اخبار ایران و جهان

بیسمارک و حزب کارگران آلمان

engels_2016_big

فردریش انگلس

مطبوعات طبقه متوسط انگلستان اخیراً درباره فجایعی که بیسمارک و عمال وی نسبت به اعضای حزب سوسیال دمکراتیک کارگران آلمان روا داشته اند، سکوت اختیار کرده­اند. در این مورد تنها استثناء، و آن هم تا حدودی، روزنامه دیلی نیوز بوده است. سابق بر این، وقتی حکومتهای استبدادی کشورهای دیگر نسبت به اتباع خود دست به چنین اعمال وحشیانه­ای می زدند، اعتراض روزنامه­ها و هفته نامه­های انگلستان واقعاً بلند می شد. اما در این مورد بخصوص، که مظلومین کارگرند، و به کارگر بودنشان افتخار می کنند، مطبوعات نماینده «جامعه» و «ده تای بالا» واقعیات را کتمان می کنند و کمابیش چنین به نظر می آید که با سکوت مصرانه شان، این اعمال را تأیید می کنند. واقعاً که کارگر را چه به سیاست؟ سیاست را باید به آدمهای «بهتر» از خودشان بسپارند! و دلیل دیگری نیز برای سکوت مطبوعات انگلیسی وجود دارد: حمله به قانون اضطراری بیسمارک[1] و نحوه‌ای که او آن را به اجرا گذاشته و در عین حال از اقدامات اضطراری آقای فورستر در ایرلند[2] دفاع کردن، کار دشواریست. این نقطه بسیار حساسی است و نباید روی آن دست گذاشت. از مطبوعات طبقه متوسط به زحمت می توان انتظار داشت که خودشان به اینکه تا چه حد موقعیت اخلاقی انگلستان در اروپا و آمریکا، بخاطر سیاست دولت کنونی در قبال ایرلند سقوط کرده است، اشاره کنند.

در هر انتخابات عمومی، حزب کارگران آلمان با آراء بیشتر و بسرعت فزاینده‌ای بیرون آمده است؛ در انتخابات ماقبل آخری بیش از 500 هزار نفر و در انتخابات گذشته بیش از 600 هزار نفر به کاندیداهای این حزب رأی دادند[3]. برلین دو نفرشان را انتخاب کرد، البرفلد – بارمن، درسدن و برسلا هر کدام یک نفر؛ با وجود ائتلاف دولت با تمام احزاب لیبرال، محافظه کار و کاتولیک، با وجود فریادهایی که بخاطر دو بار سوء قصد نسبت به جان امپراتور کشیده می شد[4] و تمام احزاب توافق کرده بودند که مسئولیت آنها را به گردن حزب کارگران بیاندازند، ده کرسی فتح شد. بعد بیسمارک موفق شد قانونی را به تصویب برساند که طبق آن سوسیال – دمکراسی غیرقانونی شد. نشریات کارگری، بیش از ٥٠ نشریه، توقیف شدند، انجمنها و کلوبهایشان داغان شد، ذخائر مالیشان مصادره شد، جلساتشان توسط طرف پلیس به هم خورد و منحل شد، و در رأس همه اینها، مقرر شد که کل شهرها و ناحیه‌ها هم می توانند مشمول مقررات اضطراری «اعلام شوند»، درست مثل ایرلند.

اما آنچه را که حتی قوانین اضطراری انگلستان[5] هم جرأت نکردند بر سر ایرلند بیاورند، بیسمارک در آلمان انجام داد. در هر ناحیۀ «مشمول اعلام شده»، این حق به پلیس داده میشد که هر فرد «منطقاً مظنون» به تبلیغ سوسیالیسم را تبعید کند. برلین، البته، بلافاصله مشمول اعلام شد، و صدها نفر (با خانواده‌هایشان هزاران نفر) تبعید شدند. چرا که پلیس پروس همیشه مردهای خانواده ‌دار را تبعید می‌کند؛ به مردان عزب علی العموم کاری ندارد؛ تبعید برای آنها تنبیه بزرگی نیست، اما تبعید برای سران خانواده‌ها، در اغلب موارد، معنایش اگر خانه‌خرابیِ محض نباشد، یک دوران طولانی مشقت است. بعد شهر هامبورگ یک کارگر را برای نمایندگی پارلمان انتخاب کرد[6] و بلافاصله مشمول اعلام شد. اولین دسته تبعیدیان از هامبورگ تقریباً صد نفر بودند، با احتساب خانواده‌هایشان تقریباً سیصد نفر. حزب کارگران توانست در عرض دو روز مخارج سفر و سایر نیازهای فوری آنها را تأمین کند. حالا شهر لایپزیگ هم مشمول اعلام شده[7] و آن هم بدون هیچ دلیل دیگری، جز اینکه در غیر این صورت دولت نمی تواند سازمان حزب را متلاشی کند. تبعیدیهای همان روز اول 33 نفر و اکثراً مردان متأهل و خانواده دار بودند. سه عضو پارلمان آلمان در صدر لیست تبعیدیان قرار دارند؛ شاید آقای دیلون یک نامه تبریک برای آنها بفرستد، چرا که وضع آنها هنوز به بدی او نیست.[8]

ولی این همه ماجرا نیست. از زمانی که حزب کارگران غیرقانونی شد، از تمام آن حقوق سیاسی که برای سایر آلمانیها مفروض است محروم شد، پلیس می تواند هر کاری که بخواهد با اعضای آن حزب بکند. به بهانه جستجوی نشریات ممنوعه، همسران و دختران آنها مورد شرم آورترین و وحشیانه ترین رفتار قرار می گیرند. خود اعضای حزب هر زمان که پلیس دلش بخواهد دستگیر می شوند، رسیدگی به پرونده شان را هر بار به هفته‌ بعد حواله میدهند و در بازداشت نگهشان میدارند، و فقط وقتی آزادشان میکنند که چند ماهی را در زندان گذرانده باشند. پلیس جرایم جدیدی اختراع میکند که برای قوانین جزا ناشناخته‌اند، و قوانین جزا را تا ماورای هر آنچه ممکن است کش می آورند. و غالباً پلیس به حد کفایت دادستانها و قضاتی به اندازه کافی فاسد یا متعصب پیدا میکند که کمکشان کنند و همدستشان باشند؛ ترفیع مقام به این قیمت است! آمار و ارقام حیرت آوری که می بینید نشان می دهند که اینها همه به چه منجر می شود. در یک سال بین اکتبر 1879 تا اکتبر 1880، تنها در پروس، اقلاً ١١٠٨ نفر به اتهام انواع خیانت، توهین به امپراتور و غیره به زندان افتادند و دست کم ١٠٠٩٤ نفر به جرم اهانت سیاسی، توهین به بیسمارک، بی احترامی به دولت و نظایر آن. جمعاً یازده هزار و دویست و دو زندانی، یازده هزار و دویست و دو زندانی، این حتی از شاهکارهای آقای فورستر در ایرلند هم پیشی می گیرد!

bismarck

و بیسمارک با همه این توسل به قهرش، چه حاصلی به دست آورده است؟ موفقیت او هم درست به اندازه موفقیت آقای فورستر در ایرلند بوده. حزب سوسیال دمکرات، مثل انجمن ارضی ایرلند[9]، در همان حال شکوفایی است، و همان سازمان مستحکمش را دارد. چند روز پیش انتخابات شورای شهر مانهایم برگزار شد. حزب طبقه کارگر 16 کاندید معرفی کرد و همه شان را با اکثریت قریب به سه بر یک به کرسی نشاند. ببل عضو پارلمان از شهر درسدن، کاندید نمایندگی ناحیه لایپزیگ در پارلمان ساکسون شد. ببل خودش یک کارگر (تراشکار) و اگر بهترین سخنران آلمان نباشد، یکی از بهترین هاست. دولت برای جلوگیری از انتخاب او تمام کمیته­اش را تبعید کرد. نتیجه چه شد؟ اینکه حتی با محدود بودن حق رأی‌، ببل با اکثریتی قوی انتخاب شد. بنابراین شرایط اضطراری بیسمارک برایش فایده‌ای ندارد؛ برعکس، مردم را به شدت خشمگین می کند. کسانی که تمام راههای قانونی حق طلبی شان مسدود شده، در یک فرصت مناسب راههای غیرقانونی را پیش خواهند گرفت، و هیچ کس نمی تواند سرزنش شان کند. چند بار آقای گلدستون و آقای فورستر این دکترین را علناً و رسماً اعلام کرده‌اند؟ و آنها در ایرلند حالا چطور عمل می‌کنند؟

نوشته شده توسط فردریش انگلس

23 ژوئیه 1881

شماره 12 نشریه لابر استاندارد

توضیحات

1- قانون استثنائی علیه سوسیالیستها – قانون علیه اهداف خطرناک و مضر سوسیال دمکراسی توسط دولت بیسمارک ارائه شد و در 21 اکتبر 1878 مورد حمایت اکثریت نمایندگان رایشتاگ قرار گرفت تا به وسیله آن با جنبش سوسیالیستی و کارگری مقابله شود. این قانون که به عنوان قانون ضد سوسیالیست شناخته می شد، حزب سوسیال دمکرات آلمان را غیرقانونی می ساخت، تمام سازمانهای حزبی و سازمانهای توده­ای کارگری، مطبوعات سوسیالیستی و کارگری را غدغن می کرد. بر اساس این قانون مطبوعات سوسیالیستی توقیف شدند و محدودیتهایی علیه سوسیال دمکراتها اعمال شد. با این وجود در دوران اعمال این قانون، حزب سوسیال دمکرات موفق شد با همکاری مارکس و انگلس عناصر اپورتونیست و «مافوق چپ» را ریشه کن کند و با تلفیق ماهرانه کار قانونی و غیرقانونی، نفوذ خود را در میان مردم وسعت و قدرت بخشد. تحت فشار جنبش توده­ای کارگری، قانون ضد سوسیالیست در اول اکتبر 1890 لغو شد.

2- اجرای قانون زمین در ایرلند با مقاومت از سوی بخشی از اجاره نشینان ایرلندی مواجه شد. با استفاده از قانون اضطراری تصویب شده در مارس 1881، فورستر اقدامات فوق العاده­ای را با فرستادن سربازان به ایرلند جهت بیرون راندن اجاره نشینانی که از پرداخت اجاره امتناع می کردند، به اجرا گذاشت.

3- اشاره انگلس به انتخابات رایشتاگ در 10 ژانویه 1877 و 30 ژوئیه 1878 است.

4- اشاره است به سوء قصد به جان ویلهلم اول در 11 مه 1878 توسط امیل هودل که قبلاً از انجمن سوسیال دمکرات لایپزیگ اخراج شده بود و سوء قصد توسط یک آنارشیست آلمانی به نام کارل ادوارد نوبیلینگ، که هیچ گاه عضو حزب سوسیال دمکرات آلمان نبود، در 2 ژوئن. این حوادث منجر به کارزار کینه توزانه­ای علیه سوسیالیستها شدند و بهانه­ای برای اعلام قانون ضد سوسیالیست در اکتبر 1878 بودند.

5- قوانین اضطراری (Coercion Acts) در طول قرن نوزدهم چندین بار توسط پارلمان انگلیس به تصویب رسیدند. هدف آنها سرکوب جنبش انقلابی و آزادیخواه ملی در ایرلند بود. تحت این قوانین، اعلام شد که ایرلند در وضعیت محاصره قرار دارد و به مقامات دولت انگلیس قدرت و اختیارات فوق العاده‌ داده شد.

6- در 27 آوریل 1880 گئورگ ویلهلم هارتمان در انتخابات تکمیلی رایشتاگ در منطقه دوم هامبورگ پیروز شد. از 9 سپتامبر 1879 تا 15 ژوئن 1881، نمایندگان حزب سوسیال دمکرات در رایشتاگ عبارت بودند از: آگوست ببل، ویلهلم براکه، فردریش ویلهلم فریتچه، ویلهلم هاسلمان، ماکس کایسر، ویلهلم لیبکنخت، کلاوس پیتر رایندرز، یولیوس والتایش و فیلیپ ویمر. بعد از فوت براکه و ریندرز، کرسی های آنان به ایگناز آور و ویلهلم هاسنکلور واگذار شدند.

7- در ٢٧ ژوئن ١٨٨١ در شهر لایپزیگ یک وضعیت محاصره اعلام شد. قبل از آن همین وضع در برلین در ٢٨ اکتبر ١٨٨٠، در هامبورگ – آلتونا و حومه آن اعلام شده بود.

8- با استفاده از قوانین اضطراری در مه – اکتبر 1881 مقامات دولتی انگلیس نمایندگان برجسته ایرلند، اعضای انجمن ملی ارضی ایرلند به ریاست چارلز پارنل که با قانون ارضی 1881 مخالف بود را دستگیر کردند. یکی از زندانیان جان دیلون، رهبر سیاسی ایرلندی، نماینده پارلمان انگلیس و یکی از رهبران انجمن بود.

9- انجمن ملی ارضی ایرلند (Irish National Land League) یک سازمان توده­ای بود که در سال 1879 توسط یک خرده بورژوای دمکرات به نام مایکل داویت (Michael Davitt) تأسیس شد. این سازمان بخشهای وسیعی از دهقانان و تهیدستان شهری ایرلند را متحد کرد و مورد حمایت بخش پیشروی بورژوازی ایرلند بود. مطالبات ارضی انجمن اعتراض خودانگیخته مردم ایرلند علیه ستم ملاکین و ستم ملی را منعکس می کرد. با این حال بعضی رهبران انجمن موضع متناقضی اتخاذ کردند و این مورد استفاده ناسیونالیستهای بورژوا (پارنل و دیگران) قرار گرفت که می خواستند فعالیتهای انجمن را به کارزاری برای حکومت خودی، یعنی اعطای یک خودمختاری محدود در چارچوب امپراتوری بریتانیا تبدیل کنند. آنها از خواست الغای سیستم زمینداری انگلیسی، که توسط دمکراتهای انقلابی ارائه می شد، حمایت نمی کردند. در ١٨٨١ انجمن ارضی غیرقانونی شد ولی عملاً فعالیت خود را تا اواخر دهه ١٨٨٠ ادامه داد.

نظرتان را درباره این مطلب بنویسید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: