اخبار ایران و جهان

فروپاشی اردوگاه سوسیالیزم ـ بازنگری

ussr_cccp

فروپاشی اردوگاه سوسیالیزم ـــــ بازنگری

اواسط دهه 80 میلادی دنیا کماکان کمی بیشتر از ظرفیت ساکنانش شلوغ و پر از جنجال و حادثه بود. رانولد ریگان و مارگارت تاچر مشغول جا اندازی برنامه های محافظه کارانه و ضد مردمی در داخل و خارج کشورهای خود بودند. بانکدارن بزرگ تازه فعالیت خود را برای ایجاد تغییراتی در قوانین و مقررات حاکم بر داد و ستد در آمریکا آغاز کرده بودند که بعدا به «دوران مقررات زدائی مالی آمریکا» معرف شد. کشور پهناور و پر جمعیت چین در پی سازندگی و آبادانی مناطق توسعه نیافته خود بود که از اواخر دهه 70 شروع شده بود. واتیکان درگیر اصلاح و تغییر مدیریتی ارتجاعی که قرنها تشکیلات عریض و طویلش را در چنگال خود داشتند بود و «سینت پاپ جان پل دوم» در سفرهای متعدد به اقصی نقاط عالم و با عذرخواهی های مکرر از مردم جهان نسبت به رفتارهای ضد انسانی کلیسا در گذشته تغییراتی بنیادین و فراگیر در بینش و کردار مسیحیت در آینده نزدیک را نوید میداد. ایران درگیر جنگ با عراق بود و

میخائیل سرگیوویچ گورباچف [ تنها سه ساعت پس از مرگ کنستانتین چرنینکو ] در 11 مارس 1985 توسط پولیتبورو (دفتر سیاسی کمیته مرکزی) به عنوان دبیر کل حزب کمونیست اتحاد شوروی انتخاب شد. او در پلنوم ماه آوریل کمیته مرکزی حزب کمونیست اعلام کرد که جامعه شوروی دچار مشکلات روزافزونی در زمینه های مختلف از جمله اقتصادی است که گذشت زمان تنها تعداد آنها را افزایش میدهد. و جامعه را به بن بست خواهد کشاند. در ضمن صریحا اعلام کرد که دنیای سرمایه داری غرب در دو دهه گذشته در همه زمینها از شوروی پیشی گرفته است. و با اشاره به دلایل شکست شوروی در رقابت با آمریکا عملا به برتری سیستم سرمایه داری اعتراف کرد. هرچند که گاهی سیستم سرمایه داری را با شعارهای سطحی مورد انتقاد قرار میداد. شیوه زیرکانه ای که گالیله در کتاب معروفش «دیالوگ» بکار گرفته بود. (1)

تردیدی نیست که از زمان روی کار آمدن استالین تا هنوز رهبری ناکارآمد و غیر انقلابی حزب کمونیست کشور شوروی را دچار کمبودها و نقص های فراوانی کرده بود. گورباچف دست پروده «میخائیل اندِرِیوویچ سوسلف» بود و بنا به خواسته او که در وصیتنامه اش مکتوب شده بود پلیتبورو گورباچف را به سمت دبیر اول حزب انتخاب کرد. سوسلف از سال 1955 تا زمان مرگش در سال 1982 عضو پلیتبورو و مسئول ارتباط با احزاب کمونیست کشورهای دیگر جهان بود. در ضمن او تنها عضو پلیتبورو بود که مستقیما با خاندان راکفلر و رایچیلد ارتباط داشت. مردم جهان سوسلف را در مقام بزرگترین تئوریسین حزب کمونیست اتحاد شوروی میشناسند. او مسئول اصلی بدآموریهائی بود که احزاب کمونیست جهان را تبدیل به ابزار نفوذ شوروی در کشورهای دیگر کرد و به خیانت و ضدیت با جنبشهای رهائی بخش کشاند. درسهای تئوریک و ایدوئولوژیک او بطور فاحشی بطلمیوسی, سطحی و فاقد محتوای علمی بود. نمونه آن جزوه معروف احسان طبری است. «یادداشتها و نوشته های فلسفی و اجتماعی» بصورت حیرت آوری فاقد ژرف اندیشی و ارزش علمی است! دقیقا مثل تمام نظریات سوسلف که با الفاظ قلمبه سولمبه جلد شده اند.

و جالب اینجاست که سوسلف عامل اصلی عقب ماندگی و کجروی هائیست که گورباچف به آنها اشاره میکند, بوروکراسی عظیم دست و پا گیر, نبود آزادیهای دمکراتیک در جامعه, یاس و دلسردی و خلاء انگیزه در میان متخصصان و کمبود تلاش برای دستیابی به اعتلای تکنولوژی و کیفیت بهتر کالا. و بدون آنکه به ریشه یابی و معرفی مسببین آنها بپردازد اعلام کرد باید هرچه زودتر اصلاحات در جامعه آغاز شود در غیر اینصورت آینده ای نا مطلوب در چند قدمی شوروی است. مضمون سخنان گرباچف بیش از اندازه شجاعانه بود همچنین ادعا میکرد که اقتصاد جامعه دچار رکود است. باید توجه داشت که اغراق و زیاده روی در بنمایش گذاردن ضعفهای جامعه میتواند نتایج وخیمی را بدنبال داشته باشد. در سال 1985 اقتصاد شوروی دچار رکود نبود. برخلاف این ادعا و با استناد به آمار تولید ناخالص ملی حداقل از سال 1970 تا آنزمان همواره از رشد چند درصدی برخوردار بود.

اظهارات گورباچف در آن ماههای اول روی کار آمدنش به اندازه کافی گویا نبود که بتوان منظور او را دقیقا درک کرد. اما از کلی گوئی های او بنظر میآمد که باید منتظر ظهور تغییراتی جدی و ساختاری در آنجا بود. چندی بعد گورباچف برنامه های رفرمیستی خود را بدون آنکه به جزتیات آنها بپردازد در چهار دسته معرفی کرد: گلسنوست (روی آوری به سیاست درهای باز), پرسترویکا (بازسازی), دمکراتیزاتسیوا (دمکراتیزه کردن) و اوسکورنیه (توسعه اقتصادی سریع). البته وعده داد که بزودی طرحهای تفضیلی این رفرمها را به مردم ارائه میدهد.

رویدادهای تکان دهنده ۱۹۸۶

با شروع سال ۱۹۸۶ چند ماهی بود که گورباچف به قدرت رسیده بود و مشغول تعریف و پیش بردن برنامه های رفرمیستی خود بود که حوادث غریبی یکی پس از دیگری خود را به مرکز توجه مردم جهان رساندند. در ۲۸ ژانویه «شاتل چالنجر» (که برای دهمین بار به فضا می رفت) تنها ۷۳ ثانیه پس از پرتاپ منفجر شد. این مهمترین ماموریت چالنجر بود زیرا برای اولین بار یک آموزگار مدرسه «خانم کریستا مک آلیف» هم در کنار سایر سرنشین هایش بود. کریستا مک آلیف قرار بود نشان دهد که معلم و مدرس میتوانند حتی از فضا و بدون حضور فیزیکی در کلاس درس به شاگردان خود درس دهند.

چندین هفته بود که رسانه های عمومی به نحو فزاینده ای درگیر پخش گزارشهای مفصل و گسترده مربوط به ماموریت این خانم معلم بودند. 17 درصد مردم آمریکا با شادی زایدالوصفی که رسانه ها هفته ها در ایجادش تلاش کرده بودند این واقعه تاریخی را زنده تماشا میکردند. متاسفانه جمعیت فوق العاده زیاد تماشاگران که بیشترشان دانش آموزان خردسال بودند در بهت و ناباوری شاهد کشته شدن کریستا مک آلیف و سایر سرنشینان چلنجر شدند. حادثه ناگواری که 85 درصد مردم آمریکا در کمتر از یک دقیقه از آن اطلاع پیدا کردند. تاثیر این فاجعه در آمریکا نه تنها یاس آور و دلسرد کننده بود بلکه باعث توقف برنامه های بلند پروازانه فضائی شد. دقیقا ضد آن چیزیکه مدیران ناسا انتظارش را داشتند!

بد بیاری دوم در ۱۸ آوریل اتفاق افتاد. «راکت غول پیکر تایتان» که بوسیله نیروی هوائی آمریکا به فضا پرتاب شد پس از چند ثانیه منفجر شد. و بغیر از سفینه 500 میلیون دلاری که قبلا نیز یکی از آنها در حادثه انفجار چالنجر از نابود شد تمام دستگاه ها و ابزار محرمانه ای که نیروی هوائی آمریکا به مداری در خارج از اتمسفر میفرستاد از بین رفتند.

دو هفته بعد در چهارم ماه می سومین حادثه ناگوار اتفاق افتاد. انفجار «راکت دلتا» 91 ثانیه پس از زمان پرتاب اعتماد بنفس آمریکائیان را به حداقل رساند, راکت دلتا قبل از این حادثه ۴۳ بار پی در پی ماموریتهایش موفقیت آمیز بودند. در حقیقت ناسا قصدش از پرتاب راکت دلتا بالا بردن روحیه و اعتماد بنفس مردم بود که انفجار آن تاثیرات منفی بسیار گسترده ای بر جامعه آمریکا گذاشت. متخصصان ناسا علت حادثه را بسته شدن موتور سوخت مایع اعلام کردند گویا چنین دستوری صادر شده باشد. در صورتی که رکورد موجود نشان از چنین دستوری ندارد! البته اگر کسی «کد محرمانه ارتباط» با راکت را داشته باشد می تواند هر فرمانی را صادر کند و مرکز مدیریت پرتاب موشک نیز متوجه نشود.

آمریکا با ۳۰ سال کارنامه درخشان در صنایع فضائی و چندین ماموریت موفقیت آمیز حامل سرنشین به کره ماه حالا حتی دیگر نمی توانست راکتی را به خارج از اتمسفر زمین بفرستد! این سه حادثه بصورتی فوق العاده واضح نشانه های پر رنگ سابوتاژ بر پیشانی داشتند. طبیعی بود که افرادی اتحاد جماهیر شوروی را مشکوک به دست داشتن در این ماجراها بدانند. باوجودیکه این قبیل اقدامات نه تنها به هیچ وجه نفعی برای اتحاد شوروی نداشت بلکه برعکس کاملا بر علیه منافع آن بود و می توانست خطراتی بسیار جدی را بدنبال داشته باشد.

انفجار کامل راکتور شماره ۴ نیروگاه اتمی چرنوبیل واقع در اکراین چند هزار برابر مجموع بمب های اتمی منفجره شده در هیروشیما و ناکازاکی مواد رادیو اکتیو در فضا پراکند. بمب «لیتل بوی» مجموعا حدود ۷۰ کیلو گرم اورانیم داشت و در ارتفاع کمتر از ۷۰۰ متری بر روی هیروشیما منفجر شد که تنها حدود یک کیلو گرم آن عمل کرد و وارد اتمسفر شد. بمب «فت من» که در ارتفاع ۵۵۰ متری ناکازاکی منفجر شد کمتر از ۷ کیلو گرم پلوتونیم داشت که آنهم حدود یک کیلو گرم مواد رادیو اکتیو در فضا پراکند. در صورتیکه راکتور شمار ۴ چرنوبل بر اثر انفجار حداقل ۷۰۰۰ کیلو گرم مواد رادیو اکتیو در اتمسفر رها کرد. راکتور شماره ۴ چرنوبل ۱۸۰ تن سوخت هسته ای ذخیره داشت که هنوز بیش از ۱7۰ تن از آن در زیر خرابه هایش مدفون است.

در کتاب بسیار دقیق و آموزنده «نتایج فاجعه چرنوبل بر مردم و محیط زیست» که توسط سه دانشمند برجسته «الکسی یابلوکف» و «واسیلی نسترنکو» و «الکسی نسترنکو» با کمک صدها دانشمند روسی, اوکراینی, بلو روس و از دیگر کشورها بعلاوه ده ها موسسه تحقیقاتی و علمی در سراسر دنیا نوشته و بوسیله آکادمی علوم نیویورک در سال ۲۰۰۹ بچاپ رسید تعداد قربانیان این فاجعه که بیشترشان از بیماری سرطان جان خود را از دست دادند تا آنزمان ۹۸۵۰۰۰ نفر اعلام شده است.

فاجعه هولناک چرنوبل بر اثر ندیده گرفتن اساسی ترین و مهمترین اصل ایمنی آنهم نه یکبار بلکه دو بار پشت سر هم اتفاق افتاد. چگونه چنین اغماضی میتواند ممکن باشد؟ بررسی این موضوع خارج از حوصله این نوشته میباشد. آنروزها اینطور وانمود میشد که گویا جنگی پنهانی بین آمریکا و شوروی در جریان است. در این قبیل ماجراها طراح توطئه رویدادها را طوری تعبیه کرده است که اثبات درستی هیچ فرضیه ای ممکن نیست. به هر حال اگر رویدادهای مذکور تصادفی نبوده باشند نیروی مرموز و مکاری که در تلاش برای معرفی و توضیحش هستیم مظنون اصلی میباشد.

هنوز علل انفجار هسته ای در چرنوبل کاملا مشخص نشده است. این حادثه چنان وحشت هولناکی را در رهبری اتحاد جماهیر شوروی ایجاد کرد که باعث شد گورباچف و بقیه از جا کنده شوند. و از آن به بعد شوند قدم به قدم اصلاحات براحتی به جریان افتد. ماموریت گورباچف بدون تردید بزرگترین وظیفه ای بود که در قرن بیستم بر عهده یک نفر گذاشته شده بود. انجام کارهای غول پیکر نیازمند آمادگی ذهنی و روانی غول پیکر نیز می باشد. اوائل کار سنگینی بار بر ذهن و روان گورباچف را می شد رؤیت کرد. و مقداری از سنگینی بار به مخاطبینش هم منتقل می شد و آنها هم میتوانستند آنرا حس کنند. اما پس از شوک چرنوبل انگار دیگر مجبور نبود برای توضیح کارهائی را که انجام میدهد آنقدرها بر ذهن و روانش فشار بیآورد. در نتیجه فضا سبک تر شده بود و کارها با سهولت بیشتری به پیش می رفت.

میخائیل گورباچف ۳۰ سال پیش کمی بیش از یکسال از روی کار آمدنش بشدت در تلاش برای اجرائی کردن برنامه های رفورمیستی گام به گام و بسیار فشرده اش در جهت «گلستنوس» و «پرسترویکا» بود. ظاهر ساده و صمیمی بعلاوه بی اعتنائی او به تشریفات و دنگ و فنگ باعث شده بود که گورباچف محبوبیت فوق العاده ای را در میان مردم جهان کسب کند. تردیدی نبود که او سیاستمداری توانمند و دوره دیده است. اما از همان اولین باری که تصویرش بر صفحه تلویزیونهای جهان ظاهر شد نحوه بکار گیری فنون روابط عمومی در سخنرانیش نظرهای دقیق را متوجه خود کرد. انگار یک چیزی سر جایش نیست. بیش از یکسال طول کشید تا نویسنده این سطور دلیل ابهام کوچکی که تا آن روز بی جواب مانده بود دریابد: «لهجه» فنون روابط عمومی ای را که گورباچف استفاده می کرد غربی بود. دو حالت بیشتر وجود ندارد یا مشاوران روابط عمومی او غربی بودند و یا مشاوران او تحت نظارت و رهنمود تیمی غربی قرار داشتند. بعلاوه ترفند او برای پرت کردن حواس مردم یعنی «مبارزه با الکلیزم» نیز پر از لکه ها و آغشته به عناصری بود که مختص عوام فریبی در غرب بود.

اینها دلایل کافی ای بودند که بازنگری متمرکز و دقیق دوران کوتاه گورباچف را ضروری کند. کاری که در دوران قبل از اینترنت ساده نبود. انجام کار حدود یکماه طول کشید. حاصل این بررسی تشخیص وجود نقشه راهی بود که گورباچف در مسیر تعیین شده اش گام بر می داشت. نقشه راهی که بیش از حد شجاعانه بود و جامعه را بسوی یاس و انفعال عظیمی می کشاند. طبیعی بود که کمپین مبارزه با الکل او در عمل سبب افزایش تشنگی مردم به مصرف مشروبات الکلی بشود. شاید بیشترین تاثیرش را بر «بوریس یلستین» گذاشت که چندی بعد کاملا دائم الخمر شد! امکان نداشت که گورباچف و سایر رهبران جامعه از این واقعیت غافل بوده باشند.

با نگاهی انتقادی و فاقد خوشبینی های خواب آوری که در فضای آنروزها پراکنده بودند حتی فروپاشی اردوگاه سوسیالیزم را میشد دید. در آنزمان که هنوز یکسال مانده بود به انتشار کتاب پرسترویکا پیش بینی و دیدن واقعه ای به این عظیمی یک چیز بود و باور این مطلب باور نکردنی چیزی دیگر. ادعا های خارق العاده را بندرت دلایل خارق العاده همراهی میکنند. پس از گذشت چند ماهی دیگر و ادامه مشاهده جنبه های خاص و غیر لازمی که فراتر از محدوده رفرمها بودند از یک طرف و بی اعتنائی حزب کمونیست به آنها از طرف دیگر آینده بسیار متفاوت تری را نوید می دادند. هر چه زمان می گذشت احتمال فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی و اردوگاهش بیشتر عینی می شد. انگار نیروئی که قدرتی افسانه ای دارد چنین تصمیمی را گرفته بود و هیچ چیزی نمی توانست جلودارش باشد!

جل الخالق! این دیگر چه نیروئیست که می تواند تصمیم بگیرد اردوگاه سوسیالیزم بهمراه جنگ سرد ناگهان از میان برداشته شوند. پس وجود ده ها هزار کلاهک هسته ای و پیمان ورشو و ؟ پس ۷۰ سال ساختمان سوسیالیزم, مارکس, انگلس, لنین, تروتسکی یعنی هیچ؟ این نیرو چه ظرفیتی دارد که می تواند غولهای حزب کمونیست را در مقابل پدیده گورباچف ساکت و بی عمل نگه دارد؟ تردیدی نبود که آنها می دانستند این راه به کجا ختم میشود. چرا حالا؟ بعد از ۷۰ سال؟

و جالب تر اینکه تولد اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی حتی غیر مترقبه تر و باور نکردنی تر از فروپاشی آن بود!

انقلاب فوریه ۱۹۱۷ روسیه

انقلاب بورژوا دمکراتیک روسیه در فوریه ۱۹۱۷ در نتیجه اعتصابات, اعتراضات و مبارزات انقلابی اهالی پطروگراد (پایتخت روسیه تزاری) بصورتی برق آسا در عرض فقط یک هفته بساط سلطنت خاندان رومانف را در هم کوبید و پیروز شد. پس از برچیده شدن رژیم تزاری حکومت موقت اول به رهبری «گریگوری لووف» و بعدا «الکساندر کرنسکی» برسر کار آمد. با گذشت زمان تازه خلاء تزار در جامعه ملموس میشد. صدها سال حکومت مستبدانه تزاری باعث شده بود که تزار در تمامی تار و پود جامعه نقش داشته باشد. همه سامانه ها از کوچکترین تا بزرگترین یکی از عوامل مهم خود را از دست داده بودند. در نتیجه کل دستگاهی که برقرار کننده نظم و ثبات در جامعه بود در حال فرو ریختن بود. جنگ جهانی اول هم قوز بالا قوز شده بود.

دولت موقت حتی به زحمت میتوانست به همه نابسامانی ها واکنش نشان دهد. توانمندی کرنسکی در تعامل با گروههای مختلف سیاسی بود. برنامه های دولت موقت در آن شرایط وخیم و پر تلاطم و طغیان خالی از ابتکار و هوشمندی لازم برای جلوکیری از تلاشی و از هم پاشیدگی جامعه و غلبه کامل هرج و مرج و آنارشی در جامعه بود. ورطه هولناکی کشور پهناور روسیه را با شتابی باور نکردنی بطرف ویرانی و نابودی سوق میداد.

ولادیمیر ایلیچ لنین رهبر حزب بلشویک هنگام انقلاب فوریه و سقوط نظام فرتوت تزاری در سوئیس اقامت داشت. پس از اطمینان به موفقیت انقلاب فوریه او به همراه «زینه وییوف» و دیگر اعضای حزب مخفیانه خود را به پطروگراد رساندند. تزهای آوریل حاصل تلاش او در چند روز اول پس از بازگشت به پطروگراد است. نوشته مذکور سندی تاریخی, پرارزش, آموزنده و بسیار با اهمیت است که عمق دانش, تبحر و توانمندی حیرت آور استراتژیست بی نظیری را به نمایش می گذارد. لنین ضمن مشخص کردن دینامیزم روند رویدادها در شرایط جدید و نشان دادن طریقه کسب ابتکار عمل دستور کار نجات روسیه را در نهایت روشنی و شفافیت و دقت ریاضی در 10 فرمان تدوین کرد.

در زمانیکه زمین زیر پاهای سیاستمداران و انقلابیون خالی از تکیه گاه شده بود و همه در بی فردائی مطلق فرو رفته بودند لنین 10 فرمان خود را به حزب بلشویک ابلاغ کرد. ترک جنگ و تصرف ماشین دولتی در اولویت اهداف تزهای آوریل بود. خواستهای لنین از بلشویکها بقدری بعید بنظر می آمد که حتی یکنفر از اعضای کمیته مرکزی حزب بلشویک هم موافق آن نبود. استالین (سر دبیر پرودا در آنزمان) از انتشار آنها در ارگان رسمی حزب بلشویک سر باز زد. تنها کسی که درستی و لزوم مبرم اجرای فرمانهای لنین را درک کرد لئون ترتسکی بود که تا آنزمان عضو حزب بلشویک نبود!

لنین چنان شخصیت محکمی داشت که هیچ زلزله ای قادر به تکان دادنش نبود. بالاخره شش ماه طول کشید که او و ترتسکی توانستند بلشویکها و برخی از گروه های چپ را قانع کرده و تزهای آوریل را به اجرا در آورند و انقلاب اکتبر تحقق پیدا کرد. … .

آنان که لنین را به جرم ”غصب ماشین دولتی» و برکناری کرنسکی سرزنش میکنند آیا میدانند که اگر لنین نبود تحت رهبری کرنسکی کشور روسیه آسیب های جبران ناپذیر و فراوانی را دچار شده بود. تزهای آوریل بیشتر از آنکه به تحقق انقلاب سوسیالیستی کمک کند وسیله موثری در حفظ تمامیت ارضی روسیه و جلوگیری از کشتار کشتار و گسترش بی نظمی در آنجا بود. لذا میتوان آنرا عملی ماهیتا ناسیونالیستی دانست.

در آنزمان مناسبات تولیدی حاکم در روسیه عمدتا فئودالی بود و ۷۰ درصد مردم را دهقانان فقیر تشکیل میدادند. روسیه از لحاظ رشد سرمایه داری, طبقه کارگر و صنعت کم توسعه یافته ترین کشور اروپا بود. موضوعی که با نظریه ماتریالیزم تاریخی کارل مارکس کاملا مغایر بود. البته لنین و تروتسکی تحقق سوسیالیزم در یک کشور را ممکن نمی دانستند و چشم امیدشان به ادامه انقلاب در آلمان و دیگر کشورهای صنعتی بود که هرگز به وقوع نپیوست. مدیریت جهانی با سرکوب وحشیانه جنبشهای کارکری در اروپا و آمریکا و حمله دوازده کشور – به خاک شوروی در سالهای اول و مشقات مهلک تحریمهای اقتصادی, تجاری و مالی که مواد غذائی و دارو را هم شامل می شد بحرانها, قحطی و نابسامانی هائی را بوجود آوردند که میلیونها نفر بعلت گرسنگی و بیماری جان باختند. تزار میلیاردها دلار از ثروت مردم روسیه را به بانکهای لندن نیویورک, پاریس و سوئیس انتقال داده بود. پس از مرگ او بانکداران زالو صفت همه پولها را غارت کردند و حتی یک دلار آنرا هم به کشور سوسیالیستی و تازه تاسیس شده روسیه بازنگرداندند. ویلسون رئیس جمهور آمریکا 20 میلیون دلار و برخی از بانکداران جنایتکار رقمهای مشابه ای به روسیه اعتبار دادند که مقدار کمی از نیازهای مبرم به خرید مواد غذائی و دارو را برطرف کرد. سرمایه داری جهانی که همیشه با ژستهای فریبنده خود را مدافع حقوق بشر می نمایاند مستقیما مسئول کشته شدن میلونها نفر از مردم بیگناه روسیه آنزمان است. بدبختی اینجاست که علیرغم جنایات مکرر و سبعیت فزاینده مدیریت جهانی هنوز شاهد سکوت و انفعال غیر قابل قبول جامعه جهانی نسبت به اعمال وحشیانه آنها هستیم. و هنوز سیاستمدارانی در کمال ساده لوحی و بی مسئولیتی فریب وعده های نداده آنها را می خورند!

اتحاد شوروی در تمام طول حیاتش مورد ستیزه و خصومت همه جانبه سرمایه داری جهانی بود. پس از مرگ لنین و اعدام و اخراج بیشتر اعضای انقلابی و با تجربه حزب کمونیست توسط استالین و تغییر سیاست کمینترن (انترناسیونال سوم) نسبت به اولویت وظایف کمونیستهای جهان اتحاد جماهیر شوروی در مسیری قرار گرفت که عملا از وقوع انقلابات رهائی بخش و سوسیالیستی در کشورهای دیگر جلوگیری کرد. استالین با رد اصل «عدم امکان پیروزی سوسیالیزم در یک کشور» عمده ترین وظیفه کمونیستهای جهان را پشتیبانی از اتحاد جماهیر شوروی و ساختمان نظام سوسیالیستی در آنجا تعیین کرد. سیاستهای سازشکارانه منتج از آن کار را بجائی کشانید که با تبانی با غرب (برای حفظ خود) کمک کرد که سرمایه داری جهانی تمامی جنبشهای رهائی بخش در کشورهای در حال توسعه و انقلاب در کشورهای صنعتی را نابود کند. بی سبب نیست که انقلابات رهائی بخش تنها در کشورهائی پیروز شدند که شوروی نفوذ چندانی در آنها نداشت. انقلابات چین, کوبا, الجزایر ویتنام و در این شمارند. باید اعتراف کرد که پیروزی انقلاب روسیه عملا رویدادی بود در جهت تضعیف همبستگی مردم جهان و بر علیه شعار «کارکران جهان متحد شوید». مضافا موجودیت آن بعنوان کشوری سوسیالیستی همواره وسیله موثری بود در وحدت سرمایه داران و انسجام نظام سرمایه داری.

اما موضوع مهمی که به آن پرداخته نشده است نقش تعیین کننده مدیریت جهانی در هدایت اتحاد شوروی و قرار دادنش در مسیری انحرافی و مهلک بود که نمی توانست حاصلی بجز تباهی و نابودی خود و مبارزات کارگران و زحمتکشان و مستضعفان جهان داشته باشد. کندو کاو و بررسی این مطلب را به مقاله ای جداگانه با ارائه شواهد و توضیحات کافی موکول می کنیم.

نیروئی مرموز و مکار تاریخ ما را رقم میزند و مفهوم زندگی و آینده را برای ما تعریف و تعیین می کند. با شروع دوران «بی نظمی نوین جهانی» از ژوئن سال 2014 این روباه حیله گر متاسفانه کل جامعه بشری را در معرض ویرانی و نیستی قرار داده است. آینده ای سیاه در چند قدمی است!

در جستجوی شناسائی این نیروی نا شناخته که به «مدیریت جهانی», «دولت نامرئی», «دولت سایه» و «نظام سلطه جهانی» معروف است, ۳۰ سال پیش تحقیقاتی مصمم, گسترده, پراکنده, بنیادین, آزاد اندیشانه, مستقل و برخوردار از آمادگی و شهامت کافی در مواجهه با واقعیات نا معمول و مهمتر از همه قبول و باور آنها آغاز شد که کماکان ادامه دارد.

لازم است اشاره شود که دوران طولانی جستجوها و مطالعات همواره همراه با شرکت فعال در مبارزات انقلابی بوده اند و اصولا تحقیقات بخشی از فعالیت انقلابی تلقی شده اند. چه آنکه بدون موقعیت ذهنی و درگیر بودن به مبارزات انقلابی پی بردن به هویت دشمن ممکن نیست. با عزلت گزینی صوفی گرایانه یا تحصیلات آکادمیک نمیتوان به دانش انقلابی دست یافت.

بزودی یافته های این تلاش ۳۰ ساله در مورد پدیده کم شناخته شده «مدیریت جهانی» طی سلسله یادداشتهائی به اطلاع علاقه مندان خواهد رسید.

باید کاری کرد یاران.

سعید روشندل

تهران آذر

1395

پاورقی

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: