اخبار ایران و جهان

درون دولت سایه : جنگ، تبلیغات، کلینتون و ترامپ (هیلاری کلینتون : ایران را کاملاً تخریب خواهم کرد)

crazy

گاهنامۀ هنر و مبارزه

1 نوامبر 2016

درون دولت سایه : جنگ، تبلیغات، کلینتون و ترامپ

(هیلاری کلینتون : ایران را کاملاً تخریب خواهم کرد)

نوشتۀ جان پیلجر

John Pilger

این متن اقتباسی ست از یک سخنرانی در جشنوارۀ واژگان شفلد Sheffield در بریتانیا

جان پیلجر متولد 9 اکتبر 1939 در سیدنی (استرالیا) روزنامه نگار، فیلنامه نویس و تهیه کنندۀ استرالیائی

مرکز مطالعات جهانی سازی، 29 اکتبر 2016

ادوارد برنیز Edward Bernays را غالباً به عنوان مبتکر تبلیغات مدرن معرفی می کنند. او خواهر زادۀ زیگموند فروید بنیانگذار روانکاوی بود و ما اصطلاح « روابط عمومی » را مدیون اوهستیم. در واقع « روابط عمومی » نوعی بِه واژه برای عوامفریبی و شیادی ست.

در سال 1929، فیمنیستها را متقاعد کرد که سیگار کشیدن زنان در ملا عام را تشویق کنند، رفتاری که در آن دوران پسندیده نبود، او راه پیمانی گروهی از زنان را با حضور عکاسان حرفه ای در نیویورک طراحی کرد. در این راه پیمائی زنان سیگار دود می کردند، البته شرکت کنندگان در این تظاهرات افراد حرفه ای بودند.

روت بوث Ruth Booth یکی از فمینیستها اعلام کرد که : « زنان ! مشعل آزادی جدیدی را روشن کنید! علیه یکی دیگر از تابوها و  تبعیض های جنسی مبارزه کنید !» (یعنی سیگار بشکید)

  

اثر گذاری نظریات برنیز از تیبلغات پا فراتر می گذاشت، موفقیت بزرگ او متقاعد کردن مردم آمریکا در پیوستن به کشتار بزرگ جنگ اوّل جهانی بود. راز موفقیت به گونه ای که او می گفت چنین بود : « جلب رضایت » افراد « برای کنترل و هدایت آنان بی آن که آگاه باشند ولی بر اساس خواست ما ».

او این فن آوری رسانه ای را « قدرت  تصمیم گیری واقعی در جامعۀ ما» ترسیم می کرد و آن را « دولت نامرئی » نامید. امروز، دولت نامرئی هرگز تا این اندازه قدرتمند و در عین حال هرگز تا این اندازه ناشناخته نبوده است. در سراسر کار روزنامه نگارانه ام و به همین گونه در کار سینما، هرگز تبلیغات را تا این اندازه پر نفوذ و گسترده در زندگی روزمرۀ مان مشاهده نکرده بودم، و جای شگفتی اینجاست که کمتر از همیشه به آن اعتراض می کنند.

دو شهر را تصور کنید. هر دو شهر از سوی نیروهای دولت های مربوطه شان محاصره شده اند. هر دو شهر به اشغال گروه های متعصب مذهبی درآمده و در آنجا دست به اعمال جنایتکارانه می زنند و سر آدمها را می برند.

ولی در اینجا یک اختلاف اساسی دیده می شود. در یکی از این دو شهر، روزنامه نگاران غربی همراه با سربازان دولتی، نیروهای نظامی رسمی را به مثابه نیروئی رهائی بخش ترسیم می کنند و با شور و شوق بی وصفی از نبردها و حملات هوائی گزارش می دهند. عکسهای متعدد از سربازان قهرمان در صفحۀ اول، ولی خیلی کم از قربانیان غیر نظامی می نویسند.

در دومین شهر، در کشور همسایه، دقیقاً همین وضعیت روی داده و نیروهای دولتی شهری را که به اشغال همین نوع متعصبان مذهبی در آمده محاصره کرده اند، ولی با این تفاوت که این بار اشغالگران متعصب از پشتیبانی ما غربی برخوردارند و جنگ افزارهایشان را نیز ایالات متحدۀ آمریکا و بریتانیا تأمین کرده اند. متعصبان مذهبی حتا دارای مراکز رسانه ای هستند و مخارج آنها را نیز همین دوکشور بریتانیا و ایالات متحدۀ آمریکا می پردازند.

تفاوت اساسی دیگر این است که این بار، سربازان دولتی که این شهر را محاصره کرده اند قهرمان و آزادیبخش نیستند بلکه جبهۀ شر را تشکیل می دهند و متهم هستند که شهر را بمباران کرده و دست به اعمال تجاوزکارانه زده اند، در حالی که همان کاری را انجام می دهند که سربازان دولتی در محاصرۀ شهر اولی.

مخدوش بنظر می رسد؟ نه واقعاً. زیرا این قاعدۀ استاندارد مضاعف و جوهر همان تبلیغاتی ست که در ابتدای این نوشته به آن اشاره کردیم. روشن است که من از محاصرۀ شهر موصل توسط نیروهای دولتی عراق به پشتیبانی ایالات متحدۀ آمریکا و بریتانیا، و محاصرۀ شهر حلب توسط نیروهای دولتی سوریه به پشتیبانی روسیه حرف می زنم. ولی می بینیم که یکی خوب است ولی دیگر جایز نیست.

موضوعی که به ندرت دربارۀ آن می نویسند این است که اگر بریتانیا و ایالات متحدۀ آمریکا در سال 2003 عراق را تسخیر نمی کردند این دو شهر به دست متعصبان مذهبی نمی افتاد و در جنگ ویران نمی شد. این ستاد عملیات جنایتکارانه بر پایۀ دروغین مشابه با محتوای تبلیغاتی بنظر می رسد که امروز درک ما را از جنگ در سوریه مختل کرده است.

بی آنکه طبل تبلیغاتی با  لباس مبدل به گزارش و اطلاعات وجود داشته باشد، هیولای داعش، القاعده، النصره و دیگر گروه های جهاد طلب نمی توانستند وجود داشته باشد، و مردم سوریه نیز مجبور نمی شدند تا برای بقای خود مبارزه کنند.

برخی شاید هنوز رژۀ روزنامه نگاران بی بی سی را به یاد دارند که چگونه یکی پس از دیگری جلوی دوربین می آمدند و دربارۀ تصمیم تونی بلر برای ما حرف می زدند و به ما اطمینان می دادند که راهکار او  توجیه پذیر است، یعنی راهکاری که بعداً به جنایت قرن تبدیل شد. شبکه های تلویزیونی ایالات متحده همین دلیل و برهانهای «موجه» را برای جرج دابلیو بوش مطرح می کردند. فاکس نیوز Fox News هنری کیسینجر را دعوت کرد تا دربارۀ دروغهای کولین پاول سخنرانی کند.

در همان سال، کمی پس از اشغال عراق، من در واشنگتن از مصاحبه با چالز لویس Charles Lewis، روزنامه نگار مشهور فیلمبرداری کردم. از او پرسیدم « چه اتفاقی ممکن بود روی دهد اگر مشهورترین رسانه های جهان به شکل جدی کارشان را انجام می دادند و تبلیغات پوشالی را زیر سؤال می بردند؟ »

او به من پاسخ گفت که اگر روزنامه نگاران کارشان را به درستی انجام می دادند « شانس بسیاری وجود داشت که ما علیه عراق وارد جنگ نمی شدیم. »

و این پاسخی شوک آور بود که از سوی دیگر روزنامه نگاران مشهوری که به همین پرسش من پاسخ گفتند تأیید شد، دان راثر Dan Rather از سی بی اس، دیوید روز David Rose از ابزرور و روزنامه نگاران و تهیه کنندگان بی بی سی که می خواستند ناشناس باقی بمانند.

به سخن دیگر، اگر روزنامه نگاران کار خودشان را به درستی انجام داده بودند، اگر اعتراض می کردند و اگر بجای انتشار گستردۀ تبلیغات دربارۀ حقیقت امور دست به کار تجسسی می زدند، امروز سدها هزار مرد و زن و کودکی که در جنگ پرپر شدند زنده می بودند و نه داعشی می توانست وجود داشته باشد و نه محاصرۀ حلب و موصل.

عملیات تروریستی در سه ایستگاه متروی لندن در 7 ژوئیۀ 2005 ، چندین میلیون پناهنده، اردوگاه های بینوایان نیز به وقوع نمی پیوست. وقتی پاریس در نوامبر گذشته هدف حملۀ تروریستی قرار گرفت، رئیس جمهور فرانسه فرانسوا هولاند فوراً نیروی هوائی را برای بمباران سوریه گسیل کرد، و به شکل پیشبینی پذیری عملیات تروریستی بیشتری در فرانسه به وقوع پیوست که حاصل نطق متکبرانۀ هولاند بود که گفت فرانسه « در جنگ » است و «هیچ ترحمی نشان نمی دهد».

این که خشونت دولتی و خشونت جهاد طلبان متقابلاً یکدیگر را تغذیه می کنندريال واقعیتی ست که هیچ یک از رهبران ملی شهامت اعتراف بدان را در خود نیافته اند. ایوتوشنکو Yevtushenko  مخالف شوروی گفته بود : «وقتی سکوت جایگزین حقیقت می شود، سکوت به دروغ تبدیل می شود ».

به عراق، لیبی و سوریه حمله کردند زیرا رهبران این کشورها عروسک خیمه شب بازی غرب نبودند. ترازنامۀ حقوق بشر مربوط به صدام یا قذافی خارج از موضوع است. آنان فرمانبرداری نکردند و می خواستند کنترل کشورشان را حفظ کنند.

همین سرنوشت گریبان اسلوبودان میلوسویچ را گرفت زیرا با اشغال صربستان و پیوستن آن به اقتصاد بازار مخالفت کرد. به همین علت مردم او را بمباران کردند و خودش را نیز در لاهه به محاکمه کشیدند. با چنین استقلالی نمی توان مدارا داشت.

همانگونه که ویکی لیکس افشا کرده است، تنها وقتی که رهبر سوریه بشار اسد طرح لوله های انتقال گاز قطر به اروپا را که باید از سوریه عبور می کرد در سال 2009 نپذیرفت، هدف حمله قرار گرفت.

از این تاریخ سازمان سیا تصمیم گرفت دولت سوریه را با گروه های جهاد طلب تخریب کند، یعنی همین جهاد طلبانی که در حال حاضر ساکنان موصل و محلات شرقی حلب را گروگان گرفته اند.

چرا رسانه ها چیزی دربارۀ این واقعیات نمی گویند؟ کارنی روس Carne Ross کارمند قدیمی وزارت امور خارجۀ بریتانیا، که مسئول مجازاتهای عملیاتی علیه عراق بود به من گفت : « ما گوشه هائی از اطلاعات را به دقت انتخاب می کنیم و در اختیار روزنامه نگاران می گذاریم، یا این که آنان را در فاصله نگهمیداریم. این است چگونگی روش کار.»

هم پیمان قرون وسطائی غرب، عربستان سعودی که ایالات متحدۀ آمریکا و بریتانیا به حجم میلیاردها دلار جنگ افزار می فروشد، هم اکنون در حال تخریب یمن است، یعنی تخریب کشوری فقیر که در بهترین شرایط نیمی از کودکان از کمبود مواد غذائی رنج می برند.

برای کسب اطلاع از انواع بمب های سنگینی (بمب های ما) که سعودی ها علیه روستاها و مجالس عروسی و مراسم تدفین به کار می برند در یوتوب جستجو کنید.

انفجارها به بمب های کوچک اتمی شباهت دارد. آنانی که این بمب ها را از عربستان سعودی هدایت می کنند شانه به شانۀ افسران بریتانیائی کار می کنند. دربارۀ این همکاریهای نزدیک در گزارشات تلویزیونی چیزی نمی شنوید.

تبلیغات برای جلب رضایت خاطر ما خیلی مؤثرتر واقع می شود وقتی که ساخت نخبگان تحصیل کرده در آکسفورد، کمبریج، هاروارد، کلومبیا باشد که در بی بی سی، گاردین، نیویورک تایمز و واشنگتن پست کار می کنند.

این رسانه به تمایلات ترقی خواه شهرت دارند. این نخبگان خود را به مثابه افراد روشنفکر و آگاه و سخنران ترقی خواه غوطه ور در اخلاق رایج معرفی می کنند، ضد نژاد پرستی، و طرفدار فمینیستها و دگر باشان هستند. و خاصه جنگ را نیز می پرستند.

در عین حال که از فمینیسم دفاع می کنند، و پشتیبان جنگهای غارتگرانه علیه آنانی هستند که حقوق متعدد زنان را نفی می کنند و از جمله حق زندگی.

در سال 2011، لیبی، دولتی مدرن را تخریب کردند، تنها به این بهانه که معمر قذافی می خواهد مردم کشورش را قتل عام کند. این گزارشات دائماً تکرار می شد، ولی هیچ مدرکی وجود نداشت. دروغ بود.

در واقع، بریتانیا، اروپا و ایالات متحده می خواستند کاری را که دوست داشتند «تغییر رژیم» بنامند در لیبی به اجرا گذارند، و لیبی یعنی بزرگترین تولید کنندۀ نفت در آفریقا. نفوذ قذافی در قارۀ آفریقا و به ویژه استقلال این کشور تحمل ناپذیر بود. در نتیجه قذافی از سوی جهاد طلبان و متعصبان مذهبی که از پشتیبانی ایالات متحده، بریتانیا و فرانسه برخوردار بودند خنجر از پشت خورد. هیلاری کلینتون جلوی دوربین با شنیدن خبر قتل فجیع قذافی دست زد و گفت : «ما آمدیم، دیدیم، او مرده است!»

تخریب لیبی یک پیروزی رسانه ای بود. در حالی که بر طبل جنگ می کوبیدند، جاناتان فریدلاند Jonathan Freedland در گاردین نوشته بود : « گرچه خطر خیلی واقعی ست، احتمال مداخله قویاً وجود دارد.». مداخله. واژۀ صیقلی داده شده و بی آزاری بنظر می رسد که معنای واقعی آن برای لیبی مرگ و تخریب است.

به گزارش خود ناتو، پیمان آتلانتیک 9700 ضربت هوائی علیه لیبی انجام داده که بیش از یک سوم آن اهداف غیر نظامی بوده اند. این حملات شامل حملات موشکی مجهز به کلاهک اورانیوم نیز بوده است. به تصاویر ویرانه های مصراته و سرت نگاه کنید، و به همین گونه تصاویر مربوط به گورستان جمعی که توسط صلیب سرخ کشف شد. گزارش یونیسف دربارۀ کودکانی که کشته شده اند می گوید : «اغلب آنان کمتر از 10 سال داشته اند». نتیجۀ مستقیم این بود که سرت به پایتخت دولت اسلامی تبدیل شد.

از اوکراین باید به مثابه یکی دیگر از پیروزیهای رسانه ای یاد کنیم. روزنامه های لیبرال معتبر مانند نیویورک تایمز، واشنگتن پست و گاردین وپخش کننده های سنتی مانند بی بی سی، ان بی سی، سی بی اس و سی ان ان نقش مهمی در آماده سازی اذهان تماشاچیان خود بازی کردند تا جنگ خطرناک سرد دیگری را مقبولیت عام ببخشند.

تمام رویدادهای مربوط به اوکراین ا تحریف کردند تا از روسیه هیولائی زشت و بدکاره بسازند، در حالی که واقعیت چیزی دیگری ست، در واقع کودتای اوکراین در سال 2014 کار ایالات متحدۀ آمریکا به همکاری آلمان و ناتو بود.

واژگون جلوه دادن واقعیت به اندازه ای همه گیر و همه جائی شد که تهدیدات نظامی واشنگتن علیه روسیه پنهان ماند. همه چیز در موج شایعات و احساس ترسی مشابه آنچه از دوران نخستین جنگ سرد به یاد می آوردیم در ابر ضخیمی فرو رفت. گوئی یک بار دیگر روسها به رهبری استالین جدید که روزنامۀ اکونومیست او را به مثابه اهریمن  ترسیم کرده بود آمده اند تا خواب ما را آشفته کنند.

تحریف حقیقت در امور اوکرین یکی از جامعترین عملیات سانسوری است که من هرگز مشابهی برای آن نمی شناسم. فاشیستهائی که کودتا را در کیف طراحی کردند هم آنانی هستند که از حملۀ نازیها به اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی در سال 1941 پشتیبانی کردند. در حالی که از بالا آمدن ضد یهود فاشیست در اروپا اظهار نگرانی می کنند، هیچ یک از رهبران از حضور فاشیستها در اوکراین یاد نمی کنند، البته بجز پوتین ولی او به حساب نمی آید.

بسیاری در رسانه های غربی تلاش سختی را به کار بستند تا جمعیت روس زبان و از قوم روس اوکرائینی را به عنوان خارجی در کشور خودشان معرفی کنند، گوئی این بخش از جامعۀ اوکرائینی مأموران مسکو هستند، ولی هرگز آنان را به مثابه اوکرائینیهائی بازشناسی نمی کنند که در اوکرائین در پی فدراسیون و به مثابه شهروند اوکرائینی می خواهند در مقابل کودتای سازماندهی و هدایت شده از خارج علیه دولت برگزیدۀ خودشان مقاومت کنند.

در  واشنگتن پست آنانی که علیه روسیه بر طبل جنگ می کویند همآنانی هستند که در گذشته دروغهای مرتبط به جنگ افزار کشتار جمعی صدام حسین را منتشر می کردند.

برای اغلب ما اردوی انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحدۀ آمریکا نمایش غول آسائی بنظر می رسد، یعنی جائی که دونالد ترامپ نقش شرور بزرگ را به عهده دارد. ولی آنانی که از ترامپ نفرت دارند همآنهائی هستند که قدرت را در ایالات متحدۀ آمریکا در اختیار دارند و دلایل آنان نیز ارتباط چندانی به رفتار بی شرمانه و نظریات او ندارد. برای دولت نامرئی یا دولت سایه در واشنگتن، ترامپ پیشبینی ناپذیر و مانعی ست برای طرح آمریکای قرن بیست و یکم برای حفظ تسط و به زیر فرمان کشیدن روسیه و احتمالاً چین.

برای نظامی گران در واشنگتن، مشکل حقیقی ترامپ وقتی که هوشیارانه حرف می زند به این علت است که نمی خواهد با روسیه بجنگد، بلکه می خواهد با رئیس جمهور روسیه حرف بزند، می خواهد با رئیس جمهور چین حرف بزند.

در نخستین گفتگوها با هیلاری کلینتون، ترامپ قول داد که نخستین فردی نخواهد بود که از جنگ افزار هسته ای در جنگ استفاده خواهد کرد. او گفت : « مطمئناً نمی خواهم نخستین ضربه را وارد کنم » وقتی عقیده اش را دربارۀ گزینش هسته ای مطرح کرد دیگر تمام شد.» رسانه ها دربارۀ این موضوع مطلبی منتشر نکردند.

آیا واقعاً به چیزی که می گفته باور داشته؟ او غالباً ضد و نقیض حرف می زند. ولی نکته ای که روشن است، این است که ترامپ برای وضعیت کنونی در دستگاه وسیع امنیت ملی که بی اعتنا به این امر که چه کسانی در کاخ سفید به سر می برند در ایالات متحده عمل می کند، ، خطر بزرگی بحساب می آید.

سازمان سیا خواهان شکست اوست. پنتاگون خواهان شکست اوست. رسانه ها خواهان شکست او هستند و حتا حزب خود او خواهان شکست اوست. ترامپ برای رهبران جهان تهدید بزرگی بحساب می آید، خلاف کلینتون که هیچ تردیدی بر جای نگذاشته که برای جنگ علیه روسیه و چین، دو کشور مسلح به جنگ افزار هسته ای، آماده است.

کلینتون همانگونه که خودش با افتخار از خودش تعریف می کند، در وضعیت مناسبی به سر می برد. در واقع هیلاری کلینتون نیازی به اثبات چیزی و یا گذراندن هیچ آزمونی ندارد. در مقام سناتریس از جاری کردن سیل خون در عراق پشتیبانی کرد. در سال 2008 وقتی با اوباما رقابت می کرد، تهدید کرده بود که ایران را «کاملاً تخریب خواهد کرد». در مقام وزیر امور خارجه، کلینتون در توطئۀ سرنگونی دولتهای لیبی و هندوراس شرکت داشت و موجب تحریک چین شد.

او قول داد که از ایجاد منطقۀ ممنوع پرواز در سوریه پشتیبانی کند، یعنی تحریک مستقیم روسیه به جنگ. کلینتون احتمالاً می تواند به خطرناکترین رئیس جمهور ایالات متحدۀ آمریکا که من در طول زندگی ام دیده ام تبدیل شود، یعنی مقامی که رقابت برای دستیابی به آن بسیار سخت است.

بی هیچ مدرکی روسیه را به پشتیبانی از ترامپ و به سرقت بردن نامه های الکترونیکش متهم کرد. این نامه هائی که ویکی لیکس منتشر کرده حرفها و نظریات خصوصی کلینتون دربارۀ ثروتمندان و قدرتمندان مطرح شده که بر خلاف مطالبی بنظر می رسد که در محافل رسمی و عمومی به زبان می آورد.

در نتیجه درمی یابیم چرا به سکوت واداشتن و تهدید کردن ژولین آسانژ تا چه اندازه اهمیت دارد. در مقام سخنگوی ویکی لیکس ژولین آسانژ حقیقت را می داند. و اجازه دهید به همۀ آنانی که ویکی لیکس را پی گیری می کنند بگویم که حالش خوب است و کاملاً فعال می باشد.

امروز، بزرگترین تراکم نیروها از جنگ دوم جهانی به رهبری ایالات متحدۀ آمریکا در راه است، در قفقاز و اروپای شرقی، در مرز روسیه، و در آسیا و در اقیانوس آرام که چین را هدف گرفته است.

به یاد داشته باشید وقتی که در 8 نوامبر سیرک انتخابات ریاست جمهوری به اوج خود می رسد، اگر کلینتون برنده شود، موجی از گروه تهی مغزان تاجگذاری او را به مثابه گامی به پیش برای زنان ارزیابی خواهند کرد. هیچ یک از قربانیان کلینتون چیزی نخواهد نوشت : زنان سوری، عراقی، لیبیائی. هیچ یک از تمرین های دفاع مدنی که در روسیه جریان دارد نخواهد نوشت. هیچ یک از « مشعل آزادی» ادوارد برنز یاد نخواهد کرد.

روزی، سخنگوی روابط عمومی با رسانه ها در دولت جرج بوش، رسانه ها را «تسهیل کنندۀ توطئه» ارزیابی کرد. چنین سخنی از سوی یک مقام بلند پایۀ دولتی که دروغهایش با اتکا به رسانه ها موجب این همه درد و رنج شده است، می تواند یک اخطار تاریخی باشد.

در سال 1946، قاضی دادگاه نورمبرگ دربارۀ رسانه های آلمان اعلام کرد که : « پیش از هر جنگ مهمی، رسانه ها برای تضعیف دشمن و از سوی دیگر برای آماده سازی مردم آلمان برای حمله اردوی تبلیغاتی به راه می انداختند. در نظام تبلیغاتی، روزنامه ها و رادیو مهمترین سلاح ها بحساب می آمدند.»

John Pilger

لینک متن اصلی :

http://www.mondialisation.ca/a-linterieur-du-gouvernement-invisible-guerre-propagande-clinton-trump/5553788

ترجمۀ حمید محوی

پی نوشت حمید محوی

هیلاری کلینتون  ایران را کاملاً تخریب خواهم کرد و مسئلۀ امنیت ملی ایران

همۀ مقالاتی که به نام گاهنامۀ هنر ومبارزه منتشر شده را می توانیم به یک  بیان کلی به مثابه تلاش برای مبارزه علیه دروغ رسانه تلقی کنیم، ولی برخی مقالات مستقیماً به موضوع دروغ رسانه مربوط می شود، مقالۀ حاضر نوشتۀ جان پیلجر که نخستین مقاله ای ست که من از این روزنامه نگار ترجمه کرده ام در گروه مقاله هائی جای می گیرد که مستقیماً به موضوع دروغ رسانه مربوط می باشد.

فن آوری تبلیغات و یادآوری نام ادوارد برنیز و ترفندی که او برای عادی سازی سیگار کشیدن زنان به کار برد : به نام «مشعل آزادی» و رهائی زنان… به روشنی به ما نشان می دهد که تا چه اندازه می توانیم، بی آن که بدانیم، و بی آن که تصمیم گرفته باشیم، تحت تأثیر رسانه ها و تبلیغات باشیم، و تا کجا قدرتهای حاکم می توانند تعیین کنندۀ افکار و رفتار و به همین گونه اعتقادات ما باشند (مذهبی حتا). می توانیم از خودمان بپرسیم که اگر این فن آوریها، دانش عوامفریبی، روش های تحریف واقعیت و امکانات مربوط به آن در اختیار گروه خاص با اهداف ضد اجتماعی  قرار بگیرد، سرنوشت ما چه خواهد شد؟ در واقع بهتر است بگویم تکلیف یا وظیفۀ ما در مقابل خودمان و دیگران چه خواهد بود؟

با وجود اینکه وزارت ارشاد اسلامی گاهنامۀ هنر و مبارزه/جغرافیای سیاسی را در بلاگفا فیلتر کرد، ولی در بُرد کوتاه مانعی برای فعالیتهای من نبوده است. روشن است که حاکمیت دین اسلام در ایران از 1400 سال پیش تا کنون و تحمیق و ارعاب توده ها فقط با زور شمشیر و عموامفریبی ممکن شده است، و حفظ ایران به مثابه جامعه ای بسته و چشم و گوش بسته که به دلایل خاصی و از جمله به این دلیل که «مردم قدرت تشخیص ندارند» و ممکن است با «افکار انحرافی» نظم جامعۀ اسلامی را مختل سازند، همواره حکومت سانسور را برقرار کرده اند. در نتیجه فیلتر کردن سایت ها و ممنوعیت های مختلف و دائمی برای محدود کردن آزادی بیان (یعنی چیزی که محدودیت بردار نیست)، سرکوب کارگران، برجامچای، تلاش برای حاکمیت شبه شناخت بجای شناخت از طریق تزریق آخوند به ساختارهای کشور به بهای کم آوردن آخوند برای ادارۀ بیش از 70000 مسجد در ایران… جزئی از ضمانت نامۀ تداوم ایدئولوژی های ارتجاعی و مخرب از دیدگاه اجتماعی ست. با نتایج اسفناک اجتماعی در همۀ زمینه ها، یعنی خارج از قطار و هتل دو لوکس و جمبوجت 747 برای حج عمره، با شکاف طبقاتی عمیق، عقب ماندگی فنی در سطح توده ها خصوصاً کشاورزانی که امروز برای برداشت محصولاتشان مانند گندم از داس استفاده می کنند، بزهکاریهای مالی (شیرینی خوران) که البته در کیش اسلام هیچ حساب و کتابی برای الغای بزهکاریهای اجتماعی وجود ندارد و خداوند اسلام خودش مشوق بزهکاری ست، در سورۀ بقره «الله» می فرمایند که به بزهکاران بیشتر پول و ثروت می دهد که بیشتر مرتکب گناه شوند و در آن دنیا به مجازات بیشتر محکومشان کند، البته مجازت الهی در اسلام همیشه ابدی و ازلی ست، مثل همۀ چیزهای دیگر. در این دنیای پائینی همه چیز ممنوع است ولی اشکال ندارد، امور  زمینی اهمیت ندارد، در هر صورت گناهکاران را باید به خدا واگذار کرد… چون که در آن دنیا باید حساب پس بدهند، و آنانی که محرومیت را پذیرفتند و ممنوعیت ها را رعایت کردند، در آن دنیا تمام کارهای ممنوع برایشان آزاد خواهد بود… در گرمای تن حوریان بهشتی که فقط برای شما آفریده شده اند و اندازۀ شما هستند… در نتیجه از دستگاه دین اسلام نباید انتظار داشته باشیم که بخواهد جلوی بزهکاری را بگیرد، زیرا خدای اسلام خودش یک پا مشوق بزهکاری ست. اخیراً خدا شرکت توتال فرانسوی را مأمور کرده بود که 60 میلیون یورو یا دلار، نمی دانم، به یکی از نمایندگان خودش در زمین شیرینی بدهد و 150 میلیون شیرینی هم خودش بگیرد، در حالی که ما بندگان بیچاره که نمایندۀ هیچ آسمانی نیستیم باید به بیسکویت سوپر مارشه بسنده کنیم، در حالی که طبقۀ حاکم مثل لاشخور روی منابع طبیعی نشسته و فقط هم منابع طبیعی خام چونکه توان و شناخت و تمایلی برای فرآوری و تولید ندارد.

به باور من حفظ جامعۀ ایران به مثابه جامعه ای بسته در حکومت و نفوذ هزار و چهارسد سالۀ اسلام در ایران با موضوع تبلیغات و دروغ رسانه در پیوند تنگاتنگ می باشد، به سخن دیگر دستگاه دین اسلام و بطور مشخص مذهب شیعه در ایران را می توانیم به مثابه یک دستگاه تبلیغاتی تمام عیار مفروش شویم، و بر این پایه جای آن دارد که چگونگی گسترش فن آوری و تأثیرات دستگاه تبلیغ مذهبی را به پرسش بگیریم.

با آگاهی به این امر که علت وجودی و ابتکار عمل من در گاهنامۀ هنر و مبارزه افشای طرح های امپریالیستی و مبارزه علیه اپوزیسیون های پنتاگونی بود : اپوزیسیون های ایرانی نه آتلانتیست و لیبرال بلکه نوکر آتلانتیستها که طبل تبلیغاتی آنان را به شکل تکراری به صدا در می آوردند و هنوز هم به همین حرفۀ شریف ادامه می دهند. از دورانی که این نوکران امپریالیسم برای سربازان ناتو در عراق هورا می کشیدند و ادعا می کردند که به زودی عراق به دموکراسی و شکوفائی دست خواهد یافت، افغانستان نیز با حضور نیروهای آمریکائی به تمدن بزرگی دست خواهد یافت و لیبی نیز از مرگ نجات پیدا خواهد کرد… امروز همۀ این دروغها بر ملا شده است، با این وجود رسانه های آتلانتیست و اپوزیسیون های ایرانی پنتاگونی مزدور خائن به روال گذشته ادامه می دهند. برای افشای این دروغ رسانه ها  و انجام چنین امر مهمی، من گزارشات و تحلیل های سایت های آلترناتیو را دائماً ترجمه کرده ام… در نتیجه فیلتر کردن این گاهنامه از سوی دستگاه دین اسلام و حاکمیت استعمار زده و نظام سرمایه داری وابسته در ایران معنای تازه ای پیدا می کند، که در عین حال نه تنها چهرۀ واقعی حاکمیت دین سالار ایران را در تبانی با امپریالیسم جهانی و اپوزیسیون های مزدور خائن به ما نشان می دهد بلکه برای ما یادآور یکی از مشکلات بزرگ جامعۀ ایران و یا یکی از دلایل عقب ماندگی و اضمحلال اجتماعی فرهنگی کشورمان نیز می باشد : یعنی بسته ماندن جامعۀ ایران. پرسش این است که چگونه می توانیم از این سد تاریخی که موجب اضمحلال جامعۀ ایرانی شده عبور کنیم؟

و اگر به موضوع جامعۀ بستۀ ایران باز گردیم، می توانیم از خودمان بپرسیم که اعتقادات مذهبی و رفتارهای مذهبی و یا هر آنچه به جامعۀ طبقاتی و عادی سازی تروریسم روزمرۀ نظام سرمایه داری مربوط می باشد، از کدام فن آوری ها و چه امکاناتی استفاده کرده که به تشکل «امت اسلامی» در ایران نائل آمده است؟ من حدس می زنم که هر اندازه در این زمینه پیش برویم به پرسشهای عمیقتری دست خواهیم یافت. ولی من به انسانها معتقد هستم، به ایرانیهائی که ضرب المثل معروفی را اختراع کردند که می گوید «تا لب گور دانش بجوی» یعنی همان چیزی که حاکمیت دین سالار هزار و چهارصد ساله، و امروز با خصوصی سازیهای شرکتهای چند ملیتی (در واقع یک ملت : ملت سرمایه داران)   آنان را از چنین جستجوئی بازداشته، ولی این ملت با چنین ضرب المثلی ثابت کرده است که می داند که دانش نامحدود است، و عمر انسان برای دستیابی به آن کافی نیست، انسان و جهان پیرامون پیچیده و بغرنج است، و علاوه براین همواره باید از خودش یعنی از ذخیرۀ دانش و شناخت کنونی خودش عبور کند و به فراتر از خود راه یابد بی آن که در احساس اقیانوسی و مقولات راز و مدارانه سقوط کند. یعنی اجتناب از سقوطی که ایدئولوژی های ارتجاعی، خردگریز، طبقاتی و گناهکار و بیگناه باور (در ایران اسلام باوران معتقدند که بی آبی در ایران به این علت بوده که یک عده معصیت کرده اند و خدا همه را محکوم به بی آبی کرده…فقط کافی می بود در کانادا بجای راه انداختن دستۀ سینی زنی به تشکیلات تصفیۀ آب این کشور سری بزنند. حتا دستگاه های تصفیۀ آب زبالۀ منازل منفرد روستائی… این موضع را در یوتوب بگردید…) همواره برای حفظ وضعیت موجود که الزاماً به نفع طبقۀ حاکم می باشد، حرکت فردی و اجتماعی به سوی شناخت را به آن محکوم کرده اند.

هیلاری کلینتون : ایران را کاملاً تخریب خواهم کرد

چرا ایرانیان ساکن کشور پنتاگونی و طرفداران امپریالیسم آمریکا به مثابه غایت تمام رؤیاها و در پی آن ایرانیان خارج از کشور که مصرف کنندۀ همین ناتوی فرهنگی هستند هیچگاه به این گونه تهدیداتی که هستی ایران را هدف گرفته واکنش نشان نمی دهند؟ از سوی دیگر نگرانی دین سالاران سرمایه دار همگام با سرمایه داران جهان وطنی ایران متوجه خود ایران و یا مردم ایران نیست، اگر چنین می بود از سالها پیش مثل روسیه برای مردم روسیه، تمرین دفاع مدنی برای مردم ایران تدارک می دید، زیرا امروز همه بخوبی می دانیم که دست کم از دوران جنگ دوم جهانی، آمریکائی ها و در پی آن پیمان آتلانتیک شمالی، ناتو در تمام جنگها ابتدا و در سراسر طول جنگ غیر نظامیان و خاصه کودکستانها، شیرخوارگاه ها، بیمارستانها، دانشگاهها را هدف قرار می دهد. امروز در رسانه های غربی و آتلانتیست بِه واژۀ «خسارت جانبی» را برای کشتارهای مردم غیر نظامی که جزء جدائی ناپذیر استراتژی غرب امپریالیستی ست بکار می برند. من فکر می کنم که ذهنیت مردم اروپا و آمریکا به اندازه ای تحریف شده و به اندازه ای نگران سبد سوپرمارشۀ خودشان هستند که حتا اگر از واژه های عریان و بی شرم و حیا نیز استفاده می کردند فرقی نمی کرد. همین که دولتهایشان به آنان اطمینان می دهند که قویتر هستند و می توانند برای حفظ شیوۀ زندگی شان (در واقع منافع حتماً نامشروع سرمایه داران) دست به هر کاری (جنایتی) بزنند کافی ست که دروغهای تکراری را به جای واقعیت بپذیرند، در واقع واقعیت را واپس بزنند تا همچنان به تمدن خودشان باور داشته باشند که برتر از دیگران هستند، و برای ژان میشل و ماری دوپون نیز اهمیت خاصی ندارد که جهاد طلبان و چاقو بدستانی که سر می برند را آزادیخواهان دموکراتیک و آنها را از این چشم پزشک سوری بشار اسد بهتر بدانند. اهمیتی نیز ندارد که گاهی قربانی همین دوستان جهاد طلبشان می شوند، در هر صورت واقعیت هر چه هست اهمیتی ندارد، مهم این است که بورژوازی خائن فرانسه از این اعمال تروریستی برای تحکیم و ثبات منافع خودش بهره برداری خواهد کرد، البته اگر خودشان در منشأ حملات تروریستی نبوده باشند (؟).

ولی در مورد تخریب ایران، برخی از روزنامه نگاران غربی و آنگلو ساکسون مثل جان پیلجر نگران تر از ایرانی ها بنظر می رسند و فراموش نکرده اند و یادآور می شوند که هیلاری کلینتون دربارۀ ایران چه نقشه ای داشته و دارد. روزنامه های معتبری مثل واشنگتن پست انباشته از تهدید به قطع نسل ایرانیان است، در حالی که حتا کمونیستهای ایرانی مثل حزب کار ایران توفان که بخشی جدا شده از حزب توده است، از ضرورت تجزیۀ ایران حرف می زنند و در واقع با طرح به اصطلاح نوینشان برای آیندۀ ایران، حاکمیت و تمامیت ارضی ایران را بی اعتبار می دانند و اساساً بر این باور هستند که کشوری به نام ایران باید از بین برود و غیرقانونی ست. در هرصورت این مفهومی ست که می توانیم از برخی بیانیه ها و شعارهای آنان نتیجه بگیریم. یعنی ایرانی که الان وجود دارد نباید وجود داشته باشد، ایران امپریالیست است و کشورهای کردستان، بلوچستان،اهواز، آذربایجان، خراسان، سبزه وار و ورامین و دره گز و کشور آباده و اصفهان، محۀ پا چنار و کوچۀ دلبخواه را تصرف و این ملیت ها را از حق حاکمیت خود محروم کرده است… حال باید بپرسیم که چه تفاوتی میان هیلاری کلینتون و چنین نظریاتی از بین گروه های اپوزیسیون ایران برای آیندۀ ایران وجود دارد؟ در این صورت می بینیم که جمهوری اسلامی ایران و دستگاه دین اسلام هیچ متحدی بهتر از این گروه ها نمی توانست تصور کند تا حقانیت خود را به مردم ایران اثبات کند. عملاً همین جمهوری اسلامی نیز هست که در مقابل تجاوزات احتمالی که مقدمات آن از خیلی سالها پیش آغاز شده (اعمال تروریستی در داخل، حمله به پاسگاه های مرزی ایران، ترور پرولتاریای ماهر ایران، حضور ایران در جنگهای منطقه ای).

ولی نکته ای که می خواهم توجه شما را به آن جلب کنم، این است که گرچه دستگاه دین اسلام و حکومت دین سالار و سرمایه دار در ایران خیلی ها را به جرم بخطر انداختن امنیت ملی و غالباً به جرم «محارب با خدا» یعنی جنگ علیه خدا متهم و به جزا می رساند (می بینیم که در غالب موارد جمهوری اسلامی امنیت ملی را با امور قدسی خودش گره می زند و همین امر نیز یکی از راهکارهای تبلیغاتی برای بسته نگهداشتن جامعۀ ایران است) ولی از دیدگاه من حاکمیت دین اسلام در ایران در مورد بخطر انداختن امنیت ملی ایران متهم ردیف اول است.

به سخن دیگر، بحث ما دربارۀ دروغ رسانه، تبلیغات و هدایت افکار عمومی، و بسته بودن جامعۀ ایران (ماتریکس اسلامی)، با توجه تهدیدات واقعی از سوی هیلاری کلینتون ها که می خواهند ایران را کاملاً تخریب کند، در نقطۀ مفصلی با ضروریات امنیت ملی به تأملات بیشتری نیازمند هستیم، و باید یک سری مسائل را در رابطه با یکدیگر مورد بررسی قرار دهیم.

1) بسیاری از فرهیختگان ایران و جهان، اسلام را اگر نه به شکل یگانه بلکه دست کم به مثابه یکی از مسئولان و دلایل عقب ماندگی جوامع اسلامی دانسته اند. (در اینجا فقط به دو نویسنده اشاره خواهم کرد : ارنست رنان و علی دشتی.

و توجه داشته باشیم که وقتی نویسنده ای مثل احمد کسروی در ایران پیدا می شود و با کتاب «شیعه گری» که از نظر محتوا حاوی تفکر چندان عمیقی نیست و به سادگی خرافات را به نفع بِهدینی به نقد کشیده به شهرت می رسد، مفهومش این است که این نظریات پیش از او به شکل محلول در خود جامعۀ هم عصر او وجود داشته است. علت شهرت چنین نویسندگانی نیز در همین امر است، زیرا ما آنچه را که می دانیم بازشناسی می کنیم. و خاصه در جامعه ای که شمشیر مخوف اسلام بر جامعه سایه انداخته و خطر مرگ فرهیختگان و هوشیاران را تهدید می کند، بیشتر شهامت این نوع نویسندگان است که آنان را به شهرت می رساند.

البته روشن است که نویسندگان نیز می توانند سهم خودشان را داشته باشند، ولی تمام نوشته ها همواره با معرفت شناسی هم عصر خود در پیوند تنگاتنگ می باشد، و اگر حرف تازه و یا کشف و اختراع تازه ای هست، ابتدا بر ذخیرۀ فرهنگی موجود اتکا داشته است.

اکنون باید ببینیم و بدانیم که چه چیزی در این دین وجود دارد که برای مثال، خلاف دین مسیحیت در جوامع مسیحی، مانع پیشرفت جوامع اسلامی شده است.

2) اگر واقعیت دارد که برخی مثل هیلاری کلینتون که ممکن است تا سه ماه دیگر وارد کاخ سفید شود، و به ریاست جمهوری کشوری برسد که نیرومندترین قدرت نظامی تاریخ بشریت را در اختیار دارد، و اگر واقعیت دارد که این هیلاری زیبا روی در عین حال هیولای خطرناکی نیز هست، و اگر واقعیت دارد که این غول صنعتی می خواهد ایران را تخریب کند، پس موضوع امنیت ملی برای ما بیش از هر زمان دیگری می تواند مطرح باشد. با کدام نیرو می خواهیم جان سالم بدر ببریم؟ با اف 4 آمریکائی علیه اف 22 آمریکائی؟

این غول صنعتی، به شکل شگفت آوری، دست کم از پایان دوران جنگ دوم جهانی، تا جائی که من می دانم، و با قطع نظر از جنگ سرد، با همۀ قدرتش فقط به کشورهای ضعیف و فاقد نیروی نظامی بازدارنده حمله کرده است. (طی جنگ دوم جهانی نیز حملۀ آمریکا به آلمانی بود که از پیش در مقابله با ارتش سرخ از پا درآمده بود و بیشتر شهرهای آلمان و غیر نظامیان را بمباران می کرد و با رعایت حفظ برخی کارخانه ها و ورودش به جنگ صرفاً برای جلوگیری از گسترش کمونیسم در اروپای غربی بود… منابع من بیشترهمانهائی هستند که پیش از این در گاهنامۀ هنر و مبارزه منتشر کرده ام ) ویتنام، افغانستان، لیبی، عراق، سومالی. در نتیجه یکی از دلایل حمله به کشورها نبود امکانات دفاعی آنان بوده است. مضافاً بر این که ایالات متحدۀ آمریکا با تمام نیروهای نظامی و جنگ افزارهایش به پای میز گفتگوها می نشیند و هدفش فرمانروائی بر همۀ جهان است و این کار را نیز با نیروی نظامی انجام می دهد.

پرسش ما به سادگی این است که تقصیر جمهوری اسلامی در ایران چیست؟

3) بطور خلاصه، عقب ماندگی ایران که دست کم بخشی از آن متوجه حاکمیت دین اسلام و دین سالاری ست، و بجای امنیت ملی بر پایۀ خردمندانه و فن آوری، نیروهای نظامی ایران بیشتر تحت تأثیر اعتقادات مذهبی بیشتر به نیروی ایمان و مدد غیبی اتکا دارند. جمهوری اسلامی فارغ التحصیلان حوزه های مذهبی را در تمام رگ و پی کشور تزریق کرده است، یعنی ساخت و ساز کشور ما بجای شناخت و علم به شبه شناخت و شبه علم تکیه دارد. به همین علت بر خلاف همۀ تبلیغات نظامی با سلاح های از دور خارج شده ولی ملبس به عَلَم و کُتل و تصاویر رهبران مذهبی که نه تنها هیبت سلاح ها را خنثی می کند بلکه نقش امنیت ملی را نیز به انحراف می کشاند، بطوری که یکی از بدترکیب ترین ارتشهای جهان همین ارتش کنونی ایران است.

بطور کلی باید بدانیم که فرهنگ و استراتژی شهادت (قربانی انسانی) همان ضعف اساسی ایران است که تنها به استراتژی نظامی خلاصه نمی شود، بلکه در تمام فعالیتها و افکار عمومی موج می زند و در عین حال مسئول همۀ سوانح حرفه ای و مرگ و میرهای روزمرۀ کارگران در محل کار است. علاوه بر این حملۀ انتحاری یا پذیرش شهادت هیچگاه مؤثر نبوده است (البته برای تداوم اعتقادات دینی مؤثر بوده ولی نه برای پیشرفت و دفاع از کشور). در دوران جنگهای گولها (فرانسوی های عهد باستان) علیه رومیها، سربازان فرانسوی لخت می جنگیدند که سبک باشند و با شور وصف ناپذیری با اعتقاد راسخ به ورد و جادوهای راهبهایشان به رومیها حمله می کردند. ولی رومیها به هنر هندسه در جنگ آشنائی داشتند و با تشکل اشکال مختلف و مانور سپر، حملۀ شورانگیز و سرشار از جانفشانی و شهادت طلبی گولها را به یأس و ناامیدی تبدیل می کردند. در دوران ما نیز با توجه سلاحهای «شوک و بهت» و خاصه سلاح های کشتار جمعی و هسته ای، واقعاً جای بحثی برای استراتزی شهادت باقی نمی ماند. ولی مشکل اینجاست که ادیان یکتا پرست برای تداوم حیاتشان (دروغ رسانۀ بزرگ) به شهید نیازمند هستند.

نباید تصور کنیم که استراتژی شهادت در عملکرد نظامی آن موضوعی مفرد و جدا از دیگر فعالیتهای اجتماعی واقع شده است. در نتیجه ایران به تحول فرهنگی عمیقی نیازمند است که یکی از پیامدهای آن می تواند در امنیت ملی بروز کند و موجب پیشرفت و به عامل واقعاً بازدارنده تبدیل شود. ولی جرم و خیانت جمهوری اسلامی ایران و دستگاه دین اسلام از دیدگاه من در اینجاست که با تحمیل دین اسلام با ابزار زور و تهدید، تشویق شبه علم جلوی هر گونه پیشرفت اساسی را گرفته است. و با اختناقی که ایجاد کرده از جمله آب به آسیاب اپوزیسیون های پنتاگونی می ریزد، و راه نفوذ آنان را هموار می کند. خود جمهوری اسلامی نیز تسلیم شده که برای آمریکا اهمیت خاصی ندارد، چون که آمریکا خواهان تخریب ایران است و نه تسلیم ایران. البته خدمات جمهوری اسلامی به امپریالیسم جهانی دست کمی از پیاده نظام ناتو یعنی جهاد طلبان تکفیری و سلفی و وهابی ندارد. زیرا با مذهبی جلوه دادن جنگهای کنونی در خاورمیانه، آب به آسیاب طرحهای ایالات متحدۀ آمریکا برای تجزیۀ کشورهای عراق و سوریه می ریزد تا اینکه بعداً نوبت خود ایران فرا رسد. نتیجه این است که ایران اسلامی در مقابل غول صنعتی و سرمایه داری آمریکا تقریباً بی دفاع است. احتمالاً حضور چین و روسیه که خودشان نیز در تهدید همین غول صنعتی و سرمایه داری هستند، می تواند معادله را کمی تغییر دهد. ولی در صورتی که هیلاری کلینتون دست به ارتکاب عمل بزند، مطمئناً اگر ایران را به سوریه و عراق تبدیل نکند، خسارات گسترده ای می تواند به ایران وارد کند.

متأسفانه راه حل کوتاه مدتی برای دفاع ایران وجود ندارد، در حال حاضر پرونده های ویدئوای در یوتوب نشان می دهد که در میان نظامیان ایران افراد و جریانهائی در پی کار بست تاکتیکهائی برای جلوگیری از قربانی انسانی هستند، ولی این نظریه به دلیل حاکمیت دین سالار به شکل قطعی گسترش نیافته و نشانه های آن را در میدان نبردهای سوریه و نوع جنگ افزارها به همین گونه سوانح جانی برای کارگران در ایران می بینیم. و نباید فراموش کنیم که شلاق زدن کارگران ایرانی نیز به پیکرۀ همین ایدئولوژی شهادت طلب تعلق دارد، زیرا شهادت وقتی است که کار و اندیشه و زندگی انسان بی ارزش می شود، و شهادت به کلید دستیابی به تمام پیروزیها و آرزومندیهای  امت مسلمان تبدیل می شود. ولی در جنگهای امروز از شهادت کاری ساخته نیست. در گذشته هم کاری بر نمی آمد بجز روی پا نگهداشتن دروغ شاخدار.

ولی از دیدگاه من، برای ایجاد امنیت ملی باید به اسلام بازی در ایران خاتمه دهیم و کشورمان را از جمع کشورهای اسلامی خارج کنیم. ایران به تنفس احتیاج دارد و چنین امری با وجود حاکمیت اسلام، یعنی حاکمیت دروغ شاخدار به زور و تهدید و گروگان گرفتن یک ملت تمام عیار ممکن نیست. ایرانیان حتا اگر می خواهند مسلمان باقی بمانند، در آزادی مسلمان باشند و از واقعیات تاریخی و دلیل و منطق و شناخت بیم نداشته باشند.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: