بین المللی, سرتیتر

الیگارشی

putin_augen

مقوله الیگارشی بویژه به شکل شخصی شده آن یعنی «الیگارش» با انحلال اتحادجماهیر شوروی رونق تازه‌ای یافت. نمی‌توان منکر شد که این لغت کاملاً بجا استعمال شد زیرا طبقه ثروتمندان نوین از بطن کاربران دولتی سابق برآمده بود که از امکانات خود که تنها در اختیار تعداد قلیلی از مردم قرار داشت (روابط و اطلاعات درونی) استفاده کردند تا در دوران گذار تکه‌های پردرآمد و پول‌ساز ثروت عمومی سابق را بعنوان مالکیت خصوصی از آن خود کنند. این روند بندرت برطبق روال قانونی و مشروع که به هر حال وجود نداشت صورت می‌گرفت.

منبع: دنیای جوان

تارنگاشت عدالت

عبارت الیگارشی از یونان باستان سرچشمه می‌گیرد. این لغت ترکیبی است از «الیگو» یعنی کم و یا  نادر و «آرشه»، یعنی سلطه. این لغت در بین نویسندگان دوران باستان مانند ارسطو و خیلی شدیدتر تاریخ‌نویس یونانی «پولیبیوس» به معنی انحطاط آریستوکراسی، یا سلطه بهترین‌ها بود. مسئله را ساده مطرح کنیم: در محور X (چه کسی حکومت می‌کند؟) سه ستون برای سلطه منظور شده است سلطه فردی، سلطه گروهی و سلطه اکثریت مردم و در محور Y (چگونه حکومت می‌شود؟) شکل خوب و یا شکل منحط حکمفرمائی جای دارد: سلطنت در مقابل استبداد،  آریستوکراسی در مقابل الیگارشی و سرانجام دمکراسی در مقابل اوخلوکراتی یا غوغاسالاری. اگر بخواهیم کلی بگوئیم انحطاط وقتی بوجود می‌آید که فرد حاکم، رفاه کشور را در رفاه جامعه نبیند، بلکه آن را مترادف با رفاه خود و یا رفاه طبقه خود تعبیر کند. آن کس که به ماتریالیسم تاریخی معتقد است در مقابل این بیگانگی (که پدیده واقعی را هم در نظر می‌گیرد)،  «منافع حاکم، منافع حکام است»(کارل مارکس) را قرار خواهد داد که تعریف الیگارشی  به عنوان شکل منحط  آریستوکراسی، را خیلی ایده‌الیستی تعبیر می‌کند و در نتیجه آن را درست نمی‌داند، زیرا اعمال قدرت همواره فردی صورت می‌گیرد و در نتیجه وابستگی سلطه به منافع طبقاتی حکام یک قانون است و نه یک انحراف. به سخن دیگر: به همین دلیل حکمفرمایانی که از موقعیت سیاسی خود به نفع منافع شخصی خود استفاده نکردند پدیده‌های استثنائی  و «بزرگ» نام گرفتند…

مقوله الیگارشی بویژه به شکل شخصی شده آن یعنی «الیگارش» با انحلال اتحادجماهیر شوروی رونق تازه‌ای یافت. نمی‌توان منکر شد که این لغت کاملاً بجا استعمال شد زیرا طبقه ثروتمندان نوین از بطن کاربران دولتی سابق برآمده بود که از امکانات خود که تنها در اختیار تعداد قلیلی از مردم قرار داشت (روابط و اطلاعات درونی) استفاده کردند تا در دوران گذار تکه‌های پردرآمد و پول‌ساز ثروت عمومی سابق را بعنوان مالکیت خصوصی از آن خود کنند. این روند بندرت برطبق روال قانونی و مشروع که به هر حال وجود نداشت صورت می‌گرفت. و به همین دلیل نیز سرمایه‌داران تازه بدوران رسیده می بایست عنصر سلطه سیاسی را نیز در اختیار خود می‌گرفتند. بهترین دوران برای این روند در دهه ۱۹۹۰ در روسیه بود. مثلاً در سال ۱۹۹۶ هنگامی‌که ۷ تن از بزرگترین الیگارش‌ها دست از رقابت در بین خود برداشتند تا انتخاب مجدد بوریس یلتسین و طبعاً تداوم وجود ثروت خویش را تضمین کنند. و یا  یک نمونه فردی در قامت «بوریس به‌رزوفسکی» که ابعاد منافع مالی وی او را برآن داشت تا دبیری شورای امنیت روسیه را عهده‌دار شود تا بتواند سرنخ‌های سیاسی لازم را در دست داشته باشد.

البته این‌که طبقه الیگارش‌ها با ورود ولادیمیر پوتین به عرصه دولتی، به عقب رانده شد، یک افسانه بیش نیست. تحت رهبری پوتین  جدائی عملی بخش های اقتصادی و سیاسی قدرت به حقیقت پیوست.  احضار مشهور الیگارش‌های بزرگ به نزد پوتین در سال ۲۰۰۱ به این معنی بود: به ثروت شما کاری ندارم ولی خود را از سیاست دور نگاه دارید! تنها یک نفر، آن‌هم کسی که در غرب به نماد نمونه یک سرمایه‌دار مدرن شهرت یافته بود، یعنی «میخائیل خودورکفسکی» این پیشنهاد را رد کرد و علناً تهدید کرد که با پول خود اکثریت نمایندگان مجلس را خریداری خواهد کرد و آنها پروژه اصلی تجارت وی یعنی جواز ایجاد لوله‌کشی نفتی به خارج از کشور را برای او صادر خواهند کرد. این یک مدل کلاسیک از الیگارشی بود. خودورکفسکی غرامت سماجت و سرسختی خود را با ۸ سال زندان با اعمال شاقه پرداخت و سپس مورد عفو قرار گرفت  و از کشور تبعید شد. او در حال حاضر برای بازگشت خود به صحنه فعالیت می‌کند. تنها باید امیدوار بود که این بازگشت، بازگشت الیگارشی به سبک دوران یلتسین نباشد.