اخبار ایران و جهان

درباره عضویت افراد ترسو، بی هویت، دروغ گو، دزد، بی شرم و سخن گوی جنایتکاران در ایران تریبونال!!!! پاسخی به جناب مصداقی!

درباره عضویت افراد ترسو، بی هویت، دروغ گو، دزد، بی شرم و سخن گوی جنایتکاران در ایران تریبونال!!!!

پاسخی به جناب مصداقی!

 

با درود به خوانندگان این متن!

گول نخورید! این یک حقه ی سیاسی ست! نه بابا، در مورد «ایران تریبونال» نمی گویم. درباره ی تیتر این نوشته می گویم. تنها چیز واقعی ی این تیتر، این است که پاسخی است به درافشانی های جناب مصداقی، در پاسخ به نقد من، در مورد نوشته های اخیر ایشان در مورد «رها» و «فراز» و سازمان صاحب مرده مجاهدین و وزارت اطلاعات. (1) این تیتر، به عمد، طوری انتخاب شده است که ایجاد هو، جنجال و هیاهو کند که بر تعداد خوانندگان اش اضافه شود. داستان چیست؟ این هم از داستان:

پیشنهاد می کنم که اگر شما نوشته ی جناب مصداقی و نقد من به آن را نخوانده اید، اول آن را بخوانید و سپس این نوشته را.

بعد از انتشار نوشته ام در برخی از سایت ها، آن را به سایت جناب مصداقی، «پژواک ایران» نیز فرستادم. نیم ساعت بعد، آن را در فیس بوک خود نیز گذاشتم، و همان موقع، آن را به عنوان کامنت، در زیر چند نوشته ی جناب مصداقی که صرفا ربط مستقیم به مساله داشت، گذاشتم. حتی 5 دقیقه نگذشت که ایشان عکس العمل نشان دادند.

احتیاج به علم غیب و یا هوش و فراست زیادی نبود که واکنش و عکس العمل های جناب مصداقی را از قبل پیش بینی کرد. ایشان، معمولا، تنها وقتی وارد یک «درگیری» با یک نفر دیگر، و یا ماجرا، می شوند که یک دوسیه و پرونده ی بزرگی زیر بغل شان داشته باشند، ولی، متاسفانه ایشان هیچ «آتو»یی از من نداشتند و ندارند. و، این امر بالانس روحی ی ایشان را بهم زد و چهره ی واقعی تری از خود را عریان کردند. من نه تنها نگرانی ای از این که دیگران نظرات و نگاه ایشان در مورد خودم را بدانند، ندارم، بل که از آن استقبال هم می کنم. لطفا به عکس العمل ایشان توجه کنید:

«ایرج مصداقی: مهرداد آهنگر در خارج از کشور جرات استفاده از نام و تصویر خودش را ندارد و می کوشد دستان خونین رژیم را پاک کند و جنایت رژیم را منکر شود. آقای آهنگر بی شرمی تا کجا. [؟] شما با من مشکل دارید چرا در مقام سخنگوی جنایتکاران خون بیگناهان را پایمال می کنید؟ داعیه چپ و کمونیست و … هم دارید. شما فکر کرده اید که «قتل های زنجیره ای» هم ارثیه ی پدری شماست و یا دیگری است. شما در موضوع قتل های زنجیره ای هم با رژیم هم آواز و همراه شده اید و می کوشید آن ها را به 4 قتل پاییز 1377 محدود کنید. در حالی که قربانیان آن بالغ به صدها تن می شوند.

مهرداد آهنگر: نگفتم جناب مصداقی یک مجاهد تمام معنا می باشد؟ اولین عکس العمل ایشان چسباندن من به رژیم و «دستان خونین رژیم را پاک کردن» می باشد.

منیژه حبشی: آقای نقابدار گرامی، از نوشته شما غیر از بوی عفونت ارتجاع غالب و مغلوب نمیتوان حس کرد. حال هرچه بگویید هم بیقین در جهت تقابل با ارتجاع حاکم و ارتجاع فرقه رجوی نیستید. [برای آن دسته از دوستان که ایشان را نمی شناسند، ایشان یکی از زخم خورده های فرقه ی رجوی می باشند و در ایران وکیل حقوقی بودند. خدا به ما رحم کند، اگر وکیل اش این است، دادستان و قاضی اش چی هست؟]

ایرج مصداقی: آقای محترم! شرم هم خوب چیزی است روز روشن جنایت رژیم را منکر شده اید دو قورت و نیم تان هم باقیست؟ مگر سخنگوی رژیم چه کار می کند؟

مهرداد آهنگر: آیا شما جوابی برای سووال های مطرحه از طرف من را دارید یا نه؟

مهرداد آهنگر: اول جواب من را بدهید. «نگران نباش»، وقت برای فحاشی زیاد است!

مهرداد آهنگر: من نوشته ام را به سایت شما هم فرستادم. شما آن را همان جا انتشار بده و اگر جوابی داری بده. شما می توانید من را افشا کنید، نه؟ یا صرف نداره؟

ایرج مصداقی: شما یک فرد بی هویت هستید که با سرقت عکس و تصویر سعید سلطانپور به پاک کردن دستان رژیم مشغولید. جای شما اینجا نیست.»

درجه ی خشم ایشان تا حدی بود که بی درنگ مرا بلاک کردند و از صفحه ی خود بیرون انداختند. خدا را شکر که دم دست اش نبودم. هیچی هیچی نه، به هم راه خانم منیژه حبشی، خفه ام می کردند. واقعا اسم بعضی ها بهشان میاد.

و، در همان صفحه ی فیس بوک خود، روز بعد، 13 اکتبر 2016، در غیاب من، رجزخوانی کرده اند که:

ایرج مصداقی: مهرداد آهنگر یکی از مخالفان «ایران تریبونال» و تلاش های صورت گرفته برای دادخواهی نسبت به جنایات صورت گرفته توسط رژیم در دهه ی 60 بود و از هیچ کوششی برای بدنام کردن آن فروگزار [فروگذار] نکرد.

این دروغی بیش نیست و از آن جایی که ایرج مصداقی یکی از سخن گویان «ایران تریبونال» می باشد، «ایران تریبونال» موظف است که در قبال تهمت های این فرد موضع گیری کند. من شکایت رسمی ی خود از جناب ایرج مصداقی را به «ایران تریبونال» نیز خواهم فرستاد. ببینیم و تعریف کنیم.

از شما می پرسم: آیا واقعا احتیاجی به توضیح بیش تری هست؟ فکر نکنم. فقط ذکر چند نکته ی ضروری و یادآوری برای جناب مصداقی و «حامیان» ایشان لازم است.

بیایید، برای یک لحظه هم که شده، فرض بگیریم که «حق» کاملا با جناب مصداقی ست و تمام سووال ها و حرف های من، حتی یک «واو» اش هم درست نیست. رفتار سیاسی ی یک انسان متمدن، که زندانی ی سیاسی ی سابق نیز بوده است، چگونه باید باشد. آیا من، و یا هر فرد دیگری، حق دارد که در مورد نظرات ایشان سووال کند و نظر بدهد یا نه؟ حتی، اگر این نظریه کاملا اشتباه باشد. از این که بالاتر نداریم، داریم؟

جناب مصداقی همیشه از این که حافظه ی خیلی خوبی دارند، از خود تعریف و تمجید می کنند. ولی، بسوزد پدر پیری. از بخت بد جناب مصداقی، ایشان فراموش کرده اند که من، با همین نام «مهرداد آهنگر» و در کنار نام ایشان، جزو فراخوان دهندگان اولیه ی «ایران تریبونال؛ برای رسیدگی به کشتار زندانیان سیاسی در زندان های ایران» بوده ام که بر طبق «اطلاعیه تشکیل کارزار» گفته شده است که «نسخه اولیه اطلاعیه در آبان ١٣٨٨برابر با نوامبر ٢٠٠٩ انتشار یاقت.» من بعد از بیش از 4 سال، تصمیم به جدایی گرفتم، و در تاریخ 22 اکتبر 2012، باز با همین نام «مهرداد آهنگر»، از طریق یک «نامه ی سرگشاده،» آن را به اطلاع عموم و همگان رساندم. این نامه هنوز در اینترنت قابل دست رسی می باشد. (2)

بیش از یک سال قبل از اعلام عمومی و همگانی این نهاد، در نشستی که با بابک عماد، به هم راه چند نفر دیگر در لندن داشتیم، من پذیرفتم که با آنان هم کاری کنم. من روحم هم از این ماجرا خبر نداشت و من دنبال هیچ کس نرفتم، این دوستان بودند که تقاضا کردند که با ما صحبت کنند و ایده ی «ایران تریبونال» را برای ما توضیح دهند. از تمام آن جمع هم، فقط من اشتباه کردم و به آن پیوستم.

باری.

من، شخصا هیچ به خاطر ندارم که جایی جناب مصداقی گفته باشند که یک عده آدم «ترسو»، «بی هویت»، «دروغ گو»، «دزد»، «بی شرم» و «سخن گوی جنایتکاران» عضو «ایران تریبیونال» هستند. می توانم به شما اطمینان خاطر بدهم که بسیاری از دیگر افرادی که عضو آن بوده اند، درست در موقعیت من قرار دارند. من از جناب مصداقی می پرسم و ایشان را موظف می دانم که اعلام کنند که چند نفر دیگر، از اعضای «ایران تریبونال» هستند که دارای یکی، و یا بیش از یکی، از این صفات: «ترسو»، «بی هویت»، «دروغ گو»، «دزد»، «بی شرم» و «سخن گوی جنایتکاران» بودند و یا هستند؟ آیا ما باید صبر کنیم که جناب مصداقی با یک نفر دیگر «درگیری» پیدا کند تا ایشان این لیست را «افشا» کنند، یا چی؟

همان طور که خواننده خود به خوبی می بیند و اطلاعیه ایران تریبونال نیز نشان می دهد، من حداقل از سال 2009 عضو «ایران تریبونال» بوده ام، و این مساله نشانگر این امر است که ادعای ایشان در مورد این که من «بی هویت» هستم، کاملا پوچ می باشد.

دیگر ادعای ایشان، «ترسو» بودن من است: آیا جناب مصداقی اخیرا این مساله را کشف کرده اند یا قبلا هم این امر صادق بوده است؟ تا وقتی که با «ایران تریبونال» و جریانی که ایشان، در آن لحظه، به آن تعلق خاطر داشتند، «با هویت» و «شجاع» بودم، ولی از هنگام انتشار نقد نوشته ایشان، «تغییر ماهیت» داده ام؟ حالا، خدا را روزی صدهزار مرتبه شکر که جناب مصداقی از من نپرسیده اند: «بگو چند گرفته ای؟ از کی گرفته ای؟ از کی گرفته ای؟»

جناب مصداقی فکر می کنند که هنوز دوره ی فئودالی ست و ایشان ارباب ده می باشند، و هر کسی که خواست هر گونه فعالیت سیاسی ای بکند، باید اول از ایشان «اجازه» بگیرد، و تنها به شکلی که ایشان «جواز» صادر می کنند، رفتار کند! عزیز من، آن دوره گذشت. می دانم شما به روابط مجاهدین عادت دارید، ولی سطح جامعه با سازمان مجاهدین فرق دارد، که یکی، هر کسی، بتواند به خود اجازه دهد که به دیگران امر و نهی کند که: تو اول باید شناسنامه ات را با 6 قطعه عکس شش در چهار پخش علنی کنی، تا اجازه ی حرف زدن داشته باشی. یکی دل اش می خواهد با اسم مستعار فعالیت کند: نه به تو، و نه به هیچ کس دیگری، ربطی نداره! یکی می خواهد عکس اش را علنی کند یا نکند: نه به تو، و نه به هیچ کس دیگری، ربطی نداره! یکی می خواهد از طریق موسیقی این کار بکند: نه به تو، و نه به هیچ کس دیگری، ربطی نداره! یکی می خواهد از طریق لخت شدن رژیم را افشا کند: نه به تو، و نه به هیچ کس دیگری، ربطی نداره! و هزار مثال دیگر می توان آورد. هیچ کدام: نه به تو، و نه به هیچ کس دیگری، ربطی نداره! بسیار ساده است: تو اگر دوست نداری، نکن! یکی از فرق های اساسی ی یک فرقه ی به اصطلاح سیاسی با یک جنبش سیاسی در همین است.

من اگر می خواستم به سبک شما جواب دهم، که خدا را شکر شما آن را از سازمان مجاهدین در سطح تیم ملی آموخته اید، می بایستی «زود، تند، سریع» می گفتم: تو اصلا خود «حسین شریعت مداری» کیهان هستی یا کارگردان «برنامه ی هویت». تمام تلاش من در این چند روزه این بوده است که خود را تا سطح شما پایین نیاورم! نمی دانم این چه سری است که به غیر از معدودی افراد، تمامی ی بقیه ی مجاهدین، از کوچک و بزرگ: از آن که امروز با آنان است، آن که جدا شده، آن که رفته طرف رژیم، آن که وکیل است [سرکار خانم حبشی]، آن که بقال است [حسین توتونچیان] و جز این ها، فقط بلدند فحاشی کنند!

مطمئن هستم که حوصله ی خواننده سر رفته است، چرا که این ها جزو بدیهیات است. پوزش، چاره نداشتم.

باری!

جناب مصداقی هم چنین فراموش کرده اند که هنگامی که زنده یاد «عباس رحیمی» روزهای پایانی ی زندگی اش را در بیمارستانی در لندن می گذراند، در حمایت از خواست انسانی ایشان، من عکس پروفایل فیس بوک خود را برای چن ماه، حتی بعد از مرگ او، به عکس «عباس» تغییر دادم، و تا آن جایی که در توان داشتم، نوشته های در مورد سرنوشت «عباس» را، بین دوستان و رفقا، پخش کردم، و او را دوست خود دانستم. در مراسم خاک سپاری، برنامه ی همان روز و روز بعد نیز با کمال میل شرکت کردم، و این را وظیفه ی خود تلقی کردم.

هیچ به خاطر ندارم، که کسی برای انتخاب عکس «عباس رحیمی» برای پروفایل ام، به من تهمت: «ترسو»، «بی هویت»، «دروغ گو»، «دزد» و «بی شرم» زده باشد. در عین حال، ایشان فراموش کرده اند که در اطلاعیه ای که بعد از مرگ «عباس»، تحت عنوان: «ابراز همدردی با خانواده محمدرحیمی از سوی جمعی از دوستان و آشنایان عباس «، که در سایت «وزین» خودشان، «پژواک ایران»، نیز انتشار یافته است، یکی از امضا کنندگان «مهرداد آهنگر» است. (3)

آیا آن روز هم این ادعای شما صادق بود یا نه: «مهرداد آهنگر در خارج از کشور جرات استفاده از نام و تصویر خودش را ندارد و می کوشد دستان خونین رژیم را پاک کند و جنایت رژیم را منکر شود. آقای آهنگر بی شرمی تا کجا. [؟] شما با من مشکل دارید چرا در مقام سخنگوی جنایتکاران خون بیگناهان را پایمال می کنید؟ »

شما یکی که نمی توانید ادعا کنید که نمی دانستید و خبر نداشتید که این «مهرداد آهنگر» چه جانور خطرناکی است! با نگاهی به فاکت های ارایه شده، هر فرد بی طرفی می تواند به خوبی ببیند که حرف های آقای مصداقی فاقد ارزش است. آقای مصداقی که حداقل از سال 2012، از زمان استعفای من از «ایران تریبونال»، می دانستند که: «مهرداد آهنگر یکی از مخالفان «ایران تریبونال» و تلاش های صورت گرفته برای دادخواهی نسبت به جنایات صورت گرفته توسط رژیم در دهه ی 60 بود و از هیچ کوششی برای بدنام کردن آن فروگزار [فروگذار] نکرد. »

اگر می خواستید «حق» را در مورد «عباس رحیمی» ادا کنید آیا جای اش آن جا نبود و نباید می گفتید، می نوشتید و فریاد می زدید که: عباس احتیاجی به حمایت آدم های «ترسو»، «بی هویت»، «دروغ گو»، «دزد» و «بی شرم» را ندارد؟ و درست همان رفتاری را با من می کردید که با آن زن و شوهری که حتی با دسته ی گل و شیرینی به عیادت «عباس» در بیمارستان آمده بودند کردید، و شما هرچی که لایق شان بود بارشان کردید، تا حدی که کم مانده بود که کار به درگیری فیزیکی هم بکشد؟!

انگار شما تنها «بعضی وقت ها» کوچک نوازی هم می کنید. ولی، به وقت اش. بی خود نیست که شما سیاست مدار هستید و ما «زرشک» هم نیستیم، و در بهترین حالت، یک فرد «بی هویت»!

حالا ، اگر به جناب عالی بر نمی خورد، بزرگی کنید و بگویید که چند نفر دیگر از این افرادی که این اطلاعیه را امضا کرده اند: «ترسو»، «بی هویت»، «دروغ گو»، «دزد»، «بی شرم» و «سخن گوی جنایتکاران» هستند؟

برای افرادی مانند شما، همه ی آدم ها: کوچک و بزرگ؛ زن و مرد؛ سیاسی و غیرسیاسی؛ فقط یک مهره و سرباز پیاده نظام برای تان به حساب می آیند و شما گرداننده، رهبر و تنها بازی کن این صفحه ی شطرنج. همان طور که در نوشته ی قبلی ام به جناب مصداقی به درستی کامل گفته ام: » برای شما نیز، درست مثل مسعود رجوی و فرقه ی صاحب مرده ی مجاهدین، خوبی و بدی افراد، بستگی تام و تمام به نزدیکی و دوری از شخص خودتان را دارد.»

من یکی به استعداد شما ایمان دارم: این همه فحاشی و درافشانی در عرض چند خط کار یک نفر و یک شب نیست، همان طور که: این همه خودشیفتگی و «گاف» دادن.

باری.

شما لطف کرده اید و عکس کم و بیش واضح «فراز» را انتشار داده اید. شما یک لطف دیگر هم بکنید: عکس «فراز» را که «شکسته» شده بود را در حالی که با: دو تا پای شکسته از زانو تا بالای زانو؛ دست راست شکسته از بازو تا مچ؛ و تمام دندان های جلوی شکسته را منتشر کنید.

در این صورت، من تمام حرف هایم در مورد «فراز» و «رها» را پس می گیرم و از شما به طور علنی، عمومی و صمیمی معذرت خواهی می کنم.

با داشتن خواهری مثل «رها»، که لیسانس عکاسی داشته است، امیدوارم نگویید که عکسی موجود نیست، و حتی به فکر کسی نرسید که عکسی بگیرد. این را دیگر کودکان نیز می دانند که اگر وزارت اطلاعات، به هر علتی، عمدن یا سهون، کسی راشکنجه کند و سپس او را آزاد کند، اولین کاری که این شخص می کند، گرفتن عکس از جراحات وارده است. آیا حتی یک نفر از «کمپین … حامیان ایرج مصداقی» به فکرش نرسید که عکسی از «فراز»، که تا سر حد مرگ شکنجه شده بود، بگیرد. و، در صورت این کار، آیا نباید آن را به شما فرستاده باشند؟! و، آیا نباید شما چنین مدرک مهمی علیه رژیم را تا به حال «رو» می کردید؟

چه خوب پشت یک وانت نوشته بود: «وقتی ارزش ها عوض می شوند، عوضی ها با ارزش می شوند!»

از ته دل و صمیمانه برای تان آرزوی سلامتی ی روحی می کنم.

مهرداد آهنگر

لندن – 15 اکتبر 2016

Mehrdad.ahangar@gmail.com

———————————

(1)- نوشته های جناب مصداقی در مورد «رها»، «فراز»، مجاهدین و وزارت اطلاعات در لینک های زیر می باشند:

http://pezhvakeiran.com/maghaleh-81624.html

http://www.pezhvakeiran.com/maghaleh-81758.html

و نقد من را می توانید در اینترنت، صفحه ی فیس بوک من و یا در آدرس زیر پیدا کنید:

http://news.gooya.com/politics/archives/2016/10/218717.php

(2)- اگر کسی علاقه مند باشد که دلایل من برای استعفا از «ایران تریبونال» را بداند، می تواند به آدرس زیر مراجعه کند:.

(3)- آدرس اطلاعیه ابراز هم دردی با «عباس رحیمی»: http://www.pezhvakeiran.com/printm-75460.html

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: