اخبار ایران و جهان

به یاد و در سوگ ناصر ایرانپور

 
کاملیا اخباری، پنجم  ژانویه 2017
 
روز دوشنبه دوم ماه ژانویه با ناباوری با خبر شدم که دوست قدیمی‌ام ناصر ایرانپور درگذشته است. مدتها و یا بهتر بگویم سالها بود که از او بی‌خبر بودم. من با ناصر در سالهای اولیه اقامتم در آلمان آشنا شدم. طبق معمول این دوران از پروسه پناهندگی، معمولاً قدیمی ترها به جدیدی‌ها در حل مشکلاتشان کمک می کنند. ناصراز طریق یکی از دوستان مشترکمان به من معرفی شد تا در مورد مشکلی که داشتم با او مشورت کنم. بعدها و بخصوص در جریان راه اندازی سایت انتگراسیون تماس نزدیک‌تری با او داشتم و با روحیات و نظرات سیاسی‌اش بیشترآشنا شدم.
بعد از کناره گیری من از سایت انتگراسیون تماس من با او هم قطع شد، البته نه به این دلیل بلکه به دلیل مشغله ها و درگیری‌های شخصی خودم. تا اینکه خبر درگذشتش را دریافت کردم. من تنها می‌توانم از تجربه مشخص خودم با او بنویسم.
 
ناصر کرد بود و نگران سرنوشت خلقش. بر این باور بود که فدرالیسم راه حل رهایی خلق های تحت ستم در ایران می باشد. به زبان آلمانی تسلط کامل داشت وبا سیستم سیاسی، حقوقی آلمان آشنا بود. در جریان بحث‌های مربوط به راه اندازی سایت انتگراسیون دانسته‌ها و تجربیاتش را بی‌دریغ در اختیار ما قرارداد و ازهرنظراز ما پشتیبانی کرد.
یکبار در همان دوران من می بایستی یک مقاله به زبان آلمانی می نوشتم، و به کسی نیاز داشتم که این مقاله را برایم ویرایش کند. در ساعات پایانی شب، چیزی حدود نه و یا ده شب بهش زنگ زدم و خواهش کردم که  نوشته مرا تصحیح کند و یادآوری کردم که فردا باید این نوشته آماده باشد و خودم تازه آلان موفق شدم نوشته را به پایان برسانم. با خنده وبه شوخی به من جواب داد: یعنی منظورت این است که امشب تا صبح باید بیدار بمانم. خندیدم و گفتم: فکر نمی‌کنم اینقدر طول بکشد ولی قطعاً شب طولانی‌تری از معمول خواهی داشت. مقاله را همان شب حدود نیمه های شب، بعد از تصحیح و ویراش برایم بازپس فرستاد. بعد ها در موارد دیگری هم به من کمک کرد. به همه کمک می‌کرد و بخصوص به پناهندگان. من می‌دانم که هر چه را که در توان داشت برای کمک به پناهندگان به کار می گرفت.
آرام بود و هم‌زمان نقاد. نسبت به آنچه که در محیطش اتفاق می افتاد، بی‌تفاوت نبود،  نظراتش را بیان می‌کرد و به بحث      می نشست. در کنار ویرایش همان مقاله، نظرات خودش را در مورد آن برایم نوشت و برخی از نظرات مرا نقد کرد. اینکه جهت گیری سیاسی یکسانی داشتیم  یا  نه، و یا اینکه انتقاداتش  نسبت به  نظرات  من وارد و یا ناوارد  بودند، اهمیت ثانویه دارند. مهم  این بود  که « می‌اندیشید ». انسان اندیشمندی بود و استقلال فکری و عملی داشت. دنباله رو نبود. علیرغم محدودیت‌های جسمی‌اش با پشتکار بود و روی ایده‌ها و نظراتش فعالانه کار می‌کرد. ویژگی‌های ناب شخصیتی که امروزه روز بنا به مد زمانه  فراموش شده هستند و درحاشیه. اساساً در رده دیگری قرار داشت.
 
در دوران سقوط ارزش‌ها، در دوران  شکوفایی هر نوع از اپورتونیسم سیاسی، در دوران رونق شعارهای توخالی و بی‌عملی سیاسی، از دست دادن انسانی مثل ناصر غم انگیز است و دردناک. انسان صادق و شریفی  که بدوراز تمام این فرصت طلبی ها، فروتنانه و خاموش عمل کرد؛ تلاش کرد در محدوده تنگش گامی به پیش بردارد، و در این راه هرگز موجودیت « انسان» را فراموش نکرد. خیلی زود از میان ما رفت ولی تأثیرش را در زندگی ما برجای گذاشت. چرا که مهم همانا پیمودن راه است، و در پایان راه، ادامه آن را به دیگران سپردن. مرگ را درمانی نیست، باید با آن زندگی کرد.
برای خانواده محترم و گرامی اش آرزوی بردباری دارم.  
 
لینک سایت انتگراتسیون در رابطه با درگذشت ناصر ایرانپور
 
 
telegram_majaleh
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: