اخبار ایران و جهان

هیلاری کلینتون : «ایران را کاملاً تخریب خواهم کرد» و مسئلۀ امنیت ملی ایران

hillary_clinton_45g

گاهنامۀ هنر و مبارزه

5 نوامبر 2016

هیلاری کلینتون : «ایران را کاملاً تخریب خواهم کرد»

و

مسئلۀ امنیت ملی ایران

(استراتژی مؤثر و ضرورت خروج ایران از دین اسلام)

در پیوست با مقاله ای که روز 1 نوامبر از روزنامه نگار استرالیائی جان پیلجر زیر عنوان «درون دولت سایه : جنگ، تبلیغات، کلینتون و ترامپ. (هیلاری کلینتون : ایران را کاملاً تخریب خواهم کرد» ترجمه و منتشر کردم، مطالبی در واکنش به جمله ای که جان پیلجر از هیلاری کلینتون به نقل آورده بود نوشته بودم که احتمالاً به دلیل وضعیت جانبی آن از نظرها پنهان مانده است، به همین علت در اینجا همان پی نوشت را با تصحیحاتی چند به شکل مقاله ای مستقل منتشر می کنم. نظریۀ مرکزی این است که حملۀ اسلام به ایران (مثل حملۀ مغول) در طول تاریخ خسارات عمیقی به پیکرۀ جامعۀ ایران وارد آورده و دست کم یکی از موانع اصلی برای تحقق پیشرفت و تحول در ایران بوده است. این واقعیت گرچه شناخته شده است ولی هنوز همۀ ابعاد و مباحث مرتبط به آن مورد بررسی قرار نگرفته. ارنست رنان در «اسلام و علم» می گوید «هرگز آزادی به این اندازه عمیق جراحت برنداشته که وقتی جزم اندیشی بر ساختار اجتماعی سایه انداخته و بر زندگی مدنی غالب شده است.» و این وضعیت هولناک برای ایران در 1400 سال پیش با حملۀ هولناک اسلام به ایران وقوع پیوست. امروز ایرانیان با پیامدهای تاریخی چنین خسارتی روبرو هستند، تهدید علیه جامعۀ ایران تنها از خارج حضورش را اعلام نمی کند بلکه فساد و خرد گریزی که در بنیادیهای دین اسلام موج می زند و در اتحاد با طبقۀ خوک های کثیف یعنی نظام سرمایه داری لیبرال به مثابه دشمن نوع بشر هستی جامعۀ ایران را بخطر انداخته است. نخستین گامی که امروز باید برای امنیت ملی عملی گردد بیرون راندن آخوندها و فارغ التحصیلان حوزۀ های مذهبی از ساختارهای کشور و به ویژه ارتش ایران است. و فقط نظام جامعه گرا، خارج از نگرانی برای سود سرمایه به نفع اقلیتی ناچیز می تواند به تمام پتانسیل سازنده و خلاق جامعۀ ایران بال و پر بدهد، واز جمله در مقابل چشم طماع امپریالیست جهانی و طبقۀ سرمایه دار بین المللی به عنصر بازدارنده تبدیل کند.

nemad

همۀ مقالاتی را که به نام گاهنامۀ هنر ومبارزه منتشر کرده ام، به یک بیان کلی می توانیم به مثابه تلاشی پی گیر برای مبارزه علیه دروغ رسانه تلقی کنیم، ولی برخی مقالات مستقیماً به موضوع دروغ رسانه مربوط می شود، مقالۀ حاضر نوشتۀ جان پیلجر که نخستین مقاله ای ست که من از این روزنامه نگار ترجمه کرده ام در گروه مقاله هائی جای می گیرد که مستقیماً به موضوع دروغ رسانه مربوط می شود.

بررسی فن آوری در زمینۀ تبلیغات و یادآوری نام ادوارد برنیز و ترفندی که او برای عادی سازی سیگار کشیدن زنان به کار برد : به نام «مشعل آزادی» و رهائی زنان… به روشنی به ما نشان می دهد که تا چه اندازه می توانیم، بی آن که بدانیم، و بی آن که تصمیم گرفته باشیم، تحت تأثیر رسانه ها و تبلیغات باشیم، و تا کجا قدرتهای حاکم می توانند تعیین کنندۀ افکار و رفتار و به همین گونه اعتقادات ما باشند (مذهبی حتا). می توانیم از خودمان بپرسیم که اگر این فن آوریها، دانش عوامفریبی، روش های تحریف واقعیت و امکانات مربوط به آن در اختیار گروهی خاص با اهداف ضد اجتماعی  قرار بگیرد، سرنوشت ما چه خواهد شد؟ در واقع بهتر است بگویم تکلیف یا وظیفۀ ما در مقابل خودمان و دیگران چه خواهد بود؟

با وجود اینکه وزارت ارشاد اسلامی گاهنامۀ هنر و مبارزه/جغرافیای سیاسی را در بلاگفا فیلتر کرد، ولی برای مثال نوشتۀ حاضر گواه بر این امر است که در بُرد کوتاه مانعی برای فعالیتهای من نمی تواند باشد. روشن است که حاکمیت دین اسلام در ایران از 1400 سال پیش تا کنون و تحمیق و ارعاب توده ها فقط با زور شمشیر و عموام فریبی ممکن شده است، و حفظ ایران به مثابه جامعه ای بسته و چشم و گوش بسته که به دلایل خاصی و از جمله به این دلیل که «مردم قدرت تشخیص ندارند» و  به این بهانه که افرادی ممکن است با «افکار انحرافی» نظم جامعۀ اسلامی را مختل سازند، همواره حکومت سانسور و سرکوب را برقرار کرده اند. در نتیجه فیلتر کردن سایت ها و ممنوعیت های مختلف و دائمی برای محدود کردن آزادی بیان (یعنی چیزی که محدودیت بردار نیست)، سرکوب کارگران، برجامچای، سیاست تسلیم و معاملات خصوصی، تلاش برای حاکمیت شبه شناخت بجای شناخت از طریق تزریق آخوند به ساختارهای کشور به بهای کم آوردن آخوند برای ادارۀ بیش از 70000 مسجد در ایران… جزئی از ضمانت نامۀ تداوم ایدئولوژی های ارتجاعی و مخرب از دیدگاه اجتماعی ست. با نتایج اسفناک اجتماعی در همۀ زمینه ها، یعنی خارج از قطار و هتل دو لوکس و جمبوجت 747 برای حج عمره، با شکاف طبقاتی عمیق، عقب ماندگی فنی در سطح توده ها خصوصاً کشاورزانی که امروز برای برداشت محصولاتشان مانند گندم محکوم به استفاده از داس هستند، بزهکاریهای مالی (شیرینی خوران) که البته در کیش اسلام هیچ حساب و کتابی برای الغای بزهکاریهای اجتماعی وجود ندارد و خداوند اسلام خودش مشوق بزهکاری ست، در سورۀ بقره «الله» می فرمایند که حتا به بزهکاران بیشتر پول و ثروت می دهد که بیشتر مرتکب گناه شوند تا در آن دنیا به مجازات بیشتر محکومشان کند. در این دنیای پائینی همه چیز ممنوع است ولی اشکال ندارد، امور  زمینی اهمیت ندارد، در هر صورت گناهکاران را باید به خدا واگذار کرد… چون که در آن دنیا باید حساب پس بدهند، و آنانی که محرومیت را پذیرفتند و ممنوعیت ها را رعایت کردند، در آن دنیا تمام کارهای ممنوع برایشان آزاد خواهد بود… در گرمای تن حوریان بهشتی که فقط برای شما آفریده شده اند و اندازۀ شما هستند… در نتیجه از دستگاه دین اسلام نباید انتظار داشته باشیم که بخواهد جلوی بزهکاری را بگیرد، زیرا خدای اسلام خودش یک پا مشوق بزهکاری ست. اخیراً خدا شرکت توتال فرانسوی را مأمور کرده بود که 60 میلیون یورو یا دلار، نمی دانم، به یکی از نمایندگان خودش در زمین شیرینی بدهد و 150 میلیون شیرینی هم خودش بگیرد، در حالی که ما بندگان بیچاره که نمایندۀ هیچ آسمانی نیستیم باید به بیسکویت سوپر مارشه بسنده کنیم، در حالی که طبقۀ حاکم مثل لاشخور روی منابع طبیعی نشسته و فقط هم منابع طبیعی خام چونکه توان و شناخت و تمایلی برای فرآوری و تولید ندارد.

به باور من حفظ جامعۀ ایران به مثابه جامعه ای بسته در حکومت و نفوذ هزار و چهارسد سالۀ اسلام در ایران با موضوع تبلیغات و دروغ رسانه در پیوند تنگاتنگ می باشد، به سخن دیگر دستگاه دین اسلام و بطور مشخص مذهب شیعه در ایران را می توانیم به مثابه یک دستگاه تبلیغاتی تمام عیار مفروض شویم، و بر این پایه جای آن دارد که چگونگی گسترش فن آوری و تأثیرات دستگاه تبلیغ مذهبی را به پرسش بگیریم.

با آگاهی به این امر که علت وجودی و ابتکار عمل من در گاهنامۀ هنر و مبارزه افشای طرح های امپریالیستی و مبارزه علیه اپوزیسیون های پنتاگونی بود : اپوزیسیون های ایرانی نه آتلانتیست و لیبرال بلکه نوکر آتلانتیستها که طبل تبلیغاتی آنان را به شکل تکراری به صدا در می آوردند و هنوز هم به همین حرفۀ شریف ادامه می دهند. از دورانی که این نوکران امپریالیسم برای سربازان ناتو در عراق هورا می کشیدند و ادعا می کردند که به زودی عراق به دموکراسی و شکوفائی دست خواهد یافت، افغانستان نیز با حضور نیروهای آمریکائی به تمدن بزرگی دست خواهد یافت و لیبی نیز از مرگ نجات پیدا خواهد کرد… امروز همۀ این دروغها بر ملا شده است، با وجود این رسانه های آتلانتیست و اپوزیسیون های ایرانی پنتاگونی مزدور خائن به روال گذشته ادامه می دهند. برای افشای این دروغ رسانه ها  و انجام چنین امر مهمی، من گزارشات و تحلیل های سایت های آلترناتیو را دائماً ترجمه کرده ام… در نتیجه فیلتر کردن این گاهنامه از سوی دستگاه دین اسلام و حاکمیت استعمار زده و نظام سرمایه داری وابسته در ایران معنای تازه ای پیدا می کند، که در عین حال نه تنها چهرۀ واقعی حاکمیت دین سالار ایران را در تبانی با امپریالیسم جهانی و اپوزیسیون های مزدور خائن به ما نشان می دهد بلکه برای ما یادآور یکی از مشکلات بزرگ جامعۀ ایران و یا یکی از دلایل عقب ماندگی و اضمحلال اجتماعی فرهنگی کشورمان نیز می باشد : یعنی بسته ماندن جامعۀ ایران. پرسش این است که چگونه می توانیم از این سد تاریخی که موجب اضمحلال جامعۀ ایرانی شده عبور کنیم؟

و اگر به موضوع جامعۀ بستۀ ایران باز گردیم، می توانیم از خودمان بپرسیم که اعتقادات مذهبی و رفتارهای مذهبی و یا هر آنچه به جامعۀ طبقاتی و عادی سازی تروریسم روزمرۀ نظام سرمایه داری مربوط می باشد، از کدام فن آوری ها و چه امکاناتی استفاده کرده که به تشکل «امت اسلامی» در ایران نائل آمده است؟ من حدس می زنم که هر اندازه در این زمینه پیش برویم به پرسشهای عمیقتری دست خواهیم یافت. ولی من به انسانها معتقد هستم، به ایرانیهائی که ضرب المثل معروفی را اختراع کردند که می گوید «تا لب گور دانش بجوی» یعنی همان چیزی که حاکمیت دین سالار هزار و چهارسد ساله، و امروز با خصوصی سازیهای شرکتهای چند ملیتی (در واقع یک ملت : ملت سرمایه داران)   آنان را از چنین جستجوئی بازداشته، ولی این ملت با چنین ضرب المثلی ثابت کرده است که می داند که دانش نامحدود است، و عمر انسان برای دستیابی به آن کافی نیست، انسان و جهان پیرامون پیچیده و بغرنج است، و علاوه براین همواره باید از خودش یعنی از ذخیرۀ دانش و شناخت کنونی خودش عبور کند و به فراتر از خود راه یابد بی آن که در احساس اقیانوسی و مقولات راز و مدارانه سقوط کند. یعنی اجتناب از سقوطی که ایدئولوژی های ارتجاعی، خردگریز، طبقاتی و گناهکار و بیگناه باور (در ایران اسلام باوران معتقدند که بی آبی در ایران به این علت بوده که یک عده معصیت کرده اند و خدا همه را محکوم به بی آبی کرده…فقط کافی می بود در کانادا بجای راه انداختن دستۀ سینی زنی به تشکیلات تصفیۀ آب این کشور سری بزنند. حتا دستگاه های تصفیۀ آب زبالۀ منازل منفرد روستائی… این موضع را در یوتوب بگردید…) همواره برای حفظ وضعیت موجود که الزاماً به نفع طبقۀ حاکم می باشد، حرکت فردی و اجتماعی به سوی شناخت را به بهانۀ توهین به مقدسات محکوم کرده اند.

هیلاری کلینتون : ایران را کاملاً تخریب خواهم کرد

چرا ایرانیان ساکن کشور پنتاگونی و طرفداران امپریالیسم آمریکا به مثابه غایت تمام رؤیاها و در پی آن ایرانیان خارج از کشور که مصرف کنندۀ همین ناتوی فرهنگی هستند هیچگاه به این گونه تهدیداتی که هستی ایران را هدف گرفته واکنش نشان نمی دهند؟ و همین امر برای ایرانیان باید به مثابه هشداری مهم مطرح باشد و بیش از پیش به خطر بزرگی که از سوی اپوزیسیون های ایرانی پنتاگونی لیبرال تهدیدشان می کند آگاه شوند. زیرا خطر این اپوزیسیون ها که نزدیکیهای بی شماری با القاعده و پیاده نظام ناتو دارند و با چهرۀ انقلابی خودشان را نشان می دهند، کمتر از دستگاه دین اسلام و جمهوری اسلامی برای ایران نیست.  از سوی دیگر نگرانی دین سالاران سرمایه دار همگام با سرمایه داران جهان وطنی ایران متوجه امنیت مردم ایران نیست، اگر چنین می بود از سالها پیش مثل امروز در روسیه برای مردم روسیه، تمرین دفاع مدنی برای مردم ایران تدارک می دید، زیرا امروز همه بخوبی می دانیم که دست کم از دوران جنگ دوم جهانی، آمریکائی ها و در پی آن پیمان آتلانتیک شمالی، ناتو در تمام جنگها ابتدا و در سراسر طول جنگهائی که به پا کرده اند غیر نظامیان و خاصه کودکستانها، شیرخوارگاه ها، بیمارستانها، دانشگاهها را هدف قرار داده اند و از جمله پرولتاریای ماهر یا متخصصین را به قتل رسانده اند (در جنگ علیه عراق یکی از اصول حقو ق بشر غربی این بود که بیش از 500 متخصص درجۀ یک عراق در زمینه های مختلف علمی و از جمله در زمینۀ پزشکی را به قتل رساندند). امروز در رسانه های غربی و آتلانتیست واژۀ «خسارت جانبی» را برای کشتارهای مردم غیر نظامی که جزء جدائی ناپذیر استراتژی غرب سرمایه دار و امپریالیستی ست بکار می برند. من فکر می کنم که ذهنیت مردم اروپا و آمریکا به اندازه ای تحریف شده و به اندازه ای نگران سبد سوپرمارشۀ خودشان هستند که حتا اگر از واژه های عریان و بی شرم و حیا نیز استفاده می کردند فرقی نمی کرد. ذهنیت، ادبیات، فرهنگ عمومی مردم در کشورهای استعمارگر و امپریالیستی تحت تأثیر نظام استعماری و ایدئولوژی طبقۀ حاکم است همین که دولتهایشان به آنان اطمینان می دهند که قویتر هستند و می توانند برای حفظ شیوۀ زندگی شان (در واقع منافع حتماً نامشروع سرمایه داران) دست به هر کاری (جنایتی) بزنند کافی ست که دروغهای تکراری را به جای واقعیت بپذیرند، در واقع واقعیت را واپس بزنند تا همچنان به تمدن خودشان باور داشته باشند که برتر از دیگران هستند، و برای ژان میشل و ماری دوپون نیز اهمیت خاصی ندارد که جهاد طلبان و چاقو بدستانی که سر می برند را آزادیخواهان دموکراتیک و آنان را از این چشم پزشک سوری بشار اسد بهتر بدانند. اهمیتی نیز ندارد که گاهی قربانی همین دوستان جهاد طلبشان شوند، در هر صورت واقعیت هر چه هست اهمیتی ندارد، مهم این است که بورژوازی خائن فرانسه از این اعمال تروریستی برای تحکیم و ثبات منافع خودش بهره برداری کند_ البته اگر خودشان در منشأ حملات تروریستی نبوده باشند (؟). در هر صورت، از دیدگاه من برای آمریکائی ها یا فرانسوی ها کشتار سدها هزار عرب لیبیائی، عراقی و سوری یا آفریقائی های مالی و سومالی هیچ اهمیت خاصی ندارد که بخواهند با جمله پردازی و کار بست نیک واژگان توجیه کنند.

ولی در مورد طرح تخریب ایران، برخی از روزنامه نگاران غربی و آنگلو ساکسون مثل جان پیلجر نگران تر از خود ایرانی ها بنظر می رسند و فراموش نکرده اند تا یادآور شوند که هیلاری کلینتون دربارۀ ایران چه نقشه ای داشته و دارد. روزنامه های معتبری مثل واشنگتن پست انباشته از تهدید به قطع نسل ایرانیان است.

ولی نکته ای که می خواهم توجه شما را به آن جلب کنم، این است که گرچه دستگاه دین اسلام و حکومت دین سالار و سرمایه دار در ایران خیلی ها را به جرم بخطر انداختن امنیت ملی و غالباً به جرم «محارب با خدا» یعنی جنگ علیه خدا متهم می کند و به جزا می رساند (می بینیم که در غالب موارد جمهوری اسلامی امنیت ملی را با امور قدسی خودش گره می زند و همین امر نیز یکی از راهکارهای تبلیغاتی برای بسته نگهداشتن جامعۀ ایران است) ولی از دیدگاه من حاکمیت دین اسلام در ایران در رابطه با عناصری که امنیت ملی ایران را تهدید می کند، متهم ردیف اول است.

به سخن دیگر، بحث ما دربارۀ دروغ رسانه، تبلیغات و هدایت افکار عمومی، و بسته بودن جامعۀ ایران (ماتریکس اسلامی)، با توجه به تهدیدات واقعی از سوی هیلاری کلینتون ها که می خواهند ایران را کاملاً تخریب کنند، در نقطۀ مفصلی با ضروریات امنیت ملی به تأملات بیشتری نیازمند هستیم، و باید یک سری مسائل را در رابطه با یکدیگر مورد بررسی قرار دهیم.

1) بسیاری از فرهیختگان ایران و جهان، اسلام را اگر نه به شکل یگانه بلکه دست کم به مثابه یکی از مسئولان و دلایل عقب ماندگی جوامع اسلامی دانسته اند. (در اینجا فقط به دو نویسنده اشاره خواهم کرد : ارنست رنان و علی دشتی…

و توجه داشته باشیم که وقتی نویسنده ای مثل احمد کسروی در ایران پیدا می شود و با کتاب «شیعه گری» که از نظر محتوا حاوی تفکر چندان عمیقی نیست و به سادگی خرافات را به نفع بِهدینی به نقد کشیده به شهرت می رسد، مفهومش این است که این نظریات پیش از او به شکل محلول در خود جامعۀ هم عصر او وجود داشته است. علت شهرت چنین نویسندگانی نیز در همین امر است، زیرا ما آنچه را که می دانیم بازشناسی می کنیم. و خاصه در جامعه ای که شمشیر مخوف اسلام بر جامعه سایه انداخته و خطر مرگ فرهیختگان و هوشیاران را تهدید می کند، بیشتر شهامت این نوع نویسندگان است که آنان را به شهرت می رساند. چون که موضوع تنها به چیزی که ما میدانیم منحصر نیست (برای آنانی که در پاسخ به هر نوشته ای می گویند «ما اینها را می دانیم») بلکه مسائل از راه رسانه های همگانی باید وجهۀ اجتماعی پیدا کند، پس دانستن کافی نیست، باید ببینیم که با دانسته هایمان چه کار می کنیم. علاوه بر این همیشه یک عده خاصه نسل های جدید هستند که برای نخستین بار با نام احمد کسروی و آثار و زندگینامۀ او آشنا می شوند.

بی گمان روشن است که نویسندگان نیز می توانند سهم خودشان را داشته باشند، ولی تمام نوشته ها همواره با معرفت شناسی هم عصر خود در پیوند تنگاتنگ می باشد، و اگر حرف تازه و یا کشف و اختراع تازه ای هست، ابتدا بر ذخیرۀ فرهنگی موجود اتکا داشته است.

اکنون باید ببینیم و بدانیم که چه چیزی در این دین وجود دارد که برای مثال، خلاف دین مسیحیت در جوامع مسیحی، مانع پیشرفت جوامع اسلامی شده است (و همین موضوع یکی از همان موضوعاتی که مورد بررسی قرار نگرفته و در عین حال نقطۀ ضعف و سقوط اپوزیسیون هائی ست که ظاهراً جمهوری اسلامی را به باد انتقاد می گیرند، چون که اظهار تنفر از بزهکاریهای حریف کافی نیست و در مقابله با وضعیت موجود ما باید به شناخت مجهز باشیم و چنین شناختی را نمی توانیم از «صدای آمریکا» بدست آوریم).

2) اگر واقعیت دارد که برخی مثل هیلاری کلینتون که ممکن است تا سه ماه دیگر وارد کاخ سفید شود، و به ریاست جمهوری کشوری برسد که نیرومندترین قدرت نظامی تاریخ بشریت را در اختیار دارد، و اگر واقعیت دارد که این هیلاری زیبا روی در عین حال هیولای خطرناکی نیز هست، و اگر واقعیت دارد که این غول صنعتی می خواهد ایران را تخریب کند، پس موضوع امنیت ملی برای ما بیش از هر زمان دیگری می تواند مطرح باشد. با کدام نیرو می خواهیم جان سالم بدر ببریم؟ با اف 4  یا سی چهل تا اف 14 آمریکائی علیه اف 22 آمریکائی؟

این غول صنعتی، به شکل شگفت آوری، دست کم از پایان دوران جنگ دوم جهانی، تا جائی که من می دانم، و با قطع نظر از جنگ سرد، با همۀ قدرتش فقط به کشورهای ضعیف و فاقد نیروی نظامی بازدارنده حمله کرده است. (طی جنگ دوم جهانی نیز حملۀ آمریکا به آلمانی بود که از پیش در مقابله با ارتش سرخ از پا درآمده بود و آمریکا بیشتر شهرهای آلمان و غیر نظامیان را بمباران می کرد و با رعایت حفظ برخی کارخانه ها و ورودش به جنگ صرفاً برای جلوگیری از گسترش کمونیسم در اروپای غربی بود… منابع من بیشترهمانهائی هستند که پیش از این در گاهنامۀ هنر و مبارزه منتشر کرده ام ) ویتنام، افغانستان، لیبی، عراق، سومالی. در نتیجه یکی از دلایل حمله به کشورها را می توانیم به دلیل نبود امکانات دفاعی آنان تلقی کنیم. مضافاً بر این که ایالات متحدۀ آمریکا همیشه با تمام نیروهای نظامی و جنگ افزارهایش به پای میز گفتگوها می نشیند و هدفش فرمانروائی بر همۀ جهان است و این کار را نیز با نیروی نظامی انجام می دهد. در این زمینه، آمریکائی ها با روشهای اسلامی اختلاف نظر اساسی ندارند، چون که میخواهند عقاب سر سفید را به زور و حقه بازی بجای قناری بفروشند.

پرسش ما به سادگی این است که تقصیر جمهوری اسلامی در ایران چیست؟

3) بطور خلاصه، عقب ماندگی ایران که دست کم بخشی از آن متوجه حاکمیت دین اسلام و دین سالاری ست، و بجای امنیت ملی بر پایۀ خردمندانه و فن آوری، نیروهای نظامی ایران بیشتر تحت تأثیر اعتقادات مذهبی بیشتر به نیروی ایمان و مدد غیبی اتکا دارند. علاوه بر این تمام نیروهای نظامی ایران شعارشان «جانم فدای رهبر» است، و به همین علت بطور کلی در انحراف عمیقی در رابطه با امنیت ملی به سر می برند. جمهوری اسلامی فارغ التحصیلان حوزه های مذهبی را در تمام رگ و پی کشور تزریق کرده است، یعنی ساخت و ساز کشور ما بجای شناخت و علم به شبه شناخت و شبه علم تکیه دارد. به همین علت بر خلاف همۀ تبلیغات نظامی با سلاح های از دور خارج شده ولی ملبس به عَلَم و کُتل و تصاویر رهبران مذهبی که نه تنها هیبت سلاح ها را خنثی می کند بلکه نقش امنیت ملی را نیز به انحراف می کشاند، بطوری که یکی از بدترکیب ترین ارتشهای جهان همین ارتش کنونی ایران است.

این موضوع را به روشنی می توانیم در رژه های سالانه ببینیم و با رژۀ کشورهای دیگر مقایسه کنیم. علاوه بر این گرچه ارتش و نیروهای نظامی به مثابه یکی از فعالیتها و ضروریات اجتماعی به حساب می آید ولی در رژۀ های سالانۀ ایران، در هر صورت در ویدئوهائی که در یوتوب در رابطه با چنین مراسمی می توانیم جستجو کنیم، خود مردم ایران حضور ندارند، و تماشاچیان به همان جایگاه مقامات عالی رتبه خلاصه می شود، و با تحلیل همین موضوع می توانیم نتیجه بگیریم طبقۀ حاکم تا چه اندازه امر عمومی را بخصوصی و امنیت ملی را به امنیت طبقاتی منحصر کرده است (که در اصل سیاستش در رویاروئی با دشمنان ایران نام و نشانی بجز تسلیم ندارد).

بطور کلی باید بدانیم که فرهنگ و استراتژی شهادت (قربانی انسانی) همان ضعف اساسی ایران است که تنها به استراتژی نظامی خلاصه نمی شود، بلکه در تمام فعالیتها و افکار عمومی و ساختارهای  مذهب زدۀ و زلزله زدۀ کشور موج می زند و در عین حال مسئول همۀ سوانح حرفه ای و مرگ و میرهای روزمرۀ کارگران در محل کار است. علاوه بر این حملۀ انتحاری یا پذیرش شهادت هیچگاه مؤثر نبوده است (البته برای تداوم اعتقادات دینی مؤثر بوده ولی نه برای پیشرفت و دفاع از کشور). در دوران جنگهای گولها (فرانسوی های عهد باستان) علیه رومیها، گولها لخت می جنگیدند که سبک باشند و با شور وصف ناپذیری با اعتقاد راسخ به ورد و جادوهای راهبانشان به رومیها حمله می کردند. ولی رومیها به هنر هندسه در جنگ آشنائی داشتند و با تشکل اشکال مختلف و مانور سپر، حملۀ شورانگیز و سرشار از جانفشانی و شهادت طلبی گولها را به یأس و ناامیدی تبدیل می کردند. در دوران ما نیز با توجه به سلاحهای «شوک و بهت» و خاصه سلاح های کشتار جمعی و هسته ای، واقعاً جای بحثی برای استراتژی شهادت باقی نمی گذارد. ولی مشکل اینجاست که ادیان یکتا پرست برای تداوم حیاتشان (دروغ رسانۀ بزرگ – بخوانید – برای گروگان گرفتن مردم) به شهید نیازمندند.

نباید تصور کنیم که استراتژی شهادت در عملکرد نظامی آن موضوعی مفرد و جدا از دیگر فعالیتهای اجتماعی واقع شده است. در نتیجه ایران به تحول فرهنگی عمیقی نیازمند است که یکی از پیامدهای آن می تواند در امنیت ملی بروز کند و موجب پیشرفت و به عامل واقعاً بازدارنده تبدیل شود. ولی از دیدگاه من، جرم و خیانت جمهوری اسلامی ایران و دستگاه دین اسلام در اینجاست که با تحمیل دین اسلام با ابزار زور و تهدید، تشویق شبه علم جلوی هر گونه پیشرفت اساسی را گرفته است. با تحمیل «رأی خدا علیه رأی مردم» و اختناقی که ایجاد کرده از جمله آب به آسیاب اپوزیسیون های پنتاگونی می ریزد، و راه نفوذ آنان را هموار می کند. خود جمهوری اسلامی نیز تسلیم شده که این راهکار نیز یعنی از تسلیم به خدا  تا تسلیم به آمریکا اهمیت خاصی ندارد، چون که ایالات متحدۀ  آمریکا خواهان تخریب ایران است و نه تسلیم ایران.

البته خدمات جمهوری اسلامی به امپریالیسم جهانی دست کمی از پیاده نظام ناتو یعنی جهاد طلبان تکفیری و سلفی و وهابی ندارد. و علاوه بر جلوگیری از پیشرفت و تحول، بسته نگهداشتن جامعۀ ایران، گسترش شبه علم بجای علم واقعی، جلوگیری از پیدایش رقیب جدید در منطقه و جهان،… با مذهبی جلوه دادن جنگهای کنونی در خاورمیانه، آب به آسیاب طرحهای ایالات متحدۀ آمریکا برای تجزیۀ کشورهای عراق و سوریه می ریزد تا اینکه بعداً نوبت خود ایران فرا رسد. نتیجه این است که ایران اسلامی در مقابل غول صنعتی و سرمایه داری آمریکا تقریباً بی دفاع است. احتمالاً حضور چین و روسیه که خودشان نیز در تهدید همین غول صنعتی و سرمایه داری هستند، می تواند معادله را کمی تغییر دهد. ولی در صورتی که هیلاری کلینتون دست به ارتکاب عمل بزند، مطمئناً اگر ایران را به سوریه و عراق تبدیل نکند، خسارات گسترده ای می تواند به ایران وارد کند.

متأسفانه راه حل کوتاه مدتی برای دفاع ایران وجود ندارد، در حال حاضر پرونده های ویدئوای در یوتوب نشان می دهد که در میان نظامیان ایران افراد و جریانهائی در پی کار بست تاکتیکهائی برای جلوگیری از قربانی انسانی هستند، ولی این نظریه به دلیل حاکمیت دین سالار و استراتژی شهادت برای حفظ «امت اسلامی» به شکل قطعی گسترش نیافته و نشانه های آن را در میدان نبردهای سوریه و نوع جنگ افزارها به همین گونه سوانح جانی برای کارگران در ایران می بینیم. و نباید فراموش کنیم که شلاق زدن کارگران ایرانی نیز به پیکرۀ همین ایدئولوژی شهادت طلب تعلق دارد، زیرا شهادت وقتی ست که کار و اندیشه و زندگی انسانها بی ارزش می شود، و شهادت به کلید دستیابی به تمام پیروزیها و آرزومندیهای  امت مسلمان تبدیل می شود. ولی در جنگهای امروزی از شهادت کاری ساخته نیست. در گذشته هم کاری بر نمی آمد بجز برای روی پا نگهداشتن دروغ شاخدار.

ولی از دیدگاه من، برای ایجاد امنیت ملی باید به اسلام بازی در ایران خاتمه دهیم و کشورمان را از جمع کشورهای اسلامی خارج کنیم. ایران به تنفس احتیاج دارد و چنین امری با وجود حاکمیت اسلام، یعنی حاکمیت دروغ شاخدار به زور و تهدید و گروگان گرفتن یک ملت تمام عیار ممکن نیست. ایرانیان حتا اگر می خواهند مسلمان باقی بمانند، باید در آزادی مسلمان باشند و از واقعیات تاریخی و دلیل و منطق و شناخت بیم نداشته باشند. اسلام از آغاز به زور و با قتل عام و تجاوز به مال و ناموس ایرانیان در ایران گسترش یافت، و امروز نیز چیزی در این واقعه تغییر نکرده است. حاکمیت اسلام اساساً بجز از طریق زور و تهدید و تروریسم و گروگان گیری و تحمیق تودها و سرکوب فاعلان شناسنده در سطح ملتها نا ممکن است. به همین علت قیام ملت ایران، مبارزۀ طبقاتی که می تواند در اشکال مقابلۀ نظامی علیه کشورهای ناتو علیه ایران سازماندهی شود (ارتش سرخ ایران برای دفاع از میهن) نمی تواند مبارزه علیه دین اسلام را از برنامۀ خود حذف کند. مطمئناً این مبارزه علیه حاکمیت و حضور پر رنگ دین اسلام در ایران، بیشتر مبارزه ای خواهد بود برای کسب شناخت و گسترش آن در توده ها و به سخن دیگر مبارزه در اشکال فرهنگی مد نظر هست. روی این موضوع پافشاری کردم زیرا مبارزه علیه دین اسلام نمی تواند مثل مبارزه علیه ارتش های مهاجم دشمن در اشکال مسلحانه با سلاح های کشنده صورت بگیرد، زیرا اعتقادات مذهبی را نمی توانیم حتا با بمب اتمی از بین ببریم. برای مبارزه علیه اعقادات مذهبی به ویژه وقتی که به ضرورتهای مبارزه علیه آن پی می بریم و وقتی به گروگان گیری ملت و از بین بردن امنیت ملی می انجامد، یک سلاح بیشتر وجود ندارد : شناخت، نقد مذهب و طبیعتاً تلاش برای گسترش فرهنگی در سطح توده ها. گرچه دستگاه دین اسلام حتماً و به دلیل سرشت بنیادی اش با تروریسم رایجی که در طول قرنها بکار برده به جنبش ضد امپریالیستی و جامعه گرای ایرانیان پاسخ خواهد گفت.

و فراموش نکنیم که اپوزیسیون های دموکراتیک و لائیک و حقوق بشری پنتاگونی نیز در صورتی که به مدد جمهوری اسلامی ایران و آمریکا به قدرت برسند خسارتی کمتر از دستگاه دین اسلام در ایران به بار نخواهند آورد، و در این نوشته اگر روی مبارزه علیه دین اسلام در ایران تأکید داشتم صرفاً بخاطر محدودیت این نوشته بود. موضوع مرکزی نیاز ما به شناخت، آزادی، کار تولیدی (تولید بنیادی) و عدالت اجتماعی جامعه گرا در راستای تأمین و تضمین امنیت ملی بود، و چنین امری را نمی توانیم از خدمتگذاران امپریالیسم جهانی انتظار داشته باشیم.

حمید محوی/پاریس/5 نوامبر 2016

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: