اخبار ایران و جهان

جمهوری اسلامی، رفرمیسم و آنارشیسم سه بازیگر یک نمایش

naghd_9j8nz                                    

آرش جاوید – مرداد 1395

منتشر شده در خیزش ارگان کارگران انقلابی متحد ایران

این نوشته در دو بخش تنظیم شده است. بخش اول به توضیح اجمالی پیرامون جنایات رژیم بورژوائی جمهوری اسلامی و دوستی رفرمیسم با این رژیم و اتحاد این دو در تقابل با طبقۀ کارگر، می پردازد.

بخش دوم به توضیح صفات آنارشیسم می پردازد که چگونه در پروسۀ مبارزۀ طبقاتی در کنار بورژوازی و رفرمیسم ، به دشمن پرولتاریا تبدیل می گردد.

بورژوازی و رفرمیسم

دوران سپری شدۀ حیات جمهوری اسلامی گویای تاریخ مردمی است که رنج و دردی بی شمار بر آنها گذشته است. این تاریخ برای بسیاری از سیاستمداران، احزاب و سازمان های سیاسی که در جایگاه اپوزیسیون قرار دارند از جمله رفرمیست ها و آنارشیست ها، در بهترین حالت برای تبرئۀ خود، با اشتباه در تاکتیک و یا تحلیل نسبت به شناخت از جهوری اسلامی توجیه می شود و برای حاکمان و وابستگان رژیم به عنوان «دوران طلایی» از آن یاد می گردد. توده های مردم، همچون قربانیان اصلی سیاست استثماری و عظمت طلبی رژیم، چیزی جز مواد خام آزمایشگاهی سیاستمداران و سیاهی لشکر حکومتگران تلقی نمی گردد!

37 سال از عمر رژیم جهوری اسلامی با این تجربۀ تلخ طی شد که گروهی با رؤیای اصلاح رژیم خاک به چشم توده ها می پاشیدند و کارگران و زحمتکشان را به مسلخ می بردند و بورژوازی نیز با چنبره زدن به قدرت و چیره گشتن بر انقلاب توده ها با شمشیرهای آخته، یکه تاز میدان نبرد نابرابر طبقاتی است. هر دو جریان در کنار هم (بورژوازی و رفرمیسم) به تحمیق توده ها می پردازند و در پروژۀ تسلط جمهوری اسلامی بر سریر قدرت همچون دو یار دیرینه، به انقلاب و طبقۀ کارگر و زحمتکشان خیانت کردند. جمهوری اسلامی با همۀ جناح هایش و رفرمیسم هم با همۀ طیف ها و اشکالش. اتحاد عمل بورژوازی و رفرمیسم بر بستر شرایط نوین پس از انقلاب بهمن، زمینۀ گسترش توهم توده ها و تقویت روحیات ناسیونالیستی و چشم بستن بر روی شرایطی بود که تضاد منافع کارگران و زحمتکشان و سرمایه داران و زمین داران را به دوستی و سازش میان طبقات بدل کرده بود. رفرمیسم در لباس عاریتی در دفاع از انقلاب به دشمن قسم خوردۀ نیروهای مدافع انقلاب و آزادی، به شکارچیان کمونیست ها و انقلابیون تبدیل شدند. آنان در بیداد گاه های رژیم به حلال بودن خون زندانیان سیاسی – انقلابی شهادت می دادند و به مثابه مشاوران صدیق بورژوازی، حزب و تشکل سازمانی خود را وقف شکوفایی و حفظ سیادت جمهوری اسلامی می کردند.

اما برخلاف تالانگری رژیم و خیانت رفرمیسم، خواب شکوفایی جمهوری اسلامی برای آنان به کابوسی تبدیل گردیده است و انزوای روز افزون حاکمیت خودکامه و عقب راندن ماسک از چهرۀ کوچک ابدال های بورژوازی برای توده های مردم آشکار شده است .

اکنون برخلاف موعظه گران سازش طبقاتی که سعی دارند ذهن توده ها را از وقایع ناگوار تاریخ پاک کنند و خود را به عنوان بازیگران «مطلوب حقوق انسان های محروم و آزادی خواه» جلوه دهند و بورژوازی را نسبت به جنایاتش تطهیر نمایند، پرده از چهرۀ جمهوری اسلامی برداشته شد و به طبع آن رفرمیسم نیز که کعبۀ آمال خویش را در وجود «امام خمینی» و «حاکمیت ضد امپریالست» آن تجلی می یافت، سرنوشت خود را به جلادان و سرکوبگران گره زدند که رسوایی برایشان رقم خورده است. گنداب رژیم همۀ سران حکومت را در خود فرو برده است و هیچ نیرویی نه با ارعاب و سرکوب و نه با تئوری پردازی های رفرمیستی قادر نیست خشم توده های مردم را تا ابد فرونشاند.

بحران سیاسی و اقتصادی سر تا پای رژیم را فراگرفته است. مقام ها و وابستگان حکومتی به نسبت جایگاهشان در مصادر قدرت، برای غارت و چپاول منابع اقتصادی و مالی کورس بسته اند. هر ساعت انبوهی از اطلاعات در رابطه با دزدی رشوه خواری و به یغما بردن اموال مردم، افشاء می گردد. دزدی های کلان چندین هزار میلیاردی، رانت ها و رشوه ها و زمین خواری ها ی بی شمار، از صفات برجسته حاکمان جمهوری اسلامی است. فساد و گندیدگی تار و پود رژیم را فراگرفته است. موعظه گرانی که «اخلاقیات نیکوی اسلامی» را به «امت» توصیه می کردند، شیادانی هستند که خون مردم را به شیشه کرده اند و رونق بازار و عظ و منبرشان را در مستمندسازی ِتوده ها می بینند. آنها برای حفظ مقام و قدرت سیاسی و اقتصادی و مالی، حریفان خود را افشا می کنند و شیرینی صدارت و وزارت را به رسوایی و بی آبرویی خود ترجیح می دهند، تضاد بین جناح های مختلف سرمایه داری حاکم در ایران بر منافع اقتصادی، یعنی طبقۀ کارگر و زحمتکشان دیگر و سلطۀ این یا آن جناح بر منابع مالی، طبیعی و اداری و سازمانی کشور از یک سو و از سوی دیگر اختلاف آنها بر سر نحوۀ حکومت در داخل، یعنی چگونگی به اطاعت در آوردن طبقۀ کارگر و توده های مردم و در انقیاد نگاه داشتن آنها، و نیز اختلافاتشان در سیاست خارجی، یعنی اینکه چه جناحی چگونه با امپر یا لیست ها و دیگر قدرت های منطقه ای معامله و سهم خواهی می کند و برا ی حفظ نظام و بقای خود در قدرت، حمایت آنها را جلب کند.

ویژگی وضعیت کنونی ایران ترکیب بحران اقتصادی عمیق، با بحران سیاسی حکومتی است. بحران سیاسی کنونی راه حل قطعی ندارد. این بحران تا آنجا که به کارگران و زحمتکشان مربوط می شود تنها با تبدیل شدن به بحران انقلابی و از این رو به انقلابی وسیع و کارگری می تواند به راه حل مطابق منافع کارگران بیانجامد. شرط مقدم آزادی توده های مردم، یعنی طبقۀ کارگر و زحمتکشان، سرنگونی رژیم ضد دمکراتیک و ضد کارگری است.

در سرنگونی این رژیم، آزادی واقعی توده های مردم به دست نخواهد آمد مگر آنکه نظام سیاسی ای استقرار یابد که شرایط و امکان پیشروی به سوی سوسیالیسم و جامعه ای فارغ از استثمار را فراهم کند.

اما مبارزه برای آزادی، دمکراسی و سوسیالیسم بدون مبارزه با رفرمیسم و آنارشیسم به پیروزی نخواهد رسید. ما بارها به اهمیت مبارزه با رفرمیسم تأکید کرده ایم و برای افشای این انحراف ضد کارگری به فراوانی سخن گفته ایم. اکنون با توجه به آلودگی محیط جنبش کارگری به گرایشات آنارشیستی، ضروری است پیرامون این انحراف خرده بورژوایی تأمل نماییم و به ویژه به دلیل شباهت خیره کنند ه ای که بین نظرات برنامه ای، شیوه های تاکتیکی، سبک کار و روش های سازمانی آنارشیسم با آنچه در جنبش چپ کنونی رایج است، باید نسبت به تنویر افکار طیقۀ کارگر و اهمیت مبارزه با این انحراف در جنبش کارگری و کمونیستی دقت بیشتری نشان دهیم.

آنارشیسم و تقابل آن با سوسیالیسم

آنارشیسم یک ایدئولوژی و به عبارت دیگر افق دید طبقاتی (جهانبینی) خاصی است و نه یک تاکتیک یا سبک کار، تقلیل آنارشیسم به صرفا تاکتیک جز کم خطر جلوه دادن و در حقیقت دور کردن آن از مبارزه و نقد تئوریک پرولتاریای انقلابی است. بنیانگذاران سوسیالیسم علمی، آنارشیسم را یک ایدئولوژی دارای برنامه، تاکتیک، سبک کار و ترتیبات تشکیلاتی ویژه می دانستند و هر گز آن را به تاکتیک، سبک کار و یا حالت روحی معین خلاصه نمی کردند. آیا آنارشیسم یک دیدگاه جامعه گراست و به اصالت جامعه معتقد است؟ نه جنین نیست! «آنار شیسم، فرد گرایی (اندویدوآلیسم) بورژوایی ِ پشت و رو شده است» چرا چنین است؟ زیرا آنارشیسم اساساً متکی بر تولید و مالکیت خرد است. آنارشیسم اهمیت نقش خلاق سرمایه داری را در اجتماعی کردن کار و بنابراین ایجاد و گردهمائی آن نیروی اجتماعی که قادر به تغییر دادن انقلابی ِ جامعه هست، یعنی پرولتاریا را، درک نمی کند. جامعه از نظر آنارشیسم عبارت است از تودۀ انبوه و بی شکلی از افراد جداگانه. این درک از جامعه زیربنای آن تفکری است که توده را منفعل و گله به حساب آورده و نقش تاریخسازی را ویژه برگزیدگان و قهرمانان می داند. پس آنارشیست ها به واسطۀ موضع طبقاتی خود و به مثابۀ ایدئولوژی خرده بورژوا جامعه گرا (سوسیالیسم) نیستند، بلکه فردگرا می باشند. لنین می نویسد: «فلسفۀ آنارشیست ها، فلسفۀ بورژوازی ِ پشت و رو شده است. نظریه ها و آرمان فرد گرایانه نقطۀ مقابل سوسیالیسم است. نقطه نظرهای آنان آیندۀ جامعۀ بورژوائی را که با نیروی مقاومت ناپذیر به سوی اجتماعی شدن کار گام برمی دارد، بیان نمی کند، بلکه وضعیت کنونی و حتی گذشتۀ این جامعه، سلطۀ تصادف کور تولید کنندۀ پراکنده و جداگانه را مطرح می کند.»

خودداری آنارشیست ها از مبارزه سیاسی، که مضمون واقعی آن را مارکس در جملاتی صریح و روشن مشخص کرده، توسط خود آنان با همین صراحت و روشنی بیان نمی شود، زیرا اگر به این صراحت آرای خود را در مورد «بی اعتنائی به سیاست»، «نفی مبارزۀ سیاسی در جامعه بورژوائی» و غیره بیان کنند، کارگران با پی بردن به ماهیتشان، از جنبش خود طردشان می کنند، و توده ها نسبت به آنان بی اعتناع می شوند. از این رو آنان با وفا داری به «بی اعتنائی به سیاست» شکل و بیان دگرگونه ای از آن ارائه می دهند. بنابراین یک شکل ظاهراً چپ از تظاهر تز آنارشیستی ِ «بی اعتنائی به سیاست» این است که در فعالیت سیاسی ای که هدف مستقیم و بلاواسطۀ آن آزادی کامل (اقتصادی، سیاسی، فرهنگی) پرولتاریا نباشد، وظیفۀ پرولتاریا نیست و خدمت به بورژوازی می باشد. نتیجۀ این تز آنارشیستی ظاهراً چپ، چیزی نیست جز تبدیل پرولتاریا به دنباله رو بدترین سیاست های بورژوائی.

هر اندازه که گرایش «راست» و دنباله روی ِ آنارشیست ها از سیاست های بورژوائی، مورد تعجب و انکار قرارگیرد یا برای آنان خصلتی چپ و انقلابی در نظر گرفته شود، بی اعتنائی آنان نسبت به سیاست، در عمل منجر به تحکیم حاکمیت بورژوازی و پیشبرد سیاست های آن خواهد.

همان گونه که مارکس در «بی اعتنائی به سیاست» نشان می دهد، آنارشیست ها صرفاً به نفی مبارزه سیاسی پرولتاریا نمی پردازند، بلکه مبارزۀ اقتصادی و اعتصابی آن را نیز تخطئه می نمایند. پس این تقسیم بندی که آنارشسیت ها صرفاً مبارزه اقتصادی را و رفرمیست ها صرفاً مبارزه سیاسی را نفی یا تقلیل می دهند، سطحی و صوری است. واقعیت این است که برحسب شرایط متفاوت و در اشکال مختلف این دو، به عنوان دو قطب سوسیالیسم خرده بورژوائی، قابل تبدیل به یکدیگرند. «بی اعتنائی به سیاست» به هیچ وجه به معنی عدم درگیری در سیاست نیست، بلکه به معنی دنباله روی و پشتیبانی از سیاست بورژوائی آن هم بدترین شکل آن، در عمل است. همان گونه که نفی مبارزۀ سیاسی از سوی اکونومیست ها به معنی ِ دنباله روی از سیاست بورژوائی است، آنارشیست ها هم ممکن است به طور کلی شعارها و مبارزات سیاسی را رها کنند و صرفاً به شعارهای اقتصادی و سندیکائی روی آورند و خواهان ِ جدائی سندیکا از فعالیت سیاسی باشند (آنارکوسندیکالیسم چنین است). پس بحث این هم نیست که آنارشیست ها صرفاً یا عمدتاً طرفدار ِ مبارزۀ سیاسی و رفرمیست ها صرفاً یا عمدتاً طرفدار مبارزۀ اقتصادی اند. بحث این است که آنارشیست ها به خاطر ضدیت با اتوریته و دولت و به خاطر این اعتقاد جزمی و خرافی که دولت را ریشۀ همۀ بدبختی ها و استثمار می دانند، مبارزه را که مستلزم ایجاد اتوریته و دولت، و ابزارهای لازم برای اعمال اتوریته می باشد، نفی می کنند، ولی چون نفی صریح و آشکار آن موجب طرد آنها از سوی کارگران و توده های زحمتکش می شود، در عین حفظ جوهر و محتوای این اصل خود، متناسب با اوضاع و احوال مبارزات جاری، شکل آن را تغییر داده و نسبت به این اصل، عقب نشینی هائی می کنند. نفی سیاست و مبارزه سیاسی ِ مستقل پرولتاریا در جامعۀ بورژوائی، یکی از وجوه مهم اشتراک آنارشیسم با اکونومیسم و رفرمیسم است.

برای شرکت انقلابی در جنبش کارگری، نه تنها پیش شرط های روانشناسی و روحیۀ پرولتری، بلکه نقد و جمعبندی تجارب مبارزات طبقات (بویژه مبارزۀ طبقاتی پرولتاریا)، درس گیری از آنها و آموزششان به مثابۀ تئوری های خاص جنبش همراه با آموزش تئوری های عام سوسیلیسم علمی نیز ضروری است. «سیاست بیان فشردۀ اقتصاد است» و «هر مبارزۀ طبقاتی، مبارزه ایست سیاسی»، و هر مبارزۀ سیاسی به ناگزیر باید، برحسب نمایندگیش از مصالح طبقاتی معین، نسبت به اقتصاد و سازمان کلی ادارۀ جامعه نظری مشخص و روشن داشته باشد، و حال آنکه آنارشیست ها با «بی اعتنائی به سیاست»، نفی اتوریته و مخالفت با «هرگونه دولت» یا به عبارت درست کلام مخالفت با دیکتاتوری انقلابی پرولتاریا، در واقع از مبارزۀ سیاسی، مبارزۀ طبقاتی و سازماندهی اقتصاد در جهت انقلاب ِ اجتماعی پرولتاریا طفره می روند.

هیچ تاکتیک انقلابی پرولتری ای نمی تواند بدون «محاسبه صد در صد ابژکتیو نیروهای طبقاتی و مناسبات متقابلۀ آنان» وجود داشته باشد؛ و این دقیقاً چیزی است که سوسیالیسم خرده بورژوائی با رد، انکار و نافهمی تئوریهای مارکسیستی نقد اقتصاد سیاسی و مبارزۀ طبقاتی مستقل پرولتاریا، قادر به درک آن نیست. گرایش ایدئولوژیک آنارشیست ها به سوسیالیسم خرده بورژوایی و بی اعتنائی آنان نسبت به سیاست، موجب ناتوانی آنها در درک تحولات عینی جامعه می گردد. مثلاً اگر تحلیل اقتصادی تنها تحولات خاصی را در مناسبات تولیدی سرمایه دارانه ممکن بداند که فقط با تحقق این تحولات می توان از مناسبات تولیدی سرمایه دارانه فراتر رفت، تاکتیک پرولتاریا باید چنان باشد که با محاسبه صد در صد عینی نیروهای طبقاتی شرکت کننده در این تحولات، آن را به انقلابی ترین، صحیح ترین و وسیع ترین شکل ممکن به پیش برد. سوسیالیست های خرده بورژوا از آنجا که ضرورت درک تحولات عینی، نقش این تحولات را در بناکردن سوسیالیسم، نقش طبقات و اقشار مختلف شرکت کننده برای تحقق این تحولات، ربط این تحولات را با هدف نهائی پرولتاریا و انعکاس درک هدف نهائی را در سیر ویژۀ این تحولات درک نمی کنند، مسلماً به تحلیل صحیحی از اوضاع سیاسی و به اتخاذ تاکتیک صحیح نخواهد رسید. آنارشیست ها چون به سوسیالیسم علمی، نقش خلاق مبارزۀ طبقاتی، بویژه مبارزۀ طبقاتی پرولتاریا باور ندارند، نمی توانند به تحلیل عینی اوضاع بپردازند و این تحلیل را در خدمت مبارزۀ طبقاتی پرولتاریا به کار برند.

«عدم محاسبۀ صد درصد ابژکتیو نیروهای طبقاتی و مناسبات متقابلۀ آنان قبل از هر اقدام سیاسی»، رفتار «برخلاف شرایط و مقتضیات مبارزۀ متین طبقاتی پرولتری»، «افراط در انقلابیگری»، ناتوانی در حفظ «متانت، تشکل، انظباط و پایداری»، بیقراری نسبت به جریان های مد ِ روز بورژوائی و تسلیم گرایی «تمکین، بیحالی و پنداربافی» از ویژگی های یک جریان خرده بورژوائی ِ درون جنبش کارگری است که «تا اندازه ای به آنارشیسم شباهت دارد و چیزهائی از آنارشیسم اقتباس می کند».

از نظر آنارشیسم، انقلاب به تئوری نیاز ندارد، غرایز توده ها، خود جهت و راه صحیح را نشان می دهد. هر قدر سطح فرهنگ وآموزش پایین باشد، هر قدر وضع زندگی ِ توده ها، بدتر باشد، انقلابی تر خواهند بود. انقلابی ترین افراد از نظر باکونین راهزنان اند، زیرا انقلابیگری خود را از لابلای کتاب ها بیرون نکشیده، بلکه آن را «از بطن زندگی خلق» آموخته اند! از نظر او انقلاب تنها به افرادی نیاز دارد که خود را به «درون توده ها بیفکنند» و «به زایش انقلاب از طریق گسترش ایده هائی که با غریزۀ توده ها انطباق داشته باشد» کمک کنند.

از نظر مارکسیسم وجود جنبش در شکل انقلابی خود، بدون تئوری انقلابی، ناممکن است. تجربۀ تاریخی مبارزات طبقاتی پرولتاریا و تحلیل رابطۀ تئوری و جنبش طبقاتی کارگران، نشان داده است که هرگاه این جنبش فاقد تئوری انقلابی باشد، شکست می خورد. از تجربه و تحلیل رابطۀ جنبش و تئوری، این اصل مهم در تئوری شناخت به دست آمده است که «بدون تئوری انقلابی، جنبش انقلابی وجود ندارد». از نظر سوسیالیسم علمی، وحدت اندیشه و عمل، چیزی جز تلفیق سوسیالیسم علمی – که خود متکی بر پیشرفته ترین تئوری های ماقبل خود است – با جنبش خود به خودی طبقۀ کارگر نیست و این وحدت به هیچ وجه به شکل خود به خودی و یا از درون خود طبقه و به شکل خودجوش بوجود نمی آید، بلکه نیازمند کار تئوریک، ترویج و آموزش است.

در حالی که بنیاد تئوری های آنارشیسم ضد پرولتری، تقدیس کنندۀ جهل و عقب مانده ترین حرکت ها و «غرایز» توده ها و دشمن خونی آموزش و تشکل مستقل طبقاتی پرولتاریاست، چگونه می توان به صداقت عملی آن برای تحقق این شعارها باور نمود؟ بر طبق مواضع آنارشیستی، تز «پیش به سوی توده ها» چند ویژگی دارد که در زیر بیان می شوند: 1- این «پیوند» یا «خود را به درون توده ها افکندن» مبتنی بر تئوری های انقلابی علمی و جهش از این تئوری به پراتیک، به منظور ارتقای پراتیک در جهت هدف معین، نیست.

2- این «پیوند»  بدون تمایز طبقاتی و در حقیقت بر اساس نفی مبارزۀ مستقل پرولتاریا و نفی جلب توده های دیگر به پیروی از اهداف تاریخی طبقۀ کارگر صورت می گیرد. 

3- این «پیوند» غیر متشکل و در حقیقت ضد تشکل است، یا به معنی از هم پاشاندن تشکل توده هاست و مبتنی بر نفی رهبری پرولتاریا و نفی تمایز پیشروان و توده هاست. 

4- این «پیوند» نه براساس منافع کل جنبش، بلکه بر پایۀ منافع فرقۀ خود است.

5- در عمل مبتنی بر نفی سیاست یا دقیق تر بگوئیم نفی سیاست مستقل پرولتاریاست. پس پرولتاریا را به پیروی از سیاست بورژوازی می کشاند.

6- از آنجا که این «پیوند» با تقدیس حرکت ها و خلقیات عقب ماندۀ توده ها و تمجید عملزدگی و نفی یا نامشخص نمودن هدف نهائی توأم است، موجب رشد جنبش های عقب افتاده و گرایش های اوباشی گری (لومپنی) در توده ها می شود. 

7- از نکات ذکر شده در بالا به این نتیجه می رسیم که این «پیوندِ» آنارشیستی در خدمت منافع جاه طلبانه و تنگ نظرانۀ رهبران سازمان های دارای گرایشات آنارشیستی و به نفع بورژوازیست نه به نفع توده ها.

علاوه بر مخالفت آنارشیسم با تئوری و آموزش، و طرفداریش از عملزدگی (عمل مستقیم جدا از شرایط اجتماعی و سیاسی)، از آنجا که آنارشیسم اصولاً مبنای انقلاب اجتماعی را اراده می داند نه درجه معینی از رشد شرایط اقتصادی معین، و از آنجا که به خاطر فردگرائی ذاتیش انقلاب را در واقع امری معنوی و اخلاقی به حساب می آورد و نه امری اجتماعی و سیاسی، تصور او از فرد انقلابی، انسان برگزیده است، تصور انسانی با خصلت های ویژه در «یک ستاد کل انقلابی، مرکب از افراد فداکار، پرانرژی و باهوش که بالاتر از هر چیز صادق و صمیمی اند – نه خودخواه و جاه طلب – دوستان خلقی ای که قادرند به مثابۀ واسط بین ایدۀ انقلابی و غریزۀ خلقی عمل کنند.»

یکی از ویژگی های مبانی نظری سوسیالیسم خرده بورژوائی این است که برای خود اصالت و تازگی بی مانند و گسستی از همۀ دستگاه های فکری گذشته قائل است و به رغم این که در اینجا و آنجا ایده های گذشته را تکرار و ترویج می کند، جایگاه و خصلت تاریخی ایده ها و تحول آن ها و زایش ایده های نو از ایده های کهن را به واسطۀ تغییر شرایط اقتصادی – اجتماعی، منکر می شود. از آنجا که خرده بورژوازی پایگاه اقتصادی – اجتماعی لرزانی دارد و سیر تاریخ نویدی به استقرار و شکوفائی او به مثابۀ طبقه نمی دهد، غالباً می کوشد خود را از تاریخ جدا کند. نمایندگان فکری او نیز چنین می کنند. بر خلاف مارکسیسم که با صراحت تمام سرچشمه های تئوریک خود را بیان می کند و در هر مورد مهم نقطۀ اشتراک و تمایز خود را با نظرات گذشته نشان می دهد، نظریه پردازان خرده بورژوا، ایده های خود را به شکلی طرح می نمایند که گوئی هیچ ارتباطی بین این ایده ها با دستگاه های فکری گذشته موجود نیست.

سیاست سوسیالیسم خرده بورژوائی بر پایۀ الف – مبانی نظری او (که ناشی از منافع و جایگاه طبقاتی اوست) ب – جایگاه واقعی او در شرایط ویژۀ اجتماعی – اقتصادی و اوضاع سیاسی معین (یعنی بسته به این که مناسبات سرمایه داری و حاکمیت بورژوائی چه اندازه رشد کرده باشند، تجزیۀ طبقاتی و سلب مالکیت از تولید کنندگان خرد و تبدیل کردن اکثر مولدان ثروت مادی و فکری به مزدبگیران، به چه اندازه تکامل یافته باشد و نیز شکل سیاسی حاکمیت و میزان آزادی های سیاسی چگونه باشد و اوضاع جهانی به چه صورت تحول یابد) تعیین می شود. این سیاست به رغم اشکال گوناگون آن در این یا آن کشور و در این یا آن برهۀ تاریخی، اساساً در دو شکل سیاست آنارشیستی و سیاست رفرمیستی نمایان می شود. ویژگی های بنیادی سیاست از سوی سوسیالیست های خرده بورژوا را می توان چنین خلاصه کرد:

– مبنا قرار دادن یک رشته اصول جزمی و ابدی سکتاریستی به مثابۀ اصل راهنمای سیاست.

توهم که به چندین شکل بروز می کند: داشتن انتظار لطف از بالائی ها، ارزیابی غیر واقعی از نیروهای واقعاً موجود در مبارزۀ طبقاتی و تکامل و تحول آنها، قرار دادن تمایل و تخیل خود به جای واقعیت و توهم به خود.

– نشناختن و برخورد اراده گرایانه به سیر واقعی مبارزۀ طبقاتی و برآمدها و فروکش های آن، جانشین کردن ایدۀ عامیانه و اپورتونیستی سیاست که آن را کمابیش با قماربازی یا توطئه یکسان می بیند. خرده بورژوا و روشنفکر او، در سیاست نیز مانند اقتصاد، نمی خواهد و نمی تواند به عمق رود، نمی خواهد و نمی تواند وارد «جزئیات» شود، نمی خواهد و نمی تواند از عین حرکت کند.

– ترویج و تبلیغ سوسیالیسم خرده بورژوائی مبتنی است بر تحریک احساسات، مسحور کردن، ایجاد افسانه و اسطوره، جنجال آفرینی و نیز ارعاب و تهدید. بیدار کردن و آگاهی دادن – به این بهانه که مردم همه چیز را خود می دانند و یا باید شورش عمومی و خیزش غریزی مردم را هماهنگ کرد و غیره – در سیاست سوسیالیسم خرده بورژوائی، جائی ندارد.

– سیاست سوسیالیسم خرده بورژوائی توأم با سازشکاری و آمادۀ همکاری با بورژوازی و دیگر نیروهای ارتجاعی و یا پیروی از آنهاست.

مجموعۀ این ویژگی ها لافزنی را به جزئی از سیاست و سبک کار سوسیالیسم خرده بورژوائی تبدیل می کند: نسبت دادن توهمات فرقۀ خود به طبقۀ کارگر و «خلق»، نوعی «از خود برون افکنی» است که به لافزنی و گزافه گوئی منجر می شود. هر جنبشی که سوسیالیست های خرده بورژوا در آن رهبری دارند (یا به گمان خود رهبری دارند) بزرگترین و انقلابی ترین جنبش جهان است. کارگران یا «خلقی» که زیر نفوذ آنان اند، انقلابی ترین کارگران و انقلابی ترین خلق اند. کم نیستند سوسیالیست های خرده بورژوای ایرانی که کارگران ایران را (و خود را که طبیعتاً رهبر آنها هستند) پیشروترین کارگران جهان بدانند و خود را نیز پیشروترین حزب کمونیست جهان، و انقلاب ایران را یکی از بزرگترین انقلاب های جهان.

– دروغ پردازی در بارۀ توان و امکانات تشکیلاتی، زیاد جلوه دادن شمار اعضای تشکیلات و کارائی آنان، که به منظورهای گوناگون (از جمله مسحور کردن و جلب افراد به تشکیلات) صورت می گیرد، از جلوه های بارز لافزنی سیاسی است.

– برای قماربازی در سیاست، باید «بلوف» زد، خود را بزرگ جلوه داد، جنجال آفرید، دروغ پردازی کرد، و اینها چیزی جز لافزنی نیست.

– جنجال آفرینی سیاسی و گاه غیر سیاسی، یکی از موارد لافزنی در سبک کار سوسیالیسم خرده بورژوائی است و رهبران آنارشیست آن را برای پاسخ به شرایط مختلف مبارزۀ سیاسی، تشکیلاتی و حتی تئوریک به کار می برند. در مبارزۀ سیاسی: بخصوص زمانی که تحلیل ها و تاکتیک هایشان نادرست از آب درآید. در مبارزۀ تشکیلاتی: بخصوص زمانی که خطاهای پی در پی تاکتیکی، کل سازمانشان را به بحران فرو برد. در مبارزۀ تئوریک: بخصوص زمانی که مبانی تحلیلی تاکتیک های نادرست، به زیر سئوال روند و یا از تحلیل شرایط مشخص مبارزۀ سیاسی جاری و ارائۀ تاکتیک متناسب با آن، ناتوان باشند.

– ایجاد اسطوره و افسانه دربارۀ رهبران گروه ها، کیش شخصیت، تکیه بر تهییج و تحریک احساسات، رجز خوانی در مورد «شهیدان» (و بسیار کمتر توضیحی دربارۀ ارزش های واقعی کار تئوریک، عملی و تشکیلاتی آنان، برای آموختن یا تصحیح اشتباهات)، همۀ اینها چیزی جز لافزنی نیست. چیزی جز کوشش برای مسحور کردن «هواداران» و یا ارضای خود نیست.

آنارشیسم و اکونومیسم از جهات زیر مشترکند:

1 – کم بها دادن به تئوری و تقدیس عملزدگی. 2 – نفی یا کم بها دادن و یا تقلیل گرائی نسبت به مبارزۀ سیاسی. 3 – سر فرود آوردن در برابر جریان خودبخودی و نفی تاکتیک – نقشه.

در حقیقت هم آنارشیست ها و هم اکونومیست ها، نقش آگاهی، رابطۀ تئوری و عمل، و سیاست و اقتصاد را نمی بینند. آنها تئوری را به مثابۀ راهنمای تنظیم کنندۀ نقشۀ عمل، درک نمی کنند. در واقع روش شناخت آنارشیستی بازتاب سادۀ روابطی است که در سطح امور می گذرد و بنابراین نمی تواند از حد شناخت حسی فراتر رود. اثر این روش در طرح نقشۀ مبارزه، تصویر ابتدائیِ چیزیست که هست، نه در ارتباط با تولید و مناسبات تولید، و نه در ارتباط با تأثیر متقابل مجموعۀ مبارزۀ طبقات. محصول این روش مشی تاکتیک – پروسه است، مشی ای که تئوری و نقشۀ انقلابی هدایتش نمی کند.

سوسیالیسم علمی یا مارکسیسم، علم است و باید آن را آموخت، هیچ کارگری در مبارزۀ روزمره یا کلاً در جریان جنبش خود به خودی، خود به خود به این علم نمی رسد، هیچ راه عرفانی، اشراقی و شهودی برای آن وجود ندارد. این علم در درجۀ اول محصول نقد اقتصاد سیاسی است یا به عبارت دیگر مبارزۀ همۀ طبقات را در رابطه شان با مناسبات اجتماعی تولید تحلیل و تشریح می کند و مانند هر علم دیگر در حوزۀ مورد بررسی خود، مبارزۀ همه جانبه ای را با تئوری های کهنۀ حوزۀ مربوطه به پیش می برد و همان قدر در حوزۀ خود جانبدار است که علوم دیگر در حوزه های خود جانبدارند. مجهز شدن به اصول تئوری انقلابی یا به عبارت دیگر سوسیالیسم علمی، شرط تعیین کننده (و نه تنها شرط) برای پیوند صحیح با طبقۀ کارگر و توده های زحمتکش است.

رهبری پرولتاریا بر جنبش انقلابی تنها زمانی ممکن است که خود در یک حزب سیاسی مستقل، متشکل باشد، حزب سیاسی ای که به عنوان بخش آگاه، پیشرو و متشکل پرولتاریا، در روند رشد و تبدیل تشکل های کمونیستی به یک سازمان واحد حزبی، بوجود می آید. این روند در درجه اول منوط به آن است که تشکل های کمونیستی وظیفۀ آموزش تئوری های عام و خاص سوسیالیسم علمی را به سرگُل های پرولتری، یعنی کارگرانی که در مبارزات روزمرۀ کارگری قادر به جمعبندی خواسته های کارگری، قادر به متشکل ساختن کارگران حول این خواسته ها، قادر به رهبری اعتراضات و اعتصابات کارگری می باشند، به عهده گیرند. درست همین سرگُل های پرولتری اند که پس از آموزش سوسیالیسم علمی، با متشکل کردن خود در یک سازمان حزبی، به عنوان کارگران کمونیست، استخوان بندی حزب کمونیست را بوجود می آورند. این است آن شیوۀ بنیادینی که می تواند جنبش انقلابی را رشد دهد، و این به معنی نادیده گرفتن امکان وجود احزاب کارگری دیگر نیست.

نظرتان را درباره این مطلب بنویسید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: