اخبار ایران و جهان

ایران و همه چیز دیگر – تفاوت مایکل پارنتی و یرواند آبراهامیان

parreni_shah_khomini

ایران و همه چیز دیگر

منبع: مارکسیسم-لنینیسم امروز

نویسنده: مایکل پارنتی

گاهی اوقات افرادی گله می‌کنند که من به این یا آن موضوع نمی‌پردازم. یکی از اهالی برکلی در روی من ایستاد و گفت «شما چپ‌ها باید از بحران زیست‌بوم مطلع شوید.»

در واقع، من تعدادی مقاله درباره زیست‌بوم نوشته ام که یکی از آن‌ها «آخرالزمان زیست‌بومی» نام دارد. عدم اطلاع او از کار من مانع پرخاش او نشد.

سال‌ها پیش هنگامی که در نیویورک برای «لیگ بین‌المللی زنان برای صلح و آزادی» صحبت می‌کردم اداره کنندۀ برنامه اعلام کرد که او نمی‌فهمد چرا من در برابر تلاش برای قطع کمک به یونسکو سکوت کرده ام. او بدون توجه به هر چیز دیگری که ممکن است برای آن مبارزه کرده باشم خود را متقاعد کرده بود که من باید به او در تلاش برای نجات یونسکو (که در خود یک امر ارزشمند بود) بپیوندم.

افراد همیشه به من فرمان حرکت می‌دهند. شدیدترین پافشاری‌ها از جانب کسانی است که بر ۱۱ سپتامبر تمرکز دارند. چرا من چیزی درباره ۱۱ سپتامبر نگفته ام؟ چرا من یک «انکارگر ۱۱ سپتامبر» هستم؟ در واقع، من درباره ۱۱ سپتامبر نوشته ام و در دو کنفرانس (در سانتا کروز و نیویورک) سخنرانی کرده و پرسش‌های خود را مطرح کرده ام.

افراد دیگر از این «متأسف» یا «متحیر» یا «سردرگم» بوده اند که چرا من در باره هر موضوع مهم اظهارنظر نکرده ام. این شاکيان به کتاب‌ها، مقالات، سخنرانی‌ها و مصاحبه‌های من درباره صدها موضوع سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، ایدئولوژیک، رسانه‌ای، فاشیسم، کمونیسم، امپریالیسم، زیست‌بوم، اعتراض سیاسی، تاریخ، مذهب، نژاد، جنسیت، هراس از هم‌جنس‌گرایی و دیگر موضوعات که تعداد آن‌ها بیش‌تر از آن است که بتوان فهرست کرد، هیچ توجهی نکرده اند. (برای شروع می‌توان به تارنگاشت من به نشانی ریر مراجعه کرد:

http://www.michaelparenti.org

اما انرژی شخص، هر قدر هم که چشم‌گیر باشد، همیشه حدی دارد. شخص باید تقسیم کار را درنظر بگیرد و نمی‌تواند به حضور در هر نبردی امید داشته باشد.

اخیراً کسی از من پرسید چه موقع می‌خواهم به ایران «کمی توجه کنم.» در واقع، من نه برای ارضای خواست دیگران، بلکه چون خودم خواسته ام، در شماری از مصاحبه‌ها و سخنرانی‌ها درباره ایران صحبت کرده ام. در دهه گذشته، طی یک دوره پنج ساله من به کرّات با برنامه انگلیسی «رادیو تهران» مصاحبه داشتم. از علاقه من به ایران سال‌های بسیار می‌گذرد. یک روز در حال مرتب کردن برخی پوشه‌های قدیمی به نامه‌ای برخوردم که بیش از ۳۳ سال پیش در ۱۰ مه ۱۹۷۹ در نیویورک تایمز منتشر شد، و آن‌را دقیقاً همان‌طور که در نیویورک تایمز چاپ شد در اینجا می‌آورم:

به سردبیر نیویورک تایمز:

شاه ایران به مدت ۲۵ سال هزاران زیادی از کارگران، دانشجویان، دهقانان و روشنفکران مخالف را شکنجه داد و به قتل رساند. مطبوعات ایالات متحده، عمدتاً این رویدادهای هولناک را ناديده گرفتند و شاه را به مثابه دژ ثبات و یک مدرن‌کننده روشنگر ترسیم کردند.

هزاران نفر دیگر طی خیزش‌های مردمی سال گذشته توسط پلیس و ارتش شاه کشته شدند. اما با وجود این‌که ایران طی چندین ماه در صفحه نخست روزنامه‌ها جا داشت، به این تلفات به طور گذرا اشاره شد. از ۱۹۵۳ تا ۱۹۷۸ میلیون‌ها ایرانی دیگر از ستم بی‌صدای فقر و سوءتغذیه رنح بردند، در حالی‌که شاه، خانواده او، و ژنرال‌هایش ثروتمندتر شدند.

اکنون خشم انقلاب گوشمالی می‌دهد، تاکنون حدود ۲۰۰ نفر از یاران شاه اعدام شده اند، کم‌تر از چیزی که ساواک در عرض یک هفته کساد دستگیر می‌کرد و شکنجه می‌داد. و اکنون مطبوعات ایالات متحده ناگهان شدیداً نگران شده اند، حساب تعداد «قربانیان» را با دقت نگه می‌دارند، عکس‌هایی از جوخه‌های اعدام منتشر می‌کنند و به کرات به «نفرت» و «خشم» ایرانیان بی‌نام و نشان متعلق به «طبقه متوسط»- که گویا در مقایسه با مردم عادی که زخم ستم شاه را تحمل کردند احساسات لطیف‌تری دارند- اشاره می‌کنند. مفسران آمریکایی بدون تعلل می‌گویند رژیم جدید صرفاً یک سرکوبگر را با یک سرکوبگر دیگر جایگزین کرده است.

گزارش و ثبت انقلاب‌ها همیشه این‌گونه بوده است: توده قربانیان بی‌گناه گمنام رژیم کهنه بدون این‌که به حساب يا به شمار آیند می‌روند، اما زمانی‌که عدالت انقلابی در باره آدمکشان نه چندان بیگناهی اعمال می‌شود، مطبوعات متعلق به سرمایه‌داران ناگهان پُر از اشارات به «ددمنشی» و «بی‌رحمی» می‌شود.

این‌که کسی بتواند وحشت و خوف رژیم شاه را با جوشش، دگرگونی و مبارزه‌ای که در ایران امروز جریان دارد مساوی قرار دهد، نشانگر تبعیضات مطبوعات ایالات متحده است، مطبوعاتی که آموخته اند با دیده اغماض به جنایات رژیم‌های راست‌گرای دست‌نشاندۀ ایالات متحده نگاه کنند، اما با یک نگاه خودمنزه انگار به انقلابات مردمی که آن رژیم‌ها را چالش می‌کنند، می‌نگرند.

مایکل پارنتی، واشنگتن

یک قلم‌افتادگی واضح در این نامه وجود دارد: من فقط بر مطبوعات تمرکز کردم، بدون این‌که به این اشاره کنم که چگونه کاخ سفید و اعضای رهبری کنگره به کرات شاه را به مثابه یک متحد مصمم ایالات متحده ستودند، در حالی‌که شرکت‌های نفتی ایالات متحده با خوشحالی نفت ایران را غارت می‌کردند (و سهمی هم از غارت به شاه و یارانش می‌دادند).

چند سال پیش از تغییرات ناگهانی سال ۱۹۷۹، من در دانشگاه کورنل یک کلاس در سطح کارشناسی و کارشناسی ارشد تدریس می‌کردم. در آنجا من با تعدادی دانشجوی ایرانی برخورد کردم که با خشم کامل از شاه و پلیس مخفی تحت حمایت آمریکای او -ساواک- حرف می‌زدند. آن‌ها از دوستانشان که شکنجه و ناپدید شده بودند، می‌گفتند. آن‌ها قادر نبودند کلمات به اندازه تند برای ابراز خشم خود پیدا کنند. این دانشجویان از آن نوع خانواده‌های فارس می‌آمدند که شخص انتظار داشت از شاه حمایت کنند. (شما بدون این‌که قدری پول در خانواده باشد از تهران به دانشکده کارشناسی کورنل نمی‌رسید.)

کل چیزی که من در آن زمان درباره شاه می‌دانستم از رسانه‌های رایج در ایالات متحده بود. اما پس از گوش دادن به این دانشجویان شروع کردم به این فکر کردن که این شاه آن‌طور که همه در اخبار ترسیم می‌کردند یک رهبر بی‌آزار تحسین برانگیز و مدرن‌کننده نبود.

سرنگونی متعاقب شاه در انقلاب ۱۹۷۹ چیزی بود که باید جشن گرفته می‌شد. متأسفانه به زودی از جانب مبارزین تئوکراتی که کنترل رویدادها را به دست گرفتند و جمهوری اسلامی ایران خود را به وجود آوردند، خیانت شد. این مرتجعین مذهبی به شکنجه و از بین بردن هزاران جوان رادیکال ایرانی اقدام کردند. آن‌ها در حالی ایجاد یک تئوکراسی وحشی و فاسد را شروع کردند که به چپ‌گرایان سکولار و شیوه‌های زندگی «فاسد» غربی اعلان جنگ دادند.

رهبران و رسانه‌های ایالات متحده هیچ حرف انتقادی درباره قتل‌عام انقلابیون چپ‌گرا در ایران نزدند. بالعکس، آن‌ها کاملاً خشنود بودند. اما نسبت به رژیم اسلامی متخاصم باقی ماندند. چرا چنین بود؟ رژیم‌هایی که انقلابیون و اصلاح‌طلبان برابری‌طلب را می‌کشند معمولاً موجب ناخشنودی کاخ سفید نمی‌شوند. بالعکس، «سیا» و پنتاگون و عوامل امپریالیستی آن‌ها که جهان را برای ۵۰۰ شرکت «فورچون» امن می‌سازند کسانی را که مارکسیست‌ها و دیگر چپ‌ها ‌را می‌کشند، کاملاً تأیید می‌کنند. در عمل، آن ضدانقلابیون سریعاً به دریافت‌کنندگان مبالغ هنگفت کمک ایالات متحده مبدل می‌شوند.

پس چرا رهبران ایالات متحده ایران را محکوم و تهدید می‌کردند و تا به امروز هم‌چنان محکوم و تهدید می‌کنند؟ جمهوری اسلامی ایران مشخصه‌های دیگری دارد که به مذاق امپریالیست‌های غربی خوش نمی‌آید. ایران برخلاف کشورهای سر به راه‌تر، یک ملت به طرز خطرناکی مستقل، نامتمایل به تبدیل شدن به یکی از اقمار امپراتوری جهانی ایالات متحده بود- و هنوز هست.

ایران مانند عراق زمان صدام حسین، با بی‌باکی بی حدو مرز، نشان داد که می‌خواهد از زمین، کار، بازارها و سرمایه خود هر طور که مناسب می‌بیند، استفاده کند. ایران مانند عراق، لیبی، و سوریه مرتکب گناه ناسیونالیسم اقتصادی شد. و ایران مانند عراق به برقراری روابط دوستانه با اسرائیل غیرمتمایل باقی مانده است.

اما این چیزی نیست که به آمریکایی‌های عادی گفته می‌شود. نظرسازان و سیاست‌گذاران ایالات متحده وقتی با ما حرف می‌زنند تدبیر متفاوتی را به کار می‌گیرند. رهبران ما، برای این‌که ترس کافی در مردم ایجاد کنند به ما می‌گویند که مانند عراق، ایران «ممکن است» سلاح‌های کشتار جمعی تولید کند. و مانند عراق، ایران توسط کسانی رهبری می‌شود که از آمریکا متنفرند و می‌خواهند ما و اسرائیل را نابود کنند. و مانند عراق، ایران «ممکن است» به یک قدرت منطقه‌ای تبدیل شود و دیگر ملت‌های خاورمیانه را به جاده «نفرت از آمریکا« بکشاند. لذا، رهبران ما برای ما نتیجه می‌گیرند: ممکن است لازم شود ایران طی یک جنگ هوایی تمام‌عیار نابود شود.

این رییس‌جمهور جورج دبلیو بوش بود که در ژانویه ۲۰۰۲ عراق، ایران و کره شمالی را «محور شیطانی» نامید. بوش پافشاری کرد که ایران تروریسم صادر می‌کند و «در پی» سلاح‌های کشتار جمعی است. و دیر یا زود باید به شدیدترین صورت با این محور برخورد شود.

هدف از این تهدیدات و مرثیه‌خوانی‌ها این بود که ما را متقاعد سازند در ایران «مسلمانان خوب» حکومت نمی‌کنند. «مسلمانان خوب» آن‌طور که کاخ سفید و وزارت امور خارجه آن‌را تعریف می‌کنند مستبدین ارتجاعی افراطی فئودالی هستند که در عربستان سعودی، قطر، امارات متحده عربی، بحرین و دیگر کشورهایی حاکمند که پایگاه نظامی در اختیار ایالات متحده قرار می‌دهند، مبالغ زیادی اسلحه آمریکایی می‌خرند، در سازمان ملل به دلخواه واشنگتن رأی می‌دهند، با کشورهای سرمایه‌داری غرب وارد توافق‌نامه‌های تجارت آزاد می‌شوند، و یک اقتصاد کاملاً باز بازار آزاد غیرنظارتی را اشاعه می‌دهند.

«مسلمانان خوب» از صندوق بین‌المللی پول و شرکت‌های غربی دعوت می‌کنند وارد کشور شوند و با زمین، نیروی کار، بازارها، صنعت، منابع طبیعی و هر چیز که پول‌سالاری بین‌المللی ممکن است به آن علاقه داشته باشد از خود پذیرایی کنند.

برخلاف «مسلمانان خوب»، «مسلمانان بد» ایران یک موضع ضدامپریالیستی گرفته اند. آن‌ها سعی می‌کنند خود را از چنگال امپریالیسم جهانی آمریکا خارج کنند. برای این، ایران ممکن است بهای سنگینی بپردازد. فکر کنید در عراق، لیبی و اکنون در سوریه چه گذشته است.

ایران به دلیل عدم تمایل به باز کردن خویش به روی چپاولگری شرکت‌های غربی اکنون هدف تحریم‌های سنگین تحمیل شده توسط ایالات متحده و متحدین آن قرار دارد. تحریم‌ها بیش‌ از همه به جمعیت عادی آسیب می‌رسانند. بیکاری و فقر افزایش می‌یابد. دولت قادر به ارايه خدمات انسانی نیست. زیرساخت‌های عمومی نابود و بخار می‌شوند: خصوصی‌سازی از طريق فرسایش.

ایران که مانند هر ملت دیگری از حق غنی‌سازی اورانیوم برخوردار است، برنامه غنی‌سازی اورانیوم را دنبال می‌کند. غنی‌سازی برای مصارف مسالمت‌آمیز و درصد پایین بوده است، نه از نوعی که برای تولید بمب اتمی لازم است. رهبران ایران، هم روحانی و هم غیرروحانی، در باره دهشت بی‌فایده سلاح اتمی و جنگ اتمی رُک و راست بوده اند.

احمدی‌نژاد رییس‌جمهور ایران هنگامی که به ایالات متحده آمریکا سفر کرده بود با حضور در برنامه چارلی رُز خاطرنشان کرد که سلاح‌های اتمی هرگز کسی را نجات نداده است. او پرسید اتحاد شوروی سلاح‌های اتمی داشت؛ آیا آن‌را نجات داد؟ هند و پاکستان سلاح‌های اتمی دارند؛ آیا آن‌ها به صلح و امنیت دست یافته اند؟ اسرائیل سلاح‌های اتمی دارد؛ آیا به صلح و امنیت دست یافته است؟ و خود ایالات متحده که سلاح‌های اتمی دارد و ناوگان اتمی دارد در سراسر جهان گشت می‌دهد با هدف قرار گرفتن توسط دشمنان واقعی و تخیلی مشغول است.

احمدی‌نژاد، این آدم خبیث، از هیلری کلینتون که با تهدیدات قلدرمآبانه خود به این یا آن ملت نافرمان دندان قروچه می‌کند، منطقی‌تر به‌نظر می‌رسید.

(در پرانتز، ما باید به این توجه کنیم که ایرانی‌ها، نه برای درگیر شدن در یک جنگ اتمی که ایران را نابود خواهد کرد، بلکه برای بازدارندگی در مقابل نابودی از هوا توسط غرب، محتملاً ممکن است سعی در تولید سلاح اتمی داشته باشند. ایرانی‌ها، مانند کره شمالی‌ها، می‌دانند که قدرت‌های اتمی غرب هرگز به هیچ کشوری که به سلاح‌های اتمی مجهز بوده حمله نکرده اند.)

من از مفسرین روسی شنیدم که می‌گفتند ایران هم از نظر وسعت و هم از نظر جمعیت دوبرابر عراق است؛ حمله به ایران و به خط کردن کشوری به این بزرگی یک کار غیرممکن و یک فاجعه مطمئن برای ایالات متحده خواهد بود و به صدها هزار سرباز ناتو و تعداد زیادی تلفات جانی و مبالغ عظیمی پول نیاز دارد.

اما هجوم هدف نیست، نقشه فقط این است که با جنگ هوایی کشور و زیرساخت‌های آن نابود شود. نیروی هوایی ایالات متحده با شور و شوق اعلام کرد که که در ایران ۱۰ هزار هدف را برای حمله و نابود‌ی مشخص کرده است. یوگسلاوی به مثابه نمونه‌ای ذکر می‌شود که با حملات هوایی غیرپاسخگو، بدون کشته شدن حتا یک سرباز آمریکایی ویران شد.

من کمی پس از متوقف شدن بمباران‌های ناتو ویرانی را در صربستان دیدیم: پل‌ها، تأسیسات، ایستگاه‌های راه‌آهن، کارخانه‌ها، مدارس، ایستگاه‌های رادیو و تلویزیون، هتل‌های ساخت دولت، بیمارستان‌ها، و مجتمع‌های مسکونی-ویرانی که با مصونیت کامل صورت گرفت، همه علیه یک سوسیال دمکراسی که از گردن نهادن به سرمایه‌‌اری بازار آزاد امتناع می‌ورزید.

پیام روشن است. این پیام پیش از این در یوگسلاوی، لیبی، سوریه و کشورهای بسیار دیگر در سراسر جهان تحویل شده است: يا دولت اصلاح‌گر، مستقل، جامعه‌گرای خود را سرنگون کن؛ به یکی از اقمار نظام جهانی سرمایه‌داری بازار آزاد مبدل شو، یا ما تا مرگ بر سرت خواهیم کوفت و ترا به نازل‌ترین سطح خصوصی‌سازی و فقر تنزل خواهیم داد.

همه نظامیان آمریکایی درباره جنگ با ایران چنین فکر نمی‌کنند. در حالی‌که نیروی هوایی به سختی می‌تواند خود را کنترل کند، ارتش و نیروی دریایی محتاط‌تر به نظر می‌رسند. فرمانده پیشین ستاد کل، دريادار مایک مولن ایده راه انداختن جنگ ویرانگر علیه «۸۰ میلیون ایرانی، همگی افراد گوناگون» را محکوم کرد.

آینده برای ایران خوب به نظر نمی‌رسد. آن کشور برای یک حمله با ابعاد جدی، ظاهراً به نام «دمکراسی»، «جنگ انسان‌دوستانه»، مباره علیه تروریسم، و ضرورت حراست آمریکا از اسرائیل در مقابل تهدید اتمی آینده در فهرست قرار گرفته است.

گاهی اوقات چنین به نظر می‌رسد که منافع حاکم ایالات متحده همه نوع جنایت و فریب را با کثرتی که بیش از توان ما برای مستندسازی و افشای آن است، مرتکب می‌شود. نتیجتاً، اگر من در باره این یا آن مورد چیزی نمی‌گویم یا نمی‌نویسم، به خاطر داشته باشید که من با چیزهای دیگر مشغولم، یا صرفاً نه انرژی و نه منابع لازم را دارم.

برخی اوقات نیز فکر می‌کنم خیلی سنگدل شده ام.

۸ اوت ۲۰۱۲

——————————————————

http://mltoday.com/iran-and-everything-else?highlight=WyJwYXJlbnRpIl0

******

نامه به سردبیر

تبادل نظر درباه ایران

منبع: مارکسیسم-لنینیسم امروز

از نظر واقعیات نادرست

بنیانگذاران مانتلی ریویو همیشه در مورد فاکت‌های خود دقیق بودند. نویسنده مقاله اخیر شما درباره ایران چنان نیست. او اظهارات دروغینی درباره تأمین مالی «متحد برای ایران» (United4Iran) توسط «موقوفه برای دمکراسی» مطرح کرده است. ما باید مواظب باشیم فریب هواداران احمدی‌نژاد را نخوریم که سنت دیرپای انگ «عوامل قدرت‌های خارجی» زدن را به مخالفان، به ویژه به چپ دارند.

یرواند آبراهامیان

پاسخ استفن گوانس

یرواند آبراهامیان آن‌چه را که من نوشته ام  تحریف کرده است. من ننوشتم که «متحد برای ایران» از جانب «موقوفه ملی ایالات متحده برای دمکراسی» تأمین مالی می‌شود. من نوشتم که «متحد برای ایران از جانب شماری از سازمان‌هایی که از بنیادهای خیریه تحت سلطه منافع سرمایه بزرگ و موقوفه ملی ایالات متحده برای دمکراسی پول می‌گیرند، حمایت می‌شود.»

این‌که هواداران «متحد برای ایران» از جانب بنیادهای طبقه حاکم، «موقوفه ملی برای دمکراسی» و دولت‌های غربی پول می‌گیرند یک موضوع علنی است و برای هر کس که به اینترنت دسترسی داشته باشد به راحتی قابل اثبات است. دو نمونه:

«دیده‌بان حقوق بشر» یکی از حامیان «متحد برای ایران» از شرکت کارنگی، بنیاد فورد، مؤسسه جامعه باز جورج سوروس، بنیاد موت، گروه مالی ب. ام. او، و گروه مالی آر. ب. سی و شمار دیگری از افراد ثروتمند، شرکت‌ها و بنیادهای وابسته به شرکت‌ها و هم‌چنین از «ائتلاف دارفور را نجات دهید» مبالغ هنگفتی دریافت می‌کند. نگاه کنید به صفحات ۵۳-۵۲ «گزارش سالانه دیده‌بان حقوق بشر، ۲۰۰۸» در نشانی زیر:

https://www.hrw.org/sites/default/files/related_material/AR2008-web.pdf

حمایت «موقوفه ملی برای دمکراسی» از «گزارشگران بدون مرز» که در ضدیت با کوبا انگشت‌نما و یکی دیگر از حامیان «متحد برای ایران» است با نگاه به اظهارات مالی گروه که در نشانی زیر موجود است به راحتی قابل اثبات است:

http://www.rsf.org/Income-and-expenditure,22503.html

استفتن گوانس

————————————————-

http://mltoday.com/article/665-an-exchange-on-iran/69

1 Comment on ایران و همه چیز دیگر – تفاوت مایکل پارنتی و یرواند آبراهامیان

  1. این که یرواند ابراهمیان یک چنین قضاوتی در مورد موضوع مورد بحث کرده است را حتا نمی توان به «درک نا درست»، که به رغم نادرستی اش هنوز بی غرضانه است، نسبت داد. نقش بنیادهایی از قبیل «موقوفه ی ملی برای دموکراسی»، یا «جامعه ی باز جرج سورس»، یا «موسسه ی کارنگی» در انقلاب های رنگی، در رژیم چنج، و در ایجاد حامیانی برای پیش برد گفتمان لیبرالی در کشورهای مختلف، عمدتا از میان دانشجویان، اساتید دانشگاهی، نویسندگان، مترجمان، روزنامه نگاران، وکلا، دولتیان، فعالین سندیکائی، روشن فکران و غیره کتمان ناپذیر است. کافی است نگاهی به اطراف خود بیندازیم و عباس میلانی ها، فرید زکریا ها را تمام قد در جلو خود ببینیم؛ نیاز به تحقیق نیست، کافی است از خود بپرسیم که چه چیزی آقای گنجی را مستوجب پانصد هزار دلار جایزه از طرف یکی از سرشناس ترین نئوکان های امریکائی کرد تا به نادرستی قضاوت ابراهمیان پی ببریم، تازه کاری به کار مثلا احمد چلبی ها در عراق هم نداریم. از این روی، ناگزیرا به این نتیجه می رسیم که در قضاوت ایرواند ابراهمیان نمی تواند تعامدی در کار نباشد.
    اما، با این همه، هیچ نسبتی بین ایرواند ابراهمیان و مایکل پارنتی وجود ندارد که بتوان بر اساس آن به مقایسه ی آن دو پرداخت. به عبارتی قضاوت نادرست ایرواند ابراهیمان، نمی تواند توجیهی برای سطحی بودن تحلیل مایکل پارنتی از جمهوری اسلامی باشد. به رغم قضاوت متعامدانه و غیر قابل چشم پوشی، ایرواند ابراهمیان یک محقق است با متد کاری مشخص (نوعی برداشت تاریخ انگارانه از مارکسیسم که در عمل چیزی به غیر از پژوهش پوزیویتیستی تاریخ نیست). اما، به خاطر همین شیوه مند بودن کار ایرواند ابراهمیان، امکان بررسی نسبی تمامی ادعاهای او نسبت به واقعیت وجود دارد. برعکس، بر نوشته ی مایکل پارنتی نه تنها شیوه ی مشخصی حاکم نیست، بلکه از یک انسجام ساده ی علت معلولی هم برخوردار نیست. او تحلیل اش را نه بر اساس شناخت از جمهوری اسلامی، بلکه بر اساس تنفراش از «امپریالیسم» امریکا قرار داده است. در واقع برای او ایران به طور مستقیم و بی واسطه وجود خارجی ندارد، بلکه در نگاه او، این تلاش امپریالیسم امریکا برای تامین منافع خود است که منجر به عینیت یابی ایران می شود. برای مثال، در نادر موردی که او برای جمهوری اسلامی ایران هستی مستقل و بدون واسطه و میانجی امپریالیسم امریکا در نظر گرفته و بر اساس شناخت از این هستی بی واسطه به داوری آن نشسته است، او جمهوری اسلامی را «یک تئوکراسی وحشی و فاسد» می نامد که حکام آن «مرتجعین مذهبی» هستند که به «شکنجه و از بین بردن هواداران جوان رادیکال ایرانی اقدام کرده اند» و نسبت به «شیوه های زندگی «فاسد» غربی اعلان جنگ داده اند». اما، همین که جمهوری اسلامی را با میانجی گری ایالات متحد بازسازی می کند همه چیز دگرگون می شود، برای مثال وقتی که ایالات متحد در جهت تامین منافع امپریالیستی اش از عربستان سعودی به عنوان «اسلام خوب» یاد می کند، مایکل پارنتی به یکباره عنان هر منطقی را از دست می دهد و با به تن کردن لباس یک عالم دینی فتوا می دهد که بر خلاف تبلیغات امپریالیست ها، اسلام عربستان سعودی «اسلام بد» است و اسلام ایران نه تنها «اسلام خوب» است بلکه حکام آن هم «اصلاح گر، مستقل و جامعه گرا» هستند. در واقع، مایکل پارنتی در واکنش به تبلیغات امپریالیسم ایالات متحد یک انحراف صد و هشتاد درجه ای از داوری اولیه اش نسبت به اسلام حاکم بر ایران به عنوان «یک تئواکراسی وحشی و فاسد» پیدا می کند. همین بی ضابطه گی در مورد شناخت وی از امپریالیسم هم حاکم است.
    در یک کلام، تصویری که مایکل پارنتی در این نوشته از خود به دست می دهد، تصویر یک ژورنالیستی است که نه شناختی از ایران دارد و نه درک درستی از امپریالیسم.

    دوست داشتن

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: