اخبار ایران و جهان

تـوفـان آراز – آنـدرسـن، کـاریـکـاتـوری از بـزرگـی

hanschri_andersen

آنـدرسـن، کـاریـکـاتـوری از بـزرگـی

تـوفـان آراز

» هـ.ثـی. آنـدرسـن روشـنـایـی آفـتـاب و درخـشـش تـنـد دریـا

و زیـبـایـی دشـت هـا را وصـف نـمـوده، بـلـی! او حـتـی بـه

سـنـگ هـای بـی جـان زنـدگـی بـخـشـیـده اسـت. تـنـهـا

زنـدگـی خـلـق هـا بـرای او یـک سـنـگ بـی جـان بـوده اسـت1

مـیـر آرون گُـلـداشـمـیـت

(Meïr Aron Goldschmidt)

( 1887- 1819 )

قـصـه پـرداز و داسـتـان سـرای نـامـی هـانـس کـریـسـتـیـان آنـدرسـن(Hans Christian Andersen ) (75- 1805) یـک هـنـرمـنـد ولـی انـسـانـی خُـرد بـود. پـرتـره از آنـدرسـن بـه مـثـابـۀ انـسـان بـزرگ، کـه سـاخـتـه و پـرداخـتـۀ مـلـی گـرایـی مـحـض دانـمـارکـی اسـت، در حـقـیـقـت امـر بـا مـطـالـعـۀ شـخـصـیـت و زنـدگـانـی او کـاریـکـاتـوری از بـزرگـی مـی بـاشـد!

آنـدرسـن فـرزنـد اُدنـسـه(Odense) بـود. و اُدنـسـه در زمـان او دومـیـن شـهـر بـزرگ دانـمـارک، کـشـوری دهـقـانـی بـا یـک مـیـلـیـون نـفـر جـمـعـیـت و بـا تـضـادهـای طـبـقـاتـی بـزرگ بـود. بـیـش از نـیـمـی از جـمـعـیـت 6 هـزار نـفـری شـهـر تـعـلـق بـه طـبـقـۀ تـحـتـانـی داشـتـه، از فـقـر و نـیـازهـای گـونـاگـون رنـج مـی بـردنـد. در مـقـابـل آنـان شـهـرونــدان غـنـی، اعـیـان، افــسـران، مـأمـوریـن حـکـومـت و کـارمـنـدان دولـت، پـیـشـه وران دارا قـرار داشـتـنـد. در کـوچـه پـس کـوچـه هـای شـهـر پـیـشـهوران تـهـیـدسـت، کـارگـران مـزدور، زنـان رخـتـشـوی، مـخـلـوقـات بـیـنـوا و گـدایـان فـراوان درهـم مـی لـولـیـدنـد. کـمـک اجـتـمـاعـی اصـطـلاحـی نـاشـنـاخـتـه بـود. بـعـضـی از سـالـمـنـدان طـبـقـۀ تـحـتـانـی درصـورتـی کـه بـخـت یـارشـان مـی بـود، بـرای سـرپـرسـتـی در مـؤسـسـه ای پـذیـرفـتـه مـیشـدنـد بـه نـام خـانـۀ طـبـیـبـان(Doctors Boder)(هـمـان جـا کـه ازجـمـلـه مـادر آنـدرسـن ایـام آخـر حـیـاتـش را بــه سـرآورد)، و آن شـعـبـه ای بـود از مـریـضـخـانـۀ گـروبـرودرا(Gråbrødre Hospital) ( شـعـبـه ای دیـگـر از آن مـوسـوم بـه ابـلـه(Dåren) اخـتـصـاص بـه نـگـاهـداری دیـوانـگـان داشـت).

در آن زمـان مـرحـلـۀ سـیـاسـی عـقـب مـانـدۀ جـامـعـۀ اربـاب و رعـیـتـی دانـمـارک، هـمـچـنـیـن سـازمـان لُـژ گـونـۀ صـنـعـت دسـتـی شـهـری رنـجـبـران را کـامـلاً وابـسـتـه بـه اربـابـان و اوسـتـایـان سـاخـتـه بـود. دورۀ پـادشـاهـی مـطـلـقـه بـود، و خـلـق شـرکـتی در ادارۀ حـکـومـت نـداشـت. ابـتـداء از سـال 1843 نـشـانـه هـای ضـعـیـف حـکـومـت مـردمـی بـا جـنـبـۀ صـرفـآً مـشـورتـی هـویـدا گـشـت. طـبـقـۀ تـحـتـانـی در زنـدگـی تـولـیـدی مـقـیـد بـه ارادۀ مـالـکـان بـود. ایـن طـبـقـه فـاقـد حـق تـعـیـیـن شـرایـط خـود و عـاجـز از عـمـلـکـرد فـعـالانـه دربـرابـر اجـزاء دیـگـر جـامـعـه بـود، و تـنـهـا یـک ادراک ضـعـیـف، نـه ایـدئـولـوژی مـسـتـقـل، در آن طـبـقـه بـه وجـود آمـده بـود. بـخـش اعـظـم حـیـات مـعـنـوی دانـمـارک: تـئـاتـر، دانـشـگـاه و مـدارس، دانـشـسـرای هـنـر و غـیـره نـیـز از ادارات وزارتـخـانـه هـا اداره مـی گـردیـدنـد.

آنـدرسـن در طـبـقـۀ تـحـتـانـی اجـتـمـاع، پـرولـتـاریـا، زاده شـد. پـدرش کـفـاش غـیـرحـرفـه ای و فـقـیـری بـود. مـادرش کـه پـیـش از ازدواج در مـنـازل مـخـتـلـف کـلـفـتی نـمـوده بـود، بـه رخـتـشـویـی اشـتـغـال داشـت. آنـدرسـن بـه مـعـنـای واقـعـی بـه تـحـتـانـی تـریـن قـشـر اجـتـمـاع، بـه مـحـیـطـی فـقـرزده و یـأس آور بـا شـرایـط مـسـکـونـی نـامـنـاسـب، هـرج ومـرج اخـلاقـی و بـی قـاعـدگـی تـعـلـق داشـت. سـال هـا بـعـد، آنـدرسـن ضـمـن نـامـه ای بـه شـخـصـی کـه بـهـتـر از هـر کـس دیـگـری بـا آنـدرسـن و سـابـقـه اش آشـنـایـی داشـت، خـود را یـک » گـیـاه مـرداب«(Sumpplante) وصـف نـمـود. پـدربـزرگـش مـخـبّـط بـود. مـادرش در پـیـری الـکـلـی گـردیـد. خـالـه اش در کـپـنـهـاگ فـاحـشـه خـانـهای را اداره مـی نـمـود. آنـدرسـن در سـن شـش سـالـگـی بـه مـدرسـۀ فـقـرا دایـر در کـارگـاه ویـژۀ گـدایـان در اُدنـسـه فـرسـتـاده شـد.

آنـدرسـن در شـرح حـال شـخـصـیـش تـحـت عـنـوان Mit Livs Eventyr(داسـتـان زنـدگـی مـن) (1855)- چـنـان کـه تـحـقـیـقـات دربـارۀ ایـن اثـر بـعـد از درگـذشـت او بـه وضـوح نـشـان دادهبـه قـصـد جـعـل اصـل طـبـقـاتـیـش تـعـمـداً در وقـایـع حـیـاتـش تـصـرف نـمـوده، بـه تـغـیـیـر آن هـا و تـفـسـیـر دگـرگـونـۀ یـک رشـتـه از قـضـایـا پـرداخـتـه اسـت. بـسـیـاری از آن چـه او دربـارۀ خـانـواده و سـرگـذشـت آنـان نـوشـتـه، خـالـصـاً زادۀ خـیـال اسـت. او در مـواردی بـه اخـتـفـای اطـلاعـات مـهـمـی کـه مـایـل نـبـوده خـوانـنـدگـان شـرح حـالـش از آن هـا مـطـلـع گـردنـد، پـرداخـتـه، و تـوصـیـفـات جـعـلـی رقـم زده اسـت. وقـایـعـی را نـیـز تـکـان دهـنـده تـر یـا هـیـجـان انـگـیـزتـر از آن کـه درواقـع روی داده انـد، » تـرتـیـب داده اسـت«. ایـن حـقـیـقـت را خـاصـه هـلـیـه گـاتـلـیـب تـاپـسـویـنـسـن(Helge Gottlieb Topsøe-Jensen)(1976- 1896)، مـورخ ادبـیـات و از مـهـم تـریـن مـحـقـقـان آنـدرسـن، در آثـار تـحـقـیـقـی اش دربـارۀ آنـدرسـن تـأیـیـد نـمـوده اسـت.2

جـعـل تـاریـخـچـۀ زنـدگـی خـویـش مـبـیـن عـاری بـودن شـخـص از شـهـامـت اخـلاقـی اسـت؛ صـفـتـی کـه مـشـخـصـۀ آنـدرسـن در طـول حـیـاتـش بـوده اسـت. آنـدرسـن فـاقـد آن مـشـخـصـات و وجـوهـی بـوده کـه نـمـونـۀ فـطـرت طـبـقـاتـی مـی بـاشـد. در او ادراک طـبـقـاتـی وجـود نـداشـتـه اسـت. در طـبـیـعـت او احـسـاسـات عـادی از نـوع انـزجـار از عـلـل نـابـرابـری اقـتـصـادی و اجـتـمـاعـی آدمـیـان، خـشـم بـرعـلـیـه سـیـسـتـم سـیـاسـی ای کـه تـولـیـد کـنـنـدۀ نـابـرابـری و سـتـم و تـضـیـیـقـات حـاصـل آنـسـت، خـصـومـت بـا مـقـامـات و مـجـریـان قـوانـیـن نـاعـادلانـۀ آن سـیـسـتـم، تـشـخـیـص ضـرورت پـیـکـار بـرضـد چـنـیـن سـیـسـتـمـی، در هـمـبـسـتـگـی بـا قـربـانـیـان انـبـوه آن بـا هـدف عـالـی انـسـانـی مـحـو نـظـام طـبـقـاتـی، کـه شـرط حـیـاتـی اربـاب خـود و سـرنـوشـت خـود بـودن و نـیـل بـه سـعـادت مـعـهـود بـشـری مـی بـاشـد، و قـس عـلی هـذا مـوجـود نـبـوده اسـت. رهـبـر انـقـلاب اکـتـبـر 1917 ولادیـمـیـر ایـلـیـچ لـنـیـن( نـام واقـعـی: اولـیـانُـف)(Vladimir Ilitch Lenin(Uljanov))(1924- 1870)، در مـقــالـه ای نـوشـتـه اسـت: » هـیـچـکـس گـنـاهـکـار نـیـسـت کـه بـرده بـدنـیـا آمـده، ولـی بـرده ایـکه نـه تـنـهـا در راه آزادی خـویـش نـمی کـوشـد، بـلـکـه بـردگـی خـویـش را نـیـز مـوجـه جـلـوهگـر سـاخـتـه و آنـرا زیـب و زیـنـت مـیـدهـد(…)، چـاکـر دون صـفـتی اسـت کـه طـبـعـاً در انـسـان حـس خـشـم و نـفـرت و تـحـقـیـر بـرمـی انـگـیـزد3

آنـدرسـن تـرجـیـح داد در نـزد از مـا بـهـتـران بـه لـولـد. بـهـره مـنـدی او از فـرهـنـگ نـه بـه هـدف مـثـبـت و سـازنـده، یـعـنـی تـکـامـل دادن شـخـصـیـت خـود و راهـنـمـایـی و تـنـویـر عـوام بـیفـرهـنـگ و درمـانـده، بـلـکـه صـرفـاً بـه هـدف تـقـلـیـد کـورکـورانـه و چـاکـرمـنـشـانـه بـود از یـک شـکـل زنـدگـی بـا فُـرم پـرزرق و بـرق، امـا بـدون مـحـتـوی، یـک شـکـل زنـدگـی کـه ازآنِ خـداونـدان و جـویـنـدگـان زر و زور اسـت، و در تـکـرار احـمـقـانـه، دائـمـی حـوادث مـبـتـذل خـلاصـه مـی گـردد. شـرایـط دشـوار دورۀ کـودکـی و روح اطـاعـت پـیـشـۀ آنـدرسـن کـل نـیـروی عـمـلـش را در یـک جـهـتِ تـنـهـا مـتـمـرکـز سـاخـت: نـیـل بـه اشـتـهـاریـک جـاه طـلـبـی اجـتـمـاعـی. ایـن آرزو بـه وضـوح در قـصـه هـای اوکـه مـبـداء کـارش در زمـیـنـۀ نـویـسـنـدگـی بـوده اسـتمـنـعـکـس مـی بـاشـد. مـحـتـوای اصـلـی قـصـه هـای او ایـنـسـت، کـه شـاهـزادۀ خـوب پـس از روبـه رویـی بـا سـخـتـی هـای بـزرگ بـر نـیـروهـای پـلـیـد چـیـره مـی گـردد، بـه شـاهـزاده خـانـم، خـوشـبـخـتـی دسـت مـی یـابـد، و بـاقـی عـمـر در سـعـادت و مـکـنـت مـی زیـد. آنـدرسـن شـخـصـاً زنـدگـیـش را قـصـه ای پـدیـد شـده از واقـعـیـت مـی انـگـاشـت.

پـذیـرفـتـه شـدن آنـدرسـن از سـوی خـانـوادۀ کـالـیـن(Collin) با مـوقـعـیـت مـمـتـازشـان در دسـتـگـاه حـکـومـت و راه یـافـتـن بـه سـرای آنـان کـلـیـۀ عـادات فـکـری ارتـجـاعـی، فـرمـان بـرداری بـی اراده از قـدرت مـافـوق و مـقـامـات بـه گـونـۀ امـری مـسـلـم، ارکـان اسـاسـی فـلـسـفـۀ زنـدگـی بـورژوازی: احـتـرام مـطـلـق آمـیـخـتـه بـه تـرس بـه حـق مـالـکـیـت، بـه مـذهـب، مـلـیـت، اخـلاق مـسـیـحـی را در روح و روان آنـدرسـن تـثـبـیـت نـمـود.

آنـدرسـن بـه سـبـب گـسـسـتـن پـیـونـدش بـا طـبـقـۀ خـود، از مـواجـه شـدن بـا اعـضـای تـیـره بـخـت و نـاتـوان آن احـسـاس نـگـرانـی یـا تـرس مـی نـمـود! چـنـان کـه مـثـلاً در 24 ژوئـن 1850 در دفـتـر خـاطـراتـش یـادداشـت نـمـود: » یـک آوارۀ زشـت در کـنـار مـنـبـع ایـسـتـاده بـود. ایـن احـسـاس بـه مـن دسـت داد کـه شـایـد او مـی دانـسـت مـن کـیـسـتـم، و مـی تـوانـسـت حـرف نـاراحـت کـنـنـده ای بـه مـن بـه زنـد؛ مـثـلاً ایـن کـه مـنِ پـاریـا4 خـودم را بـه طـبـقـۀ بـالاتـری کـشـانـده ام5 رابـطـۀ آنـدرسـن بـا خـواهـر نـاتـنـی اش، کـه چـون مـادر او رخـتـشـوی بـود، و در یـکـی از مـحـلات فـقـیـرنـشـیـن کـپـنـهـاگ بـا کـارگـری مـجـرد هـمـزیـسـتـی مـشـتـرک داشـت، نـیـز از مـوضـوعـات درخـور ذکـرسـت. آنـدرسـن پـیـوسـتـه مـی کـوشـیـد وجـود حـقـیـقـی ایـن خـواهـر نـاتـنـی را، کـه در بـعـضـی از نـوشـتـههـایـش، مـثـلاً در داسـتـان O.T.( اُ.تـی.)(1836)، قـصـه هـای De røde sko( کـفـش هـای قـرمـز)(1845) و Pigen der traadte på Brødet( دخـتـری کـه نـان را لـگـد کـرد)(تـاریـخ؟) بـه اشـکـال مـخـتـلـف ظـاهـر مـی گـردد، مـخـفـی سـازد. آنـدرسـن بـه عـلـت وضـعـیـت طـبـقـاتـی خـواهـر نـاتـنـی عـار داشـت او را خـویـشـاونـد و خـواهـر خـود بـه دانـد، و تـرجـیـح مـی داد » دخـتـر مـادرم» بـه نـامـدش، درحـالـی کـه افـتـخـار داشـت فـرزنـدان ولـی نـعـمـتـش کـالـیـن دولـتـمـرد را بـرادران و خـواهــران خــود خـطـاب کــنـد، و نــامـه هــایـش بـه دخـتــران کـالــیـن را تـقـریـبـاً هـمـیـشـه بـا کـلـمـۀ » بـرادر» خـاتـمـه مـی داد. آنـدرسـن وجـود خـواهـر نـاتـنـی اش را نـوعـی تـهـدیـد نـسـبـت بـه خـود تـلـقـی مـی نـمـود، نـه ضـرورةً ازنـظـر اخّـاذی، بـلـکـه از ایـن نـظـر کـه روبـه رویـی بـا خـواهـر نـاتـنـی اش روبـه رویـی بـا گـذشـتـه اش مـی بـود، گـذشـتـه ای کـه از آن گـریـزان بـود.

فـوقـاً بـه عـاری بـودن آنـدرسـن از ادراک طـبـقـاتـی اشـاره رفـت. در تـوضـیـح بـیـش تـر ایـن نـکـتـه بـه گـویـیـم، آنـدرسـن، کـه در قـصـه هـا و داسـتـان هـایـش سـمـپـاتـی خـود را بـا ضـعـفـاء جـامـعـه، اسـمـاً بـا انـسـان هـایـی کـه بـه عـلـت شـرایـط فـقـیـرانـه از امـکـان نـیـل بـه سـعـادت مـحـروم بـودنـد، بـیـان داشـتـه اسـت، اسـتـبـداد و فـرهـنـگ طـبـقـاتـی را که جـزیـی از سـیـسـتـم حـاکـم بـود، مـیپـذیـرفـت، بـه آن بـا نـظـر سـتـایـش بـی حـد وحـصـر مـی نـگـریـسـت، و از پـذیـرفـتـه شـدن از سـوی پـادشـاهـان و شـرکـت در مـحـافـل دربـاری، هـمـچـنـیـن در نـزد دوک هـا و شـاهـزادگـان و خـانـوادههـای اشـرافـی در دانـمـارک و خـارج احـسـاس افـتـخـار و سـعـادت مـی نـمـود. درنـتـیـجـۀ عـقـدۀ خـودکـم بـیـنـی، فـرودسـتـی اجـتـمـاعـی، احـسـاس خـودخـواهـی مـطـلـق در آنـدرسـن پـرورش یـافـت، و آن در حـقـیـقـت بـه یـکـی از نـیـروهـای مـحـرکـۀ مـهـم در زنـدگـی او بـدل گـردیـد. ژرژ بـرانـدس(Georg Brandes)(1927- 1842)، نـاقـد ادبـیـات، بـه دنـبـال مـرور نـامـه هـای آنـدرسـن، کـه پـس از درگـذشـتـش بـه صـورت کـتـاب انـتـشـار یـافـت، ضـمـن نـامـه ای بـه بـیـاناسـتـیـنـه مـارتـیـنـوس بـیـانـسـون(Bjørnstjerne Martinus Bjørnson)(1910- 1832)، از نـویـسـنـدگـان بـااهـمـیـت نـیـمـۀ آخـر سـدۀ نـوزدهـم، آنـدرسـن را » روحـی کـه مـطـلـقـاً و مـنـحـصـراً بـه خـود مـشـغـول بـوده، و دارای هـیـچ عـلاقـۀ مـعـنـوی نـبـوده«، تـوصـیـف نـمـود.6 هـمـچـنـیـن هـمـیـن بـرانـدس در جـایـی از بـررسـی مـعـروفـش دربـارۀ آنـدرسـن تـحـت عـنـوان H.C. Andersen som Æventyrdigter(هـ.ثـی. آنـدرسـن قـصـه پـرداز)(1869) ضـمـن تـأمـلـی در شـرح حـال شـخـصـی آنــدرسـن، داسـتـان زنــدگـی مــن، آنــدرسـن را بـه ایــن جـهــت درخـور سـرزنـش دانـســتـه اسـت، کـه » ایـن شـخـصـیـت تـقـریـبـاً هـرگـز بـا امـر مـهـم تـری از نـفـس خـود مـشـغـول نـبـوده اسـت، هـرگـز خـود را وقـف ایـده ای نـنـمـوده اسـت، هـرگـز خـالـصـاً از مـنِ خـویـش رهـا نـشـده اسـت. انـقـلاب 1848[ در فـرانـسـه] در ایـن کـتـاب بـه صـورت عـطـسـه ای مـی آیـد؛ بـه طـوری کـه آدمـی بـا تـحـیـر کـامـل بـه خـاطـر مـی آورد، کـه پـس در بـیـرون از نـویـسـنـده دنـیـایـی نـیـز وجـود دارد7

آنـدرسـن از پـدیـده هـای قـیـام و رفُـرم هـای اجـتـمـاعـی بـه هـمـان انـدازه تـرس داشـت، و از آنهـا مـی رمـیـد، کـه جـنّ از بـسـم الله! او در داسـتـان زنـدگـی مـن تـأکـیـد نـمـوده اسـت، کـه اصـلاً عـلاقـه ای بـه سـیـاسـت نـداشـت، و مـعـتـقـد بـود، هـنـرمـنـدان و نـویـسـنـدگـان مـی بـایـد کـامـلاً از سـیـاسـت دوری جـویـنـد. در هـمـان جـا بـا شـکـل بـحـث و دلایـلـی کـه مـی تـوانـسـت ازطـرف مـحـافـظـه کـارتـریـن وابـسـتـگـان بـه نـظـام پـادشـاهـی مـطـلـقـه پـذیـرفـتـه شـود، نـوشـتـه اسـت: » خـانـم سـیـاسـت ونـوس(Venus)ای اسـت کـه آن هـا را [ مـقـصـود هـنـرمـنـدان و نـویـسـنـدگـان را] بـه سـوی کـوه خـود اغـواء مـی کـنـد، و در آن جـا نـابـود مـی شـونـد. بـرخـورد بـه آثـار ایـن نـویـسـنـدگـان نـظـیـر بـرخـورد بـه جـرایـد روزانـه اسـت، بـه چـنـگ آورده مـی شـونـد، خـوانـده مـی شـونـد، بـزرگ کـرده مـی شـونـد و فـرامـوش مـی شـونـد. در دورۀ مـا هـمـه مـیـل حـکـومـت دارنـد. سـوبـژکـتـیـویـسـم [ذهـنـیـت گـرایـی] قـدرتـش را نـشـان مـی دهـد؛ ولـی اکـثـراً بـه خـاطـر نـمـی آورنـد، کـه بـیـش تـر آن چـه بـه طـور نـظـری فـکـر مـی شـود، قـابـل تـحـقـق عـمـلـی نـیـسـت؛ فـرامـوش مـی کـنـنـد، کـه امـور از سـر درخـت مـتـفـاوت تـر از ریـشـه آن در زیـر بـه چـشـم مـی خـورد. مـن بـه آن کـسـی کـه بـا ادراکـی والا هـدایـت مـی گـردد، شـاهـزاده یـا مـردم زاده، بـه آن کـسـی کـه صـرفـاً خـیـرخـواه دیـگـران اسـت و اسـتـعـداد دارد، تـعـظـیـم مـی کـنـم. سـیـاسـت بـه درد مـن نـمـی خـورد، در ایـن مـورد کـاری از دسـت مـن بـرنـمـی آیـد؛ خـداونـد تـکـلـیـف دیـگـری بـه مـن مـحـول کـرده اسـت؛ مـن ایـن را احـسـاس کـرده ام و مـی کـنـم8 از آن جـا کـه آنـدرسـن از طـبـقـۀ خـود جـدا گـشـتـه بـود، تـکـامـل آن طـبـقـه و نـتـیـجـةً حـدّت یـافـتـن افـکـار و مـسـائـل آن نـیـز دارای تـأثـیـری در اسـتـنـبـاط او از طـبـقـه اش نـبـود.

تـحـولات انـقـلابـی اروپـا سـاخـتـار جـامـعـۀ دانـمـارک را نـیـز درجـریـان تـغـیـیـرات تـعـیـیـن کـنـنـده ای قـرار داد. در 1850 شـمـار کـارگـران صـنـعـت بـه 000/11 نـفـر بـالـغ گـردیـد. هـمـچـنـیـن وضـعـیـت کـارگـران کـشـاورزی و پـیـشـه وران خُـرد بـا انـحـلال سـازمـان لُـژ دچـار تـغـیـیـر گـشـت. تـقـسـیـم پـایـه ای قـدیـم بـیـش از پـیـش عـلـنـاً صـورت تـقـسـیـم طـبـقـاتـی را بـه خـود گـرفـت. ایـن انـتـقـال بـه اشـکـال اجـتـمـاعـی مـدرن بـازتـابـش را در حـیـات مـعـنـوی داشـت. ایـده هـایـی کـه از طـریـق زنـدگـی اتـحـادیـه ای و تـشـکـیـلاتـی در حـیـات سـیـاسـی اعـتـبـار مـی یـافـتـنـد، در مـطـبـوعـات بـه وسـیـلـۀ روشـنـفـکـران رادیـکـال تـرویـج مـی گـردیـدنـد. نـخـسـتـیـن مـتـفـکـر سـوسـیـالـیـسـت دانـمـارک فـردریـک دریـر(Frederik Dreier)(53- 1827) در هـفـتـه نـامـۀ خـود Samfundets Reform (رفُـرم جـامـعـه)(53- 1852) یـک جـنـبـش سـوسـیـالـیـسـتی را تـرویـج مـی نـمـود. زنـان نـیـز جـنـبـش آزاد سـازی شـان را آغازیـده بـودنـد.

در چـنـان اوضـاع و احـوال و شـرایـط سـیـاسـی ای داسـتـان Krøblingen(فـلـج)(1872) از آنـدرسـن انـتـشـار مـی یـابـد، کـه شـایـد آن اثـری از او بـاشـد کـه بـه آشـکـارتـریـن صـورت عـاری بـودن وی از ادراک طـبـقـاتـی و سـیـاسـت گـریـزی را در خـود مـنـعـکـس مـی سـازد. آنـدرسـن ایـن داسـتـان را در یـک نـقـطـه زمـانـی نـوشـتـه اسـت، کـه یـکـی از وقـایـع سـیـاسـی مـؤثـر در تـاریـخ تـکـامـل جـنـبـش کـارگـری دانـمـارک، واقـعـۀ مـوسـوم بـه » ضـربـۀ فـیـلـد«(Fælledslaget) روی داده اسـت. شـرح مـخـتـصـر واقـعـه ایـن کـه در تـاریـخ 5 مـه 1872 بـه دنـبـال فـراخـوان از سـوی لـوئـیـس پـیـو(Louis Pio)(94- 1841)، از نـخـسـتـیـن سـازمـان دهـان جـنـبـش سـوسـیـالـیـسـتـی کـارگـری در دانـمـارک و هـمـچـنـیـن رهـبـر شـعـبـۀ دانـمـارکـی انـتـرنـاسـیـونـال اوّل، قـریـب 000/20 کـارگـر بـه مـقـصـود نـمـایـش هـمـبـسـتـگـی شـان بـا اعـتـصـاب بـنّـایـانِ خـواسـتـار کـوتـاه شـدن زمـان کـار در پـارک فـیـلـد(Fælledparken) در کـپـنـهـاگ اجـتـمـاع مـی نـمـایـنـد. پـلـیـس اقـدام بـه بـازداشـت غـیـرقـانـونـی پـیـو و دو رهـبـر کـارگـری دیـگـر، هـارالـد بـریـکـس(Harald Brix)(81- 1841)، از بـنـیـان گـذاران سـوسـیـال دمـوکـراسـی دانـمـارک، پُـل گـلـف(Paul Geleff)(1928- 1842) مـینـمـایـد، کـه اعـتـراض و خـشـم کـارگـران مـجـتـمـع را بـرمـی انـگـیـزد. نـیـروی پـلـیـس بـه اتـفـاق سـوارنـظـام وحـشـیـانـه بـه اجـتـمـاع انـبـوه کـارگـران یـورش مـی بـرنـد. کـارگـران نـیـز بـا سـنـگ و چـوبـدسـتـی و ابـزار کـار بـه دفـاع از خـود مـی پـردازنـد، و مـبـارزه ای سـخـت، تـوأم بـا خـون ریـزی درگـرفـتـه، سـرانـجـام سـرکـوب مـی گـردد. » ضـربـۀ فـیـلـد» بـه عـنـوان نـخـسـتـیـن بـرخـورد خـشـونـت آمـیـز بـیـن دسـتـگـاه قـدرت و جـنـبـش کـارگـری دانـمـارک اهـمـیـت تـاریـخـی کـسـب مـی نـمـایــد.

آنـدرسـن نـیـز هـمـچـون بـورژوازی از واقـعـۀ » ضـربـۀ فـیـلـد» وحـشـت زده گـردیـد. در داسـتـان فـلـج آنـدرسـن، فـرزنـد طـبـقـۀ تـحـتـانـی، یـعـنـی هـمـان طـبـقـه ای کـه اعـضـایـش در پـارک فـیـلـد بـه دسـت نـیـروهـای مـسـلـح حـافـظ طـبـقـۀ فـوقـانـی و مـنـافـع و امـتـیـازات آن مـضـروب و مـصـدوم شـده، ازپـای درآمــدنــد، ضـرورت پــذیــرش و بــرتـافـتـن تـضـادهــای طـبــقـاتـی را مـوعــظـه مـی کــرد! در سـال مـزبـورکـه ضـمـنـاً آنـدرسـن نـویـسـنـده ای بـا اشـتـهـار جـهـانـی بـودیـکـی از شـخـصـیـت هـای مـالـی ضـمـن نـامـه ای بـه او بـا اشـاره بــه واقــعـۀ » ضـربـۀ فـیـلـد» ذکـر مـی کـنـد: » بـنّـایـان بـا پـیروی از سـرمـشـق بـد کـار را تـعـطـیـل کـرده انـد«. آن چـه کـه بـه عـقـیـدۀ نـویـسـنـدۀ نـامـه مـطـمـئـنـاً بـه زیـان کـارگـران خـواهـد بـود. پـاسـخ آنـدرسـن بـه آن نـامـه هـمـان اسـت کـه مـی تـوان از شـخـصـی مـانـنـد او بـا نـادانـی آمـیـخـتـه بـه بـی تـفـاوتـی بـه جـنـبـش کـارگـری تـوقـع داشـت: » بـایـد از خـدا خـواسـت کـه هـمـه چـیـز بـه صـورت قـدیـم بـاقـی بـه مـانـد، و هـیـچ بـدخـواهـی تـولـیـد آزار و اتـفـاق سـویـی نـکـنـد! مـن مـتـأثـر شـدم از ایـن کـه ایـن نـوع جـنـبـش مـی تـوانـد در مـیـان مـردم آرام و در اسـاس خـوش طـیـنـت دانـمـارک بـه وجـود آیـد9

هـنـگـامـی کـه آنـدرسـن داسـتـان Herrekortene(کـارت هـای اربـابـی)(تـاریـخ؟) را نـوشـت، و آن بـه دنـبـال انـتـشـار جـمـهـوری خـواهـانـه تـفـسـیـر گـردیـد، آنـدرسـن بـدان جـهـت تـا 28 سـال بـعـد از تـجـدیـد چـاپ آن در مـیـان گـزیـده هـای آثـارش سـربـازمـی زد.

در سـفـری بـه ایـتـالـیـا در مـسـافـرخـانـه ای هـنـگـامـی کـه او را بـه غـذاخـوری مـخـصـوص کـارگـران رجـوع دادنـد، بـا نـاراحـتـی گـفـت، مـن ایـن جـا غـذا نـمـی خـورم. و وقـتـی اطـلاع یـافـت کـارگـری کـه بـرای نـشـان دادن اشـعـارش بـه دیـدار او آمـده بـود، هـمـچـنـیـن اشـعـار سـوسـیـالـیـسـتـی مـی سـرود، عـصـبـانـی گـردیـد.

مـسـلـمـاً در جـنـبـش کـارگـری و طـیـف خـلـقـی مـوضـع غـیـرمـنـطـقـی و ارتـجـاع گـرایـانـۀ آنـدرسـن، پـرولـتـاریـا زاده، درقـبـال روی دادهـای سـیـاسـی بـا تـأسـف بـسـیـار ذکـر مـی گـردیـد. گُـلـداشـمـیـت، هـجـو پـرداز، بـنـیـان گـذار و سـردبـیـر نـشـریـۀ ادبـیسـیـاسـی Corsaren(کـورسـارن) (55-1840)، نـخـسـتـیـن نـشـریـۀ هـجـوی بـااهـمـیـت دانـمـارک، کـه هـمـچـنـیـن بـه صـورت یـک نـشـریـۀ اپـوزیـسـیـون عـمـل مـی نـمـود، و چـنـد بـار تـوقـیـف گـردیـد، در نـقـد از سـفـرنـامـه ای از آنـدرسـن تـحـت عـنـوان En Digters Bazar(بـازار یـک نـویـسـنـده)(1842) بـا اظـهـار تـأسـف نـوشـت: » مـا از هـ.ثـی. آنـدرسـن، فـرزنـد خـلـق، کـه بـه صـورت تـهـیـدسـت بـرای رسـیـدن بـه مـکـنـت تـلاش ورزیـده اسـت، کـه سـرکـوب و مـطـیـع شـدگـی را بـه چـشـم خـود دیـده اسـت، انـتـظـار هـمـدردی بـا خـلـق هـا را، سـرکـوب شـدگـی شـان را داشـتـیـم. لااقـل سـطـوری چـنـد، چـنـگ زدنـی دردمـنـدانـه بـه سـیـم هـا را از ایـن نـویـسـنـدۀ خـلـق تـوقـع داشـتـیـم، کـه آلـمـان، ایـتـالـیـا و شـرق سـرکـوب شـده را درنـوردیـده اسـت هـ.ثـی. آنـدرسـن روشـنـایـی آفـتـاب و درخـشـش تـنـد دریـا و زیـبـایـی دشـت هـا را وصـف نـمـوده، بـلـی! او حـتـی بـه سـنـگ هـای بـی جـان زنـدگـی بـخـشـیـده اسـت. تـنـهـا زنـدگـی خـلـق هـا بـرای او یـک سـنـگ بـی جـان بـوده اسـت10

عـقـدۀ خـودکـم بـیـنی اجـتـمـاعـی آنـدرسـن تـا درجـه ای بـود کـه او در حـضـور دربـاریـان و دوکهـا و بـارون هـا مـی تـوانـسـت در رفـتـارش کـامـلاً چـاپـلـوس و مـطـیـع بـاشـد. شـاعـر و نـویـسـنـده، عـصـیــانـگــر سـیــاسـی، هـیــنـریـش هــیـن(Heinrich Heine)(1856- 1797) آنـدرسـن را ایـن چـنـیـن وصـف نـمـوده اسـت: » او بـه نـظـر مـن یـک آدم ضـعـیـف و تـرسـو رسـیـد؛ واقـعـاً چـنـیـن بـه نـظـر رسـیـد.(…) رفـتـارش یـک نـوع اطـاعـت جـویـی عـصـبـی را کـه دقـیـقـاً مـطـلـوب شـاهـزادگـان اسـت، نـشـان مـی دهـد. بـنـابـرایـن نـیـز آنـدرسـن تـا ایـن انـدازه نـزد شـاهـزادگـان پـذیـرفـتـه شـده اسـت. او نـمـونـۀ کـامـلـی اسـت از آن نـوع نـویـسـنـده ای کـه شـاهـزادگـان بـا کـمـال مـیـل دوسـت دارنـد بـاشـد11

تـکـریـم بـی حـد و حـصـر آنـدرسـن نـسـبـت بـه هـر آن چـه کـه مـربـوط بـه پـادشـاهـی و سـلـطـنـت بـود، رفـتـار مـطـیـعـانـۀ آشـکـارا چـاپـلـوسـانـۀ او در نـزد شـاهـزادگـان و دوک هـا یـکـی از عـلـلـش را در ایـن داشـت، کـه او در دورۀ پـادشـاهـی مـطـلـقـه زاده شـده، چـنـیـن تـربـیـت یـافـتـه بـود کـه پـادشـاهـان را بـه مـثـابـۀ نـیـمـه خـدایـان درنـظـر گـیـرد. هـرچـه مرتـبـط بـا دربـار بـود، در دیـدۀ آنـدرسـن نـمـی تـوانـسـت انـتـقـادبـردار بـاشـد. آنـدرسـن هـمـواره مـجـذوب پـادشـاهـان و مـلـکـه هـا، ایـن نـمـادهـای ارتـجـاع، بـوده اسـت. یـک بـار یـک دوسـت نـزدیـکـش بـه نـام هـنـریـت یـتـه وولـف (Henriette Jette Wulff) در نـامـه ای به او بـا ابـراز شـگـفـتی نـوشـت: «(…) مـن تـعـجـب مـی کـنـم از ایـن هـمـه خـواری نـفـس انـسـانـی مـانـنـد شـمـا آنـدرسـن، کـه تـأکـیـد مـی کـنـیـد خـداونـد بـه شـمـا هـدایـای مـعـنـوی خـاصـی بـخـشـیـده اسـت. از ایـن کـه شـمـا مـی تـوانـیـد از نـشـسـتـن در نـزد پـادشـاه پــروس یـا پـشـت مـیـز غــذاخـوری اشـراف زاده ای، یـا از دریـافــت نـشـانـی، کـه لایـق پـسـت تـریـن آدم هـاسـت، حـال بـگـذریـم از خـیـل بـی اهـمـیـت تـریـن کـسـان، احـسـاس خـوشـوقـتـی و افـتـخـار کـنـیـدآیـا بـه راسـتی شـمـا لـقـب، پـول، تـشـخّـص، اقـبـال در روابـط بـرونـی را بـر نـبـوغ مـعـنـویـتهـدایـای مـعـنـوی تـرجـیـح مـی دهـیـد؟«12

طـبـیـعـةً رؤیـا و آرزوهـای انـسـان خُـرد نـیـز چـون خـود او خُـرد اسـت، و احـسـاسـی مـگـر انـزجـار در آنـانـی کـه ارزش گـذاران بـر ارزش و تـمـامـیـت انـسـانـی انـد، بـرنـمی انـگـیـزد. بـدیـن گـونـه بـود هـمـچـنـیـن درخـصـوص آنـدرسـن. آن جـوجـه اردک زشـت در مـحـتـمـلاً مـشـهـورتـریـن قـصـۀ آنـدرسـن بـه هـمـیـن نـام(مـتـعـلـق بـه سـال 1843) فـی الـواقـع شـخـص آنـدرسـن اسـت، و داسـتـان حـیـاتـش سـرگـذشـت شـخـص آنـدرسـن. آنـدرسـن خـود ضـمـن نـامـه ای مـورخ 21 ژوئـیـه 1869 بـه بـرانـدس نـوشـتـه اسـت، کـه » در «جـوجـه اردک زشـت«[Den grimme Ælling] انـعـکـاسـاتـی از زنـدگـی خـود مـن وجـود دارد13 جـوجـه اردک زشـت کـه از تـخـم مـرغـی زیـر یـک مـرغـابـی اهـلـی بـه درآمـده، در آخـر بـه یـک قـو قـشـنـگ مـبـدل شـده، و مـردم تـکـه هـای نـان و شـیـریـنـی را در آب بـرای او مـی انـدازنـد، هـمـان آنـدرسـن اسـت کـه بـا خـیـرات و صـدقـه هـایـی کـه ولـی نـعـمـتـانـش از قـمـاش کـالـیـن مـدت زمـانـی بـا دورگـردانـدن کـلاه در مـحـافـل اعـیـانـی بـرای او گـرد مـی آورده انـد، یـا در کـنـف اربـاب مـنـشـانـۀ اشـرافـی از نـوع کـنـت رانـتـسـائـوبـرتـیـن بـورگ(Rantzau Breitenburg) مـی زیـسـتـه، و بـا دریـوزگـی رهـیـن مـنـت آنـان و دسـت بـوس شـان بـوده، و وابـسـتـگـی بـه دیـگـران نـیـز یـعـنـی زنـدگـی غـیـرآزاد. بـا نـظـر بـه آن چـه کـه از شـخـصـیـت و زنـدگـی آنـدرسـن گـفـتـه شـد، ابـراز تـأسـف بـرانـدس در بـررسـی اش دربـارۀ آنـدرسـن از شـکـل خـاتـمـۀ قـصـۀ جـوجـه اردک زشـت، یـعـنـی غـذا داده شـدن بــه او از دسـت دیـگــران، و نــاخـشـنــودی بــرانــدس از اهــلـی بـاقـی مـانـدن آن بـه صـورت قـو( اردک مـبـدل شـده بـه قـو در قـصـه، آنـدرسـن دسـت یافـتـه به شـهـرت و مـکـنـت در واقـعـیـت مـی بـاشـد) بـی مـعـنـا اسـت.14

سـرنـوشـت شـخـص اصـلـی داسـتـان دیـگـری از آنـدرسـن، Improvisatoren(بـدیـهـه گـو) (1835)، نـیـز سـرنـوشـت خـود اوسـت. بـدیـهـه گـو اقـبـال مـوفـقـیـت را داشـتـه، امـا ایـن مـوفـقـیـت نـجـات بـخـش او از فـرودسـتـی اجـتـمـاعـی نـبـوده اسـت. وی نـانـخـور عـالـی جـنـاب بـوده، کـه عـلاقـۀ ظـاهـر شـدن بـه صـورت حـامـی را داشـتـه، و هـرگـز بـه بـدیـهـه گـو بـه دیـدۀ کـسـی بـجـز تـحـتالـحـمـایـۀ خـود نـنـگـریـسـتـه، یـعـنـی بـدون احـسـاس احـتـرام بـه او بـوده اسـت. بـدیـهـه گـو در طـول حـیـاتـش خـود را مـطـیـع شـده حـس نـمـوده، تـوانـایـی بـه کـار بـسـتـن اسـتـعـدادش را در تـقـرب حـامـیـش نـداشـتـه اسـت. و او خـود دلـیـل را مـی دانـد: » مـن هـمـچـنـیـن خـیـلـی ضـعـیـف بـودم؛ در مـن بـه قـدر کـافـی پـوچـی بـود، ولـی نـه غـرور؛ ایـن مـسـلـمـاً در زاده شـدن مـن در فـقـر، در تـربـیـت مـن، وابـسـتـگـیـم و رابـطـۀ حـق شـنـاسـی حـزن آلـود هـمـیـشـه ام قـرار داشـتـه اسـت. هـمـیـشـه بـه خـاطـر داشـتـم چـقـدر بـه اطـرافـیـانـم مـدیـون بـودم، و ایـن زبـان مـرا مـی بـسـت، تـصـمـیـمـات غـرورم را مـقـیـد مـی سـاخـت15

از آن جـا کـه آنـدرسـن داوطـلـبـانـه زنـدگـی در آسـتـان مـقـامـات عـالـی رتـبـۀ حـکـومـت، اشـراف، دربـار و بـورژوازی مـالـی را بـرگـزیـده بـود، لـذا پـیـوسـتـه مـجـبـور بـود مـراقـب بـاشـد نـوشـتـههـایـش بـرانـگـیـزنـدۀ انـتـقـاد و نـاراحـتـی خـاطـر آن دوایـر نـگـردد.

در چـنـد کـلـمـه، ایـنـسـت آنـدرسـن، آنـدرسـنـی کـه نـاسـزاوار بـه مـثـابـۀ انـسـان بـزرگ سـتـوده شـده، و تـقـدیـس گـرانـش تـا آن جـا پـیـش رفـتـه انـد کـه کـوشـیـده انـد صـفـات مـنـفـی ازخـود راضـی بـودن، خـودبـیـنـی و پـوچـی گـرایـی او را مـدلـل و مـوجـه سـازنـد. تـلاش بـسـیـاری، بالاخـص در خـارج از دانـمـارک، درجـهـت ارائـۀ تـصـویـری بـکـل نـادرسـت و مـجـعـول از » هـانـس کـوچـولـوی بـیـنـوا«یـی کـه بـا حـمـاقـت و حـسـادت مـحـیـطـش سـتـیـزیـده، نـهـایـةً بـه مـکـنـت و اشـتـهـار دسـت یـافـتـه، و مـرغ خـوشـبـخـتـی را در بـر کـشـیـده، بـه عـمـل آمـده اسـت. آنـدرسـن درحـقـیـقـت حـامی آن چـیـزی بـود کـه بـه جـبـر تـاریـخ مـحـکـوم بـه فـنـا و پـالایـش از فـرهـنـگ بـشـری اسـت.

شـاعـر انـقـلابـی بـدعـت گـذار ولادیـمـیـر مـایـاکـوفـسـکـی(Vladimir Majakovskij)(1930- 1893) در شـعـری ضـمـن تـصـور دنـیـای سـپـسـیـن جـنـگ جـهـانـی اول(18- 1914) چـه خـوش گـفـتـه اسـت:

» زمـانـی فـرارسـیـد چـنـان بـزرگ

که قـصـۀ آنـدرسـن

مـثـل سـگ هـای کـوچـک

پـیـش پـاهـای آن خـزیـد

(30/7/1395)

1 نـقـل از:

Niels Harald Edvard Rue(1895 – 1957): Om litteratur, s 73 (Danmark, Sirius, 1977)

2 دو عـنـوان از بـیـن آثـار تـحـقـیـقـی تـاپـسـویـنـسـن در ایـن زمـیـنـه انـد:

Mit eget Eventyr uden Digtning. En Studie over H.C. Andersen som Selvbiograf(1940)

Omkring Levnedsbogen. En Studie over H.C. Andersen som Selvbiograf 1820 – 45(1943)

3 » دربـارۀ غـرور مـلـی ولـیـکـا روسـهـا «، بـیـداری آسـیـا، ص30( ایـتـالـیـا، بـابـک، 1356/ 1977).

4 Paria: اصـطـلاحـی در هــنـدوسـتـان، بــه شـخـصـی اطـلاق مـی گــردد کـه تـعـلــق بــه تـحـتــانـی تــریــن کــاسـت( فــرقـۀ

مـذهـبـی) دارد. در اصـطـلاح سـیـاسـی درمـورد شـخـصـی بــه کـارمـی رود کـه جــزو پـایــیـن تـریـن اقـشـار مـردم بـاشـد،

یـا مـنـظـور از آن مـی تـوانـد یـک مـطـرود بـاشـد.

5 نـقـل از:

Elias Lunn Bredsdorff (1912 – 2002):H.C. Andersen – Mennesket og Digteren, s 364 (Danmark, Fremad, 1979)

6 نـقـل از هـمـان، ص 359.

72 Georg Brandes, Samlede Skrifter, bd.II, s 122(Kjøbenhavn, Gyldendal, 1899).

8 نـقـل از Bredsdorff, s 177

9 نـقـل از Rue, s 72

10 نـقـل از هـمـان، ص 73.

11 نـقـل از هـمـان، ص 178.

12 نـقـل از هـمـان، ص 277.

13 نـقـل از هـمـان، ص200.

14 نـک: Brandes, bd.II, s 112

15 نـقـل از Rue, s 91

telegram_majaleh
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: