اخبار ایران و جهان

تدابیر دست راستی؛ قفل ها و کلیدها

bahs

تدابیر دست راستی؛ قفل ها و کلیدها*

امیرحسین محمدی فرد

جدالی میان حاکمیت سیاسی بورژوازی ایران و غرب بر سر«بحران هسته ای» سال ها به درازا کشید. جدالی که به بهانه خطر اتمی ایران،معضلات و اختلاف های ریشه ای تر در خود داشت. برجام، توافق برسر ایجاد توازن قوای جدید بازیگران سیاسینظامی در خاورمیانه است. نقطه تلاقی این توافق، تامین منافع سیاسی واقتصادی طرفین این کشمکش تاریخی است. برقراری تعادل، بر اساس شکست های میلیتاریستی آمریکا در منطقه، به ویژه در عراق از یک سو، و بن بست ایدئولوژیک و تناقضات اقتصادی ذاتی بورژوازی ایران به وجودآمد. حاکمیت سیاسی بورژوازی ایران و حضورش به عنوان محور«ثبات» درخاورمیانه، رسمیت یافت و تایید شد. در مقابل شعارهای «تحمیل سیاست های» ایران به هر نحو از هر طریق و ادعای «ایران هسته ای» فروکش کرد. این توافق برابر بود با برداشته شدن اصلی ترین مانع در راه پیوستن ایران به بازار جهانی؛ و پایان خطر دخالت آمریکا در سرنوشت جامعه ایران را به همراه داشت. کاهش اختلاف های ایران وغرب در قالب برجام و همراهی قاطعانه جناح مسلط وایدئولوژیک حاکمیت سیاسی بورژوازی ایران با دولت اعتدال، توازن قوا بین نیروها و جریان های راست و چپ بورژوازی ایران را نیز به دنبال داشت. هدایت مذاکرات توسط حاکمیت سیاسی نظام سرمایه داری ایران و در راس آن دولت روحانی، سیاست ها و جایگاه تا کنونی جناحهای سیاسی بورژوازی ایران را با چالش جدی روبرو کرد. تخفیف این تخاصمات، تمام جریان های راست طرف دار آمریکا، ناسیونالیست های عظمت طلب ایرانی و قوم گرایان حامی غرب را خلع سلاح کرد و بخش اعظم جنبش بورژوا لیبرال و چپ قانونی و وفادار به حاکمیت و دگراندیشان «دمکرات» را با خود همراه کرد؛ و سبب شد تا بحرانی عظیم کل چپ بورژوایی و حاشیه ای را احاطه کند. این در حالی است که از زاویه جنبش طبقه کارگر، برجام پایان دوره ای از سرکوب و فشار علیه اعتراضات کارگری، فقر وبیکاری و هجوم به معیشت خانواده های کارگری به بهانه دخالت خارجی و تحریم است. و قابل انتظار است که شکست خوردگان را ساکت، مبهوت، خجل و افسرده ببینید. جماعتی که نا امیدی را درایت فرض می کنند، اکنون مارش جنگ می نوازند. به جنگ با منافع طبقه کارگر می آیند!

در حقیقت «جنبش اصلاحات» که در دوم خرداد76 شروع شد، اعتلایش دولت کنونی است. روشنفکران شرق زده و ناسیونالیست های ایرانیمذهبی و کل جنبش بورژوا لیبرال، همراهان و وفاداران فعلی و تاریخی حاکمیت سیاسی بورژوازی ایران هستند. ملیون در حمایت از روند مذاکرات در کنار دولت روحانی علیه اصول گرایان «تندرو» صف می بندند. راست های طرف دار آمریکا گله مند از «خیانت» غرب، شوک بزرگی را تحمل میکنند و مدام «حقوق بشر» از دست رفته در ایران را گوش زد می کنند. البته این اعتراض ها ناشی از کلافگی پس از شکست های پی درپی است. پس از کاهش تنش های ایران و جامعه جهانی، پایان پروژه تغییر حکومت از راه «دخالت های بشردوستانه» آمریکا وشرکت «فعال» در این طرح، کل جریان هایی که بر بستر جدال «هسته ای» شکل گرفته بودند، بی افق شدند. ناسیونالیست های عظمت طلب ایرانی و راست های طرفدار آمریکا، بازندگان اصلی پس از برجام هستند. با کم شدن شکاف میان ایران و غرب، هویت این جریان ناسیونالیست و راست پرو غرب نیز با بحران و انشقاق رو به روشد.

ملیون و اصلاح طلبان دیروز و تمامی نیروهایی که درحسرت «ایران قدرت مند» بودند، با دولت اعتدال به آروزهایشان رسیدند. بازگشت بورژوازی ایران به «جامعه متمدن» و داغ شدن تنور ناسیونالیسم ایرانی در جامعه ایران و خاورمیانه، اکنون برای این طیف از نیروهای سیاسی مدافع نظام سرمایه داری، تداعی جنبش ملی مصدق و اوج اصلاحات است. حاکمیت سیاسی بورژوازی «تعدیل» شده؛ و مورد تایید جامعه جهانی است. کل تاریخ مبارزه لیبرال های ایرانی به پایان خود نزدیک شده است! اما اصلاحات در چهارچوب نظام سرمایه داری ایران، با توجه به جایگاه اش درنظام سرمایه داری جهانی، از زاویه منفعت طبقه کارگر و زحمت کشان جامعه تحمیق بورژوازی است.

فرقه های مذهبی و بی ریشه در جامعه ایران وجریان های قوم گرا که در انتظار حمله نظامی به جامعه ایران بودند تا از عراقیزه شدن فضا، «منطقه ای آزاد شده» را به دست آورند، امروز جایگاهی در محاسبات سیاسی جامعه جهانی ندارند. گانگسترهای مذهبی که سایه از هم گسیختگی بنیان های جامعه را سنگین تر کرده بودند، امروز بی پرنسیپ تر از گذشته تلاش می کنند تا زندگی ننگین شان را میان شکاف دولت های مرتجع خاورمیانه حفظ کنند. این جریان با ظرفیت بالای ارتجاعی و قابلیت ماجراجویی، همیشه آماده تخریب شیرازه های جامعه است. قوم گرایان طرفدار آمریکا نیز به دلیل حیات سیاسی بر بستر جدال «هسته ای»، و با اعلام آتش بس میان دو طرف، تا اطلاع ثانوی در معبد «رژیم چنج» مومیایی خواهند شد! بورژوازی کرد و آذری به دلیل انتگره شدن با بورژوازی ایران و نفوذ در حوزه های سیاسی حاکمیت بورژوازی، سبب شده تا جنبش ناسیونالیستی کرد و قوم گرایان آذری به حاشیه رانده شوند. تاریخ قومگرایان حکایت از زیگزاگ های ناشی از فرصت طلبی این جریان ها است. جریان های فاشیستی برای رسیدن به اهداف ناسیونالیستی، زیر پرچم «نجات میهن»، برای تبدیل کردن جامعه ایران به سوریه و لیبی از همتایان ایرانی جلو می زدند. اما حالا سرخورده از غرب، بخشی به آغوش بورژوازی بازگشتند و طیف دیگر هنوز به دنبال پروژه ای برای ناامنی و جنگ در جامعه است.

پس از برجام شاید هیچ جریانی به اندازه چپ قانونی و وفادار به حاکمیت سیاسی، دگراندیشان و«دمکرات» های فعلی و کل چپ بورژوایی وضعیت اسفناک و متناقضی ندارد. جریانی که نه داوطلبانه، بلکه به زور از حاکمیت سیاسی بورژوازی رانده شده است. این جریان پس از اعلام توافقات، با شورو شعف و استفاده از کلماتی چون «خرسندیم»، به استقبال خویشاوندانشان در حاکمیت رفتند. وضعیت نمایندگان چپ رفرمیسم و لیبرال ایرانی این روزها نشان دهنده صف بندی در کنار دولت روحانی برای ستایش از «گشایش اقتصادی» و مقابله با «افراطیون» است. کل چپ ناسیونالیست و لیبرال ایرانی هم صدا با دولت اعتدال، «دمکراتیسم سیاسی» و شرکت در انتخابات برای برقراری «مردم سالاری» را تبلیغ می کنند. طرف داران صندوق رای، با هیجان تحت عنوان «چپ دمکرات» نگرانی خود را نسبت به تغییر ماهیت انتخابات به عنوان «عرصه جدال» اعلام می کنند و برجام را ضربه به «راست تندرو» تعریف می کنند.

اگر پس از برجام انتقادهای مختصری از جریان چپ ناسیونالیست و لیبرال ایرانی شندیده می شود، در راستای سنت دیرینه ملی گرایی و مذهبی روشنفکران شرق زده است. مقابله با «دسته جات رانت خوار» و حمایت از «اقتصاد صنعتی» دربرابر «انحصارات مالی»، امروز جای ضدیت کور با «امپریالیسم» و تمجید از بورژواری ملی را گرفته است. اما بازگشت بورژوازی ایران به بازار جهانی خط بطلانی بر تاریخ متوهم در باب استقلال و قطع وابستگی ساختارسرمایه داری ایران از امپریالیسم است. حاکم شدن «دمکراتیسم سیاسی» به عنوان لازمه گردش سرمایه در «داخل» برای جلوگیری از «تاراج وغارت انباشت سرمایه اولیه» و«سوداگری» مالی، به روز شده ادبیات تکراری و کهنه کل چپ بورژوایی و ملی ایران است. سرمایه داری «صنعتی» را به جای سوسیالیسم جا می زنند و برای قبولاندن اش به طبقه کارگر نظریه پردازی می کنند. برای استقلال بخشی از سرمایه داری، هویت و اراده مستقل طبقه کارگر را مخدوش می کنند تا پرولتاریا را مستضعفانی معرفی کنند که نیاز به قیم دارند. آن هم با ادبیاتی از سر فرهنگ تواضع ریاکارانه تحصیل کردگان جوامع جهان سومی! نسخه های عوام فریبانه از نقد سرمایه در قالب نظریه های آکادمیک و بی خطر، چیزی جز مشاوره اشتباه برای مدیریت بهتر نظام سرمایه نیستند.

در ایران پروسه سوخت وساز سرمایه تابعی از منافع سرمایه داری امپریالیستی در کل جهان است. جامعه سرمایه داری ایران در تقسیم بندی جهان سرمایه، حوزه صدور سرمایه به واسطه تامین نیروی کار ارزان است. چنین مناسباتی نیازمند روبنای سیاسی غیر دمکراتیک است. وابستگی سوخت وساز بورژوازی ایران به غرب نتیجه چرخش سیاست نیست؛ بلکه لازمه رابطه کشور متروپل با جوامع «درحال توسعه» است. به این ترتیب کودکان لجوج «دمکراسی خواه» که درپی استقلال «صنعتی» در ایران هستند، به رویا پردازی مشغول اند. این جریان ها خارج از سیاست حاکمه و رسمی بورژوازی قراردارند که طبقه کارگر را منتظر سراب «توسعه اقتصادی» و «مردم سالاری» نگه داشته اند. دفاع از بازار داخلی در برابر بازار خارجی، مخالفت با واردات کالای خارجی درمقابل «خرید کالای ایرانی» بی راهه بخشی از سرمایه داری ایران است. ملی کردن سوسیالیسم و مطالبات طبقه کارگر اولین سد بندی بورژوازی و عامل ذهنی در برابر پراتیک طبقه کارگر است. گوش زد کردن «پورشه سواران» به نشانه اقتصاد وابسته، همان پرچم ناسیونالیسم چپ بورژوایی ایران است که تبیین اساسی اش خلع ید کردن «انحصارات» غرب است. این جریان انباشت سرمایه را در چهارچوب «توسعه داخلی» و عدم وابستگی به «امپریالیسم» می خواهد. اما جنبش طبقه کارگر قدرت خود را نه در دنباله روی از جنبش های بورژوایی و متفکرین غیر سیاسی که از میلیون ها کارگر معادن و کارخانه های صنعتی، بیکاران و خانواده های شان می گیرد.

چتر جنبش ملی و لیبرال آنقدر وسیع است که کل شاخه ها و فرقه های مختلف چپ بورژوایی، اصول پایه ای آن جنبش و پرچم ناسیونالیسم را نمایندگی می کنند. با ترجمان های مختلف و متعدد، مثل اقتصاد «انگل» وسرمایه «تجاری»، همان تبیین ها و نظریه های مبتنی بر بورژوازی خوب وبد، داخلی وغربی را ارایه می دهند. اگر دیروز معضل سیاسی چپ بورژوایی و جهان سومی ایران، سرمایه داری وابسته بود، حال دربرابر بورژوازی «مافیایی» و «انگل» معترض است. جناح چپ بورژوازی ایران، به دنبال اقتصاد «خودکفا» و مبارزه با سرمایه رانت خوار وابسته است. به همین دلیل است که درگیریهای داخل حاکمیت سیاسی نظام سرمایه داری ایران و جدال جامعه جهانی با ایران، اساس تحلیل اش از شرایط موجود هستند. هرگاه سیاست دخالت گری و سیاست ورزی در مبارزه طبقاتی نادیده گرفته می شود، طبیعی است که پراتیک طبقاتی نیز تحت الشعاع مبارزه اقتصادی صرف، اکونومیسم و صنفی گرایی قرار گیرد. پیوستن محافل سیاسیون طبقه کارگر به یکدیگر که به نام پرولتاریا فعالیت می کنند، نمی تواند تعریف روشنی از پروژه «فدراسیون سراسری» و برخاسته از مبارزات طبقه کارگر باشد. بی اهمیت ترین اتم های چپ بورژوایی و فرقه های پوپولیست حاشیه ای تر نیز در کنار همین صف، از نظارت غرب بر «سرمایه ملی» گله دارند و خواهان خلع قدرت از «انحصارگری سرمایه» هستند.

سکولارهای جنبش بورژوایی نقطه مقابل طیف دیگر این جنبش نیستند، بلکه دو روی سکه متعارف بودن یا نبودن ساختار سیاسی ونظام اقتصادی بورژوازی ایران اند. متعارف بودن یک نظام سرمایه داری با چگونگی رابطه اقتصاد وسیاست پیوند دارد. به این معنا که هر درجه از این روابط به دور از تنش و در جهت انباشت روتین سرمایه بدون مانع باشد، متعارف بودن ساختار بورژوازی یک جامعه نیز بررسی شده است. به این ترتیب هر جامعه ای در جهان سرمایه داری تا اندازه ای نامتعارف است. اما از جانب چپ بورژوا و دگرگونی طلب صرف، اوج و فرود و ضعف وشدت مبارزه علیه تسلط نظام سرمایه داری به درجه متعارف بودن یا نبودن نظام بورژازی بستگی دارد. اگر متعارف شناخته شود، می توان فعلا به کتاب خانه ها رفت و در انتظار قضاوت تاریخ در آینده ای دور، دنباله روی از جنبش خودبه خودی بنیان پراتیک باشد. در صورت متعارف نبودن نیز «شکستن دیوار سرکوب» با آکسیونیسم، مناسبت گرایی به جای سازماندهی صنفی و «نقد خیابان» وعمل گرایی صرف و بی ثمر اساس پراتیک می شود که جز هزینه های سنگین برای فعالین این جنبش، دست آوردی ندارد. هر دو روی سکه، پاسیفیسم را تبلیغ می کنند. چپ سکولار که همچون راست پروغرب، زمانی که «دخالت بشر دوستانه» آمریکا در خاورمیانه با شکست قطعی مواجه نشده بود، طبقه کارگر را در خیابان می خواست، اما در حال حاضر آنها هم گمان میکنند غرب تنهایشان گذاشته است!

جریان های سایسی راست طرف دار غرب، ناسیونالیست ها و قوم گرایان و کل چپ بورژوایی ایران، پس از برجام به وجوه مشترک دوباره ای رسیدند که ریشه درتاریخ عمیق و مشترکشان دارد. راست و چپ بورژوازی عامل شرایط موجود را جناح ایدئولوژیکنظامی مسلط بر ساختار سیاسی بورژوازی ایران می دانند. با پرچم نامتعارف بودن نظام سرمایه و ناسیونالیسم، همچنان به بازگشت اوضاع سیاسیاقتصادی جامعه، به قبل از توافقات امید دارند.

دوباره باید یادآور شد که در ایران و دیگر کشورهای تحت سلطه و جهان سوم، بستر تولید سود انبوه برای امپریالیسم محسوب می شوند که بر پایه کار ارزان و با اتکا به فشارهای پلیسی ، وضع قوانین سفت و سخت ،استوار است. طبقه کارگر برای رهایی از استثمار چاره ای ندارد جزاینکه کل بورژوازی را به مثابه یک طبقه واحد خلع ید کند. این امر شامل سرمایه «انگل»، دولتی و بورژوازی «مالی» و وابسته می شود. به این صورت جدال بر سر آینده طبقه کارگر و جامعه ایران، میان دو جنبش اصلی و جریان سیاسی است. جدال طبقه کارگر و جنبش سوسیالیستی آن با بورژوازی و جنبش بورژوا ناسیونالیستی که در حال حاضر توسط دولت اعتدال و ساختار سیاسی حاکم نظام سرمایه داری ایران نمایندگی می شود.

بن بست سیاسیایدئولوژیک بورژوازی ایران در اثر تناقضات ذاتی درون سرمایه داری ایران ایجاد شد که عامل اصلی برای مذاکرات از سوی ایران بود. از طرف دیگر شکست سیاست های میلیتاریستی آمریکا در خاورمیانه وضرورت ثبات موقعیت محوری اش در منطقه، اهرم های اجبار برای توافقات بودند. ادامه روند بهبود تخاصمات ایران وآمریکا با امنیت برای سرمایه گذاری در ایران و جنگ در خاورمیانه گره خورده است. بن بست اقتصادی ایران و نامتعارف بودن بورژوازی ایران ارتباط مستقیم با هویت سیاسی بورژوازی ایران دارد. مستقل از اینکه برجام موفق می شود و «توسعه» و گشایش اقتصادی صورت می گیرد، کنار رفتن تحریم های ضد انسانی، پایان تبلیغات و فضای جنگی برای طبقه کارگر و جنبش سوسیالیستی آن است. آغاز دوره ای به دور از بهانه تحریم و دخالت خارجی، توقع بهبود شرایط زندگی و رفاه برای طبقه کارگر است. «توسعه» اقتصادی از زاویه لیبرال ها، «دمکرات»ها و ملی گرایان معانی و تبیین های گوناگونی دارد. بورژوازی ایران تلاش می کند تا «صنعتی» شدن و «توسعه» اقتصادی را با سطح رفاه در جامعه مترادف کند. رشد اقتصادی به معنای سود آوری بیشتر است و الزاما رفاه و بهبود شرایط زیست جامعه را نمی آورد.

افق گشایش و توسعه اقتصادی تحت حاکمیت بورژوازی، پرچم «ایران قدرت مند» در خاورمیانه، ایران «صنعتی» ویژگی های مشترک جریان ها و جناح های بورژوازی ایران اند. ملیون و راست پروغرب، جنبش ناسیونالیستی، لیبرال ها و کل چپ بورژوایی توسط ساختار سیاسی حاکم بورژوازی ایران نمایندگی می شوند. مبارزه جاری پرولتاریا و سوسیالیسم طبقه کارگر با بورژوازی و جنبش بورژوا ناسیونالیست در دوره کنونی، شرایط آینده را تعیین می کند.

*توضیح: این مقاله اولین بار در نشریه گام منتشر شد.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: