سرتیتر

کِشته‌های کنگره بیستم ۳

ungarn_nazi

کِشته‌های کنگره بیستم

۳

یوری امیلیانوف

(Yuri Emelyanov)

پروفسور، دکتر علوم تاریخ، پژوهشگر، نویسنده

ترجمه: ا. م. شیری

۹ دی- جدی ١٣۹۵

۱کِشته‌های کنگره بیستم

  ۲کِشته‌های کنگره بیستم 

بدیهی است که با گزارشات اطلاعاتی کسانی آشنا می‌شدند که احتمال شورش مسلحانه در مجارستان را منتفی می‌دانستند. همانطور که معلوم است خروشچوف در گزارش خود به کنگره بیستم نظریه استالین مبنی بر ناگزیری تشدید مقاومت طبقات متخاصم به تناسب حرکت جامعه به پیش را بشدت محکوم کرد. صحت این مدعا را که استالین در سال ١۹۲۸مطرح نمود و در سال ١۹۳۷ مورد تأکید قرار داد، حوادث مجارستان در سال ١۹۵۶ تأئید کرد. اما، خروشچوف و طرفداران او بر خلاف استالین هرگز به عقل‌شان نمی‌رسید که نظام قبل از انقلاب در کشورهای سوسیالیستی می‌تواند بازسازی شود. مدتی بعد، در ماه ژانویه سال ١۹۵۹ خروشچوف اعلام کرد که سوسیالیسم در اتحاد شوروی بطور کامل غالب گردیده، و، بازگشت سرمایه‌داری در کشور ما غیرممکن است (این نکته در برنامه مصوب کنگره بیست و هقتم حزب کمونیست اتحاد شوروی در سال ١۹۸۶ثبت شد). اگر چه ایجاد سوسیالیسم در مجارستان تازه آغاز شده بود، روشن است رهبری اتحاد شوروی مدعی بود، که عقب‌گرد کشورهای سوسیالیستی امکان ندارد و «هرگز این اتفاق نمی‌افتد». بر این اساس، تصور حمایت بخشی از جامعه مجارستان از برقراری نظم فاشیستی می‌توانست احمقانه بنظر برسد. این در حالی بود، که کشور ما تجربه بسیار تلخی از مناطق تحت اشغال ارتش آلمان فاشیستی داشت که در آنها صدها هزار شهروند سابق اتحاد شوروی در کسوت پلیس و همدستان دولت هیتلری به آن خدمت می‌کردند. متأسفانه، مبارزه بر علیه ولاسوفی‌ها(власов) و باندری‌ها(бандер)، انواع گروه‌های اس‌اس متشکل از منتسبان به خلق‌های مختلف اتحاد شوروی و سایر همدستان فاشیست‌ها با تجزیه و تحلیل عینی علل تبدیل انسان‌های سابق شوروی به همکاران جلادان هیتلری تکمیل نشده بود.

خاستگاه کسانی که در کشور ما به همکاری با هیتلری‌ها تن ‌داد‌ند، در اغلب فهرست‌های تنظیم‌شده خرده‌بورژوازی ذکر ‌گردیده‌، در تأئید آن سعی شده وجود افراد وابسته به طبقه کارگر در میان آنها نادیده گرفته شود. این در حالی است که تعداد کارگران در میان اعضای حزب نازی آلمان و حزب فاشیستی ایتالیا کم نبودند. واضح است که بیش از ۴٠٪ مقتولان بدست شورشیان مجارستان کارگر بود. نادرستی مدعیات تبلیغات شوروی دایر بر عدم مشارکت افراد وابسته به طبقه کارگر در اعتراضات ضدسوسیالیستی در کشورهای اروپای مرکزی و جنوب شرقی را اولین گزارش در خصوص وقوع اعتصاب در برلین شرقی، که به شورش ١۷ ژوئن سال ١۹۵۳ انجامید، ثابت کرد. البته، معلوم است که کاربرد کلماتی مانند «تظاهرات اعتراضی»، «اعتصاب»، «قیام» در رابطه با «اولین دولت کارگران و دهقانان در خاک آلمان» در کشور ما نمی‌توانست مناسب محسوب شود. مطبوعات اتحاد شوروی بر شرکت کارگران در ناآرامی‌های پوزنان (Познан) در ۳٠ ژوئن ١۹۵۶ نیز  چشم پوشیدند.

علاوه بر این، پس از گزارش نیکیتا خروشچوف در جلسه بسته کنگره بیستم حزب کمونیست اتحاد شوروی آئین‌نامه‌ایی مبنی بر غیرمجاز بودن تردید در مورد استحکام ایدئولوژیک، سیاسی و اخلاقی رهبران ارشد احزاب کمونیست تصویب شد. خروشچوف ضمن اشاره به قربانیان مجازاتهای سالهای ١۹۳۷- ١۹۳۸، پوچی اتهامات عنوان شده علیه آنها را قبل از هر چیز با استناد به سابقه طولانی حزبی و موقعیت بالای آنها در رهبری حزب مورد تأکید قرار داد. از ادعای خروشچوف چنین نتیجه حاصل می‌شد که داده‌های بیوگرافیک مصونیت تمام عمر آنها را در مقابل تأثیرات ایدئولوژی بورژوازی تأمین و نزهت اخلاقی، ثبات ایدئولوژیک و عدم خیانت آنها را تا ابد تضمین کرده بود.

رهبران حزب کمونیست اتحاد شوروی در اثر رعایت این آئین‌نامه اطمینان به امره ناد را که سالهای زیادی در صفوف احزاب کمونیست روسیه و مجارستان خدمت کرده بود و در جنگهای داخلی در جبهه ارتش سرخ جنگیده بود (شواهدی حاکی از آن وجود دارد که او در میان آن بخش از سربازان ارتش سرخ حضور داشت که نیکولای رومانوف[Николая Романов]، آخرین تزار روسیه و خانواده وی را تیرباران کردند) و همچنین، به این دلیل که سابقه کار در کمینترن و همکاری با وزارت کشور اتحاد شوروی داشت، مورد تردید قرار ندادند (بعدها اطلاعاتی در این باره بدست آمد، که بر اساس گزارشات ایمره ناد در سالهای ١۹۳۷- ١۹۳۸، بسیاری از کارکنان کمینترین دستگیر شدند). به همین سبب، حتا پس از آن که در ۲۸ اکتبر ایمره ناد شورش ضدانقلاب در مجارستان را قیام مردمی اعلام کرد، خروشچوف در ۲۹ اکتبر تمرکز روی نخست وزیر مجارستان را پیشنهاد نمود. حتا پس از آنکه ناد در اول نوامبر اظهار داشت که مجارستان بزودی از پیمان ورشو خارج می‌شود، میکایان برای حمایت از دولت ناد پافشاری نمود.

مقاومت سرسختانه در مقابل انتخاب ولادیسلاو گومولکا(Владислав Гомулка) بعنوان دبیر اول حزب متحد کارگران لهستان، ناتوانی خروشچوف و تیم او را در شناخت رهبران سایر کشورهای سوسیالیستی بار دیگر ثابت کرد. برغم این، گومولکا در مدت ١۴ سال خدمت در این پست به اتحاد با اتحاد شوروی وفادار ماند. این وفاداری او در جریان حوادث مجارستان، و همچنین، در سال ١۹۶۸، هنگام  ورود نیروهای پیمان ورشو، شامل واحدهای ارتش لهستان به چکوسلاواکی ثابت شد.

در همین حال، تلاشهای همه جانبه خروشچوف برای تکریم تیتو به حمایت بی‌قید و شرط  رهبری یوگسلاوی از اقدام اتحاد شوروی منجر نگشت. تیتو طی سخنرانی خود در ١١ نوامبر در شهر پولا (Пула)، ضمن تفسیر حوادث اخیراً خاتمه یافته مجارستان اظهار داشت: «ما هیچگاه به آنها (رهبری اتحاد شوروی) استفاده از ارتش را توصیه نکردیم». اضافه بر این، تیتو شورشیان را تحسین نمود. رئیس جمهور یوگسلاوی گفت: «می‌بینید! اگر هدف آزادی و استقلال باشد، مردم چگونه با دست خالی، با ضعیف‌ترین سطح تسلیح مقاومت می‌کند».

هنگامی که از حوادث ناگوار درس نمی‌گیرند

بنظر می‌رسد، رهبری کشور پس از سرکوب شورش مجارستان، به برداشتن گام‌هایی در جهت درس‌آموزی از حوادث اخیر علاقمند بود. ١۹ دسامبر سال ١۹۵۶ نامه کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی «در خصوص تقویت فعالیت سازمان‌های حزبی در میان توده‌ها و بستن منفذهای عناصر ضدشوروی‌، دشمن» در سازمانهای حزب انتشار یافت. اما این نامه، فعالیت‌های سازمانهای محلی حزب را در بر می‌گرفت نه اقدامات رهبری عالی‌رتبه حزب در روزهای بحران مجارستان را.

بی‌میلی به شناخت خطاهای رهبری حزب در آن روزها به آن ختم گردید، که جای سیاست مبتنی بر تجزیه و تحلیل ژرف و همه سویه در مناسبات با کشورهای سوسیالیستی را کماکان اقدامات اضطراری گرفت، که در آخرین دقایق برای غلبه بر شرایط بحرانی به کار بسته شد. مقامات اتحاد شوروی در اولین روزهای سرکوب ضدانقلاب مجارستان نیز چنین رفتار کردند.

آ. ن. بولگانین(Н.А. Булганин)، صدر شورای وزیران اتحاد شوروی در نامه خود به یانوش کادار(Янош Кадар) بتاریخ ۵ نوامبر تصمیم مبنی بر «کمک‌های برادرانه بلاعوض به زحمتکشان مجارستان و ارسال فوری کالاهای زیاد به این کشور» را به اطلاع او رساند. در اولین روزهای قلع‌وقمع شورش مجارستان، ۵٠ هزار تن غلّه، ۳ هزار تن گوشت، ۲ هزار تن کره و دیگر محصولات غذایی به این کشور ارسال گردید. بمنظور بازسازی خانه‌های مسکونی و دیگر ساختمانهای ویران شده در این کشور مقادیر متنابهی سیمان، الوار، شیشه و سایر مصالح ساختمانی ارسال شد. در نامه بولگانین گفته می‌شد، که «بمنظور تأمین کار بی‌وقفه مؤسسات صنعتی و سایر عرصه‌های اقتصاد ملی مجارستان»، اتحاد شوروی کالاهایی را که بر اساس موافقت‌نامه بازرگانی برای تحویل در سال ١۹۵۷ در نظر گرفته شده بود، قبل از موعد تحویل می‌دهد.

چنین کمک‌های گسترده فقط آغاز ارسالی‌های اضطراری اتحاد شوروی به مجارستان بود. بر اساس برآورد شوروی‌شناس، اِ. کرِنکشاو(Э. Крэнкшоу) بیش از یک میلیارد دلار برای کمک به مجارستان تخصیص داده شد. با توجه به اینکه تدارک بی‌درنگ مالی و مادی برای ارائه چنین کمکهای فوری آسان نبود، راه‌حل اضطراری دیگری برگزیده شد: تحویل کالای اتحاد شوروی به چین به همین میزان کاهش یافت. کاهش ناگهانی حمایت‌های اتحاد شوروی، رهبری چین را به اعلام ضرورت «اتکاء به نیروی خود، امید نبستن به کمک‌های قدرت‌های خارجی» وادار نمود. شکاف بسیار قابل توجهی در روابط اتحاد شوروی و چین پدید آمد.

فراخواندن متخصصان شاغل اتحاد شوروی در بخش‌های مختلف اقتصاد جمهوری خلق چین با عواقب باز هم سنگین‌تری در مناسبات اتحاد شوروی و چین توأم گردید. اگر چه دولت چین به رهبری مائو تسه‌دون(Мао Цзэдун) نیز در بروز اختلافات میان اتحاد شوروی و چین مسئول بود، اما تردیدی در این نیست، که اقدامات تحریک‌آمیز خروشچوف با حمایت سایر اعضای هیئت سیاسی کمیته مرکزی، در نهایت به انشعاب واقعی بین اتحاد شوروی و چین در حالی انجامید، که همکاری میان آنها عامل قدرتمند ثبات جهانی بود.

ماجراجویی بجای سیاست سنجیده، لغو سریع تصمیمات اتخاذی که مشخصه عمل رهبری حزب کمونیست اتحاد شوروی در پائیز سال ١۹۵۶ در قبال مجارستان بود، در جریان بحران موشکی سال ١۹۶۲ نیز خود را نشان داد. تابستان همان سال خروشچوف و همتایان او در دفتر سیاسی در خصوص استقرار موشکهای اتحاد شوروی در جزیره آزادی برای دفاع از آن در مقابل حملات آمریکا به رهبری کوبا اطمینان قطعی دادند. به همین سبب، تصمییم عجولانه خارج کردن موشکهای اتحاد شوروی بدون مشورت با فیدل کاسترو موجب نارضایتی بحق او گردید.

خروشچوف و همتایان او مقدم بر همه، به دلیل اینکه سیاست ضداستالینی کنگره بیستم حزب کمونیست اتحاد شوروی را کورکورانه پی گرفتند، نتوانستند از حوادث مجارستان درس بگیرند و آن را بی‌طرفانه ارزیابی نمایند. خروشچوف و پیروان او با امتناع از ارثیه تئوریک استالین و انکار اهمیت تاریخی تجارب حزب و کشور در دهه‌های گذشته، اتحاد شوروی را بلحاظ ایدئولوژیک و سیاسی خلع سلاح کردند.

با اینکه کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی در سال ١۹۶۴ از خروشچوف خلع ید کرد و حملات شدید به استالین قطع گردید، اما رهبری جدید حزب برای تقبیح گزارش محرمانه خروشچوف سعی نکرد و اشتباهات سیاسی جدی رهبری کشور تحت تأثیر او را مورد تحلیل و بررسی قرار نداد. بی‌علاقی «به کاوش در گذشته» و عدم ارائه ارزیابی عینی از زمان حاضر، تا حد قابل ملاحظه‌ایی باعث بی‌توجهی به فرآیندهای مخرب در برخی کشورهای سوسیالیستی گردید. این واقعیت در جریان بحران سیاسی چکوسلاواکی در سال ١۹۶۸ و لهستان در سال ١۹۸٠ نمود عینی یافت. در واقع، رهبری حزب کمونیست اتحاد شوروی در هر دو مورد سعی کرد از تکرار عواقب هلاکتبار اشتباهات خروشچوف اجتناب نماید. رهبری حزب کمونیست اتحاد شوروی بریاست لئونید ایلیچ برژنف(Леонид Ильич Брежнев) اگر چه با تأخیر، فرایندهای خطرناک را با عطف توجه به تصمیمات اتخاذی رهبری سایر کشورهای سوسیالیستی در جلسات بدقت مورد بررسی قرار می‌داد. بنا بر این، قطع نظر از آن که بحرانها جنبه حاد بخود می‌گرفتند، حفظ اتحاد نظام سوسیالیستی بدون خونریزی، که در سال ١۹۵۶ در مجارستان هم ممکن بود، در هر دو مورد میّسر شد.

اما نوسازی گارباچوفی(горбачев)، در اثر نوزایی بدترین جنبه‌های مشی اراده‌گرایانه خروشچوفی، با عواقب مهلک برای نظام سوسیالیستی و کشور ما همراه گردید.

پایان