اخبار ایران و جهان

سرکوب وحشیانه: نامه ای از زندان جمصه در مصر

elsisi_egypt
نوشته مجهول

ترجمه از حميد بهشتي

منتشر شده در تلاکسکالا

از ماه اکتبر گذشته زندانیان سیاسی زندان برج العرب در اسکندریه علیه شرایط زندان، به ویژه با اعتصاب غذا اعتراض می کنند. در اواسط ماه نوامبر فشاری که بر این حرکت اعتراضی وارد می شود روند حزن انگیزی یافته است. 248 تن از زندانیان را به دو زندان دیگر انتقال داده اند. جمصه در دامیتا واقع در ساحل دریای مدیترانه و منیا در شمال مصر. یکی از زندانیان موفق گشته است نامه زیر را به خانواده خویش ارسال نموده و چگونگی «عملیات انتقالی» را شرح دهد – تلاکسکالا

این امری است کاملا عادی که انسان خود را در موطن خویش تحت محاصره احساس نماید. اما بدترین وضعیت زمانی است که انسان در یک سلول 9 متری محاصره باشد و بترسد از اینکه در را باز کند، زیرا آنها آمده اند تا شما را شکنجه کنند یا بکشند. و درست همین امر در زندان برج العرب در روز دوشنبه 14 نوامبر و سه روز متوالی پس از آن واقع گشت. نیروهای امنیتی جلوی دری که ما با بدن هایمان مسدود کرده بودیم ایستاده بودند. اما آنها دیلم و میله ای آهنین همراه داشتند تا بدان وسیله در را بگشایند. ما مقاومت کردیم. اما آنها تفنگ و نارنجک های گوشخراش (بیش از 8 عدد) با خود داشتند و نارنجک های فلفلی بکار بردند. پوست و چسمان ما سوخت.

پس از آن که آنان در را شکستند، سربازان نقاب زده ارتش محبوب ما با باتوم بر پشتمان کوبیده ، مجبورمان کردند بر زمین دراز کشیم. میان جوان و پیر نیز تفاوتی قائل نگشتند. سپس آنان ما را دَمَر خوابانده، بر روی زمین کشیدند و مدام بر بدنهایمان لگد زدند. سپس نوبت «مراسم خداحافظی» رسید، همراه با ضربات و تهدیدات بیشتر. آنان ما را از سلول هایمان بیرون کشیده و در حالی که دستانمان را از پشت بسته بودند، ما را دَمَرو خواباندند و همچنان کتک زدند. اشعه آفتاب بدن هایمان را که بر اثر فلفل داغ شده بود، سوزاند.

تمامی این عملیات زیر نظارت حسن السوهاجی ، رئیس زندان، انجام شد. این «کمدی» از ساعت 7 صبح تا 4 بعد از ظهر طول کشید. سپس گروه بزرگی آمده، ما را از آنجا برد. به ما اجازه نیز ندادند لباس ها، اشیاء شخصی و داروهایمان را با خود برداریم. کاروان انتقالی متشکل از 10 کامیون بود با 200 نفر زندانی. بخشی را به المَنیا بردند و بخش دیگر را به جَمَصه. نظامیانی را که ما در گذشته با آوازهای خود سروده بودیم از ما با سیلی و ضربات باتوم استقبال کردند. پس از آنکه ما از کامیون ها پیاده شدیم، گذاشتیم تا مسن تر ها جلو حرکت کنند تا احترامشان را حفظ کرده باشم. اما از کتک زدن آنها نیز خودداری نکرده بی رحمانه آنان را زدند.

پس از کتکی که به ما زدند لختمان کرده ، سرهایمان را تراشیده ، به سلول هایمان انداختند. نماز خواندن نیر ممنوع بود. اما جوانان مقاومت کردند و با آنها درگیر شدند. آنها را به زندان های انفرادی بردند.

ما در این سلول ها با غذای اندک در حال تضعیف بوده مرتب زیر شکنجه و فشار قرار داریم و از سوختگی فلفل و گاز رنج می بریم. ما به یکدیگر می گوئیم: «به دستانی که به هموطنانمان حمله کرده اند احترام بگذار». این را نیز نباید فراموش کنم که ما را با پاهای لخت و بدون اشیاء شخصی انتقالمان دادند.

نظرتان را درباره این مطلب بنویسید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: