سرتیتر

پدیده ترامپ فرآیند یک فرو پاشی

trump

پدیده ترامپ

فرآیند یک فرو پاشی

کمک، کانون متحد کارگری

انتخابات و دموکراسی سرمایه داری امپریالیستی با ویژگی ضد مردمی ش که در آن، تنها سرمایه داران و احزاب آنها می توانند در ساختار قدرت وارد شوند، با آرای مردم در آخرین انتخابات ریاست جمهوری آمریکا روند فروپاشی را کلید زده است. پس از پدیده وال استریت در آمریکا و سرکوب مردم توسط پلیس، پلیسی که طبق قوانین لیبرالی می باید مدافع آزادی های قانونی شهرمندی باشد، چهره ی بدون آرایش سرمایه داری را به نمایش گذاشتند، و نشان دادند در ساختار سرمایه داری، دموکراسی چه معنایی دارد. در این نوع» دموکراسی»هرگز نباید هیچ نیروی اجتماعی برعلیه ساختار سرمایه داری باشد، تنها می تواند در نظریه مخالف باشد وتا بی نهایت پندار گرایی منتقد، ولی اگر در عمل کرد اجتماعی کوچکترین حرکتی در جهت دگرگونی بنیادهای سرمایه داری بخواهد صورت بگیرد آن سوی چهره دموکراسی در فرم و شکل چماقی سرکوب گرهویدا می گردد که وحشیانه ترین اشکال دیکتاتوری و استثمار را کاربردی می کند. سرکوب و کشتار کمترین واکنش سر دمداران سرمایه داری جهانی است به مخالفت عملی با نظام. نام این عمل کردها، در نظام امپریالیستی – سرمایه داری، دموکراسی و رعایت حقوق بشر خوانده می شود. مردم رنج دیده ای که فرآیند کار تولیدی شان با تکنولوژی به همراه امکان اشتغال شان برای سود بیشتر به آن سوی دنیا رفته، در حالی که ارزش اضافی که آنها با کارشان خلق کرده بودند این غول های سرمایه را تولید کرده بود، اینک در گرداب نا آگاهی طبقاتی شان درحال غرق شدن هستند.رویاهای تبدیل تدریجی سرمایه داری به سوسیالیسم؛ با ابزار احزاب سوسیال دموکراسی و مبارزات سندیکالیستی؛ بر باد رفته و چیزی فراتر از مترسک وارفته ای در سر جالیز از آن باقی نمانده است.(البته از قافله جهانی وامانده ی برخی چپ های وطنی که تازه به قرن نوزدهم رسیده اند، ذوق زده خود را به دامان پارلمان تاریسم زوار در رفته انداخته اند و هر روز یکی از آنها به بی بی سی می رود و»تواب» . . . ) مترسکی که یک صد سال در میان جبهه کار تفرقه افکند و در فرآیند امروزش، از خود بیگانگی، بی کاری، کارتون خوابی و گرسنگی را توأم با هم به کام خلق های جهان ریخته است. از سوی دیگر انگل های سرمایه دار برای سودهای نجومی و انباشت سرمایه بیشتر به کار ارزان تر یا همان ارزش اضافی بیشتری نیاز داشتند که تنها امکان خلق ش در نیروی کار کارگر و استثمار وجود دارد. نه در سرمایه، نه در ابزارکار، نه در منابع کانی و نه در مدیریت سرمایه داری، چنین امکانی یافت می شود. از این رو پس از یک دوره کوتاه دولت رفاه؛ چهره تیره وخون آشام خود را نمایان نمودند، آن هم در نبود یک جبهه ی کار متحد ومبارز، که در بدترین حالتی که روشنفکران طبقه متوسط آن را به تصویر می کشند و با همه کاستی ها و فراز نشیب های ش سدی بود در راه استثمار هرچه بیشترجبهه کارجهانی، ولی ایدآلیست های چپ نما، هگلیست های نو وماوراء چپ های فرد گرا هنوز پس از دهه ها پس ازآن شکست نه توانسته اند بر پای خود بایستند ونه قادرند، به درک ژرفای پدیده های پیچیده اجتماعی پی ببرند. لذا سرمایه داری با مناسبات نولیبرالی شمشیر را برعلیه کارگران وهمه زحمت کشان جهان از رو بسته است.

مردم آمریکا پس از تحمل سالها بیکاری، ورشکستگی های اقتصادی و عوارض آن و ریاضت های اقتصادی با تهاجم به وال استریت نشان دادند دشمن را در کدامین نهاد اقتصادی می بینند ولی هنوز به شناخت ضرورت تشکل پی نبرده اند. پاسخ » دموکراسی و آزادی» نولیبرالی » به توده انبوه ولی بی شکل زحمت کشان، به خواست مردم، سرکوب خونین بود. پاسخ کارگران آمریکا به این ستم طبقاتی، ملتی که در حافظه تاریخیش دورانهای مک کارتیسم را از یاد نیرده است و با سرکوب وال استریت به ژرفای معنای دموکراسی سرمایه داری پی برده است، این بود که؛ اینک با همان آرایی که دموکراسی لیبرالی بدان می بالد به نیمه دیوانه ای بنام ترامپ رای بدهد؛ درست همان گونه که پس از مدیریت نا کار آمد رهبران اسپارتاکیست های آلمان پس از جنگ جهانی اول و شکست وقتل عام کمونیست های آلمانی، کارگران و مردم نا امید از چپِ نظریه پردازِ ولی بدون عمل کرد اجتماعی به موقع و قاطع، به نازیسم رای دادند، تا ناامیدی خود را از چپ روشنفکر زده را، نشان دهند. امروز مردم امریکا با این رای خود بنیاد دموکراسی سرمایه داری را به ریشخند گرفتند، آن هم به رغم اظهارات و رفتار غیر معمول ترامپ و بیانِ نگرش هایی که بوی فاشیسم و نژاد پرستی از آن برمی خاست، به این سرمایه دار که نگاهی از نظر اقتصادی «درون گرایانه » ابراز می کرد، رای دادند. رای مثبتی که درون مایه اش نفی دوحزب اصلی امپریالیستسی آمریکا یا در واقع نفی مناسبات نو لیبرالی است. «نه ی» بزرگی به مناسبات اقتصادی برون گرای نو لیبرالیستی . نه به مناسباتی که در نهایت برآیند ش امروز در این به اصطلاح دهکده ی جهانی چیزی فراتر از جنگ و رشد تصاعدی خرافه پرستی، فقر و بیکاری و غارت ددمنشانه ارزش اضافی تولید شده به وسیله کار کارگران جهان نیست. البته همراه با رکود وتورمی که حتی جنگ های چند ساله منطقه ای هم نمی توانند آن را تعدیل دهند. بحران جهانی که سرمایه داران بار آن را با ریاضت اقتصادی به دوش کارگران و زحمت کشان جهان انداخته اند. انتخاب ترامپ انتخاب مناسبات «درون گرایانه ای» است که نظریه»قدرت خود انگیخته بازار» را نفی می کند. اگرچه چندین سال است که این نوع مناسبات اقتصادی – فاشیستی با نگرشهای ضد کارگری رهبر ضد انسانی ش هایک اتریشی، در پراتیک عدم کارایی ش را به رخ کشیده، ولی دلالان حریص بین المللی نمی توانند از سود های نجومی بدون کار تولیدی، خود داری کنند. خواست منطقی مردم هم که در نظام برده داری مدرن برایشان بی ارزش است و مطرح نیست. حتی مرگ خودشان که با از میان رفتن محیط زیست دور از انتظار نیست. این بیماران روانی را به خود نمی آورد. نمود های دیگر این فروپاشی خروج انگلیس از اتحادیه اروپا ست اتحادیه ای که تنها اقلیتی از چند کشور مانند آلمان در موقعیت بهتری به سر می برند. فاجعه فقر و بیکاری در کنار کارتن خوابی این کشور هارا هم به خود آلوده کرده است. به گونه ای که به اعتراف بی بی سی رسانه ی جانبدار نولیبرالیستی زنان در برخی کشورهای اروپایی برای تامین هزینه رفت و آمد فرزندانشان به مدرسه با عرضه بدنهای لختشان جلو دوربین، این هزینه را تامین می کنند. همان گونه که در ایران زنان برخی از خانواده های زحمت کش و بیکار با تن فروشی هزینه نان شب خانواده های شان را تامین می کنند!! دولت نولیبرال وطنی هم برای اثبات سر سپردگی ش به اصول دیکته شده ی صندوق بین المللی پول این نهاد امپریالیستی – نولیبرالی و برای کاربردی کردن شعار «نه شرقی نه غربی » روی سر در وزارت خارجه اش، چشمان به ظاهر اخلاقی – اسلامی ش را، بر این پدیده دردناک بسته است. ولی مردم در ژرفای حرکت نا پیدای اجتماعی شان می بینند که جمهوری اسلامی پس از جنگ با تعدیل ساختاری و خصوصی سازی چشم بسته دنباله رو بی اراده ی فاشیستی ترین مناسبات سرمایه داری(غربی) شده است و آن شعار روی سر در وزارت خانه اش، صورتی بدون سرشت و درون مایه ای، بیش نیست. دولت مردانی که با خیالی راحت و با اتکا به نهاد های نظامی به حساب های بانکی نجومی و ویلاها و کاخهای خریداری شده در کانادا و اروپای خود می اندیشنند. واسطه گرانی که توانایی درک قدرت توده ی مردم را ندارند وتصور می کنند، دیگر این در؛ تنها بر یک پاشنه خواهد چرخید و نمی دانند که آرامش کنونی در سطح جامعه، حرکت ژرفنا را، از دید و شناخت حسی پندار گرایان پنهان می کند. در سوی دیگر، به جای روشن اندیشان مسیولیت پذیر، پرخاش گری های چپ ها را می بینیم که در این شرایط بحران سرمایه داری به جای جستجوی راه های اتحاد در میان همه ی چپ ها، همان فرد گرایی سرمایه داری را معیار قرار می دهند و خود را در پشت نگرش یک فرد، پنهان می کنند و با نیش، تحقیر، هتاکی و طنز به جان دگر اندیشان چپ می افتند. جای تنها چیزی که خالی است یک نقد دیالکتیکی از برنامه های کوتاه مدت و بلند مدت و یا نقدی بر اساسنامه یک حزب یا سازمان مدعی مارکسیسم لنیننیسم است. ابعاد فرد گرایی به جایی رسیده است که آن فرد الگوشده به یک بُت بدل می گردد. و وای به حال کسی که از نزدیک ان بُت رد شود و کرنشی نکرده باشد تا خانم یا آقای مرید با طوفانی از واژه ها او را لت و پاره کند ودور بریزد. «فرد» فردی که می تواند در مقطعی از تاریخ تبلور ارزشهای اجتماعی گردد و کارهای بزرگی را به انجام برساند ، فرایند پویای جامعه ی خلاق جهانی است. همین بزرگِ اندیشمند به تنهایی بدون اجتماع انسانی نمی تواند فراتر از یک جانورِ خوشه چین طبیعت باشد. لذا اندیشمندان علمی – سیاسی خلاقیت و نبوغ شان در یک مقطع تاریخی خاص می تواند کاربردی ارزشمند داشته باشد نه الگویی برای دهه های بعد باشد. با احترام به رنج ها وزحمات آنها، ما اینک نباید درگیری ها و کاستیهای دههای پیش را مبتای قضاوت امروز قراردهیم و بدین گونه فاصله ها رابیشتر کنیم. مسلماً باید با نگاهی ژرف کاستیهای گذشته را برای اتحاد امروزمان بکاویم و بررسی کنیم، نه برای ایجاد جدایی. نقد امروزمان می باید نقدی مو شکافانه بر برنامه و اساسنامه خانواده ی چپ باشد. همانند نقد یک دانشمند علوم، که نه با تفسیر و پندارگرایی بلکه با ده ها آزمایش و پژوهش و بررسی دیالکتیکی،با آمزمون و خطا نا رسایی ها را از سایه بیرون می کشد. برخی از این عزیزان در آن سوی آب، خود را با یک سنجاقِ مراد و مریدی به یک نام قفل زده اند و ادیبانه ولی غیر مستند با پشت کردن به حال و آینده، در گذشته ی اوایل قرن بیستم و ترور مرادشان نیش زهرآلودشان را نثار این وآن می کنند. ولی در این سوی آب که آن چنان توانایی ایجاد خفقانی وجود ندارد، به پیروی از خرده فرهنگ لمپنی تلویزیون وطنی، که امروز معروف ترین و محبوبترین کارگردان آن به عنوان کارگردان ومجری طنز پرداز، محبوب دم و دستگاه شده است، در یک سریال به اصطلاح طنز یک هنرپیشه خانم را وادار می کنند در نقد «هنر» بگوید: «ما نخود می خوریم و هنر در می کنیم»، با فحاشی وتوهین مخاطب را خفه می کنند و خود را آرام . برخی دیگر نا آگاهانه «مدرس خصوصی مارکسیسمی » در تهران را مراد خود قرارداده اند که به مریدان ش آموخته است، ماتریالیسم دیالکتیک و تاریخی تنها یک فرضیه است و هر گز به آن نزدیک نشوید و . . . و زمانی که این کتاب را به سوی مریدان این مکتب «نو» دراز می کنی مانند جن زده ها حتی حاضر نیستند به آن دست بزند(شاید بزعم آنها این یک پدیده جادویی و یا نجس است) ولی خود را مارکسیسم با چهره ی انسانی معرفی می کند. مارکسیسمی بی خطر و پاستوریزه شده که نه سیخ بسوزد نه کباب، البته همراه با نقدی شبانه روزی، پرخاشگرانه و به سبک پست مدرنیسم ها بدون نیاز به مستندات و یک رهنمود؛ یا همان چپ نو و تر و تمیز، با یک عالمه سبیل و شدیداً ضد «آرتدکس – سنتی». در این شرایط زمین گیر شدن روشنفکران و دولتمردان جهانی نو لیبرالی که با شکست جبهه ی کار وعده صلح و شکوفایی سرمایه داری را برای همه ی دنیا می دادند و اینک در یاوه هایی که تنها سوسیال دمکراتهای پارلمان تاریسم وطنی را می تواند بفریبد در حال مدفون شدن هستند و رکود و تورمی که این «دهکده ی جهانی» شان را در باتلاق خود ساخته فلج کرده، چپ های ماوراء رادیکال به تنها چیزی که نمی اندیشند به این فرصت طلایی است که تاریخ در اختیارشان قرارداده است. ضرورت اتحاد و جستجوی امکانات عملی چپ برای مقابله با انگلهای سرمایه داری را درک نمی کنند و هم چنان بر طبل از خود بیگانگی می کوبند. البته این طبیعی است که به گونه معمول، بیماران ذهن پریش خود را در سلامت کامل می بینند وهرگز به ضرورت و باز بینی اندیشه های آشفته خود باور نداشته باشند. امروزه هم که با خرده فرهنگ پست مدرن نیستی؛ فحاشی و هتاکی یکی از معیارهای انقلابی گری است کار یک منتقد «نو گرا» را ساده تر نموده است. کاست گرایی چپ نو که مشابه برابر با اصل کاست گرایی نظام موجود است که با واژه خودی و غیر خودی مرز بندی شده و غیر خودی ها را » نجس » می پندارد و باور دارد که هرگز یک خودی نباید به «نجس ها» نزدیک شود و یا آثار آنها را مطالعه کند. مطالعه حتی از دست زدن هم بدتر است.چون در این صورت باید خود را هفت بار خاک مال نمایند تا «نجاست» ازآنها دور شود. مانند رفقا اسبق و برادران «نو اندیش» ی که در زندان تواب شده بودند و برای اینکه دستان مقدسشان به لباس یا تن «نجس ها » برخورد نکند یک سنجاق به لباس ما می زدند و سنجاق را می گرفتند و می کشیدند. زتدانیان را با چشمان بسته به گونه ای به دستشویی می بردند که دربین راه به جرم تواب نشدن با ستون راهرو با صورت برخورد کنید وآن «نو مقدسان» به زندانی بگویند: » مگه کوری درست راه بیا نجسم کردی.»

این صدای ما از قاعده جامعه، از میان بیکاری، پراکندگی، فقر و گور خوابی ایران بیرون می آید از جایی که حتی «برادران اخبار روز» خود را از آن دور می کنند تا نجس نشوند و هر بار به بهانه ای از انتشار صدای ما پرهیز می کند. الیته ما خودمان سنجاق را به لباسمان زده ایم تا برادران نجس نشوند ولی . . . آخه آنها هم حق دارند؛ دنیا دنیای آزادیه و ما هم که «ارتدکس وهم سنتی» هستیم و «برادران» نو اندیش.

ناصر آقاجری

8 دی ماه 95 تهران