اخبار ایران و جهان

«محور آسیا» ی واشنگتن: شکست افتضاح آمیز آشکار می شود

James Petras -kl

آمریکا برای بیش از هفتاد سال بر آسیا تسلط داشته است، با دو جنگ بزرگ در کره و هندوچین و با میلیون ها نفر تلفات، و چندین مداخله ضد شورش در اندونزی، تایلند، مالزی، فیلیپین، تیمور، میانمار، پاکستان و افعانستان قاره را ویران و غارت کرده است. هدف استراتژیک آمریکا گسترش قدرت سیاسی و نظامی خود، بهره برداری های اقتصادی و منابع و محاصره چین و کره شمالی بوده استبرای بیش از یک قرن (از زمان حمله به فیلیپین در سال ۱۸۹۶)، به ویژه از زمان پایان جنگ جهانی دوم، وقتی که آمریکا مدعی برتری خود در آسیا شد، واشنگتن از مجمع الجزایر فیلیپین به عنوان یک سکوی پرش برای کنترل جنوب شرقی آسیا استفاده کرده است. کنترل فیلیپین برای امپریالیسم آمریکا واجب است: برتری استراتژیک واشنگتن بستگی دارد به دسترسی آمریکا به دریا، هوا، ارتباطات و پایگاه های زمینی و عملیات واقع در فیلیپین و طبقه حاکم سازش کار فیلیپین. محور استراتژی آمریکا، تجمع عظیم تأسیسات نظامی آمریکا در فیلیپین، برای محاصره و سفت کردن کنترل مسیرهای دریایی چین به و از اقتصاد جهانی استطرح ملقب به «محور آسیا»، پیشنهاد می‌ کرد که آمریکا می تواند منابع اقتصادی، نظامی و دیپلماتیک خود را بسوی تقویت موقعیت غالب خود و برای قطع نفوذ روز افزون چین در منطقه متمرکز کند. «محور آسیا» نه تنها منابع موجود خود را از خاورمیانه تغییر نداد، بلکه به تعهدات نظامی خود در منطقه افزود، در حالی که باعث تحریک درگیری بیشتر با روسیه و چین شدمحور آسیا» به معنی آن بود که آمریکا ائتلاف های نظامی منطقه ای خود را جهت مقابله و محاصره روسیه و چین گسترش داده و عمیق تر می کند. هدف فلج ساختن اقتصاد و پرورش ناآرامی های اجتماعی آنها بود تا به بی ثباتی سیاسی و تغییر رژیم منجر شود. یورش آمریکا برای امپراتوری قویتر بر همکاری پروکسی ها( نیابتی ها) و متحدان خود برای دستیابی به اهداف استراتژیک خود متکی بود. جنوب شرقی آسیا و دریای جنوبی چین، دیگر بخشی از صفحه شطرنج بزرگ مطیع برای برتری حرکات پنتاگون نیستند. واشنگتن ممکن ست در اوج ناامیدی تصمیم بگیرد که برای قبضه قدرت در فیلیپین متوسل به یک کودتای نظامی شود، که توسط ائتلاف الیگارش های ساکن مانیل، اربابان مواد مخدر و ژنرال ها حمایت شود. مشکل یک حرکت بسیار عجولانه برای «تغییر رژیم» آن ست که رودریگو دویترته فوق العاده محبوب رأی دهندگان فیلیپینی است – دقیقاً به این دلیل ها ست که نخبگان واشنگتن و الیگارش های مانیل از او متنفرند و او را تحقیر می کنند. شهردار مانیل، جوزف استرادا، که خودش یک قربانی تغییر رژیم بود که توسط واشنگتن تحریک شده بود، اعلام کرده است که هر کودتای مورد حمایت آمریکا با مخالفت توده ای میلیون ها عضو و بخش عمده ای از طبقه متوسط ملی و کسب و کار و قدرتمند چینی الاصل مواجه خواهد شد. یک کودتای شکست خورده، مانند کودتای مصیبت بار ونزوئلا در سال ۲۰۰۲ علیه هوگو چاوز می تواند سیاست دویترته را بسیار فراتر از دستور کار قاطعانه ملی او رادیکال کند و آمریکا را بیشتر منزوی نماید.

«محور آسیا» ی واشنگتن: شکست افتضاح آمیز آشکار می شود

نوشته: جیمز پتراس

برگردان: آمادور نویدی

مقدمه:

در سال ۲۰۱۲، رئیس جمهور اوباما، وزیر امور خارجه هیلاری کلینتون و وزیر دفاع اشتون کارتر در تلاش برای سلطه جهانی خود فصل جدیدی را به راه انداختند: تنظیم مجدد تغییر اولویت های سیاسی را از خاورمیانه به آسیا طرح نمودند.

طرح ملقب به «محور آسیا»، پیشنهاد می‌ کرد که آمریکا می تواند منابع اقتصادی، نظامی و دیپلماتیک خود را بسوی تقویت موقعیت غالب خود و برای قطع نفوذ روز افزون چین در منطقه متمرکز کند.

«محور آسیا» نه تنها منابع موجود خود را از خاورمیانه تغییر نداد، بلکه به تعهدات نظامی خود در منطقه افزود، در حالی که باعث تحریک درگیری بیشتر با روسیه و چین شد.

«محور آسیا» به معنی آن بود که آمریکا ائتلاف های نظامی منطقه ای خود را جهت مقابله و محاصره روسیه و چین گسترش داده و عمیق تر می کند. هدف فلج ساختن اقتصاد و پرورش ناآرامی های اجتماعی آنها بود تا به بی ثباتی سیاسی و تغییر رژیم منجر شود.

یورش آمریکا برای امپراتوری قویتر بر همکاری پروکسی ها( نیابتی ها) و متحدان خود برای دستیابی به اهداف استراتژیک خود متکی بود.

این به اصطلاح «محور آسیا» دو رویکرد دوجانبه، بر اساس توافق تجارت اقتصادی و توافقات قراردادهای مختلف نظامی داشت. کل استراتژی نظامی آمریکا برای حفظ برتری جهانی به تأمین امنیت و افزایش کنترل خود بر متحدان منطقه ای و پروکسی های خود متکی بود. شکست رژیم اوباما در حفظ کشورهای دست نشانده واشنگتن باعث شتاب زوال خود و پیشبرد تمرینات سیاسی بدتر گشت.

موضع گیری نظامی استراتژیک

بدون شک، هر تصمیم نظامی و اقدامی که دولت اوباما در رابطه با منطقه آسیا و پاسیفیک گرفت تنها یک هدف داشت – تضعیف توانایی دفاعی چین، تضعیف اقتصاد و مجبور ساختن پکن به تسلیم شدن در برابر سلطه واشنگتن.

واشنگتن برای رسیدن به برتری نظامی، یک سیستم موشکی پیشرفته در کره جنوبی نصب کرد، ناوگان هوایی و دریایی خود را افزایش داد و فعالیت های تحریک آمیز خود را در امتداد خط ساحلی و مسیرهای تجارت دریایی حیاتی چین گسترش داد. واشنگتن آغاز به عملیات گسترش پایگاه های نظامی در استرالیا، ژاپن و فیلیپین کرد.

این توضیح میدهد که چرا واشنگتن به رژیم دست نشانده خود در مانیل تحت رئیس جمهور سابق «نونوی» آکیینو، جونیور، فشار وارد کرد، تا اختلاف ارضی خود را با چین بر سر جزایر اسپارتلی به دادگاه نسبتاً مبهم در هلند ببرد. حکم اروپا، بدون تعجب به نفع مانیل بود، که به آمریکا برای تجاوز طراحی شده خود علیه چین در دریای جنوبی چین یک پوشش «قانونی» ارائه می داد. جزایر اسپارتلی و پاراسل عمدتاً جزایر مرجانی خشک و کم عمق هستند که در شلوغ ترین مسیرهای حمل و نقل تجارت دریایی جهان واقع شده اند، و این موقعیت چین (هر دو پکن و تایپه) را در امتناع از به رسمیت شناختن رأی «دادگاه داوری ویژه» توضیح می دهد.

مداخله اقتصادی استراتژیک: مشارکت ترانس پاسیفیک (ت پ پ)

آمریکا نویسنده و مروج مشارکت ترانس پاسیفیک (ت پ پ) بود، یک توافق تجاری و سرمایه گذاری که ۱۲ کشور پاسیفیک را پوشش می داد و طراحی شده بود تا ضامن سلطه منطقه ای آمریکا باشد، در حالی که عمداً شامل چین نمی شد. مشارکت ترانس پاسیفیک می خواست محور تلاش های آمریکا جهت ترویج سود برای شرکت های چندملیتی خارج از کشور آمریکا با تضعیف قوانین برای تولید کنندگان داخلی، قوانین کار برای کارگران و مقررات زیست محیطی برای مصرف کنندگان باشد. در نتیجه مقررات داخلی منفور خود، که کارگران و مصرف کنندگان آمریکا را بیگانه کرد، رأی دهندگان هر دو نامزدهای انتخاباتی ریاست جمهوری را مجبور به عقب نشینی حمایت خود از ت پ پ کرد – چیزی که یک نویسنده بد برای تایم مالی آن را به عنوان «خطر دمکراسی مردمی» محکوم کرد. معماران امپراتوری واشنگتن، ت پ پ را به عنوان ابزاری برای دیکته و اجرای « فرمانروایی » خود بر سیستم تجاری آسیا و پاسیفیک اسیر در نظر گرفته بودند. از منظر کسب و کار بزرگ آمریکا، ت پ پ ابزار منتخب برای حفظ سلطه در آسیای بدون چین بود.

پایان «قرن آسیایی» واشنگتن

آمریکا برای بیش از هفتاد سال بر آسیا تسلط داشته است، با دو جنگ بزرگ در کره و هندوچین و با میلیون ها نفر تلفات، و چندین مداخله ضد شورش در اندونزی، تایلند، مالزی، فیلیپین، تیمور، میانمار، پاکستان و افعانستان قاره را ویران و غارت کرده است. هدف استراتژیک آمریکا گسترش قدرت سیاسی و نظامی خود، بهره برداری های اقتصادی و منابع و محاصره چین و کره شمالی بوده است.

تحت رژیم اوباما – کلینتون – کری، ساختار امپریالیستی در آسیا از هم گسیخته شده است.

مشارکت ترانس پاسیفیک ضد چین واشنگتن در حال سقوط است و با مشارکت اقتصادی جامع منطقه ای چین (ر سی ی پ) جایگزین شده است، که بیش از پنجاه عضو در سراسر جهان دارد، از جمله ده کشور از اتحادیه کشورهای جنوب شرق آسیا (آسه ان)، به اضافه استرالیا، هند، کره جنوبی و زلاند نو. البته، چین بودجه اغلب شراکت را تأمین می کند و، تعجبی ندارد که از واشنگتن برای پیوستن دعوت نشده است

در نتیجه شرایط بسیار مطلوب در مشارکت جامع اقتصادی منطقه ای چین، هر متحد فعلی و سابق و مستعمره آمریکا، تغییر تجارت بیعت به چین را امضاء کرده، و بطور موثر پیکربندی قدرت را تغییر داده است.

در حال حاضر کامبوج، لائوس، تایلند و اندونزی افزایش روابط اقتصادی را با چین رسمیت داده اند. شکست مشارکت ترانس پاسیفیک، به تغییر جهت به سوی پیمان تجاری جدید چین (مشارکت اقتصادی جامع منطقه ای چین (ر سی ی پ) شتاب داده است. آمریکا مانده است که به «چهار وفادار» خود تکیه کند، ژاپن ایستا، استرالیا، کره جنوبی و مستعمره سابق فقیر خود، فیلیپین، تا با تقویت تلاش خود چین را از نظر نظامی محاصره کند.

خطرات «دمکراسی مردمی»: محور چین رئیس جمهور دوتیرته و پایان سلطه آمریکا در جنوب شرقی آسیا

برای بیش از یک قرن (از زمان حمله به فیلیپین در سال ۱۸۹۶)، به ویژه از زمان پایان جنگ جهانی دوم، وقتی که آمریکا مدعی برتری خود در آسیا شد، واشنگتن از مجمع الجزایر فیلیپین به عنوان یک سکوی پرش برای کنترل جنوب شرقی آسیا استفاده کرده است. کنترل فیلیپین برای امپریالیسم آمریکا واجب است: برتری استراتژیک واشنگتن بستگی دارد به دسترسی آمریکا به دریا، هوا، ارتباطات و پایگاه های زمینی و عملیات واقع در فیلیپین و طبقه حاکم سازش کار فیلیپین.

محور استراتژی آمریکا، تجمع عظیم تأسیسات نظامی آمریکا در فیلیپین، برای محاصره و سفت کردن کنترل مسیرهای دریایی چین به و از اقتصاد جهانی است.

خود مدل «محور آسیا» ی آمریکا شامل قرار دادن پنج پایگاه نظامی هدایت شده برای تسلط بر دریای جنوبی چین است. پنتاگون دسترسی خود به چهار پایگاه هوایی و یک پایگاه زمینی را از طریق «افزایش توافق همکاری دفاعی» امضاء شده توسط آکیینو رئیس جمهور فیلیپین در سال ۲۰۱۴ گسترش داد، اما توسط دادگاه های فیلیپین آن را تا آوریل ۲۰۱۴ نگه داشته بود. این ها شامل:

(۱)- پایگاه هوایی آنتونیو باتیستا، در جزیره پالاوان، واقع شده نزدیک جزایر مورد مناقشه اسپارتلی در دریای جنوبی چین است.

(۲)- پایگاه هوایی باسا، در ۴۰ مایلی شمال غربی مانیل پایتخت فیلیپین، که مشرف بر دریای جنوبی چین است.

(۳)- پایگاه هوایی لامبیا، واقع شده در بندر کاگایان دیرو، میندانائو، تأسیسات عظیم آمریکایی تحت ساخت.

(۴)- پایگاه مکتان – بنیتو ایبیون، واقع شده در جزیره مکتان، خارج از سواحل سیبو در فیلیپین مرکزی.

(۵)- قلعه مگسایسای واقع شده در نیووا اکیحا، در لوزون، مرکز فرماندهی و آموزش مرکزی ارتش فیلیپین، بزرگ ترین تأسیسات نظامی که به عنوان پایگاه آموزشی و آموزش های عقیدتی ارتش فیلیپین به آمریکا خدمت می کند.

طراحان پنتاگون از سواحل غربی فیلیپین در دریای جنوبی چین، پایگاه های هوایی و حمل و نقل دریایی چین را زیر هدف قرار داده اند. این اساساً ثبات کل منطقه، به ویژه مسیرهای حیاتی تجاری چین به اقتصاد جهانی را تهدید می کند.

واشنگتن مداخلات خود را در دریای جنوبی چین با تکیه بر احکام صادره توسط رئیس جمهور پروکسی قبلی خود، بنیگنو (نونوی) آکینو سوم (۲۰۱۰۲۰۱۶) تشدید کرده است. ولی، با این حال، احکام صادره توسط کنگره تصویب نشد و بوسیله دیوان عالی فیلیپین به چالش کشیده شده است.

کل «محور آسیا«ی واشنگتن، دسترسی به توان گسترده قدرت نظامی خود را در فیلیپین جمع کرده است. این دسترسی اکنون در خطر است. رئیس جمهور تازه منتخب رودریگو دویترته، که در ژوئن ۲۰۱۶، جانشین آکینو شد، به دنبال یک سیاست خارجی مستقل، با هدف تبدیل فیلیپین فقیر از یک مستعمره نظامی آمریکایی چاپلوس، در مقیاس بزرگ، در آغاز روابط بلند مدت تجاری اقتصادی و توسعه با چین و دیگر قدرت های اقتصادی منطقه ای است. دویترته آشکارا سیاست آمریکا را در استفاده از فیلیپین جهت محاصره و تحریک چین به چالش کشیده است.

«محور چین» فیلیپین با شتاب از شعارهای رنگارنگ به تجارت بزرگ و نشست سرمایه گذاری رئیس جمهور دویترته و یک هیئت بزرگ از رهبران کسب و کار فیلیپین با همتایان چینی خود در پکن در اواخر اکتبر ۲۰۱۶ پیشرفت کرد. در طول ۳ ماه ریاست، دویترته واشنگتن را برای مداخله در کمپین جاری خود علیه مافیای مواد مخدر به باد انتقاد گرفت. به اصطلاح «نگرانی» اوباما برای حقوق بشر در مبارزه علیه مواد مخدر با ضد اتهاماتی پاسخ داده شد که آمریکا الیگارش های سیاسی مواد مخدر بدنام را برای برنامه گسترش بیشتر پایگاه نظامی خود جایگزین کرده است. جنگ رئیس جمهور دویترته علیه مواد مخدر بسیار فراتر از ادعای ائتلاف نخبگان مواد مخدر گسترش یافت وقتی که او دو تغییر استراتژیک پیشنهاد کرد:

(۱) – او قول داد که به گشت های آبی مشترک آمریکا و فیلیپین در آب های مورد مناقشه که برای تحریک پکن در جنوب دریای چین طراحی شده است پایان دهد؛ و

(۲)- رئیس جمهور دویترته اعلام کرد که او به مانور های نظامی با واشنگتن پایان می دهد، به ویژه در میندانائو، به این دلیل که آن ها چین را تهدید کرده و حاکمیت مستقل فیلیپین را تضعیف می کند.

رئیس جمهور دویترته، در تعقیب دستور کار مستقل ملی خود، با شتاب و قاطعانه برای تقویت «محور» فیلیپین بسوی چین حرکت کرد، که در مفاد جنوب شرقی آسیا واقعاً روابط تجارت و سرمایه گذاری با همسایه بزرگ خود را «عادی» می کند. در طول سومین هفته ماه اکتبر (۲۰۱۶)، رئیس جمهور دویترته، تیم سیاسی او و ۲۵۰ نفر از رهبران کسب و کار با رهبران چین ملاقات کردند تا درباره پروژه های سرمایه گذاری چند میلیارد دلاری و توافقات تجاری، همچنین روابط دیپلماتیک گفتگو کنند. نتایج اولیه، که قول می دهد حتی بیشتر گسترش یابد، بیش از ۱۳ میلیارد دلار در تجارت و پروژه های زیرساخت حیاتی هستند. در حالی که محور فیلیپین به چین پیشرفت می کند، در عوض منجر به تغییرات عمیق در سیاست ها و نظامی کردن جنوب شرقی آسیا خواهد شد. بدون کنترل کامل آمریکا بر فیلیپین، هلال استراتژیک واشنگتن در محاصره علیه چین شکسته شده است.

با توجه به حکم اخیر دیوان عالی فیلیپین، توافق بحث انگیز پایگاه نظامی آمریکا(توافق بالا بردن همکاری دفاعی) تحمیل شده توسط حکم آکینو رئیس جمهور سابق، بدون تصویب کنگره می تواند توسط دستور هیئت رئیسه رئیس جمهور جدید خاتمه یابد. این حکم به چیزی که پنتاگون خفه گاه «سخت» خود بر پایگاه های فیلیپین می پنداشت، چند سوراخ بزرگ وارد می کند.

دولت دویترته بارها تعهد دولت خود برنامه نوسازی اقتصادی و بازسازی اجتماعی را برای جامعه فیلیپین اعلام کرده است. آن دستور کار تنها می تواند از طریق تغییراتی پیشرفت کند که شامل سرمایه گذاری زیرساختی چند میلیارد دلاری ، وام ها و همکاری فنی از چین باشد. در حالی که باقی ماندن به عنوان یک مستعمره نظامی آمریکایی عقب افتاده نه تنها شرکای اقتصادی آسیایی آنها را تهدید می کند، بلکه فیلیپین را به نسل دیگری از رکود و فساد محکوم می کند. فیلیپین در جنوب شرقی آسیا منحصر به فرد است، و به مدت طولانی در منجلاب توسعه نیافتگی، مجبور

ست که نیمی از نیروی کار واجد شرایط خود را به دنبال قراردادهای بردگی به خارج بفرستد، در حالی که در اجتماع داخل کشور به قربانی مواد مخدر و باندهای قاچاق انسان در ارتباط با الیگارش ها تبدیل شده است.

نتیجه گیری

«محور آسیا» ی واشنگتن، در تلاش مقدس خود برای محاصره کشورهای آسیا در جنگ صلیبی ضد چینی خود آن سبکی پیش نرفت که تیم اوباماکلینتون – کری پیشبینی کرده بودند. ثابت شده است که این یک شکست سیاست خارجی برای دولت های در حال خروج و (احتمالاً) دولت رئیس جمهور آینده است. نامزد حزب دمکرات هیلاری کلینتون مجبور شده است تا مشارکت ترانس پاسفیک، یکی از پروژه های دستی خود، زمانی که وزیر امور خارجه بود را محکوم کند. استراتژی پایگاه نظامی پنتاگون چسبیده به سال های ۱۹۸۰ جنوب شرقی آسیا در آستانه انفجار از درون است. فیلیپین، مستعمره سابق و کشور دست نشانده، در نهایت از تملق کامل خود به دیکته های نظامی آمریکا دور می شود و به سوی روابط استقلال بیشتر و منطقه ای قوی تر با چین و بقیه آسیا می رود. جنوب شرقی آسیا و دریای جنوبی چین، دیگر بخشی از صفحه شطرنج بزرگ مطیع برای برتری حرکات پنتاگون نیستند.

واشنگتن ممکن ست در اوج ناامیدی تصمیم بگیرد که برای قبضه قدرت در فیلیپین متوسل به یک کودتای نظامی شود، که توسط ائتلاف الیگارش های ساکن مانیل، اربابان مواد مخدر و ژنرال ها حمایت شود. مشکل یک حرکت بسیار عجولانه برای «تغییر رژیم» آن ست که رودریگو دویترته فوق العاده محبوب رأی دهندگان فیلیپینی است – دقیقاً به این دلیل ها ست که نخبگان واشنگتن و الیگارش های مانیل از او متنفرند و او را تحقیر می کنند. شهردار مانیل، جوزف استرادا، که خودش یک قربانی تغییر رژیم بود که توسط واشنگتن تحریک شده بود، اعلام کرده است که هر کودتای مورد حمایت آمریکا با مخالفت توده ای میلیون ها عضو و بخش عمده ای از طبقه متوسط ملی و کسب و کار و قدرتمند چینی الاصل مواجه خواهد شد. یک کودتای شکست خورده، مانند کودتای مصیبت بار ونزوئلا در سال ۲۰۰۲ علیه هوگو چاوز می تواند سیاست دویترته را بسیار فراتر از دستور کار قاطعانه ملی او رادیکال کند و آمریکا را بیشتر منزوی نماید.

درباره نویسنده:

جیمز پنراس، استاد بارتل (بازنشسته) جامعه شناسی دانشگاه بینگهامتون، در نیویورک است.

آخرین کتاب او «پایان جمهوری و توهم امپراتوری» نام دارد، که می توانید از آدرس زیر تهیه نمائید.

THE END OF THE REPUBLIC AND THE DELUSION OF EMPIRE

James Petras

http://www.claritypress.com/PetrasVIII.html

برگردانده شده از:

Washington’s ‘Pivot to Asia’: A Debacle Unfolding

James Petras

http://petras.lahaine.org/?p=2108

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: