اخبار ایران و جهان

طرح های فرمانروا برای آفریقا – سمیر امین

سمیر امین

برگردان: م. ت. برومند

منتشر شده در نگرش

samir_amin_africa.jpg

نهادهای برتون وودز یعنی بانک جهانی و صندوق بین المللی پول که باید امروز سازمان جهانی تجارت (omc) را نیز به آنها افزود، نهادهایی هستند که توسط کشورهای امپریالیستی فرمانروا یعنی کشورهای ایالات متحد، اروپا و ژاپن که به گفته من تریاد را تشکیل می دهند، به وجود آمده اند. این ها نهادهایی نیستند که توسط جامعه بین المللی، بلکه توسط جامعه کوچک کشورهای امپریالیستی به وجود آمده اند. این جامعه کوچک بین المللی تنها نماینده 15% جمعیت سیاره است. در واقع ما یک اقلیت نیستیم، شمار ما 85% است. برای به وجود آوردن نهادهایی که مسئله مورد بحث را تشکیل می دهد، عقیده ما را نپرسیده اند.

 

«برای امیدوار بودن به توسعه طرح های فرمانروا در کشورهای آفریقایی ضروری اند»

سمیر امین

     سامبا دیامانکا در گفتگو با سمیر امین می نویسد: سمیر امین به عنوان پروفسور اقتصاد با تکیه بر گواه دیروز و امروز به بررسی «کلیدها»ی توسعه آفریقا می پردازد. به عقیده امین نوخاستگی در صورتی به وجود می آید که کشورهای آفریقایی سرنوشت خود را خود به دست گیرند. او می افزاید که چین بهترین شریکی است که مانند غربی ها خواستار ما به ازای تحمیل گرانه نیست. گفتگوی سامبا دیامانکا با این پرسش آغاز می گردد:

      پرسش: شما همواره از ناپیوستگی به عنوان راه حل هایی برای اقتصادهای آفریقایی ستایش کرده اید. آیا شما همچنان طرفدار این رویکرد هستید؟

     پاسخ: به طور کلی، اندیشه اقتصادی بورژوایی فرمانروا کم توسعه یافتگی سه قاره آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین را تنها به عنوان یک عقب ماندگی در توسعه وانمود کرده و پیشنهاد می کندکه این کشورها می توانند یا باید بتوانند در سیستم جهانی آن را جبران کنند و به تدریج به کشورهای توسعه یافته به شکل کشورهای غربی تحول یابند.

     این چکیدهِ  تئوری فرمانرواست. اما من از دیرباز از زمان تز دکترایم که به سال 1956 باز می گردد، علیه این تئوری فرمانروا شوریده ام . با تأکید بر این تز که به کلی رویارو با تز بورژوایی فرمانرواست، می توان تأیید کرد که توسعه و کم توسعه یافتگی پشت و روی یک سکه به مثابه فرآورده های سهیم در توسعه سرمایه داری به عنوان سیستم جهانی اند. این همان توسعه سرمایه داری است که شرایطی را می آفریند که به برخی کشورها امکان می دهد به مرکزهای فرمانروای امپریالیستی سیستم تبدیل شوند و دیگران را به جایگیری در همان سیستم سرمایه داری جهانی به عنوان پیرامون های فرمانبر وادارند.

     این همزیستی مرکزهای فرمانروا و پیرامون های فرمانبر به قرن های 16 و17 باز می گردد و به ویژه برای کشورهای آفریقایی در پایان قرن 19 با استعمارشان -که به شکلی بسیار خشن ادغام در سیستم جهانی بوده است-، تکرار و نوسازی شده است؛ شکلی بسیار خشن که حتا وجود ملت ها، مردم و دولت ها را که شخصیت خاص خود را داشته اند، نفی کرده است.

     این همزیستی به رغم استقلال به دست آمده توسط خلق ها ادامه داشته است. در زمان حاضر، فاصله ای که در ارتباط با فرآورده خالص داخلی سرانه، کشورهای پیش رفته را از کشورهای پیرامونی (آسیا ، آفریقا، و آمریکای لاتین) جدا می کند، نه تنها سترگ است، بلکه هرگز طی پنج قرن واپسین از ژرفش باز نایستاده است.

     این فاصله هم چنان به ژرفش خود ادامه می دهد. این امر واقعیت مسلم سرمایه داری جهانی را به نمایش می گذارد . بنابر این مسئله عبارت از یک واقعیتِ پنداری نیست. از این رو، توضیح دادن این واقعیت ضرورت دارد . همان طور که من بارها در این باره یادآور شده ام، تئوری اقتصادی رسمی فرمانروای بورژوایی آن را بنابر دلیل هایی که برای ما جنبه خاص دارد، توضیح می دهد. از این نگاه ما بدلیل اشتباه مان کم توسعه یافته هستیم. ما در سیستم سرمایه داری جهانی بد ادغام شده ایم. ما نتوانسته ایم همه سودها را از آن به دست آوریم. اما در واقع ما در این سیستم بنا بر خواست و اراده خود ادغام نشده ایم. ما را در شرایطی که کم توسعه یافتگی در نزد ما به وجود آورد، ادغام کرده اند.

      پرسش: می خواهید بگویید که کم توسعه یافتگیِ کشورهایِ جنوب یک امر تحمیلی  است؟

      پاسخ:  بله، کشورهای فرمان روا سیستم جهانی را که در آن ادغام شده اند، به سلیقه خود ساخته و پرداخته اند. در عوض کشورهای ما نه دیروز، نه امروز برای ساختن جهان و شرکت فعال در آن دعوت نشده اند. آن ها همواره بازیگرانی نافعال بوده اند و از این رو منفعل باقی مانده اند. آن ها از ما می خواهند خود را داوطلبانه با جهانی سازی شان سازگار کنیم، و گرنه ما را به خواست خود در ساخت آن «شریک» می کنند. کم توسعه یافتگی نتیجه این سازگاری نابرابر، ناهمگون، تحمیل شده توسط قوی تران به ضعیف تران است. از کنگو می خواهند که خود را با این جهانی سازی سازگار کند. از ایالات متحد نخواستند که این جهانی سازی را بنا نهد.

      پس این کار چگونه انجام گرفته است؟ این تاریخی دراز دارد. اگر کتابی که توسط دومبا دوسا دومبله منتشر شده بخوانید، من آن جا مرحله های این تاریخ را توضیح داده ام . این تاریخ با فتح قاره آمریکا توسط اروپایی ها از پایان قرن 15 و ساختن نخستین پیرامونی آمریکا در خدمت به سرمایه تجاری کشورهای اروپایی به طور عمده انگلیس، فرانسه و هلندِ آن زمان آغاز گردید.

      آفریقا در این زمان به عنوان پیرامونیِ پیرامون برای تهیه نیروی کار برده برای کشتزارهای آمریکا، مستعمره های انگلیس در آمریکای شمالی، جنوب آن چه که به ایالات متحد آمریکا و مجموع کشورهای کارائیب تبدیل شدند، ادغام شده است. پس از قرن 19، دومین شکل ادغام را در توسعه صنعتی اروپا و فتوحات استعماری داشته ایم. کشور گشایی استعماری شکلی از ادغام خشن است. چرا که ما برای مستعمره شدن از کسی درخواست نکرده ایم.

      به این ترتیب، ما به عنوان فروشندگان فرودست مواد اولیه چه معدنی (نفت و گاز، مس، آهن و غیره) و چه کشاورزی، در دام ادغام افتاده ایم. این مدل استعماری تا این زمان دوام داشته است. تولیدهای مختص صادرات هنوز به طور انحصاری محدود به فرآورده های کشاورزی منطقه های استوایی از یک سو و فرآورده های کانی و نفتی از سوی دیگر است.

      پرسش: سهم اندیشه شما برای این کشورها کدام است؟

      پاسخ: آن چه اندیشه من به بار آورده از آن بی خبرم. من کوشیده ام چیزی برای کسانی که رهبری مبارزه برای آزادی وتوسعه اقتصادی و اجتماعی را در دست دارند، فراهم آورم. مفهوم آن روشن است. این شکل ادغامِ نابرابر در سیستم جهانی به طور انحصاری جز به اقلیت کوچکی از سود برندگان خاص، سود نمی رساند. برای این که بتوان بدیلی (آلترناتیوی) در برابر مدل وابستگی نابرابر پیشنهاد کرد، لازم است از تحلیل درست و ممکن واقعیت، عزیمت کرد. بدیهی است که نمی توان یک استراتژی سیاسی مؤثری بر پایه تحلیل نادرست واقعیت تصور کرد. از این رو، بی درنگ خواهید گفت ناپیوستگی. آری، من آن را از تحلیل بیرون کشیده ام و بر پایه آن این نتیجه گیری استراتژی سیاسی را پیشنهاد می کنم: برای ما ناپیوسته بودن ضرورت دارد. یعنی ما باید فاصله های مان را نسبت به این سیستم جهانی سرمایه داری آن طور که هست، در نظر گیریم.

       پرسش: کشورهای ما همواره طبق دستور نهادهای برتون وودز عمل کرده اند. این چه چیزی به ما القا ء می کند؟

       پاسخ: نهادهای برتون وودز یعنی بانک جهانی و صندوق بین المللی پول که باید امروز سازمان جهانی تجارت (omc) را نیز به آنها افزود، هر چند این سازمان به ظاهر در شمار نهادهای برتون وودز قرار ندارد، نهادهایی هستند که توسط کشورهای امپریالیستی فرمانروا یعنی کشورهای ایالات متحد، اروپا و ژاپن که به گفته من تریاد را تشکیل می دهند، به وجود آمده اند. این ها نهادهایی نیستند که توسط جامعه بین المللی، بلکه توسط جامعه کوچک کشورهای امپریالیستی به وجود آمده اند. این جامعه کوچک بین المللی تنها نماینده 15% جمعیت سیاره است. در واقع ما یک اقلیت نیستیم، شمار ما 85% است. ماهیچ نقشی بر عهده نداریم. برای به وجود آوردن نهادهایی که مسئله مورد بحث را تشکیل می دهد، عقیده ما را نپرسیده اند. از این رو، این نهادها، نهادهایی هستند که در خدمت سرمایه امپریالیستی فرمانروا قرار دارند.

       پرسش: چه چیزی باید برای اقتصادهای ما، به ویژه باید برای اقتصاد آفریقا انجام داد؟

      پاسخ: باید در همه چیز تجدید نظر کرد؟ لازم است در آن چه که ما آن را پروژه های فرمانروا می نامیم، گام نهاد. یعنی پروژه هایی که توسط خودمان برای خودمان، مستقل از گرایش ها و فشارهای سیستم سرمایه داری جهانی، تا آن جا که ممکن است، اندیشیده شود. این پروژه های فرمانروا باید پروژه های صنعتی شدن باشند. توسعه ممکن بدون صنعتی شدن وجود ندارد. حتا توسعه کشاورزی و مدرن سازی مؤثر آن بدون صنایع لازم برای حمایت از آن وجود ندارد. از این رو، باید با هر دو پای اش حرکت کند.

      آن چه را که به ویژه برای کشورهای آفریقایی کمک بین المللی، یعنی کمکی می نامند که توسط بانک جهانی و آژانس های توسعه کشورهای امپریالیستی غربی، ایالات متحد و اتحادیه اروپا ولخرجی می شود، به راستی کمک برای توسعه نیست. این یک حمایت مالی است که برای نگهداشتن ما در وضعیت کشورهای وابسته، بنابر وضعیت کم توسعه یافتگی به عمل می آید.

      بنابر این، باید با این نوع حمایت ها خداحافظی کرد؛ و نوع دیگری اندیشید. برای ما اندیشیدن به پروژه های فرمانروا ضرورت دارد. آیا این ممکن است؟ آری چین می اندیشد و در این رابطه تا جایی که بتواند عمل می کند. کشورهای دیگر می کوشند پروژه های فرمانروا را دست کم تا حدودی به کار بندند. این ها به ویژه  کشورهای بزرگی چون برزیل و هند هستند. انکار نمی توان کرد که اکثریت عظیم کشورهای جنوب  و به ویژه کشورهای آفریقایی به راستی پروژه های فرمانروا ندارند. می گویند قاره آفریقا بنابر این واقعیت که به طور کلی متشکل از کشورهای کوچک است، گرفتار نقص و عقب ماندگی است. این موضوع در مورد همه کشورهای آفریقا درست نیست. مصر با 92 میلیون جمعیت، اتیوپی با 90 میلیون جمعیت، نیجریه با 180 میلیون جمعیت در شمار کشورهای کوچک نیستند. با این همه اقتصاد نیجریه در ساختارهای مهم اقتصادی با اقتصاد کشور کوچکی مثل بنین تفاوت ندارد. بنابر این حتا برتری اندازه نیز، در میان کشورهای آفریقایی کارساز نبوده است.

     گام نهادن در راه یک توسعه مستقل بر اساس پروژه های فرمانروا برای هیچ کس حتا چین آسان نیست. این امر به روشنی برای کشورهای بینابین به مراتب دشوارتر است. البته، یک آزادی عمل وجود دارد، حتا اگر در نقطه عزیمت، این آزادی عمل بسیار محدود باشد. اگر برخی کشورهای آفریقایی در نقطه عزیمت خود، توسعه مستقل و ناوابسته ای -ولو ناچیز- را بر پایه پروژه های فرمانروا آغاز نهند ، حجم آن در جریان گردش  رفته رفته فزونی می یابد و بدون شک شرایط مساعدی برای نزدیکی و همبستگی سیاسی و اقتصادی و شاید مالی بین کشورهای آفریقایی و به طور کلی بیشتر کشورهای جنوب می آفریند. در این صورت، ما به بازیگران فعال در شکل دادن جهان تبدیل می شویم و در این کیفیت می توانیم خود را تحمیل کنیم.

      ما می توانیم با وجود آسان نبودن این کار، برخی از این کشورها را که موسوم به کشورهای دو رگه و نوخاسته هستند و پاره ای از آن ها مثل چین را که از حیث مالی بسیار نیرومند شده اند، به هم نزدیک کنیم. در جریان نشست ژوهانسبورگ دیده ایم که بین چین و کشورهای آفریقایی پیشنهادهای همکاری رد و بدل شد. اینک توپ در اردوگاه ما است. نوبت ما است که آن را درک کنیم و باب مذاکره را بگشاییم. البته، در صورتی می توان باب مذاکره را گشود که بدانیم چه می خواهیم.

     پرسش: انسداد در کجا است؟ آیا این انسداد در آن جا است که کشورهای ما به این استقلال نمی اندیشند؟

      پاسخ: انسداد در طبقه های فرمانرواست. طبقه های رهبری در کشورهای آفریقایی همان طور در کشورهای آسیایی و آمریکای لاتین به وسعت در گیر ادغام شان در سیستم سرمایه داری جهانی به عنوان شریکان فرو دست فرمانبر هستند. من از اصطلاحی که برای نخستین بار کمونیست های چین از مدت ها پیش در سال های 1930-1920 به کار بردند، استفاده کرده ام. این اصطلاح بورژوازی کمپرادور است. این واژه پرتغالی به معنی بازرگانان، خریداران، واسطه های بین دنیای فرمانروای امپریالیستی و دنیای محلی به ویژه تولید کنندگان روستایی است. طبقه های فرمانروای ما طبقه های کمپرادور هستند و من می توانم حتا از دیوان سالارهای دولتی بگویم که از طبقه های کارفرمایان اند و نه از مالکان به مفهوم سرمایه داری این اصطلاح. آن ها از بوروکرات های عمیقن «کمپرادور» هستند. بنابر این، مانع به راستی نزد خود ما است. در حقیقت، این مانع در سرشت طبقه های فرمانروا و قدرت سیاسی است. البته گسترش جنبش اجتماعی می تواند توزیع کردن ورق های بازی را تغییر دهد. و بدین ترتیب شرایط خروج از بن بست را فراهم آورد.

      پرسش: اگر به ویژه نمونه سنگال را در نظر گیریم، ملاحظه خواهیم کرد که این کشور برنامه ای دارد که آن را برنامه سنگالِ نوخاسته می نامند که اندکی از آن را هر جا، به ویژه در آفریقا در نمونه گابون باز می یابیم . این واژه باب روز شده است. چه تفسیر یا توضیحی در این باب دارید؟

     پاسخ:  در آفریقا، آفریقای جنوبیِ عضو گروه Brics (برزیل، روسیه، هند، چین، آفریقای جنوبی) در شمار کشورهای نوخاسته توصیف شده است. با این همه، اقتصاد آفریقای جنوبی تا امروز به درستی در سطح اقتصادی باقی مانده که در عصر آپارتاید بود. خوشبختانه آپارتاید سیاسی از بین رفته است. این یک گام به پیش بود. این نخستین شرط لازم برای نوپدیداری احتمالی بود. البته، در برنامه اقتصادی، آفریقای جنوبی، یک اقتصاد به طور عمده وابسته به صادرات مواد اولیه اش باقی مانده است. این اقتصاد به کلی زیر فرمانروایی و مدیریت گروه مالی شناخته شده بین المللی به نام آنگلو – آمریکن قرار دارد. از این رو این اقتصاد نوخاسته نیست. به هر رو نباید از اصطلاح نو خاسته سوء استفاده کرد. در زمان کنونی در جهان تنها یک کشور خود به خود نوخاسته یعنی چین وجود دارد. هم چنین دو کشور نوخاسته دیگر یعنی کره جنوبی و ایالت چینی تایوان وجود دارند. این ها تنها مورد از کشورهای به راستی نوخاسته اند. این ها تنها کشورهایی هستندکه توسعه یافته اند و به توسعه دادن پروژه های فرمانروای مستقل خود ادامه می دهند.

       دولت سنگال یک برنامه ویژه برای نوخاستن تدارک دیده است. او برای این هدف راه را برای استقبال از شریکان جدید به ویژه چین، به خاطر توانایی در کمک کردن به احیای بافت صنعتی -که طی سی سال بر اثر سیاست های نو لیبرالی ویران شده- گشوده است. این دولت اکنون به سنگال باز می گردد تا مشخص کند با چه وسیله هایی می تواند روند صنعتی شدن اش را بیآغازد. این حق و وظیفه همه سنگالی ها است که در باره آن چه این پروژه باید به آن ها امکان دهد چگونه به آن برسند، آزادانه بحث کنند و به سازمان های توده ای امکان دهند در بحث پیرامون پاره ای راه ها و وسیله ها به چه چیز اعتماد کنند. من به نوبه خود به این بسنده می کنم که توجه را به نیازها و مقوله های مبارزه در راه توسعه واقعی، ملی، توده ای و دموکراتیک جلب کنم که باید دانست وارد مبارزه با آن چیزی می شوند که نیروهای فرمانروای جهانی شدن سرمایه داری می کوشند به خلق های جنوب تحمیل کنند.

       پرسش: آیا کشورهای آفریقایی می توانند قاطعانه به صندوق بین المللی پول و بانک جهانی پشت کنند؟

       پاسخ: البته، این لازم و خواستنی است. البته، من به خوبی درک می کنم که آن ها نمی توانند همین فردا به آن ها پشت کنند. زیرا ما در گیر همه نوع ارتباط های مالی وغیره با جهان سرمایه داری فرمانروا به ویژه اتحادیه اروپا هستیم که نشان می دهد این کار آسانی نیست. دلیل همانا هنگام انتخاب سیریزا است که خواست شرایط وابستگی به منطقه یورو را به پرسش کشد. اما او در عمل نتوانست به این هدف برسد. از این رو من سنگ به سوی این یا آن دولت آفریقایی نمی پرانم که امروز اعلام نمی کند که فردا از نهادهای بین المللی خارج خواهد شد. البته، آنها باید از امروز به آن بیندیشند و آن را تدارک ببینند. به ویژه آنها باید به موازات آن ارتباط های دیگر، نهادهای جدیدی بیافرینند. ما با دیگر کشورهای جنوب، در آسیا و آمریکای لاتین در این کار سهیم هستیم. بنابر این، آفریدن تدریجی یک سیستم موازی که به ما امکان دهد، سرانجام روزی با سیستم پولی و مالی بین المللی مستقر خداحافظی کنیم، آرزوی ما است.

       پرسش: آفریقا یک قاره ثروتمند در مواد اولیه است. اما چند صباحی است که می گویند این کشاورزی است که باید محرک توسعه آفریقا باشد؟

      پاسخ: همه باید با دوپا حرکت کنند. اگر ما تنها کشور نوخاسته، یعنی چین را به عنوان نمونه ای در نظر گیریم، می بینیم که این کشور هم زمان پا به پای توسعه دادن قدرت بسیار بزرگ صنعتی اش در راه مدرن سازی کشاورزی اش گام برداشته است. تولید کشاورزی چین در مسیر رشد مداوم قرار دارد و یکی از بزرگترین منطقه های ما در جهان است که چنین نمونه ای را به نمایش گذاشته است. این نتیجه در خلال فرمول های خاص نمونه چین که استوار بر نوسازی تولید خرده پای خانوادگی مورد حمایت دولت، ایالت ها و بنابر همه نوع سازمان های تعاونی است، به دست آمده است.

      پرسش: آیا سنگال می تواند در 2035 آن طور که در برنامه اش پیش بینی شده به سطح یک کشور نوخاسته برسد؟

      پاسخ: همه کشورها باید آرزو کنند که به سطح یک کشور نوخاسته برسند. البته، سنگال در چنین مسیری قرار دارد. این برای همه کشورها ممکن و ضروری است. من تاریخ محدودی برای این روند تعیین نمی کنم. در این مورد همه چیز به کوشش های خاص ما و نبردها علیه منطق سیستم جهانی که مانع ما برای رسیدن به این هدف است، بستگی دارد.

      پرسش: آیا کشورهای آفریقایی در راه مطلوب هستند؟

      پاسخ:  پاسخ به این پرسش دشوار است. در مجموع آفریقا هنوز پاسخگوی چالش نیست. سنگال و چند کشور دیگر بحث را باز گذاشته اند. باید از آن خرسند بود و از این نخستین ابتکارها پشتیبانی کرد.

      پرسش: اندیشه شما، اندیشه کمونیسم است. آیا می توان گفت که این اندیشه کمونیستی مرده است؟

      پاسخ:  نه، ما در تاریخ مدرن، نخستین موج انقلاب ها را به نام سوسیالیسم داشته ایم که زیر پرچم مارکسیسم با این یا آن روش، انقلاب روسیه، انقلاب کبیر چین و برخی انقلاب های دیگر، ویتنام و کوبا را رهبری کرده اند. این انقلاب ها آن چه را که پدید آوردند، به نمایش گذاشتند. آن ها یک دگرگونی مثبت و سترگ اما ناکافی آفریدند که بنابر تضادهایی که نتوانستند خود بر آن ها چیره شوند، از بین رفته اند. این امر، شرایط مساعدی برای یورش متقابل امپریالیسم از سال های 1990 -1980  به وجود آورد که به فروپاشی اتحاد شوروی سابق انجامید. در مقابل دیگر کشورها مثل چین سیاست خود را تعدیل کردند. به هر رو، تاریخ پایان نیافته است.

       پرسش: کشورهای آفریقایی نیز از فساد تباه شده اند، چه توضیحی در این باره دارید؟

       پاسخ: این فساد تنها ویژه آفریقا نیست؛ بلکه سراسر جهان در گیر آن است. به عقیده من دنیای داد و ستدها و سیاست در ایالات متحد و در اروپا با آن که در ظاهر به چشم نمی آید، کم تر از فساد رنج نمی برد. هنگامی که آن ها از فساد حرف می زنند، معنی آن این است که فاسد و مفسد وجود دارند. فاسدها کم تر از مفسدین مسئول نیستند. هنگامی که می گویند طبقه سیاسی یونان فاسد شده است، به خاطر این است که برخی از میان آن ها با شرکت آلمانی «زیمنس» قراردادهای نان و آب داری امضا کرده اند. آیا می توان گفت زیمنس مسئول نیست؟

       پرسش: آیا کشورهای آفریقایی بیش از پیش به چین به عنوان شریک برتر رو می آورند؟

       پاسخ: این چیز خوبی است. این اندیشه خوبی است. اما باید حتا با چین شگرد مذاکره کردن را دانست. چین می داند که چه می خواهد. چین به عنوان یک کشور بزرگ صنعتی به برخی مواد اولیه انرژی و معدنی که فاقد آن ها است، نیاز دارد. چین به رغم کشورهای غربی که به عنوان پشتیبان صنعت، رغبتی به مذاکره کردن ندارند، آماده مذاکره کردن با طرف های مقابل است. تریاد امپریالیستی مذاکره نمی کند، بلکه تحمیل می کند. کمک همواره مشروط است. نخست این که شما باید دستور صندوق بین المللی پول و بانک جهانی، یعنی لیبرالیسم بی کنترل را بپذیرید. آنگاه سرمایه های خارجی چنان که مدعی اند، برای توسعه دادن شما آستین ها را بالا می زنند. البته سرمایه ها نخواهند آمد! در عوض چین شرایطی پیشنهاد نمی کند و از سوی دیگر گزینش سیستم اقتصادی معینی را تحمیل نمی کند. از این رو، مذاکره کردن و دانستن آن چه که ما می خواهیم مربوط به ما است. ما می توانیم در جریان مذاکره ها با چین، پشتیبانی اش را در مقابل تهیه آن چه که چین نیاز دارد، جلب کنیم .

       پرسش: آیا یک رشد می تواند از لحظه ای که بیگانه خواری (phagocytose) وجود دارد، احساس شود ؟

       پاسخ: گاه یک نرخ رشدِ به ظاهر پذیرفتنی در برخی کشورهای آفریقایی دیده می شود. اما با نگریستن آن از نزدیک، سرشت این رشد به طور عمده تقریبن استوار بر چیزهای نامنقول، توسعه شهری ثروتمندان به نظر می رسد. چنین رشدی در پیوند با مصرف اقلیت کوچک 10 تا 15%جمعیت است، نه بیشتر. بدیهی است که این رشد، ناسالم و زیان بخش است. اگر این رشد را از نزدیک بنگریم یک رشد صنعتی، حتا استوار بر نامنطقه ای شدن های مؤسسه های خارجی نیست. در آفریقا رشد صنعتی مهمی وجود ندارد.

       پرسش: گروه مالی آفریقا به تازگی هفتاد سالگی اش را برگزار کرد. امروز آن ها از استقلال صحبت می کنند. آیا می توان از استقلال سخن گفت، در جایی که استقلال پولی وجود ندارد؟

       پاسخ: توسعه یک پروژه فرمانروا در هر کجای جهان، چه آفریقا، چه جاهای دیگر نیازمند فرمانروایی یک پول ملی و مدیریت پولی است. چشم انداز دیگری نمی تواند باشد. و من باز نمونه چین را مثال می آورم. یوآن به راستی یک پول ملی است. بانک مرکزی چین یک بانک دولتی مستقل است و سیاست پولی چین توسط قدرت انحصاری چین تصمیم گیری می شود. هر قدر این قدرت در حدود معینی ناگزیر شود فشارهای تحمیلی توسط سیستم جهانی را در نظر گیرد، اما تصمیم نهایی با دولت چین است. هیچ کشور آفریقایی این فرمانروایی ملی پولی اش را در اختیار ندارد، نه آن ها که از منطقه گروه مالی آفریقا هستند و نه آن ها که پول ملی به ظاهر مستقل دارند.

       پرسش: زیانمندی آن در چیست؟

       پاسخ: این یک عنصر بازتولید نابرابری در توسعه است.

       پرسش: امروز از اتحادیه آفریقا با یک سابقه دیرپا سخن می گویند. آیا فکر می کنید که این یک خواست سیاسی است که نشان می دهد این اتحادیه چندان بهبود نیافته است؟

       پاسخ: در فردای استقلال از اکثریت کشورهای آفریقایی در 1960 دو گروه به وجود آمد، یکی گروه کازابلانکا در آن زمان با شرکت مصر، مراکش، مالی، گینه و غنا از یک سو که هدف آن تصرف دوباره قدرت سیاسی به منظور توسعه اقتصادی مستقل و نه نواستعماری اعلام گردید. از سوی دیگر کشورهای آفریقا در اکثریت شان همبسته در گروه موسوم به مونروویا. در 1963 سازمان وحدت آفریقا در آدیس آبابا با ادغام دو گروه با امتیازهای متقابل تشکیل شد. از آن زمان سازمان وحدت آفریقا پاره ای از وظیفه ها را در تاریخ آفریقا انجام داده. این سازمان از مبارزه های آزادی بخش در کشورهایی که هنوز رهایی نیافته بودند، مثل مستعمره های پرتغال، زیمبابوه و آفریقای جنوبی پشتیبان کرد، این نقش به کلی مثبت بود. البته سوای این نقش سیاسی مثبت، سازمان وحدت آفریقا نتوانست عنصرهای یکپارچگی اقتصادی را بیافریند. زیرا سیستم های اقتصادی در اکثریت عظیم شان در همان وضعیت عصر استعماری و پسا استعماری سیستم های وابسته باقی ماندند.

       بدین ترتیب اتحادیه آفریقا با سازمان وحدت آفریقا تفاوت اساسی ندارد. چون فقط یک نام تغییر یافته است. اتحادیه آفریقا در راه یک هدف می کوشد زیرا مبارزه های رهایی بخش در قاره آفریقا پایان یافته اند. البته یک سازمان بین المللی هرگز چیزی جز بازتاب آن چه که عضوهایش هستند، نیست. اگر کشورهای آفریقایی ابتکارهای جذب پروژه های فرمانروا را در دست گیرند، در این صورت خواهند توانست تناسب نیرو در اتحادیه آفریقا را به سود نقش مثبتِ  اتحادیه آفریقا در توسعه عمومی قاره دگرگون کنند.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: