اخبار ایران و جهان

«سوسیالیسم در یک کشور»: اقتصادی برتر از نظام سرمایه داری(١)

oktober_31917
«سوسیالیسم در یک کشور»: اقتصادی برتر از نظام سرمایه داری(1)
امیرحسین محمدی فرد
انقلاب اکتبر1917روسیه وبه زیر کشیدن قدرت سیاسی طبقه سرمایه دار و خلع ید کردن بورژوازی، ولو برای سال هایی کوتاه، نوید بخش رفاه و آسایش و قدرت یابی پرولتاریا است. تجربه ای که حاصل پراتیک میلیون ها کارگر و دخالت انسان های روسیه در سرنوشتشان است. دست آوردی که با آگاهی پرولتاریا از منافع خود و قیام علیه طبقه حاکم روسیه به دست آمد. انقلاب اکتبر روسیه وبعدها شکست آن، وقایع مهم در تاریخ مبارزات طبقاتی و نقطه عطفی در جنبش جهانی سوسیالیستی محسوب می شود. در این بین نقدهایی از زاویه «دمکراتیک» و جایگزینی «دیکتاتوری حزب» به جای «انقلاب جهانی» اساس نظریه پردازی های جریان های غیر کارگری را تشکیل دادند. طیفی بر این نظراند که گویا بلشویک ها کودتا کردند و گویا استالینیسم ادامه تزهای لنین است.! از طرفی پس از نقدهای تروتسکی مبنی بر عدم دمکراسی درون سازمانی و استبداد داخلی توسط حزب، مخالفان پرو پا قرص «سوسیالیسم در یک کشور» را به وجود آورد. اما از زاویه طبقه کارگر و خط لنین، انقلاب اکتبر بدون شک  دولت دیکتاتوری پرولتاریا برای خلع ید کردن از بورژوازی و جنگیدن علیه توطئه های نیروهای بورژوازی پس از کسب قدرت سیاسی است. بی تردید پرولتاریا یک طبقه جهانی و با مطالباتی جهان شمول است. اما دیکتاتوری پرولتاریا دولتی است که در یک کشور مشخص به وجود می آید. جایگزینی دولت بورژوازی روسیه با حکومت شوراهای کارگران در کشور روسیه اتفاق افتاد. در صورتیکه بخش اعظم سوسیال دمکرات های روس چشم امید به تحولات آلمان و کشورهای اروپای غربی دوخته و منتظر «انقلاب جهانی» بودند. بررسی دگرگونی بنیادی سیاسی واجتماعی 1917 از آن جهت اهمیت دارد که پرولتاریا قادر شد تا ابزارهای قدرت سیاسی را از بورژوازی پس بگیرد و این دگرگونی سوسیالیستی را رقم زند. سوسیالیستی به این دلیل که بلشویک ها نماینده دخالت در سیاست، پرچم دار نقش اراده انسان در تغییر شرایط موجود، رادیکالیسم و بهبود زندگی انسان ها بودند.
انقلاب اکتبر، یک انقلاب کارگری
عدم ارائه راهکار مشخص برای انقلاب اقتصادی به مثابه ضامن تثبیت و ادامه حکومت پرولتاریا از سوی بلشویک ها و ناکامی طبقه کارگر در اجرای وظایف اقتصادی پس از برقراری دیکتاتوری پرولتاریا، واقعیت های آشکار در شکست انقلاب اکتبر هستند. اما تغییری در ضرورت رسیدن به اقتصادی برتر از نظام سرمایه داری با پیش شرط برقراری دولت کارگری ایجاد نمی کند. انقلاب اکتبر روسیه به واسطه وجود دولت شوراها، سوسیالیستی بود. چرا که رهبران معترض طبقه کارگر را به رهبران و مجریان حکومت کارگری تبدیل کرد. به این دلیل که طبقه کارگر در پروسه قدرت گیری  به واسطه بلشویک ها به مثابه حزب طبقه کارگر در راس امور بود. انقلاب اکتبر صرفا برای سرنگونی تزار نبود، بلکه قدرت گیری پرولتاریا توسط تشکل سیاسی و منسجم اش، رنگ سوسیالیسم را بر بزرگترین انقلاب قرن بیستم زد.
« وظیفه مستقیم امروز ما «معمول داشتن» داشتن سوسیالیسم نیست. بلکه فقط اقدام فوری به برقراری کنترل از طرف شوراهای نمایندگان کارگران بر تولید اجتماعی وتوزیع محصولات است.» لنین-تزهای آوریل*
پیوستگی دگرگونی در مناسبات اجتماعی تولید و آن درجه از اجرایی شدن سیاست های طبقه کارگر برای عقب راندن قدرت سیاسی بورژوازی، شرط بقای انقلاب اکتبر روسیه بود. ساختن مناسبات اقتصادی بهتر از نظام سرمایه داری  با الگوهای سوسیالیستی وظیفه پرولتاریا و بلشویک ها بود که در برابر ناسیونالیسم روسی، بورژوازی و پرچمداران روسیه «صنعتی» عقب نشست. با شکست جریان لنینی در انقلاب اکتبر، ناسیونالیسم عظمت طلب روسی با سیاست های اقتصادی خودکفایی ملی و توسعه اقتصادی در جدالی که قبل تر از سرنگونی تزاریسم با طبقه کارگر و جنبش سوسیالیستی آن شروع شده بود، به پیروزی رسید. تداوم دولت انقلابی پرولتاریا روسیه پس از اکتبر1917، در گرو دگرگونی اقتصادی قرار داشت.
الگوی اقتصادی ای که جنبش بورژوا ناسیونالیست روس در مقابل سیاست های ضروری اقتصادی طبقه کارگر قرار داد، تحت عنوان «سوسیالیسم در یک کشور» مطرح شد. سوسیالیسم علمی بیانگر دگرگونی اقتصادی به مثابه تغییر شرایط زیست اجتماعی پرولتاریا است. نتیجه خلع ید کردن از بورژوازی وبرقراری دولت طبقه کارگر باید تحول در مناسبات اجتماعی باشد. روسیه عقب مانده و حکومت تزار از دو زاویه بورژوازی «مدرن» روسی و جنبش طبقه کارگر ودهقانان تهی دست در جبهه ها مورد چالش و حمله قرار گرفت. طیفی از بورژوازی که سودای رقابت جامعه «صنعتی» روسیه را با اروپای غربی « متمدن» در سر می پروراند، با پرچم «سوسیالیسم در یک کشور» از دل شکست پروسه دگرگونی اقتصادی طبقه کارگر روسیه سربرآورد.
در مقابلِ سیاست های ناسیونالیستی به رهبری استالین، جریانی مخالف شکل گرفت که بر اساس فرمول های تروتسکی، معتقد به «انقلاب جهانی» بود و در کل امکان ساختن سوسیالیسم در یک کشور و اجرای وظایف اقتصادی طبقه کارگر در هر جامعه ای را منوط به دگرگونی جهانی می دانست. «سوسیالیسم در یک کشور» استالین، همان پرچم عروج ناسیونالیسم روسی است. اقتصاد برنامه ریزی شده و راه رشد غیر سرمایه داری وظایف بخشی از بورژوازی روسیه بود و نه وظایف اقتصادی پرولتاریا! اما رادیکالیسم حاشیه ای و جدا از مبارزات طبقه کارگر نیز که انتظار «انقلاب جهانی» را موعظه می کرد؛ پاسخی برای چگونگی اجرای وظایف اقتصادی طبقه کارگر نداشت. عجز این جریان در تبیین دخالتگری در مبارزات طبقاتی، نشانگر ضعف و ناتوانی پرولتاریا و تسلیم پذیری آن است. این جریانِ فقط امید وار، نماینده پرولتاریای شرمنده است که از فرط رادیکالیسم، از سیاست های بورژوازی پیروی می کند؛ وامکان زندگی بهتر طبقه کارگر در این زمان را موکول به آینده ای نامعلوم می کند.
مبارزه طبقاتی در بیان لنین، انطباق دخالتگری در سیاست و عقب راندن مبانی فکری بورژوازی به عنوان عوامل نا آمادگی طبقه کارگر و نقش اراده انسان ها در تغییر وضعیت موجود، با شرایط عینی، یعنی وجود نظام سرمایه داری با تمام تناقضات درونی اش است. چگونگی پروسه وسرنوشت دگرگونی شرایط عینی، با عامل ذهنی و عنصر فعال تغییر، رابطه دوسویه دارد. از زاویه طبقه کارگر نظم جامعه سرمایه داری، شرایط عینی محسوب می شود وشرط لازم برای تغییر این شرایط ابژکتیو، آمادگی طبقه کارگر است. شکست تلخ انقلاب اکتبر زمانی نهایی می شود که سیاست استقلال طبقاتی پرولتاریا در جدال طبقاتی و دوران گذار و تعین الگوی اقتصادی کارگری نمایندگی نشد.  در صورت عدم شکست و آمادگی نیروی فعال وعنصر ذهنی، سوسیالیست طبقه کارگر،راهکاری که خط لنینی در حزب بلشویک ارائه می داد، قطعا آلترناتیوی اقتصادی بود. سازمان دهی اقتصاد برتر در گام اول دگرگونی سوسیالیستی در روسیه وساختمان اقتصاد کارگری-انقلابی، الگوی جریان اقلیت لنینی است.
«ساختمان سوسیالیسم»،امکان شرایط عینی1917
از مطالبات جهان شمول پرولتاریا و نظام جهانی سرمایه داری نمی توان نتیجه مستقیم گرفت که مادامی که یک «انقلاب جهانی» صورت نگرفته و سوسیالیسم در سطح جهانی بوجود نیامده، یا نیروهای تولید به رشد کافی نرسیده اند؛ مناسبات اجتماعی اقتصادی آزاد وبرابر وسوسیالیستی در یک کشور ایجاد نخواهد شد. الگوی تحول اقتصادی به عنوان ضامن تثبیت قدرت طبقه کارگر، باید بر اساس اصول سوسیالیسم علمی، یعنی «هرکس به اندازه کارش» ارائه شود. یعنی اینکه اقتصاد بر اساس نظام توزیع استوار است و چون این نظم مستلزم کار اجتماعی است، بیکاری و ارتش ذخیره کار حذف شده اند. پس از انقلاب اکتبر، طبقه کارگر در شوراها متشکل است. نیروی کارش را برای عرضه دربازار نمی فروشد، بلکه خودش صاحب ابزار تولید است، با این تفاوت که نظام مزدی هم چنان پابرجا است. اما این نظام اقتصادی نوین باید مبتنی بر انسانیت و توام با کاهش ساعت و شدت کار روزانه باشد تا بتوان آن را بر اساس افق سوسیالیستی دانست. به این ترتیب پس از اکتبر، نیازهای جامعه توسط خود طبقه کارگر بررسی میشود اما نظام اقتصادی همان شاخص های کلی نظام حاکم قبلی را دارا است.
عدم موفقیت انقلاب اکتبر را درکنار موفقیت در سیاست های اقتصادی در گام نخست سوسیالیستی باید جستجو کرد. وظایف اقتصادی دولت پرولتری-انقلابی روسیه که به مرحله اجرا نرسید، قابل تعریف است. اقتصاد دوره گذار- که مارکس و انگلس به مراتب به آن پرداخته اند- کنترل طبقه کارگر بر تولید و بررسی نیازهای جامعه است که طی این پروسه، تحول اقتصادی و دگرگونی در روابط اجتماعی تولید باید صورت بگیرد. تفاوت عمده گام نخست با بخش دوم تحول سوسیالیستی، در زوال دولت و دگرگونی در سطح جهانی آن است. برای نشان دادن ناتوانی جریان های دورافتاده از جامعه و غیرکارگری که شکست انقلاب اکتبر را از دریچه نقد اخلاقی و«دمکراتیک» می نگرند، باید تذکر داد که نمی توان خواهان دگرگونی اخلاقی و مناسات اجتماعی بود در حالیکه هنوز مناسبات اقتصادی بورژوازی پس از برقراری قدرت پرولتاریا پا برجا است. کارگران و دهقانان روسیه مطمئنا پس از به سرانجام رساندن تحول اجتماعی در اقتصاد جامعه، شکست ناپذیر می شدند.
وظایف اقتصادی بلشویک ها و الگوی لنین در گام اول باید بر مبنای لغو مالکیت خصوصی و به رسمیت شناختن نظم اشتراکی در جامعه تعریف شود. محدود کردن مالکیت خصوصی با توجه به شاخص هایی چون کالا نبودن نیروی کار، عدم وجود رقابت میان کاگران و حذف ارتش ذخیره کار و قانون مالیات تصاعدی و بدهکار کردن اجباری سرمایه، در بخش اول جامعه روسیه قابل اجرا بود. در دوره گذار نمی توان از راه مالکیت گذران کرد. به صرف سرمایه دار بودن یا مالک بودن، زیست اجتماعی باید غیر ممکن شود تا جایی که اثری از آن نماند.
گام بعدی در پیروزی نهایی سوسیالیسم بدون تردید زمانی است که دیگر کار اجباری نیست. شرایط عینی برای تحقق«هرکس به اندازه نیازش» فراهم شده است. مالکیت اجتماعی بسط یافته و الگوی مصرف دسته جمعی شده است. دیگر طبقات، نژاد، جنسیت، و مهم تر از همه تقسیم بندی های جغرافیایی مبنای صورت بندی اجتماعی نیست. چنین شرایطی نیازمند آگاهی عنصر ذهنی و پیشرو، آمادگی طبقه کارگر جهانی و دگرگونی اقتصادی مبتنی بر تحول سیاسی در سطح بین المللی است.
«این موضع اکنون مهم نیست. بگذارید قدرت حاکمه را کمیته های انقلابی جنگ یا موسسه دیگری به تصرف درآورد که اعلام کند آن را فقط به نمایندگان حقیقی منافع مردم، منافع ارتش، منافع دهقانان ومنافع گرسنگان تسلیم خواهد کرد» نامه لنین به اعضای کمیته مرکزی-24اکتبر1917
مبارزه طبقاتی در هر جامعه ای، از یک سو با مبارزات اقتصادی به منظور بهبود شرایط زندگی حال کارگران و مزدبگیران؛ ودخالتگری سیاسی به مثابه گسترش دادن نفوذ سیاسی طبقه کارگر در جامعه، گره خورده است. دمکرات های روس و منشویک ها مبارزه اقتصادی را با مبارزه طبقاتی برابر فرض می کردند و بر آیندشان از تغییر در جامعه توسط طبقه کارگر و جنبش سوسیالیستی، اهرم فشار بر بورژوازی روسیه بود و دگرگونی را به نتیجه تحولات کل اروپا موکول می کردند. بلشویک ها نیزدر غیاب هژمونی سیاست های لنینی، دگرگونی در مناسبات اقتصادی روسیه را منوط به «گشایش اقتصادی» در چهارچوب نظام سرمایه داری، اما به رهبری طبقه کارگر می دانستند.
تجربه انقلاب اکتبر نشان داد که گام اول در قدرت یابی پرولتاریا در هر کشوری، حتی با مختصات جامعه عقب مانده روسیه آن زمان، ممکن است و نتیجه شرایط عینی می تواند باشد. در صورتی که عامل ذهنی از آمادگی لازم برای به سرانجام رساندن این مهم برخوردار باشد. از طرفی شکست انقلاب 1917روسیه، ضرورت تحول اقتصادی را در گام نخست تاکید کرد. بدیهی است که شرایط اجتماعی و اقتصادی برای طبقه کارگر تمام جوامع آن زمان و تا کنون، فراهم بوده؛ اما پیروزی کارگران روسیه در مقابل شکست سوسیالیست های اروپای غربی ونهایی شدن شکست انقلاب اکتبر، ثابت کرد تمام تحولات جاری در جامعه و دگرگونی های متعدد در جوامع مختلف، تحول سوسیالیستی نیستند. اراده طبقه کارگر به عنوان تبلور آگاهی از منافع طبقاتی و پیروزی بر موانع ذهنی، شرط موفقیت پرولتاریا در گام نخست، در هر کشوری است.
 
(1) این مقاله اولین بار در شماره چهارم نشریه گام منتشر شده است.
*توضیح:تاکید از نویسنده است.
 
 
 
 
 
 
 
 
 
telegram_majaleh

1 Comment on «سوسیالیسم در یک کشور»: اقتصادی برتر از نظام سرمایه داری(١)

  1. آقای امیر حسین محمدی فرد از سوسیالیسم همانقدر می فهمد که گوبلز می فهمید…
    خسروی

    دوست داشتن

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: