنارشیسم و نفی کارِتولیدی و دولت نرسد، میتواند مصداق پیدا کند.
    خوشبختانه جنگ همانطور که لنین هم بما آموزش داده بود، بسرعت لوکوموتیو انسانها را بیدار میکند و شناخت آقای والنتین کاتاسانوف بعنوان یک پروفسور اقتصادی در کشور سرمایداری روسیه فدرال که هنوز آری هنوز کشوری است عضو سه ابراهرم که هنوز در اکثر نزدیک به تمام با واحد دلار عمل مینماید؛
    نسبت به احتیاج های این نظام در روسیه فدرال را هم در مرحله بعدی که آمدن ترامپ (چیزی که آرزوی من بود،‌ زیرا احمق تر و شارلاتانِ «میلیاردر-مآبانه» تر از این شخص،‌ گویا در ام.آمریکا نبوده است که وی را در این عرصه زمانی به پیش کشیدند) و از سه روز دیگر «پنتاگونیست ها»ی خالص بپای عمل میروند که همانا پایان این سرکردگی امپریالیسم افول کننده میباشد.
    من فکر میکنم این تغییرات بصورت جدی اتفاق افتد. زیرا افول امپریالیسم برتر را هیچ قانون و هیچ نیرویی جلودار نیست، در آنزمان است که مکان خود زیر آفتاب را باید بروسیه و یا چین؛
    و یا هردو؛
    و یا ترکیب دیگری تقدیم کند!
    ۴- بگذارید دانشمندانی که بدنبال کشف نبوغ خود و مکانی در دانشگاه ها و جایزه نوع نوبلی هستند، الفاظ مهم روانکاوی و میدان عملی و جغرافیای سیاسی کشف کنند واز ایسمی به ایسم دیگر شتاب نمایند! در اصل قضیه تغییری نمیدهد که قوانین لنینی در باره امپریالیسم بروز تر از حتی زمان خودش است و حادتر و بسیار بسیار عیان تر از زمان لنین و مثال های لنینی در باره انحصارها بخصوص انحصارهای بانکی که فقط میتواند دوام بیابد تا زمانیکه نظامی گری آن امپریالیسم آنرا اجازه دهد، قابل دید برای هر تازه کار سیاسی گردیده است.
    ۵- پس از این افول که من آرزو دارم که بصورت انفجار درونی و یا درون ریزی(Implodieren) صورت پذیرد، آنوقت است که روسیه احتیاجی به تجهیز مردم از پایین را نداشته و بجای گفته های گنادی زیگانف نماینده دوما و رییس حزب کمونیست فدرال در باره پوتین و استالین با گفته های معاون اول وی روبرو خواهیم بود که گفت:
    «در باره استالین چیزی برای گفتن ندارم زیرا خروشچف همه را در کنگره بیستم بیان داشته است». امیدوارم که این مقاله را هم شما در مجله محترم هفته خوانده باشید.
    آری تغییر در چنین دورانی بسیار سریع انجام مییابد.
    سپیده
    ۲۹ دیماه ۹۵

    دوست داشتن

    • باز هم با درود و احترام فراوان به سپیده گرامی!
      علاوه بر توضیح مختصر قبلی، لازم به ذکر است که انتساب جمله: «در باره استالین چیزی برای گفتن ندارم زیرا خروشچف همه را در کنگره بیستم بیان داشته است»، نه تنها به گنادی زیوگانوف رهبر حزب کمونیست فدرال روسیه و نماینده دوما یا معاون اول وی (ایوان ملنیکوف)، حتا به ولادیمیر پوتین نیز یک جعل آشکار و خطرناک است. طرفه اینکه، ولادیمیر پوتین انحلال اتحاد شوروی را همواره بعنوان وحشتناک‌ترین فاجعه تاریخ تعریف نموده و خروشچوف (و پیروان کنگره بیستمی او) و تروتسکی را عامل این فاجعه نامیده است.
      لطفا، منبع این جمله را معرفی نمائید تا بتوانم توضیحات لازم و پاسخ شایسته به آن بدهم.
      ارادتمند شما، ا. م. شیری

      دوست داشتن

  13. سپیده کسی که خیال کند خودش «ما خوانندگان مجله هفته» است،مخاطب من نیست!
    اشارات من برای فهمیده‌تر هاست. ما خوانندگان مجله هفته ترجمه‌های جاب ایشان را درباره طلا و نقش آن و پیش بینی‌ها درباره آن حدود سه سال پیش دیدیم. چه شد آن پیش‌بینی‌ها؟ آن پیش‌بینی‌ها از اقتصادانان ابله بود؟

    دوست داشتن

  14. …ادامه
    ناظر محترم، یکی از مدعیان پرو پا قرص معرفی خمینی، نماینده سرمایداران ایران با فرهنگی از قبر ۱۴۰۰سال پیشین بیرون کشیده، بعنوان صفت سنبلیک «اقتصاد مال خر است»‌ که خیلی هم بی ربط نیست و گفت: «ماانقلاب برای خیار و خربزه نکرده ایم اسلام عزیز را دریابید… شاهد بمفهوم» این حقیر بوده و میباشد،‌ با وجودیکه اطمینان خاطر در احمق بودن و خود فروخته بودنِ سلطنت کنندگان حد اقل در سه قرن گذشته*) و یاران آنها، بخصوص امروزه خود فروختگان خط سومی و مجاهدین ضد خلقی و انواع پارکابی های امپریالیسم آمریکا، اروپا و امپریالیسم نیمه شرقی-نیمه غربی یعنی روسیه و چین که از طریق سه ابر اهرم بانک جهانی و صندوق بین اللملی و سازمان تجارت جهانی بیکدیگر جوش خورده و اکنون تحت زورگویی امپریالیسم آمریکا در موضعی دفاعی قرار گرفته اند و دست و پا زنان بدیلی برای این سه ابراهرم مانند اتحادیه بریکسی ها را قالب بگیرند.
    تازه منافع بزرگ نفوذ داران مالی در این دو کشور مانع جدی بر سر راه آنست. زیرا قدرت آنها در سازمانهای جدید از نو قالب گیری شده و ترس از- ازبین رفتن و کم شدن این نفوذ و تقویت دیگر سرمایداران چه خارجی و چه داخلی دارند.

    در ضمن ما خوانندگان مجله هفته از مقالات نوع دیگری که رفیق ابراهیم شیری زحمت ترجمه آنرا کشیده بودند چه در باره طلا و چه در باره سویفتSWIFT و همچنین در باره سازهانهای مافیایی راس سرمایداران جهان «بیل بورگ؟» …. از این پروفسور بورژوازی روسی آقای والنتین کاتاسانوف بد عادت شده بودیم که ناگهان مقاله ای این چنینی که ارزش نویسنده روسی را تا سطح جنس کارهای گارباچفی پایین آورده است.
    گویا تاریخ دوبار تکرار میگردد و اکنون نوبت به پروفسورهای آمریکایی کانادایی نوع «پروفسور فور» رسیده است که رفیق حمیدمحوی زحمت ترجمه خطوطی از کتاب «دروغهای خروشچفی» وی را که با آزاد شدن اسناد حکومت اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی(تا مرگ رفیق استالین) را بررسی کرده و مداراک جالبی را ارائه نموده است.
    +++++++++++++++++++++++++++
    *)- پادشاهان در گذشته های دور دارای نقشی مترقی بوده اند که مربوط به تکامل روند تولید و ابزار کار آن عصر، میباشد.
    سپیده
    ۲۸ دیماه ۹۵

    دوست‌داشته‌شده توسط 1 نفر

  15. جناب ناظر محترم بدون آنکه فهمیده باشد که چرا، از واقعیتی سخن گفته است.
    اقتصاد در هر دورانی با نوع بافت خاص خود، دارای قوانین تولیدی و توضیعی میباشد که از اراده انسانها آزاد بوده و راه خود را طی مینماید(استالین/مسایل اقتصادی در کشور اتحاد جماهیر شوروی) . معروف ترین آن‌ها همان قانون عرضه و تقاضا میباشد.
    منتها در دوران کنونی اشخاص زیادی یافت می‌شوند که خود را عقل کل در اقتصاد و در علم جامعه میدانند که با وجود داشتن تیتر های دهان پرکن حتی یکبار کتاب «امپریالیسم بمثابه آخرین مرحله (گندیدگی) سرمایداری » از لنین را نخوانده اند.
    هر کارگر آگاهی بخوبی میداند که در دوره گندیدگی سرمایداری ،‌ نظام از درون فاسد شده وبوی گندش جهان را آزار میدهد. بخصوص از زمان ایجاد سه ابر اهرم بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول و سازمان تجارت جهانی در برتون وودز، تا کنون یک اقتصاد مجازی که فقط برروی کاغذ موجود است اموالی موهومی را بنام های افراد طبقه حاکمه جهان نوشته و آنرا بصورت قماری بر سر میز رولت که طبق خواست صاحبان آن (بانکها) میچرخد بین خود دست بدست کرده و با زور پنتاگون درصد معینی از آنرا از سفره غذایی کارگران و زحمتکشان جهان میربودند تا بتوانند بنام انباشت سرمایه، شکلی واقعی بدانها بدهند و زمانیکه این مقدار معین ربود ه شده از سفره کارگران و زحمتکشان خیلی از مقدار ثروت نامیده شده عقب میماند با ترکاندن بخشی از آن‌ها (که خود آنرا نابودی میلیارد ها میلیارد ثروت مینامند که در‌واقع ثروت نبوده بلکه اعدادی دلبخواهی (میز رولتی) است) سعی در عادی نشان دادن آن داشته تا چشمان کور خرده بورژوازی همانطور کور بماند.
    آنان قوانین ریاضی را هم برای تشریح آن وضع کرده‌اند که این اقتصاد مجازی را که با خرید و فروش دریوات ها در بورس توسط رایانه های بسیار سریع که در هر دقیقه چهار میلیارد بار بورس ها را دست بدست میکنند و حق الزحمه میگیرد، را محاسبه کنند. آنوقت آن‌ها را اقتصاد مدرن کانزیسم، نولیبرالیسم … مینامند و با آن‌ها جایزه نوبل گرفته و هزاران تیتر پروفسوری و عضویت در آکادمی سلطنتی اقتصادی امپریالیسم فرتوت و جوایز نوبلی راهم با آن‌ها برای خود تضمین کرده اند.
    تنها امکان ادامه این راه پر از حیله و تزویر، تاکنون فقط جنگ بوده است و از همان بعد از جنگ جهانی دوم تا کنون جنگ در حال خراب کردن زیر ساخت ها ادامه داشته و بیشک تا زمانی که سرمایداری گندیده وجود دارد پایان نخواهد یافت. تا اینکه انقلاب اکتبر دیگری ریشه آنرا بر اندازد. این‌گونه دروغگویی ها و تزویر ها مختص فقط کشورهای اروپایی و آمریکای شمالی نیست بلکه همچنین روسیه و کشور چین هم در آن سهیمند.
    سپیده
    ۲۸دیماه ۹۵

    دوست‌داشته‌شده توسط 1 نفر

  16. سلطنت‌طلب‌ها اصرا دارند خمینی که آمد گفت «اقتصاد مال خر است»، البته او چنین حرفی نزد، هر حرکت او نهایتاً اقتصادی و در حمایت از منافع طیقاتی بود که از آن‌ها حمایت می‌کرد.

    این نوشته و نوشته دوقلوی آن مرا به فکر انداخت که نکند این درست باشد که «اقتصاد مال خر است.»

    هدف یک چپ از اشاعه این نظرات چیست؟ کدام اقتصاد منظور است؟ مگر برنامه‌های اقتصادی استالین فاقد آمار و بدون پشتوانه اقتصاددانان بود؟ این نگرش نهیلیستی و عامیانه به اقتصاد و اقتصادیات خطرناک است

    دوست داشتن

    • جناب ناظر!
      برنامه‌های اقتصادی دارای آمار و با پشتوانه اقتصاددانان (استالین) یک چیز است، پیش‌بینی اقتصادی یک چیز دیگر و بطور کلی متفاوت از آن. یعنی این همان آن نیست.
      این تصور و «این همانی» شما نه اینکه مغلطه موضوع، بلکه عامیانه، نیهلیستی و بس خطرناک است.
      در ضمن، والنتین کاتاسانوف، بعنوان پروفسور، دکتر علوم اقتصاد، مشاور اقتصادی اسبق دبیر کل سازمان ملل متحد و یکی از صاحب نظران اقتصادی در مقیاس جهانی است و تا جائیکه من اطلاع دارم، هیچ مورد پیش‌بینی اقتصادی هم از وی مشاهده نشده است. زیرا، وی اساسا به این نوع نگرش به اقتصاد باور ندارد

      دوست‌داشته‌شده توسط 1 نفر

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: