اخبار ایران و جهان

شرایط کنونی: فرصت ها و موانع همکاری نیروهای چپ و کمونیست

bahs_azad

هلمت احمدیان

ضرورت همکاری نیروهای چپ و کمونیست از تبیین واقع بینانه اوضاع سیاسی و شرایط مبارزه طبقاتی در ایران نتیجه گرفته می شود و شناخت فرصت و موانع همکاری این نیروها را هم باید بر متن همین تبیین ها مورد بررسی قرار داد.

این امر مطلقا به این معنا نیست که گرایشات و راهکارهای خطی و برنامه ای جایگاهی در شکل بندی و هویت بخشی یک قطپ چپ در جامعه ندارند، بلکه به این معنا است که در اوضاع مشخص جامعه بحرانی و خفقانی ایران  آنچه اکنون مبرمیت دارد شکل دادن به ظرفی عمومی تر است که گفتمان چپ ها و کمونیست ها را قوی تر سازد. این یک نسخه پیچی «همه با همی« و اراده گرایانه نیست. فعالین جنبش های اجتماعی در داخل کشور مدتهاست  با گرایشات مختلف و تقاوتهای سیاسی و استراتژیک فعالیت مشترک و هماهنگی را در مقایل رژیم و کارفرمایان پیش می برند و این تفاوت ها را مانعی برای همسویشان نمی بینند، لذا مهمترین وظیفه نیروهای کمونیست پاسخگویی و پوشش دادن و نمایندگی کردن این امر است.  به عبارتی دیگر نیروها و احزاب و سازمان هایی که به نام چپ و کمونیست فعالیت می کنند احتیاج به چتری فراگیر دارند تا این روند را در همراهی  و در راستای ایجاد یک قطب چپ بر بستر شرایط سیاسی کنونی روشنتر بیان کنند. در زیر این چتر می توان با هم در مقابل دشمن اصلی که رژیم و طبقه سرمایه دار است کار کرد، همگرایی ها را تقویت کرد و صد البته در فضایی رفیقانه بر بستر مسائل واقعی و مبرم و مربوط به مشکلات و معضلات واقعی طبقه کارگر و جنبشهای اجتماعی و برای ارائه راهکارهای اصولی تر مبارزه ایدئولوژیک کرد و حقانیت برتری فکری و سیاسی راهکار خود را به جامعه نشان داد.

ابن رویکرد مدتهاست شروع شده است و حرکت کمتر رضایت بخش خود را پیش برده است. مدتهاست در میان نیروهای چپ و کمونیست به جای انشقاق و انشعاب سخن از همکاری و همگامی است و این امر در اشکال مختلفی خود را بروز داده است، ولی هنوز بطور واقعی نیروهای چپ  و کمونیست این روند را به شکلی موثر نمایندگی نمی کنند.  از این روی بجاست که با نگاهی ارزیابی گونه و انتقادی، یکبار دیگر ضمن اینکه بر فرصت ها تاکید میشود، به موانع و مشکلات سر راه هم اشاره شود تا این روند بتواند موثرتر پیش رود.

بستری که اولویت نیروهای چپ و کمونیست در جامعه ایران را قاعدتا باید تعیین کند وضعیت و آرایش دو طبقه اصلی جامعه است. ما در عمل دیده ایم که راهکارهای رفرمیستی اپوزیسیون بورژوایی رژیم حداقل در شرایط کنونی در پاسخگویی به اوضاع جاری عاجز و علیرغم فرصت های بزرگی که در دست داشتهاند، نتوانسته تغییری در اوضاع بوجود بیاورند و نتوانسته اند رفرم های مورد ادعایشان را در هیچ سطحی بیش ببرند. از این روی صورت مسئله کماکان بحران فزاینده در جامعه است و رژیم و طبقه سرمایه دار  راه حلی برای تحفیف بحران سرمایه داری ایران ندارند.

دوره پسابرجام بر خلاف ادعای دولت روحانی و اصلاح طلبان حکومتی و هواخواهان آنان، حتی بعد از انتشار گزارش صندوق بین المللی پول که اشاره به رشد تولید ناخالص ملی بعد از لغو تحریم ها در ایران دارد (که اساسا به بالا رفتن میزان فروش نفت متکی است)، نه دوره رشد و توسعه اقتصادی سرمایه داری ایران و نه دوره تحکیم موقعیت رژیم، بلکه دوره تداوم بحران اقتصادی و رشد تضادهای درون حکومتی بوده است. اجرایی شدن برجام، رفع تحریم ها، آزاد کردن پولهای مسدود شده ایران و گشودن بازارهای بین المللی به روی صنایع نفت و گاز ایران، اگر چه گشایشی در تنگناهای مالی و اقتصادی رژیم جمهوری اسلامی به وجود آورده، اگر چه روحانی برای این جهت گیریش بخشی از طبقه سرمایه دار و طبقه متوسط را به همراه دارد، اما این به معنای حل بحران و یا رشد و شکوفایی اقتصادی و اشتغال زایی نبوده است. چرا که انجام اصلاحات در نظام جمهوری اسلامی احتیاح به یک تحول فوری سیاسی و ایدئولوژیک دارد و برای این دگرگونی، نه بورژوازی ایران و نه دولت روحانی، توانایی انجام این تحول را ندارند. دولت روحانی قادر نیست سپاه پاسداران را به عنوان هسته اصلی قدرت که بیش از 50 درصد اقتصاد ایران را در انحصار دارد به کنترل خود در آورد و دستش را از قدرت سیاسی کوتاه کند. از این رو بورژوازی در ایجاد آن نوع نظام سیاسی و حقوقی و اداری كه از ملزومات توسعه و شكوفایی‌ اقتصاد سرمایه داری است ناتوان و درمانده است. از طرف دیگر نگرانی از تشدید تضادها و تقابل طبقاتی و بهره گیری جامعه از این شکاف ها و ناتوانی ها، فرصت این تغییرات را به بورژوازی نمی دهد.

از آن سوی برای چپ ها و کمونیست ها بر بستر وضعیتی که طبقه کارگر و اقشار محروم و تحت ستم جامعه در آن قرار گرفته اند، شرایط مناسب تر از هر زمانی است. ما اگر از زاویه سرنگون طلبی صرف به اوضاع سیاسی ایران نگاه کنیم شاید تصویر ناامید کننده ای از اوضاع بگیریم، ولی اگر از منظری طبقاتی و استراتژیک سرنگونی انقلابی (نه هر شکل سرنگونی) و فراهم شدن شرایط مساعدتری برای آلترناتیوی چپ و سوسیالیستی، به اوضاع و موقعیت خود و طبقه نگاه کنیم، تصویر نه تنها ناامید کننده نیست بلکه امید بخش هم هست.

طبقه کارگر ایران تحول عظیمی را از سر گذرانده است. جمعیت کارگران ایران در سه دهه گذشته دو برابر شده است. موقعیت طبقه کارگر در تولید اجتماعی بیش از پیش تثبیت شده است. کارگران توقعاتشان از زندگی بالا رفته است و اجازه نمی دهند که جمهوری اسلامی به هزینه به فلاکت کشیدن زندگی آنها، سرمایه دارای ایران را از این بحران عبور دهد. بعد از یک دوره افت مبارزات کارگری، گسترش اعتراضات و اعتصابات روزمره کارگران را مشاهده می کنیم. موجودیت چندین تشکل و نهاد مستقل کارگری از دولت، وجود طیف نسبتا گسترده ای از فعالین و پیشروان کارگری که خود را به جامعه معرفی کرده است نمونههای این روند است.

همچنین می توان غیر از جنبش کارگری به موقعیت مناسب تر دیگر جنبش های اجتماعی هم اشاره کرد که رژیم در مقابل آنها به جز سرکوب راهی دیگری ندارد.

همین واقعیات اجتماعی و مبارزات آزادی خواهانه ای که در اعماق جامعه ریشه دوانده و خود را بصورت ده ها نهاد و حرکت مترقی و سکولار نشان می دهد، روشن می سازد که راه حل سوسیالیستی برای پایان دادن به این اوضاع فاجعه بار، از پایه مادی نیرومندی برخوردار است.

در پاسخگویی به این وضعیت سیاسی و طبقاتی است که ما باید نشان دهیم که در راستای ایفای نقش سیاسی و طبقاتیمان کجا ایستاده ایم و فرصتها و موانع سر راهمان کدام ها هستند؟

فرصت ها

بدون تردید چپ در ایران بخشا از چپ در سطح جهانی تاثیر می گیرد و ما در سطح جهانی علیرغم اینکه چپ هنوز با مشکلاتی واقعی روبرو است، تغییرات مثبتی را شاهد هستیم. بعد از یک دوره طولانی که به بهانه استالنیسم و شکست انقلاب روسیه تبلیغات گسترده ای علیه چپ ها و کمونیست ها در جریان بود، اکنون دوباره سمپاتی به سوی چپ را در سیمای جنبش های اجتماعی در جهان شاهد هستیم. سوسیالیسم و بدیل سوسیالیستی دوباره اعتبار پیدا کرده است. در روندهای سیاسی جوامع پیشرفته علیرغم شکل و فرم، شاهد نمونه های مثبتی از قبیل 99 درصدیهای، جنبش اشغال وال ستریت، قدرت گیری چپ ها در اسپانیا، یونان و …. هستیم.

در ایران هم بارقههای امید و زمینههای مساعدی برای گفتمان چپ و سوسیالیستی بوجود آمده است. بوجود آمدن ده ها تشکل کارگری، دموکراتیک و تشکلات دیگر نمونههای آن هستند. در داخل کشور فعالین چپ و سوسیالیست علیرغم تقاوت های فکری و ایدئولوژیک بهم نزدیک تر شده اند و فعالیتهای مشترکی را با هم پیش می برند. بطور کلی یک همگرایی را در بین این فعالین شاهد هستیم. گفتمان این فعالین که روایت چپ است خود را از دوری نسل جوان از مذهب و خرافات به عینه نشان می دهد.  هیچیک از این نمونه ها و رشد نگرش سکولاریستی و مدرن به جامعه نمیتواند نشانه های یک گفتمان سوسیالیستی و رادیکال نباشد.

امکانات وسیع تر تاثیر گذاری و روی آوری به شبکه های اجتماعی، مرزهای سانسور و حفقان رژیم را شکسته و فاصله داخل و خارج تا حد زیادی بی معنا شده است. کوچکترین اعتراض در داخل حتی در درون زندان های رژیم بسرعت جهانی می شود. همه این زمینهها بطور واقعی چپ را از زمینه مادی و پتانسیل بالایی برخوردار می کند که اپوزیسیون لیبرال اگر چه خود را به آن آویزان می کند، ولی قدرت بهره برداری از آن را ندارد. دلیل این امر هم این است که اپوزیسیون راست کمتر از حاکمیت از خیرش های توده ای و رادیکالیزه شدن مبارزات اجتماعی نگران نیست و خود  نیز در بحران استراتژیک بسر می برد. طیفی از آنها اینک آرمان های خود را در آنچه اکنون روحانی در حاکمیت دنبال می کند یافته و بخشی بلاتکلیف و سیاست انتظار را پیشه کرده است. مضافا اینکه این طیف اکنون گزینه قدرت های امپریالیستی در مقابل جمهوری اسلامی نیستند.

دشواری ها و موانع

مهمترین دشواری نیروهای چپ و کمونیست این است که هنوز وزن و موقعیتی که چپ در جامعه دارد را نمایندگی نمی کنند. بدون تردید مهمترین عامل وجود رژیمی دیکتاتور و ضد بشری است که هیچ صدای مخالفی را تحمل نکرده و نمی کند. کمونیست ها و نیروهای چپ برای این رژیم مهمترین دشمن بحساب می آیند. در این امر تردیدی نیست که کوچکترین فضای باز بسرعت راه را برای رادیکالیزه تر شدن جنبش های اجتماعی که چپ آن را نمایندگی میکند بوجود می آورد.

اما همه مشکلات را نباید  فقط از چشم اختناق موجود و ظرفیت های سرکوبگری رژیم دید. چپ در درون خود هم به موانع و مشکلاتی مواجهه است که به چند مورد آن اشاره میشود که بدون تفوق بر آنها نیروهای چپ و کمونیست نمی توانند از انزوا بیرون آیند.

نداشتن اعتماد به نفس کافی: دور افتادن از موضوع کار و طولانی شدن در تبعید نیروهای چپ، تا حد زیادی آنها را با جامعه موضوع کارشان بیگانه کرده است و این امر  آنها را به نوعی ذهنی گرایی  و گفتمان شعاری و «ایدئولوژیک» کشانده است. وقتی این نوع گفتمان پاسخ شایسته نمی گیرد، از اعتماد به نفس این نیروها کاسته و بعضی از آنها را به خود زنی و فرو رفتن در لاک خود کشانده است. بر این بستر موضوع اصلی کار، فرعی و بحث های کشدار تحت عنوان مبارزه ایدئوژیکی کلیشهای عرضه می شود. مبارزه ایدئولوژیکی که ربط بلاواسطهای با درد و مرگ مردم محروم و کارگر و زحمتکش و سوسیالیسم علمی ندارد. بسیاری از وقت ها آنقدر این نیروها در واژه ها و مفاهیم غرق میشوند که به جای همکاری و همگامی افتراقات و نفطه اختلافها  برایشان اصل می شود.

سکتاریسم: بی اعتمادی به جنبش های اجتماعی و عدم دخالتگری در پراتیک اجتماعی و عمل، برای بعضی نیروها به این صورت عمل کرده که حزب را جایگرین طبقه می سازند. این گرایش اگر چه به نسبت سابق ضعیف شده اما هنوز تا حدی عمل می کند و این طیف به بهانههای مختلف از همکاری و همگامی با نیروهای دیگر طفره می روند. این حس خود بزرگ بینی و خود محوری و سکتاریستی، بطور واقعی از نیاز فعالین داخل فاصله زیادی دارد و به امر آنها کمک نمی کند.

گرایش سوسیال دمکراتیک در درون چپ: چپ جامعه در مقابل گرایشات دیگر اجتماعی بیمه نیست. همانگونه که سندیکالیسم و رفرمیسم در جنبش کارگری، ناسیونالیسم در جنبش ملی و فیمینسیم لیبرالی در جنبش رهایی زن خطر بالقوه هستند، در میان نیروها و سازمان های چپ هم گرایش و یا نرمش به شکل قاطی کردن مفهوم رفرم و رفرمیسم و تعریف غلط از رابطه بین رفرم و انقلاب، راه را برای ارائه راهکارهای لیبرالیستی فراهم می سازد.

درک کلیشه ای از سوسیالیسم: این اصل برای بعضی از نیروها و جریانات فراموش شده است که به سوسیالیسم مثل یک علم زنده و دیالکتیکی برخورد کنند. سوسیالیسم بسان همه علم های دیگر، مجبور است شرایط و واقعیات جامعه را درک کند تا بتواند روی آن جامعه تاثیر بگذارد. با رجوع های دست و پاشکسته به آثار کلاسیک مارکسیستی و کلیشه برادری از این فاکت ها، که  در زمان و مکان مشخصی اتقاق افتاده نمی توان پاسخگویی همه نیازهای مبارزه طبقاتی در هر شرایطی بود. در این امر تردیدی نیست که مارکسیسم همچون یک علم زنده و پویا، تنها بدیل جامعه وارونه سرمایه داری است. از این روی نمیتوان با نگاه غیرعلمی و غیرمستند سوسیالیسم را در حلقوم هیچکس فرو کرد. یک کمونیست واقعی کسی است که این علم را ابزاری زنده و کارآ و منطبق بر شرایط اجتماعی، با دخالتگری پیش می برد.

دخالت گری: همه مشکلات ذکر شده منتج به عدم حضور فعال و زنده نیروهای کمونیست و چپ در کشمکش های زنده جامعه می شود. بهم زندن توازن قوا، یاری رساندن به بالفعل کردن پتانسیل عظیم چپ در جامعه و نهایتا شکل بخشیدن به یک قطپ چپ اجتماعی و فراتر از این مسلح کردن کارگران به حزب طبقاتی و کمونیستی شان راهی بجز دخالتگری در رویدادهای زنده و مهم اجتماعی ندارد.

***

در سال های اخیر بر خلاف گذشته که چهره اصلی چپ را انشقاق و افتراق و انشعاب تشکیل می داد، این تمایل را در میان همه نیروها برای نوعی از همکاری و همگرایی میبینیم. همکاری چندین نیروی چپ و کمونیست در قالب یک «شورای نمایندگی نیروهای چپ و کمونیست» علیرغم حرکت ضعیفش نمونه ای از این نوع حرکت هاست.

اگر چه این تلاش حداقل برای ما بخش کوچکی از یک پروژه بزرگتر بحساب می آِید، ولی در همین سطح خود هم مثبت بوده است و باید فعالانه پی گیری شود  و کمبودها و ضعف های آن برطرف و یا کاهش یابد. برای حل ضعفها و کمبود ها، باید اعتماد به نفس خود را از روند مثبتی که در جامعه و در درون جنبش های اجتماعی وجود دارد گرفت. بر طرف کردن ضعف ها که ریشه  تاریخی، سیاسی و  سبک کاری در درون نیروهای چپ و کمونیست دارد، یک شبه حل نخواهد شد و زمان و پشتکاری می طلبد و ما مجاز نیستیم به بهانه ضعف های موجود از فرصت هایی که در سطح اجتماعی برای ما وجود دارد، غاقل بمانیم.

نیروهای چپ و کمونیست ضمن تبیبن سیاسی وضعیت کنونی و ارائه معنای عملی سرنگونی انقلابی رژیم جمهوری اسلامی، باید بتوانند پرچم مطالبات و خواستههای جنبشهای پیشرو اجتماعی مانند جنبش کارگری، جنبش رهایی زن، جنبش دانشجویی، جنبش انقلابی مردم کردستان و حرکت های پیشرو اجتماعی را در دست بگیرند. این نیروها باید بتوانند حول مطالباتی که ریشه در خواسته ها و مطالبات جنبشهای اجتماعی در جامعه ایران دارد به توافق برسند و افق و آلترناتیوی سوسیالیستی و حاکمیت شورایی کارگران را پیشاروی جامعه قرار دهند. این جهت گیری ها باید محور اصلی کار و فعالیت مشترک نیروهای چپ و کمونیست باشد. چرا که فقط با اعلام خطوط مشترک سیاسی و مطالباتی نمی توان کمونیسم را اجتماعی کرد. نیروهای چپ باید فعال و موثر و بموقع در مقابل همه رویدادهای سیاسی روز موضع گیری کرده و آن را به گفتمان هر نیروی رادیکال و آزادیخواه و حق طلب و مبارزی در جامعه تبدیل کنند.

این حرکت پروژه حزب سازی نیست، بلکه حرکتی طیفی و همگرایانه است که به  چپ جامعه ایران مانند یک قطب اجتماعی این فرصت را می دهد که  در تحولات سیاسی آتی بتواند ایفای نقش موثر را داشته باشد. از این روی این کار جمعی مانع الجمع کار هیچ حزب و سازمان کمونیستی نیست که با کار سازمان یافته حزبی اش برای حداکثر های برنامه ای و استراتژیکش مبارزه کند. اما  نباید فراموش کرد که فضای رادیکال تر و همگرایانه، این امر دومی را هم برای هر حزب سیاسی کمونیستی سهل تر و مناسبتر می سازد.

حزب کمونیست ایران به نوبه خود، خود را فقط به این کار جمعی که اکنون در نشست و همکاری چند نیرو پیش می رود، محدود نکرده است و در همه اشکال دیگر با سایر نیروهایی که در کاتگوری چپ  و کمونیست به تعبیر ما قرار دارند، حاضر به همکاری است؛ اما در عین حال می کوشد این مجراهای پراکنده را هر چه بیشتر به یک فعالیت جمعی تر تشویق کند.

                                       اکتبر 2016

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: