تاریخی, سرتیتر

دونالد ترامپ: نخست رئيس جمهور عصر پسانوشتار

trump_fr

نویسنده: جوو وايزنتهال

مترجم: محمد هادي

منتشر شده در تز یازدهم

وحشتي  پس از انتخابات رياست جمهوري آمريکا، به جان رسانه‌ها افتاده است. وحشت شيوع اخبار ساختگي در دنياي رسانه‌هاي اجتماعي. گزارشگران اين انتخابات را از زواياي گسترده به تحليل نشستند، بلکه بفهمند چگونه خورجين دستفروشان اطلاعات کاذب، از کاليفرنيا تا قفقاز پرشد، و يا چگونه اين خدعه در حال انتشار است و زنگ خطر را در نظريه رسانه و اموري از اين دست به صدا درآوردند.
درک نگراني ژورناليست‌ها چندان هم دشوار نيست. چه از سويي، عمده‌ي گزارشگران در پي‌ اطلاع رساني به عامه‌ مردم هستند. اما از سوي ديگر اغراض شخصي در کمين نشسته‌اند،  بدين معنا که اخبار کذب، اعتبار ژورناليست‌ها را به عنوان خادمان حقيقت به پرسش کشيده است. اما بگذاريد مضاف بر اين همه، رازي‌ را با شما در ميان بگذارم، (علي‌رغم نقش رسانه‌ها در پيروزي ترامپ) عمده‌ي ژورناليست‌ها به گمان قوي، کلينتون را به ترامپ ترجيح مي‌دادند، و اين مساله که اخبار کذب چنين چرخش صد و هشتاد درجه‌اي را در نتايج به بار آورد  بررسي داستان را کمي‌ وسوسه‌انگيز مي‌کند.
اما اينکه کساني‌ همه توجه را روي فيسبوک مي‌گذارند، نکته مهم‌تري را از نگاه دور مي‌دارد؛ اينکه شبکه‌هاي اجتماعي، اين مجرا‌هاي بي‌‌انتهاي تبادل اطلاعات، در حال تغيير شکل سياستند. ديگر همه اين جمله معروف مارشال مک ‌لوهان نظريه‌پرداز رسانه  را شنيده‌ايم که «رسانه خود پيام است»، حتي اگر زياد هم در معناي آن غور و غوص نکرده باشيم. اما اين بحث‌ها چه ربطي‌ به انتخابات امسال آمريکا دارد؟ پاسخ احتمالي‌ را مي‌توان در خلال اثر يکي‌ از شاگرد‌هاي مارشال‌ مک لوهان، کشيشي يسوعي به نام والتر جکسون انگ جست. والتر انگ که استاد دانشگاه سنت لوئيز بود، در اثر معروف خود به نام  «زبان شفاهي‌ و سواد» رساله‌اي در باب اينکه خواندن و نوشتن چگونه آگاهي‌ بشر را دگرگون نموده است، نوشت و مدعي شد که نوشتار صرفاً بست گفتار نيست، چه‌ نوشتن راه‌هاي جديدي بر تفکر گشود و دنياي‌ اساساً جديدي را رقم زد.
ساده‌ترين راه فهم تفاوت ميان دنياي نوشتار و دنياي شفاهي‌ اين است که در دنياي شفاهي‌ راهي‌ به‌ جستجوي چيزي موجود نيست. بدين معنا که تا قبل از اختراع زبان نوشتار، دانش مدام در زمان حال و ميان دو نفر يا بيشتر منعقد مي‌شد و از اين روي با فراموشي دانش، آن دانش براي هميشه محو مي‌شد. چنين نظمي، نيازي اجتماعي را نيز رقم مي‌زد که با توسل به حافظه و تکرار دانش به بقاي خود ادامه دهد. جهان شفاهي‌، به دليل بي‌واسطگي‌اش چندان رغبتي به عقايد پيچيده و انتزاعي که نياز به تأمل داشت، از خود نشان نمي‌داد. و در عوض، انگيزه‌اي بود براي افراد تا داستان‌هاي ماندني، حکمت و خبر‌هاي خوش را با هم در ميان بگذارند.
 هم اينجاست که مي‌توان شباهت دنياي پيشانوشتاري و شفاهي را‌ به عصر کنوني ما و رسانه‌هاي اجتماعي فهميد. فيسبوک، تو‌ييتر، سنپشات و ديگر شبکه‌هاي اجتماعي در حال پر و بال دادن به اقتصاد زباني جديدي هستند که ارزش را در ايده‌هايي‌ جستجو مي‌کند که جمع و جور، به خاطر سپردني، سر راست و تکرار پذير هستند (مي‌توانند همه جا منتشر شوند). ايده‌هاي پيچيده و ظريفي‌ که فقط در بافت‌شان قابل فهم هستند، چندان مطلوب طبع رسانه‌هاي اجتماعي نيست، برعکس يک هشتگ مي‌تواند طنيني عالم‌گير در دنياي مجازي به پا کند. حتي کسي‌ مثل اوان شپيگل، مدير ارشد اجرائي کمپاني سنپ، ديناميسم جديد رسانه‌هاي اجتماعي را به خوبي دريافته و در مصاحبه با وال استريت ژورنال مي‌گويد: آدميان متعجب‌اند که چرا دخترشان روزي ???? تا عکس از خودش مي‌گيرد. اما آنچه نمي‌فهمند اين است که اين دختر هيچ کدام از اين عکس‌ها را ديگر مثل سابق نگه نمي‌دارد. در واقع او (با اين عکس‌ها) در حال حرف زدن است.
 انگ در رساله «زبان شفاهي‌ و سواد»، چند تفاوت عمده ميان دنياي شفاهي‌ و دنياي مکتوب را برمي‌شمرد و از خلال اين تفاوت‌ها مي‌توان دريافت که چرا کسي‌ چون ترامپ فاتح اين بافت جديد زباني است. چند نمونه از اين تفاوت‌ها، در ادامه‌ ذکر مي‌شود:
به عقيده انگ، در عالم شفاهي‌، انديشه‌ها و تجلي‌ آن‌ها، ’انباشتي‘ هستند، نه ’تحليلي‘. بدين معنا که زبان فرمول‌مند است. انگ بر اساس تحقيقاتش در حماسه‌هاي کلاسيکي چون اديسه، و نيز سنن پيشاسوادي که به عصر مدرن راه يافته‌اند، مدعي بود که اساتيد سنن شفاهي‌، ترجيح‌شان بر اين بوده که مثلاً به جاي ’سرباز‘، از ’سرباز شجاع‘، يا به جاي ’شاهزاده‘، از ’شاهزاده زيبا‘، و يا به جاي ’بلوط‘، از ’بلوط ستبر‘ سخن برانند. اين‌ها به گوش آشنايند. بله، ترامپ هم هرگز از  ’تد کروز‘ ، ’مارکو روبيو‘  يا ’هيلاري کلينتون‘  حرفي نزد، بلکه درباره‌ي ’تد دروغگو‘، ’مارکو کوچولو‘،’هيلاري کج و کوله‘ سخن مي‌گفت. وقتي چنين القابي به طور مداوم تکرار مي‌شود، اطلاعات گسترده‌اي را به بسته‌هاي اطلاعاتي‌ کوچک و فشرده‌ و به يادماندني‌اي بدل مي‌کنند.
 فرهنگ شفاهي حشو و اطناب را پاس مي‌دارد، چرا که مخاطب توان بازگشت به متن و از نو خواندن آن را از دست مي‌دهد، سخنوران هم جلوي هرگونه انحراف از نکته اصلي‌ و يا گيجي احتمالي‌ را مي‌گيرند. اينجاست که تکرار خود را همچون تکنيکي‌ بس مناسب عرضه مي‌کند و ترامپ استاد مسلم تکرار است. کافيست به نظرات ترامپ در مناظره‌هاي ماه مارس دقت کنيد، ترامپ مي‌گويد: «من رهبرم، هميشه رهبر بوده‌ام. تا حالا هم نشده ذره‌اي مشکل در رهبريم داشته باشم. کافي است لب تر کنم تا کاري انجام شود. رهبري يعني همين و بس.» سنن شفاهي‌ همين‌ گونه‌اند، يک نکته را آنقدر تکرار مي‌کني‌ تا باور شود.
از آنجا که تمام ارتباط در يک فرهنگ پيشانوشتاري، درنظام چهره به چهره رخ مي‌دهد، تأکيد خواه‌ناخواه، بر يورش‌هاي زباني ا‌ست. انگ اين نکته را چنين توضيح مي‌دهد، که ارتباط شفاهي‌ بيشتر شبيه «مبارزه‌اي مؤدبانه و کل‌کل‌کردن» است، يعني‌ دقيقاً بر پعکس ادبيات که با زدودن ارتباط ميان نويسنده و متن، انتزاع را پرورش مي‌دهد. جيت هير، در نشريه نيو رپابليک هم بدين نکته اشاره مي‌کند و ناگفته پيداست که بگو مگو کردن شاه‌کليد سبک ارتباطي‌ ترامپ است.
 هيچ يک از اين نسبت‌ها، نسبتي تازه در دنياي سياست نيستند. سياستمداران تا بوده شعار داده‌اند و تکرار تکنيک بلاغي استاندارد ايشان بوده است. و دنياي سياست هم، به طور اعم، همواره سخنوري را ارزش خطاب کرده است.  با اين همه، هنوز راه زيادي تا اضمحلال دنياي سواد کتبي‌ کلاسيک مانده است. هنوز قادريم مطلبي را در لغت‌نامه‌اي يا حتي در ويکپيديا به جستجو بنشينيم. هنوز مي‌توانيم در ميان انبوهي از کتاب‌ها در کتابخانه‌اي در تمناي کلمه به کلمه منبعي موثق گم شويم. اما هر چه اطلاعات بيشتر و بيشتر اجتماعي مي‌شود تا در قالب بي‌واسطه و کوتاه‌مدت فيسبوک و توييتر جا بگيرد، به عالم شفاهي‌ نزديک‌تر مي‌شويم: عالمي که سياستمداراني که چون ترامپ مي‌انديشند و سخن مي‌گويند را ارج مي‌نهد.
 منبع: